اصول و مبانی قرآنی وحدت و هم دلی

محمدرضا حدادپور جهرمی

اشاره: امسال که از سوی رهبر فرزانة انقلاب به عنوان سال «دولت و ملت، هم دلی و هم زبانی» نامگذاری شد، فصل تازه ای در روابط و تعاملات دولت و ملت آغاز گردید.

همواره یکی از رسالتهای علما و مبلّغین این است که جامعه و مؤمنین را به محضر قرآن دعوت نمایند. در این مجال، به بررسی هفت اصل و مبنای مستفاد از دو آیة نورانی قرآن کریم در زمینة وحدت و هم دلی می پردازیم.

1. آیة اعتصام و چهار اصل بنیادی

خداوند سبحان می فرماید: ]وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى  شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[[1]؛ «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد، آنگاه كه دشمنان يكديگر بوديد، پس خداوند ميان دلهايتان الفت انداخت و در ساية نعمت او (همچون) برادران يكديگر شديد، و بر لب پرتگاهى از آتش بوديد، پس شما را از آن نجات داد. اين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان مى كند، شايد هدايت شويد.»

با توجه به این آیه کریمه می توان به اصول و مبانی زیر اشاره کرد:

الف) اصل اعتصام به قرآن و عترت

خداوند سبحان، امر به چنگ زدن و متوسل شدن به «حبل الله» نموده است. این «حبل الله» چیست که نتیجه اش هدایت دولت و ملت است و سبب هم دلی و هم زبانی آنان می شود؟ دقت در روایات زیر سبب تبیین مفهوم بلند «حبل الله» خواهد شد:

حضرت على(ع) مى فرمايد: «هَذَا الْقُرْآنِ فَإِنَّهُ حَبْلُ  اللَّهِ  الْمَتِين؛[2] این قرآن، حبل اللّه خداوند است» امام صادق(ع) نیز فرمود: «نَحْنُ حَبْلُ اللّه؛[3] ما [اهل بيت]، حبل اللّه هستيم.» و در روايت ديگرى آمده است: «حَبْلُ اللّهِ عَلِىُّ  بْنُ اَبِى طَالبٍ'؛[4] ریسمان خداوند، علی بن ابی طالب است .»

از روایات فوق استفاده می شود که «قرآن و عترت» حبل الله و سبب هدایت و نجات هستند که اگر ملّت بر اساس معیارهای قرآن و عترت، قوای مجریه و مقنّنة خود را انتخاب کنند و احساسات ناسیونالیستی و نادرست خویش را رها کرده، دولت نیز تصمیمات خود را بر اساس آموزه های ناب اسلام اتخاذ کند و از تصمیمات غیر کارشناسانه، حزبی و متّکی بر فرهنگ بیگانگان پرهیز نماید، قهراً اسباب هدایت، وحدت، هم دلی و هم زبانی فراهم خواهد شد.

ب) اصل پرهیز از تفرقه

وحدت و دورى از تفرقه، وظيفه اى الهى است و تفرقه در رديف عذابها و مجازاتهاى الهى است، به طوری که در اسلام دروغ گفتن براى ايجاد وحدت، جايز و راست گفتنِ تفرقه انگيز حرام است.

بی گمان، نخستین منادی وحدت و امّت واحده، قرآن کریم است که می فرماید: ]انَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ[[5]؛ «این [دین و] امت شما واحد است و من پروردگار شمایم، پس مرا بپرستید.» چنانکه در جایی دیگر می فرماید: ]وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ[.[6] قرآن کریم با اینگونه تعبیرها در صدد بیان این نکته است که با رعایت وحدت فراگیر اسلامی، از تفرقه پروا داشته باشید و کاری نکنید که این یگانگی و وحدت شما دچار خلل شود؛ چرا که مؤمنان، یک امت و در یک جهت و با یک هدف هستند و آن، پرستش خدای یگانه است و هرگونه حرکتی که به دوگانگی و تفرقة مسلمانان بینجامد، حرکتی بر طبق خواستة دشمنان و بر خلاف دعوت قرآن است.

شایان توجه است که در این دعوت، وحدت به مذهب خاصی محدود نشده و معیار امت واحده، اعتقاد به وحدانیّت الهی شمرده شده است. از سوی دیگر، وحدت امت در ردیف توحید قرار گرفته و پرستش خدا متوقّف بر این یگانگی دانسته شده؛ یعنی وحدت یک پیشنهاد نیست؛ بلکه وظیفه ای است که به تمام مسلمانان خطاب شده تا از نظر علم، سیاست و اقتصاد، و با تحصیل و حفظ وحدت، هم دلی و هم زبانی امت اسلامی(اعم از دولت و ملت و انواع فِرق اسلامی) تقویت شود.

ج) اصل توجه به «نعمت بودن» اُلفت بین قلوب

در کتاب تفسیر «مجمع البیان» دربارة آیة ]وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً[[7] آمده است: مراد آيه شريفه، جنگهايى بود كه 120 سال بين «اوس» و «خزرج» طول كشيده بود، تا وقتى كه خداوند با اسلام بين دلهاى ايشان اُلفت انداخت و كينه هاى گذشته را نابود ساخت. و یا گفته اند: مراد، جنگهاى طولانى ميان مشركان عرب بوده است و معنى آيه اين است كه نعمتهاى خدا را به وسيله اسلام و ائتلاف و رفع نزاعهاى موجود بين خودتان حفظ كنيد و نفع اينكار در همين دنيا به شما بر مي گردد. علاوه بر ثواب جزيلى كه در آخرت نصيب شما خواهد شد، كه دشمن یکدیگر بوديد و خدا بين دلهايتان الفت انداخت، به اينكه شما را اطراف پرچم اسلام گرد آورد و بغض و كينه ها را از قلوبتان برداشت.[8]

در آیات متعددی به تألیف قلوب اشاره شده است، از جمله: ]هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ[[9]؛ «او بود كه تو را با یارى خود و مؤمنان نیرومند ساخت و میان دلهای آنان الفت انداخت كه اگر آنچه در روى زمین است، همه را خرج مى كردى، نمى توانستى میان دلهای آنان الفت برقرار كنى؛ ولى خدا بود كه میان آنان الفت انداخت؛ چراكه او تواناى حكیم است.»

در اینجا به چند نکتة مهم توجه کنید:

1. الفت و محبّت بین امت اسلامی، از مهم ترین نعمتهای الهی است که باید به یکدیگر، آثار و فواید این نعمت بزرگ را یادآور شویم؛

2. باید تلاش کنیم که دشمن را به برادر ایمانی تبدیل کنیم، نه «برادری دیپلماتیک» و «برادری به شرط منفعت» و... به عبارت واضح تر: باید با دوست و دشمن با پایبندی به اصول و مبانی دینی و عمل بر اساس اصول اسلام برخورد کرد؛ چراکه اوس و خزرج با آن سابقة عداوت طولانی و تاریخی با یکدیگر، وقتی گِرد شمع دین و آموزه های الهی گرد آمدند، کینه ها را کنار گذاشتند و وضعیت اجتماعی و سیاسی آنان به بهبودی گرایید؛

3. دل و محبّت مردم را نمی توان با پول و مادّیات خرید و از آنِ خود نمود. الفت و محبّت بین مردم و مسئولین، هنری الهی است که برگرفته از عزّت و حکمت پروردگار می باشد و حتی اگر پیامبر خدا هم باشی و تمام ذخایر زمین را برای این امر خرج کنی، بدون پشتوانة معنوی و الهی، وحدت و هم دلی حاصل نمی شود.

د) اصل پرهیز از جهالت و تزاحم امیال شخصی

قرآن کریم می فرماید: ]وَ كُنْتُمْ عَلى  شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[[10] «و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه خداوند نشانه های خود را برای شما روشن می کند، باشد که هدایت شوید.»

علامه طباطبائی) در شرح و تفسیر این آیه با اشاره به لزوم مدیریت و کنترل امیال شخصی و پرهیز از جهالت، جهت حفظ یکپارچگی جامعه می نویسد: «شفاى حفره» به معناى لبة آن است، البته لبه اى كه هر كس قدم بر آن بگذارد، مُشرف بر سقوط در آن شود، و مراد از كلمة «من النّار» يا آتش آخرت است و يا آتش جنگ؛ اگر منظور آتش آخرت باشد، در اين صورت منظور از شفاى حفره اين خواهد بود كه شما كافر بوديد و بين شما و افتادن در آتش دوزخ، بيش از يك قدم فاصله نبود و آن يك قدم همان مُردن شما بود كه از سياهى چشم آدمى به سفيدى آن به آدمى نزديك تر است و خداى تعالى شما را با ايمان آوردنتان نجات داد. و اگر مراد از آن «آتش» جنگ باشد، منظور اين خواهد بود كه حال آنان را در مجتمع فاسدشان بيان نموده، بفرمايد شما قبل از ايمان آوردنتان در لبة آتش جنگهايى قرار داشتيد كه هر لحظه ممكن بود برپا گردد. اجتماعی که با دلهاي مختلف و هدفهايى گوناگون و هوا و هوسهاى مختلف تشكيل شده و راهنمای واحدی ندارد تا به هدفى واحد سوقش دهد. راهنماها به خاطر اختلاف اميال شخصى و تحكّمات بيهودة فردى، متعددند و به سوى هدفهاى مختلف دعوت مى كنند و شديدترين خلاف و اختلاف را پديد مى آورند. خلاف و اختلاف، كارشان را به تنازع مى كشاند و دائم به قتال، فنا و زوال تهديدشان مى كند. و اين همان آتشى است كه در حفرة جهالت مى افتد، و همه چيز را مى سوزاند. كسى كه در آن حفره بيفتد، مَخلص و راه نجاتى ندارد.[11]

این آیه به خوبی به این نکته اشاره می کند که مدیران یک جامعه نباید بر اساس امیال شخصی خود مدیریت کنند و بایستی از آموزه های دینی در این راه بهره گیرند و از طرفی جامعه نیز باید جهالت و سایر رذائلی که به وحدت آن جامعه لطمه می زند را رها کند تا این امر بهتر تحقق شود.

2. آیة اُخُوّت و سه مبنای وحدت و هم دلی

خدای سبحان می فرماید: ]إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[[12]؛ «در حقیقت مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان سازش دهید و از خدا پروا بدارید.» قرآن کریم در حصر با «اِنّما» تأکید می کند که مؤمنان برادر یکدیگر هستند و هیچ حیثیتی جز برادری با هم ندارند و مکلّفند که مثل برادر با هم رفتار کنند.[13]

با دقت در این آیه کریمه، سه اصل زیر بدست می آید:

الف) اصل اُخُوّت

ممکن است مؤمنان در اثر سوء تفاهمات و یا منافع مادّی و برخی اغراض سیاسی، دچار بی تفاوتی و احیاناً دشمنی شوند؛ اما قرآن با جملة خبری یادآور می شود که آنان برادر هستند و روشن است که منظور از این برادری، برادری نژادی نیست؛ بلکه برادری دینی و ایمانی است که تکلیف می آورد. بنابراین، آیة مزبور امر می کند که مؤمنان با هم برادری و محبّت کنند و اگر از هم دور شده اند، خود را به هم نزدیک سازند و اختلاف و نزاع پیشه نکنند و اگر چنین اتفاقی افتاد، کسانی بین آنان راه صلح و سازش پیشه کنند و از خدا پروا نمایند.

در تعبير به «برادر» نكاتى نهفته است، از جمله: دوستى دو برادر، عميق و پايدار است. متقابل است، نه يك سويه. بر اساس فطرت و طبيعت است، نه جاذبه هاى مادّى و دنيوى. در برابر بيگانه، دو برادر يگانه و بازوى يكديگر ند. اصل و ريشة دو برادر يكى است. توجه به برادرى ماية گذشت و چشم پوشى است. در شادى او شاد و در غم او غمگين است و...[14]

طرح برادرى و اخوّت و به كارگيرى اين واژه، از ابتكارات اسلام است. در صدر اسلام نیز پيامبر(ص) به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقة «نخيله» حضور داشتند كه جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند ميان فرشتگان عقد برادرى بسته است، تو نيز ميان اصحاب عقد اخوّت ببند که هر كس با كسى برادر باشد که شخص پيامبر(ص) با حضرت على% عقد اخوّت بست.[15] در جنگ اُحد، پيامبر اكرم(ص) دستور داد دو نفر از شهدا به نامهاى «عبداللَّه بن عمر» و «عمر بن جموح» را كه ميانشان برادرى برقرار شده بود، در يك قبر دفن كنند.[16]

برادرى نسبى، روزى گسسته خواهد شد ]فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ[[17]؛ ولى برادرى دينى، حتّى در قيامت نیز پايدار است: ]إِخْواناً عَلى  سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ[[18]. همچنین دوستى و برادرى بايد تنها براى خدا باشد. اگر كسى با ديگرى به خاطر دنيا دوست شود، به آنچه انتظار دارد، نمى رسد و در قيامت نيز دشمن يكديگر مى شوند.[19] قرآن مى فرمايد: ]الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ[؛[20] «در آن روز یاران بعضی شان با بعضی دیگر دشمن اند جز پرهیزکاران» یعنی در قيامت، دوستان با هم دشمن مى گردند، جز متّقين.

مهم تر از گرفتن برادر، حفظ برادرى است. در روايات، از كسانى كه برادران دينى خود را رها مى كنند، به شدّت انتقاد شده و سفارش کرده است كه اگر برادران از تو فاصله گرفتند، تو با آنان قطع ارتباط نکن؛ بلکه «صِلْ مَنْ قَطَعَكَ»[21]. امام صادق% فرمود: «الْمُؤْمِنُ أَخُ الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِذَا سَقَطَ مِنْهُ شَيْ ءٌ تَدَاعَى سَائِرُ الْجَسَدِ[22] مؤمن، برادر مؤمن و مانند يك جسد است كه اگر بخشى از آن بيمار گردد، تمامى بدن ناراحت است.»

ب) اصل تکلیف اصلاح ذات البین

در قرآن، واژه هاى صلح ]وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ[،[23] اصلاح ]وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ[،[24] تأليف بین قلوب >فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ<[25] و سِلم ]ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً[[26] نشان دهندة توجه اسلام به صلح و صفا و زندگى مسالمت آميز، خصوصاً بین مؤمنين است. بیش تر این عبارات با فعل امر آمده و جمع را مخاطب خود قرار داده است؛ یعنی تمام افراد را اعمّ از ملّت و دولت شامل شده و حتّی کسانی را که سِمت و موقعیّت اجتماعی خاصّی ندارند نیز مدّ نظر دارد؛ چراکه اصلاح و اصلاح طلبی از زیباترین شعائر قرآنی است؛ ولی متأسفانه امروزه مصادره به مطلوب عده ای قرار گرفته است.

قرآن کریم می فرماید باید بین مردم رابطة برادرانه برقرار شود و لازمه اش این است که اولاً موانع این فریضه از سوی دولت و ملّت برداشته شود، و ثانیاً در مسیر برادری - که همان هم دلی و هم زبانی است - به اصلاح جامعه پرداخته شود.

همچنین از آیات الهی استفاده می شود یکی از نعمتهاى الهى که خداوند در قرآن مطرح كرده است، الفت ميان دلهاى مسلمانان است، چنانكه خطاب به مسلمانان مى فرمايد: ]كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ[[27]؛ «به ياد آوريد كه شما قبل از اسلام با يكديگر دشمن بوديد، پس خداوند ميان دلهاى شما الفت برقرار كرد.» اصلاح و آشتى دادن، سبب دريافت بخشودگى و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است: ]إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً[[28] و هر كس ميان مسلمانان واسطه گرى خوبى انجام دهد، پاداشِ در شأن دريافت خواهد كرد: ]مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها[[29].

اسلام براى اصلاح ميان مردم، احكام ويژه اى قرار داده است، از جمله:

1. دروغ كه از گناهان كبيره است، براى برقراری آشتى و اصلاح، حلال؛ بلکه واجب مى شود؛ چنانچه پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: «لَا كِذْبَ عَلَى مُصْلِح؛[30].هیچ دروغی بر اصلاح کننده (آشتی دهنده) نیست.»

2. نجوا و درگوشى سخن گفتن كه از اعمال شيطان و مورد نهى است،[31] اگر براى اصلاح و آشتى دادن باشد، منعى ندارد: ]لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ[[32].

3. با اينكه عمل به سوگند، واجب و شكستن آن حرام است؛ اما اگر كسى سوگند ياد كند كه دست به اصلاح و آشتى دادن ميان دو نفر نزند، اسلام شكستن اين سوگند را مجاز مى داند: ]وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ... تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ[[33].

4. با اينكه عمل به وصيّت، واجب و ترك آن حرام است؛ اما اگر ميان افرادى فتنه و كدورت مى آورد، اسلام اجازه مى دهد كه عمل به وصيّت ترك شود تا ميان مردم صلح و صفا حاكم باشد: ]فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَيْنَهُمْ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ[ [34].

ج) اصل رعایت تقوا، مقدمة جلب رحمت الهی

جامعة بی تقوا از دریافت رحمتهای الهی محروم است. اگر حدود الهی رعایت نشود و جامعه به سمت رحمت واسعة الهی حرکت نکند، حقوق مردم نیز نادیده گرفته شده، وحدت و هم دلی مطلوب محقّق نخواهد شد.

این پرهیز به سبب نوعی عامل درونی اتفاق می افتد و از هرگونه نظارت بیرونی و قانونی قوی تر و کاراتر می باشد؛ زیرا این وجدان شخص است که وی را از ناهنجاریها، قانون شکنیها، تجاوز و تعدیها و مانند آن حفظ می کند. انسان متّقی کسی است که نسبت به هرگونه پلیدی عقلانی و عقلایی و شرعی، واکنش منفی نشان می دهد و به خود اجازه نمی دهد آن را مرتکب شود. از این رو، نسبت به ظلم و بی عدالتی و زیر پا گذاشتن عدل و یا تهمت و افترا به دیگری تقوا پیشه می کند.

بر این اساس، می توان گفت که تقوا و پرهیزگاری، بنیاد هنجارها و رفتارهای درست و سالم اجتماعی است. اگر جامعه ای بخواهد از افراد سالمی برخوردار باشد، باید در حوزة تقوا سرمایه گذاری کند؛ چراکه آن بنیاد اخلاق، هنجارها، رفتارهای سالم اجتماعی و عامل نظارتی درونی قویی برای اجرای قانونهاست.

از سوی دیگر، نمونه های زیر از جمله بی تقواییهای سیاسی و اجتماعی است که در هر زمانی مانع تحقّق وحدت و هم دلی دولت و ملّت خواهند شد و می توان نهی از نکات زیر را بارها در کلام نورانی رهبر معظم انقلاب> یافت:

1. عمل نکردن به وعده های مشروع و معقول قانونی که خصوصاً در ایام انتخابات مطرح می شود؛

2. عدم تعهّد دولت مردان نسبت به عزّت و شرف ملّی و انقلابی؛

3. عزل و نصب سلیقه ای و حزبی؛

4. سپردن کارهای بزرگ به انسانهای کوچک؛

5. دیدن فساد اداری و عدم عزم جدّی بر اصلاح آن؛

6. توهین به مردم و برنتافتن اعتراضات و نظرات آنان؛

7. امنیتی کردن همه چیز و سانسور بی مورد حقایقی که به سرنوشت یک ملّت بر می گردد؛

8. عدم توجه جدی به معیشت و وضعیت مردم.

نتیجه  

توصیه مقام معظم رهبری> به هم دلی و هم زبانی دولت و ملّت، برگرفته از قرآن و سنّت اهل بیت( است. این هم دلی و هم زبانی صرفاً یک شعار نیست؛ بلکه فریضه ای الهی است که ما در این مختصر، حداقل به هفت اصل و مبنای آن، با استفاده از دو آیة قرآن کریم پرداختیم و اگر این اصول از سوی دولت مردان یا ملّت رعایت نشود، وحدت و هم دلی واقعی محقّق نخواهد شد.

ادامه دارد...

__________________________________________

[1]. آل عمران/ 103.

[2]. نهج ‏البلاغه، سید رضی، تصحیح: صبحی صالح، نشر هجرت، قم، 1414 ق، ص 245، خطبه 176.

[3]. البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، مؤسسه بعثت، قم، 1374 ش، ج 1، ص 672.

[4]. تفسیر عیاشی، عیاشی، علمیه، تهران، 1380 ش، ج1، ص194.

[5]. انبیاء/ ۹۱.

[6]. مؤمنون/ 52؛ «در حقیقت این امت شماست که امتی یگانه است و من پروردگار شمایم؛ پس از من پروا دارید.»

[7]. آل عمران / 103؛ «و نعمت خدا را بر خود یاد کنید؛ آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید.»

[8]. مجمع البيان، طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج ‏4، ص 190.

[9]. انفال/ 62 و 63.

[10]. آل عمران / 103.

[11]. تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه: موسوی همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1374 ش ج 3، ص 576.

[12]. حجرات/ 10.

[13]. تفسیر القرآن الکریم، سید روح الله موسوی خمینی (امام خمینی))،مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی)، تهران، 1418 ق، ج ۵، ص ۱۹۹.

[14]. تفسیر نور، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، 1383 ش، ج 9، ص180.

[15]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ج 38، ص 335.

[16]. شرح نهج البلاغه، ابن الحديد، کتابفروشی آیت الله مرعشی نجفی، قم، 1404 ق، ج 14، ص 214؛ بحار الانوار، ج 20، ص 121.

[17]. مؤمنون/ 101.

[18]. حجر/ 47.

[19]. بحار الانوار، ج 74، ص 167.

[20]. زخرف/ 67.

[21]. بحار الانوار، ج 78، ص 71.

[22]. همان، ج 71، ص 273.

[23]. نساء/ 128.

[24]. انفال/ 1.

[25]. آل‏عمران/ 103.

[26]. بقره/ 208.

[27]. آل عمران/ 103.

[28]. نساء/ 129؛ «اگر سازش نمایید و پرهیزکاری کنید، یقیناً خداوند آموزندة مهربان است.»

[29]. نساء / 85؛ «هر کس شفاعت پسندیده کند، برای وی از آن نصیبی خواهد برد.»

[30]. بحار الانوار، ج 69، ص 242.

[31]. مجادله/ 10.

[32]. نساء/ 114؛ «در بسیاری از رازگویی‏های ایشان خیری نیست، مگر کسی که[بدین وسیله] به صدقه یا کار پسندیده یا سازشی میان مردم، فرمان دهد.»

[33]. بقره/ 224؛ «و خداوند را دستاویز سوگندهای خود قرار ندهید تا[بدین بهانه] ...از سازش میان مردم[ باز ایستید].»

[34]. بقره/ 182؛ «کسی که از انحراف [و تمایل بی‏جای] وصیت کننده‏ای [نسبت به ورثه‏اش] یا از گناه او [در وصیت به کار خلاف] بیم داشته باشد و میانشان را سازش دهد، بر او گناهی نیست.»

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.