عارف مجاهد، آیت الله میرزا ابراهیم شریفی سیستانی)

حبیب الله سلمانی آرانی

مقدمه: «سیستان» نام سرزمین وسیعی در جنوب شرقی فلات ایران است که در طول تاریخ اسلام افتخار آفرین بوده و مدال دارالولایه و دوستی و مهر اهل بیت( را برای خود حفظ کرده است. سیستان اولین منطقه ای بود که به خونخواهی شهدای کربلا قیام کرد[۱] و تنها دیاری است که از لعن و سبّ امیرالمؤمنین علی(ع) در زمان معاویه سر باز زد و علیه او شورید.[۲]

از سیستان در ادوار مختلف عالمان، محدثان، مورّخان و مجاهدان نام آوری برخاسته اند و با خلق آثاری ارزشمند در جهان اسلام، نام این سرزمین را در تاریخ به ثبت رسانده اند. در این مقاله به شرح حال یکی از عالمان و بزرگان این دیار، مرحوم حاج میرزا ابراهیم شریفی می پردازیم.

تولد و خاندان

در سال ۱۳۲۰ ق در زابل (مرکز سیستان فعلی)، میرزا ابراهیم، به دنیا آمد که دومین پسر روحانی بزرگ، حاج ملّا محمدعلی آقا جانی» است. وی هم عالمی سرشناس بود، هم ثروتمند و متنفّذ و هم از خاندانی عالم‌پرور.

میرزا ابراهیم از همان دوران کودکی به آموختن قرآن و خواندن و نوشتن پرداخت و در زمره طلاب علوم دینی بسیاری از حوزه های علمیه را دید و از محضر اساتید آنها بهره مند شد؛ از جمله حوزه های علمیه شهرهای زابل، مشهد، قم، تهران، اصفهان و نجف اشرف.

نوکری و آقایی

در آغاز، پدرش او را برای خدمت به برادرش، به مشهد فرستاد و مایل نبود او طلبه شود؛ ولی میرزا ابراهیم، شبانه، از امام رضا(ع) برات آقایی و آزادگی خود را گرفت. ایشان در این‌ باره چنین گفته است: «پدرم به بهانه اینکه کارهای میرزا اسماعیل، برادر بزرگم را انجام دهم و هم حجره و همدم او در مدرسه خیرات خان باشم، مرا با کاروانی که از زابل عازم مشهد بودند، به آنجا فرستاد. من بدون اطلاع برادرم، مخفیانه دروس حوزوی را می‌خواندم. چون متوجه شد که من هم به تحصیل اشتغال دارم، اظهار داشت: پدر گفته تو باید کارهای مرا انجام دهی! جریان درس خواندنم را طی نامه‌ای به پدر نوشت که "ابراهیم در مشهد درس می‌خواند." پدرم در جواب به برادرم پیغام داد: هر گاه قافله یا کاروانی به سیستان آمد، ابراهیم را برگردانید. با شنیدن پیغام پدر، بسیار ناراحت شدم. به حرم رضوی(ع) رفتم و در قسمت بالای سر آن حضرت، دو رکعت نماز خواندم و پس از آن، بسیار گریستم. ناگهان ندایی شنیدم که سه مرتبه مرا مورد خطاب قرار داد و گفت: شریفی! نمی‌گذاریم بروی. بعد از چند روز، نامه‌ای از سوی پدر آمد که ابراهیم هم در مشهد درس بخواند و به سیستان نیاید.»[3]

«در مشهد، آن‌قدر به تحصیل علوم اسلامی شوق و علاقه داشتم که با خادم مدرسه هماهنگ کردم تا صبحها قبل از طلوع فجر و اذان، به حرم مشرف شوم. بین الطلوعین، درس و مباحثه داشتم و بعد از آن، در تمام روز، به خاطر توفیقاتی که از صاحب حرم نصیبم شد، به تحصیل مشغول بودم.»[4] استادان وی در حوزه مشهد حضرات آقایان ادیب نیشابوری (ادیب اول)، شیخ عبدالحسین محقق قوچانی و میرزا محمد آقازاده خراسانی بودند.

مهاجرت به قم

میرزا ابراهیم شریفی پس از حوزه مشهد، وارد حوزه قم شد و در حلقه یاران مجاهد متقی، آیت الله محمدتقی بافقی (۱۳۶۵ ق) ـ که از ارکان حوزه قم و ضد رضاخان بود ـ در آمد.

آیت الله طالقانی، اوایل انقلاب پس از دیدار با حضرت امام! در سخنرانی مدرسه فیضیه قم اشاره ای به دوران مبارزات مرحوم آیت الله بافقی و یاران وی می کند و می گوید: «این آجرهای فیضیه مبارزات علما را به شما می‌گویند. گو اینکه من الآن دارم می‌بینم و می‌شنوم که رضاخان با چکمه‌هایش وارد حرم شده و شیخ محمدتقی را خوابانده و با عصا و شلّاق او را می‌زند. و من الآن صدای ناله‌های شیخ را می‌شنوم که فقط می‌گفت: یا امام زمان! و رضاخان او را می‌زند.[۵]

آیت الله طالقانی، پس از این سخنرانی، به فرزند آیت الله میرزا ابراهیم شریفی می گوید: «نقطه شروع برخی حرکات انقلابی و مبارزه علیه رضاخان در قم، حجره پدر شما در این مدرسه و رفقا و دوستان او، از جمله آیت الله بافقی بود.»

ورود به حوزه های اصفهان، تهران و نجف

سبعیّت و ضرب و شتم رضاخان در قم، در سال ۱۳۰۶ ق، یاران آقای بافقی را پراکنده ساخت و آقای شریفی راهی حوزه علمیه اصفهان شد. ایشان در اصفهان با حاج شیخ محمدتقی بهلول هم‌مباحثه بود.[۶] و پس از مدتی به تهران آمد و با امتحان نزد آیت الله سید محمد عصّار و گرفتن گواهی مدرّسی و معمّم شدن، پس از درنگی در تهران،‌ راهی نجف اشرف شد و نزد بزرگان آن دیار همچون آیات عظام: سید ابو الحسن اصفهانی، میرزا محمد حسین نائینی و آقا ضیاء الدین عراقی به آموختن خارج فقه و اصول پرداخت.

وی هیچ‌گاه از تزکیه غافل نشد و در پناه امام علی(ع) نیز برای خودسازی و سیر و سلوک، به جرگه شاگردان آیت الله آقا سید علی قاضی طباطبایی پیوست. خدای متعال نیز دوستانی به او داد که نصیب هر کسی نمی‌شود، دوستانی چون آیات عظام: شیخ محمدتقی بهجت، حاج شیخ عباس قوچانی، سید محسن حکیم، سید ابو القاسم خویی، علّامه سید محمدحسین طباطبایی و برادرش سید محمد حسن طباطبایی، سید محمد هادی میلانی، شیخ محمد تقی آملی، شیخ علی محمد بروجردی، سید عبد الاعلی سبزواری، سید حسن مسقطی و شیخ حسنعلی نجابت شیرازی.

آیت الله قاضی طباطبائی در نجف اشرف او را به دامادی خود مفتخر کرد. وی در نامه‌ای به ایشان می‌نویسد: «إلی حضره الولیّ الحمیم و الأخ الکریم، الشیخ ابراهیم، رزقه الله الرشاد و التسلیم…؛[۷] محضر دوست صمیمی و برادر گرامی، شیخ ابراهیم ـ که خداوند هدایت و مقام تسلیم را روزی او گرداند ـ … .» که این نامه نشان از علاقه مرحوم آیت الله قاضی به آقای شریفی دارد.

آیت الله شریفی در خاطرات خود زمانی که در حوزه نجف اشرف مشغول به تحصیل بوده، چنین می گوید:

«آن سالها که در نجف اشرف بودم، یک وقتی متوجه شدم که هر چه را می‌خوانم، چیزی دستگیرم نمی‌شود. به حرم علوی(ع) مشرف شدم و از خدا خواستم که از این آستان به من مرحمتی بشود. طولی نکشید که کسی دستی بر سینه‌ام کشید و از آن پس چیزهایی گیرم آمد.»[8]

بازگشت به زابل و فعالیّتهای تبلیغی و سیاسی

شیخ ابراهیم، پس از سالها تحصیل و تهذیب و حضور در حریم حرم علوی(ع)، به دستور پدر، زابل را فضای فعالیتهای تبلیغی، دینی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود ساخت. وی امامت مسجد، تبلیغ و تربیت مبلّغ را آغاز کرد تا به تربیت ده ها طلبه و… انجامید و عمری خدمت خالصانه کرد. در اینجا به بخشی از فعالیّتهای فرهنگی، تبلیغی و سیاسی او اشاره می شود:

الف. فعالیّتهای فرهنگی و تبلیغی

از فعالیتهایی که آقای شریفی در بدو ورود به زابل تا پایان عمر بدان اشتغال داشت، تبلیغ و ارشاد مردم منطقه زابل بود. او سخنوری توانا بود و بیانی شیوا و تأثیرگذار داشت. مطالب علمی و عرفانی و احکام شرعی را با زبانی ساده بیان می‌کرد. همه اقشار و طبقات، از هر سنّ و سال و با هر سطحی از معلومات، از سخنرانیهای او بهره می‌بردند. استقبال و دعوت از او برای سخنرانی در شهرها و روستاها بسیار بود و هیچ‌گاه دعوت به وعظ و ارشاد را به خاطر جمعیت کم روستا یا محل، ردّ نمی‌کرد و دیگر سخنوران و مبلّغان را به سفرهای تبلیغی تشویق می‌کرد. سخنان جذّاب و منطقی وی موجب گرایش پیروان دیگر فرقه‌های اسلامی و غیراسلامی به مذهب تشیع گردید.[۹]

با تلاش آقای شریفی و فرهنگیان متعهّد شهر در سال ۱۳۳۰، دوره کامل آموزشی مقطع متوسطه و دانش سرای کشاورزی در شهر زابل راه‌اندازی شد.

اقدام به احداث یک باب حمّام عمومی، آسیاب و مغازه نانوایی برای رفاه اهالی در جنب مسجد جامع و مدرسه علمیه، نمونه‌ای از خدمات اجتماعی اوست. در سال ۱۳۲۷ ش که قحطی شدیدی در منطقه پیش آمد و بسیاری از اهالی را در فشار آذوقه قرار داد و به عنوان خاطره‌ای تلخ در ذهن و یاد معمرین منطقه باقی است، غلّات و مواد خوراکی ذخیره منزل خود را بین نیازمندان تقسیم کرد.[۱۰]

آقای شریفی مالک زمینهای کشاورزی فراوانی در محدوده شهر و روستاهای زابل بود. این زمینها از قبل توسط مستأجران پدر و اجدادش آباد و احیا شده و وی آنها را به ارث برده بود. او بخشی از زمینها را به مستأجران به طور رایگان واگذار کرد و قسمتی را بر اساس عقود شرعی در اختیار آنان و افرادی که تمایل به کشاورزی داشتند، قرار داد. بخشی از عواید و درآمد این زمینها و املاک موروثی و ملکی خود را برای هزینه‌های جاری، تعمیرات و سایر امور مدرسه علمیه، برگزاری مراسم سوگواری امام حسین(ع)، در ایام محرم در حسینیه جنب مدرسه وقف کرد و در وصیت‌نامه‌اش نوشت که یک سوم از کل اموالش را پس از او در جهاتی که تعیین کرده، به مصرف برسانند. بخشی از این موقوفات در روستاهای زابل و سوقاط از توابع نهبندان و… می‌باشد که هم‌ اکنون عوائد سالانه آن، توسط فرزندش به مصارف تعیین شده می‌رسد.

ب. فعالیّتهای سیاسی و اجتماعی

از جمله فعالیتهای سیاسی آقای شریفی مخالفت با قوانین خلاف شرع بود که توسط عوامل رژیم به اجرا در می‌آمد. او در همان سال نخست ورودش به زابل با خاندان عَلَم که از مالکان عمده زمینهای سیستان و از عوامل دربار بودند و خود را حاکم بر آن منطقه می‌دانستند به شدت مخالف بود. آنان او را که روحیه انقلابی و ضد استعماری داشت، تطمیع، تهدید و ارعاب می‌کردند تا دست از مخالفتها بردارد. این عالم مجاهد و شجاع، تسلیم و تطمیع نمی‌شد و از آنان نمی‌هراسید. او در راه دفاع از مردم مستضعف سیستان در مقابل عوامل رژیم ایستاد و اعلام کرد:

«ما سیستانیها باید بر سرنوشتمان حاکم و بر اموالمان تسلط داشته باشیم.»

در سال ۱۳۲۹ ش، در پی نهضت آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام، که به ملی شدن صنعت نفت و روی کار آمدن دکتر محمد مصدق انجامید و آزادی در انتخابات مجلس شورای ملی ایجاد شد، آیت الله ابوالقاسم کاشانی) با توصیه مؤکّد از آیت الله شریفی خواست تا نامزد انتخابات مجلس، از طرف مردم زابل شود. شخصیتهای محلی نیز نظیر حاج آقا بزرگ و محمد رضاخان پردلی و مردم متعهد نیز همین درخواست را داشتند و ایشان به ناچار پذیرفت.

رقیب آقای شریفی، وکیل قبلی، امیرحسین خان خزیمه علم فرزند حسام الدوله، پسرعمو و داماد خواهر اسد الله علم بود. این خاندان بسیار پلید، از جیره‌خواران استعمار، بیگانه‌پرست و از ارکان ستمشاهی و نزد مردم سیستان منفور بودند، لذا برای مصادره رأی مردم اقدامات و جنایات زیادی کردند که به کشتار مردم، حکومت نظامی و دستگیری ۵۰ نفر از جمله آیت الله شریفی و محمد رضاخان پردلی، محمد علی شهنوازی، حاج حسین سراوانی و عده‌ای دیگر شد. عَلَم، آنان را به دادگاه نظامیِ زیر نظر دربار منتقل کرد و از مرکز دستور تیرباران آنها صادر شد. به این صورت که شبانه آنان را جابه‌جا کنند و سپس این انتقال را دلیل فرار قرار دهند و همگی را بکشند.

یکی از مأموران، خبر این توطئه را به آقای شریفی رساند و گفت که اگر به بازداشت شدگان گفته شد تغییر جا بدهید، همه با هم بگویند: ما حتماً روز جا به جا می‌شویم و شبانه این کار را نمی‌کنیم و به این ترتیب به لطف خدا این توطئه خنثی شد. آقای قائمی، داماد آیت الله شریفی که در آن ایام در تهران بود، توطئه‌ها را به اطلاع آیت الله کاشانی و او نیز به مصدق می‌رساند. دکتر مصدق فوراً دستور لغو اجرای حکم را داد و از فرماندهی نظامی زابل خواست تا متهمان را با پرونده به تهران منتقل کنند.

آقای شریفی و همراهان پس از سه ماه بازداشت در پادگان زابل، با شدیدترین تدابیر امنیتی به زندان موقت شهربانی تهران منتقل شدند و در پی آن علمای زابل زندانی شدنِ آیت الله شریفی را به اطلاع حضرات آیات عظام بهبهانی، محمدتقی آملی، میرزا خلیل کمره‌ای در تهران و آیت الله بروجردی در قم رساندند.

چون این بزرگان، آیت الله شریفی را می‌شناختند، همگی، به ویژه آیت الله کاشانی تلاش کردند تا سرانجام آنان را از فرمانداری نظامی به دادگاه عمومی منتقل کردند و سپس به تدریج تبرئه شدند.[۱۱]

آقای شریفی درباره آزاد شدنش می‌گوید: «شبی که فردای آن آزاد شدم، در عالم رؤیا، سیدی را دیدم که به من گفت: فردا دو ابراهیم از این زندان آزاد می‌شوند: یکی شما و دیگری …؛ ولی شما آن سیده علویه‌ای که در نجف است، فراموش مکن. وقتی که از خواب بیدار شدم، از رؤیایی که دیده بودم متعجّب و متحیّر شدم و در فکر فرو رفتم…

مأموران زندان بعد از صبحگاه، صدا زدند که آقای ابراهیم شریفی ملاقاتی دارند. برای ملاقات رفتم. آقای سید محمد علوی، پسرخاله‌ام، به دیدنم آمده بود. او پس از احوال پرسی گفت: عازم عتبات هستم و برای دیدار و خداحافظی خدمت شما آمده‌ام. چنانچه کار یا فرمایشی دارید، بفرمایید. به محض آنکه کلمه عتبات را گفت، متوجه رؤیای شب گذشته شدم. بلافاصله مبلغ دویست تومان پول برای آن خانم علویه ـ که از بستگان آیت الله قاضی بود ـ به او دادم و سفارش کردم که این وجه را به آقا سید کاظم قاضی طباطبایی، بردار همسرم بده و او این مبلغ را به آن علویه برساند.

پس از ملاقات و خداحافظی با پسرخاله، به زندان بازگشتم و به همراهان گفتم که امروز آزاد می‌شویم. ساعت ۵/۱ بعد از  ظهر مرا خواستند و پس از دقایقی رهایم کردند.

یکی دو روز بعد از آزادی، از دکتر مصدق تقاضای ملاقات کردم. ایشان نیم ساعت به من وقت ملاقات داد. من در این فرصت کوتاه، چند موضوع را از ایشان درخواست کردم که عملی سازد: یکی آنکه بقیه زندانیها و همراهانم را آزاد کنند و دیگری اینکه زمینهای شخصی و ملکی مرا که به واسطه نفوذ عَلَم از من گرفته بودند و بین دیگران تقسیم کرده بود، بازگرداند و … .

پس از درخواستها، دکتر مصدق گفت: روز دوشنبه، ساعت ۱۰ در وزارت دادگستری و روز سه‌شنبه، همان ساعت در وزارت کشاورزی و روز بعد در ساعت فوق، در فلان مکان باشید.

روزها و ساعات تعیین شده مراجعه کردم و درخواستهایم به دستور دکتر مصدق و مسئولان مربوطه عملی شد.»[12]

پس از آزاد شدن آقای شریفی، جمعی از بازاریان تهران از او خواستند در تهران بماند و به انجام وظایف دینی بپردازد؛ حتی آیت الله حاج شیخ محمدتقی آملی، امام جماعت مسجد مجد، پیشنهاد امامت جماعت این مسجد را به وی داد؛ ولی آقای شریفی پس از مشورت با آیت الله بروجردی، به خاطر نیاز مردم منطقه سیستان، به زابل برگشت و در آنجا خدمات و فعالیتهای دینی خود را ادامه داد.

به هنگام ورود آیت الله شریفی به زابل، هزاران نفر از مردم در بیرون شهر به استقبال وی شتافتند و همچون نخستین روزی که وارد زادگاهش شد، ده‌ها گاو و گوسفند برایش قربانی کردند.

صفات و ویژگیهای مرحوم شریفی

مرحوم آیت الله شریفی که از عالمان نامدار زمان خود بود، صفات و ویژگیهای اخلاقی و رفتاری زیادی داشت که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره می کنیم:

۱. خوش‌خلقی

ایشان از مصادیق بارز «خُلق عظیم» در منطقه بود. او به خاطر این خصلت ستوده، بین مردم شهری و روستایی، جایگاه ممتازی یافت. اهالی زابل به او علاقه‌مند بودند و به سخنانش گوش فرا می‌دادند و از او فرمان می‌بردند.

۲. تواضع

تواضع میرزا ابراهیم زبانزد عام و خاص بود. او به کوچک و بزرگ  سلام می‌کرد و احترام می‌گذاشت. وقتی با فرزندان خود یا همسالان آنها روبه‌رو می‌شد، تکیه کلامش «جان» بود. او نوجوانان و جوانان را به کارها و آداب خوب و پسندیده تشویق و ترغیب می‌کرد و به آنان که برای نماز در مسجد حاضر می‌شدند، سکه یک‌ریالی یا تنقلات (که معمولاً در جیبش داشت) می‌داد. هماره به ریش سفیدان، سران و بزرگان طوایف و فامیل و افراد سرشناس فرهنگی احترام می‌کرد. به عالمان دینی و سادات بسیار ارادت می‌ورزید. با برادران اهل سنت و مولویها آن‌گونه همکاری و رفت و آمد داشت که آنان او را قبول داشتند و به او احترام می‌گذاشتند. درِ خانه‌اش به روی مهمانان، مراجعه‌کنندگان و مستمندان باز بود. مردم در اعیاد مذهبی و ملی به دیدارش می‌رفتند و عیدی می‌گرفتند. گاهی حتی با افراد عقب‌افتاده و ساده‌لوح هم‌کلام می‌شد و لحظاتی در کنارشان می‌نشست و از آنان دلجویی می‌کرد.

۳. ریاضات شرعی

این عالم ربانی زندگی زاهدانه‌ای داشت و روزها روزه بود و شبها را به تهجد و راز و نیاز با خدا و گریه و زاری می‌گذراند. با قرآن، دعا و زیارت‌نامه ائمه معصومین( انس داشت و بیش‌تر اعمال وارده در روزها و شبها و مناسبتها را انجام می‌داد. او هنگام تحصیل در حوزه علمیه مشهد، هر شب بعد از نماز مغرب و عشا، یکی دو ساعت و شبهای جمعه تا صبح در حرم رضوی(ع) به عبادت و قرائت قرآن و دعا مشغول بود. وی سالهایی که در حوزه علمیه نجف مشغول تحصیل بود، جذبه ولایت علوی(ع) و مشاهد مشرفه و سایر اماکن متبرک همچون مساجد کوفه، سهله و حنانه، پافشاری او را نسبت به عبادات بیش‌تر کرد و برای او توفیقات معنوی فراوانی به ارمغان آورد. همسر او – دختر عارف بزرگ، آیت الله میرزا علی آقا قاضی طباطبایی – می‌گوید: «همانطور که پدرم قبل از اذان صبح به مساجد کوفه، حنانه و مقام حضرت مهدی(عج) می‌رفت و قبل از طلوع آفتاب باز می‌گشت، همسرم آقای شریفی نیز این برنامه را داشت.»

۴. حلم و شجاعت

حلم و بردباری آقای شریفی در مقابل ناملایمات و سختیها ستودنی بود. او هیچ‌گاه عصبانی نمی شد؛ بلکه تمام سختیها را با صبر و تحمّل و کظم غیظ هموار می‌کرد. او بسیار نترس، شجاع، قوی‌دل بود. معیار و ملاکش، انجام وظیفه و عمل به تکلیف الهی بود.

همسران و فرزندان مرحوم شریفی

مرحوم آیت الله شریفی دو بار ازدواج کرد و دارای ۱۵ فرزند گردید. نخستین همسر وی، دختر آیت الله آقا سید علی قاضی طباطبایی بود که آقای شریفی بین سالهای ۱۳۱۷ تا ۱۳۲۰ در نجف اشرف با وی ازدواج کرد. ثمره این ازدواج پنج پسر و دو دختر بود.

ازدواج بعدی او با نوه عمویش، دختر حاج شیخ حسن بود که پس از بازگشت از نجف و سکونت در زابل صورت گرفت. او از این همسر نیز صاحب سه پسر و ۵ دختر گردید.

وفات و مدفن شیخ

سرانجام این عارف سالک پس از ربع قرن (۱۳۴۸ ـ ۱۳۲۴ش) انجام خدمات دینی و فرهنگی در شهر زابل (چهارشنبه ۱۷/۱۰/۱۳۴۸ مصادف با ۲۶ شوال ۱۳۸۸ ق) هنگام اقامه نماز صبح در مسجد حسین‌آباد دچار عارضه قلبی شد، به طوری که نتوانست نماز صبح را به اتمام برساند. نمازگزاران نمازشان را فرادا خواندند و ایشان را به منزل بردند که آنجا در حضور همسر و فرزندان دیده از جهان فرو بست.

با وفات وی، صدای گریه اهل خانه بلند شد و همسایگان از این ضایعه بزرگ با خبر گشتند. دقایقی بعد، خبر ارتحال وی در سطح شهر زابل و پس از آن به شهرها و روستاهای تابعه رسید. ساعتی از روز برآمده بود که این خبر به شهرهای زاهدان، مشهد، قم و نجف مخابره گردید. فرماندار شهرستان زابل عزای عمومی اعلام کرد. مردم شهر، بخشها و روستاهای زابل دست از کسب و کار کشیدند و ادارات و مدارس شهر یکپارچه تعطیل شد. اقشار مختلف مردم زابل و حومه با حضور و اجتماع بی‌نظیر خود در مسجد جامع حسین‌آباد و خیابانهای اطراف، برای تشییع جنازه گرد آمدند و ساعتی قبل از ظهر انبوه شرکت‌کنندگان، پیکر پاک این عالم ربّانی را از مسجد یاد شده تا قبرستان عمومی شهر، درحالی که زنان و مردان داغدار بر سر و سینه می‌زدند، با شکوه تمام تشییع و پس از اقامه نماز میت، به خاک سپردند.

____________________________________________________

[۱]. ر.ک: مقتل جامع، محمد تقی مقدم، نشر مقدم، مشهد، ۱۳۶۹ ش، بخش قیامهای پس از کربلا.

[۲]. ر.ک: همان، و نیز: معجم البلدان، یاقوت حموی، مطبعه السعاده، قاهری، ۱۴۲۴ ق، واژه سجستان.

[۳]. به نقل از حجه الاسلام غلامحسین سرحدی (از شاگردان آقای شریفی).

[۴]. به نقل از حجه الاسلام میرزا علی آقا شریفی (فرزند آقای شریفی).

[۵]. گلشن ابرار، جمعی از پژوهشگران، نشر معروف، قم، ۱۳۷۹ ش، ج ۷، ص ۲۷۳ ـ ۲۹۲.

[۶]. گلشن ابرار، ج ۷، ص ۴۳۳.

[۷]. آیت الحق؛ شرح احوالات آیت الله قاضی، محمد حسن قاضی طباطبائی، انتشارات حکمت، تهران، ۱۳۸۳ ق، ص۲۱۸؛ گلشن ابرار، ج ۴، ص ۳۸۱.

[۸]. همان.

[۹]. نمونه آن یک فرد سیک هندی بود که در زابل رانندگی می‌کرد. وی نزد آقای شریفی رفت و تقاضا نمود که توسط وی مسلمان شود. آقای شریفی عقاید تشیّع را برای او گفت و دستورات لازم را به او تعلیم داد. از سوی مؤمنین مجلس جشنی برای تازه مسلمان برپا گردید. وی در آن مجلس نام و فامیل خود را از جی‌سنگ به عبد الحسین محمدی تغییر داد.

[۱۰]. بنابر نقل برخی معمرین محلی در این قحطی حدود ۳۰۰۰۰ نفر در منطقه تلف شدند.

[۱۱]. مروری بر زندگینامه آیت الله میرزا ابراهیم شریفی سیستانی، حبیب الله سلمانی آرانی، بی تا، ۱۳۹۳ ش، ص ۱۹ ـ ۲۴.

[۱۲]. به نقل از: آقای احمدعلی عرفانی، داماد آقای شریفی.

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.