خیانت برخی از خواص و کارگزاران امام علی (ع)

«مِسعر بن فدکی تمیمی»

علی مختاری

اشاره: اصحاب امام علی (ع) به دو دسته تقسیم می شوند: یاران باایمان، با اخلاص و وفادار که اسوة حسناتند. گروه دیگر افراد مقصّری بودند که گرچه مدّتی با امام (ع) همراهی کردند؛ ولی در بین راه بُریده، برخی به گوشة عزلت خزیدند و از باب احتیاط، از قبول حمایت از امام (ع) شانه خالی کردند و بعضی نیز به مخالفت با حضرت پرداختند و جزء دشمنان وی شدند.

بدیهی است که ما مسامحتاً گروه دوم را از یاران و اصحاب امام  (ع) قلمداد می کنیم؛ چون روزی در جرگة اطرافیان و اصحاب حضرت بودند و منظور از خیانت خواص، عملکرد همین دستة دوّم است.

خود حضرت در روزهای آخر حیاتش با قلبی سوزان، از شهادت و کمبود اصحاب گروه اول با سوز و گداز چنین یاد می فرماید: «أَيْنَ  إِخْوَانِيَ  الَّذِينَ  رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَة...؛[1] کجایند برادران من؟ همانها که در مسیر صحیح گام نهادند و در راه حق پیش افتادند. کجاست عمار؟[2] کجاست ابن تیّهان؟[3] و کجاست ذو الشهادتین؟[4] و کجایند همانند ایشان از برادرانشان که پیمان بر جانبازی بستند و سرانجام سرهایشان برای فاجران فرستاده شد.»

آنگاه امام (ع) دستی به محاسن شریف خود زد و مدتی طولانی گریست و فرمود: «آه از برادرانم.»

فایدة بحث

منظور از خواص و خیانتشان چیست؟ انگیزة طرح این مباحث کدام است و چه پیامد و آثاری دارد؟ اصولاً چرا باید بدیها را نبش قبر کنیم؟ چرا از خوبیها نگوییم؟ مگر انحراف فلان صحابی، به ما و یا جامعة ما چه ربطی دارد؟

خواصّ مورد مذمّت ما کسانی اند که در برهه ای ـ گرچه در ظاهر ـ در سلک هواخاهان یا همراهان امام علی (ع) بودند؛ ولی عاقبت به خیر نشدند، نه تودة ناشناس مردم که نام و نشانی از آنان نمانده و نمی ماند. برخی معنا و مبنای عوام و خواص از دیدگاه امام علی (ع) را چنین معرفی کرده اند: «عوام» به معنای عموم یا اکثریت مردم است، و «خواصّ» دو معنا دارد: یکی خواص در برابر عوام است که گروه برجسته یا نخبگان و خبرگان جامعه اند و نوع دوم خواص؛ گروهی هستند که به زمامدار نزدیک  و صاحب اسرار اویند.[5]

انگیزة اصلی بحث ما آن است که این وقایع تاریخی برای مبلّغان درس عبرتی باشد؛ گرچه ممکن است از باب تواضع خود را کوچک تر از آن بدانیم که لیاقت سربازی امام زمان (ع) را داشته باشیم؛ ولی بخواهیم یا نخواهیم، امروزه عرف مردم، روحانیون را سربازان آن حضرت می شمرند و ما زیر ذرّه بین نظارتی دوست و دشمن قرار داریم.

منظور از «خیانت» هر لغزش و گناهی که قابل بازگشت، توبه و جبران باشد، نیست؛ بلکه منظور، انحرافی است که شخص را رو در روی نظام اسلامی و رهبری قرار می دهد و آب به آسیاب دشمن می ریزد.

این گروه، نخست به خویش خیانت می کنند که دین و ایمان خود را به ثمن بخس می فروشند و دچار خسران دنیا و آخرت می گردند و به اسلام و نظام و امام زمان (ع) خیانت می کنند.

در قرآن کریم و سنّت معصومان( بر عبرت پذیری و تذکّر تأکید شده است. قرآن کریم می فرماید: ]وَ لا يَكُونُوا كَالَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ[؛[6] «و مانند كسانى نباشند كه از پيش بدانها كتاب داده شد و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا كشيد، و دلهايشان سخت گرديد و بسيارى از آنها فاسق بودند؟»

حضرت علی (ع) می فرماید: «مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَار؛[7] چقدر زمینة عبرت و پندپذیری زیاد است و عبرت گرفتن، کم.»

و نیز می فرماید: «وَ السَّعِيدُ مَنْ  وُعِظَ بِغَيْرِهِ  وَ الشَّقِيُّ مَنِ انْخَدَعَ لِهَوَاهُ وَ غُرُورِه ؛[8] خوشبخت کسی است که از غیر خود پند بگیرد و بدبخت کسی است که به جهت هوای نفس و غرورش فریب بخورد.»

یقیناً ما مبلّغان بیش از مردم در معرض غرور و فریب هوای نفس قرار داریم.

حضرت هشدار می دهد: «حذر کنید از بلاها و بدیهایی که بر سر امّتهای پیشین به جهت زشتی افعال و اعمال آنان آمد، پس از خیر و شرّ احوالشان پند بگیرید و بترسید از اینکه نظیر آنان گردید.»[9]

چرا قرآن کریم در داستان بنی اسرائیل آن همه از فرزندان پیامبران( سخن می گوید و یا مذمّت می کند؟ آیا هشداری به خواصّ نیست که بنگرند چگونه پیامبرزادگان و آقازاده ها چنین شدند؟ اکنون همة ما در جایگاه حساس آنان قرار داریم. خدا به ما می فرماید که: ]فَيَنْظُرَ كَيْفَ  تَعْمَلُون [؛[10] «پس می بیند شما چه می کنید؟»

بررسی انگیزه های انحراف و زمینه ها موضوع این مقاله است، از این رو، در بحبوحة داستانها به گوشه ای از آنها اشاره می کنیم و در زندگانی هر کدام، دو فصل می آوریم:

اول: بهار رویش و همراهی با امام (ع)؛

دوم: خزان دین و بُریدن از ارزشها و کسب روسیاهی.

بحث ما شخص محور است، نه جریان سیاسی؛ گرچه ناگزیریم به دسته بندیهای سیاسی و جایگاه اجتماعی فرد و جریانها نیز اشاره کنیم. در جریان شناسی زمان زمامداری حضرت، خاستگاه و علل پیدایش خوارج بسیار آموزنده است. آنان کسانی بودند که  برجستگیهای کم نظیری داشتند؛ اغلب قاری قرآن و عابد بودند؛ ولی آشنایی کمی با دین و معرفت داشتند. نزد عامّة مردم از جایگاهی محبوب برخوردار بودند و می توانستند موجی اجتماعی بیافرینند.

همین خطرِ نابودکننده، در مسیر طلابی است که در دو چیز دچار قِلّت هستند و در یک چیز مواجه با کثرت. اوّلاً از علمِ عمیق حوزوی و ثانیاً: از صفای نفس، تقوا و تهجّد کم نصیبند؛ ولی به دلیلی (مثل داشتن هنر خطابه و روضه)، عزّت و احترام یا اسم و رسمی دارند.

خواصِ لغزیده از حق

برخی از خواص امام علی (ع) که دچار لغزش و انحراف شدند و در این مقاله و مقالات بعدی به بررسی زندگی آنها می پردازیم، عبارتند از:

ابو موسی اشعری، احنف بن قیس، اسود بن یزید بن قیس نخعی، اشعث بن قیس، جرید بن عبدالله بن جابر بَجِلّی، هرثمة بن سُلَیم، زُبیر بن عوام، زَخر بن قیس، زید بن أبیه، یزید بن حارث، یزید بن حَجیّه، مُنذر بن جارود، مسعَر بن فدکی، مصقلة بن هُبَیرة شیبانی، مُرة بن منقذ عبدی، نُعمان بن عجلان، عبدالله بن وهب راسبی، عبدالله بن کوّا، عبدالرحمن بن ملجم مرادی، عمران بن حصین خُزاعی، عمرو بن حجّاج زُبیدی،  عمرو بن حُریث، قیس بن عمرو بن مالک، قعقاع بن شور ذُهلی، شبث بن رِبعی تمیمی، شمر بن ذی الجوشن، خّرِیت بن راشد و... .

حال به بررسی احوالات برخی از این افراد می پردازیم و پیرامون هر کدام مطالبی ارائه می کنیم.

1. مِسعَر بن فدکی تمیمی

مِسعر بن فدکی تمیمی، از اصحاب امام علی (ع) و از قاریان قرآن در بصره و اهل زهد و عبادت بود. وی در صفّین فرماندهی گروه قاریان اهل بصره را به عهده داشت و در رکاب حضرت امیر (ع) بر ضد معاویه می جنگید.[11]

از آنجا که قاریان قرآن در صدر اسلام از قشر فرهیخته و با سواد جامعه بودند (چنانچه در زمان ما نیز چنین است)، بین مردم نیز موقعیتی ویژه داشتند؛ ولی از علوم اسلامی و شاگردی نزد معصومین( بهرة چندانی نداشتند. از این رو، برای خود لشگر مستقلی در کنار رزمندگان تشکیل داده بودند و خاستگاه بیش تر قاریان حاضر در جنگ صفین، کوفه و بصره بود.

امروزه نیز برخی افراد که بهره ای مختصر از علوم حوزوی دارند؛ ولی بین عوام موقعیتی کسب کرده اند، از پذیرش دستورات بزرگان در مسائل مهمی مثل وحدت سرپیچی می کنند و همانطور که آنان نیز خود را همسنگ حضرت امیر (ع) می پنداشتند، اینان نیز خود را شیعة دوآتشه قلمداد می کنند.

از این رو، پس از نیرنگ «عمرو عاص» در بر سر نیزه زدن قرآن، «مسعر» و «زید بن حصین طائی» به همراه جمع زیادی از قاریان (20 هزار نفر) دست از جنگ کشیدند و رو در  روی امام (ع) ایستادند و با بی ادبی ـ با حذف لقب امیرالمؤمنین ـ فریاد زدند: «يَا عَلِيُّ أَجِبِ  الْقَوْمَ  إِلَى  كِتَابِ  اللَّهِ إِذَا دُعِيتَ إِلَيْهِ وَ إِلَّا قَتَلْنَاكَ كَمَا قَتَلْنَا ابْنَ عَفَّانَ فَوَ اللَّهِ لَنَفْعَلَنَّهَا إِنْ لَمْ تُجِبْهُم ؛[12] ای علی! به دعوت شامیان که تو را به قرآن فرا می خوانند، پاسخ مثبت بده؛ وگرنه تو را می کشیم، همان طور که عثمان را کشتیم. به خدا سوگند! اگر تسلیم مذاکرات نشوی، تو را خواهیم کشت.»

و پس از پذیرش جریان حکمیّت، حضرت امیر (ع) می خواست شخصیت سیاستمداری مثل  ابن عباس یا یک نظامی با درایت و فطانت و شجاعی مثل مالک اشتر را برای مذاکرات اعزام کند؛ ولی مِسعَر به همراه زید بن حُصین با تحریک اشعث بن قیس، امام (ع) را مجبور کردند که ابو موسی اشعری را به نمایندگی اعزام کند.

هرچه امام (ع) فریاد زد که ابو موسی از ما جدا شده و لیاقت و کیاست ندارد، قبول نکردند و اصرار داشتند و می گفتند: مالک اشتر افراطی و جنگ  افروز و ابن عباس نیز مقلّد توست؛ ولی ابو موسی اهل اعتدال، تدبیر، میانه رو و  یمنی است.

اشعث که دلدادة ریاست در پرتو قدرت معاویه بود، با حیله گری بر زشتیهای ابو موسی لباسی زیبا پوشاند و قاریان قرآن را فریب داد. خیانتهای ابو موسی را در جنگ جمل و بی حالی او را در مراحل بعد، نشانة عقلانیت و اعتدال او شمرد و گفت: او از ابتدا نیز ما را از برادرکشی منع می کرد، پس کلید تدبیر امور تنها در دست اوست.

در ادامه نیز با حماقتهای ابو موسی و فضاحت مذاکرات، به جای آنکه متنبّه و پیرو رهبر شوند، گروه خوارج را تشکیل دادند.

وقتی خوارج شکل گرفت و شروع به ترور و عملیات نظامی کردند، عبدالله بن وهب و جمعی از خوارج کوفه نتوانستند وارد مدائن شوند و پس از درگیری با سعد بن مسعود ثقفی (حاکم مدائن)، شبانه گریختند و به نهروانیان پیوستند.[13]

خوارج بصره نیز به فرماندهی مِسعَر اجتماع کردند و راهی نهروان شدند. نهایت کار مسعر و یارانش چنان شد که در پاسخ نامة مشفقانة حضرت، چنین نوشتند: «اما بعد، تو برای خدا خشمگین نشدی؛ بلکه برای خود غضب کردی. اگر تو شهادت بدهی که کافر شده ای و سپس از کفرت توبه کنی، آنگاه ما مطالعه و بررسی و تجدید نظر می کنیم؛ وگرنه ما تو را یکباره ترک کرده ایم و خدا خائنان را دوست ندارد.»

سرانجام مِسعر در جنگ نهروان به دست یاوران حق به هلاکت رسید.[14]

ادامه دارد...

_________________________________________________

[1]. نهج البلاغه، سید رضی، نشر هجرت، قم، 1414 ق،خطبه 182، ترجمه از پیام امام، ناصر مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، ج‏7، صص 60 ـ 59.

[2]. عمار بن یاسر که در سن بیش از نود سالگی و در جنگ صفن به شهادت رسید.

[3]. ابوالهیثم مالک بن تیهان.

[4]. ابو عمارة حزیمة بن ثابت انصاری که پیامبر اکرم- گواهی او را به جای گواهی دو مرد قبول کرد.

[5]. دانشنامه امام علی(ع)، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه، تهران، 1380 ش، ج‏6، ص‏335، مقاله «عوام و خواص» از سید علی میر موسوی.

[6]. حدید/ 16.

[7]. نهج البلاغه، حکمت 297؛ گفتنی است که در کتاب «تصنیف نهج البلاغه» لبیب بیضون، چاپ بوستان کتاب قم، ص‏44، تماماً در باب عبرت گرفتن است و از ص‏835 تا 848 سخنان امام(ع) در این باب را آورده است.

[8]. نهج البلاغه، خطبه 84؛ تصنیف نهج البلاغه، لبیب بیضون، ص‏836.

[9]. همان، خطبه 190. طبق شماره‌گذاری نهج البلاغه محمد عبده، حضرت امیر(ع) در خطبه‌های ذیل درباره عبرت از گذشتگان و... سخن رانده است: 16، 81، 83، 84، 85، 86، 87، 88، 97، 101، 103، 107، 109، 112، 115، 155، 159، 174، 180، 190، 224، 228، 270 و....

[10]. اعراف / 129.

[11]. تاریخ طبری، تحقیق ابوالفضل ابراهیم، دار التراث، بیروت، 1387ق، ج‏5، ص‏11.

[12]. وقعة الصفین، نصر بن مزاحم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق، ص‏489؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404ق، ج‏2، ص‏216؛ تاریخ طبری، ج‏5، صص 49 و 51؛ الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ترجمه ابوالقاسم حالت، دار صادر، بیروت، 1385ق، 1965م، ج‏2، ص‏102.

امام% چند ماه جنگ را تأخیر انداخت و از شامیان ‌خواست به قرآن عمل و با گفتگو مسائل را حل کنند و خود همین قاریان، بارها نامه صلح نوشتند؛ ولی لشگر شام قبول نکرد؛ زیرا تعدادشان بیش‏تر و معتقد به پیروزی بودند. ر.ک: دانشنامه امام علی(ع)، ج‏9، صص 200 ـ 204.

[13]. برای تفصیل ماجرا ر.ک: سیمای کارگزاران، علی اکبر ذاکری، بوستان کتاب، قم، ج‏1، ص‏269، در شرح حال سعد بن مسعود.

[14]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج‏2، ص‏400؛ تاریخ طبری، ج‏5، صص 46 و 77.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.