امام سجاد (ع) و پرورش نيروهای انقلابی

سيد محمد امام (جزایری)

مقدمه: پس از حادثة جانسوز عاشورا و بروز فاجعة حرّه و سركوب شدید و بی رحمانة نهضت مردم مدینه در سال 63ق رعب و وحشت شدیدی بر مسلمین، خصوصاً شیعیان حاكم شد، به طوری که امام سجاد (ع) فرمود: «مَا بِمَکَّةَ وَ المَدِینَةَ عِشرُونَ رَجُلاً یُحِبُّنَا؛[1] در تمام مكّه و مدینه بیست نفر وجود ندارند كه ما را دوست داشته باشند.»

با توجه به تقابل علویان با اُمویان و خبث باطن خلفای حاکم، امام سجاد (ع) مورد سوءظن شدید بود و كوچك ترین حركتی از سوی امام، عواقب وخیمی به همراه داشت كه طبعاً در نظر امام ارزش دست زدن به  اقدامات علیه حُکّام را نداشت، لذا مهم ترین اصل دینی - سیاسی كه امام با استفاده از آن، روزگار سیاسی خود را می گذراند، تقیّه بود. سپری كه شیعیان در طول  تاریخ، با استفاده از آن، حیات خویش را تضمین كرده و ائمه( نیز بارها شیعیان را بدان توجه داده اند. ازاین رو امام هیچ شورشی را تأیید نفرمود و چنانچه در باطن از قیامی راضی بود (مانند قیام مختار، بنا بر فرض رضایت قلبی امام از آن قیام) حداقل در ظاهر آن را تأیید نمی فرمود و با این روش، خود را ظاهراً از سیاست و به تبع آن از شرّ دشمنان دور نگهداشت.

«ملایمت امام (ع) در برخورد با اُمویان، سبب شد تا امام زندگی آزادی در مدینه داشته و كم تر توجه مخالفان را به خود جلب كند. به علاوه، بُعد علمی امام در جهت حفظ دین تجلّی بیش تری بیابد. تمجید های فراوان علمای اهل تسنّن از امام سجاد (ع) شاهد این گفته است.»[2]

یكی از این علما، زهری است كه علی رغم وابستگی به دربار امویان، شیفتة مقام علمی و معنوی امام سجاد (ع) بود و می گفت: «كسی را فقیه تر از علی بن الحسین' ندیده ام.»[3] همچنین ابوحازم می گوید: «در میان هاشمیان كسی را فقیه تر از علی بن الحسین' نیافتم.»[4]

اگر رفتار سنجیده و معقول امام سجاد (ع) در مواجهه با دشمنان ظالم دوران خویش نبود، آنان چنین فرصتی نمی دادند كه حضرت در میان عالمان مشهور و مورد تمجید واقع گردد. امام در این دوران تحت پوشش تقیّه، به تربیت نیروهای انقلابی پرداخت و امامت حضرت از سال 61ق تا 95ق ادامه یافت.

آغاز دورانی متفاوت از گذشته

امام سجاد (ع) در زمانی می زیست که پایه های حکومت اُمویها بر سرکوب شیعیان بنا شده بود و آنان اساساً حاضر بودند هر پدیده ای غیر از شیعه بودن را بپذیرند، لذا در کنار فشارهای طاقت فرسایی که به شیعیان وارد می کردند، با مسیحیان زندگی مسالمت آمیزی داشتند و حتی ارتباط ذلیلانه و بدهکارانه از خود نشان می دادند.[5]

امام باقر (ع) در مورد رفتار «حجاج بن یوسف ثقفی» که از طرف «عبدالملک بن مروان» به حکومت رسید، فرمود: «ثُمَّ جَاءَ الْحَجَّاجُ  فَقَتَلَهُمْ  كُلَّ قَتْلَةٍ وَ أَخَذَهُمْ بِكُلِّ ظِنَّةٍ وَ تُهَمَةٍ حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ لَيُقَالُ لَهُ زِنْدِيقٌ أَوْ كَافِرٌ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْ أَنْ يُقَالَ شِيعَةُ عَلِيٍّ؛[6] آن گاه حجاج سر رسید که شیعه را با بدترین وضع می کشت و با کم ترین سوءظن و تهمت، آنان را دستگیر می کرد. حتی اگر به حجاج می گفتند که فلانی زندیق یا کافر است، از نظر او بهتر از آن بود که بگویند شیعة علی است.»

«سهیل بن شعیب» یکی از بزرگان مصر، می گوید: روزی به حضور علی بن الحسین' رسیدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: «فکر نمی کردم شخصیت بزرگی از مصر مثل شما نداند که حال ما چگونه است؟ اینک اگر وضع ما را نمی دانی، برایت توضیح می دهم: وضع ما در میان قوم خود، مثل وضع بنی اسرائیل در میان فرعونیان است که پسرانشان را می کشتند و دخترانشان را زنده نگه می داشتند. امروز وضع ما به قدری سخت و دشوار است که مردم، با سبّ و ناسزاگویی به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها به دشمنان ما تقرّب می جویند.»[7]

از جمله تلاشهای امام که جنبه دینی ـ سیاسی داشت، توجه به قشری بود که از زمان خلیفۀ دوم به بعد، مخصوصاً در عصر امویها مورد شدیدترین فشارهای اجتماعی بود و از محروم ترین طبقات جامعة اسلامی در قرون اولیۀ آن بودند. برده ها؛ اعم از مرد و زن، ایرانی، رومی، مصری و سودانی، متحمّل سخت ترین بیگاری ها شده و از طرف صاحبان خود مورد زشت ترین اهانتها قرار می گرفتند.[8]

اولین حرکت امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) از همین غلامان و کنیزان نیروهای انقلابی ساخت، به گونه ای که این نیروها خود مبلّغی برای گسترش اسلام ناب محمدی (ص) بودند. حضرت همانند جدش امیر مؤمنان (ع) که با برخورد اسلامی، بخشی از موالی عراق را به سوی خویش جذب کرد، می کوشید تا حیثیت اجتماعی این قشر را بالا ببرد. وقتی کنیزکی را آزاد کرده و او را به عقد خویش درآورد، عبدالملک بن مروان که قصد عیب جویی و استهزای آن حضرت را داشت، او را به خاطر این ازدواج مورد سرزنش قرار داد؛ ولی امام در پاسخ با استناد به آیۀ شریفه ]قَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسول الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ[[9] به ازدواج پیامبر (ص) با صفیه اشاره کرده، یادآور شد که چگونه پیامبر (ص) دختر عمّ خود (زینب) را به عقد زید بن حارثه که برده بود، درآورد.

به این ترتیب، سیرۀ حسنه ای را که در عصر رسول خدا (ص) جریان داشته و در عصر اموی بخاطر تحقیر آنها، متروک شده بود، دوباره احیا فرمود و با مرتبط ساختن اینگونه افراد با خود، به تربیت نیرو پرداخت.

«سید الاهل» می نویسد: امام سجاد (ع) در حالی که نیازی به برده نداشت، آنها را می خرید، تنها به خاطر آزاد کردن آنها. گفته اند ایشان قریب به صد هزار برده آزاد فرموده است. برده ها که از این موضوع اطلاع داشتند، همواره خود را در معرض دید آن حضرت قرار می دادند تا توسط ایشان خریداری و آزاد شوند. امام هر ماه و هر روز از سال به آزاد کردن آنان می پرداخت، چندان که در مدینه لشکری از موالی آزاد شده؛ اعم از زن و مرد به چشم می خورد که همگی از موالی آن حضرت بودند.[10]

طبیعی بود که این افراد از مریدان حضرت می شدند و امام بدون اینکه دشمن از قصدش مطلع شود، به تربیت نیروهای انقلابی می پرداخت. علامه سید محسن امین می نویسد: امام در پایان هر ماه رمضان بیست نفر از آنها را آزاد می کرد و هیچ برده ای را بیش از یک سال در حال بردگی نگه نمی داشت و پس از آزادی، حتی اموالی نیز در اختیار آنان می گذاشت.[11]

در مدتی که بردگان در خانة حضرت زندگی می کردند، از نزدیک با شخصیت علمی و اخلاقی عظیم او آشنا می شدند و طبیعی بود که در قلوب بسیاری از آنها علاقه ای شدید نسبت به شخصیت و طرز تفکر آن حضرت پیدا می شد و از میان این افراد، نیروهای انقلابی خوبی پدید می آمد.

روزی امام سجاد (ع) از مسجد خارج می شد  که کسی به او دشنام داد. موالی حضرت به منظور تأدیب، بر او هجوم بردند؛ اما امام آنان را از این کار بازداشت و فرمود: آنچه از باطن ما بر او پنهان مانده، بیش از آن است که او می گوید. و بدین ترتیب او را شرمنده ساخت و سپس مورد لطف خویش قرار داد.[12]

آغاز دوران وکالت و وساطت شاگردان امام

رفتار امام تحت كنترل شدید خلفای جور آن زمان بود و شاهد این ادعا، نامة عبدالملك بن مروان به امام می باشد كه حضرت را به خاطر ازدواج با كنیزی كه امام ابتدا او را آزاد كرده و سپس با وی ازدواج نمود، سرزنش كرد؛ ولی امام در بند پایانی پاسخ وی، نوشت: هیچ فرد مسلمانی پست نیست و پستی ای جز پستی  جاهلیت نمی باشد.[13] عبدالملك با این نامه می خواست به امام گوشزد كند كه تمام رفتار وی را زیر نظر دارد. در چنین شرایط نامناسبی امام برای تربیت شاگردان، تدبیر حكیمانه ای اندیشید که عبارت بود از واسطه قرار دادن برای كسانی كه به دلایل امنیتی امكان رسیدن به خدمت امام را نداشتند که این واسطه را اصطلاحاً «باب» می  گویند، لذا در روایت آمده است: «كَانَ بَابُهُ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ»[14] وی از اصحاب سرّ امام سجاد (ع) و واسطه میان شیعیان و حضرت بود.[15] می توان ادعا کرد که وی، انقلابی ترین شاگرد امام سجاد (ع) بوده است.

امام صادق (ع) فرمود: «ارْتَدَّ النَّاسُ  بَعْدَ قَتْلِ  الْحُسَيْنِ  (ع) إِلَّا ثَلَاثَةً أَبُو خَالِدٍ الْكَابُلِيُّ وَ يَحْيَى ابْنُ أُمِّ الطَّوِيلِ وَ جُبَيْرُ بْنُ مُطْعِمٍ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ لَحِقُوا وَ كَثُرُوا...؛[16] مردم پس از امام حسین (ع) مرتد شدند، به جز سه نفر: یحیی بن ام الطویل، ابو خالد كابلی، جبیر بن مطعم. سپس مردم ملحق شدند و زیاد گشتند...»

این سؤال به وجود می آید كه مردم چگونه زیاد شدند؟ آیا این افزایش جمعیت شیعیان به سبب حكمت و تدبیر قوی امام سجاد (ع) آن هم در زمانی كه دشمنان، بیش ترین نظارت را نسبت به رفتارهای حضرت داشتند، نبوده است؟ پاسخ این است كه امام سجاد (ع) با تقیّه در برابر دشمنان و دوری از حركتهای سیاسی، شرّ  دشمنان را از خود دور كرده و توانست بر تعداد شیعیان و تربیت آنان بیفزاید و زمینه را برای امام باقر و امام صادق' فراهم كند تا آنان با توجه به شرایط مناسب عصرشان نسبت به عصر امام سجاد (ع) به تربیت شیعیان بپردازند، لذا نباید تصوّر كرد كه مواجهه  با دشمنان فقط از طریق جنگیدن و شمشیر گرفتن علیه آنان محقق می شود؛ بلكه به تجربه ثابت شده است كه گروه های تندرویی همچون خوارج و زیدیه كه تقیّه ندارند، از ماندگاری چندانی برخوردار نیستند؛ اما مذهب شیعة امامیّه به بركت تقیّة امامان خود، علی رغم اینكه تعداد بسیاری از شیعیان و سادات در طول تاریخ مظلومانه توسط دشمنانشان، به قتل رسیدند، همواره رو به گسترش بوده است.

امام سجاد (ع) در ارتباط با تقیّه  فرمود: «يَخَافُ  جَبَّاراً عَنِيداً أَنْ يُفَرِّطَ عَلَيْهِ أَوْ أَنْ يَطْغَى؛[17] ترس از جبار ستمکار که تعجیل نماید در عقوبت او یا طغیان کند در تعذیب او.»

البته تقیّه با بی تفاوتی و فرار از مسئولیت فرق می كند. تقیة امام سجاد (ع) در برابر دشمنان، بدین معناست كه حضرت به دنبال گرفتن حق مسلم خود با قیام نبود؛ زیرا شرایط ایجاب نمی کرد که امام علیه دشمنان خود قیام نماید؛ اما نه بدین معنا كه حضرت به بهانة فشار دشمن از هدایت مردم باز ایستد؛ بلكه اگر دشمنان ارتباط امام سجاد (ع) را با شیعیان محدود می كردند، حضرت در مقابل از راه های دیگری استفاده می کرد و به تربیت نیروهای انقلابی می پرداخت، لذا برخی نوشته اند: امام زین العابدین (ع) در هر سال، ماه و روز، نزد هر خطا و اشتباهی به بردگان آزادی می بخشید، تا اینکه سپاهی از مردان و زنان آزاد شده فراهم شدند که همگی شیفته و در ولای امام سجاد (ع)  بودند و تعدادشان از پنجاه هزار نفر بالغ می شد.[18]

برخی رقم آزاد شدگان به دست مبارک امام سجاد (ع) را تا یکصد هزار نفر یاد کرده اند.[19] بعضی از همین آزادشدگان که در مکتب پرورشی امام سجاد (ع) تربیت شده بودند، به محدّثانی برجسته و پر تلاش تبدیل شدند که از آن جمله می توان شخصیتهای بزرگی چون: حسن بن سعید اهوازی، حسین بن سعید اهوازی، احمد بن حسین بن سعید و شعیب نامی را ذکر کرد.[20]

آن بردگان نزد امام سجاد (ع) همانند آزادگان رفت و آمد داشتند و مانند سایر مردم می زیستند و از محضر امام کسب فیض می کردند و اغلب به افرادی پاک و مهذّب تبدیل می شدند. «سعید بن مسیّب» می گوید: در مدینه قحطی شد، چنان که همه چشم انتظار نزول باران بودند؛ اما دعای هیچ کس اجابت نمی شد. به ناگاه دیدم غلام سیاهی از مردم کناره گرفت. آرام رفت تا بر بالای تپه ای رسید و دست به دعا برداشت. هنوز دعای او تمام نشده بود که ابری در آسمان پیدا شد تا تمام آسمان را فراگرفت. به ناگاه آسمان غرّشی کرد و بارش باران آغاز شد. غلام، خدا را شکر کرد و از تپه پایین آمد. من که آن کرامت را دیدم، به دنبالش رفتم تا به خانۀ امام سجاد (ع) رسید و داخل خانه شد. من به خدمت امام رسیدم و از ایشان خواستم تا او را به من ببخشد. چون امام مرا می شناخت و می دانست که اهل اذّیت و آزار نیستم، پذیرفت. چون غلام آگاه شد، از من پرسید: چه چیز تو را به این خواسته واداشت؟ پاسخ دادم: به خاطر آن کرامت از تو دیدم. پس غلام دست به دعا برداشت و گفت: «پروردگارا! این رازی بود نهفته بین من و تو. حال که فاش شد، مرا بمیران و نزد خود ببر.» هنوز در حال گریه و دعا بود که مرد.[21]

معرفی شاگردان انقلابی

گروهی از شاگردان و نیروهای انقلابی همین برده ها بودند که شرح حالشان گذشت؛ اما شرح حال چند نیروی انقلابی و شاگرد اصیل حضرت را در این بخش تشریح می کنیم.

1. «ابوخالد کابلی»

 همان طور که ذکر شد، ابو خالد کابلی از جمله یاران وفادار امام سجاد (ع) بود. وی «وردان» نام داشت و لقبش «کنکر» و کنیه اش ابوخالد بود. او بیش تر عمر خود را در مدینه نزد سه امام به سر برد.[22] وی از سال 61 تا 114ق از امام سجاد تا امام صادق( دانش و معارف آموخت.[23]

وقتی حجّاج بن یوسف فرمانروای بصره و کوفه شد، از هیچ جنایتی دریغ نورزید. او بر یاران ائمه( سخت گرفت و بر آن شد که نهال برومند تشیّع را از بیخ و بن برکند. هرجا ردپایی از شاگردان مکتب امام علی (ع) می یافت، بی درنگ در پی تعقیب و نابودی بر می آمد و شاگردان امام سجاد (ع) را هدف توطئه های خود قرار داده، در اولین گام «یحیی بن ام طویل» را به شهادت رساند.

امام صادق (ع) می فرماید: حجاج، یحیی بن ام طویل را فرا خواند و گفت: ابوتراب را ناسزا بگو؛ وگرنه نابودت می کنم. یحیی پاسخ منفی داد. به فرمان حجّاج دستها و پاهایش را قطع کردند.

سعید بن مسیّب با سلاح تقیه به جنگ حجّاج شتافت، در ظاهر راه «عامه» را پیش گرفت و بر اساس فقه آنان به افتاء پرداخت و با این تدبیر، از گزند شمشیر دشمنان نجات پیدا کرد. جابر بن عبدالله انصاری، که از بزرگان اصحاب رسول خدا (ص) بود و مردم او را به نیکی می شناختند، در سایۀ پایگاه مستحکم مردمی، در بند توطئه های حجّاج گرفتار نیامد.

چون ابوخالد کابلی از هدف پلید حجّاج آگاه شد، ناگزیر به مکه گریخت و خود را از شمشیر دشمنان اهل بیت( رهانید.[24] امام کاظم (ع) دربارة عظمت شخصیت ابوخالد کابلی فرمود: «وقتی روز رستاخیز فرارسد، کسی فریاد می زند: کجایند یاران و شاگردان محمد بن عبدالله (ص)؟ سلمان، ابوذر و مقداد بر می خیزند. آنگاه بار دیگر فریاد می زند: کجایند شاگردان علی بن ابی طالب (ع)؟ عمرو بن حمق خزاعی، محمد بن ابی بکر، میثم تمار و اویس قرنی بر می خیزند. بار دیگر فریاد می زند: کجایند یاران و هوادران حسن بن علی'؟ سفیان بن ابی لیلی همدانی و حذیفة بن اُسید غفاری بلند می شوند. باز فریاد می زند: کجایند یاران حسین بن علی'؟ شهدای کربلا بر می خیزند. پس منادی می گوید: کجایند شاگردان علی بن الحسین'؟ جبیر بن مطعم، یحیی بن ام طویل، ابوخالد کابلی و سعید بن مسیّب بلند می شوند و... بدین ترتیب، تمام پیروان اهل بیت( فراخوانده می شوند. پس اینان نخستین گروهی هستند که به بهشت گام می نهند.»[25]

2. «سعد بن مسیّب»

یکی دیگر از یاران انقلابی حضرت، سعید بن مسیّب نام داشت که از شخصیتهای بزرگ علمی و دینی قرن اول هجری است. او از بزرگان تابعان و نخستین فقیهان مدینه به شمار می رود؛ بلکه فقیه الفقها و مؤسس مکتب فقهی مدینه بود که در عالم شیعه نیز از عالمان و محدثان شیعی بوده، از امام اول تا امام چهارم( را درک کرده و از جمله معدود اصحاب اولیة امام سجاد (ع) به شمار می رود.[26]

وی در سال 15 یا 17ق در عهد خلافت عمر، در مدینه متولد شد[27] و در همان شهر به تحصیل علم و دانش پرداخت و از محضر اصحاب پیامبر (ص) و اساتید و محدثان این شهر بهره برد و همان گونه که از شرح احوال او بر می آید، غالب عمرش را در مدینه گذرانده و جز برای حج از آن خارج نشده است؛ ولی با توجه به اینکه چهل بار به حجّ مشرّف شده، می توان گفت که از محدثان مکه نیز بهره ها برده است.

او از قبیله بنی مخزوم است. پدرش مسیّب و جدّش حزن، هر دو پیامبر (ص) را درک کرده و از کسانی هستند که در فتح مکه اسلام آوردند. به نقلی مسیّب از مهاجران بوده و در غزوة حدیبیّه و بیعت رضوان حضور داشته است.[28] بنا به نقلی پیامبر (ص) به حزن بن ابی وهب، جدّ سعید، پیشنهاد کرد که نامش را به سهل تغییر دهد؛ ولی او نپذیرفت و عرض کرد: می خواهم به نامی که پدر و مادرم بر من نهاده اند، خوانده شوم.[29]

خاندان سعید با بنی هاشم نوعی رابطه و خویشی داشته اند؛ زیرا برادر حزن، هبیرة بن ابی وهب، شوهر امّ هانی، خواهر امیرمؤمنان علی (ع) بود. فرزندان هبیره، خواهرزادگان امام علی (ع)، شیعه و از یاران امیرالمؤمنین (ع) به شمار می آمدند.

«مصقلة بن هبیره»، والی منطقة اردشیر خرّه در عصر حکومت حضرت علی (ع) بود.[30] همچنین «جعدة بن هبیره» از سوی امام علی (ع) در خراسان والی بود. از این  رو، در خاندان سعید، احتمالاً گرایش ضدّ هاشمی که تمایل غالب قریشیان بود، کم تر بوده است. به استثنای یک مورد که «زبیر بن بکّار» نقل کرده که: حزن، جدّ سعید در جریان سقیفه، از خالد بن ولید که علیه انصار سخنرانی کرده بود، طرفداری نموده و در تعریف و مدح او شعر سروده بود.[31]

البته این مسئله بیش تر جنبة قبیلگی و تعصّب قومی داشته است؛ زیرا خالد نیز از قبیله بنی مخزوم بود. مسیّب، پدر سعید، تاجر بود و خرید و فروش روغن می کرد.[32] وی را سید تابعان نامیده اند. مردم در مسائل شرعی به فقهای تابعان رجوع می کردند که سعید بن مسیّب از مهم ترین فقیهان این عصر بود و به گفته «ابن خلکان»، وی سیدالتابعین به شمار می آمد.[33]

در اواخر قرن اول هجری، دو مکتب و مدرسة فقهی در میان مسلمانان پدید آمد: مکتب عراق و مکتب مدینه.

مکتب عراق را مکتب رأی و مکتب مدینه را مکتب حدیث می گفتند. فقهای عراق بیش تر بر رأی و استدلال عقلی تکیه می کردند؛ ولی فقهای مدینه بر احادیث و روایات فقهی تکیه داشتند. از میان فقهای چهارگانة اهل سنت، ابوحنیفه نمایندة مکتب عراق و مالک بن انس نماینده مکتب مدینه بود.[34] سعید بن مسیّب در عصر خود یکی از مهم ترین فقیهان مدینه به شمار می آمد و به گفتة ابن سعد، رئیس فقیهان مدینه؛[35] بلکه مؤسس مکتب فقهی مدینه به شمار می آمد.[36]

وی از عابدان و زاهدان عصر خود بود. ابن خلکان در مورد او می گوید: او میان فقه، حدیث، زهد، عبادت و ورع جمع کرده بود.[37] سعید پیوسته ملازم مسجدالنّبی (ص) بود و سی سال نماز جماعت آنجا را ترک نکرده بود. روزی چشمش درد می کرد، آب و هوای وادی عقیق را به او توصیه کردند؛ ولی او از رفتن به آنجا امتناع کرد و گفت: پس چگونه به نماز جماعت صبح و عشای مسجدالنّبی (ص) برسم؟![38]

سعید بن مسیّب علاوه بر آشنایی با فقه که در مفهومی وسیع تر از معنای امروزی اش به کار می رفت، در تعبیر رؤیا نیز مهارت داشت و به گفتة ابن سعد، از اهل زمانش در تعبیر رؤیا ماهرتر بود.[39]

وی از دانشمندان بی بدیل عصر خویش و عالم علی الاطلاق مدینه و از جمله فقهای هفتگانة اولیة مدینه بود که عبارت بودند از: عروة بن زبیر، ابوبکر بن عبدالرحمن مخزومی، سلیمان بن یسار، عبدالله بن عتبه، خارجة بن زید، قاسم بن محمد بن ابی بکر و سعید بن مسیّب[40] که دو نفر اخیر را از پیروان اهل بیت( و شاگردان امام سجاد (ع) دانسته اند.[41]

در مورد مکانت علمی سعید بن مسیّب همین بس که امام زین العابدین (ع) دربارة او فرمود: «سعید بن مسیّب آگاه ترین مردم به آثار گذشتگان است و از لحاظ فهم و درک مسائل از همه قوی تر می باشد.»[42]

او در تحصیل علم و دانش و گردآوری حدیث سعی بلیغ و رنج فراوان برد، چنان که خود می گوید: «شبها و روزها را در جستجوی یک حدیث صرف می کردم.»[43]

در این راه از تمام راویان اخبار و محدثان عصر خود و اصحاب پیامبر (ص) سود برد و حتی گاهی خدمت همسران پیامبر (ص) می رسید و از آنان اخذ حدیث می کرد. اشخاصی از بزرگان صحابه چون جابر بن عبدالله انصاری و سلمان فارسی، از اساتید او به شمار می رفتند؛ ولی  از محضر امیرمؤمنان (ع) بیش ترین استفاده را کرد و به نقل کشّی: تربیت شدة آن حضرت به شمار می رفت.[44]

بعد از شهادت امام علی (ع) از محضر فرزندان آن حضرت بهره برد و به نقل کلینی) در عصر امامت امام سجاد (ع)، از حواریون و شاگردان نزدیک آن امام به شمار می رفت[45] و پیوسته از محضر آن حضرت استفاده می کرد که احادیثی از آن جناب نقل کرده است.

غالب علم جویانی که به مدینه می آمدند، پای درس او می نشستند و از آرای فقهی و نظرات علمی او بهره می بردند و در معضلات و مشکلات فقهی محل رجوع مردم بود. زمانی که عمر بن عبدالعزیز حاکم مدینه بود، در هیچ امری قضاوت نمی کرد، مگر اینکه دربارة آن از سعید بن مسیّب استفتاء می کرد.[46] اشخاصی از اصحاب ائمه( چون ابوحمزه ثمالی، ابوغالب اسدی و ابان بن تغلب از شاگردان سعید بن مسیّب بودند و به واسطة او روایاتی از امام سجاد (ع) نقل کرده اند.[47]

وی از نیروهای انقلابی شیعه و دست پروردۀ امام سجاد (ع) به شمار می آمد، لذا مواضع سیاسی او کاملاً ضد اموی بود. وی حکومت اموی را باطل و حاکمان آن را غاصب می دانست و در مورد یزید سخن او مشهور است که سالهای حکومت یزید را سالهای شوم معرفی کرده بود.[48]

سعيد به جهت چنین مواضعی پیوسته مورد آزار و اذیت امویان قرار گرفت. زمانی به خاطر مخالفت با عبدالملک و ابای از به رسمیّت شناختن فرزندان او (ولید و سلیمان) به عنوان ولیعهد، تازیانه خورد و به زندان افتاد.[49] زمانی هم تحت نظر قرار گرفت و از معاشرت با مردم محروم شد.[50]

سعید بن مسیّب علاوه بر مخالفت با بنی امیه، در سایر مواضع سیاسی نیز با ائمه( همسویی داشت، چنان که در فتنة ابن زبیر، با او بیعت نکرد و حتی مورد آزار و اذیّت عمّال وی بود.[51]

برخی در مورد شیعه بودن سعید اشکال کرده، گفته اند: فتاوای او بیش تر با فقه اهل سنّت سازگار است تا طریقة اهل بیت(. دومین اشکالی که بر او گرفته اند، عدم حضور او در تشییع جنازة امام سجاد (ع) است. صاحب «منتهی المقال» از این دو اشکال به نحو زیر پاسخ گفته است:

«مخالفت طریقة او با طریقة اهل بیت( منافاتی با تشیّع او ندارد؛ چراکه بسیاری از اصحاب ائمه و اعاظم شیعیان آنها در بیش تر مسائل فقهی و فتاوای شرعی موافق اهل سنّت هستند؛ بلکه بعضی از نظریاتی که برخی  علمای شیعه مثل ابن جنید قائل شدند، مانند قیاس، به ضرورت مذهب باطل است. به ویژه اصحاب امام سجاد (ع) که به جهت شدّت تقیّه، قادر به اظهار اصول و فروع مذهب شیعه نبودند، مگر خیلی مسائل اندک، آن هم برای عده ای قلیل، چنان که شیعیانی که امامت امام باقر (ع) را نپذیرفتند (مثل زیدیه) در فروع دین از فقهای عامه پیروی کردند. شخصی چون ابن عباس که تشیع او مسلم است، بیش تر آرا و نظریاتش مخالف اصول شیعه است؛ اما حاضر نشدن سعید بن مسیّب در تشییع جنازة امام سجاد (ع) به احتمال قوی به خاطر تقیه و دفع تهمت بوده است.[52]

بالاخره، این فقیه بزرگوار و محدّث عالی مقام، پس از عمری بندگی، تحصیل و تدریس و نشر فرهنگ محمدی (ص) در سال 94ق در مدینه درگذشت و در قبرستان بقیع مدفون شد. این سال را به جهت مرگ عده ای از فقها در آن، «سنة الفقهاء» نامیده اند، البته در مورد تاریخ مرگ سعید سالهای 92، 93، 95 و 105 را نیز نقل کرده اند.[53]

سخن پایانی

بنابراین، دوران امامت امام سجاد (ع) را می توان سرآغاز تربیت شاگردان مکتب اهل بیت( دانست که با بهره گیری از این مکتب با فضیلت، منشأ بسیاری از تفکرات انقلابی و حرکتهای حماسی دورهای بعد از  خود شدند.

_____________________________________________________

[1]. بحار الانوار لدرر اخبار الائمة الاطهار(، محمدباقر مجلسی، مؤسسه الوفاء، بیروت، چاپ دوم، ج‏46، ص‏143.

[2]. حیات فکری و سیاسی شیعه، رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، قم، چاپ سوم، 1379ش، ص‏273.

[3]. زین العابدین علی بن الحسین'، عبدالعزیر سید الاهل، ترجمه: حسین وجدانی، انتشارات مجله ماه نو، تهران، چاپ سوم، ص‏43.

[4]. تذکرة الخواص، سبط بن جوزی، مکتبه نینوی، تهران، بی تا، ص‏186.

[5]. کتابهای مبلّغان «تبلیغ در محرم» مقاله: منادی دین‌داری در عصر دین ستیزی اموی، محمد عابدی، ص‏288.

[6]. شرح نهج البلاغه، عز الدین عبدالحمید بن محمد بن ابی الحدید، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه، 1377ق/ 1959م، ج‏3، ص‏15.

[7]. الطبقات الکبری، ابن سعد، دار بیروت للطباعة و النشر، بیروت، ج‏5، ص‏220.

[8]. ر.ک: تاریخ الامم و الملوک (تاریخ طبری)، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، مؤسسه اعلمی، بیروت، چاپ چهارم، 1403ق/ 1983م، ج‏5، صص 212 و 213 و 196.

[9]. احزاب/ 21.

[10]. زین العابدین، عبدالعزیز سید الاهل، ج‏7، ص‏47.

[11]. اعیان الشیعه، سید محسن امین، تحقیق: حسن الامین، دارالتعارف للمطبوعات، بیروت، ج‏4، ص‏468.

[12]. الاتحاف، شبراوی، صص 138- 137؛ کشف الغمة فی معرفة الائمه(، علی بن عیسی اربلی، مکتبه بنی‏هاشمی، تبریز، 1381ق، ج‏2، ص‏102.

[13] . الکافی، ابی جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، مکتبه الصدوق، تهران، 1381ق، ج‏2، ص‏344.

[14]. بحار الانوار، ج‏46، ص‏133.

[15]. ر.ك: بیانات مقام معظم رهبریa پیرامون عنصر جهاد، مبارزه و قیام در زندگی ائمه اطهار(، مجله صهبا، تک شماره، ص‏28.

[16]. اختیار معرفة الرجال، معروف به رجال کشی، شیخ طوسی، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، ص‏123.

[17].  الطبقات الكبری، ابن سعد، ج‏5، ص‏214.

[18]. نقش امام سجاد% در رهبری شیعه، محسن رنجبر، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ چهارم، 1386ش، ص‏49.

[19]. حیات امامان شیعه، رسول جعفریان، ص‏387.

[20]. اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ج‏2، ص‏827.

[21]. اثبات الوصیه، مسعودی، المطبعه الحیدریه، نجف، چاپ چهارم، 1373ق، ص‏204.

[22]. جامع الرواة، اردبیلی قروی حائری، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1403ق، ج‏2، ص‏382.

[23] . مقاله سیمای ابوخالد کابلی، مجله فرهنگ کوثر، شهریور شماره 18، ص‏52.

[24]. اختیار معرفة الرجال (رجال کشی)، ص‏123.

[25]. الاختصاص، شیخ مفید محمد بن محمد بن النعمان، تصحیح و تعلیق: علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، ص‏61.

[26]. مقاله فقیه مدینه، غلامحسن محرمی، مجله فرهنگ کوثر، شماره 39، سال 79، ص‏37.

[27]. الوافی بالوفیات، صلاح الدین خلیل بن ابیک الصفدی، ج‏5، ص‏262.

[28]. مقاله فقیه مدینه، ص‏37.

[29]. اسد الغابه فی معرفة الصحابه، عزالدین ابی الحسن علی بن ابی الکرم بن اثیر، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج‏2، صص 2 - 3 و ج‏4، ص‏366؛ طبقات الکبری، ابن سعد، ج‏5، ص‏119.

[30]. تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب بن واضح، منشورات شریف الرضی، قم، 1414ق، ج‏2، ص‏201.

[31]. اخبار الموفقیات، زبیر بن بکار، منشورات شریف الرضی، قم، 1416ق، ص‏581.

[32]. المعارف، ابن قتیبة، ص‏437.

[33]. وفیات الاعیان، ابن خلکان، دار صادر، بیروت، ج‏2، ص‏375.

[34]. ادوار اجتهاد، محمد ابراهیم جناتی، سازمان انتشارات کیهان، تهران، صص 138 ـ 143.

[35]. طبقات کبری، ج‏5 ، ص120.

[36]. ادوار اجتهاد، ص160.

[37]. وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج‏2، ص‏375.

[38]. اعلام المسلمین؛ سعید بن المسیّب، الدکتور وهبه الزحیلی، دار القلم، دمشق، ص‏46.

[39]. طبقات ابن سعد، ص‏124.

[40]. الوافی بالوفیات، خلیل بن ابیک الصفدی، ج‏5، ص262.

[41]. تاریخ الشیعه، محمدحسین مظفر، منشورات مکتبه بصیرتی، قم، ص‏38.

[42]. اختیار معرفه الرجال،  ج‏1، ص‏335.

[43]. المعارف، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، منشورات شریف الرضی، قم، 1415ق، ص120.

[44]. اختیار معرفه الرجال، ج‏1، ص‏332.

[45]. اصول کافی، ج‏1، ص‏472.

[46]. طبقات ابن سعد، ص120.

[47]. معجم الرجال، خویی، ص‏145.

[48]. تاریخ یعقوبی، ص‏253.

[49]. همان، ص280؛ المعارف ابن قتیبه، ص‏437.

[50] . تذکرة الحفاظ، ذهبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج1، ص‏56.

[51]. المعارف ابن قتیبه، ص‏437.

[52]. منتهی المقال، محمد بن اسماعیل، مؤسسه آل البیت، قم، ج‏3، صص 346 - 347.

[53]. تاریخ ابن خلکان، ج‏2، ص‏375.

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.