شیخ عباس قمی

 مبلّغ و محدّثی خستگی ناپذیر - سید عباس حسینی باقرآبادی

مقدمه

بی شک يكي از زبده ترين چهره هاي درخشان روحانيت معاصر، به خصوص در رشته هاي حديث، تاريخ و تبليغ، مرحوم حاج شيخ عباس قمي است. مسلمانان، به ویژه شيعيان، در بیش تر بلاد با نام خوش، آثار جاويدان و مواعظ جذاب و تأثيرگذار اين مورخ شهير، محدث امين و مبلّغ و واعظ پارسا آشنايي دارند. وي صاحب كتابهاي ارزشمند و متعددی از جمله كتاب ماندگار «مفاتيح الجنان» مي باشد که کم تر خانه ای را می توان یافت که این کتاب در آن وجود نداشته باشد و یا آن را ندیده باشند.

در این مقاله به بررسی اجمالی ابعاد شخصیتی و زندگی ایشان می پردازیم و زوایای مختلف حیات طیبة وی را مورد بررسی قرار می دهیم.[1]

نسب شیخ

حاج شيخ عباس قمي، فرزند کربلایی محمدرضا، در سال 1294ق در خانواده ای مذهبي و با فضيلت در شهر مقدس قم پا به عرصة گيتي نهاد و دوران كودكي را در همين شهر پشت سر نهاد. پدر بزرگوارش از مردان صالح و پرهيزگار قم و از علاقمندان و شيفتگان خاندان عصمت و طهارت( به شمار مي رفت. مادر پارسا و ارجمند وي نيز از زنان پاكدامن و آشناي به مسائل اسلامي و متخلّق به اخلاق الهي بود و امتيازات معنوي فراواني داشت، از جمله تقيّد به خواندن نماز اوّل وقت؛ به طوري كه حتي اگر ميهمان داشت، در اول وقت نماز را مي خواند و سپس از آنان پذيرايي مي كرد.

اين بانوي پارسا و نمونه دربارة فرزندش گفته است: «در اين مدت دو سالي كه عباس را شير مي دادم، حتي يك دفعه هم بي طهارت به او شير ندادم.» و شايد به همين دليل خود حاج شيخ عباس قمي فرموده است: «من هر موفقيّتي كه دارم، از بركت مادرم است؛ زيرا ايشان سعي داشت هميشه مرا با طهارت كامل شير بدهد. او واقعاً از زنان متديّنه بود.»[2]

تحصيلات شیخ عباس)

شيخ عباس) در قم از دانش بيكران بزرگان و اساتيد بزرگوار و آیات عظام ذيل بهره برده است:

1. ميرزا محمد ارباب قمي (م1341ق)؛

2. حاج شيخ ابوالقاسم قمي (م1353ق)؛

3. حاج سيد احمد طباطبايي قمي (ابوزوجة معظم له، م1334ق)؛

4. شيخ محمدحسين قمي، استاد خط نستعليق.

هجرت به نجف

شيخ عباس سال ورود خود را به نجف اشرف 1316ق ذكر كرده است، در حالي كه 22 بهار از عمر شريفش مي گذشته. اساتيد وي در نجف اشرف عبارتند از آیات عظام:

1. سيد محمدكاظم طباطبايي يزدي (صاحب عروة، م 1337ق)؛

2. علامه حاج ميرزا حسين نوري مازندراني (م 1320 ق)؛

3. ميرزا محمّدتقي شيرازي (مشهور به ميرزاي كوچك يا ميرزاي دوم، م 1338ق)؛

4. سيد حسن صدر كاظمي (م1354ق)؛

5. سيد ابوالحسن نقوي لكنهویي (مقيم هندوستان، م 1355ق).[3]

مراجعت به قم

حاج شيخ در سال 1322ق در راه بازگشت به وطن، موفق به اتمام كتاب ارزشمند و گرانقدر «هدية الزائرين» مي شود و از راه مرز خسروي وارد كرمانشاه مي گردد. ظاهراً علت هجرت وي در آن موقع، ابتلا به بيماري وبا و شيوع آن در عراق بوده است كه تا بهبودي كامل از بيماري وبا در كرمانشاه مي ماند و پس از بهبودي كامل، به شهر محبوب خود (قم) مي آيد و به كار تأليف و تصنيف و احتمالاً درس و بحث اشتغال مي ورزد و از محضر اساتيد سابق خود در قم بهره مند مي شود.

در همين مدت اقامت در قم، ازدواج مي كند. همسر او، دختر مرحوم آيت اللّه سيد زكريا قزويني، از علماي اعلام قم بود. اين وصلت بعد از چندي به جدايي مي كشد و حاج شيخ از اين نظر سخت افسرده و اندوهگين مي شود؛ به گونه اي كه براي رفع آن همّ و غمّ در صدد بر مي آيد كه به زيارت حضرت رضا (ع) برود.

اقامت در مشهد مقدس

شيخ عباس در روز جمعه، اول ربيع الثاني 1332ق به قصد اقامت، وارد مشهد مقدس مي گردد. علت اقامت وي در مشهد مقدس، تقاضاي مرحوم آيت اللّه حاج حسين قمي (م 1365ق) بوده است كه قبلاً باجناق حاج شيخ عباس به شمار مي رفت.

حاج شيخ در منزل آيت الله قمي، اتاقي در بالاخانه داشته كه در آنجا مي نشسته و مشغول كار بوده و از آنجا قبه و بارگاه حضرت رضا (ع) را مي ديده است و هر لحظه در موقع مطالعه و نوشتن سر بر مي داشته، آن بارگاه ملکوتی پر نور در مقابل ديدگانش قرار داشته و برايش بسيار لذت بخش بوده است. در آن اتاق و با آن وضع و حال، به كار تأليف اثر نفيس و ارزشمند «فوائد الرضوية» اشتغال مي يابد.

پس از قصد اقامت در مشهد، مرحوم آيت اللّه قمي به وي مي گويد: «مي نويسم به قم و دختر اخوي (آيت اللّه حاج سيد احمد طباطبايي) را براي شما خواستگاري مي كنم.» همين طور هم مي شود و همسر دومش را از قم به مشهد مي آورند و بعد از آن، مراسم عقد صورت مي گيرد و حاج شيخ در خانه محقّري در جوار منزل آيت اللّه سيّد صدر الدين صدر، داماد بزرگ آيت الله حاج آقا حسين قمي كه در همان سال از عتبات به مشهد مقدس آمده بود، ساكن مي شود.

مرحوم ميرزا علي محدث زاده (فرزند حاج شيخ) مي گويد: «خانة ما در مشهد با خانة آيت اللّه صدر به هم راه داشت؛ چون پدر ما، مرحوم حاج شيخ عباس، دورة سال، تقريباً شش ماه در مسافرت بود. در واقع، مرحوم آيت اللّه صدر ما را بزرگ كرد. آن مرحوم ما را مثل فرزندان خود مي دانست.»[4]

حاج شيخ عباس قمي، علت اقامت خود در مشهد مقدس را اينگونه بيان مي كند:

«به جهت شدت ابتلا و گرفتاري و كثرت هموم و غموم كه بر اين داعي روي داد و شرح آن طولاني است، به خاطرم رسيد كه پناه برم به امام اتقيا و پناه غربا، حضرت ابوالحسن علي بن موسي الرضا'، ... پس اسباب سفر مهيا كردم و از دار الايمان قم به صوب ارض اقدس توجه نمودم.... چندان مراحم الطاف و نعمت از آن رحمت الهي و نعمت نامتناهي در خود مشاهده كردم كه هوس مجاورت آن آستانة مقدسه را نمودم....

با آنكه در اين قطعه از زمان كه فتنه هاي بي پايان، چون پاره هاي شب مظلم متراكم، و بر تمام بلاد و عباد متهاجم گشته و به حكم «إِذَا عَمَّتِ الْبُلْدَانَ الْفِتَنُ وَ الْبَلَايَا فَعَلَيْكُمْ بِقُمْ وَ حَوَاليهَا وَ نَوَاحِيهَا فَإِنَّ الْبَلَايَا مَدْفُوعٌ عَنْهَا»[5] شايسته است كه هر كس بتواند مهاجرت به بلدة طيّبة قم نمايد، تا چه رسد به كسي كه قم وطن او باشد؛ لكن اين شكستة مهجور، چندان مغمور در نعمت بي پايان حضرت سلطان خراسان گشتم كه مرارت غربت را در اين آستان ملائك پاسبان بر كام خود شيرين ديدم و رغبت مراجعت به وطن را به خود نديدم؛ بلكه سختيهاي كشيده و تلخيهاي چشيده را شكر گفتم و منتها پذيرفتم.

از جمله نعمتهايي كه خداوند متعال به بركت اين امام به من روزي كرد، اين است كه مرا وارد ساخت به خانة سيّد بزرگوار، عالم محقق و فاضل مدقق پرهيزگار، سيّدنا حاج آقا حسين قمي كه در خوبي و شايستگي عديل و نظير ندارد....»[6]

تحقیق و تألیف

آیت الله سید عباس کاشانی) می فرمود: «روزی در محضر استادمان، حضرت آیت الله میلانی) نشسته بودیم که ایشان فرمود: روزی که حاج شیخ عباس به نجف تشریف آوردند، من ایشان را به خانة خودمان بردم تا در منزل ما زندگی کند؛ زیرا منزل ما از دو قسمت بیرونی و اندرونی تشکیل شده بود، و لذا خودمان در قسمت اندرونی بوده و ایشان در قسمت بیرونی سکنی گزید.

زمانی که می خواستم ایشان را به منزل ببرم، فرمود: به یک شرط می پذیرم در خانة شما زندگی کنم و آن شرط هم این است که اصلاً غذایی برای من نیاورید و من فقط در خانة شما زندگی کنم. من هم قبول کرده و با این شرط ایشان به منزل من آمدند.

روز اول برای ایشان غذا بردیم و ایشان میل کرده و فرمود: جناب آقای میلانی! این دفعه را به خاطر شما خوردم؛ ولی دفعه های بعد اگر برایم غذا بیاورید، علاوه بر اینکه نمی خورم، از منزل شما هم می روم. من هم قبول کردم که دیگر برای ایشان غذا نبرم.

ایشان دائماً مشغول مطالعه و تحقیق بود؛ یعنی تمام همّ و غمّ او مطالعه بود و در گوشه ای از اتاق می نشست و تمام کتابهایش را اطراف خود می گذاشت و یکی یکی بررسی می کرد. حتی خواب ایشان نیز همانجا بین کتابها صورت می گرفت، آن هم نه اینکه بین کتابها دراز بکشد؛ بلکه با همان حالت نشسته چند دقیقه ای می خوابید و بعد بیدار شده، دوباره به مطالعه و تحقیق و تألیف مشغول می شد.

در مدتی که منزل ما بود، کتابهای: الکنی و الألقاب، منازل الاخرة، تحفة الاحباب و منتهی الآمال را نگاشت و به زیور چاپ آراسته کرد.»[7]

مرحوم حاج شیخ عباس قمی) دائماً مشغول نوشتن بود و از جمله بهترین کتابها را نوشت و به جامعه عرضه کرد که مشهورترین آنها را می توان «مفاتیح الجنان» نام برد که امروزه ميليونها زن و مرد با ايمان آن را مي شناسند. اين اثر جاويدان، زينت بخش هر محفل و مجلس مذهبي و روحاني است. در هر فرصتي، انسانهاي خداجو مفاتيح به دست، دست تضرّع به درگاه حضرت حق بر مي دارند و با دعاها، مناجاتها، تعقيبات و زيارتهاي مفاتيح با معبود خويش به راز و نياز مي پردازند. راستي اين چه عزّت و عظمتي است كه مفاتيح در كنار قرآن و صحيفه قرار مي گيرد؟ و اين چه سري است كه معمار بزرگ انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني) از تبعيدگاه تركيه به فرزندش مي نويسد: ... كتاب مفاتيح، صحيفه سجاديه و... هم بفرستيد؟ و در جواب كساني كه مي گفتند:  «اسلام فردا، ديگر اسلام مفاتيح نيست؛ اسلام قرآن است و ما نياز به دعا و مفاتيح نداريم.» مي فرمود:

«همين مفاتيح الجنان، همين كتابهاي ادعيه هستند که كمك انسان است، در اينكه انسان را آدم كند.» و در جاي ديگر فرمود: «آنهايي كه ادعيه را مي خواهند كنار بگذارند و به اسم اينكه ما قرآن مي خوانيم، نه دعا، آنها قرآن را هم نمي توانند به صحنه بياورند.»[8]

هيچ كتابي بعد از قرآن كريم به اندازة «مفاتيح الجنان» چاپ نشده است و حتي در زمان رضاخان، با آن وضع عجيبی كه حكم فرما بود؛ از كشف حجاب، تعطيلي روضة سيد الشهدا (ع) و... در چنان اوضاعي نیز مفاتيح مرتب چاپ مي شد و مورد استقبال قرار مي گرفت و اين نيست، مگر عنايت خداوند متعال كه شامل حال حاج شيخ عباس قمي) شده بود.

صفات و كمالات

مرحوم شيخ عباس يكي از برجسته ترين و موفق ترين چهره هاي درخشان روحانيت شيعه به شمار مي رود كه تمام عمر شريف و گرانقدرش را در سنگر دفاع از حريم پاك خاندان عصمت و طهارت( و ترویج و تبلیغ این مذهب حقه سپري ساخت.

تقوا و پرهيزگاري، زهد و پارسايي، تهجد و شب زنده داري، عشق زائد الوصف به ارائة علوم اسلامی به جامعه و تبلیغ آن، احاطه بر علوم مختلف اسلامي، خصوصاً حديث و تاريخ، عشق فوق العاده به خاندان عصمت و طهارت( و روحيات و صفات عرفاني و اسلامي، نام و آثار او را براي هميشه در تاريخ ماندگار كرده است.

در اینجا به برخی از ویژگیهای اخلاقی و رفتاری این محدث شهیر اشاره می کنیم:

1. ساده زیستی

آیت الله محمدتقی فلسفی) می گوید: «روزی در محضر حضرت آیت الله کوهستانی) بودم که ایشان فرمود: هر کسی نمی تواند روی حصیر بنشیند. این مقام زهد است که باعث می شود انسان از دنیا و متعلقات آن دست بردارد و روی حصیر بنشیند. این یک حقیقتی غیر قابل انکار است که واقعاً کسانی که دل از این دنیا جدا کرده و به زرق و برق آن وابسته نشده اند، بیش تر در مسیر کمال قدم نهاده و موفق بوده اند.

از جملة همین سالکان و زاهدان را می توان مرحوم حاج شیخ عباس قمی نام برد، ایشان با وجود شهرت علمی که در آن زمان پیدا کرده بود؛ اگر کسی هرگز ایشان را ندیده بود، با نگاه اول او را یک طلبة عادی قلمداد می کرد، نه یک علامة بزرگ؛ زیرا از نظر پوشش ظاهری آنقدر ساده پوش بود که شاید در جامعة آن روز اصلاً مورد اعتنا نبود و کسی او را تحویل نمی گرفت.»[9]

2. اخلاص

در آیات و روایات به طور فراوان اخلاص در عمل به عنوان شرط اصلی قبولی اعمال شمرده شده است و ارزش کار را چند برابر می کند. اخلاص آن است که انسان تمام کارها را فقط برای رضایت خدا و خشنودی او انجام دهد و هیچ گونه انتظاری از غیر خدا نداشته باشد.

در زندگی مرحوم شیخ عباس قمی این مسئله را به فراوانی در می یابیم که وی اهل ریا و سُمعه نبود و جز رضای حق چیز دیگری نمی خواست و به دنبال کسب شهرت یا تعریف دیگران نبود. در این زمینه حکایاتی از حاج شیخ نقل شده است که شنیدنی است:

الف) اخلاص در نوشتن «مفاتیح الجنان»

مرحوم سید عباس حسینی کاشانی می گوید: «آن روزی که ایشان را در کتابفروشی دیدیم، همه از روی تعجب به ایشان نگاه می کردیم؛ که صاحب «مفاتیح الجنان» که آن روز معتبرترین و پر فروش ترین کتاب بود، آنقدر ساده و بی ریا و ناشناخته است!

وقتی صاحب مغازه فهمید ایشان صاحب مفاتیح است، با عجله آمد و دست ایشان را بوسید و گفت: حاج آقا! کتاب شما از جمله کتابهایی است که مشتری زیاد دارد و هر روز بیش ترین کتابی که می فروشم، مفاتیح است و مردم بعد از نماز، شما را به خاطر نوشتن این کتاب دعا می کنند.

مرحوم حاج شیخ عباس قمی تا این حرف را شنید، اشک از دیدگانش جاری شد و با همان حالت تنگی نفسی که داشت، دستهایش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: انشاءالله خدا قبول کند این اثر ناقابل را؛ وگرنه اگر خدا قبول نکند، هیچ ارزشی ندارد.

ب) کتاب منازل الاخرة

فرزند بزرگ ایشان، مرحوم علی محدث زاده می گوید: «پدرم برایم تعریف کرد که روزی، بعد از اینکه کتاب منازل الاخره را نوشتم و در بازار قرار گرفت، برای دیدار والدینم به قم آمدم و یک نسخه از کتاب را به مرحوم شیخ عبدالرزاق دادم که هر روز قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه' برای مردم سخنرانی می کرد. مرحوم پدرم (کربلایی محمدرضا) علاقة زیادی به شیخ عبدالرزاق و صحبتهای او داشت و هر جا که او صحبت می کرد، پدرم نیز شرکت می کرد.

روزی پدرم وارد خانه شد و گفت: چه می شد اگر تو هم مثل این شیخ عبدالرزاق منبر می رفتی و مانند او از روی کتابی که امروز برای ما خواند، می خواندی؟ چندین نوبت نفسم مرا وادار کرد که به او بگویم: این کتاب را من نوشته ام؛ ولی سکوت اختیار کردم و به ایشان گفتم: دعا کنید تا من هم توفیق پیدا کنم که چنین کنم.[10]

اینها نهایت اخلاص حاج شیخ را می رساند که نمی خواهد به پدر بگوید، مبادا دچار عجب و غرور شود.

ب) امام جماعت مسجد گوهرشاد

استاد فقید، مرحوم حاج شیخ محمود شهابی می گوید: آن زمانی که ایشان در مشهد مقدس بود، خیلی دوست داشتم با ایشان ارتباط داشته باشم، تا اینکه توانستم به ایشان نزدیک شده و رابطة صمیمی بین ما و ایشان برقرار شد و هر روز بر ارادت من نسبت به ایشان افزوده می شد.

ماه مبارک رمضان فرا رسید و من و چند تن از دوستان از ایشان خواهش کردیم تا بر ما منّت نهاده، در مسجد گوهرشاد اقامة جماعت کند. با اصرار و پافشاری، این خواهش را پذیرفت و در یکی از شبستانهای مسجد گوهرشاد به نماز جماعت ظهر و عصر پرداخت. هر روز بر جمعیت نمازگزاران افزوده می شد، تا اینکه کم کم شبستان مسجد کاملاً پر شد.

روزی بعد از نماز ظهر ایشان بلند شد و فرمود: من دیگر نماز جماعت نمی خوانم و بدون اینکه نماز عصر را بخواند، از مسجد بیرون رفت. هرچه به ایشان اصرار کردیم که نماز عصر را بخواند، نپذیرفت و دیگر آن سال برای نماز جماعت به مسجد نیامد.

بعد از چند روز ایشان را دیدم و از علت این کارشان سؤال کردم، فرمود: آن روز در رکوع رکعت آخر نماز ظهر بودم که شنیدم کسی برای اینکه به نماز جماعت برسد و اقتدا کند، با صدای بلند می گوید: یا الله! من برای لحظه ای احساس کردم آنقدر جمعیت زیاد شده است که این مرد از فاصلة بسیار دور با صدای بلند یا الله می گوید، تا من بفهمم. فهمیدم تعداد جمعیتی که پشت سر من هستند، بسیار زیاد است و همین مسئله باعث شادی و نشاط در درون من شد و خوشم آمد که این جمعیت به من اقتدا کرده اند. بنابراین، من دیگر نماز جماعت نمی خوانم؛ چون فهمیدم که این نمازهایم برای خدا نیستند.[11]

در موارد مختلفی نقل شده است که اگر محدث قمی چند روز مرتب در جایی می ایستاد و مردم پشت سر وی صف بسته و نماز جماعت می گزاردند، همین که مکبّری پیدا می شد و تکبیر می گفت، دیگر ایشان نماز جماعت را ادامه نمی داد.[12]

3. تواضع

از ویژگیهای علمای وارسته «تواضع» در برابر خدا و بندگان خداست. امام صادق (ع) می فرماید: «مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّه؛ [13] هر کس برای خدا تواضع کند، خداوند (مقام) او را بالا می برد.»

مرحوم شیخ عباس قمی نیز در تواضع زبانزد شده بود. ایشان در «فوائد الرضویة» که در شرح حال علماست، وقتی به نام خود می رسد، چنین می نویسد: «همانا چون این کتاب شریف، در بیان احوال علماست، شایسته ندیدم که ترجمة خود را – که احقر و پست تر از آنم که در عداد ایشان باشم – در آن درج کنم. از این رو، از ذکر حال خود صرف نظر کرده، اکتفا می کنم به ذکر مؤلفات خود.»[14]

مرحوم ملا عباس تربتی) که از اوتاد و ابرار زمان بود، به مشهد می آیند و وقتی می فهمند حاج شیخ عباس در مسجد گوهرشاد منبر می روند، خود را به سرعت به مسجد می رسانند تا بیانات حاج شیخ را بشنوند و استفاده کنند.

مرحوم شیخ عباس قمی با مرحوم ملاعباس تربتی دوستی دیرینه ای داشتند. زمانی که حاج شیخ بالای منبر مشغول موعظه بود، نگاهش به گوشه ای از مسجد می افتد و می بیند که ملا عباس به دیوار تکیه کرده و سخنان او را گوش می دهد. همان لحظه از منبر پایین می آید و می فرماید: ای مردم! جناب آخوند تربتی اینجا تشریف دارند، پس از این فرصت استفاده کرده، از بیانات او استفاده کنید! سپس با اصرار فراوان وی را بالای منبر می فرستد.

این در حالی بوده است که جمعیت انبوهی برای شنیدن کلام حاج شیخ عباس آمده بودند؛ ولی ایشان مجلس را به ملاعباس تربتی واگذار کرده و تا پایان ماه مبارک رمضان منبر نرفتند و فقط از مرحوم تربتی استفاده کردند.

این نکته واقعاً باید برای مبلغین دینی درسی بزرگ باشد که اگر احساس کردند شخصی در مجلس حضور دارد که از او بهتر و بیش تر می تواند به مردم مطلب بیاموزد، منبر را رها کرده، به او واگذار کند، نه اینکه برای خود فضلی قائل شود و واگذار کردن منبر را کسر شأن خود بداند.

4. یقين به معاد

«مرحوم آيت اللّه بهجت) می گوید: من با حاج شيخ عباس مصاحبت زيادي داشتم و از ايشان قضايايي دارم. يكي از آنها اين است كه وقتي در نجف اشرف به ايشان عرض كردم: كسي شرح اصول كافي ملاصالح مازندراني دارد و مي خواهد بفروشد، مي خواهيد براي شما ابتياع كنم؟ فرمودند: بلي. رفتم و كتاب را از كتابفروشي كه نزد او براي فروش گذاشته بود، به صد و پنجاه فلس خريدم و براي ايشان آوردم. حاج شيخ خيلي خوشحال بود. هم از مطالب و هم از خط آن [خوشش آمد]. خيلي هم از من تشكر كرد؛ ولي به من فرمود: ببين نكند صاحبش در معامله مغبون و از فروش آن پشيمان شده باشد و بخواهد پس بگيرد يا پول بيش تري بخواهد.

رفتم پيش كتابفروشي و سؤال كردم و او گفت: صاحبش فروخت و رفت. به همان قيمت هم راضي بود. چون قيمت كتاب همان بود.

خلاصه، حاج شيخ اين طور دقت داشت كه نكند طرف مغبون شده باشد و بخواهد كتاب را پس بگيرد، يا پول بيش تري بخواهد. اگر چنين است، پول بيش تري به او مي دهيم كه نكند فرداي قيامت گرفتار باشيم. حتي وقتي به ايران رفته بودند، باز براي من پيغام دادند كه اگر صاحب كتاب پيدا شد و ديديد مغبون و پشيمان است، به من خبر دهيد! آن گاه حضرت آيت اللّه بهجت) با حالتی خاص فرمود: «لا اله الا اللّه، سابقاً چه افرادي بودند!»[15]

5. احترام به سادات

مرحوم سلطان الواعظين شيرازي) صاحب کتاب «شبهای پیشاور» نقل مي كند: «زماني كه كتاب مفاتيح الجنان تازه منتشر شده بود، روزي در سرداب سامرّاء آن را در دست داشتم و مشغول زيارت بودم. ديدم شيخي با قباي كرباس و عمامة كوچك نشسته و مشغول ذكر است. او از من پرسيد: اين كتاب از كيست؟ گفتم: از محدث قمي، آقاي حاج شيخ عباس است و شروع به تعريف از وي كردم. آن شيخ گفت: اين قدر هم تعريف ندارد، بي خود تعريف مي كني! من ناراحت شدم و گفتم: آقا! برخيز و برو! كسي كه پهلوي من نشسته بود، دست زد به پهلويم و گفت: مؤدب باش! ايشان خود محدث قمي، آقاي حاج شيخ عباس هستند. من فوراً برخاستم، با ایشان روبوسي كردم و عذر خواستم و خم شدم كه دست ايشان را ببوسم؛ ولي نگذاشت و بلکه خم شد و دست مرا بوسيد و گفت: شما سيّد هستيد.»[16]

حتي چند ساعت قبل از وفات او برايش آب سيب گرفتند و آوردند. دختركي خردسال از سادات در منزل آن مرحوم بود. محدث قمي فرمود: اول بدهيد اين دختربچة علويّه از آن بنوشد، بعد به من بدهيد! دخترك نوشيد و سپس باقيمانده را به قصد استشفا سر كشيد.[17]

6. احترام فوق العاده به خانواده

معروف است که در پشت مردان بزرگ و نامدار، زنان قوي، كارآمد و موفق - و البته گمنام - وجود دارد كه صبر و بردباري آنان در برابر مشكلات و تنگناهاي زندگي موجب رشد و ترقّي و تكامل همسران خود در عرصه هاي مختلف مي گردد.

مرحوم شيخ عباس قمي نیز از اين نعمت و موهبت الهي؛ يعني داشتن همسر صبور و مهربان برخوردار بود. شخصيت ديني دختر مرحوم آيت اللّه حاج سيد احمد طباطبايي قمي در زندگي با محدّث قمي، در موفقیت ایشان نقشی اساسي داشت. به گفتة ميرزا علي محدث زاده: «عمده توفيقات پدر ما از وجود اين زنِ بساز؛ يعني مادر ما بود.» وي در توضيح مي گويد: والدمان با خانواده در رمضان سال 1354ق وارد نجف اشرف گرديد و در محلة «جُدَيده» منزلي را اجاره كرد. اين منزل بسيار كوچك و محقر داراي دو اتاق بود: يكي پايين و ديگري در بالا. اتاق بالا را محدث قمي محل كار خود قرار مي دهد و اتاق پايين محل سُكناي خانواده اش مي گردد. فرش اتاق بالا زيلويي بود كه از سوريه به 400 فلس عراقي خريده بود، به پول اندك. زيلو هم نازك و بي ارزش بود، به طوري كه وقتي مي شستند، جمع مي شد.

فرش اتاق پايين هم كه محل سُكناي همسر و فرزندانشان بوده، دو گليمي بود كه تنها دوسوم اتاق را فرش مي كرده است. وضع آن خانه تا آخر به همين گونه بود و چيزي بر فرش اتاق اضافه نشد. وقتي خانوادة آيت اللّه قمي از كربلا به نجف اشرف مي آمدند، به همين اتاق وارد مي شدند و خود آيت اللّه قمي هم در سفر به نجف اشرف گاهي به آنجا مي آمد و در همين اتاق پذيرايي مي شد.

آن گاه مرحوم محدث زاده مي گويد: مادر ما در تمام عمرش با اين وضع با پدرمان به سر برد و حرفي و اعتراضي نداشت كه مثلاً اين چه زندگي ای است؟

از دختر بزرگ حاج شيخ عباس نقل مي كنند كه گفته بود: مادرم مي گفت: «خدايا! من با اين زندگي مي سازم. ديگران سرداب سن دارند (در نجف اشرف بعضي خانه ها و مدارس سردابهاي داراي سه طبقه داشتند؛ طبقة اول و دوم نيم سن، و طبقة سوم را كه بسيار خنك بود، سن مي گفتند.) و با وضعي بهتر از ما زندگي مي كنند. من مي سازم و تو در آخرت عوض اين را بده!» و از وضعي كه داشت، هيچ وقت گله مند نبود. اين در حالي بود كه حاج شيخ عباس قمي با توجه به موقعيت والايي كه نزد مراجع تقليد و تجّار متدين داشت، مي توانست به راحتي وسایل رفاهي و تجملاتي زندگي را مهيا سازد؛ ولي زهد و بي علاقه بودن نسبت به دنيا و مظاهر فريبندة آن، مانع بود.[18]

7. اهتمام به تبلیغ

حاج شيخ عباس قمي سفرهاي فراواني به اقصي نقاط ايران داشت و قبور امامزادگان و علما را ديده و زيارت كرده است. آوازة منابر حاج شيخ از مشهد مقدس به بلاد دیگر منتشر شد و ايشان به تمام نقاط كشور، خصوصاً تهران، قم، همدان، ساوه، كرمانشاه، خراسان و عتبات عاليات مسافرتهاي فراوان تبليغي داشته است.

مرحوم آيت الله حائري)، مؤسس حوزة علميه قم، هر ساله در ايام فاطمية دوم در مدرسة مباركة فيضيه مجلس روضه مي گرفتند و از محدث قمي - كه در آن موقع مقيم مشهد مقدس بود - دعوت مي كردند و با اينكه اول حاج ميرزا علي هسته اي اصفهاني، با آن مقام علمي اش منبر مي رفت و همگان خيال مي كردند پس از او مجلس به هم مي خورد؛ ولي پس از آنكه حاج شيخ منبر مي رفت، نه تنها جمعيت پراكنده نمي شد؛ بلكه همچنان مجلس گرم و پرجمعیت مي ماند و آيت الله حائري) تا آخر در اين مجلس مي نشست.

علما و بزرگان خود را مقيد مي كردند كه در مجالس او شركت كنند و نظير همين مسئله در نجف نیز بود. وقتي شيخ در مسجد هندي نجف منبر مي رفت، مراجع عصر در آن شركت مي كردند. وقتي نظر مرحوم آيت الله حائري) را دربارة منبر حاج شيخ عباس قمي خواستند، با يك دنيا ادب فرمود: هر طلبه اي را كنار منبر او ببينم و نشستن او را پاي موعظة محدث مشاهده كنم، تا سه روز حاضرم تمام نمازهاي واجب خود را به او اقتدا كنم؛ زيرا منابر و مواعظ اين مرد در شنونده ايجاد روح عدالت مي كند.[19]

شيخ عباس تا آخرين لحظات عمر شريف خود، در كنار تمام اشتغالات علمي، منبر را رها نكرد و نام مباركش در رديف بزرگان اهل منبر ثبت شده است و انسانهاي فراوانی در شهرهاي مختلف بر اثر شنيدن مواعظ ناب آن بزرگوار از انحرافات اخلاقي، فكري و عقيدتي نجات يافته، به شاه راه هدايت در زندگي خود راه يافتند.

تأثير مواعظ

محدث قمي شبهاي پنجشنبه و جمعه در مدرسة ميرزا جعفر، واقع در صحن مطهر رضوي، به عنوان درس اخلاق براي طلاب علوم ديني مبنر می رفتند و نزديك به هزار نفر از طلاب و علماي بزرگ در آن مجلس شركت مي كردند. منبر ايشان حدود دو ساعت و نيم تا سه ساعت طول مي كشيد و در مباحث مختلف اخلاقي سخن مي گفت.

واعظ دانشمند، مرحوم آقاي راشد كه در آن زمان يكي از طلاب حاضر در مجلس حاج شيخ بوده است، در مورد نفوذ سخنان ايشان مي گويد: «اثر يك منبر ايشان در آن دو شب تا يك هفته در ما باقي بود. در طول يك هفته، مضامين سخنان آن مرحوم در اعماق دل ما ريشه دوانيده و ما را به خود مشغول داشته بود، به طوري كه تا هفتة بعد كاملاً تحت تأثير آن بوديم. سخنان نافذ آن مرحوم چنان بود كه تا يك هفته انسان را از پندارهاي ناروا و گناهان باز مي داشت و به خداوند متعال متوجه مي كرد.»[20]

مرحوم آيت اللّه آقا شيخ كاظم دامغاني، از علماي بزرگ مشهد مقدس مي گويد: «منبرهاي حاج شيخ نورانيت عجيبي داشت و جز اخبار و احاديث و تاريخ، چيزي ديگري نبود. روضه را هم خيلي ساده مي خواند؛ اما چون با حال مي خواندند و خودشان هم منقلب مي شدند، مردم را فوق العاده منقلب مي كردند. در يكي از سالها، روز تاسوعا در مجلس منزل آيت اللّه حاج آقا حسين قمي، صبح همة منبريها منبر رفتند و هرچه راجع به حضرت ابوالفضل العباس (ع) بود، گفتند و بعد از آنها مرحوم حاج شيخ عباس منبر رفتند.

وقتي وارد روضه شدند، شروع كردند به خواندن اشعار جناب ام البنين: «لَا تَدْعُونيّ وَ يك ام البَنِينِ» تا آخر. من از شدت گريه از حال رفتم. وقتي مرا به حال آوردند، ديدم يازده نفر در اطراف من هنوز در حال بيهوشي هستند. خود ايشان هم حال عجيبي داشتند و گريه مي كردند.»[21]

مبلّغ، ضامن عمر مردم

عارف نامدار، مرحوم آيت اللّه بهاءالديني)، به نقل از فرزند ارشد مرحوم محدث قمي مي گويد: «يك روز در تهران منبري رفتم و در آن منبر حديثي را بيان كردم. وقتي پايين آمدم، شخصي پرسيد: اين حديث در كجاست؟ هرچه فكر كردم، يادم نيامد كه كجا ديده ام. چون قبل از منبر نديده بودم، لذا حضور ذهني به سندش نداشتم و در جواب ماندم. شب پدرم مرحوم حاج شيخ عباس را در خواب ديدم كه فرمودند: اين حديث در فلان كتاب و فلان صفحه است؛ اما چرا بي مطالعه منبر مي روي؟ هميشه اول مطالعه كن، بعد منبر برو!»[22]

وفات شیخ عباس)

مرحوم شيخ عباس قمي بعد از عمري تلاش و مجاهدت در راه اسلام و تبليغ معارف دين، در سه شنبه 23 ذي الحجه 1359ق، در سن 65 سالگي در نجف اشرف رحلت كرد و بعد از تشيیع باعظمت و نماز توسط آيت الله العظمي سيد ابوالحسن اصفهاني) در صحن مطهر اميرالمؤمنين) جنب قبر استادش، محدث نوري)، مدفون گرديد.

زمانی که مردم خبر رحلت مرحوم حاج شیخ عباس قمی را از مناره های حرم مطهر امیرالمؤمنین (ع) شنیدند، گروه گروه به طرف حرم آمده، در صحن مطهر حضرت تجمع کردند تا جنازة ایشان را بیاورند. تشییع پیکر پاک ایشان از ساعت هشت صبح شروع و تا چهار عصر ادامه داشت و نزدیک به هشت ساعت مردم نجف با پیکر او وداع می کردند تا اینکه او را دفن کردند.»[23]

________________________________________

[1]. برخی از نکته‏هایی که پیرامون مرحوم حاج شیخ عباس قمی نقل شده، نگارنده از زبان دانشمند بزرگوار، مرحوم آیت الله سید عباس حسینی کاشانی) شنیده‏ام و منبع مکتوبی از آن در دسترس نیست.

[2]. مفاخر اسلام، علی دوانی، بنیاد فرهنگی امام رضا(ع)، تهران، 1361ش، ج 11، ص 1.

[3]. شرح حالات اساتيد حاج شيخ عباس قمي در كتب و منابع ذيل آمده است: نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی، دارالمرتضی، مشهد، 1404 ق، ج 1، ص 121؛ فوائد الرضوية، شیخ عباس قمی، نشر کتابفروشی مرکزی، تهران، 1327 ش، ج 1، ص 123 و 236 و ج 2، ص 602؛ تاريخ قم، محمد حسین ناصر الشیعه، با تحقيق و اضافات و مقدمه علي دواني، دار الفکر، قم، 1350 ش، ص 246؛ الكني و الالقاب، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 445؛ مفاخر اسلام، علی دوانی، مرکز اسناد انقلاب، تهران، ج11، صص 230 - 259.

[4]. مفاخر اسلام، ج 11، ص 61.

[5]. سفينة البحار، شیخ عباس قمی، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، چاپ اول، 1378ش، ج 4، ص 131: «زماني كه فتنه‏ها و بلايا شهرها را فرا گيرد، بر شما باد به قم و حوالي آن؛ زيرا بلايا از آن دفع شده است.»

[6]. فوائد الرضويه، ج 1، ص 3.

[7]. نگارنده خود از زبان مرحوم آیت الله سید عباس حسینی کاشانی) شنیده است.

[8]. مجله حوزه، ش 49، ص 185 و ستارگان حرم، جمعی از نویسندگان، انتشارات زائر، قم، 1382 ش، ج 4، ص 178.

[9]. نگارنده از زبان مرحوم آیت الله سید عباس حسینی کاشانی) شنیده است.

[10]. مفاخر اسلام، ج 11، ص 121.

[11]. سفينه البحار، مقدمة التحقيق، ج 1 ص 9؛ حکايتهاي سادگي، عباس ندیمی، نشر نیایش، قم، چاپ اول، 1379 ش، ص 23، به نقل از: ديدار با ابرار، گروهی از نویسندگان، نشر زائر، قم، ص 45 (با کمی ویرایش).

[12]. سيماي فرزانگان، رضا مختاری، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ هشتم، 1374ش، ص 145.

[13]. وسائل ‏الشيعة، شیخ حر عاملی، مکتبة الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1397ق، ج 14، ص 515. 

[14]. سيماي فرزانگان، ص 308.

[15]. مفاخر اسلام، ج 11، ص 373.

[16]. ستارگان حرم، ج 4، ص 176.

[17]. مفاخر اسلام، ج 11، ص 130.

[18]. حاج شيخ عباس قمي، مرد تقوا و فضيلت، علي دواني، صص 43 - 60 (با تلخيص و ویرایش).

[19]. عرفان اسلامي، حسين انصاريان، انتشارات انصاریان، قم، ج 12، ص 25.

[20]. مفاخر اسلام، ج 11، ص 103.

[21]. همان، ص 102.

[22]. همان، ص 370.

[23]. نگارنده از زبان مرحوم آیت الله سید عباس حسینی کاشانی) شنیده است.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.

مطالب مرتبط