سیری در غزوه تبوک

سید جعفر ربّانی - «تبوک» نام سرزمینی در نود فرسخی(540 کیلومتر) شمال مدینه، نزدیک مرز شام است.[1] پیامبر(ص) در ماه رجبِ سال نهم هجرت (جهت فتح آن سرزمین) راهی آنجا شد.[2] گرچه اجتماع آن حضرت و یاران ایشان در مرز شام، «غزوه» نامیده می شود؛ اما به واقع در این سرزمین جنگی رخ نداد.[3]

نکات جالب و مهمی پیرامون این رخداد مطرح است که به آنها اشاره می کنیم:

1. زمینه های پیدایش غزوه تبوک

«هِرقَل» امپراتور روم، قبایل مختلف[4] را گرد آورده، سپاه بزرگی برای حمله به مرزهای مسلمانان فراهم ساخت. او حتی پیش تر، جیرۀ یک سال آنها را پرداخت. تاجران و بازرگانانی که آرد و روغن به مدینه می آوردند، این خبر را به پیامبر(ص) رسانند و ایشان نیز فراخوان جنگ داد.[5]

رومِ آن روز، تنها حريف ايران و دارای عظیم ترین نيروى نظامى بود و از شکستهایی که بر ایران وارد کرده بود، در غرور به سر می برد.[6]

2. آماده سازی سپاه اسلام

پيامبر(ص) برای تهیه نیرو، افرادى را به «مكه» و اطراف «مدينه» فرستاد و از افراد متمكّن خواست با پرداخت زکات، هزينۀ جنگ را تأمين کنند.

سرانجام، لشکر سى هزار نفری مسلمانان، شامل ده هزار سواره  و بيست هزار پياده  نظام با اجتماع در لشگرگاه مدينه؛ یعنی «ثنيةالوداع» آمادۀ نبرد شد و به دستور پيامبر(ص) هر قبيله  براى خود پرچمى انتخاب کرد.[7]

3. جیش العسرة

سپاه سی هزار نفری مسلمانان در ماه رجب رهسپار تبوک شد، آغاز ماه شعبان به آنجا رسید و در ماه مبارک رمضان بازگشت.[8] این سفر سختیهای فراوانی به همراه داشت و به همین خاطر لشکر مسلمانان به «جیش العسرة» شهرت یافت.

قرآن مجید نیز همین تعبیر را دربارۀ غزوۀ تبوک به کار برده است: ]لَقَدْ تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ في  ساعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ ما كادَ يَزيغُ قُلُوبُ فَريقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَؤُفٌ رَحيمٌ[؛[9] «همانا خداوند رحمت خود را شامل حال پيامبر و مهاجران و انصار نمود كه هنگام عسرت و شدّت (در جنگ تبوك) از او پيروى كردند، پس از آن كه نزديك بود دلهاى گروهى از آنها از حقّ منحرف شود (و از ميدان جنگ بازگردند) سپس خدا توبه آنها را پذيرفت. او نسبت به آنان مهربان و رحيم است.»

به گفتۀ تاریخ نویسان، برخی از سختیهایی که در این غزوه گریبان گیر مسلمانان شد، عبارتند از:

الف. نبود آب و غذای کافی؛

ب. دوری راه؛

ج. شدت گرما؛

د. طوفان شدید.[10]

4. اخلاص برخی از اصحاب

برخی از یارانِ شیفتۀ پیامبر(ص) و مشتاق جهاد در راه خدا، نزد آن حضرت آمدند و از ایشان خواستند در مقابل نبودِ امکانات لازم، آنها را از همراهیِ سپاه اسلام محروم نفرماید؛ اما پاسخ منفی پیامبر(ص) آنها را اندوهگین کرد و با همان حال از رسول خدا(ص) جدا شدند؛ قرآن کریم به این موضوع اشاره کرده و می فرماید: ]وَ لا عَلَى الَّذينَ إِذا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْيُنُهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلاَّ يَجِدُوا ما يُنْفِقُونَ[؛[11] «و(نيز) ايرادى نيست بر آنها كه وقتى نزد تو آمدند تا آنان را بر مركبى (براى جهاد) سوار كنى، گفتى: "مركبى كه شما را با آن ببرم ندارم" (از نزد تو) بازگشتند در حالى كه چشمانشان از اندوه اشكبار بود؛ زيرا چيزى نداشتند كه در راه خدا انفاق كنند(و با آن به ميدان بروند).»

5. سرپیچی برخی از اصحاب

سه شخصیّت توانگر مدینه؛ «كعب بن مالك» ، «مرارة بن ربيع» و «هلال بن اميه»، هرچند توانایی لازم برای شرکت در جهاد را داشتند؛ اما سرپیچی کردند. این افراد جزء منافقان نبودند، بلكه به خاطر سستى و تنبلى یا حب دنیا از شرکت در جنگ تبوک خودداری کردند، هرچند پس از آن که در محاصره شدید اجتماعی قرار گرفتند، پشيمان شدند.[12]

پیامبر(ص) پس از بازگشت از تبوک با این سه نفر سخن نگفت و دیگران را هم از رفت و آمد با آنان نهی کرد. این برخورد سردِ پنجاه روزه با نازل شدن این آیات پایان پذیرفت:[13] ]وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحيمُ[؛[14] «آن سه نفر كه (از شركت در جنگ تبوك) تخلّف جستند، (و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند،) تا آن حدّ كه زمين با همه وسعتش بر آنها تنگ شد؛ (حتّى) در وجود خويش، جايى براى خود نمى يافتند؛ (در آن هنگام) دانستند پناهگاهى از خدا جز به سوى او نيست، سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود، (و به آنان توفيق داد) تا توبه كنند؛ خداوند بسيار توبه پذير و مهربان است.»

6. حدیث منزلت

یكى از افتخارات اميرمؤمنان علی(ع) همراهی پيامبر(ص) در همۀ نبردهاست؛ اما در غزوه تبوک این همراهی رخ نداد و ایشان به دستور پيامبر(ص) در مدينه باقى ماندند، به این دلیل که منافقان به دنبال فرصتی بودند تا حكومت نوبنياد اسلامى را واژگون کنند و نبودِ پيامبر(ص) در مدینه و نیز دوری راه، فرصت مغتنمی برای آنها بود.

رسول گرامی اسلام(ص)، علی بن ابی طالب(ع) را مسئول رسیدگی به این فتنۀ پیش بینی شده کرد و منافقان که نقشه های خود را نقش بر آب می دیدند و می دانستند با حضور على(ع)، نمى توانند به اهداف خود برسند، به امید رها شدن از على(ع)، شايع كردند که پيامبر(ص)، على(ع) را براى شركت در جهاد دعوت كردند؛ ولى ایشان به خاطر دورى راه و شدت گرما، دعوت پیامبر را نپذیرفته است.

حضرت على(ع) براى پنبه کردن رشتۀ آنان، آنچه بود را با پيامبر(ص) در ميان نهاد و پيامبر(ص) در پاسخ، فرمود: «كَذَبُوا وَ لَكِنِّي خَلَّفْتُكَ  لِمَا تَرَكْتُ  وَرَائِي  فَارْجِعْ فَاخْلُفْنِي فِي أَهْلِي وَ أَهْلِكَ أَ لَا تَرْضَى يَا عَلِيُّ أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؛[15] دروغ گفتند و من تو را جانشین خود قرار دادم در آنچه پس از خود به جای می گذارم؛ پس برگرد و جانشین من باش در میان اهل خانۀ من و اهل خانۀ خودت؛ آیا راضی نمی شوی ای علی که تو برای من به منزلۀ هارون برای موسی باشی جز آنکه بعد از من نبی (و پیامبری) نخواهد بود.»

این سخن رسول خدا(ص) در میان مسلمانان به حدیث «منزلت» معروف است.

7. بهانه برای نافرمانی

یکی دیگر از رخدادهای حاشیه ای غزوۀ تبوک، بهانه جویی برخی از اصحاب برای شرکت نکردن در جنگ است. آنها می گفتند: زنان زیبای رومی ما را به فتنه و گناه دچار می کند و این در حالی است که پیامبر اکرم(ص)، خودداری از جهاد را «وقوع در فتنه» می دانست و آنچه آنها می گفتند، اجتهاد در برابر نص بود.

قرآن مجید این باره می فرماید: ]وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لي  وَ لا تَفْتِنِّي أَلا فِي  الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ[؛[16] «بعضى از آنها مى گويند به ما اجازه ده تا در جهاد شركت نكنيم و ما را به گناه نيفكن! آگاه باشيد آنها (هم اكنون) در گناه سقوط كرده اند و جهنم، كافران را احاطه كرده است.»

مفسران دربارۀ شأن نزول این آیه گفته اند: «هنگامى كه پيامبر(ص) مسلمانان را آمادۀ جنگ تبوك مى ساختند، يكى از رؤساى طائفه بنى سلمة به نام "جد بن قيس"[17] كه در صف منافقان بود، خدمت پيامبر(ص) آمده عرض كرد: اگر اجازه دهید من در اين جنگ حاضر نشوم؛ زيرا علاقه شديدى به زنان دارم، مخصوصاً اگر چشمم به دختران رومى بيفتد، ممكن است دل از دست داده، مفتون آنها شوم و دست از كارزار بكشم. پيامبر(ص) به او اجازه دادند تا در جهاد شرکت نکند.»[18]

8. علم غیب

تردیدی نیست كه پيامبر(ص) به تصريح قرآن مجيد، مى توانند از غيب خبر دهند؛[19] ولى از آنجا که این علم از جانب خداوند متعال است، ممكن است گاهی آن حضرت از ساده ترين موضوع آگاهی نداشته باشد و گاه از پوشیده و پيچيده ترين مسایل غيبى خبر دهد.

در جریان غزوۀ تبوک، شتر پيامبر(ص) گم شد و گروهى از ياران آن حضرت، به جست وجوی آن پرداختند و همین، دستاویزی شد برای جوّسازی منافقان. یکی از آنان گفت: «محمد(ص) می گوید من پيامبر خدا هستم و از عالم بالا خبر مى دهم؛ ولى تعجب است كه جاى شتر خود را نمى داند.»

این خبر به پيامبر(ص) رسيد. آن حضرت، پرده از روى حقيقت برداشته، فرمودند: «إِنَّ رَجُلًا قَالَ: هَذَا مُحَمَّدٌ يُخْبِرُكُمْ أَنَّهُ نَبِيٌّ، وَ يُخْبِرُكُمْ بِأَمْرِ السَّمَاءِ، وَ هُوَ لا يَدْرِي أَيْنَ نَاقَتُهُ! وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لا أَعْلَمُ إِلا مَا عَلَّمَنِي اللَّهُ، وَ قَدْ دَلَّنِي عَلَيْهَا، وَه ِيَ فِي الْوَادِي، قَدْ حَبَسَتْهَا شَجَرَةٌ بِزِمَامِهَا، فَانْطَلَقُوا، فَجَاءُوهُ بِهَا؛[20] همانا شخصی می گوید: این محمد(ص) خود را نبیّ خدا می داند و [مدعی است] از آسمان خبر می آورد برای شما و حال که نمی داند شترش در کجاست! (و من می گویم:) به خدا قسم! من چیزی جز آنچه خداوند تعلیم نموده است، نمی دانم؛ ولی خداوند مرا به مکان آن شتر راهنمایی کرد. افسار آن شتر به درختی گیر کرده است. (پس از راهنمایی حضرت) اصحاب به دنبال شتر رفتند و آن را همانجا [که پیامبر گفته بود] پیدا کردند.»

10.  تنهایی ابوذر

در مسیر تبوک، شتر ابوذر از راه رفتن باز ماند و ابوذر از لشکر اسلام عقب افتاد. او پس از مدتی انتظار، شتر را رها كرده، اثاث سفر را بر پشت خود نهاد و به راه افتاد تا هر چه زودتر به مسلمانان برسد.

سپاه در نقطه اى به دستور پيامبر(ص) استراحت می کردند که ناگهان سيماى شخصى كه بار سنگینی بر دوش داشت از دور نمايان شد.

يكی از ياران رسول خدا(ص) حضرت را از جريان آگاه ساخت. پيامبر(ص) فرمودند: «رَحِمَ اللَّهُ أَبَا ذَرٍّ يَمْشِي  وَحْدَهُ  وَ يَمُوتُ  وَحْدَهُ ، وَ يُبْعَثُ وَحْدَهُ؛[21] خدا رحمت کند (بیامرزد) ابوذر را که به تنهایی راه می رود و [در سرزمینی] تنها می میرد و [فردای قیامت] تنها مبعوث می شود.»

پس از بيست و سه سال از جنگ «تبوك»، هنگامی که ابوذر توسط عثمان به بیابانهای ربذه تبعید شد و غریبانه و تنها از دنیا رفت[22]، حقانیت فرمایش پیامبر(ص) آشکار شد.

11. مسجد ضرار

«ابو عامر»[23] که پدرِ «حنظلۀ غسیل الملائکه» است، پیش از مسلمان شدن به «راهب» معروف بود؛ اما اسلامش پس از هجرت پیامبر به مدینه و گسترش اسلام به نفاق تبدیل شد. او یکی از رهبران جریان نفاق و نیز همراه و همکار منافقان مدینه بود و سرانجام به مکّه گریخت و از آنجا به روم رفت و از پادشاه روم براى براندازى اسلام كمک خواست.

او نامه ای به منافقان «بنى غنم بن عوف»[24] نوشت و به آنان دستور داد مسجدى در مدینه بسازند.

منافقان نیز به فرمان او مسجدی ساختند و نزد حضرت رسول(ص) آمده، گفتند: «يا رسول اللّه! براى ناتوانها و اهل حاجت كه نمى توانند به مسجد قبا بیایند، مسجدى ساخته ايم و نيز مي خواهيم در فصل سرما و باران از آن استفاده كنيم. دوست داريم تشريف آورده در آن نماز بخوانيد.»[25]

پیامبر اکرم(ص) که در تدارک سفر تبوك بودند، به آنان فرمودند: «الآن عازم سفر هستم. اگر برگشتيم، انشاء اللّه براى شما نماز مي خوانيم.»[26]

بازگشتِ پيامبر(ص) به مدينه و درخواست دوبارۀ منافقان، همزمان شد با نزول فرشتۀ وحی و آگاه کردن پیامبر از پشت پردۀ ساخت مسجد؛ مسجدی که پیامبر آن را «ضرار» نامید و به تخریب و آتش زدنش فرمان داد: ]وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً وَ كُفْراً وَ تَفْريقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنا إِلاَّ الْحُسْنى  وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ[؛[27] «كسانى هستند كه مسجدى ساختند براى زيان (به مسلمانان) و (تقويت) كفر و تفرقه افكنى ميان مؤمنان و كمين گاهی براى كسى كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود. آنان سوگند ياد مى كنند كه جز نيكى(و خدمت) نظرى نداشته ايم؛ امّا خداوند گواهى مى دهد كه آنها دروغگو هستند.»

ياقوت حِمَوى (اوايل قرن هفتم هجرى)  نوشته است: «مسجد ضرار در برابر مسجد قبا ساخته شد و تا به امروز ويرانۀ آن باقى است. زائرانى كه براى زيارت مسجد قبا به اين ناحيه مى آيند، به مسجد ضرار هم سرى زده و با زدن لگدى به آن، از آنجا مى گذرند.»[28]

امروزه اثری از آن مسجد بر جا نیست.

_________________________________________

[1]. التنبيه و الإشراف، مسعودى، تصحيح: عبد الله اسماعيل الصاوى، دار الصاوي، قاهرة، بى‏تا، ص235.

[2]. إمتاع الأسماع، المقریزی، دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1999م، ج8، ص391.

[3]. بنا به نقلی درگیری اندکی رخ داد.

[4]. مانند لَخم، جُذام، عامله، غسان و....

[5]. امتاع الاسماع، ج2، ص47.

[6]. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، جعفر سبحانی، نشر مشعر، قم، ص 475.

[7]. الطبقات الكبرى، ابن سعد، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1990م، ج2، ص125.

[8]. تاريخ اليعقوبى، یعقوبی، دار صادر، بیروت، بى تا، ج2، ص68؛ دلائل النبوة، بیهقی، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1985م، ج 5، ص 228.

[9]. توبه / 117.

[10]. تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، ذهبى دار الكتاب العربى، بیروت، چاپ دوم، 1993م، ج 2، ص 637:  «این طوفان به گونه‌ای بود که انسان و حیوان را زير توده‏هاى ريگ و خاك، مدفون مى‏ساخت. از اين جهت، پیامبر- دستور دادند كه زانوهاى شتران را ببندند و هيچ كس نيمه شب، تنها از استراحتگاه خود بيرون نرود. مراعات نکردن نکات ایمنی که پیامبر- سفارش نمودند سبب شد که دو نفر از قبيله "بنى‏ساعده" که نيمه شب از استراحتگاه خود تنها بيرون رفتند، جان خود را از دست بدهند یکی از آن دو زیر شنها خفه شد و دیگری را طوفان به کوه زد.»

[11]. توبه / 92.

[12]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1374ش، ج 8، ص 169.

[13]. الكامل في التاريخ، ابن اثیر، دار صادر، بيروت،1965م، ج 2، ص 282.

[14]. توبه / 118.

[15]. البداية و النهاية، ابن کثیر، دار الفكر، بیروت، 1986م، ج 5، ص 7؛ الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، ابن عبد البرّ، دارالجيل، بیروت، چاپ اول،  1992م، ج 3، ص 97؛ الإصابة فى تمييز الصحابة، عسقلانی، دارالكتب العلمية، بیروت، چاپ اول، 1995م، ج4، ص464.

[16]. توبه / 49.

[17]. ر.ک: اسد الغابة، ابن اثیر، ج1،  ص327.

[18]. در ادامه چنین می خوانیم: «در اين موقع آيه فوق نازل شد و عمل آن شخص را محكوم ساخت. پيامبر- رو به گروهى از"بنى‏سلمه" نموده، فرمودند بزرگ شما كيست؟ گفتند"جد بن قيس"، ولى او مرد بخيل و ترسويى است، پيامبر- فرمودند: چه دردى بدتر از درد بخل. آنگاه ابراز داشتند: بزرگ شما آن جوان سفيد رو"بشر بن براء" است كه مردى است پر سخاوت و گشاده روى.» تفسیر نمونه، ج 7، ص 437.

[19]. ]تِلْكَ‏ مِنْ‏ أَنْباءِ الْغَيْبِ‏ نُوحيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ[؛ « اينها از خبرهاى غيب است كه به تو(اى پيامبر) وحى مى‏كنيم، نه تو و نه قومت اينها را پيش از اين نمى‏دانستيد. بنابراين، صبر و استقامت كن كه عاقبت از آن پرهيزگاران است.» هود/ 49.

[20]. تاريخ الاسلام، ذهبی دار الكتاب العربى، بيروت، چاپ دوم، 1993م، ج 2، ص 641.

[21]. أسد الغابة، ابن اثیر، دار الفكر، بيروت، 1409ق، ج 5، ص 101.

[22]. انساب الأشراف، بلاذری، دار الفكر، بیروت، چاپ اول، 1417ق، ج 11، ص 127.

[23].  پیامبر اکرم- دربارۀ ابو عامر فرمودند: «لَا تَقُولُوا الرَّاهِبُ وَلَكِن قُولُوا الفَاسِقٌ.»

[24]. دو فصلنامه حج، ج 21، ص 39.

[25]. پیداست نماز خواندن آن حضرت،  دليل رسميّت آن مسجد در برابر مسجد قبا بود.

[26]. عيون الأثر فى فنون المغازى، ابن سید الناس، دارالقلم، بيروت، چاپ اول، 1414ق، ج 1، ص 255.

[27]. توبه / 107.

[28]. آثار اسلامی مکه و مدینه، رسول جعفریان، بی‌تا، ص 246.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.