بصيرت در 70 سال تبليغ

سيري در حالات تبليغي و اخلاقي حاج شيخ حسن بصيري خوئي

محمد الوانساز خوئي

اشاره: هشت سال قبل سال (1386)، بزرگ مردي از تبار مبلّغان راستين از دست رفت كه هفتاد سال در سرما و گرما و در شهرها و روستاهاي دور و نزديك به تبليغ و ارشاد مردم پرداخت و بدون آنكه از كسي توقعي داشته باشد، به اين امر مهم همّت گماشت. او عاشق تبليغ بود و از راه هاي مختلف در سدد ترويج مذهب جعفري و معارف بلند اهل بيت عصمت و طهارت( بود و در اين راه به موفقيتهاي بسياري دست يافت. او مرحوم حجّت الاسلام والمسلمين حاج شيخ حسن بصيري خوئي است كه به تاريخ 23 آذر ماه 1386 ش دار فاني را وداع گفت و كوهي از اخلاص، تقوا و خدمت به همنوع را با خود به زير خاك برد. نوشتة حاضر نگاهي دارد به يك عمر تلاش و كوشش اين مبلغ بزرگ.

ولادت و تحصيلات

حسن بصيري خوئي، فرزند علي اكبر در سال 1298 ش در شهر ارض رومِ تركيه به دنيا آمد. پدر و مادرش اصالتاً اهل تبريز بودند؛ ولي به خاطر شغل پدر در آن شهر زندگي مي كردند؛ ولي در سنين كودكي به شهر خوي آمدند و ايشان دوران كودكي را در خوي سپري و تحصيلات كلاسيك را به اتمام رساند. و پس از آن، نزديك به پنج سال در بازار خوي مشغول تجارت گرديد. در سال 1320 ش به تشويق آيت الله سيّد علي اصغر صادقي خوئي وارد حوزة علميّة خوي گرديد و مقدمات علوم ديني را از محضر بزرگواراني چون: حاج شيخ علي مجتهدي، حاج شيخ علي تسوجي، ملّا حسين صادقي بدل آبادي، حاجي مير علي محدث و شيخ محمّدعلي ديلمقاني آموخت و سپس «شرح لمعه» را در نزد آيت الله حاج سيّد علي اصغر صادقي خويي «رسائل» و «مكاسب» را از حاج شيخ جابر فاضلي و حكمت و كلام را از محضر آيت الله حاج شيخ عبد الحسين اعلمي فرا گرفت و در سنين جواني به دست آيت الله حاج مير محمود ساجدي ـ كه از علماي طراز اوّل شهر بود ـ ملبس به لباس مقدس روحانيت گرديد.

ايشان براي تحكيم پايه هاي علمي و با تشويق آيت الله سيّد جليل موسوي ملكي راهي حوزة علمية قم گرديد و نزد آيت الله سيّد شهاب الدين مرعشي نجفي «كفاية الاصول» و درس فقه را محضر آيت الله سيّد صادق روحاني ياد گرفت و خارج اصول را از درسهاي امام خميني كه در مسجد سلماسي و مسجد نو برگزار مي شد، استفاده كرد. ايشان پس از توقف كوتاهي در قم به شهرستان خوي بازگشت و به امر تبليغ پرداخت و بدين جهت چهار مرتبه به آسياي ميانه، تركيه و يك بار به آلمان سفر نمود.

آثار و تأليفات

فهرست برخي از آثار و تأليفات ايشان چنين است:

1. ديوان اشعار يا عنوان ارمغان مور 12 جلدي؛[1]

2. آينة بصيرت يا آرام بخش روح؛[2]

3. كتاب قضايا؛[3]

4. كرامات و حكايات پندآموز؛[4]

اين كتاب ارزشمند،  در حقيقت تجربة بيش از هفتاد سال فعاليت علمي،  تبليغي و مذهبي ايشان در ايران،  آلمان، تركيه و آذربايجان شوروي سابق است.

مؤلف در اين كتاب، بيش از هزار كرامت و حكايت را از افراد موثق شنيده و يا خود شاهد و ناظر آنها بوده و يا گاهي از روزنامه هاي سراسري و هفته نامه هاي محلي نقل مي كند.

5. كشكول؛[5]

6. بصيرت نامه؛[6]

7. خمس؛[7]

8. نصايح و توسلات؛[8]

9. شعر و مناجات؛[9]

10. رساله اي در ترجمة منظوم احاديث از هر امام معصوم( (خطي)؛

11. رساله اي منظوم در نام و ياد شهداي خوي (خطي).

خصوصيات و فضايل اخلاقي

زندگاني اين روحاني وارسته داراي اهداف مشخصي بود، به طوري كه هرگز ناملايمات و دشواريها ايشان را از رسيدن به آن اهداف باز نداشت و هيچ وقت لغزش و تغييري در زندگاني ايشان ديده نشد و در برابر خداي سبحان تسليم بي چون و چرا بود. به جرأت مي توان گفت: تمام شئونات فردي، اجتماعي و خانوادگي ايشان از دوران كودكي گرفته تا جواني و سالخوردگي، با نظم و اخلاص عجين گرديده بود، البته پرواضح است كه ايشان نيز انسان معمولي با هزار كشش و آمال و آرزو و مثل هر انسان متعهدي با نفس و خواهشهاي نفساني در ستيز بود و راه شكست و پيروزيِ همواره در مقابلش قرار داشت، و اگر به اين مقام رسيد، حاصل تلاش و به زانو درآوردن خواهشهاي دنيوي خود بود و شايد مهم ترين راه تجلّي اين معنويّت زيبا در وجود او در يك كلام جهاد با نفس است.

شكستن كبر و غرور، جهاد با منيّت و خودخواهي، به زانو درآوردن شكّ و ترديد و جهاد با هوا و هوس و مهار نفس امّاره از خصوصيات بارز اخلاقي ايشان بود، وي از طبع هنري و شاعري نيز بهره هاي قابل توجّهي داشت. آثار منظوم زيادي، به ويژه در مدح ائمّة معصومين(، شهداي انقلاب اسلامي و... به يادگار گذاشته است.

در ثبت و حفظ خاطرات و تاريخ منطقة خوي و... جديّت و مهارت بي بديلي داشت، به طوري كه براي هر موضوع اخلاقي، اجتماعي و ... يك قطعة تاريخي و يا قصة واقعي تعريف مي كرد، آن هم در محدودة جغرافيايي كه براي مخاطب و شنونده بيش تر ملموس، جذاب و تأثيرگذار باشد.

از پدران و گذشتگان نه چندان دور، و عرفا و بزرگان گرفته تا وقايع عبرت آموز مردم عادي، طوري ياد و تعريف مي كرد كه هر شنونده اي از شنيدن آن لذت برده، احساس خستگي نمي كرد و اين قصه هاي واقعي و عبرت آموز را در چند مجموعه تنظيم وچاپ كرده اند.

احترام به اساتيد و والدين

همواره ذكر خيرِ بزرگان علمي و معنوي را به ديگران بازگو مي كرد و با احترام از اساتيد ياد مي نمود. وقتي با بزرگ ترها، به ويژه با والدين خود بود، به دستورات قرآني عمل مي كرد؛ حتّي زماني كه والدة كهنسالش از روي ناراحتي و كسالت بر سر و صورت او اشاراتي مي كرد، آن مرحوم پيش اعضاي خانواده و فرزندان و نوه ها سر خود را خم كرده و زانوها را به زمين مي گذاشت و بر دستان مادرش بوسه مي زد.

رسيدگي به وضع فقرا

در خصوص انفاق و رسيدگي به وضعيّت محرومان ـ قبل و بعد از انقلاب ـ خانة آن مرحوم محل رفت و آمد فقرا و تهيدستان بود. اين آمد و شد به قدري استمرار داشت كه بعضي اوقات با اعتراض همسايگان همراه بود و حتّي آرامش و استراحت خانواده نيز تحت الشعاع قرار مي گرفت. وقتي دق الباب مي شد، ايشان بدون فوت وقت، با روي باز و گشاده، پذيراي مراجعين بود و همچنين با كمك افراد خيّر ارزاق و البسه خريداري و در مناطق محروم توزيع مي كردند. ايشان سعي داشتند به دردمندان كاملاً نزديك شده و غبار غم و اندوه را از چهرة آنان بزدايند.

روزي در يكي از مناطق دور افتادة شهر خوي (منطقة شهانق) در ركاب آن روحاني وارسته وارد خانة بسيار محقر و بي نام و نشاني شديم. در گوشة خانه، مردي دراز كشيده بود كه فقط چشمانش حركت مي كرد و قادر به هيچ حركت و عكس العمل و كلامي نبود. آن مرحوم ضمن احوالپرسي همراهان، پيش رفته و مبلغي در كنار او گذاشت و بر پيشاني وي بوسه زد و سپس خداحافظي كرد. وقتي ماجرا را از ايشان پرسيديم، فرمودند: آن مرد روزگاري كارگر ماهر و شناخته شده اي بود؛ امّا به خاطر يك اتفاق قطع نخاع و ناتوان شده است. هرگز آن صحنه را از ياد نمي برم كه آن مرد زمين گير چگونه با تمام وجود خاموش خود و چرخش مردمك چشمها و قطرات اشك، هزاران احساس و سخن ناگفته را بازگو مي كرد.

روزي به عيادت مريضي رفته بود كه از شدّت درد فرياد مي زد و حتّي به آن مرحوم ناسزا مي گفت و ايشان با كمال آرامش و رعايت اخلاق اسلامي، آن مريض را نوازش مي كرد، به طوري كه همراهان از اين وضعيّت ناراحت شده، اعتراض مي كردند.

تبليغ و ترويج مذهب

مرحوم حاج شيخ حسن بصيري از شيوه هاي متعددي براي تبليغ دين بهره مي جست. علاوه بر تبليغ مستقيم و چهره به چهره با اقشار مختلف مردم شهري و روستايي، از روشهاي غير مستقيم كتاب و فرهنگ مكتوب نيز استفاده مي كردند. كتابهاي زيادي به قصد اثرگذاري و تبليغ شريعت اسلامي و اهل بيت عصمت و طهارت( تأليف و منتشر نمودند كه به طور عمده با هزينة شخصي و فقط براي اهداف فرهنگي و تبليغي بوده است.

پيرمردي مي گفت: ما حمد و سوره و احكام شريعت را از ايشان ياد گرفتيم. حدود شصت، هفتاد سال پيش به روستاي ما آمد و با خود شيريني همراه داشت. هر كس قرائت خوبي داشت، شيريني جايزه مي گرفت. نكتة حايز اهميّت اين است كه علي رغم مسئوليّت زندگي، پياده روستا به روستا مي گشت و تبليغ مي كرد، بدون اينكه ذرّه اي نفع مادي در نظرش باشد. خطرات و دشواريهاي راه را در زمستان و فصول ديگر به جان مي خريد و به عشق تبليغ دين و آشنا كردن مردم با احكام قرآن و سيرة اهل بيت(  راه مي افتاد.

نسبت به شرايط روستاها آگاهي داشت و بسياري از مردمان با ايمان روستايي و حتّي ايل و طايفة آنان را مي شناخت و به آنان عشق مي ورزيد و تا اين اواخر چوب دستي ايشان كه يادگار خاطرات دوران جواني و رفتن از روستاهاي منطقة خوي و سلماس تا چالدران و ماكو و تلاش براي تبليغ دين بود، يادگار همان روستاها بود كه اگر آن چوب دستي به اذن خدوند لب به سخن مي گشود، حرفها و خاطرات زيادي براي گفتن داشت.

به نماز جماعت بها مي داد و هرگز از حضور كم نمازگزاران گله نمي كرد؛ ولي غصّه مي خورد. در هر جايي به نماز و راز و نياز مي پرداخت و شكر نعمات الهي را به جاي مي آورد. وقتي چشمانش را به طرف آسمان مي گرفت، گويي خود و زمان را فراموش مي كرد. روزهاي فراق را مي ديد و فرصتهاي خدادادي را غنيمت مي شمرد.

در دوران زندگي نسبتاً طولاني ايشان ارتباط گسترده با اقشار مختلف روستايي و شهري، هرگز از ايشان رفتار غير معمول يا برخورد نامناسب و يا مطلبي بي معنا ديده نشد، و در موضع حق گويي و يا نصيحت و تذكّر، همواره دستورات شرع را رعايت مي كرد و در هر حال، به ويژه در سختيها و مشكلات، مردم را از ياد نمي برد و از وظايف و مسئوليّتها در شرايط سخت غافل نمي شد. با مردم در موقع از دست دادن عزيزانشان و مصائب بي قرار و ماتم زده بود و هرگز از مردم غافل نمي شد. و فعاليتهاي تبليغي و ديني خود را فراموش نمي كرد.

گاهي براي بچّه ها نقاشي مي كرد و در فرصتي كوتاه، تصوير يك منظره يا حيواني را نقاشي كرده و به كودكان هديه مي داد. هميشه با روي گشاده و لبخند با مردم ارتباط برقرار مي كرد. در قول و قرار و تعهّد بسيار دقيق و در كارهايش بسيار منظم بود. سعي مي كرد از وقت خود به نحو احسن استفاده كند. در ايّامي كه به روستاها عزيمت مي نمود و يا روزهايي كه در خارج از كشور به تبليغ مي پرداخت، خستگي ناپذير بود و تا زماني كه مخاطبين ظرفيت و كشش داشتند، در مساجد يا هر مكان ديگري برنامه هاي ديني و تبليغي را اجرا مي كرد.

در يكي از سفرهاي خود به تركيه، با تشويق مردم در آن منطقه يك مسجد بنا كرد و از اين نوع فعّاليّتها نمونه هاي زيادي دارد.

عمده دغدغه هاي آن فقيد سعيد، دغدغه هاي اجتماعي بود. از معيشت مردم گرفته تا دعا و نماز براي بارش نزولات آسماني و گشايش گره كشاورزان و دغدغة مشكلات عديدة اجتماعي مردم كه در ظاهر ساده و پيش پا افتاده به نظر مي رسيد و از همه مهم تر، دغدغة ديانت مردم و تبليغ و ترويج شعائر مذهبي... .

احترام به هم نوع

احترام به بزرگ ترها و كوچك ترها و تكريم ويژة سادات، از جمله برجستگيهاي اخلاقي ايشان بود و نكتة مهم اينكه تكريم و دوست داشتن مردم در ديدگاه آن عالم وارسته، مصلحتي نبود؛ بلكه در هر زمان و مكان و پنهان و آشكار، هر كسي را مي ديد، تكريم مي كرد و فرقي نمي كرد آن فرد فقير باشد يا غني، دولتمند باشد يا بي كس.

به همه سلام مي داد، از كوچك گرفته تا پير و جوان و اگر جواب سلام را نمي شنيد، خرده نمي گرفت. به حرفهاي مردم خوب گوش مي داد و هرگز با ديد ترديد و پيش داوري به حرف مردم توجه نمي كرد و در هيچ كار خيري عقب نمي ماند.

در سفر حج كساني كه با ايشان همسفر بودند، گواهي مي دهند كه در خدمت به ديگران و كمك به انجام فرايض ديني خستگي ناپذير بود. هر كسي مطلبي يا خواسته اي داشت، بي فوت وقت انجام مي داد تا جايي كه اين همراهي و همدلي به مريضي و از پا افتادن ايشان انجاميد.

يكي از همراهان ايشان مي گفت: در كمك به ديگران، از فرائض ديني گرفته تا حمل كيف سالخوردگان و كارهاي معمولي، به قدري اهتمام داشتند كه معمولاً حولة احرامشان از عرق خيس مي شد و عجيب آنكه در آن هواي گرم و زمين سوزان مدينه به احترام شهر پيامبر و ياد آن زماني كه ائمّه و امّ ابيها در آن نفس مي كشيدند، پا برهنه راه مي رفتند.

جلوگيري از اسراف

يكي از جلوه هاي اخلاقي مرحوم حاج شيخ حسن بصيري قناعت و صرفه جويي در استفاده از نعمتهاي الهي بود و اين اخلاق نيكو هرگز به خاطر ثروت اندوزي نبود؛ بلكه فقط براي سپاسگزاري به درگاه ايزد منّان بود و بس. معمولاً بعد از اتمام نماز مغرب و عشا و رفتن نمازگزاران چراغها را خاموش مي كرد تا برق هدر نرود و حتي نقل مي كنند: در بيمارستان و در حالت مريضي نيز به لامپهاي اضافي اشاره مي كردند؛ امّا در كنار قناعت و صرفه جويي خيلي سخاوتمند بودند، به  طوري كه روزي تازه دامادي از منطقة كردنشين خوي (منطقة قطور)  از آن مرحوم درخواستي داشت، از قضا در آن زمان دستشان خالي بود. به اين سو و آن سو نگاه كرده و از وسايل خانه به آن مرد جوان بخشيد تا دست خالي از آن خانه برنگردد. و براي توسعة مسجد ميرزا يحياي فعلي قسمتی از ملک شخصی خود را وقف نمود.

ديدگاه هاي اجتماعي و سياسي

در اين روزگار غريب كه اتفاقات زيادي رخ داده و تغيير و تحولات به سرعت در جريان بوده است، از قبل انقلاب تا بعد از دوران دفاع مقدّس و اتفاقات بعد از جنگ، آن روحاني وارسته هرگز از باورهاي ديني عقب نشيني نكرد و در هيچ شرايطي در شخصيت و منش ايشان انحرافي پيدا نشد و هرگز با جريانات سياسي و اجتماعي منهاي دين سازگاري نداشت و از خودي و غيرخودي دشنام و ناسزاهاي زيادي شنيد؛ ولي هرگز از حق و حقيقت دست برنداشت. انقلابي بود و وفادار به انقلاب. با رزمندگان دوران دفاع مقدّس ارتباط عميقي داشت و با شهدا ارتباط شيريني برقرار كرده بود. به طوري كه بعضي از شهداي عزيز وصيت نامة خود را به ايشان سپرده بودند. بعضيها قبل از شهادت از ايشان التماس دعا داشتند؛ دعا براي شهيد شدن. آن مرحوم براي سلامتي و پيروزي آنان دستها را به آسمان برمي داشت.

ايشان مدافع سرسخت رهبري، مراجع عظام، روحانيّت معزّز و شعائر ديني بود. و اين ثبات شخصيت و مقاومت سرسختانه در مقابل مشكلات و موانع، هر انسان متفكري را بهت زده مي كرد. خيلي زود بديهاي ديگران را فراموش مي كرد و رفيق صادق و خيرخواه همه بود.

وفات

ايشان پس از هفت دهه تبليغ و ترويج احكام اسلامي و اقامة نماز جماعت در مسجد سيّد الشهداء (ع) واقع در مركز شهر خوي، در بامداد روز جمعه مورّخ 23 آذر ماه سال 1386 ش (مصادف با ذی الحجة الحرام 1428 ق) چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش پس از تشييع باشكوه مردم خوب خوي و اقامة نماز ميت به امامت حجّت الاسلام و المسلمين حاج سيّد محمّد موسوي، امام جمعة محترم سلماس، در مزار شهداي شهرستان خوي به خاك سپرده شد.[10]

__________________________________________________________

[1]. ارمغان مور، حاج شيخ حسن بصيري خويي، 12 جلدي، فارسي، نشر روح، قم، 1373 ش.

[2]. آرام بخش روح، مشایخی، 12 جلدي، فارسي، نشر شفق قم، 1376 ش.

[3]. كتاب قضايا، فارسي، قم، 1373 ش.

[4]. فارسي، خوي، 1380 ش.

[5]. فارسي، قم، 1381 ش.

[6]. فارسي،‌ قم.

[7]. فارسي، قم، 1382 ش.

[8]. فارسي، قم، بي‌تا.

[9]. فارسي، قم، بي‌تا.

[10]. در نوشتار حاضر علاوه بر ديده‌ها و شنيده‌هاي نگارنده از مرحوم حاج شيخ حسن بصيري خويي، از مقالة مندرج در هفته‌نامه اَورين، مورخ شنبه 29 دي 1386 ش، س ششم، ش 287 نيز استفاده شده است.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.