همکاری مشرکان و اهل کتاب در مبارزة فرهنگی با پیامبر اسلام (ص)

محمد اسماعیل نوری زنجانی

اشاره: همان گونه که در مقالات گذشته بیان شد، مشرکان مکه برای جلوگیری از پیشرفت اسلام، انواع و اقسام کارشکنی ها و مبارزات را به کار گرفتند. از تطمیع و تهدید پیامبر (ص) و شکنجة مسلمانان گرفته، تا تهمت و توهین به حضرت، تحریم و محاصرة اقتصادی بنی هاشم، تحریم استماع قرآن و...؛ اما به لطف خداوند در تمام این موارد شکست خوردند و دین مقدس اسلام با صبر و استقامت پیامبر (ص) و یاران باوفایش، به پیشرفت روزافزون خود ادامه داد.

در این مقاله نیز به همکاری مشرکان و اهل کتاب برای مبارزه با پیامبر (ص) اشاره می کنیم و موضوع هماهنگی مشرکان و اهل کتاب برای دشمنی با اسلام را مورد بررسی قرار می دهیم.

مبارزة فرهنگی مشرکان

مشرکان مکه پس از شکست در مبارزات فیزیکی به این نتیجه رسیدند که از راه جنگ فرهنگی وارد شوند تا بتوانند از این طریق پیامبر اسلام (ص) را خلع سلاح نموده، جلوی نفوذ اسلام را بگیرند. آنان می دانستند که نمی توانند به «تحدی»[1] قرآن جواب مثبت دهند و حدّاقل یک سوره مثل قرآن بیاورند.

«ولید بن مغیره مخزومی» که ریحانة قریش و گل سرسبد آنها بود، پس از شنیدن چند آیه، گفته بود: «به خدا سوگند! از محمد سخنی شنیدم که نه شباهت به سخن انسان دارد و نه به سخن جنّ و پری. گفتار او شیرینی خاص و زیبایی مخصوصی دارد. بالای آن (همچون درختان برومند) پرثمر، و پایین آن (مانند ریشه های درختان کهن) پرمایه است. کلامی است که بر همه چیز پیروز می شود و چیزی بر آن پیروز نخواهد شد.»[2]

استمداد مشرکان از اهل کتاب

مشرکان برای مبارزة فرهنگی با پیامبر اسلام (ص) به سراغ اهل کتاب رفته، از آنها یاری خواستند. اکثر علمای اهل کتاب - در حالی که اوصاف پیامبر آخر الزمان را در کتابهای خود خوانده بودند و می دانستند که حضرت محمد (ص) همان پیامبر موعود است؛ ولی - به لحاظ پاره ای اغراض مادی از تأیید او خودداری کردند و دلالت تورات و انجیل بر نبوت حضرت را انکار نمودند.[3] و این بهانه ای شد در دست مشرکان که به حضرت بگویند: تو پیامبر نیستی. اگر تو پیامبر بودی، یهود و نصاری تو را تأیید می کردند!

همچنان که نقل کرده اند: عده ای از مشرکان مکه نزد پیامبر (ص) آمدند و عرض کردند: آیا خدا غیر از تو کسی را  نیافت که به رسالت مبعوث کند؟ تو چگونه پیامبری هستی که احدی با تو موافق نیست؛ حتی از یهود و نصاری دربارة تو تحقیق کردیم، آنها نیز گواهی و شهادتی به حقّانیّت تو بر اساس تورات و انجیل نداند. لااقل کسی را به ما نشان بده که گواه بر رسالت تو باشد![4]

در اینجا بود که دو آیة زیر نازل شد: ]قُلْ أَيُّ شَيْ ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني  وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى  قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّني  بَري ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ * الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ[؛[5] «بگو: بالاترین گواهی، گواهی کسیت؟ (و خودت پاسخ بده و) بگو: خدا، گواه میان من و شماست؛ و این قرآن بر من وحی شده، تا شما و تمام کسانی را که این (قرآن) به آنها می رسد، با آن بیم دهم (و از مخالفت فرمان خدا بترسانم). آیا به راستی شما گواهی می دهید که معبودان دیگری با خداست؟! بگو: من هرگز چنین گواهی نمی دهم. بگو: اوست تنها معبود یگانه و من از آنچه برای او شریک قرار می دهید، بیزارم. آنان که کتاب آسمانی به ایشان داده ایم، به خوبی او [پیامبر (ص)] را می شناسند، همان گونه که فرزندان خود را می شناسند. فقط کسانی که سرمایة وجود خود را از دست داده اند، ایمان نمی آورند.»

در این آیات دو نوع پاسخ به مشرکان داده شده است؛ یکی اینکه خدای حکیم، گواه و تأییدکنندة حقّانیّت پیامبر اسلام (ص) است و بهترین دلیل تأیید خود قرآن می باشد که معجزه ای بزرگ است و امکان ندارد که ساختة فکر بشری باشد. خداوند این قرآن را در اختیار پیامبر (ص) گذاشته است و هر عاقلی می داند که خدای حکیم، هرگز معجزه ای را در اختیار دروغگویان قرار نمی دهد.

دوم اینکه: اگر اهل کتاب به حقانیت این پیامبر گواهی نمی دهند، نه از آن جهت است که حضرت را نمی شناسند؛ بلکه به خاطر اغراض دنیوی مجبورند که حق را کتمان کنند؛ زیرا اوصاف پیامبر (ص) در تمام کتابهای آسمانیِ گذشته، از جمله در تورات و انجیل، به گونه ای بیان شده است که وقتی اهل کتاب حضرت را دیدند، شناختند، آن گونه که فرزندان خود را هر جا ببینند، می شناسند.

متأسفانه اکثریت اهل کتاب، نه تنها در اوایل بعثت پیامبر اسلام (ص) حق را کتمان کردند؛ بلکه پس از هجرت آن حضرت به مدینه نیز به این کتمان ادامه دادند، لذا خدای سبحان شبیه این آیه که در سورة مکّی انعام نازل فرموده، در سورة  مدنی بقره نیز تکرار کرده، و گروهی از اهل کتاب را کتمان کنندگان حق معرفی نموده و فرموده است:

]الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ[؛[6] «کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده ایم، او [پیامبر (ص)] را همچون فرزند خود می شناسند؛ (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می کنند.»

نقل کرده اند: یکی از علمای یهود به نام «عبدالله بن سلام» مسلمان شد و عمر بن خطاب از او پرسید: آیا شما محمد (ص) را از روی کتاب خودتان می شناسید؟ گفت: آری، سوگند به خدا! ما او را با همان اوصافی که خدا برای ما توصیف کرده، می شناسیم، همان گونه که هر کدام از ما پسر خودمان را در میان پسران دیگر می شناسیم.[7]

لعنت بر کتمان کنندگان حق!

از ابن عباس روایت شده است که: چند نفر از مسلمانان، همچون: معاذ بن جبل، سعد بن معاذ و خارجة بن زید، سؤالاتی از علمای یهود پیرامون مطالبی از تورات - که با ظهور پیامبر اسلام (ص) ارتباط داشت – کردند. آنها واقع مطلب را کتمان کرده، از توضیح دادن خودداری نمودند. در اینجا آیة زیر نازل شد (و مسئولیت سنگین کتمان حق را به آنان گوشزد فرمود):[8]

]إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى  مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ[؛[9] «کسانی که دلایل روشن، و وسیلة هدایتی را که نازل کرده ایم، بعد از آنکه در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت می کند و همة لعن کنندگان نیز آنها را لعن می کنند.»

این آیه، حکمی کلی و عمومی را دربارة کتمان کنندگان حق بیان می کند؛ یعنی در هر زمان و مکانی و در هر موردی که باشد، کتمان کنندة حق، مورد لعن خدا و لعن کنندگان قرار می گیرد، و علمای اهل کتابی که حقّانیّت پیامبر اسلام (ص) را کتمان کردند، از مصادیق روشن آیه می باشند؛ ولی مضمون آیه عمومیت دارد و محدود به آنها نخواهد بود.

گروه دوم از اهل کتاب

تا اینجا با عملکرد اهل کتابی آشنا شدیم که پیامبر اسلام (ص) را - که اوصافش در تورات و انجیل آمده بود - کتمان کردند. اینک سخن از گروه دیگری از آنان است که علاوه بر کتمان، با مشرکان همکاری فرهنگی و نظامی نیز کردند که اعم این همکاریها بعد از هجرت پیامبر (ص) به مدینه انجام گرفت و حتی در برخی از جنگها (مثل جنگ احزاب) یهودیان ساکن در مدینه و اطراف آن، با اینکه با پیامبر اسلام (ص) پیمان بسته بودند؛ ولی با مشرکان همکاری کردند.[10]

در اینجا از میان همکاریهای اهل کتاب، به خصوص یهود، با دشمنان اسلام، تنها به یک مورد از همکاریهای فرهنگی آنان اشاره می کنیم.

در «تفسیر قمی» با سند صحیح از ابوبصیر و او از امام صادق (ع) روایت کرده است که حضرت فرمودند: سبب نزول سورة کهف این بود که قریش سه نفر را به منطقة نجران (از شهرهای یمن) فرستادند تا از یهودیان و نصارای آن دیار مسائلی را بیاموزند و با آن رسول خدا (ص) را بیازمایند، و آن سه نفر «نضر بن حارث بن کلده»، «عُقبة به ابی معیط» و «عاص بن وائل» بودند که به سوی نجران روانه شدند و جریان را با علمای یهود در میان گذاشتند.

یهودیان گفتند: برای امتحان از او سه مسئله بپرسید. اگر آن طور که ما می دانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگو است، و سپس از او یک مسئلة دیگر بپرسید، اگر گفت می دانم، بدانید که دروغگو است.

آن سه نفر گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند: از احوال جوانانی بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده، غایب گشتند و در مخفیگاه خود خوابیدند. چقدر خوابیدند؟ تعدادشان چند نفر بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟

مطلب دوم اینکه: از او بپرسید داستان حضرت موسی (ع) که خدایش دستور داد از یک عالم پیروی کن و از او تعلیم بگیر، چه بوده و آن عالم که بوده و چگونه پیروی اش کرده و سرگذشت موسی با او چه بوده است؟

سوم اینکه: از او سرگذشت شخصی را بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم را گشت تا به سدّ یأجوج و مأجوج رسید. او که بود و داستانش چیست.

یهودیان پس از طرح این مسائل جواب آنها را نیز به فرستادگان قریش یاد داده و گفتند: اگر این طور که ما شرح دادیم، جواب دهد، صادق است؛ وگرنه دروغ می گوید.

آن سه نفر پرسیدند: آن سؤال چهارم که گفتید، چیست؟ گفتند: از او بپرسید که قیامت چه وقت به پا می شود؟ اگر ادعا کرد که من می دانم، دروغگو است؛ زیرا جز خدا کسی تاریخ آن را نمی داند.

فرستادگان قریش به مکه برگشتند و نزد جناب ابوطالب (ع) جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا می  کند که اخبار از آسمانها برایش می آید. ما از او چند مسئله می پرسیم؛ اگر جواب داد، می دانیم که راستگو است؛ وگرنه می فهمیم که دروغ می گوید. حضرت ابوطالب (ع) فرمود: آنچه دلتان می خواهد، بپرسید. آنها مسائل را مطرح کردند. رسول خدا (ص) فرمود: فردا جوابهایش را می دهم و در این وعده ای که داد «إن شاء الله» نگفت. به همین جهت چهل روز وحی از او قطع شد، تا آنجا که رسول خدا (ص) غمگین شده، یارانش که به وی ایمان آورده بودند، به شک افتادند. قریش شادمان شده، شروع به استهزاء و آزار کردند و ابوطالب سخت در اندوه شد. پس از چهل روز جبرئیل با سورة کهف نازل شد. رسول خدا (ص) سبب تأخیر را از جبرئیل پرسید؟ عرض کرد: ما نمی توانیم نازل شویم، جز به اذن خدا.[11]

این جریان، در «سیرة ابن هشام» و برخی کتابهای دیگر با تفاوت در برخی مطالب نقل شده است؛[12] ولی چون سند روایت تفسیر قمی صحیح بود، ما آن را انتخاب کردیم.

خدای سبحان سؤالات مشرکان را که از احبار و علمای یهود یاد گرفته بودند، در قرآن کریم پاسخ داد و رسول خود را در این مبارزه نیز پیروز و سرفراز نمود، که در اینجا به آیات مربوط به پاسخ هر یک از سؤالات اشاره می شود.

پاسخ سؤال اول در سورة کهف از آیة نهم تا بیست و ششم است که فرمود: ]أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً[؛ «آیا گمان کردی اصحاب کهف و رقیم از آیات عجیب ما بودند؟!»

دستور به گفتن «إن شاء الله»

طبق روایت امام صادق (ع) که ذکر شد، پیامبر اکرم (ص) فرمود: جواب سؤالات را فردا می دهم؛ ولی «إن شاء الله» نگفت، به این جهت چهل روز (و طبق نقل ابن هشام، پانزده روز) وحی قطع شد، لذا خدای حکیم، ضمن بیان داستان «اصحاب کهف» به آن حضرت و امتش دستور کلی داده است که: ]وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْ ءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً * إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسيتَ وَ قُلْ عَسى  أَنْ يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هذا رَشَداً[؛[13] «و هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم؛ مگر اینکه خدا بخواهد(بگویی)! و هر گاه فراموش کردی، (جبران کن) و پروردگارت را به خاطر بیاور، و بگو: امیدوارم که پروردگارم مرا به راهی روشن تر از این هدایت کند!»

همه چیز با اتکا بر مشیّت الهی

آوردن جملة «إِن شاءَ الله» به هنگام بیان تصمیمهای مربوط به آینده، نه تنها یک نوع ادب در پیشگاه خداست؛ بلکه بیان این حقیقت مهم نیز هست که: ما چیزی از خود نداریم و هرچه هست، از آن اوست. مستقل بالذات فقط خداست  و ما همگی به او متّکی هستیم. تا ارادة او نباشد، اگر تیغهای عالم از جا حرکت کنند، حتّی یک رگ را نخواهند برید، و به قول شاعر:

گر نگهدار من آن است که من می دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

و اگر ارادة او باشد، همه چیز به سرعت تحقق می یابد.

این، در حقیقت همان مفهوم «توحید افعالی» است که در عین وجود اختیار و آزادی ارادة انسان، وجود هر چیز و هر کار را به مشیّت خدا وابسته می کند.

این تعبیر، علاوه بر افزایش توجه ما به خدا در کارها، هم به ما نیرو  می بخشد، و هم به پاکی و صحت عمل دعوت می کند.[14]

در احادیث متعددی که در تفسیر آیة فوق از اهل بیت( نقل شده است، روی مسئلة تکیه بر مشیت خدا و گفتن جملة «إن شاء الله» به هنگام سخن گفتن دربارة آینده تأکید شده است و حتی در صورت نسیان، اگرچه پس از یک سال به یادش بیاید، جبران آن لازم شمرده شده است.[15]

پاسخ سؤال دوم:

پاسخ سؤال دوم نیز در همان سوره، آیة 60 آمده است که: ]وَ إِذْ قالَ مُوسى  لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً[؛ «(به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به دوست خود گفت: دست از جستجو برنمی دارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم؛ هر چند مدت طولانی به راه خود ادامه دهم!» شروع شده و داستان ملاقات حضرت موسی (ع) با مردم عالم (که در روایات حضرت خضر (ع) معرفی شده است) و جریان مسافرت آنها و انجام سه عمل تعجب آور به وسیلة وی و ذکر علت آنها، طیّ بیست و سه آیه بیان شده است و در پایان آیة 82 با جملة ]ذلِكَ تَأْويلُ ما لَمْ تَسْطِعْ عَلَيْهِ صَبْراً[؛ «این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی!» خاتمه یافته است.

پاسخ سؤال سوم:

پاسخ سؤال سوم نیز در همان سوره، آیة 83 است که: ]وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً[؛ «و از تو دربارة «ذو القرنین» می پرسند. بگو: به زودی بخشی از سرگذشت او را برای شما بازگو خواهم کرد.» شروع شده و داستان مسافرت «ذو القرنین» به مغرب و مشرق و رسیدن او میان دو کوه بلند (به احتمال زیاد در قفقاز) و ساختن سدّ محکم و معروف در آنجا، جهت جلوگیری از هجوم قوم «یأجوج و مأجوج» (به احتمال قوی مغول)، طیّ شانزده آیه بیان شده است و در آیة 98 با جملة ]قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا[؛ «هنگامی که وعدة پروردگارم فرا رسد، آن (سدّ) را در هم می کوبد. و وعدة پروردگارم حق است.» خاتمه یافته است.[16]

پاسخ سؤال چهارم:

چهارمین سؤالی که علمای یهود به مشرکان آموخته بودند، این بود که از پیامبر (ص) بپرسند: تاریخ برپایی قیامت کدام است؟ و گفته بودند که اگر او ادعای آگاهی کرد، بدانید که دروغگو است؛ زیرا خدای حکیم، هیچ فرشتة مقرب و هیچ پیامبر مرسل را از زمان وقوع قیامت آگاه نساخته است.

در پاسخ، این آیه نازل شد.[17]

]يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ[؛[18] «دربارة قیامت از تو سؤال می کنند که کی فرا می رسد؟ بگو: علمش فقط نزد پروردگار من است و هیچ کس جز او (نمی داند و نمی تواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتّی) بر آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پراهمیت) است و جز به طور ناگهانی، به سراغ شما نمی آید. (باز) از تو سؤال می کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن باخبری. بگو: علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیش تر مردم نمی دانند».

البته اختصاص علم زمان وقوع قیامت به خدا، حکمتهایی دارد که ممکن است عدم آگاهی از وقوع قیامت به ضمیمة ناگهانی بودن و عظمت ابعاد آن، باعث می شود که هیچگاه مردم قیامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند، به این ترتیب خود را برای آن روز آماده سازند. این عدم آگاهی در تربیت نفوس و توجه به مسئولیتها و مخصوصاً پرهیز از گناهان اثر مثبت و روشنی خواهد داشت.

پاسخ روشن و دقیق قرآن به سؤالات، دشمنان را خلع سلاح کرد؛ ولی باز هم از عناد و عداوتشان کاسته نشد و همچنان به دشمنی و کارشکنیهای خود ادامه دادند، تا اینکه پیامبر اکرم (ص) به مدینه هجرت نمود، و پس از آن نیز جنگهایی علیه آن حضرت به راه انداختند و در نهایت با «فتح مکه» شکست خوردند و دین اسلام را (به ظاهر یا واقعاً) پذیرفتند.

گروه سوم از اهل کتاب

در مقابل دو گروه مذکور - که به وظیفة دینی و فطری خود عمل نکردند و مورد لعن قرار گرفتند - قرآن کریم از گروه سومی از اهل کتاب یاد می کند که به وظیفة خود عمل کرده، به محض شناخت پیامبر اسلام (ص) از صمیم دل به او ایمان آوردند:

]الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ * وَ إِذا يُتْلى  عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمينَ * أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ * وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلينَ[؛[19] «کسانی که قبلاً کتاب آسمانی به آنان داده ایم، به آن [قرآن] ایمان می آورند و هنگامی که بر آنان خوانده می شود، می گویند: به آن ایمان آوردیم؛ اینها همه حق است و از سور پروردگار ماست. ما پیش از این هم مسلمان بودیم. آنها کسانی هستند که به خاطر شکیبایی شان، اجر و پاداش خود را دو بار دریافت می دارند و به وسیلة نیکیها بدیها را دفع می کنند، و از آنچه به آنان روزی داده ایم، انفاق می نمایند و هرگاه سخن لغو و بیهوده بشنوند، از آن روی می گردانند و می گویند: اعمال ما از آن ماست و اعمال شما از آنِ خودتان. سلام (وداع) بر شما. ما خواهان جاهلان نیستیم.»

در مورد شأن نزول آیات فوق، روایات مختلفی نقل کرده اند که قدر مشترک آنها، ایمان آوردن گروهی از علمای یهود و نصاری و افراد پاکدل به آیات قرآن و پیامبر اسلام (ص) است که ما به نقل یکی از روایاتی که با مضمون آیات و مکی بودن سوره سازگار می باشد، اکتفا می کنیم.

نقل کرده اند: در ایامی که پیامبر اکرم (ص) در مکه بودند، هیئتی تحقیقی (حدود 20 نفر) از نصارای نجران روانة مکه شدند تا دربارة پیامبر و آیین او تحقیق کنند. آنها در مسجدالحرام با رسول خدا (ص) ملاقات کردند، در حالی که سران قریش در اطراف کعبه نشسته بودند. پس از مذاکراتی با حضرت و شنیدن آیاتی از قرآن، فهمیدند که او همان پیامبر موعود انجیل است که حضرت عیسی (ع) از آن خبر داده است. اشک از چشمان آنان جاری شد و ایمان آوردند.

ایمان آنان به پیامبر اسلام (ص)، برای مشرکان قریش بسیار سخت و رنج آور بود. از این جهت هنگامی که جلسه تمام شد، ابوجهل با چند نفر دیگر از مشرکان خشمگین رو به هیئت کردند و گفتند: «خدا شما را نومید سازد! چه نمایندگان بدی هستید! شما را فرستاده اند که از وضع این مرد تحقیق کنید و به مردم خود گزارش دهید؛ ولی برخلاف انتظار در همان مجلس نخست آیین خود را رها کرده و به تصدیق او پرداختید؟ چه نمایندگان بی خرد و احمقی هستید!»

هیئت تحقیقی که از قدرت فرعونی مشرکان مکه آگاه بودند، به نرمی در پاسخ آنها گفتند: «ما با شما بحث و گفتگو نداریم. شما بر عقیدة خود باشید و ما نیز بر عقیدة خویش.»

در این جریان، آیات فوق نازل شد.[20]

تجلیل از گروه سوم در آیات مدنی

همان طور که در آیات قبلی موجود در سورة مکی، از مؤمنان اهل کتاب تجلیل شده است، در آیات دیگری از سوره های مدنی نیز از این قبیل افراد تجلیل شده و حساب این گروه اقلیت از اکثریت آنها جدا شده است.

خداوند در آیاتی پس از مذمّتهای شدید از اکثریت اهل کتاب، می فرماید: ]لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ * يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحينَ * وَ ما يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالْمُتَّقينَ[؛[21] «آنها همه یکسان نیستند؛ از اهل کتاب، جمعیتی هستند که (به حق و ایمان) قیام می کنند و پیوسته در اوقات شب، آیات خدا را می خوانند، در حالی که سجده می نمایند. به خدا و روز واپسین ایمان می آورند. امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در انجام کارهای نیک، پیشی می گیرند و آنها از صالحان اند و آنچه از اعمال نیک انجام می دهند، هرگز کفران نخواهد شد (و پاداش شایستة آن را می بینند) و خدا از پرهیزکاران آگاه است.»

در شأن نزول این آیات از ابن عباس و مقاتل روایت شده است: هنگامی که عبدالله بن سلام، ثعلبة بن سعید، اسید بن سعید، اسد بن عبید (که از علمای یهود بودند)، به همراه گروهی از یهود اسلام را قبول کردند، یهودیان دیگر، به خصوص بزرگان آنها، از این حادثه بسیار ناراحت شدند و در صدد برآمدند که آنان را در انظار دیگران پست و حقیر جلوه دهند تا عمل آنها سرمشق دیگران نشود، لذا در میان مردم پخش کردند که: تنها جمعی از اشرار ما به اسلام گرویده اند! اگر آنها افراد درستی بودند، آیین نیاکان خود را ترک ننموده و به ملت یهود خیانت نمی کردند.

به خود آنها نیز گفتند: شما با تبدیل کردن دین خود در خسران و زیانکاری قرار گرفتید! در اینجا آیات فوق نازل شد و از این مؤمنان دفاع کرد و از اعمال نیک آنان تجلیل نمود و به آنها وعدة پاداش داد.[22]

در آیات فوق، به هفت مورد از اعمال خوب مؤمنان اشاره شده است. و در جایی دیگر می فرماید: ]وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خاشِعينَ لِلَّهِ لا يَشْتَرُونَ بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَليلاً أُولئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَريعُ الْحِسابِ[؛[23] «و از اهل کتاب، کسانی هستند که به خدا و آنچه بر شما نازل شده، و آنچه بر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند. در برابر (فرمان) خدا خاضع اند و آیات خدا را به بهای ناچیزی نمی فروشند. پاداش آنها نزد پروردگارشان است و خداوند سریع الحساب است. (تمام اعمال نیک آنها را به سرعت حساب می کند، و پاداش می دهد).»

در شأن نزول این آیه، از جابر بن عبدالله، ابن عباس، انس و قتاده نقل شده است: هنگامی که نجاشی (پادشاه حبشه) وفات کرد، خبر درگذشت او به وسیله جبرئیل در همان روز به پیامبر اکرم (ص) رسید. حضرت به مسلمانان فرمود: یکی از برادران شما در خارج از سرزمین حجاز از دنیا رفته است. حاضر شوید به پاس خدماتی که در حق مسلمانان کرده، بر او نماز گزاریم. بعضی پرسیدند: او کیست؟ حضرت فرمود: نجاشی. آنگاه به اتفاق مسلمانان به قبرستان بقیع رفته، از مدینه سرزمین حبشه برای ایشان پیدا شد، به گونه ای که تابوت نجاشی را مشاهده کرد و بر او نماز خواند و استغفار نمود و به اصحاب نیز دستور داد برایش استغفار نمایند.

بعضی از منافقان گفتند: بر یک مرد کافری که هرگز او را ندیده است، نماز می گزارد؟ در اینجا آیة فوق نازل شد و به منافقان پاسخ گفت.[24]

از مجاهد، ابن جریح و ابن زید نیز روایت شده است: این آیه دربارة مؤمنان اهل کتاب نازل شده است.[25]

شأن نزول آیه هرچه که باشد، مخصّص مفهوم وسیع آیه نمی باشد و تنها بیانگر مصداقی از مصادیق مفهوم آن می باشد و مفهوم این آیه نیز مفهومی وسیع است که پنج صفت از اوصاف مؤمنان اهل کتاب را بیان کرده است.

از جملة «وَ مَا اُنزِلَ إِلَیهِم؛ به آنچه بر خودشان نازل گردیده، ایمان دارند.» معلوم می شود که ایمان آنها به پیامبر اسلام (ص) در حقیقت از ایمان واقعی به کتابهای آسمانی خودشان و بشاراتی که در آنها آمده است، سرچشمه می گیرد.

بنابراین، اهل کتاب واقعی کسانی هستند که دین اسلام را پذیرفته اند، نه آنهایی که امروز عنوان «اهل کتاب» را یدک می کشند و به بهانه های واهی دیگران را به خاک و خون می کشند!

______________________________________________

[1]. آیات تحدّی و مبارزه طلبی قرآن کریم، در سه سوره مکی یونس/ 38، هود/ 13 و 14 و إسراء/ 88 و در یک سوره مدنی (بقره/ 23 و 24) آمده است.

[2]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش، ج‏10، ص‏583.

[3]. مفاتیح الغیب، فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق، ج‏12، ص‏50.

[4]. تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، دار الکتاب، قم، چاپ چهارم، 1367ش، ج‏1، ص‏195.

[5]. انعام/ 19 - 20.

[6]. بقره/ 146.

[7]. تفسیر قمی، ج‏1، ص‏195؛ مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج‏12، ص‏50 (با اندکی تفاوت).

[8]. الدرّ المنثور، جلال الدین سیوطی، کتابخانه مرعشی نجفی، قم، 1404ق، ج‏1، ص‏161؛ جامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، دار المعرفة، بیروت، چاپ اول، 1412ق، ج‏2، ص‏32؛ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهل و هشتم، 1384ش، ج‏1، ص‏621.

[9]. بقره/ 159.

[10]. امروز نیز رژیم غاصب صهیونیستی مسلمانان فلسطین و غزّه را سرکوب می‌کند، و برای کشتار مسلمانان مظلوم «یمن» با رژیم جنایتکار آل سعود و آمریکا همکاری دارد، و از دشمنان سرسخت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، به شمار می‌آید.

[11]. تفسیر قمی، ج‏2، صص 31 - 32؛ المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، انتشارات جامعه مدرسین، قم، چاپ پنجم، 1417ق، ج‏13، صص 278 - 279.

[12]. السیرة النبویة، ابن هشام حمیری معافری، دار المعرفة، بیروت، بی‌تا، ج‏1، صص 30 ـ 32؛ مجمع البیان، ج‏6، ص‏697؛ منشور جاوید، جعفر سبحانی، مؤسسه امام صادق%، قم، چاپ ششم، 1394 ش، ج‏6، صص 187 و 188؛ تفسیر نمونه، ج‏12، صص 386 ـ 388.

[13]. کهف/ 23 - 24.

[14]. تفسیر نمونه، ج‏12، ص‏426.

[15]. ر.ک: تفسیر نور ا لثقلین، عبد علی عروسی حویزی، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق، ج‏3، صص 254 ـ 256.

[16]. شایسته است که خوانندگان محترم مشروح آیات مربوط به هر سه داستان را - که در پاسخ سه سؤال فوق آمده است - در تفاسیر معتبر از جمله المیزان، جلد سیزدهم و تفسیر نمونه، جلد دوازدهم مطالعه نمایند.

[17]. البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416ق، ج‏2، ص‏622.

[18]. اعراف/ 187.

[19]. قصص/ 52 ـ 55.

[20]. سیره ابن هشام، ج‏1، صص 391 - 392؛ فی ظلال القرآن، سید قطب، دار الشروق، بیروت، چاپ هفتم، 1412ق، ج‏5، ص‏2700؛ منشور جاوید، سبحانی، ج‏6، ص‏190.

[21]. آل عمران/ 113 ـ 115.

[22]. اسباب نزول القرآن، علی بن احمد واحدی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1411 ق، ص‏122؛ مجمع البیان، طبرسی، ج‏2، ص‏815.

[23]. آل عمران/ 199.

[24]. اسباب نزول، واحدی، صص 143 - 144؛ مجمع البیان، طبرسی، ج‏2، صص 916 - 917؛ تفسیر نمونه، ج‏3، ص262.

[25]. همان.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.