«شهادت» حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنت

محمد رضا حدادپور جهرمی

اشاره - مسئلة «شهادت» حضرت زهرا(س) از مهم‏ترین مباحثی است که همچنان از سوی برخی مورد تشکیک قرار می‏گیرد و متأسفانه عده‏ای از شخصیتهای داخلی نیز دانسته یا نادانسته در این باره با استفاده از تعبیر «وفات» ایجاد شبهه کرده، این واقعة مسلّم تاریخی را در اذهان مردم به ویژه نسل جوان، کم اطلاع تضعیف و حتی گاهی کم ارزش جلوه می‏دهند.[1] عده‏ای نیز با کج‏فهمی از مسئلة «وحدت» و عدم درک موضع‏گیریهای حکیمانة رهبر معظم انقلاب> مبنی بر عدم توهین به نمادها و شخصیتهای اهل سنت، به سانسور تاریخی روی آورده و وقایع بعد از رحلت رسول اکرم(ص) را یا نقل نکرده و یا به درستی به تحلیل آن نمی‏پردازند؛ اما باید توجه داشت اگرچه حفظ حریم وحدت امت اسلامی، علی الخصوص در شرایط کنونی نسبت به هر زمان دیگر بسیار لازم است؛ اما احدی از مراجع محترم تقلید، خصوصاً رهبر فرزانة انقلاب>، راضی به بی‏پاسخ گذاشتن شبهات مخالفان و سؤالات مردم، به ویژه جوانان نیستند، لذا در این مقاله، ضمن حفظ حریم وحدت امت اسلامی، به بیان گوشه‏ای از «اسناد و مدارک اهل سنت» دربارة «شهادت» حضرت صدیقه طاهره(س) می‏پردازیم.

استعمال واژه «وفات» به جای «شهادت»

از مهم‏ترین شبهاتی که مطرح می‏شود، این است که می‏گویند: خود بزرگان شیعه نیز شهادت حضرت زهرا(س) را قبول ندارند و برای ایشان از واژة «وفات» استفاده می‏کنند!

در پاسخ به این شبهه باید گفت که در قرآن وفات برای مطلق مرگ به کار رفته است: ]اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتي‏ قَضى‏ عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الْأُخْرى‏ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون[[2] با توجه به این نکته که استعمال واژة «وفات» در قرآن کریم اعم از مرگ طبیعی و شهادت است، واضح می‏گردد که بین شهادت حضرت زهرا(س) و استعمال این واژه، تعارضی وجود ندارد؛ چراکه واژة وفات هرگونه مرگی را شامل می‏شود.

از طرفی استعمال این کلمه در کتب بزرگان شیعه از متقدمین و متأخرین نیز به معنای عامّ این کلمه بوده است و هرگز منظور عالمان شیعی، عدم شهادت حضرت صدیقه کبری(س) نبوده است؛ زیرا اشخاصی که شهادت ایشان را محرز و قطعی می‏دانند نیز از واژة وفات به جای «شهادت» استفاده کرده‏اند. برای نمونه به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) شیخ صدوق! دربارة جناب جعفر طیار و زید بن حارثه روایتی را به این مضمون نقل می‏کند: «انّ النّبی(ص) حین جائته وفاة جعفر بن ابی‏طالب و زید بن حارثه، کان اذا دخل بیته کثر بکائه علیهما جداً....؛[3] هنگامی که خبر درگذشت جعفر بن ابی‌طالب (طیّار) و زید بن حارثه به رسول خدا(ص) رسید، هرگاه به منزل خود وارد می‌شد، گریه‌اش بر آن دو شدّت می‌یافت.»

ب) ابن شهر آشوب! دربارة تاریخ تولد امام سجّاد! نقل می‌کند: «قَبْلَ وَفاةِ أمِیرِالْمُؤْمِنِینَ بِسَنَتَیْنِ...؛[4] دو سال پیش از وفات امیرالمؤمنین(ع)...»

ج) مرحوم طبرسی! برای اشاره به عملکرد «محمّد بن حنفیّه» در دوران پس از شهادت امام حسین(ع) می‌نویسد: «بَعْدَ وَفاةِ أخِیهِ الْحُسَیْنِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ...؛[5] بعد از وفات برادرش امام حسین(ع) ...»

هـ) هرچند محدث قمی! در «منتهی الآمال» از واژة وفات برای حضرت صدیقه کبری(س) استفاده کرده است؛ ولی در کتاب «بیت الأحزان» خویش، در ضمن زیارتنامة آن حضرت می‌نویسد: «الشَهِیدَةُ الْمَظْلُومَةُ الْمَـقْهُورَة...»[6]

در منابع اهل سنت نیز برای دو شهید بزرگوار صدر اسلام؛ یعنی جناب حمزه[7] و جعفر طیار[8] واژة وفات استعمال شده است.

حال سؤال اینجاست که آیا به صرف کاربرد واژة وفات دربارة حضرت فاطمه زهرا(س)، باید شبهه افکنی شود که واقعة به شهادت رسیدن ایشان حقیقت ندارد؟

اعتراف تاریخی خلیفة اول

یکی، از مهم‏ترین مدارکی که اصل «هجوم به خانة وحی» و «وارد کردن جراحات به حضرت زهرا(س)» را ثابت می‏کند، اعتراف خلیفة اول است که منابع بسیاری آن را چنین نقل کرده‏اند:

عبد الرحمن بن عوف به هنگام بيمارى ابوبكر به ديدارش رفت و با او گفتگوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنين گفت: «إنّي لا آسى من الدّنيا إلا على ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَدِدْتُ أَنِّي تَرَكْتُهُنَّ، ... فَوَدَدْتُ أنّي لَم أَكُنْ كَشَفْتُ بيتَ فاطِمَةَ عَن شيءٍ وَ إنْ كَانوا قَدْ أَغْلَقُوا عَلَى الْحَرْبِ...؛[9] من در دوران زندگى تأسف نمی‏خورم مگر بر سه چيزى كه انجام داده‏ام، و دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم. ... دوست داشتم خانة فاطمه(س) را هتك حرمت نمى‏كردم؛ اگرچه آن را براى جنگ بسته بودند...»

این روایت که از مشهورترین روایات در این زمینه است، بیانگر اوج ناراحتی و پشیمانی خلیفة اول از کاری است که نباید انجام می‏شد؛ اما افسوس که با حمله‏ور شدن به خانة وحی و وارد کردن لطمات بر جسم مطهّر فاطمه زهرا(س) و به خطر انداختن جان ایشان، بزرگ‏ترین بی‏حرمتی تاریخ به خاندان رسول خدا(ص) شکل گرفت.

اقرار امام الحرمین جوینی

عبارت «مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة» بهترین و رساترین عبارت دربارة مظلومیت و شهادت حضرت زهرا(س) است که امام الحرمین جوینی به آن اقرار کرده است.

جويني از رسول خدا(ص) اينگونه روايت مي‏کند: روزي پيامبر(ص) نشسته بود. حسن بن علي' بر او وارد شد. وقتی ديدگان پيامبر(ص) بر حسن افتاد، پر از اشك شد، سپس حسين بن علي' بر آن حضرت وارد شد. حضرت مجدداً گريست. در پي آن دو، فاطمه و علي' بر پيامبر(ص) وارد شدند. اشك حضرت با ديدن آن دو نيز جاري شد. وقتي از علت گريه را پرسيدند، فرمود: «وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة. فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏؛[10] زماني كه فاطمه را ديدم، یادم آمد از آنچه پس از من براي او رخ خواهد داد. گویا با او هستم [و می‏بینم]؛ ذلت وارد خانۀ او می‏شود،‌ حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوي او شكسته و فرزند او [كه در رحم دارد]، سقط شده، در حالي كه پيوسته فرياد مي‏زند: وا محمداه! ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد.‌ کمک مي خواهد؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد. او اول كسي است از خاندانم که به من ملحق مي‌شود و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون، گرفتار، غمگين و شهيده است و من در اينجا مي‌گويم که خدايا! لعنت كن هر كه به او ظلم كند، كيفر ده هر كه حقش را غصب نماید، خوار كن هر كه خوارش كند و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده است تا فرزندش سقط شده، و ملائكه در آن لحظه آمين گويند.»

عبارت «مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة» اثبات کنندة چند مطلب است:

الف) حقوق الهی و اجتماعی خاندان وحی، به ویژه حضرت زهرا(س) توسط عده‏ای از صحابه غصب گردید (اثبات حق برای اهل‏بیت()؛

ب) غصب در دین مبین اسلام از امور حرام است و هر کس مرتکب آن شود، از دایرة «عدالت» قطعاً خارج خواهد شد (نفی و ردّ عدالت برخی صحابه)؛

ج) حضرت زهرا(س) به مرگ طبیعی و یا بیماریهای ناشی از فشار روحی و عاطفی جان ندادند؛ بلکه به «قتل» رسیدند (مقتوله بودن و نفی مرگ طبیعی)؛

د) برای وقوع قتل، باید «قاتل»ی باشد که این فعل را مرتکب شده باشد، لذا در بررسی پروندة این فاجعه، نمی‏توان فقط به مقتول اندیشید (لزوم توجه به وجود قاتل یا قاتلین حضرت زهرا(س))؛

هـ) قاتلین ایشان مورد لعن و نفرین خدا، پیامبر(ص) و ملائکه قرار گرفته و می‏گیرند (لزوم تبرّی از غاصبین و قاتلین).

جراحات منجر به شهادت

از منابع عامه، وارد شدن حداقل 10 جراحت و آسیب بر پیکر حضرت زهرا(س) را می‏توان فهمید که منجر به شهادت آن حضرت شدند؛ آن جراحات عبارتند از:

1. مسمار و جراحت سینه

در بعضی روایات اهل سنت، علت مرگ حضرت زهرا(س) چنین بیان شده است: «و لّما جائَت فاطمة خلف الباب لِتردَ عمرَ و أصحابه، عصر عمر فاطمة خلف الباب حتی اسقطت جنینها و نَبَتَ مسمارُ البابِ فی صدرِها و سقطت مریضةً حتّی ماتَت؛[11] چون فاطمه پشت در آمد تا عمر و یارانش را بازگرداند، عمر فاطمه را از پشت در چنان فشرد که جنینش را سقط کرد و میخ در چنان به سینه‏اش فرو رفت که به بستر بیماری افتاد تا از دنیا رفت.»

این روایت با اسناد محکم و قطعی‏اش، به خوبی اثبات می‏کند که حضرت زهرا(س) به صورت طبیعی یا بیماری معمولی از دنیا نرفتند؛ بلکه بر اثر همان جراحات شهید شدند.

2. شکستن استخوان پهلو

در روایت معتبری چنین می‏خوانیم: «فَأرْسَلَ أبوبَکرٍ إلی قُنفُذٍ إضرِبها، فَأَلْجَأَهَا إِلَی عِضادَةِ بَـیتـِها، فَدَفَعَها فَکَسَرَ ضِلْعَاً مِنْ جَنْبِهَا... وَ سَقَطَت مَرِیضَةً حَتَّی مَاتَتْ؛[12] و ابوبکر، سراغ قُنفُذ فرستاد که او را بزن! لذا آن بانو را به سمتی از خانه‌اش پرت کرد و استخوانی از دنده‏های پهلویش را شکست... حضرت مریض شد و بر اثر همان مریضی و ضربات از دنیا رفت.»

3. جراحت پهلو

در روایت دیگری از اهل سنت آمده است: «فَتَقَدَّمَ اِلَیْهَا وَ رَفَسَهَا بِرِجْلِهِ... وَ کَانَتْ حَامِلَةً فَأَوْجَعَ جَنْبِهَا ... ثُمَّ اِسْتَنَدَتْ بِإِحْدی یَدَیْهَا اِلَی الْجِدَارِ وَ جَعَلَتْ الأُخْری عَلَی جَنْبِهَا وَ کَرَّتْ رَاجِعَةً اِلَی بَیْتِهَا وَ بَعْدِهَا سَقَطَتْ عَلَی الأَرْضِ وَ نَادَتْ "قتلنی عمر"؛[13] [عمر] به سوی حضرت آمد و با پا لگد محکمی به حضرت زد... و حال آنکه فاطمه(س) باردار بود، پس پهلوی فاطمه(س) را به شدت به درد آورد... سپس فاطمه(س)  با یکی از دو دستش به دیوار تکیه نمود و دست دیگرش را به پهلو گرفت و با همان حالت به خانه‏اش بازگشت و در آنجا به زمین افتاد و فریاد زد "عمر مرا کشت".»

4. شکستن و خون آلود شدن کمر

در روایت دیگری آمده است خلیفه دوم پس از دفن حضرت فاطمه(س) در حالی که علم به محل دفن آن حضرت نداشت، به نزد علی(ع) آمد و گفت: «یَا بْنَ اَبِی طَالبٍ! لَا تَتْرُکُونَ الحَسَدَ القَدِیمِ... وَ الْیَومَ تُصَلّی عَلَی فَاطِمَةَ دُونَنَا، فَقَالَ لَهُ عَقِیلُ رَحِمَهُ اللهُ وَ اَنْتُمْ وَاللهِ لَاَشَدَّ النَّاسَ حَسَدَاً وَ اَقْدَمُ عَدَاَوةً لِرَسُولِ اللهِ وَ اَهْلُ بَیْتِهِ، ضَرَبْتُمُوهَا بِالْأَمْسِ وَ خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیَا وَ ظَهْرِهَا بِدَمٍ وَ هِیَ غَیْرُ رَاضِیَةٍ عَنْکُمَا؛[14] ‌ای پسر ابی طالب! حسادت قدیمی را ترک نمی‌کنید... و امروز بدون ما بر فاطمه نماز می‌‌خوانید؟ پس عقیل) فرمود: به خدا قسم! شما از تمام مردم حسودترید و قدیمی‏ترین دشمنان پیامبر خدا و اهل‏بیتش( هستید. قبل از این فاطمه را زدید تا ازدنیا رفت، در حالی که کمرش آغشته به خون بود و او از شما دو نفر (عمر و ابوبکر) راضی نبود.»

5. مُشت سنگین خلیفه دوم و جراحت سینه

در روایتی تکان دهنده و تأسف بار آمده است: «اِنَّ اَبَابَکْرَ کَتَبَ لِفَاطَمَةَ بِفَدَک کِتَاباً فَلَمَّا خَرَجَتْ بِهِ وَجَدَهَا عُمَر فَمَدَّ یَدَهُ اِلَیْهِ لِیَأخُذَهُ مُغَالِبَةً فَمَنَعَتْهُ فَدَفَعَ بِیَدِهِ فِی صَدْرِهَا وَ اَخَذَ الصَّحیْفَةَ فَخَرَقَهَا... وَ نَبَعَ الدَّمُ مِنْ صَدْرِهَا؛[15] همانا ابوبکر نامه‏ای دربارة فدک برای حضرت فاطمه(س) نوشت. وقتی حضرت با نامه خارج شد، عمر وی را یافت، پس دستش را دراز کرد که با خشونت و غلبه بتواند نامه را بگیرد؛ ولی حضرت نگذاشتند، پس عمر با دستش محکم به سینة حضرت زد و نامه را گرفت و پاره کرد... در حالی که خون از سینه‏اش(س) جاری بود.»

6. اصابت مُشت و لگد خلیفه دوم

صاحب کتاب «الملل و النحل» می‏نویسد: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فَاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ ... وَ رَکَّلَ عُمَرُ الْبَابَ بِرِجْلِهِ حَتَّی اَصَابَ بَطْنِهَا...؛[16] به درستی که عمر (خلیفة دوم) در روز بیعت، ضربه‌ای به شکم فاطمه(س) زد... و به در لگد می‏زد تا اینکه به شکم او(س) اصابت کرد...»

تصوّر اصابت مشت و لگد وحشیانه به انسیة الحوراء بسیار سنگین و غمبار است، علی الخصوص با آن وضعیت بارداری و فشارهای شدید روحی ایشان پس از رحلت پدر بزرگوارشان.

7. کبودی و شکستن بازو

طبق روایات فریقین، آنقدر ضربات وارده بر بازوی حضرت فاطمه(س) شدید بود که: «وَ حَالَتْ بَیْنَهُم (مُهَاجِمِین) وَ بَیْنَهُ (علی(ع)) فَاطِمَةُ(س) عِنْدَ بَابِ الْبَیْتِ فَضَرَبَهَا قُنْفُذُ الْمَعْلُونُ بِالسُّوطِ فَمَاتَتْ حِینَ مَاتَتْ وَ اِنَّ فِی عَضُدِهَا مِثْلَ الدَّملجِ مِنْ ضَرْبَتِهِ لَعَنَهُ اللهُ...؛[17] حضرت زهرا(س) بین هجوم آورندگان و حضرت علی(ع) مانع شد، پس قنفذ ملعون با تازیانه به او زد، پس او از دنیا رفت، در حالی که اثر آن بر بازویش مثل بازوبندی باقی مانده بود...»

8. مجروح شدن و کم شدن سوی چشم

از مجموع روایات صحیح السند فریقین استفاده می‏شود که حضرت فاطمه(س) دو بار ضربة سنگین به چشم نورانی و مبارکش وارد شد که ضاربان آن متفاوت بوده‏اند:

الف) «حِینَ اَقْبَلَ (الرَّجُلُ) یَلْطِمُ خَدَّهَا حَتَی اَحْمَرَتْ عِیْنَهَا...؛[18] آن مرد (خلیفه دوم) چنان سیلی به صورت فاطمه(س) زد که چشمان ایشان سرخ و کم سو شد...»

ب) «اِنَّهُمْ لَمَّا اَرَادُوا الْدُّخُولَ اِلَی بَیْتِهَا وَ اِخْرَاجُ عَلیٍّ مِنْهُ، اَرَادَتْ اَنْ تَحُولَ بَیْنَهُم وَ بَیْنَ ذَلِکَ، فَضَرَبَهَا قُنْفُذُ عَلَی وَجْهِهَا وَ اَصَابَ عَیْنِهَا؛[19] در آن هنگام که آنها قصد نمودند به خانة ایشان (علی و فاطمه(س)) داخل شوند و علی(ع) را خارج نمایند، فاطمه(س) خواست بین آنها و علی(ع)حائل شود، که قنفذ محکم بر صورت حضرت زد که به چشم ایشان اصابت کرد.»

9. مجروح شدن گوش و کنده شدن گوشواره

خلیفة دوم در نامة تاریخی‏اش به معاویه – اسناد آن کاملاً موجود و مورد قبول اهل سنت نیز می‏باشد – نوشته است: «... فَصَفَقَتْ عَلَی خَدَّیْهَا مِنْ ظَاهِرِ الْخِمَارِ فَانْقَطَعَ قَرْطَهَا وَ تَنَاثُرَتْ اِلَی الأَرْضِ...؛[20] چنان با دو دست محکم بر صورت فاطمه(س) از روی روسری‏اش سیلی زدم که گوشواره‏اش کنده شد و روی زمین افتاد.»

10. غلتیدن در خون

در روایتی آورده‏اند که: «فَالتَفَتْ عُمَرُ اِلَی مَنْ حَوْلِهِ وَ قَالَ: اِضْرِبُوا فَاطِمَةَ فَانْهَالَتْ السِّیَاطُ عَلَی حَبِیبَةِ رَسُولِ اللهِ وَ بِضْعَتِهِ حَتَّی اَدْمُوا جِسْمَهَا؛[21] عمر نگاهی به اطرافش کرد و به هوادارانش گفت: فاطمه را بزنید! در این حال شلاقهایی بر بدن حبیبه و پارة تن رسول خدا(ص) وارد آمد تا اینکه بدن او را مجروح و پر از خون نمود...»

از این روایت استفاده می شود که ضارب حضرت زهرا(س) یک نفر نبوده؛ بلکه چندین نفر بوده‏اند که به جان ایشان افتاده و حضرت(س) را به شدت مجروح کردند. همین مسئله در شهادت ایشان نقش داشت، به طوری که در روایتی می‏خوانیم: «فَقَالَ مِقْدَادُ لِعُمَر: لَقَدْ ذَهَبْتَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ مِنَ الدُّنیَا وَ کَانَ الدَّمُ یَخْرُجُ مِنْ ظَهْرِهَا وَ جَنْبِهَا بِسَبَبِ ضَرْبِکَ لَهَا بِالسَّیْفِ وَ السُّوطِ...؛[22] (هنگامی که عمر جریان دفن مخفیانه فاطمه زهرا(س) را از مقداد شنید، او را زد.) مقداد به عمر گفت: دختر رسول الله(ص) از دنیا رفت، در حالی که خون از کمر و پهلوی او جاری بود؛ به سبب ضربت شمشیر و تازیانه‌ای که تو بر او زدی...»

آخر حرف و حرف آخر!

خدای سبحان دربارة لزوم پرهیز از آزار و اذیت نسبت به ساحت مبارک پیامبر(ص) و خاندان پاکش( می‏فرماید: ]إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً[[23]؛ «همانا كسانى كه خدا و رسولش را آزار مى‏دهند، خداوند در دنيا و آخرت آنان را لعنت مى‏كند و براى آنان عذاب خوار كننده‏اى آماده كرده است.»

آزار خداوند و رسولش؛ يعنى انجام كارى بر خلاف خواست و رضاى الهی كه غضب و لعنت خداوند را به دنبال دارد و چه بسا مراد از اذيّت خدا، اذيّت بندگان خوب خدا باشد، نظير قرض دادن به مؤمن كه قرض دادن به خداست، و مراد از اذيّت پيامبر(ص) تكذيب، تهمت و برخورد بى‏ادبانه با آن حضرت و آزار رساندن به اهل‏بيت اوست، همان گونه كه پيامبر اكرم(ص) می‏فرماید: «فَاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّى فَمَنْ اَغْضَبَهَا اَغْضَبَنِى؛[24] فاطمه پارة تن من است؛ هر كه او را خشمگين سازد، مرا به خشم آورده است.»

به راستی چه شد که حضرت زهرا(س) وصيت مى‏كند كه شبانه مرا غسل دهيد و به خاك بسپاريد؟ اینگونه وصیت کردن به خاطر یک بیماری ساده و رنج و محنتهای عاطفی معمولی است، یا به خاطر ظلمها و صدماتی که منجر به قتل ایشان گشت؟ چرا بايد قبر مبارکش مخفى باشد؟ مگر او تنها يادگار پیامبرمان نبود؟ مگر او مصداق آية تطهير، سورة كوثر و سيدة نساء العالمين نبود؟[25] مگر رسول خدا(ص) نفرمود: «فاطمه پارة تن من است؛ هر كه او را آزار دهد، مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد، خدا را به غضب آورده است.»؟![26] مگر رسول اکرم(ص) هنگام رفتن به سفر آخرین نفر از او وداع نمی ‏کرد و هنگام بازگشت از سفر، اول به ديدن ایشان نمى‏آمد؟[27] مگر وقتى ایشان وارد مى‏شد، پدرش رسول خدا(ص) به احترام حضرت(س) نمى ‏ايستاد

__________________________________________________

[1]. برای نمونه رک: روزنامه آفتاب، ش 668.

[2]. زمر/ 42: «خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏كند، و ارواحى را كه نمرده‏اند نيز به هنگام خواب مى گيرد، سپس ارواح كسانى كه فرمان مرگشان را صادر كرده، نگه مى‏دارد و ارواح ديگرى را (كه بايد زنده بمانند) بازمى‏ گرداند تا سرآمدى معيّن. در اين امر نشانه ‏هاى روشنى است براى كسانى كه انديشه مى‏كنند.»

[3]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم، 1413 ق، ح527.

[4]. مناقب آل أبی‌طالب، ابن شهرآشوب مازندرانی، نشر علامه، قم، 1379 ق، ج4، ص‏175.

[5]. احتجاج، طبرسی، نشر المرتضی، مشهد، 1403 ق، ج2، ص‏273.

[6]. بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، انتشارات اخوان کتابچی، تهران، 1363 ق، ص‏3.

[7]. سمط النجوم العوالی، عاصمی شافعی، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1998 م، ج‏1، ص426.

[8]. المصنّف، ابن ابی شیبه، دارالقبله، جدّه، 1427 ق، ج3، ص‏62 و ج‏7، ص414.

[9]. الأموال، أبو أحمد حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبدالله الخرساني المعروف بابن زنجويه (م 251ق)، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1427 ق، ج1، ص‏387؛ الإمامة والسياسة، أبو محمد عبدالله بن مسلم بن قتيبة الدينوري (م 276ق)، تحقيق: خليل المنصور، نشر دار الكتب العلمية، بيروت، 1418ق - 1997م، ج‏1، ص21، با تحقيق شيري، ج‏1، ص36، و با تحقيق زيني، ج‏1، ص24؛ تاریخ طبری، محمد بن جرير الطبري (م 310ق)، نشر دار الكتب العلمية، بيروت، ج2، ص‏353؛ العقد الفريد، احمد بن محمد بن عبد ربه الأندلسي (م 328ق)، نشر دار إحياء التراث العربي، بيروت، سوم، 1420ق - 1999م، ج‏4، ص254؛ مروج الذهب، أبو الحسن على بن الحسين بن على المسعودي (م 346ق)، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1378 ش، ج‏1، ص‏290؛ المعجم الكبير، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني (م360ق)، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، نشر مكتبة الزهراء، موصل، چاپ دوم، 1404ق – 1983م، ج‏1، ص‏62؛ سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي العاصمي المكي (م 1111ق)، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود - علي محمد معوض، نشر دار الكتب العلمية، بيروت، 1419ق - 1998م، ج‏2، ص‏465.

[10]. فرائد السمطين، امام الحرمین جوینی، مؤسسة المحمودی، بیروت، 1398 ق، ج‏2، صص34 – 35.

[11]. مؤتمر علماء البغدادی فی الامامة و الخلافة، مقاتل ابن عطیه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1377 ش، ص181؛ مروج الذهب، مسعودي، ج‏1، ص‏290؛ المعجم الكبير، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم الطبراني، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، نشر مكتبة الزهراء، موصل، چاپ دوم، 1404ق – 1983م، ج‏1، ص‏62.

[12]. فرائد السمطین، جوینی، ج‏2، ص‏34.

[13]. همان، ص‏35؛ جامع النورین، اسماعیل سبزواری، کتابفروشی حاج عبدالکریم، بی‏جا، 1333 ش، ص206.

[14]. ضیاء العالمین، الفتونی، مؤسسه آل‏البیت، قم، 1392 ش، ج‏2، ص‏64.

[15]. اعلام النساء، عمر رضا، بی‏نا، دمشق، 1379 ق، ج‏4، ص‏124.

[16]. الملل و النحل، شهرستانی، مؤسسه أعلمی، بیروت، 1427 ق، ج‏1، ص‏59؛ الوافی بالوفیات، صفدی شافعی، ج‏6، ص‏17.

[17]. الملل و النحل، ج‏1، ص‏61.

[18]. موتمر علمای بغداد، ص‏135.

[19]. همان، ص‏136.

[20]. همان، ص‏138.

[21]. جامع النورین، سبزواری، ص‏206؛ الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطية، صص 160 – 161.

[22]. الامام علي بن ابي‏طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج1، ص‏109.

[23]. احزاب/ 57.

[24]. صحيح بخارى محمد بن اسماعیل بخاری، بمبئی، 1270 ق، ج‏5، ص‏26؛ صحيح مسلم، ج‏4، ص1903.

[25]. تفسیر احسن الحدیث، سید علی اکبر قرشی، بنیاد بعثت، تهران، 1377، ج‏12، ص‏380.

[26]. الغدير، محمدحسین امینی، ج‏7، ص‏232.

[27]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج‏43، ص‏30.

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.