احترام به سادات و نسل كوثر

سيد جواد حسيني

مقدمه: از مسائلي كه به نوعي در قرآن مطرح و روايات فراواني به آن سفارش كرده و علما و بزرگان به آن اهميّت داده اند، احترام به سادات و ذرّية پيامبر اكرم (ص) و اولاد ائمة اطهار( است. اين احترام در ادامة محبّت و مودّت به ذوي القربي است كه باعث رشد و بالندگي احترام كنندگان مي شود و هيچ منّتي بر سادات نيست.

محبّت به ذوي القربي

پيامبر اكرم (ص) 23 سال براي اين امّت زحمات طاقت فرسايي كشيد و هيچ پيامبري همچون ايشان اذيت نشد و به دستور پروردگار در مقابل اين زحمات هيچ پاداشي جز محبّت و مودّت بستگانش نخواست، لذا قرآن كريم مي فرمايد: ]قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى[؛[1]  «بگو من مزدي بر رسالت از شما نمي خواهم، جز دوستي بستگان.»

هر چند مصداق اصلي «قُربَي» اهل بيت عصمت و طهارت(  هستند؛ ولي با توسعه در مفهوم آن مي توان ذريّة اهل بيت و سادات را مشمول آيه دانست. از اين گذشته، احترام و مودّت به سادات در واقع احترام و اظهار مودّت به اهل بيت و پيامبر اكرم (ص) مي باشد.

داخل در آل ابراهيم

قرآن كريم مي فرمايد: ]إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى  آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ[؛[2] «به راستي خداوند آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد و آنها فرزندان (و دودماني) بودند كه (از نظر پاكي و...) همانند يكديگر بودند.» در اينكه پيامبر اكرم (ص) از آل ابراهيم است، شكي نيست اولاد پيغمبر نيز از  آل ابراهيم هستند. حضرت صادق (ع) فرمود: «إِنَّ آلَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ الله عَلَيْهِمْ  ذُرِّيَّتُهُ وَ اَهْلَ بَيْتِهِ الْاَئِمَّةُ الْاَوْصِيَاءَ وَ عِتْرَتَهُ اَصْحَابُ الْعَبَاء...؛ فرزندان و نسل محمد (ص) آل او هستند و اماماني كه وصيّ پيامبرند اهل بيت پيامبرند. و  عترت او، اصحاب عبا هستند.»

در حديث ديگر فرمود: «وَ لَا يَكُونُ الذُّرِّيَّةُ مِنَ الْقَوْمِ إِلَّا نَسْلَهُمْ مِنْ أَصْلَابِهِم؛[3]  ذريّة هر قوم همان فرزندان او هستند كه از نسل او به وجود آمده اند»

نسل كوثر

زماني كه پيامبر اكرم (ص) دو تن از فرزندان خود (عبد الله ـ  قاسم)  را از دست داد. دشمنان او به كنايه و شماتت لب گشودند و حضرت را «ابتر» (مقطوع النسل) خواندند. خداي متعال براي تسلاي دل پيامبرش سوره كوثر را نازل كرد.

علامه طباطبايي معتقد است كه با توجه به معناي آخرين آيه كه دشمن پيامبر را ابتر معرفي مي كند، فقط كثرت نسل پيامبر (ص) منظور خواهد بود.»[4]

و «تفسير نمونه» از فخر رازي نقل مي كند كه: «قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان ردّ  بر كساني نازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيغمبر اكرم (ص) خرده مي گرفتند. بنابراين، معني سوره اين است كه خداوند به او نسلي مي دهد كه در طول زمان باقي مي ماند. ببين چه اندازه از اهل بيت را شهيد كردند. در عين حال، جهان مملو از آنها است، اين در حالي است كه از بني اميّه (كه دشمانان اسلام بودند) شخص قابل ذكري در دنيا باقي نماند، سپس بنگر و ببين چقدر از علماي بزرگ در ميان آنها است، مانند باقر و صادق و رضا( و نفس زكيه و... .»[5]

به همين جهت خود حضرت زهرا (س) در آخرين لحظات عمر به امام علي (ع)  گفت: «... وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِيَ اَلسَّلَامُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛[6] به فرزندان من تا قيامت سلام برسان.»

در روايات نيز نمادهاي فراواني از تأكيد بر احترام سادات به عنوان فرزندان پيامبر (ص) و نسل كوثر مشاهده مي شود كه به نمونه هايي اشاره مي كنيم:

1. احترام سادات زمينه ساز شفاعت

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «أَرْبَعَةٌ أَنَا لَهُمْ شَفِيعٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْمُكَرِّمُ لِذُرِّيَّتِي مِنْ بَعْدِي وَ الْقَاضِي لَهُمْ حَوَائِجَهُمْ وَ السَّاعِي لَهُمْ فِي أُمُورِهِمْ عِنْدَ اضْطِرارِحِم وَ الْمُحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ؛[7] من در روز قيامت چهار طايفه را شفاعت مي كنم: كسي كه فرزندان مرا گرامي داشته و احترام مي كند. كسي كه حاجتهاي آنها را روا كند. كسي كه در كارهاي آنها هنگام درماندگي شان تلاش نمايد.  و كسي كه آنها را با دل و زبان دوست بدارد.»

اما اگر كسي به سادات آزار و اذيّت برساند، از شفاعت محروم مي شود.

در ذيل آية شريفه ]عَسى  أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً[؛[8] «اميد است پروردگارت تو را به مقام ستوده برساند!» رسول خدا (ص) فرمود: «إِذَا قُمْتُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ تَشَفَّعْتُ فِي أَصْحَابِ الْكَبَائِرِ مِنْ أُمَّتِي فَيُشَفِّعُنِي اللَّهُ فِيهِمْ وَ اللَّهِ لَا تَشَفَّعْتُ فِيمَنْ آذَى ذُرِّيَّتِي؛[9] وقتي در مقام محمود قرار گرفتم، براي كساني كه از امتم گناه انجام داده اند، شفاعت مي كنم و خدا نيز شفاعتم دربارة آنان را مي پذيرد،  به خدا قسم! دربارة كساني كه ذريّه ام را اذيت كرده اند، شفاعت نمي كنم.»

زن صالحة علويه اي با چهار دخترش در سالي كه در شهر قم، جنگ شديدي پيش آمده بود، از آن شهر خارج شده، خود را به بلخ مي رسانند. فصل زمستان و هواي بسيار سرد،  در آنجا پناهي نمي يابند. به خانة يكي از بزرگان شهر بلخ كه به ايمان و درستكاري معروف بود، مراجعه مي كنند و او را از حال خود با خبر مي سازند. او در جواب مي گويد: از كجا معلوم كه تو علويّه هستي؟ شاهدي با خود بيار كه به اين امر گواهي دهد! علويّه از نزد او غمناك و گريان بيرون رفت. اتفاقاً در آن مجلس يك نفر مجوسي بود، وقتي اين زن بي پناه را ديد و رفتار آن بزرگ را با او مشاهده كرد،  دلش به حال او سوخت، فوراً به دنبال آنها بيرون آمد و ايشان را به منزل خود برد و آنچه مورد نياز آنها بود، فراهم نمود. مجوسي همان شب در عالم خواب مشاهده كرد كه قيامت بر پا شده است و در كنار حوض كوثر اميرالمؤمنين (ع) را ديد كه به دوستانش آب مي دهد، وي از آن حضرت تقاضاي آب كرد، اميرمؤمنان علي (ع) فرمود: تو معتقد بر دين ما نيستي تا تو را آب دهم، رسول خدا (ص) كه آنجا حضور داشتند، به حضرت علي (ع) فرمودند: «يَا عَلِيّ! اِشقِهِ إِنَّ لَهُ عَلَيْكَ يَداً، قَدْ آوَي اِبْنَتَكَ فُلَانَةَ وَ بَنَاتِهَا؛[10] علي جان، به او آب بده؛ زيرا حقِّ بر تو دارد،  او دخترت فلاني و دخترهايش را پناه داد (و به آنها احسان نمود).»

2. زيارت سادات همچون زيارت حسنين'

زيارت مؤمنان پاداش و ثواب دارد؛ ولي به زيارت سادات تأكيد ويژه اي شده است. رسول خدا (ص) فرمود: «فَمَنْ زَارَنِي بَعْدَ وَفَاتِي فَكَأَنَّمَا زَارَنِي فِي حَيَاتِي وَ مَنْ زَارَ فَاطِمَةَ (س) فَكَأَنَّمَا زَارَنِي وَ مَنْ زَارَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ (ع) فَكَأَنَّمَا زَارَ فَاطِمَةَ (س) وَ مَنْ زَارَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ' فَكَأَنَّمَا زَارَ عَلِيّاً (ع) وَ مَنْ زَارَ ذُرِّيَّتَهُمَا فَكَأَنَّمَا زَارَهُمَا؛[11] هر كس مرا پس از وفاتم زيارت كند، گويي مرا در زندگي ام زيارت كرده است،  هر كس فاطمه (س) را زيارت كند،  گويي مرا در زندگي ام زيارت كرده است و هر كس علي بن ابي طالب (ع) را زيارت كند،  گويي فاطمه (س) را زيارت كرده است و هر كس حسن وحسين' را زيارت كند، گويي علي (ع) را زيارت كرده است و هر كس ذرّيّه و فرزندان حسن و حسين'  را زيارت كند، گويي خود آن دو بزرگوار را زيارت كرده است.»

نگاه به چهرة سادات

لازمة زيارت سادات، ديدن چهرة آنهاست، پس نگاه به چهرة آنان پاداش عبادت را دارد. رسول خدا (ص) فرمود: «النَّظَرُ إِلَى ذُرِّيَّتِنَا عِبَادَةٌ؛[12] نگاه كردن به (چهرة) ذرية ما عبادت است.»

امام رضا (ع) می فرماید: «قَالَ  النَّبِيُّ (ص): النَّظَرُ إِلَى ذُرِّيَّتِنَا عِبَادَةٌ، فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! النَّظرُ إِلَى الْأَئِمَّةِ مِنْكُمْ عِبَادَةٌ أَمِ النَّظَرُ إِلَى جَمِيعِ ذُرِّيَّةِ النَّبِيِّ (ص)؟ فَقَالَ: بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِيعِ ذُرِّيَّةِ النَّبِيِّ (ص) عِبَادَةٌ مَا لَمْ يُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ يَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِي؛[13] رسول خدا (ص) فرمود: نگاه به (چهرة) فرزندان، عبادت است. گفته  شد: اي رسول خدا (ص)! نظر و نگاه به اماماني از شما عبادت است و يا نگاه به (چهره) تمامي ذريه و نسل شما؟ فرمود: بلكه نگاه به تمامي ذرية پيامبر (ص) عبادت است تا وقتي كه از روش پيامبر (ص) جدا نشده و آلوده به معاصي نشده باشند.»

3. هم درجة پدران خويش

رسول خدا (ص) فرمود: «إِنَّ اللهَ يَرْفَعُ دَرَجَةِ ذُرِیَّةِ الْمُؤْمِنِ فِي دَرَجَتِهِ وَ اِنْ كَانُوا دُونَهُ لِتَقَرُّبِهِمْ عَنْهُ؛[14] به راستي خداوند درجة ذرّيّة مؤمن را همانند درجة مؤمن بالا مي برد ـ  گرچه درجة آنها پايين تر باشد ... و اين به جهت تقرّب و نزديكي آنان به مؤمن است.»

اطلاق اين روايت به عنوان يك قاعدة كلّي اقتضا مي كند كه سادات مؤمن ـ  كه درجة پايين تري دارند ـ به اجدادشان ملحق مي شوند.

شايد از همین باب است آنچه از امام حسن عسكري و امام صادق' نقل شده است كه فرمودند: «إنَّ فَاطِمَةَ لِعَظِمَتِهَا عَلَي اللهِ حَرَّمَ  اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ؛[15] خداوند به خاطر عظمت و احترام فاطمه (زهرا (س)) آتش را بر ذرّيّة  آن حضرت حرام نموده است.»؛ يعني آن ذريه اي كه شرايط شفاعت را داشته باشد و عنايت حضرت زهرا (س) او را از آتش نجات دهد،  و يا ممكن است مراد ذرّية بلاواسطة آن حضرت باشد، چنان كه در روايتي از حضرت صادق (ع) رسيده است كه از رسول خدا (ص) سؤال شد آيا فاطمه «... حَرَّمَ  اللهُ  ذُرِّيَّتَهَا عَلَي النَّارِ» قَالَ: نَعَمْ عَنَي بِذَلِكَ الْحَسَن وَ الْحُسَيْن وَ زَيْنَبَ وَ  اُمِّ كُلْثُومَ؛[16] ذريه اش بر آتش حرام شده است؟  فرمود: بله، مقصود به اين (حُرمت بر آتش) حسن و حسين و زينب و امّ كلثوم (فرزندان بلاواسطة او) هستند.» وگرنه به صورت مطلق نمي توان گفت كه هيچ سيّدي جهنّم نمي رود، هر چند كافر و مشرك باشد،  مگر ابو لهب سيّد و از فرزندان هاشم نبود؟ با اين حال، صريح قرآن است كه او داخل آتش جهنّم مي شود: ]سَيَصْلَي نَاراً ذَاتَ لَهَب[؛[17]

«سيّد علي محمد باب،  طبق آنچه معروفيت داشته، سيد بوده است. آيا مي توان ادّعا كرد او با آن كفر گوييهايش جهنّم نمي رود؟ او به دروغ ادّعاي بابيّت امام زمان (ع) كرد و بعد ادّعاي امام زماني كرد و تا ادّعاي پيغمبري و الوهيت پيش رفت و اين همه انسانها را به گمراهي و فساد كشيد و تمام ضروريات دين را زير پا گذاشت، باز مي شود ادّعا كرد كه او به جهنّم نمي رود؟ و آيا اين سخن با منطق قرآن كه آتش را براي مشركان و كافران مي داند، و با سنّت قطعي سازگار است؟

4. مجازات عدم احترام

رسول خدا (ص) فرمود: «مَنْ رَأي اَوْلَادِي وَ لَا يَقُومُ قِيَاماً تَامّاً اِبْتَلَاهُ الله تَعَالَي بِبَلَاءٍ لَا دَوَاءَ لَهُ؛[18] هر كه فرزندان مرا ببيند و (به احترام آنان)  كامل به پا  نخيزد، خداي متعال او را به بلايي [مثل پا درد و...] گرفتار مي كند كه دوايي نداشته باشد.»

5. دعاي مستجاب سادات متّقی

از كتاب «جنة النعيم صحيفة الرضا (ع)» نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: «دُعَاةُ اَطْفَالُ ذُرِّيَّتِي مُسْتَجَابٌ مَا لَمْ يُقَارِنُوا الذُّنُوب؛[19] دعاي اطفال فرزندان من مستجاب است، مادامي كه مرتكب گناهان نشده اند.»

6. جزاي احسان به سادات

رسول خدا (ص) فرمود: «أَكْرِمُوا أَوْلَادِي وَ حَسِّنُوا آدَابِي؛[20] فرزندان مرا گرامي بداريد و آداب و سنتهايم را خوب ياد بگيريد!»

و فرمود: «مَنْ أَكْرَمَ أَوْلَادِي فَقَدْ أَكْرَمَنِي؛[21] هر كس فرزندان مرا اكرام كند، همانا خودم را مورد تكريم قرار داده است.»

«ابن جوزي» قصّه اي را از «عبد الله بن مبارك» نقل كرده است كه: «او زياد به خانة خدا مشرف مي شد. يك سال براي سفر حج آماده شد و پولي فراهم كرد تا وسايل لازم را تهيّه كند،  در بين راه به زن سيّده اي برخورد كرد كه در مضيقة شديد مالي بود، به حدّي كه به حال اضطرار افتاده بود، عبدالله به او احسان كرد و اندوختة خود را به او بخشيد و از سفر حج صرف نظر كرد.

وقتي حاجيان از سفر حج برگشتند، با او كه ملاقات مي كردند و مي گفتند: عبد الله! خدا حجّ تو را قبول كند، به ياد داري تو را در فلان محل ديديم، عبد الله از گفتار آنها تعجّب مي كرد و در اين فكر بود كه اين چه سرّي است. شب در عالم رؤيا رسول خدا (ص) را در خواب ديد. آن حضرت فرمود: «إِنَّكَ أَغَثْتَ مَلْهُوفَةً مِنْ وُلْدِي فَسَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ يَخْلُقَ عَلَى صُورَتِكَ مَلَكاً يَحُجُّ عَنْكَ كُلَّ عَامٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة؛[22] (عبد الله تعجب نكن!) به راستي تو درمانده اي از فرزندان مرا كمك نمودي (به جبران اين احسانت)  من از خدا خواستم فرشته اي را به شكل تو بيافريند كه همه ساله تا روز قيامت از طرف تو اعمال حج را انجام دهد.»

7. جبران كاستيهاي سادات

امير مؤمنان علي (ع)  نقل كرده است، كه رسول خدا (ص) فرمود: «أَيُّمَا رَجُلٍ صَنَعَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِي صَنِيعَةً فَلَمْ يُكَافِئْهُ عَلَيْهَا فَأَنَا الْمُكَافِئُ لَهُ عَلَيْهَا؛[23] هر كسي به يكي از فرزندان من احساني روا دارد و او برايش جبران نكند، من به او پاداش مي دهم (و احسان او را جبران مي كنم).»

احترام به سادات در سيره بزرگان

خالي از لطف نيست كه نمونه هايي از احترام به سادات در سيرة علما را بيان كنيم كه خود مي تواند نشانگر اهميت اين امر،  و مشوق بيش تر ديگران باشد:

1. ملّا علي معصومي همداني)

يكي از روحانيون مي گفت: روزي به خدمت مرحوم آيت الله آخوند ملّا علي معصومي همداني رسيدم،  در حالي كه ايشان در بستر بيماري خوابيده بود. وقتي كه وارد شدم، فرمود: بيا و در بالاي مجلس بنشين! عرض كردم: آقا! فرقي نمي كند،  اينجا در خدمت شما هستم. فرمود: بيا و بالا بنشين. من تا حالا پاي خود را به طرف جايي كه شال سيّد يا عمّامه سيد بوده دراز نكرده ام، حالا بيايم و پايم را به طرف شما دراز كنم؟»[24]

2. شيخ حسنعلي اصفهاني (نخودكي))

مرحوم حاج حسنعلي كه به حق عرشي خاك نشين و داراي كرامات عديده اي بود، راز موفقيّت خويش را اين گونه بيان مي كند:  «بدان كه در راه حق و سلوك اين طريق، اگر به جايي رسيده ام،  به بركت بيداري شبها و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است؛ ولي اصل و روح همة اين اعمال، خدمت به ذراري [و فرزندان] ارجمند رسول خدا (ص) [سادات] است.»[25]

ايشان در وصيتهاي خويش به فرزندش مي نويسد: «پسرم! تو را به اين چيزها وصيت و سفارش مي كنم:

اوّل آنكه نمازهاي يوميّة خويش را در اوّل وقت آنها به جاي آوري!

دوم آنكه در انجام حوايج مردم، هر قدر كه مي تواني بكوشي...!

سوم آنكه سادات را بسيار گرامي و محترم شماري... .»[26]

تذكر دو نكته

1. اينكه شايع است مي گويند: هيچ سيدي به جهنّم نمي رود؛  با كليّات دستورات ديني سازگاري ندارد؛ زيرا خداوند آتش را براي مشركان،  كافران و معاندان قرار داده است و فرق نمي كند كه سيد هاشمي و قريشي باشد و يا غلام حبشي و چنانچه اشاره شد، به هيچ وجهي پذيرفتني نيست كه امثال سيد علي محمد باب با آن همه بدعت و اضلال ديگران به جهنّم رود، اگر امثال او به جهنّم نروند، پس چه كسي بايد به جهنّم برود؟

روزي امام رضا (ع) در مجلس مأمون با عدّه اي از حاضران گفتگو مي كرد، برادرش «زيد بن موسي» نيز در گوشه اي از مجلس عدّه اي را دور خود جمع كرده،  براي آنان از فضيلت سادات و اولاد پيغمبر (ص) صحبت مي كرد. و با افتخار مي گفت: «ما خانواده چنين هست،  خانواده چنان هستيم!» در اين هنگام امام رضا (ع) با صداي بلند او را صدا كرده، تمام اهل مجلس را متوجه ساخت و آنگاه به زيد فرمود: «اي زيد! سخن نقّالان كوفه تو را مغرور كرده كه مي گويند: خداوند ذرية فاطمه (س) را از آتش جهنّم مصونيت بخشيده است؟! به خدا قسم! آنچه شنيده اي مقصود فرزندان بي واسطة فاطمه (س)، يعني حسن و حسين و دو خواهر ايشان است و آيا تو [با پدرت] موسي بن جعفر' يكساني؟ او خدا را اطاعت مي كرد، روزها روزه مي گرفت، شبها به عبادت مي پرداخت و تو هم از فرمان خدا سرپيچي مي كني، با اين حال هر دوي شما اهل سعادت و بهشت خواهيد شد [او با عمل و شما بدون عمل]؟! علي بن حسين (ع) مي فرمود: «نيكوكار ما اهل بيت پيامبر (ص) دو برابر اجر دارد و بدكار ما دو برابر عذاب خواهد داشت.»[27]

2. لازم است مردم سادات را احترام كنند؛ ولي سادات نبايد به گونه اي رفتار كنند كه نشان دهد از مردم توقع احترام دارند. و نبايد سيادت وسيله اي براي تحميل احترام به ديگران شود. به بيان ديگر: سيادت شغل به حساب نيايد.

گويند: سيّدي نزد يكي از مراجع براي درخواست كمك رفت، آقا پرسيد: شغل شما چيست؟ در پاسخ گفت: سيّدم!! پس از اين مسئله به شدت پرهيز شود و اينكه سيادت وسيلة برتري جويي، باج گيري و تحميل احترامها و جلب كمكهاي ديگران نشود.

___________________________________________

[1]. شوري / 23.

[2]. آل عمران / 33.

[3]. تفسير الصافي، فيض كاشاني، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، بي‌تا، ج 1،‌ ص 329.

[4]. الميزان في تفسير القرآن، علامه سيد محمدحسين طباطبايي، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ دوم، 1397 ق، ج 20، ص 522.

[5]. تفسير فخر رازي، ج 32، ص 124، به نقل از تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي و همكاران، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ نهم، 1370 ش، ج 27، ص376.

[6]. اَلقَطَرَةَ من بحار مناقب النبي و العترة، سيد احمد مستنبط، نگارش، قم، چاپ اول، 1418 ق، ص 527.

[7]. بحار الانوار، ج 93، ص 220 ـ‌ 225.

[8]. إسراء / 79.

[9]. بحار الانوار، ج 8، ص 37، ح 12؛ القطره، ج 1، ص 531؛ أمالي الصدوق، انتشارات كتابخانه اسلاميه، اول، 1362 ش،‌ص 294، مجلس 49.

[10]. بحار الانوار، ج 96، ص 225؛ القطره، مستنبط، ج 1، ص846.

[11]. بحار الانوار، ج 43، ص 85؛‌ القطره، ج 1، ص 128؛ بشارة‌ المصطفي، ص 139.

[12]. بحار الانوار، ج 1، ص 528.

[13]. بحار الانوار، ج 96، ص 218، ح 2؛ القطره، ج 1، ص528؛ ر.ك: امالي صدوق، ص 369،‌ح 2، مجلس49.

[14]. القطره، ج 2، ص 186.

[15]. القطره، ج 1، ص 841.

[16]. بحار الانوار، ج 93، ص 222، ح 15.

[17]. مسدّ / 3.

[18]. القطره، ص 168.

[19]. ثمرات الحياة، ج 2، ص 794 ـ 793؛ مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نوري، مؤسسه آل البيت(، اول، 1408 ق، ج 5، ص 281، المجتبي من الدعاء المجتبي، علي بن طاووس، دار الذخائر، قم، اول، 1411 ق، ص 20.

[20]. مستدرك الوسائل، ج 12، ص 376.

[21]. همان.

[22]. تذكرة الخواص، سبط ابن الجوزي، به نقل از بحارالانوار، ج 93، ص 235، ح 34،‌ ص 225، ح 25.

[23]. وسائل الشيعة، شيخ حرّ عاملي، مؤسسة آل‏البيت(، قم، اول، 1409 ق، ج 16، ص 334.

[24]. نكته‌ها و سرگذشتهاي خواندني، سيد جواد حسيني، نشر پيام حجّت(ع)، قم، اول، 1392 ش،‌ ص 69 ـ 70.

[25]. نشان از بي‌نشانها، علي مقدادي اصفهاني، انتشارات آداب، مشهد مقدس، اول، ص 31.

[26]. نشان از بي‌نشانها، ص 31.

[27]. بحار الانوار، ج 52، ص 42.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.