فلسفة احسان در آ موزه هاي اخلاقي اسلامي

علي ملكوتي نيا

اشاره: احسان، از جمله ارزشهاي جامعة اسلامي و از مفاهيم بنيادين و پُردامنة قرآن‏كريم است. خداوند در قرآن با عبارت: ]إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان[؛[1] همگان را به احسان فراخوانده است: به نظر می‏رسد؛ ذکر احسان در کنار عدالت در اين آيه، شايد از آن جهت باشد كه بسياري از مشكلات جامعه با دادورزي برطرف نمي گردد، بلکه نيازمند نيكوكاري است.

احسان، از آن دسته آموزه هاي وحياني است كه بازتاب گسترده اي در فرهنگ و انديشة اسلامي يافته است. فقیهان براي استنباط احكام فقهي به شكل گسترده ‏ای به آيات و روايات "احسان" استناد كرده اند.[2]

از نگاه اسلام، احسان از تكاليف اخلاقيِ مهم و اساسي در تعاملات اجتماعي به شمار مي آيد. به اين جهت، در منابع اخلاقي و عرفاني، به پيامدهاي احسان و آثار غفلت از آن در فرايند سلوك و تكاملِ اخلاقي، اشارات فراواني شده است.

مفهوم‏ شناسي احسان

بررسي آيات قرآن‏كريم نشان مي دهد كه احسان، متناسب با چگونگي كاربرد آن، در سه معنا به كار رفته است:  انجام كار نيك، نيكي كردن به ديگري و انجام كاري به شكل كامل آن.

دو معناي نخست با مصاديق گوناگون دربارة روابط مختلف انسان با خدا، خود و ديگران کاربرد دارد، ولي مفهوم اخير فقط دربارة خداوند به كار رفته است.[3] مثلاً خداوند در دعوت به نيكوكاري فرمود: ]اَحْسِنْ كَمَا اَحْسَنَ اللهُ إِلَيْكَ[؛[4] «(به ديگران) نيكي كن، همان گونه كه خدا به تو نيكي كرده است!»[5]

و نیز فرمود: ]أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ[؛[6] «نيكي كنيد كه [بي ترديد] خداوند نيكوكاران را دوست دارد.»

در تهذيب اللغة نیز «احسان»  برابر «اساءة» (بدي كردن، ناسزا گفتن، زيان رساندن) قرار داده شده است.[7]

راغب اصفهاني هم «احسان» را «الإنعامُ عَلَي الغير» دانسته[8] و نوشته است: «الإحسانُ أنْ يُقَابِلَ الْخَيْرِ بِأكْثَرِ مِنْهُ، وَ الشَّرُّ بِأقَلِّ مِنْهُ؛ احسان اين است كه خير با پاداشي بيش‏تر از آن روبه رو شود و شرّ با كم‏تر از آن.»[9]‏

فرانكنا، از فيلسوفان اخلاق، مي نويسد: گمان مي كنم چهار چيز در اصل نيكوكاري وجود دارد: 1. نبايد شرّ يا آسيب رساند؛ 2. بايد از شرّ يا آسيب جلوگيري كرد؛ 3. بايد شرّ را از ميان بركند؛ 4. بايد نيكي كرد يا خير رسانيد.[10]

بنابراين،  احسان وسيع تر و عمومي تر از انعام است و احسان در جايي معنا مي يابد كه تعامل و طرف مقابلي وجود داشته باشد.

موقعیت و گسترة احسان

 آنچه از روایات استفاده می‏ شود این است که نيكي كردن به ديگران در سه موقعيت زير انجام مي پذيرد:

الف) نيكي كردن به فردي كه به ما خير يا شرّ رسانده است (نيكي ابتدايي)؛

ب) نيكي كردن به فردي كه به ما نيكي كرده است (نيكيِ پاداشي)؛

ج) تلافي بدي فردي به كم‏تر از آنچه وي در حقّ ما انجام داده است (تلافي بدي به بدي كم‏تر).

خوبی صورتهاي ياد شده توسط خردمندان اثبات شده است و از نظر اسلام، نيكي‏كردن در دو موقعيت، بسيار ممتاز است:

1. نيكي كردن به ديگران، بدون چشم داشتِ پاداش (نيكيِ ابتداييِ رايگان)؛

قرآن، همگان را به نيكي‏كردن به ديگران، بدون چشم داشتِ پاداش دعوت مي كند و نيكي به خويشان، يتيمان،  بيچارگان، همسايگان دور و نزديك، دوستِ همنشين، در راه ماندگان، بردگان و پرهيز از خودپسندي، فخرفروشي و بخل ورزي با آنان را از مصاديق نيكي به ديگران مي شمارد: ]وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالًا فَخُوراً[؛[11] «و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را همتاي او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيكي كنيد؛ همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان، و همسايه نزديك،  و همسايه دور، و دوست و همنشين، و واماندگان در سفر، و بردگاني كه مالك آنها هستيد؛ زيرا خداوند كسي را كه متكّبر و فخرفروش است، (و از اداي حقوق ديگران سرباز مي زند) دوست نمي دارد.»

2. نيكي به كسي كه به ما بدي روا داشته است (نيكي در برابر بدي).

خداوند در قرآن کریم هنگام معرفي «اُولُوا الْاَلْبَاب» مي فرمايد: ]وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ[؛[12] «[آنان كساني هستند كه] با حسنات، سيئات را از ميان مي برند. پايان نيكِ سراي ديگر، از آ نِ آنها است.»

علامه طباطبايي) در تفسير اين آيه مي نويسد: «مادة "درأ" به معناي دفع است... مثل اين كه به كسي ظلم كرده باشند و ايشان با عفو و احسان تلافي كند؛ و يا به ايشان جفا كرده باشند؛  ايشان به حُسن‏خُلق و گشاده رويي، جبران نموده باشد؛ و يا منكري ديده و از آن نهي كرده و يا ترك معروفي سراغ داشته،  بدان امر كرده است. همة اينها "درأ"  (دفع) سيئه به حسنه است، و دليلي از ناحية لفظ آيه كه دلالت كند به خصوص يكي از اينها، وجود ندارد.»[13]

حضرت علي(ع) فرمود: «مِنْ كَمَالِ الْإِيمَانِ مُكَافَاةُ الْمُسِي‏ءِ بِالْإِحْسَانِ؛[14] از [نشانه هاي] كمالِ ايمان، اين است كه بدي كننده را به نيكي، پاداش دهي!»

امام علي(ع) پيشتاز اين خصلت بود. معاويه شخصي را براي كشتن علي(ع)  اجير كرد. او به كوفه آمد ولي قبل از هر گونه اقدامي، امام علي(ع)، نيّتِ او را گفت. او اظهار پشيماني كرد. امام(ع) به قنبر دستور داد آذوقة بازگشت او را بدهد.[15]

حضرت علي(ع)  پيش از شهادت به فرزندانش سفارش كرد به ابن ملجم ستم نكنند و غذا و مكان مناسب براي خواب در اختيار او قرار دهند: «أطِيعُوا طَعَامَهُ وَ اَلِينُوا فِرَاشَهُ؛[16] خوراكش را خوب و بسترش را نرم كنيد!»

امام زين‏العابدين(ع)  در مناجات با خداوند، در حقّ همسايگان خود، چنين درخواست مي كند: «وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ أَجْزِي بِالْإِحْسَانِ مُسِيئَهُمْ؛[17] بار خدايا، مرا توفيق ده كه بدكارشان را به احسان پاداش دهم.» چنين درخواستي از سوي امام سجاد(ع) در پيشگاه الهي، نشان از جايگاه بلند «احسان به بدكاران»  در منظومة اخلاقي اسلام دارد؛  كه لازمة التزام به آن، برخورداري از ايمانِ خالص و داشتن سعة صدر است. به گفتة مرحوم عابد نهاوندی؛

كو آن كسي كه كار برايِ خدا كند؟
بر جايِ بي وفاييِ  مردم، وفا كند؟
هر چند خَلق، سنگِ ملامت بر او زَنَند
بر جايِ سنگ، نيمة شبها دعا كند؟[18]

امام صادق(ع) به فرزند جُندَب فرمود: «يَا ابْنَ جُنْدَبٍ صِلْ مَنْ قَطَعَكَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَكَ وَ أَحْسِنْ إِلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ وَ سَلِّمْ عَلَى مَنْ سَبَّكَ وَ أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَكَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ كَمَا أَنَّكَ تُحِبُّ أَنْ يُعْفَى عَنْكَ أَ لَا تَرَى أَنَّ شَمْسَهُ أَشْرَقَتْ عَلَى الْأَبْرَارِ وَ الْفُجَّارِ وَ أَنَّ مَطَرَهُ يَنْزِلُ عَلَى الصَّالِحِينَ وَ الْخَاطِئِين‏؛[19] ای پسر جندب، با آن كه از تو بريده، پيوند برقرار كن! و به آن كه محرومت كرده، ببخش! و به هر كه به تو بدي كرده است، نيكي كن! و به هر كه دشنامت دهد سلام كن! و در حقّ آن كه با تو دشمن است انصاف ده!  و از آن كه به تو ستم كرده بگذر! چنان كه دوست داري از تو بگذرند، و عفو خدا را در نظر گير. نمي بيني كه خورشيدش بر نيك و بد مي تابد و بارانش بر درستكار و تبهكار مي بارد.»

همچو خورشيد به ذرّاتِ جهان، قسمت كن

گر نصيبِ تو زِ گردون، همه يك نان باشد

پاسخ به یک شبهه

بسياري از مردم معتقدند كه نيكي‏كردن به نااهلان، كار بيهوده اي است و آنان در مقابل خوبيها،  بدي روا مي دارند و ارزش احسان را درك نمي كنند. از نظر آنان، نيكي‏كردن به نااهلان، «ترحم بر پلنگ تيزدندان» است و نه تنها فايده اي ندارد و بلكه ضرر هم دارد.

در پاسخ به اين شبهه به سخن خداوند متعال در قرآن كريم اشاره مي‏كنيم كه فرمود: ]إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏[؛[20] «خداوند با افرادي است كه تقوا پيشه كرده اند، و افرادي كه نيكوكارند.»

از اين تعبير استفاده مي شود كه تقوا و احسان، هر يك سبب مستقلي براي موهبتِ نصرت الهي و ابطال مكر دشمنان دين و دفع كيد آنان هستند. پس مي توان گفت كه اين آيه، جملة «وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُون‏» را تعليق مي كند و وعدة نصرت مي دهد.[21]

بنابراين، افرادي كه به دستورهاي خداوند عمل مي كنند و اهل نيكوكاري اند، هرگز مغلوب و شكست خورده نيستند؛ چون خداوند پشتيبان نيكوكاران است. علاوه بر اين،  انسانها شيفته و بردة احسان هستند. و برخي انسانها با احسان ما، دست از كارهاي ناشايست خود برمي دارند. افزون بر آن، نبايد انتظار جبران نيكوكاري را از مردم داشته باشيم؛ بلكه بايد فقط براي رضاي خدا به بندگان خدا نيكي كنيم و خدا پاداش نيكوكاران را بر عهده گرفته است: ]وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ[؛[22] «و چون [يوسف] به حدّ بلوغ [و كمال نيروي بدني و فكري] رسيد، او را حکمت و دانش (علوم شرايع گذشته؛ شريعت نوح و ابراهيم) داديم، و ما نيكوكاران را اين چنين پاداش مي دهيم.»

جملة ]وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِين‏[؛ دلالت مي كند بر اين كه اين حكم و اين علم كه به يوسف داده شد،  موهبتي ابتدايي نبود، بلكه به عنوان پاداش به وي داده شد؛  چون او از نيكوكاران بود. و بعيد نيست كه از جملة مذكور نيز استفاده كرد كه خداوند از اين علم و حكمت به همة نيكوكاران مي دهد، البته هر كسي به قدر نيكوكاريش.»[23]

فلسفة احسان

چرا بايد به فكر ديگران باشيم؟ چرا بايد از راحتي و خواسته هاي خود بگذريم و نيازهاي ديگران را برآورده سازيم؟ و به تعبیر دیگر فلسفة احسان چيست؟

فلسفة احسان عبارت است از:

1. سود رساني

يكي از اصول اخلاقي در تعاملات اجتماعي، اصل سودرساني به همنوعان است. بر مبناي آن، افراد بايد در ميان شيوه هاي اخلاقي و رفتاري، راهي را انتخاب كنند كه براي ديگران مفيد باشد. از آنجا كه انسانها مانند حلقه هاي يك زنجير، حيات و قوامشان در گِرو پيوستگي و وابستگي به يكديگر است، شاه‏بيتِ توصيه هاي اديان الهي و پيامبران و امامان را همدلي، همكاري، دلسوزي و خدمت رساني تشكيل مي دهد. به عنوان نمونه؛ پيامبر اكرم- جايگاه نيكي به مردم و سودمندي را پس از ايمان به خدا قرار داده و فرموده است: «رَأْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الدِّينِ التَّوَدُّدُ إِلَى النَّاسِ وَ اصْطِنَاعُ الْخَيْرِ إِلَى كُلِّ بَرٍّ وَ فَاجِرٍ؛[24] اساس [و ریشة] عقل و خرد پس از ايمان آوردن به خدا، جلب دوستي مردم  و نيكي كردن در حقّ هر كسي، خوب يا بد، است.»

بنابراین نيكوكاري، از بهترين جلوه هاي سودرساني به مردم نيازمند است که نمی‏ گذارد جامعة اسلامی در رفع نیازهای خود به بیگانگان، چشمِ یاری داشته باشد.

2. رشد اخلاقی

يكي از اصول هستي شناختي ـ  كه از آموزه هاي قرآن و معصومان  بر مي آيد ـ  بازتاب داشتن اعمال انسان و تأثیر آن در رشد یا فساد انسان است. به اینکه؛ نظام آفرينش؛  بيدار و هوشيار است و در برابر كارهاي خوب و بد انسانها، واكنش نشان مي دهد. خدا در قرآن فرمود: ]ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون[؛[25] «فساد، در خشكي و دريا به خاطر كارهايي كه مردم انجام داده اند، آشكار شده است. خدا مي خواهد نتيجة بعضي از اعمالشان را به آنان بچشاند، شايد [به سوي حق] بازگردند!»

در روايتي آمده است: «مَنْ ظَلَمَ مَظْلِمَةً أُخِذَ بِهَا فِي نَفْسِهِ أَوْ فِي مَالِهِ أَوْ فِي وُلْدِهِ؛[26] هر كه به ديگري ستم كند، به همان ستم در خودش يا مالش يا فرزندش گرفتار شود.»

نيّتها و اعمال هر فردي،  آثار خوب و بد دارد. و بر او[27] و نياكان گذشته (اهل قبول) و نسلهاي آينده اش[28] و بر جامعة بشري اثر مي گذارد.[29]

بنابر آيات و روايات، هر عملي پيوند ناگسستني و ضروري  با انجام دهنده اش دارد؛ چون حلقه اي از زنجيرة جهان هستي است و نمي تواند از ساير حلقه ها جدا باشد. انسان از موجودات اثر مي پذيرد و متقابلاً در آنها اثر مي گذارد. اين تأثير و تأثّر متقابل، بدن، عقايد، اخلاق و رفتار انسان را در بر مي گيرد.[30]

در اين ميان، آنچه داراي اهميتِ شاياني است، توجّه به بازتاب داشتن اعمال هر فردي بر خود او است.

انسان، منفعت طلب است و از ضرر مي گريزد. منفعت‏خواهي انسان ـ كه فطري است ـ  ايجاب مي كند كه به دنبال بيش ترين سود و كم‏ترين ضرر باشد. رعايت حقوق ديگران و پايبندي به تعهدات اخلاقي، آثاري بر جاي مي گذارد كه ثمرات آن به طور مستقيم به انجام دهندة عمل باز مي گردد. به عبارت ديگر هر كسي بر سرِ سفرة عملِ خود مي نشيند: ]إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها[؛[31] «اگر نيكي كنيد، به خودتان نيكي مي كنيد و اگر بدي كنيد باز هم به خودتان بدي مي كنيد.»

اين حقيقت از اصول مسلّم قرآن است. بنابراين، اوّلاً، عملِ (جوانحي و جوارحي) هر كسي زنده است و هرگز از بين نمي رود. ثانياً، چنين كرداري به موجود معيني ربط وجودی دارد؛ چون نظام جهان هستي بر اصل علّت و معلول استوار است. ثالثاً، تنها تكيه گاهي كه كردار هر كسي به آن مرتبط و از آن ناگسسته است، خود انسان است كه مبدأ فاعليِ عمل است. اين سنت الهي اقتضا دارد كه اثر هر كردار (خير باشد يا شر)  به صاحب آن باز مي گردد.[32] بنابراين، ثمراتِ «احسان» به احسان كننده بازمي گردد و از پاداشِ وي ذرّه اي كاسته نمي شود. نيكوكار با احسانِ خود، به فضيلت خيرخواهي بار مي يابد و با تكرار نيكي به ديگران، از بخل، حسادت، كينه، ستيزه جويي، خيانت و ده ها صفت زشت ديگر پيراسته مي  گردد و موجب می‏شود نفس انسانِ نیکوکار، نورانی و آمادة دریافت موهبتهای الهی گردد.

علامه طباطبايي) در تفسير آية 22 سورة يوسف مي نويسد: «موهبتهاي الهي كه احياناً به بعضيها داده مي شود، به طور گزاف و لغو و عبث نيست، بلكه نفوسي كه اين علم و حكم به آنها داده مي شود با ساير نفوس تفاوت بسيار دارند. نفوس ديگر خطاكردار و تاريك و جاهلند ولي اين نفوس چنين نيستند، و لذا خداي تعالي مي فرمايد: ]وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدا[[33]»[34]

افزون بر این، خداوند در قرآن مي فرمايد: ]قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِه‏[؛[35] «هر كسي بر اساس شاكلة[36] خود عمل مي كند.» یعنی؛ مجموعة انتخابها و اختيارات و تصميمهاي انسان كه اعتقادات و اخلاق و اعمالي متناسب با اختيار را براي او رقم مي زند، شخصيت اكتسابي و شاكلة انسان را ترسيم مي كند.[37]

بنابراين، اعمال خوب و بد آدمي،  روحيات و صفاتِ دروني او را مي سازد. و در قيامت، اين صفات و ملكات نفساني، ظهور و بروز مي كند كه از آن به «تجسّم اعمال و اخلاق» ياد مي شود.[38]

خلاصه، نتايجِ به كار بستن بايدهاي اخلاقي و دوري كردن از نبايدها، به خودِ انسان بر مي گردد. اين نتايج، به تدريج باطن و شاكلة انسان را ترسيم مي كند و همين شكلِ حاصل شده، محور پاداشِ اخروي خواهد بود.

البته گرچه انجام دهندة نيكي، كار نيك خود را خالصانه و بدون انتظار پاداش انجام مي‏دهد، ولي «احسان صرف نظر از اين كه ماية اصلاح مسكينان و بيچارگان و درماندگان است، و علاوه بر اينكه انتشار دادن رحمت و ايجاد محبّت است، همچنين آثار نيك ديگري دارد كه به خود نيكوكار بر مي گردد، چون باعث مي شود ثروت در اجتماع به گردش درآيد، و امنيت عمومي و سلامتي پديد آيد، و تحبيب قلوب شود.»[39] در ساية اين سلامت و امنيت، آخرتِ انسان رقم مي خورد.

3. همبستگي اجتماعي

همبستگي اجتماعي، از مفاهيم كليدي و برجسته در مطالعات اجتماعي و جامعه شناسي است. كه «همبستگي» در لغت به معناي وحدت،  وفاق و وفاداري است. همبستگي ناشي از علاقه ها، احساسات و همدلي و كنشهاي مشترك است.[40]

«احساس مسئوليت متقابل بين چند نفر يا چند گروه كه از آگاهي و اراده برخوردار باشند و شامل پيوندهاي انساني و برادري بين انسانها به طور كلي و حتي وابستگي متقابل حيات و منافع آنها باشد... . به زبان جامعه شناختي، همبستگي پديده اي را مي رساند كه بر پاية آن در سطح يك گروه يا يك جامعه، اعضاء به يكديگر وابسته اند و به طور متقابل نيازمند يكديگر هستند.»[41]

همبستگي اجتماعي؛ عُلقه و پيوند ميان افراد جامعه بر مبناي فرهنگ مشتركشان است؛  كه در يك ميدان تعاملي، عواطف و احساسات را بر مي انگيزد.[42]

فرهنگ اسلام ـ  كه عقل پذير و دل ‏نشین است ـ  مي كوشد با كمك عقل و همياريِ عواطف انساني، همبستگي و يكپارچگي را به وجود آورد و تقويت كند. عقل، تشكيل جامعه را بر محور منافع اعضاي آن، اعم از منافع مادي و معنوي، ضروري مي داند. عواطف نيز در تقويت و استحكام روابط اجتماعي نقش‏آفريني مي كند.

اسلام در پي آن است كه انسانها بر اساس تأمين مصالح مادي و معنوي خود با هم متحد شوند و جامعة واحدي را تشكيل دهند؛ البته بر محور «حبل‏الله» و تديّن به دين الهي: ]وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[؛[43] «و همگي به ريسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسيلة وحدت]، چنگ زنيد، و پراكنده نشويد! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به ياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد، و او ميان دلهاي شما، الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمتِ او، برادر شديد! و شما بر لبِ حفره اي از آتش بوديد، خدا شما را از آن نجات داد. اين چنشن، خداوند آيات خود را براي شما آشكار مي سازد. شايد پذيراي هدايت شويد.

]وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيم‏[؛[44] «و مانند كساني نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آن هم)  پس از آن كه نشانه هاي روشن (پروردگار) به آنان رسيد! و آنها عذا عظيمي دارند.»

دين اسلام با توجه به همين هدفِ بزرگ، آييني است كه به طور صريح بناي دعوتِ خود را بر اجتماع گذاشته و انسانها را به اتحاد، تشكّل و انسجام فرا خوانده است. اسلام، مؤمنان را برادر يكديگر و همة افراد جامعه را اعضاي يك بدن شمرده است. خدا در قرآن فرمود: ]إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[؛[45] «مؤمنان برادر يكديگرند پس دو برادر خود را صلح و آشتي دهيد و تقواي الهي پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد!» امام صادق% فرمود: «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ كَالْجَسَدِ الْوَاحِدِ إِنِ اشْتَكَى شَيْئاً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذَلِكَ فِي سَائِرِ جَسَدِهِ وَ أَرْوَاحُهُمَا مِنْ رُوحٍ وَاحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ الشَّمْسِ بِهَا؛[46] مؤمن، برار مؤمن است. مانند اعضاي جسد واحد؛ اگر عضوي ناله كند، درد آن عضو را در ساير اعضاي جسدش در مي يابد و ارواح مؤمنان از يك روح هستند و روح مؤمن به روح خداوند، از اتصال شعاد خورشيد به خورشيد، متصل تر است.»

آن حضرت در جای دیگری فرمود: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ، بَنُو أبٍ وَ أمٍ؛ وَ إِذَا ضَرَبَ  عَلَي رَجُلٍ مِنْهُم عَرِق، سهر له الآخرون؛ [47] مؤمنان با هم برادرند، فرزندان يك پدر و يك مادر؛  چون يكي از آنان به دردي دچار گردد، ديگران نيز درد او را حس مي كنند.»

آموزه هاي اسلامي با شكل‏دهيِ  تعاملات اجتماعي بر مبناي اعتقاد به توحيد، معاد و ارزشهاي ديني، موجب مي شود تعلّقي ميان افراد جامعه به وجود آيد كه عامل يوند افراد به يكديگر خواهد بود.

بنابراين، در اسلام، يكپارچگي و پيوند، حائز اهميت بوده و همزيستي مسالمت‏آميز و تعاملات پايدار بر محور دين، داراي ارزش مثبت است كه با تلاش مردم، قابل دسترسي است. اسلام براي نيل به اين همبستگي و همزيستي سالم، رفتارهايي را معرفي كرده و با تدوين بايدها و نبايدها همگان را به آنها فرا خوانده است.

احسان مي تواند با ايجاد عواطف مثبت، زمينة تحقق جامعة بزرگ توحيدي را فراهم آورَد. همبستگي اجتماعي از يك سو مي تواند به عنوان «هدفِ متوسط» در نظر گرفته شود كه بستر دستيابي به «هدف عالي» ـ  كه توحيد و قُرب الهي است ـ باشد و از ديگر سو، صلاحيت دارد به عنوان معيار اخلاقي در سنجش خوبي و بدي رفتارهاي اجتماعي مطرح گردد؛ به اين معنا كه آنچه همبستگي اجتماعي را تقويت كند، داراي ارزش اخلاقي مثبت است و آنچه اين همبستگي را تهديد و تضعيف كند، داراي ارزش اخلاقي منفي خواهد بود.

قرآن و حديث هر گاه مردم را به احسان،  اكرام،  فروتني، گذشت و ساير تكاليف اخلاقي تشويق مي كند و از حسادت،  خيانت، اذيت و بي توجهي به امنيت و آسايش ديگران پرهيز مي دهد،  به دنبال آن است كه عوامل همبستگي و پيوند را شكل دهد و زمينه هاي از هم گسستگي و فروپاشي جامعه را از ميان بردارد.

بنابراين، احسان از بايسته هاي اخلاقي در تعاملات اجتماعي است كه قرآن و حديث مي كوشند جامعة انساني را به آن آراسته سازند تا در سایة آن همبستگی و انسجام به وجود بیاید.

__________________________________________

[1]. نحل/90.

[2]. بنگريد به:‌ مقاله «سيماي مهر؛‌ مفهوم‏شناسي و مصاديق احسان در قرآن»،‌ علي اسدي، فصلنامه معرفت اخلاقي، شماره 4، پاییز 1389ش، ص 96.

[3]. همان.

[4]. قصص / 77.

[5]. ترجمة آيات قرآن در اين نوشتار، برگرفته از ترجمة مرحوم آيت‏الله مشكيني است.

[6]. بقره/195.

[7]. الإحسانُ: ضدُّ الإساءة. (تهذيبُ اللغة، محمد بن احمد ازهري، 15 جلدی، دار احیاء التراث‏العربی، بیروت، چاپ اول، ج 4، ص 183).

[8]. مفردات الفاظ‏القرآن، راغی اصفهانی، نشر دارالقلم، بیروت، چاپ اول، ص 236.

[9]. همان، ص 552.

[10]. فلسفه اخلاق؛ ترجمه هادي صادقي، كتاب طه، قم، چاپ دوم، بهار 1383 ش، صص 110 ـ 111.

[11]. نساء/36 ـ 37.

[12]. رعد/22.

[13]. تفسير الميزان، محمد حسین طباطبایی، ترجمه: سید محمد باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى جامعة‏ مدرسين حوزة علمية قم، قم، چاپ پنجم، 1374ش، ج11، ص 471.

[14]. ميزان‏الحكمة، محمد محمدي ري شهري، ترجمه: حمیدرضا شیخی، دارالحدیث، قم، چاپ دوم، پاییز 1379ش، ج 10، ص 165، ح 17883.

[15]. مناقب آل ابي‏طالب، ابن شهر آشوب، نشر علامه، قم، چاپ اول، 1379ق، ج 2، ص260.

[16]. جرعه‌اي از زمزم عرفان، محمد محمدي ري‏شهري، دارالحدیث، قم، چاپ اول، 1392ش، صص 107 ـ 108.

[17]. صحيفة كاملة سجاديه، امام سجاد%، ترجمه: حسين انصاريان، ویرایش: حسین استاد ولی، نشر پیام آزادی، قم، چاپ شانزدهم، 1382ش، دعاي 26، ص147 به بعد.

[18]. بهترين كاسب قرن، علي عابد نهاوندي، نشر سبحان، قم، چاپ چهارم، 1384 ش، صص 55 ـ‌ 56.

[19]. تُحَف‏العقول، ابن شعبه حراني، تحقیق: علی اکبر غفاری، دفتر نشر اسلامی جامعة مدرسین، قم، 1404ق ص 305.

[20]. نحل / 128.

[21]. تفسير الميزان، ترجمة سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج‏12، ص 539.

[22]. يوسف/ 22.

[23]. تفسير الميزان، ترجمة سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج‏11، ص 160.

[24]. صحيفة الامام الرضا%، کنگرة جهانی امام رضا%، مشهد، چاپ اول، 1406ق، ص 52.

[25]. روم / 41.

[26]. الكافي، محمدبن یقوب کلینی، دارالحديث، قم، چاپ اول، ‏1429ق، ج4، ص26.

[27]. بنگريد به: سوره‌هاي فصلت/46؛ اسراء/7؛ نجم/38 و 39 و 40؛ مدثر/ 38 و زلزال/ 7 و 8.

[28]. بنگريد به سوره ‏های‌ نساء / 9؛ كهف / 82 و طور/21.

[29]. بنگريد به: سوره‏ های‌ اعراف / 96؛ انفال / 53؛ مائده / 66؛ رعد، / 11 و شوري / 30.

[30]. اسلام و محيط زيست، عبد‏الله جوادي آملي، نشر اسراء، قم، ص 179.

[31]. إسراء/17.

[32]. تفسير موضوعي قرآن‏ كريم (معاد در قرآن)، عبدالله جوادي آملي، نشر اسراء، قم، ج 5، ص 53.

[33]. اعراف/ 58.

[34]. تفسير الميزان، ترجمة سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج 11، ص 159.

[35]. إسراء/84.

[36]. شاكله به معني طبيعت ذاتي عامل نيست؛ ‌بلكه حيثيت اكتسابي است كه انسان با انديشه‌ها و اعمال خود آن را مي‌سازد؛ زيرا تكرار انديشه و عمل، نخست حالت است و سپس عادت مي‌گردد و بعد به تدريج به ملكه تبديل مي‌شود و اين ملكات كه مستند به  عوامل اختياري است به اعمال انسان شكل مي‌دهد. قرآن‏كريم نيز بر اختيار انسان در تمام  احوال تأكيد مي‌كند. (فطرت در قرآن: عبدالله جوادي آملي، نشر اسراء)، قم، ص 189.

[37]. تفسير انسان به انسان، عبد‏الله جوادي آملي، نشر اسراء، قم، چاپ پنجم، تابستان 1389ش، ص310.

[38]. ]يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعيداً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد[ (آل‏عمران/ 30).

[39]. تفسير الميزان، ترجمة سیدمحمدباقر موسوى همدانى، ج 12، ص 479.

[40]. عوامل همبستگي و گسستگي ايرانيان، عبد‏الرسول يعقوبي، انتشارات مؤسسةآموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، چاپ اول، تابستان 1383 ش، ص 21.

[41]. فرهنگ علوم اجتماعي، آلن بيرو، ترجمة باقر ساروخاني، انتشارات كيهان، تهران، چاپ دوم، 1370 ش، ص 400.

[42]. همان، ص 24.

[43]. آل‏عمران/ 103.

[44]. همان/ 105.

[45]. حجرات / 10.

[46]. كافي، محمد بن يعقوب كليني، دار الحدیث، قم، 1429 ق، ج 3، ص 425.

[47]. الحياة، محمدرضا حكيمي، ترجمة احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ اول، 1380ش، ج5، ص 172.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.