سلطة اقتصادی از منظر اسلام

تسلّط و بردگی اقتصادی

 

نظام بردگی نوین، یکی دیگر از اهداف صهیونیزم است. در واقع یکی از مهم ترین برنامه های یهودیت صهیونیزم، تسلّط اقتصادی بر غیر یهود و به دنبال آن، بردگی ملّتهاست که همانندش در تاریخ نبوده. آنان در برنامه های شیطانی خود این چنین می آورند: «زنجيرى كه انسانها را به دام و تلة فقر مى بندد، به مراتب محكم تر از زنجير بردگى است .به بيان ديگر، از زير يوغ بردگى مى توان به خوبى آزاد شد؛ ولى رهایى از زير يوغ بينوایى و فقر بسيار دشوار است. ما در قانون اساسى خود، حق رفاه مادى توده ها را به صورتى خيالى؛ اما نه به گونه اى واقعى گنجانده ايم و هرگز  به اين حق جامة عمل نمى پوشانيم. اگر قرار شود كه هر فرد، حق گفتن هر حرفى را داشته باشد، اگر قرار شود كه هر روزنامه نويسى حق نوشتن هر مطلبى را اعمّ از خوب و بد پيدا كند، اگر هر كارگر زحمتكش و پرولترى[2] كه دست تقدير او را به كار وابسته كرده است، از لحاظ اقتصادى خودكفا باشد و نيز اگر بداند كه قانون اساسى منافعش را تضمين نمى كند، فردا براى انتخاب نمايندگان پاى صندوق رأى نمى رود و به نمايندگان كه در واقع عوامل دست نشاندة ما هستند، رأى نمى دهد. براى آنكه چنين وضعى پيش نيايد، بسيارى از اصولى كه رفاه اقتصادى او را تضمين مى كنند، از متن قانون حذف مى كنيم و در عوض فقط به او حق اعتصاب اعطا مى كنيم تا از اين طريق وابستگى اش به رفقاى هم مسلكش و نيز شرايطى كه كارفرمايش بر او تحميل مى كند، بيش تر شود... قدرت ما، در گرو كاهش مستمرّ مواد غذایى و ضعف جسمى كارگر مى باشد؛ زيرا از اين طريق مى توانيم كارگر را به اسارت خود درآوريم و او را در اختيار داشته باشيم تا نتواند عليه خواسته هاى ما اقدام بكند. تسلّطى كه از طريق ايجاد گرسنگى بر كارگران به دست مى آيد، به مراتب مطمئن تر از تسلّطى است كه آريستوكراسى[3] به مدد قانون و شاه كسب كرده بود.»[4]

همانگونه که مشاهده می شود، صهیونیزم برای تسلط و بردگی اقتصادی مورد نظر خویش، از گزاره هایی برای رسیدن به این هدف استفاده می کند که عبارتند از: اشاعة فقر، بی توجهی به رفاه توده ها، ضعف طبقة کارگر و کاهش مواد غذایی در این طبقه. سپس تأکید می کند که قدرت ما، در گرو كاهش مستمر ّمواد غذایى و ضعف جسمى كارگر مى باشد.

سلطه و بردگی اقتصادی در نگاه اسلام

سلطه و تسلّط بر دیگری در اسلام از دو منظر بررسی می شود: نخست تسلّط غیر مسلمانان بر مسلمانان و دوم سلطه و استثمار فرد یا گروه و جامعه ای بر افراد دیگر جوامع. در واقع نگاه دوم عام است؛ به این معنا که تمامی جوامع و نیز مسلمانان نیز در صورت توان، حق استعمار و استثمار دیگران را ندارند و هر دو نگاه توسط اسلام نهی شده است، و این منافاتی با تسلّط اسلام بر غیر مسلمانان ندارد؛ چراکه سلطه، غیر از ظلم و استثمار است. به عبارت دیگر، تسلّط اسلام بر سرزمینها و ملل دیگر همواره با برپایی عدل و رسیدگی به طبقات ضعیف اجتماع همراه بوده است.

نگاه اول: سلطة غیر مسلمان بر مسلمان

این تسلّط به وسیلة قاعدة نفی سبیل مردود است: ]وَ لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلً[؛[5] «و هرگز خداوند راهی برای سلطة کافران بر مؤمنان قرار نداده است.» صاحب کتاب تفسیر نمونه ذیل این آیة شریفه می نویسد: «از آنجا كه كلمه سبيل به اصطلاح از قبيل نكره در سياق نفى است و معنى عموم را مي رساند، از آيه استفاده مي شود كه نه تنها كافران از نظر منطق؛ بلكه از نظر نظامى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى و خلاصه از هيچ نظر بر افراد با ايمان چيره نخواهند شد. و اگر پيروزى آنها را بر مسلمانان در ميدانهاى مختلف با چشم خود مى بينيم، به خاطر آن است كه بسيارى از مسلمانان، مؤمنان واقعى نيستند و راه و رسم ايمان و وظایف مسلمانی خويش را به كلى فراموش كرده اند؛ نه خبرى از اتحاد و اخوّت اسلامى در ميان آنان است و نه جهاد به معنى واقعى كلمه و نه علم و آگاهى لازم را كه اسلام آن را از لحظه تولد تا مرگ بر همگان لازم شمرده است، دارند.»[6]

همانگونه که اشاره شد، یکی از مصادیق این قاعده، نفی سلطة اقتصادی است؛ خواه از طریق شركتهاي چند ملّيتي باشد که منابع توليد و بازار مصرف کشور مستعدّ را در اختيار خود می گیرند و از اين راه، با تأسيس مراكز صنعتي در آن كشورها، بهره كشي از كارگران با مزد اندك، تهية مواد خام ارزان، استفاده از معافيتهاي مالياتي و ايجاد صنايع استخراجي و مونتاژ، کشور ميزبان را عملاً به خود وابسته مي سازند، و خواه با تأسيس بانكهاي استقراضي و پرداخت وامهاي پربهره به سرمايه داران خصوصي داخل کشورهاي محروم، زمينه را بري استثمار آنها فراهم نمايند و یا از طريق ايجاد شركتهاي مختلط كشت و صنعت و استفاده از امتيازات دولت ميزبان، راه را براي تك محصولي كردن كشاورزي آنها باز كنند و با اضمحلال كشاورزي سنّتي، بازار مناسبي براي فروش محصولات كشاورزي خود فراهم آورند و....

اما تمام اینها مصادیقی از سلطة اقتصادی است که اسلام با یک قاعدة کلی جملگی آنها را نفی کرده و راه را برای همیشه بر اینگونه از سوء استفاده ها و بهره کشیهای استعماری بسته است؛ البته اگر در جامعة امروز شاهد اینگونه از موارد استعماری دول غربی بر ممالک اسلامی هستیم، نه از این روست که اسلام فاقد یک نظام اقتصادی است؛ بلکه به خاطر عدم اجرایی شدن احکام اقتصادی اسلام می باشد که اجرایی شدن آن مستلزم استخراج نظریه های اقتصاد اسلامی توسط متخصّصین مسلمان حوزة اقتصادی است.

نگاه دوم: استثمار فرد یا گروه بر افراد دیگر

با نصوص و ادلة فراوانی که در باب نهی از ظلم در قرآن و روایات آمده است، این نوع از سلطه نیز نفی می شود؛ برای نمونه به چند مورد اشاره می کنیم:

قرآن می فرماید: ]لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون[؛ [7] «نه ستم کنید و نه مورد ستم واقع شوید.» و یا می فرماید: ]لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِين[؛[8] «لعنت خداوند بر قوم ستمگر.» و از این دست آیات در نفی ظلم بسیارند و نیز آیاتی که در آن امر به عدل و قسط شده.

همانگونه که روشن است، عدل و ظلم متناقض یکدیگرند؛ تا ظلم هست، عدل معنا پیدا نمی کند. خداوند به عدل و قسط امر کرده و فرموده است: ]إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ[؛[9] و حتی فلسفة بعثت انبیا را برای برپایی آن معرفی کرده است: ]لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[؛[10] جز با محو ظلم پدیدار نمی گردد؛ ظلم و ستم قبیح و منفور است؛ چه از جانب مسلمین بر غیر مسلمین وارد شود و یا از جانب غیرمسلمین بر مسلمین. از این رو، از منظر اسلام، هیچ جامعه ای چنین حقی را ندارد که به جوامع دیگر دست درازی کرده، آنها را مورد ظلم و غارت قرار دهد که در این صورت این وعده خداست که: ]وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ[؛[11].

تسلّط اسلام بر سرزمینها و ملل غیر مسلمان، و ظلم و استعمار، دو مقولة متمایز از هم هستند، پس هرگونه تسلّطی مستلزم استعمار نیست؛ چراکه اگر باشد، مصداق ظلم است و منفور.

گزاره های صهیونیزم برای بردگی اقتصادی

چنانکه گفته شد، صهیونیزم برای تسلّط و بردگی اقتصادی مورد نظر خویش، از گزاره هایی برای رسیدن به این هدف استفاده می کند که عبارتند از: اشاعة فقر، بی توجهی به رفاه توده ها و تضعیف طبقة کارگر. 

فقر، عامل بسیاری از کج روی ها و جنایات است. از این رو، امیر مؤمنان(ع) می فرماید: «العُسْرُ یُفسِدُ الاَخْلاقَ؛[12] سختی [و فشار زندگی] اخلاق را فاسد می کند.» فقر می تواند موجب خواری و ذلّت شود؛ چنانچه در جای دیگری می فرماید «الفَقِیرُ فِی الوَطَنِ مُمتَهَنٌ؛[13] فقیر در وطن خود نیز خوار است.»

البته این دلیل تامه نیست؛ به این معنا که هر فقری لزوماً به ذلّت و تباهی نمی کشد؛ چه بسیار فقیرانی که با عزّت زندگی می کنند و چه بسیار اغنیایی که در فقرند: «کَم مِن فَقِیرٍ غَنِیٍّ و غَنِیٍّ مُفتَقَرٍ؛[14] چه بسا فقیری که توانگر است و توانگری که فقیر.»؛ اما از مجموع روایات بدست می آید که فقر معضل اجتماعی است که می تواند سر منشأ بسیاری از مفاسد اجتماعی شود، لذا نه تنها اسلام با این پدیده موافق نیست؛ بلکه تمام برنامه های اقتصادی اسلام حکایت از مبارزه با فقر در جهت ریشه کنی آن می کند، لذا پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «اربَعَهٌ قَلِیلُها کَثِیرٌ: الفَقْرُ و الوَجَعُ و العَدَاوَةُ و النَّارُ؛[15] چهار چیز است که کم آن زیاد است: فقر، درد، دشمنی و آتش.»

آن حضرت در جای دیگری می فرماید: «استَعِیذُوا بِاللهِ مِنَ الفَقرِ؛[16] از فقر به خدا پناه برید!» امیر مؤمنان(ع) نیز در این باره می فرماید: «فإنَّ الفَقرَ مَنقَصَةٌ لِلدِّینِ، مَدهَشَةٌ لِلعَقلِ، دَاعِیَةٌ لِلمَقتِ؛[17] همانا فقر دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان می کند و عامل دشمنی است.» ایشان در خصوص وضع معیشتی طبقات جامعه و رفاه آنان حساسیت ویژه ای داشتند که در سفارش به مالک اشتر چنین فرمودند: «ثُمِّ اَللَّهَ اَللَّهَ فِی اَلطَّبَقَةِ اَلسُّفْلَى مِنَ اَلَّذِینَ لاَ حِیلَةَ لَهُمْ مِنَ اَلْمَسَاكِینِ وَ اَلْمُحْتَاجِینَ وَ أَهْلِ اَلْبُؤْسَى وَ اَلزَّمْنَى فَإِنَّ فِی هَذِهِ اَلطَّبَقَةِ قَانِعاً وَ مُعْتَرّاً وَ اِحْفَظِ لِلَّهِ مَا اِسْتَحْفَظَكَ مِنْ حَقِّهِ فِیهِمْ؛[18] خدا را، خدا را! در باب طبقات پایین و محروم جامعه. كسانى كه هیچ چاره ای ندارند؛ از مساكین، نیازمندان، بینوایان و زمین گیران. در این طبقه مردمى هستند، سائل و مردمى هستند كه در عین نیاز روى سؤال ندارند. خداوند حقى براى ایشان مقرر داشته و از تو خواسته است كه آن را رعایت كنى ، پس در نگهداشت آن بكوش.»

رفاه اقتصادی

از بیانات فوق به خوبی می توان دریافت که تا چه اندازه وضع عمومی و رفاه توده ها و طبقات محروم جامعه  نزد امام متقیان دارای اهمیت بوده است. در نگاه متعالی امیر مؤمنان(ع) یکی از مهم ترین برنامه های حکومت اسلامی، رسیدگی به وضع محرومین است، تا آنجا که حاکم باید نمایندگانی امین در بین آنان بگمارد تا دائم از حال آنان مطلع و به نیازهای آنان واقف باشد.

از نگاه آن حضرت، رفاه اجتماعی حقی است که خداوند بر عهدة حاکم اسلامی گذاشته و عاملی است که موجب جلب اعتماد والی می شود.[19] توجه به وضع معیشتی طبقة کارگر و رفاه آنان در آموزه های اسلامی ما از جایگاه ویژه ای برخوردار است، تا جایی که پیامبر بزرگوار اسلام(ص) می فرماید: «أعْطُوا الأجِیرَ قَبْلَ أنْ یَجِفَّ عَرَقُه؛[20] مزد کارگر را پیش از خشک شدن عرقش به او بدهید!» و در جایی دیگر، ستم به کارگران در پرداختن کارمزد آنان را از گناهان کبیره شمرده، می فرماید: «ظُلْمُ الْأجِیرِ أجرَهُ مِنَ الکَبَائِر؛[21] ظلم به کارگر در دستمزدش از کبایر است.»

همچنین یکی از مواردی را که موجب عدم آمرزش گناهان شمرده شده، غصب مزد کارگر دانسته و می فرماید: «إِنَّ اللهَ غَافِرُ کُلِّ ذَنْبٍ إِلَّا مَنْ أَحْدَثَ دِینَاً أَوْ غَصَبَ أَجِیَراً أَجْرَهُ؛[22] خداوند بخشایندة تمام گناهان است، مگر گناه بدعت گذاران در دین و غاصب مزد کارگر.» و چه جالب که غاصبانِ مزد کارگر را در کنار بدعت گذاران در دین نهاده و این خود گویای توجه و حساسیت بالای اسلام به رفاه قشر کارگر است.

اینها گوشه ای از روایات و فرمایشات آن بزرگواران در مورد کارگر و حقوق وی بود. یکی از اصول حاکم بر ساختار سیاسی اسلام «عدالت اجتماعی» است که منافی هرگونه سوءاستفاده از توده ها و استثمار آنهاست. این اصل به قدری شریف است که خداوند تبارک و تعالی آن را از اهداف بعثت انبیاء برشمرده و می فرماید: ]لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ[؛[23] «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند.»

به تعبیر امام موسی صدر!: «احکام اسلامی، عدالت اجتماعی و اقتصادی را در دل عبادات و از شروط صحت آن قرار می دهد. این نکته روشن می سازد که عدالت اقتصادی و اجتماعی، تنها دو حکم فرعی و دو واجب عادی نیستند؛ بلکه این دو بر اصول عقیده و ایمان بنیاد نهاده شده و از آنها جدا نمی شود و اسلام نیز بر وجود ایمانی که ثمره اش عدالت در زندگی فردی و گروهی نیست، صحه نمی گذارد. از اینجاست که عدالت اقتصادی و اجتماعی در اسلام، دو موضوعی می شوند که عمیق، دائمی و گسترده اند؛ زیرا آنها با سرشت مؤمن آمیخته است و از گوهر وجودی او، در امور فردی و گروهی سرچشمه می گیرد.»[24]

این اصل اسلامی حکّام را موظّف می کند که به وضع مردم از ضعیف ترین آنها که همان قشر کارگرند، تا قوی ترین آنها رسیدگی کند و همان گونه که امیرمؤمنان(ع) فرمود: «الذَّلِیلُ عِندِی عَزِیزٌ حتَّی آخُذَ الحَقَّ لَه وَ القَوِیُّ عِندِی ضَعِیفٌ حَتَّی آخُذَ الحَقَّ مِنهُ؛[25] اکنون هر ذلیل ستمدیده ای نزد من عزیز است تا حقش را بستانم و به او بدهم و هر نیرومند سرکشی نزد من حقیر تا حق ستمدیدگان را از او بازستانم.» وضع اقتصادی اقشار ضعیف جامعه از اهمیت بالایی برخوردار است و نباید آنان به پله گاهی برای پا گذاشتن بر آنها جهت افزایش سرمایة سرمایه داران تبدیل شوند، آنگونه که صهیونیزم بر آن هستند.

ادامه دارد...

_______________________________________

[1]. پرتکلها، برنامه‏‏هایی هستند که سرمایه‏داران و اقتصاددانان یهود برای ویران کردن بنای مسیحیت، قلمرو پاپ و دست آخر اسلام، تنظیم کرده ‏اند و متشکل از 24 گزارش جلسه‏ای است.

[2]. کسی که جز دستمزد روزانة خود درآمد دیگری ندارد.

[3]. آریستوکراسی (Aristocracy) یا نخبه‏سالاری از واژه یونانی آریستوس (Aristos) به معنی بهترین و شایسته‌ترین است. برای اطلاعات بیش‏تر ر. ک: سیاست، ارسطو، ترجمه: حمید عنایت، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، سوم، 1371ش، ص 158؛ فرهنگ سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، تهران، یازدهم، 1357ش، ص 4؛  بنیاد فلسفه سیاسی در غرب، حمید عنایت، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1349ش، ص 82 .

[4]. پروتکلهای دانشوران صهیون، برنامه عمل صهیونیسم جهانی، نویهض عجاج، ترجمه: حمیدرضا شیخی، بنیاد پژوهشهای اسلامی، مشهد، پنجم، 1387ش، صص 263 – 270.

[5]. نساء/ 141.

[6]. تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازى و همکاران، دارالكتب الإسلامية، تهران، ‏چاپ اول،1374ش، ج ‏14، ص176.

[7]. بقره/ 279.

[8]. اعراف/ 44.

[9]. نحل/90: «خداوند امر به عدل و احسان می ‏کند.»

[10]. حدید/ 25: «ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق و قوانين عادلانه) نازل كرديم، تا مردم قيام به عدالت كنند.»

[11]. شعرا/ 227: «و به زودى آنها كه ستم كردند، مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست و سرنوشتشان چگونه است؟!»

[12]. شرح غرر الحکم و درر الکلم آمدی، سید هاشم رسولی محلاتی، نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دهم، 1386ش، ج 2، ص 286.

[13]. همان.

[14]. همان، ص 289.

[15]. معدن الجواهر و ریاضه الخواطر، محمد بن علی کراجکی، تحقیق: احمد الحسینی، مکتبة المرتضویة، تهران، چاپ دوم، 1394ق، ص40؛ نهج الفصاحه، علی شیروانی، انتشارات دار الفکر، قم، چاپ سوم، 1386ش، ص 49، ح 252.

[16]. نهج الفصاحه، علی شیروانی، ص 53، ح 278.

[17]. نهج البلاغه، حکمت 319.

[18]. نهج البلاغه، سید رضی، نشر هجرت، قم، 1414 ق، ص438.

[19]. نهج البلاغه، نامه 53.

[20]. الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، جلال الدین السیوطی، دار الفکر، بیروت، چاپ اول، 1401ق، ج 1، ص175.

[21]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1389ش، چاپ چهارم، ج 100، ص170.

[22]. عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، تصحیح: سیدمهدی حسینی لاجوردی، نشر جهان، تهران، 1378ق، ج 2، ص33.

[23]. حدید/ 24.

[24]. عدالت اقتصادی و اجتماعی در اسلام، امام موسی صدر، پگاه حوزه، 26 فروردین 1385، شماره 180، ص: 4

[25]. نهج البلاغه، خطبه: 37

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه