جایگاه «هجو» در تبلیغ دین

داود ترابی میبدی

مقدمه:«هجو» یکی از قالبهای بیانی مثل داستان است که باید مبلّغ دینی از جایگاه آن اطلاع کافی داشته باشد تا در موقع لزوم، برای بیان معارف و احکام اسلامی از آن استفاده کند و از آسیبهای آن برحذر باشد.

مفهوم  هجو

در ادبیات فارسی موضوع «هجو» را در کنار «طنز» قرار داده و به آن پرداخته اند. در لغت: «طنز به معنای بر کسی خندیدن، عیب گرفتن و سخن به رموز گفتن می باشد.»[1] و در اصطلاح ادبی: «اثری است که در بر شمردن زشتیها و رذایل فردی یا جمعی و آگاه کردن مردم از آنها می کوشد.»[2] «هجو با بیان و یا تصویر شیرین و جذاب، زشتیها و کاستیها را نمایش می دهد و مخاطبان خود را با تبسمی معنادار به تفکر دربارة اصلاح وضع موجود وا می دارد.»،[3] پس باید بدانیم: «طنز سخنی است جدّی و در پی تفهیم حقیقت، بدون تلخی و با لعاب نازک اندیشی و نازک گویی و ظریف کاری و لطیف پردازی، و با مقولة فکاهی و مطایبه متفاوت است.»[4]

پس هجو در لغت یعنی: «نکوهیدن و شمردن معایب کسی، دشنام دادن کسی را با شعر».[5] هجو و طنز «...برخاسته از تمایلات درونی و خواهشهای طبیعی انسان [است]. یکی برخـاسته از روح دشمنی و عناد و دیگری برآمده از ذوق سلیم و لطافت و ظرافت طبع بشری [که] در پوشش طنز نمایان شده است.»[6] از این رو، یکی از شاخصه های بارز هجو، صراحت تعبیرات و مفاهیم است.

«فرق هجو و طنز در این است که غالباً طنز با استهزاء و کنایه های بی شمار همراه است و اغلب از هجاء مؤثرتر است؛ اما صراحت تعبیرات و مفاهیم هجو را ندارد؛ یعنی به طور غیر مستقیم و به تعریض و تلویح عیوب و نقایص را بازگو می کند.»[7] ادیبان، طنز را جراحی و هجو را سلاخی معرفی می کنند و در نزاهت دامن طنز، آن را تعلیم و تدریس مبتنی بر هدف متعالی بیان کرده اند.[8]

پیشینة هجو

«در شعر پیش از اسلام در ایران سابقه ای از هجا در دست نداریم. در شعر جاهلی عرب هجا یک سنت رایج بوده است. هجا و مفاخره در ادب عرب رفیقان یک راه اند. شکل خاص زندگی در بیابان، زد و خورد دائم زبان را نیز به مدد بازو کشانده است. رجزها و مفاخره ها که در آثار عرب بازمانده است، گونه ای از وسایل سرکوبی دشمن است. جنگجو پیش از آغاز نبرد از دودمان خویش سخن می گوید، از پهلوانان و نام آوران خود یاد می کند و با ذکر این مفاخر خود را تسلّی می دهد و در مقابل، دشمن را با هجا تضعیف می کند، تا حدی که دسترسی به وی آسان شود.»[9] در جنگهای صدر اسلام نیز این روش وجود داشته است.[10]

جایگاه هجو در قرآن

1. مراد از «أَذىً كَثيراً» در آیة ]وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثيراً[[11]؛ «و از كسانى كه پيش از شما به آنها كتاب (آسمانى) داده شده (يهود)، و [همچنين] از مشركان، سخنان آزاردهندة فراوان خواهيد شنيد.» هجو پیامبر (ص) و اصحاب آن بزرگوار می باشد.[12]

چگونه این امور «أَذىً كَثيراً» نباشد، در حالی که تأثیر تخریب و هجو شخصیت پیامبر (ص) و مسلمانان راستین از حملة نظامی به مراتب بیش تر می باشد؟ از این رو، اهل کتاب، به ویژه یهودیان و مشرکین از سلاح هجو تا آنجا که در توان داشتند، استفاده کردند.[13]

2. در آیة ذیل خداوند نوعی دیگر از هجو یهود نسبت به مسلمانان را بیان می کند و می فرماید: ]يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليم [[14]؛ «ای کسانی كه ايمان آورده اید! (به پيامبر) نگوييد: راعنا، (يعنى رعايتمان كن! كه يهودان تحريف و معنی به ناسزا كنند)؛ بلكه بگوييد: ما را بنگر! و گوش فرا داريد كه كافران عذابى الم انگيز دارند.» گروهى از يهود نزد پيامبر (ص) مى آمدند و پرسشهايى مى كردند و پاسخهاى آن حضرت را به ظاهر مى پذيرفتند؛ ولى پس از رفتن، نزد دشمنان زبان به سخره مى گشودند و سخنان حضرت را تحريف مى كردند. اين آيه به همين مناسبت نازل شد.

كلمة «راعنا» در زبان عربى به معنى «مراعات ما كن» است؛ اما به زبان عبرى به معنى هجو و سبّ است و از «رعونت» گرفته شده كه به معنى كم خردى می باشد.[15]

و مقصود از «پيچاندن زبانشان» اين بوده كه كسرة عين را به طرزى ادا مى كردند كه حرف «ياء» به آن اضافه مى شد و در حقيقت «راعينا»؛ يعنى «چوبان ما» مى شد!

3. سورة «مسد» سراپا هجو ابولهب و همسر پلیدش می باشد.[16]

4. در سورة «کوثر» نیز خداوند بدخواهان پیامبر (ص) را هجو نموده است؛ زیرا «ابتر» در اصل به معنى «حيوان دم بريده» است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهين به حضرت بود، و تعبير «شانئ» بيانگر اين واقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كم ترين ادب را نيز رعايت نمى كردند و عداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود. در حقيقت قرآن مى گويد: اين لقب خود شماست، نه پيغمبر اكرم (ص).[17]

هجو در روایات معصومین(ع)

در اسلام توهین، تمسخر و هجو دیگران، حرام و دفاع از آبروی آنان واجب می باشد، لذا در تاریخ نقل شده است: «حفصه و عایشه، حی بن احطب را یهودی زاده خواندند. او به پیامبر (ص) شکایت کرد. حضرت فرمود: چرا نگفتی از اولاد هارون و عمویم موسی هستم و دخترم همسر رسول خداست؟»[18] بنا بر این نقل، پیامبر (ص) از آبروی «حی بن احطب» دفاع کرد.

سیرة پیامبر (ص) بیانگر اهتمام به هجو معاندان سنگ دل و همچنین برخورد با شعرا و هجو سُرایان مشرک است.

در مقابل، پیامبر اسلام (ص) برای رهایی از شرارتهای سران یهود که هتّاک و پرده در بودند، از سلاح هجو استفاده فرموده اند. از جمله روزی حضرت به «حسان بن ثابت» فرمود: «لَا يَزَالُ  مَعَكَ  رُوحُ  الْقُدُسِ  مَا ذَبَبْتَ عَنَّا؛[19] مادامی که از ما دفاع می کنی (دشمنان را هجو می کنی) پیوسته روح القدس با توست.»

«پيامبر در طول حكومت الهى خود تنها دستور قتل تعداد انگشت شمارى را صادر فرمودند و دستور دادند آنها را هر كجا يافتند - اگرچه به پردة كعبه خود را آويخته باشند - آنان را به قتل برسانند. از جمله دو كنيز آوازه خوان كه در هجو رسول خدا (ص) شعر مي خواندند.[20]

پیامبر اسلام (ص) به هجو دشمنان قسم خوردة اسلام توجّه خاصی داشتند. «كعب بن مالك» به آن حضرت عرض كرد: دربارة شعر چه مى فرمايى؟ حضرت فرمود: مؤمن با شمشير و زبان خويش جهاد مى كند. به خدايى كه روحم در دست اوست! (به وقت هجو كردن كفار) گويى آنها را با تير مى زنيد.[21]

حضرت علی (ع) در خطبة شقشقیه خلیفة سوم را اینگونه هجو فرموده است: «الى  انْ قامَ ثالِثُ الْقَوْمِ نافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَقامَ مَعَهُ بَنو ابيهِ يَخْضِمونَ مالَ اللَّهِ خَضْمَ الْابِلِ نِبْتَةَ الرَّبيعِ، الى  انِ انْتَكَثَ فَتْلُهُ وَ اجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُه؛ تا آنكه سومين آن گروه به پا خاست، آكنده شكم، ميانِ سرگين و چراگاهش. خويشاوندان وى نيز قد علم كردند و مال خدا را با تمام دهان، مانند شتری كه علف بهارى را مى خورد، خوردند تا آنگاه كه رشته اش باز شد و كارهاى ناهنجارش مرگش را رساند و شكم پرستى او را با سر (در مرگ) درآورد.» ابن ابى الحديد این خطبه را تندترین هجو عرب دانسته است.[22]

حضرت علی (ع) مانند پیامبر (ص) از شاعرانی که برای دفاع از اسلام، دشمنان را هجو می گفتند، دفاع می کرد.[23]

روزی امام مجتبى (ع) به «عمرو عاص» فرمود: «قَدْ هَجَوْتَ  رَسُولَ  اللَّهِ (ص) بِسَبْعِينَ بَيْتاً مِنْ شِعْرٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): اللَّهُمَّ إِنِّي لَا أُحْسِنُ الشِّعْرَ وَ لَا يَنْبَغِي لِي أَنْ أَقُولَهُ فَالْعَنْ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ بِكُلِّ بَيْتٍ أَلْفَ لَعْنَة؛[24] هفتاد بيت در هجو پيغمبر (ص) گفتى تا اینکه روزی آن حضرت فرمود: خدایا! من شعر به نیکویی نمی دانم و سزاوار من هم نیست که شعر بگویم؛ پس در برابر هر بیتی از هجو عمرو عاص، بر او هزار لعنت فرست.»

به نظر می رسد هجو ابزار حکومت نیز هست و باید زیر نظر حاکم اسلامی و در مواقع اضطراری اجرا شود. پیامبر (ص) در برخی مواقع از «حسان» می خواست شعری بگوید، بدون اینکه آمیزه ای از هجو داشته باشد[25] و حسان نیز می دانست که بدون اجازة حضرت حق ندارد کسی را هجو کند، لذا «در واقعة فتح مكه مسلمانان به حسّان گفتند: ابوسفيان را هجو كن! او گفت: تا از پيامبر اجازه نگيرم، اين كار را نخواهم كرد.»[26]

با توجه به تفاسیر و سیرة منقوله از  پیامبر (ص)، جواز هجو حکمی در برابر تبلیغات سوء دشمن است که قصد براندازی و نابودی حکومت اسلامی و مسلمانان را داشته اند. صاحب «تفسیر المیزان» ذیل آیة ]إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللَّهَ  كَثِيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا[؛[27] می نویسد: «كلمه " انتصار" در آیه به معناى انتقام است. بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از شعرايى كه بعد از مظلوميت انتقام مى گيرند، آن شعرايى مى باشند كه با اشعار خود، اشعارى را كه مشركين سروده اند و در آن رسول خدا (ص) را هجو كرده يا در دين او را طعن زده و از اسلام و مسلمين بدگويى كرده اند، پاسخ داده اند و رد كرده اند، و اين تفسير خوبى است كه مقام آيه آن را تأييد مى كند.»[28]

از این جهت حضرت زینب (س) در شهر شام ضمن خطبه ای آتشین، با هجو یزید، او را رسوا نمود.[29]

این هجوشدگان از مصادیق این روایت هستند که فرمود: «ثَلاثَةٌ لا تُحَرَّمُ عَلَيْكَ أَعْرَاضُهُمْ: الْمُجَاهِرُ بِالْفِسْقِ، وَ الإِمَامُ الْجَائِرُ، وَ الْمُبْتَدِعُ؛[30] آبروى سه كس محترم نيست: آن کس كه آشكارا زشتكارى كند، پيشواى ستمگر و بدعتگزار.»

کارکرد هجو

از سیرة پیامبر اکرم (ص) به دست آمد که هجو سلاحی است در دست حاکم اسلامی، برای مبارزه با دشمنان دین. از این رو، در سخنرانیهای امام راحل) و رهبر معظم انقلاب> موارد بسیار معدودی از هجو؛ آن هم هجو دشمنان قسم خوردة انقلاب اسلامی و بشریت دیده می شود. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای> بزدلی شاهان منحوس پهلوی را اینگونه بیان فرمودند: «انگلیسیها که گفتند باید از سلطنت کناره بگیری [رضاخان] مثل موشِ مرده از سلطنت کناره گرفت و از کشور خارج شد، همین طور محمدرضای پهلوی.»[31]

و دربارة رژیم غاصب اسرائیل فرمود: «گاهى شنيده مي شود دشمنان ملّت ايران، از جمله از دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژيم صهيونيستى، چانه مي جنبانند كه ايران تهديد همة جهان است؛ نه، اين سخنِ دشمن و درست نقطة مقابل ممشاى اسلامى است.»[32] و در جای دیگر فرمودند: «[صهیونیستها] مثل سگ دروغ می گویند.»[33]

دربارة ذلیل بودن شیطان بزرگ در برابر اسرائیل، در ضمن بیاناتی فرمودند: «ایالات متحدة آمریکا با آن عرض و طول و با آن پیشرفتهای علمی و یک کشور و ملّت بزرگ، بازیچة دست صهونیستها شده است، مثل غولی که افسارش در دست یک سگ است و هر کجا می خواهد، او را می برد.»[34] و باز فرمودند: «دشمن متجاوز مثل سگ پشیمان است.»[35]

اینان همگی هجوهایی هستند که در محل خود بکار رفته اند.

آسیب شناسی هجو در تبلیغ دینی

مهم ترین آسیب استفاده از هجو در تبلیغ دینی، اهانت به اقوام، مذاهب و مقدسات آنها می باشد. قرآن کریم می فرماید: ]وَ لَا تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّواْ اللَّهَ عَدْواً بِغَيرِْ عِلْم[؛[36] «كسانى كه به جز خدا را مي خوانند، دشنام مگوييد كه از دشمنى و نادانى، خدا را دشنام گويند.»

اين آيه يكى از ادبهاى دينى را خاطرنشان مى سازد كه با رعايت آن، احترام مقدسات جامعة دينى محفوظ مانده، دست خوش اهانت و ناسزا و يا سخريه نمى شود؛ چون اين معنا جزء غرايز انسانى است كه از حريم مقدسات خود دفاع نموده، با كسانى كه به حريم مقدساتش تجاوز كنند، مقابله کند و چه بسا شدت خشم او را به فحش و توهین به مقدسات آنان وادار سازد، و چون ممكن بود مسلمين به منظور دفاع از حريم پروردگار، بتهاى مشركين را هدف دشنام خود قرار دهند، در نتيجه عصبيت جاهليت، مشركين را نيز وادار سازد كه حريم مقدس خداى متعال را مورد هتك قرار دهند، لذا به آنان دستور مى دهد كه به خدايان مشركين ناسزا نگويند تا مبادا آنان نیز در مقام مقابله به مثل، به ساحت قدس ربوبى توهين كنند؛ چراکه با این کار در حقيقت، خود مؤمنين باعث هتك حرمت و جسارت به مقام كبريايى خداوند شده اند.[37]

حضرت رضا (ع) فرمود: «يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ إِنَّ مُخَالِفِينَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِنَا وَ جَعَلُوهَا عَلَى أَقْسَامٍ ثَلَاثَةٍ أَحَدُهَا الْغُلُوُّ وَ ثَانِيهَا التَّقْصِيرُ فِي أَمْرِنَا وَ ثَالِثُهَا التَّصْرِيحُ بِمَثَالِبِ أَعْدَائِنَا فَإِذَا سَمِعَ النَّاسُ الْغُلُوَّ فِينَا كَفَّرُوا شِيعَتَنَا وَ نَسَبُوهُمْ إِلَى الْقَوْلِ بِرُبُوبِيَّتِنَا وَ إِذَا سَمِعُوا التَّقْصِيرَ اعْتَقَدُوهُ فِينَا وَ إِذَا سَمِعُوا مَثَالِبَ أَعْدَائِنَا بِأَسْمَائِهِمْ ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ  وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْم؛[38] ای پسر ابی محمود! مخالفين ما اخبارى را در فضایل ما جعل كرده اند كه به سه قسم تقسيم مى شود: خبرهایى كه در حق ما غلو كرده اند، خبرهایى كه دربارة ما كوتاهى كرده اند و خبرهایى كه در آنها تصريح شده به عيبهاى دشمنان ما؛ وقتى اخبار غلو [و زياده روى] را مردم بشنوند، شيعيان ما را تكفير مي كنند و آنها را نسبت مي دهند به اينكه امامان خود را خدا مي دانند. وقتى اخبار كوتاهى دربارة ما را بشنوند، به آن معتقد مي شوند و وقتى معايب دشمنان ما را با تصريح به اسمشان بشنوند، ما را نيز به نام دشنام مي دهند و حال که خداوند عزّوجلّ فرموده است: دشنام نگویید به کسانی که غیر خدا را می خوانند، چرا که آنان نیز دشنام می گویند خدا را از روی دشمنی و نادانی.»

امام (ع) اخباری را که تصریح به نام و معایب دشمنانشان دارد، جعلی بیان فرموده اند و به آسیبی که فرا روی آن قرار دارد، اشاره می فرمایند. در فرآیند تبلیغ، مبلغ حق ندارد مقدسات ادیان و مذاهب و اقوام و حتی نحله ها را با قالب هجو مورد نقد و بررسی قرار دهد؛ زیرا یکی از خطوط قرمز استفاده از هجو، وارد شدن به حیطة مذهب و قومیت افراد است، به خصوص هیچ گاه نباید قومیت افراد مورد هجو قرار گیرد؛ زیرا این امر انتخابی نبوده، و در مورد مذهب، گرچه انتخابی است؛ ولی هجو قادر نیست معایب مذهب را به خوبی بیان کند. تجربه نیز ثابت کرده است که در این عرصه استفاده از هجو جز کار انسانهای نادان یا مغرض، نبوده است و نتیجة به دست آمده، جز پافشاری بی جا بر امر باطل و تفرقه و تشتت در جامعه، حاصل دیگری نداشته است.

_______________________________________

[1]. لغتنامه، علی اکبر دهخدا، نشر مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1377ش، ج 10، ص 15531.

[2]. طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلام، علی اصغر حلبی، نشر بهبهان، تهران، چاپ اول، 1377ش، ص 2.

[3]. پژوهشی درباره طنز در شریعت و اخلاق، گروه معارف مرکز پژوهشهای صدا و سیما، نشر بوستان کتاب، قم، چاپ اول، 1381ش، ص 9.

[4]. همان، ص 54.

[5]. لغتنامه دهخدا، ج 13، ص 20739.

[6]. تلخند، مهدی برهانی، نشر کندو، تهران، اول، 1372ش، ص 28.

[7]. طنز و شوخ طبعی در ایران و جهان اسلام، ص2.

[8]. طنز سرایان ایران؛ از مشروطه تا انقلاب، محمدباقر نجف زاده بارفروش و مرتضی فرجیان، نشر بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، 1370ش، ج 3، ص807.

[9]. چشم‌انداز تاریخی هجو، عزیزالله کاسب، نشر عزیزالله کاسب، تهران، چاپ اول، 1366ش، ص 19.

[10]. وقعه صفین، نصر بن مزاحم، مترجم: پرویز اتابکی، نشر انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، چاپ اول، ص 578.

[11]. آل‌عمران / 186.

[12]. اطيب البيان في تفسير القرآن،‏ سيد عبد الحسين طيب،‏ انتشارات اسلام، تهران، چاپ اول، 1378ش، ج ‏3، ص 452.

[13]. اسباب نزول القرآن‏، على بن احمد واحدى، مترجم: عليرضا ذكاوتى قراگزلو، نشر نى، تهران، چاپ اول، ج 1، ص 24.

[14]. بقره / 104.

[15]. كشف الأسرار و عدة الأبرار، رشيد الدين ‏احمد بن ابى سعد ميبدى، نشر امیركبير، تهران، 1371ش، ج 2، ص 524.

[16]. ترجمه تفسير الميزان، سيد محمدباقر موسوى همدانى، نشر جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چاپ بیستم، 1384ش، ج‏20، ص 663.

[17]. تفسير نمونه‏، ناصر مكارم شيرازى و جمعی از نویسندگان، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ سی ‌و هفتم، 1386ش، ج‏27، ص 375.

.[18] لطائف الطوائف، فخر الدین علی بن حسین صفی، نشر اقبال، تهران، چاپ چهارم، 1362ش، ص 68.

[19]. تفسير الصافي، ملا محمد محسن بن شاه مرتضى فيض كاشانى، تهران، چاپ دوم، 1415ق، ج ‏4، ص 57.

[20]. السيرة النبوية، ابن هشام (م 218)، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتی، انتشارات كتابچى، تهران، چاپ پنجم، 1375ش، ج ‏2، ص 272.

[21]. تفسير احسن الحديث، سيد على اكبر قرشى، نشر بنياد بعثت‏، تهران، چاپ سوم، 1377ش، ج ‏7، ص 424.

[22]. مجموعه آثار، مرتضی مطهری، نشر صدرا، قم، چاپ چهارم، 1370ش، ج 7، ص 478.

[23]. تاريخ يعقوبى، احمد بن ابى يعقوب بن واضح يعقوبى (م بعد 292)، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ ششم، 1371ش، ج ‏2، ص 69.

[24]. اطيب البيان في تفسير القرآن،‏ سيد عبد الحسين طيب، ‏ج‏2، ص 97.

[25]. الطبقات الكبرى، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، انتشارات فرهنگ و انديشه، تهران، چاپ اول، 1374ش، ج ‏1، ص 279.

[26]. المغازى، محمد بن عمر واقدى (م 207)، ترجمه: محمود مهدوى دامغانى، مركز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ دوم، 1369ش، ص 616.

[27]. شعرا / 227.

[28]. ترجمه الميزان، موسوى همدانى‏، ج ‏15، ص 471.

[29]. بحار الأنوار، محمدباقر مجلسى، مؤسسه الوفا، بيروت، دوم، 1403ق، ج ‏45، ص 134.

[30]. نهج الفصاحة، مجموعه كلمات قصار حضرت رسول-، ‏ابوالقاسم پاينده‏، نشر دنياى دانش، تهران، چهارم، 1382ش، ص 432.

[31]. بيانات معظم‌له در جمع مردم استان كردستان، اردیبهشت 1388.

[32]. بيانات مقام معظم رهبری>، مورخ 29/8/1392.

[33]. بیانات مقام معظم رهبری>، خطبه‌های نماز جمعه، 14/3/1389.

[34]. بيانات مقام معظم رهبری> در مشهد، فروردین 1375.

[35]. بيانات مقام معظم رهبری>، خطبه‌های عید سعید فطر، مرداد 1393.

[36]. انعام / 108.

[37]. ترجمه الميزان، موسوى همدانى، ج 7، ص 434.

[38]. من لا يحضره الفقيه، محمد بن على بن بابويه، دفتر انتشارات اسلامى‏، قم، چاپ دوم، 1413ق، ج ‏4، ص 504.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.