برخورد امیرالمؤمنین علی(ع) با ایرانیان

محمد رضا حدادپور جهرمی

اشاره - حبّ و علاقه ایرانیان به خاندان رسالت، به ویژه شخصت بی مانند امیرالمؤمنین علی(ع) بر کسی پوشیده نیست؛ اما این عشق و علاقه، افزون بر دلایل ایمانی و توحیدی، پیشینه و پشتوانه هایی دارد که برآمده از تدبیرهای  امام علی(ع) در شرایط مختلف تاریخی است. برخوردهای حکیمانه و انسانی حضرت، به ایرانیان شخصیت داد و آنها را به دین اسلام و خاندان اهل بیت عصمت و طهارت( علاقه مند کرد.

نوشتار حاضر، با نگاهی تاریخی- روایی، به بیان چکیده ای از روش برخورد امام علی(ع) با ایرانیان با استفاده از منابع فریقین پرداخته است.

مقاطع سه گانه تاریخی

با دقت در تاریخ زندگانی امام علی(ع)، می توان رفتار امیرالمؤمنین(ع) با ایرانیان را در سه مقطع مورد توجه قرار داد: دوران پیامبر(ص)، دوران خلفاء و زمان خلافت حضرت علی(ع).

 الف. دوران پیامبر(ص)

در زمان حیات رسول گرامی اسلام(ص)، امام علی(ع) با برخی از ایرانیان برخورد داشته است. نخستین برخورد آن حضرت با مردم ایران، هنگام سفر علی(ع) به یمن و دیدار با گروه ابناء یا «احرار» یمنی است. این گروه ایرانیان ساکن یمن بودند و مدتی حکومت آن منطقه را در اختیار داشتند.[1]

گزارش روشنی از این دیدار در دست نیست؛ اما گفته شده است که قبیلۀ «هَمْدان» که یکی از قبایل مسلمان شده به دست علی(ع) بودند، با احرار هم پیمان بودند[2] و این مسئله کلیّت دیدار را تأیید می کند، البته آن حضرت برخوردی هم با گروه اعزامی خسروپرویز داشته است و نیز در جمع یاران پیامبر(ص) افرادی مانند سلمان فارسی هم بودند که جزو نخستین مسلمانان ایرانی و از شیعیان علی(ع) بودند. برخی ابورافع را نیز ایرانی دانسته و نام وی را هرمز گفته اند.[3] او نیز از یاران و طرفداران امیرالمؤمنین بود و فرزندانش عبیدالله و علی از نیروهای اداری حکومت علوی بودند.[4]

 ب. دوران خلفاء

بررسی سیرۀ امیرالمؤمنین(ع) در برخورد با ایرانیان در زمان خلفای ثلاثه از دورۀ اول مهم تر است؛ چراکه ایران در زمان خلیفۀ دوم فتح شد و در این دوران با ایرانیان به عنوان ملّتی شکست خورده برخورد می شد و مردم از سیرۀ پیامبر(ص) در برخورد عادلانه با دیگر مسلمانان فاصله گرفته بودند.

تاریخ نویسان از دوران خلیفۀ اول گزارش خاصی درباره ایران نداده اند. در دوران خلافت خلیفۀ دوم و سوم، شهرهای ایران فتح شد و شماری از ایرانیان مسلمان و گروهی با پرداخت جزیه و خراج بر آیین خود باقی ماندند. در این دوره می توان به دو رخداد مهم که امام علی(ع) در آنها به دفاع از ایرانیان و اجرای قوانین اسلامی دربارۀ آنها نظر و فرمان داده است، اشاره کرد:

1. وضع خراج و جلوگیری از برده داری

بخشهای گسترده ای از ایران پس از فتح آن در زمان خلیفۀ دوم در اختیار مسلمانان قرار گرفت. خراج بر سرزمینهای فتح شده وضع گردید و دیوان پرداخت حقوق از بیت المال ایجاد شد. آنچه مسلم است، پیشنهاد وضع خراج از سوی علی بن ابی طالب(ع) ارائه شد و خلیفه نیز آن را تأیید کرد؛ اما این پیشنهاد فوائد فراوانی در پی داشت که یکی از آنها جلوگیری از برده داری بود و تاریخ نویسان و پژوهشگران، توجه کافی به آن نکرده اند. روشن شدن این مطلب و بیان فوائد این پیشنهاد نیاز به توضیح دارد که به بیان آن می پردازیم:

سرزمینهای آبادی که پس از جنگ فتح می شد، به عنوان غنیمت در اختیار مجاهدان قرار می گرفت. دیدگاه بررخی از فقهای اهل سنت همین است که می توان زمینهای فتح شده را بین مجاهدان تقسیم کرد.[5] کفار هم اگر پیش از اسارت در پناه مسلمانی قرار می گرفتند و بنابر نقلی، پیش از تقسیم اُسرا، اسلام می آوردند، آزاد شمرده می شدند[6] و به این افراد «موالی» گفته می شد. در عراق و روم، کسانی بودند که روی زمین کار می کردند و کارشان تنها کشاورزی بود که به آنان «علوج» می گفتند. این افراد نیز جزو اُسرا شمرده می شدند که باید بین مجاهدان تقسیم شوند.

پس از جنگ قادسیه در سال 20ق، خلیفۀ دوم می خواست سرزمینهای فتح شده را بین مجاهدان تقسیم کند و از آنجا که کشاورزانِ زمین نیز جزو اسرا شمرده می شدند و هر کشاورزی برابر تقسیمات دوره ساسانی، مقدار معینی از زمینها را در اختیار داشت، تصمیم گرفتند زمینها را بر اساس تعداد کشاورزان تقسیم کنند. بنابر آمار گرفته شده از کشاورزان، به هر یک از مجاهدان دو تا سه کشاورز یا علوج  می رسید. نظر عمر این بود که زمینها[7] و کشاورزان بین مجاهدان تقسیم شود و این خواست مجاهدان نیز بود؛ اما خلیفه می دانست اگر زمینهای حاصل خیز عراق در اختیار آنها قرار گیرد، مشکلاتی برای مسلمانان و دستگاه خلافت ایجاد می شود؛ زیرا مسلمانانِ عرب آشنایی لازم با کشاورزی در منطقه حاصلخیز عراق نداشتند و نیز پرداختن و حتی نظارت بر کشاورزی، آنان را از جهاد باز می داشت و این در حالی بود که پادشاه ایران به عنوان یک قدرت تهدید کننده، پس از شکست در قادسیه به سوی اصفهان و قم رفته و خود را برای حمله به مناطق تحت اشغال مسلمانان آماده می کرد و در چنین شرایطی نیاز فراوانی به حضور مجاهدان احساس می شد.

بنابراین، خلیفه برای تصمیم گیری نهایی گروهی را برای مشورت دعوت کرد که افزون بر مهاجران، ده تن از انصار نیز در آن حضور داشتند. پنج تن از قبیله اوس و پنج تن از قبیله خزرج.[8] در جمع مشاوران، حضرت علی(ع) نیز حضور داشت. شاید برای نخستین بار بود که دستگاه خلافت از علی(ع) برای مشورت در امور سیاسی دعوت رسمی می کرد، البته در گذشته در مسائل قضائی و مشکلات علمی از علی(ع) کمک می خواستند؛ اما در مسائل سیاسی، گزارشِ روشنی از مشورت خواهی از آن حضرت، پیش از این موضوع ثبت نشده است.

حارثة بن مضرّب که مورد اعتماد رجالیون اهل سنت است و از ثقات امیرالمؤمنین علی(ع) شمرده می شود[9] به نقل از خلیفه دوم، می گوید: «عَن عُمَرَ، أنَّهُ أَرَادَ أَنْ یُقَسَّمُ السَّوَادَ[10] بَیْنَ الْمُسلِمِینَ، فَأَمَرَ بِهِمْ أَنْ یُحَصَّوْا فَوَجَدَ الرَّجُلَ یُصِیبَهُ ثَلَاثَةً مِنَ الفَلَاحِینَ (یَعْنِی العَلُوج)[11] فَشَاوَرَ فِی ذَلکِ، فَقَالَ عَلِیُ بْن أَبِی طَالِبٍ(ع): دَعْهُمْ یَکُونُوا مَادَّةً لِلْمُسْلِمِینَ فَتَرَکَهُمْ وَ بَعَثَ عَلَیْهِم عُثْمَانَ بْنَ حَنِیفَ فَوَضَعَ عَلَیْهِمْ ثَمَانِیَةَ وَ اَرْبَعِینَ وَ اَرْبَعَةَ وَ عِشْرِینَ وَ اِثْنَی عَشَرَ؛[12] از عمر نقل شده که تصمیم گرفت، سرزمین عراق را بین مسلمانان تقسیم کند، پس دستور داد آنها را بشمارند، پس دید که به هر مرد (مجاهد) سه نفر از کشاورزان (که همه علوج بودند) می رسد. در این باره مشورت کرد، علی بن ابی طالب فرمود: " آنها را رها کن تا ذخیره و ماده برای تمام مسلمانان باشند." پس آنها را ترک کرد و عثمان بن حنیف را به سوی آنان فرستاد، وی دوازده، بیست و چهار و چهل و هشت درهم بر آنان خراج وضع کرد.»

این روایت در منابع گوناگونی آمده است. افزون بر ابوعبید و یحیی بن آدم قرشی، ابویوسف[13]، بلاذری[14] و یعقوبی[15] با توضیح، دیدگاه حضرت را نقل کرده اند. باید توجه داشت که ضمیر جمع «هم» در جمله «دعهم» اشاره به ذوی العقول است. چون مسئولان خلافت تصمیم داشتند زمینها را براساس کشاورزان تقسیم کنند؛ اما حضرت آنان را از این کار نهی کرد و از بَرْده شدن علوج که همان کشاورزان بودند جلوگیری کرد. این پیشنهاد علی(ع) نه تنها در عراق، بلکه در همۀ مناطق آزاد شده به اجرا درآمد و جلو بردگی انسانهای بسیاری را گرفت و نیز موفّقیت بیش تر مسلمانان در فتوحات بعدی را در پی داشت.

2. اعتراض به قتل هرمزان

خلیفه دوم به دست ابولؤلؤ ضربت خورد و مُرد. ابولؤلؤ هنگام فرار، دستگیر و توسط عبدالله بن عوف کشته شد. عبیدالله بن عمر به بهانۀ این که کاردی که خلیفه با آن کشته شده، روز گذشته در دست جُفَینه و هرمزان دیده شده است، پس خلیفه با توطئۀ قبلی کشته شده، هرمزان و جفینه که گفته می شود نصرانی بوده را به قتل رساند. او دختر خردسال ابولؤلؤ را هم کشت و می خواست زنان و بچه های اسیر که در مدینه بودند را بکشد؛ اما مردم مانع او شدند.

مهاجران و علی(ع) به کشتن هرمزان اعتراض کردند؛[16] زیرا هرمزان؛ این فرماندۀ سپاه شوشتر، پس از اسارت[17] در مدینه مسلمان شده و عمر نیز دو هزار درهم برای او حقوق تعیین کرده بود.[18] برابر مقررات اسلامی، خون مسلمانی که جرمی نکرده است، حرمت دارد، گرچه تازه مسلمان باشد. علی(ع) جریان کشتن هرمزان را پی گیری و در ابن باره با خلیفۀ جدید گفت وگو کرد و از او خواست عبیدالله بن عمر را به جرم کشتن فرماندهی مسلمان قصاص کند. خلیفه گفت: «دیروز پدرش را کشتند و امروز من او را بکشم؟» و حاضر به قصاص نشد. علی(ع) به عبیدالله فرمود: «يَا فَاسِقُ  أَمَا وَ اللهِ  لَئِنْ  ظَفَرتُ  بِكَ  يَوْمَاً مِنَ  الْدَّهْرِ لَأَضْرِبَنَّ  عُنُقِكَ؛ ای فاسق! به خدا سوگند اگر روزی به تو دست یابم گردنت را می زنم.» او در زمان خلافت علی(ع) به معاویه پیوست. خلیفۀ سوم او را به کوفه فرستاد و خانه و زمینی در اختیارش گذاشت که به آن «کوَیفة بن عمر» می گفتند و از مجازات قصاص در امان ماند.[19]

اعتراض علی(ع) به خلیفه سوم نشان می دهد که امام به شدت پایبند اصول و مراعات حقوق مسلمانان بودند. ایشان همگان را در برابر قانون الهی یکسان می دانست و برای اجرای حدود کم ترین توجهی به جایگاه افراد نمی کرد، حتی اگر متهم، فرزند خلیفه باشد و هر صاحب حقی را محترم می دانست، حتی اگر تازه مسلمانی عجمی باشد.

از نظر علی(ع) اجرای حکم الهی و احقاق حق، مشمول مرور زمان نمی شود؛ زیرا حق قدیم را هیچ چیز باطل نمی کند.[20] در دوران خلافت خود آن حضرت؛ پس از چهارده سال، هنگامی که عبیدالله اردوگاه علی(ع) نزد امام رفت، به عبیدالله اعتراض کرد و فرمود: «تو هرمزان که به دست عمویم عباس مسلمان شده بود و پدرت هم برای او مقرری تعیین کرده بود را کشتی و اکنون امیدواری که از من به سلامت مانی؟!»[21]

ج. دوران خلافت امیرالمؤمنین(ع)

علی(ع) مرکز خلافت را از مدینه به کوفه منتقل کرد. کوفه منطقه ای ایرانی بود که توسط مسلمانان به شهر تبدیل شده بود؛ اما در اطراف آن که سواد عراق نامیده می شد، عموماً ایرانیان غیر مسلمان زندگی می کردند. این انتقال مرکز خلافت سبب شد ایرانیان از نزدیک با حاکم و خلیفۀ مسلمانان آشنا شوند.

بنابر گزارشهای فراوانِ موجود در منابع تاریخی، تبعیض بین مسلمانان ایرانی و عربهای مسلمان امری پذیرفته شده برای جامعه ی اسلامی آن روز بود. آنها ایرانیان را کوچک می شمردند؛ اما علی(ع) که نماد عدل اسلامی است در نظر دارد، این دید غیر اسلامی را تغییر و در رفتار با مسلمانان برابری و حتی برادری را حاکم کند. امام، تقوا را ملاک برتری نزد خدا می داند و تفاوتی بین مسلمان بدری و ایرانی تازه مسلمان قائل نیست. هرچند عمل به این دیدگاهِ اسلامی مخالفانی هم داشت؛ اما امام بدون توجه به این مخالفتها می خواست عدالت اسلامی را در ابعاد گوناگونِ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به نمایش درآورد و رأفت اسلامی را به جامعۀ تازه مسلمان نشان دهد که اشاره ای گذرا می کنیم به نمونه هایی از آن:

1. دیدار با ایرانیان اطراف کوفه و بررسی احوال آنان

هنگامی که امام علی(ع) وارد شهر کوفه شد، مردم، سران قبایل و شخصیتها به دیدار حضرت شتافته و تهنیت می گفتند. مردم سواد عراق (روستاهای اطراف کوفه) که غیر مسلمان بودند نیز به دیدار حضرت شتافتند.[22] امام علی(ع) به آنان اجازۀ ملاقات داد و به خاطر فراوانی جمعیت و همهمۀ موجود خطاب به آنان فرمود: «إِنِّي لَا أُطِيقُ كَلَامَكُمْ وَ لَا أَفْقَهُ عَنْكُمْ فَأَسْنِدُوا أَمْرَكُمْ إِلَى أَرْضَاكُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ وَ أَعَمِّهِ نَصِيحَةً لَكُمْ؛ من توان شنیدن کلام شما را ندارم و نمی توانم از حال شما آگاه شوم، پس کار خود را به کسی بسپارید که نزد شما از همه بیش تر مورد پذیرش باشد و از همه، برای شما خیرخواه تر باشد.» آنان فردی به نام «نرسا» را معرفی کردند و گفتند: «آنچه او به آن راضی شود ما رضایت می دهیم و آنچه از آن ناراحت گردد ما نیز آن را نمی پسندیم.» نرسا نزد حضرت نشست و با ایشان مفصل درباره مسائل ایرانیان اطراف و ساکن کوفه گفت وگو کرد.[23]

2. توجه به نوروز ایرانیان

علی(ع) به عنوان خلیفه جهان اسلام، کارگزاران خود را از رفتن به مهمانیهای اشراف نهی می کرد و در این زمینه نامۀ مفصلی به عثمان بن حنیف نوشت و او را به خاطر شرکت در مجلس اشراف بصره سرزنش کرد.[24] علی(ع) خود نیز در چنین مجالسی شرکت نمی کرد. غذای او ساده بود و در مهمانیهای بی تکلّف حضور می یافت.

مسلمانی ایرانی به مناسبت سال جدید و عید نوروز از امام(ع) دعوت کرد. امام هم دعوت او را پذیرفت و از حلوای سر سفره تناول کرده، از او پرسید: «این دعوت به چه مناسبتی است؟» مرد ایرانی پاسخ داد: «به مناسبت عید نوروز است.» امام(ع) برای نشان دادن رضایت خود از مهمان نوازی او فرمود: «نُوُروزَاً لَنَا فِي كُلِّ يَوْمٍ إِنْ استَطَعْتُمْ؛ اگر می توانید هر روز را برای ما نوروز قرار دهید.»[25]

3. استقبال از هدایای ایرانیان

دهقانی ایرانی، جامه ای زربافت به امام علی(ع) هدیه داد. امام آن جامه را به عمرو بن حریث به چهارهزار درهم تا زمان عطا (تقسیم بیت المال) فروخت؛[26] زیرا نمی توانست آن را تقسیم کند و پوشیدن لباس زربافت برای مردان در اسلام حرام است. حضرت تمام هدایای نفیس را که به وی می دادند، جزو بیت المال قرار می داد و تقسیم می کرد. تقدیم هدایای نفیس از جانب ایرانیان غیر مسلمان به علی(ع) نشان دهندۀ خشنودی آنها از سیرۀ آن حضرت است.

هنگامی که حضرت وارد شهر انبار شد و چارپایانی را به عنوان هدیه نزد حضرت آوردند و غذایی را برای سپاهیان حضرت آماده کردند، شرط پذیرش آنها را این دانست که جزو خراج محاسبه شوند و فرمود: «إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ نَأْخُذَهَا مِنْكُمْ  فَنَحْسَبَهَا مِنْ خَرَاجِكُم ؛ اگر اجابت کنم شما را و بپذیرم آنها (هدایا) را از شما، آن را به حساب خراجتان می پذیرم.» پس دستور داد تا پیش از استفاده از غذا، قیمت آنها را مشخص کنند؛ اما به دلیل اصرار ایرانیان به هدیه بودنِ تقدیمیهای خود، امام بدون دریافت هدیه ها شهر [انبار] را ترک کرد.[27]

علی(ع) بارها می فرمود: «این شیشه عطری که دارم هدیۀ یکی از دهقانان است.[28]» و گزارشهایی از لباس هدیه دادن دهقانان ایرانی به امام حسن و امام حسین(ع) رسیده است.[29]

4. تلاش برای حفظ کرامت ایرانیان

برخورد تحقیرآمیز اعراب، تازه مسلمانهای ایرانی را رنج می داد و افسردگی و ناراحتی آنها را فراهم می کرد. مسلمانان عرب از ایرانیان زن می گرفتند و به آنان زن نمی دادند. امام صادق(ع) می فرماید: «أَتَتِ الْمَوَالِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَقَالُوا نَشْكُو إِلَيْكَ هَؤُلَاءِ الْعَرَبَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) كَانَ يُعْطِينَا مَعَهُمُ الْعَطَايَا بِالسَّوِيَّةِ وَ زَوَّجَ سَلْمَانَ وَ بَلَالَ وَ صُهَيبَ وَ أَبَوْا عَلَيْنَا هَؤُلَاءِ وَ قَالُوا لَا نَفْعَلُ فَذَهَبَ إِلَيْهِمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) فَكَلَّمَهُمْ فِيهِمْ فَصَاحَ الْأَعَارِيبُ أَبَيْنَا ذَلِكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ أَبَيْنَا ذَلِكَ فَخَرَجَ وَ هُوَ مُغْضَبٌ يَجُرُّ رِدَاءَهُ وَ هُوَ يَقُولُ يَا مَعْشَرَ الْمَوَالِي إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ صَيَّرُوكُمْ بِمَنْزِلَةِ الْيَهُودِ وَ النَّصَارَى يَتَزَوَّجُونَ إِلَيْكُمْ وَ لَا يُزَوِّجُونَكُمْ وَ لَا يُعْطُونَكُمْ مِثْلَ مَا يَأْخُذُونَ فَاتَّجِرُوا بَارَكَ اللَّهُ لَكُمْ؛[30] موالی(ایرانیان) نزد امیرمؤمنان آمدند و گفتند: " از این عربها به تو شکایت می کنیم. رسول خدا ما را با آنها سهم مساوی از بیت المال می داد، برای سلمان، بلال و صهیب زن گرفت؛ اما اینها این گونه عمل نمی کنند و به ما زن نمی دهند و می گویند چنین نخواهیم کرد. علی(ع) نزد آنها رفت و در این باره با آنها سخن گفت. عربها فریاد زدند: " ای ابوالحسن! ما این گونه عمل نخواهیم کرد " حضرت از جمع آنها خارج شد در حالی که خشمگین بود و عبای خود را می کشاند، فرمود: " ای موالی! اینان شما را به منزلۀ یهود و نصارا قرار داده از شما زن می گیرند و به شما زن نمی دهند، پس به تجارت بپردازید، خداوند به شما برکت دهد.".»

5. امر به خوشرفتاری با ایرانیان

علامه مجلسی به نقل از الغارات می نویسد: «یک روز جمعه علی(ع) بر روی منبری آجری خطبه می خواند. اشعث بن قیس کندی که از سرداران معروف عرب بود، جلو آمد و به اعتراض گفت: " این سرخ رویان (ایرانیان) جلو روی تو بر ما غلبه کرده اند و مانع آنها نمی شوی." علی(ع) در حالی که خشمگین بود، فرمود: "لَيُبَيَّنُ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ الْعَرَبِ؛ امروز نشان خواهم داد که عرب چه کاره است." آنگاه فرمود: "مَنْ يُعْذِرُنِي مِنْ هَؤُلَاءِ الضَّيَاطِرَةِ يُقْبِلُ أَحَدُهُمْ يَتَقَلَّبُ عَلَى حَشَايَاهُ  وَ يُهَجِّدُ قَوْمٌ لِذِكْرِ اللَّهِ فَيَأْمُرُنِي أَنْ أَطْرُدَهُمْ فَأَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ چه کسی مرا معذور می دارد از این شکم گنده هایی که خودشان در بستر نرم استراحت می کنند و آنها (ایرانیان) در هوای گرم به خاطر خدا فعالیت می کنند، آنگاه از من می خواهند آنان را طرد کنم تا از ستمکاران باشم؟ " سپس اینگونه ادامه داد: "وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ سَمِعْتُ مُحَمَّداً(ص) يَقُولُ: لَيَضْرِبُنَّكُمْ  وَ اللَّهِ  عَلَى  الدِّينِ  عَوْداً كَمَا ضَرَبْتُمُوهُمْ عَلَيْهِ بَدْءاً؛[31] قسم به آن که دانه را شکافت و آدمی را آفرید! از محمد(ص) شنیدم که می فرمود: به خدا سوگند هر آینه ایرانیان شما را با شمشیر خواهند زد که به اسلام باز گردید؛ آنگونه که شما در آغاز آنها را به اسلام دعوت کردید.".»

6. تقسیمِ برابرِ بیت المال بین اعراب و ایرانیان

سیاستِ تساوی در تقسیم بیت المال که از سوی امام علی(ع) اعلام شد، در مدینه و نیز در کوفه واکنشهایی به دنبال داشت. در شهر مدینه، افزون بر اصحاب جمل (طلحه، زبیر و دیگر همراهان آنها) افراد دیگری همانند: عقیل[32] (برادر حضرت علی(ع)) و سهل بن حنیف[33] آن حضرت را شگفت زده و به اعتراض وادار کردند. در کوفه که ایرانیانِ مسلمان حضور داشتند، موضوع اهمیت بیش تری پیدا کرد. دو زن، یکی عرب و دیگری از موالی که برای دریافت سهمیۀ بیت المال نزد علی(ع) آمدند، حضرت درهم و طعام آن دو را مساوی پرداخت. زنی که عرب بود لب به اعتراض گشود که من زنی از عرب هستم و این از عجم، چگونه سهم یکسان به ما می دهی؟ امیرمؤمنان در پاسخ داد: «إِنِّي  وَ اللَّهِ  لَا أَجِدُ لِبَنِي  إِسْمَاعِيلَ  فِي  هَذَا الْفَيْ ءِ فَضْلًا عَلَى بَنِي إِسْحَاقَ؛[34] به خدا سوگند! من برای فرزندان اسماعیل(عرب) در این مال برتری ای بر فرزندان اسحاق (غیر عرب) نمی بینم.»

7. رفق در دریافت خراج از ایرانیان

شیوۀ دریافت خراج از ایرانیان که توسط امیرالمؤمنین(ع) بنیان نهاده شد، نشان می دهد ایشان با دیدی انسانی به اقلیتها می نگریسته و نسبت به دریافت خراج نه تنها سختگیر نبود، بلکه بسیار آسان گیر و خوش برخورد بوده است.

تاریخ نویسان و اهل حدیث از مردی ثقفی نقل کرده اند: علی(ع) مرا بر عُکبر گمارد که خراج آنجا را دریافت کنم. در آن زمان مردم سواد عراق (اطراف کوفه) غیر مسلمان بودند. آن حضرت در جمعِ مردم به من فرمود: «اِسْتَوفِ مِنْهُم خَرَاجَهُمْ وَ لَا یَجِدُوا مِنْکَ رُخْصَةً وَ لَا یَجِدُوا فِیکَ ضُعْفَاً؛ خراج آنان را کامل دریافت کن! از تو اجازه ای نگیرند و در تو ضعفی نبینند!» سپس افزود: «هنگام ظهر نزد من بیا.» من نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم. او حاجب و دربانی نداشت. به من فرمود: «من در آنجا (جمع مردم) نمی توانستم غیر آنچه گفتم بگویم؛ زیرا آنان (برخی از اعراب مسلمان) مردمی حیله گر هستند. اکنون شیوۀ دریافت خراج را به تو می گویم. اگر خلاف آن عمل کنی تو را عزل خواهم کرد؛ لا تبغینَّ لَهُمْ رزقاً یأکلوُنَهُ و لا کسوَةَ شتاءٍ وَ لاصیفٍ و لاتَضْرِبَنَّ رَجُلاً مِنْهُم سَوطاً فی طَلَبِ دِرْهَم و لاتبیعَنَّ لَهُمْ دابَّةً یعملونَ عَلَیها فإنّا لم نُؤْمَرْ بذلک إنّا أُمِرنا أن نَأخُذَ مِنهم العفوَ؛ روزی ای را که می خورند از آنها بر مگزین و نه لباس تابستان و زمستان آنها را و نه مردی از آنان را به خاطر درهمی بزن و نه حیوانی را که با آن کار می کنند بفروش؛ زیرا ما به چنین کارهایی فرمان داده نشده ایم، بلکه به ما امر شده است که از آنان زیادتی را بگیریم.» به حضرت عرض کردم: در این صورت همانگونه که رفته ام باز می گردم و چیزی دریافت نخواهم کرد. آن حضرت فرمود: «اگر چه تو چنین انجام دهی.»[35]

8. پاسخ به شکایت ایرانیان

رفتار نیک و پسندیدۀ امیرالمؤمنین(ع) با ایرانیان و غیر مسلمانها به ایشان امید می داد. استقبال مردم از حضرت در کوفه، دیدار با حضرت برای احیای نهر، هدیه های دهقانها به حضرت در ایام خاص، رجوع به حضرت برای حلّ مشکل خود، اسلام آوردن برخی دهقانان و بزرگان ایرانی در زمان خلافت حضرت، همه حکایت از رفتار پسندیده و جالب امام علی(ع) دارد.

بسیاری از غیرمسلمانان ایرانی با توجه به همین رحمت و مهربانی امام به عنوان خلیفه، این جرأت را پیدا کردند که نزد امیرالمؤمنین(ع) از حاکمان خود شکایت کنند. امیرمؤمنان(ع) نیز بدون هیچ تبعیضی به شکایت آنها رسیدگی و کارگزار خود را به رأفت با آنان تشویق می کرد؛ نمونۀ روشن آن در نامۀ نوزده نهج البلاغه آمده است که در آن شاکیان، دهقانان ایرانی هستند که از سخت گیری حاکم خود؛ عمرو بن سلمه ارحبی به حضرت شکایت می کنند. امام علی(ع) نیز در نامه ای او را به خوشرفتاری با مردم دعوت نموده از او می خواهد اعتقادات مردم را در مسائل سیاسی دخالت ندهد: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِينَ  أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ وَ لَا أَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّينِ تَشُوبُهُ  بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ وَ دَاوِلْ  لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ امْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْرِيبِ وَ الْإِدْنَاءِ وَ الْإِبْعَادِ وَ الْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّه؛[36] اما بعد، دهقانان شهر تو شکایت دارند که با آنان درشتی می کنی و سختی روا می داری. ستمشان می ورزی و خُردِشان می شماری. من در کارشان نگریستم دیدم چون مشرکند، نمی توانی آنها را به خود نزدیک کنی و چون در پناه اسلامند، سزاوار نیست آنان را از خود برانی، پس در کار آنان درشتی و نرمی را به هم آمیز. گاه مهربان باش و گاه تیز. زمانی نزدیکشان آور و زمانی در دور.»

علی(ع) ماهویه فرماندۀ ایرانی که مسلمان نشده بود را مسئول خراج در منطقه مرو کرد.[37]

سخن پایانی

رفتار امیرالمؤمنین علی(ع) با ایرانیان در سه دروۀ زمانی که به آن پرداخته شد، بسیار اهمیت دارد و این رفتار حضرت با دیگر خلفا و اُمرا اسلامی متفاوت بوده که نشان دهندۀ عنایت آن حضرت به همۀ مسلمانان، عرب باشند یا عجم، است و این همان منش و سیرۀ رسول گرامی اسلام(ص) است که در همۀ دوران رسالت، جهان اسلام را از آن بهره مند و سیرآب ساخت.

مهربانی و لطف حضرت به غیر اعراب، به ویژه ایرانیان کوفه و اطراف آن، محبّت آن حضرت را در دلهای ایرانیان برافروخت؛ آن چنان که امروزه نیز عنایت آن حضرت بر مردم این مرز و بوم ادامه دارد و به شیعه و پیرو ایشان بودن افتخار می کنند و پرچم اسلام در این سرزمین به برکت محبت و علاقه به آن امام(ع) برافراشته است.

_______________________________________________

[1]. ر.ک: خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، تهران، ج‏1، ص‏82.

[2]. نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت، اصغر منتظر القائم، بوستان کتاب، قم، ص‏78.

[3]. لغت نامه دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ سوم، بی‏تا، ج‏1، ص‏328.

[4]. رجال النجاشی، ابوالعباس احمد نجاشی، تحقیق محمد جواد نایینی، دارالاضواء، بیروت، شمارۀ1، ج‏1، ص‏62.

[5]. تاب الخلاف، شیخ طوسی، مؤسسۀ نشر اسلامی، قم، ج‏49، ص‏195؛ الاحکام السلطانیه، ماوردی، مکتب العلوم الاسلامی، قم، ص‏146.

[6]. الخراج، یحیی بن آدم قرشی، دارالمعرفه، بیروت، ص‏48؛ الاحکام السلطانیه، ص‏141.

[7]. کتاب الخلاف، ج‏4، ص‏195.

[8]. الخراج، ابو یوسف، دارالمعرفه، بیروت، ص‏25.

[9]. بحار الانوار، علامه مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1413ق، ج‏30، ص‏7.

[10]. زمینهایی که رنگ غالب آنها سیاه است و خاک آنها با سنگهایی همراه شده که کمی آن را خشن کرده؛ مراد از اینگونه زمینها زمینهای عراق است.

[11]. کتاب الخراج، یحیی بن آدم، ص‏42. تعبیر «یعنی العلوج» در این کتاب آمده است.

[12]. همان؛ الاموال، ابو عبید، ص‏74. در حاشیه این کتاب آمده استک «این فتوای موفقی است از علی% که مانع اشتغال مسلمانان به امور دنیوی و مانع عداوت صاحبان زمین گردید. »

[13]. کتاب الخراج، ابویوسف، ص‏36؛ معجم البلدان، یاقوت حموی، دارالاحیاء التراث العربی، ج‏3، ص275.

[14]. فتوح البلدان، بلاذری، انتشارات ارومیه، قم، ص266؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، تحقیق علی شیری، ج‏2، ص‏193؛ فتح الباری، ابن حجر، دار الاحیاء التراث العربی ج‏6، ص‏224، ذیل حدیث 3125؛ کتاب الخلاف، ج‏4، ص‏196؛ جواهر العلما، محمد حسن نجفی، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، ج‏21، ص‏161.

[15].  کتاب الخلاف، ج‏4، ص‏196؛ جواهر العلما، محمد حسن نجفی، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، ج‏21، ص‏161.

[16]. طبقات الکبری، ابن سعد، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، ج‏3، ص‏355 با تلخیص.

[17]. اخبار الطوال، ص‏166.

[18].  کتاب الخراج، یحیی بن آدم، ص‏60.

[19]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، ج‏3، ص‏61.

[20].  نهج البلاغه، خطبۀ 15.

[21]. اخبار الطوال، ص‏210.

[22].  نهج السعاده، ج‏1، ص‏467.

[23]. وقعة صفین، نصر بن مزاحم، مکتبۀ آیۀ الله المرعشی النجفی، قم، 1404ق، ص‏30.

[24]. نهج البلاغه، نامۀ 45.

[25]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج‏11، ص‏248.

[26]. بحارالأنوار، ج‏41، ص‏118.

[27]. وقعۀ صفین، ص‏200.

[28]. نهج السعاده، دارالقضا من، بیروت، ج‏1، ص‏411، کلام 126.

[29]. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق علی شیری، دارالفکر، بیروت ج‏42، ص‏478.

[30]. بحارالانوار، ج‏42، ص‏160.

[31]. سفینة البحار، چاپ سنگی، ج‏2، ص‏693؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج‏20، ص‏284؛ بحارالانوار، ج‏41، ص‏118 و ج‏34، ص‏319.

[32]. بحارالانوار، ج‏41، ص‏131.

[33]. همان، ج‏32، ص‏18.

[34]. بحارالانوار، ج‏41، ص‏137.

[35]. همان، ج‏41، ص‏128؛ کنز العمال، ج‏4، ص‏501.

[36]. سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر المؤمنین، ج1، ص‏263.

[37]. همان، ص‏266.

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.