موهبتهای خدا به خاتم انبیاء(ص)

محمداسماعیل نوری زنجانی

سیمرغ فهم هیچکس از انبیا نرفت
آنجا که تو به بال کرامت پریده‌ای
هر یک به قدر خویش به جایی رسیده‌اند
آنجا که جای نیست به جایی رسیده‌ای
اشاره

تاریخ گواهی می‌دهد که: زندگانی رهبر عالیقدر اسلام خاتم انبیاء محمد مصطفی-، از آغاز کودکی تا روزی که به رسالت برگزیده شد؛‌ همراه با یک سلسله حوادث بوده است.

در ادامة مقالة قبلی، برخی از مسائل مربوط به زندگی پیش از رسالت پیامبر اسلام- که در آیات قرآن نیز مورد اشاره قرار گرفته است، بررسی می‌شود.

1. یتیمی پیامبر اسلام(ص)

اوایل دوران کودکی پیامبر اسلام-  بود[1]، پدرش عبدالله در بازگشت از سفر بازرگانی شام، در شهر یثرب (مدینه) وفات کرد و در همان‌جا دفن شد.[2] قبر ایشان تا حدود 30 سال پیش در جنوب غربی مسجد النبی- به فاصله سه ستون از غرب تا باب السلام در دارالنابغه، زیارتگاه مردم بود که آل سعود به بهانة توسعه حرم، نابودش ساخت و گفتند: به بقیع منتقل شده است.

حلیمه سعدیه، پس از دو سال شیردادن به محمد- سه سال دیگر او را نگهداشت تا از هوای پاک صحرا استفاده کند و از مرض «وبا» که در شهر مکه وجود داشت، مصون بماند، در اواخر سال پنجم یا اوایل سال ششم عمر آن حضرت بود که وی را به مادرش «آمنه» تحویل داد.[3]

حدود یک سال در کنار مادرش زندگی کرد، شش ساله بود که همراه مادرش (آمنه) و امّ ایمن (کنیز پدرش عبدالله) با کاروانی به یثرب سفر کردند که هم قبر عبدالله را زیارت کنند و هم با خویشاوندان پدر دیدار نمایند.[4] و پس از یکماه توقف در یثرب هنگام بازگشت به مکه، در روستایی به نام «ابواء» مادرش (آمنه) وفات کرد و در همان‌جا دفن شد؛ امّ ایمن، آن حضرت را که شش ساله بود، به مکه آورد و به جدّش (عبدالمطلب) تحویل داد.[5]

عبدالمطلب، فرزندزادة خود را به خوبی نگهداری می‌کرد و او را مورد تفقّد و نوازش فوق العاده قرار می‌داد، ‌ولی از عمر محمد- بیش از هشت بهار نگذشته بود که جدّش (عبدالمطلب) نیز وفات کرد و کفالت او را به ابو طالب که با عبدالله از یک مادر بودند، سپرد.[6]

ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد، او را بیش از فرزندان خویش دوست می‌داشتند؛ پیامبر اسلام- نیز در بزرگی و پس از بعثت، از زحمات آنان قدردانی می‌کرد، حتی هنگام وفات فاطمه بنت اسد در مدینه، محزون شد و فرمود: «اَلْیَومَ مَاتَتْ اُمِّی؛ امروز مادرم وفات کرد.» آن حضرت پیراهن خود را کفن او قرار داد و پیش از دفن، در قبر او خوابید.[7]

اشاره قرآن به یتیمی محمد(ص)

در قرآن کریم در سورة «ضُحَی» ضمن بیان موهبتهای الهی به پیامبر اسلام- به یتیمی او نیز تصریح شده است؛ از آنجا که این سوره به نکته‌های مهمی اشاره دارد، ابتدا متن و ترجمة آن را می‌آوریم، سپس به برخی از نکته‌های آن اشاره خواهیم کرد.

]بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ  * وَ الضُّحى  * وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى  * ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى  * وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى  * وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى  * أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوى  * وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى  * وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى  * فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ * وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ[؛ «قسم به روز (در آن هنگام که آفتاب برآید و همه جا را فرا گیرد)، * و سوگند به شب در آن هنگام که آرام گیرد * که خداوند هرگز تو را وا نگذاشته و مورد خشم قرار نداده است! * و مسلّماً آخرت برای تو از دنیا بهتر است! * و بزودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی! * آیا او تو را یتیم نیافت و پناه نداد؟! * و تو را گمشده یافت و هدایت کرد، * و تو را فقیر یافت و بی‌نیاز نمود، * حال که چنین است یتیم را تحقیر مکن، * و سؤال کننده را از خود مران، * و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن!.»

این سوره، با دو سوگند آغاز شده، بعد برای تسلّی به پیامبر- بشارت داده که خدا تو را رها نساخته و هرگز رها نخواهد ساخت (اگر چند روزی وحی قطع می‌شود، مصلحتی دارد و دلیل بر خشم و رها ساختن نیست)، سپس به او نوید می‌دهد که خدا آنقدر به تو عطا می‌کند که خشنود شوی.

و در مرحله بعدی (از آیه ششم تا هشتم) که در حقیقت استدلال برای مطلب قبلی است ( با استفهام انکاری که همراه با تأکید است)، گذشتة زندگانی محمد- را در نظر او مجسم می‌سازد و با یادآوری سه موهبت از مواهب الهی اعلام می‌کند که تو همیشه مشمول رحمت الهی بوده‌ای و هستی! اوّلین موهبت خدای مهربان بر تو این است: در عین حالی که در کودکی یتیم شده و پدر و مادر خود را از دست داده بودی، ولی مانند یتیمهای دیگر مقهور و رها شده نبودی، بلکه همیشه مورد عنایت و توجه خاص خدا بودی که خدای حکیم، عبدالمطلب و بعد از او ابوطالب و همسرش را مأمور نمود که به بهترین وجه از تو حمایت نمایند و تا آخر عمرشان به تو خدمت کنند.

و در بیان موهبت دوم می‌فرماید: «خدا تو را گمشده یافت و هدایت کرد» یعنی تو هرگز از نبوت و رسالت آگاه نبودی، و ما این نور را در قلب تو افکندیم که به وسیلة آن، انسانها را هدایت کنی. همین مضمون در آیة دیگر نیز آمده است که می‌فرماید: ]مَا كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا[؛[8] «تو [پیش از این] نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست (و از محتوای قرآن آگاه نبودی)؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که به وسیلة آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت می‌کنیم.»

و در بیان سومین موهبت می‌فرماید: «تو فقیر بودی، خدا تو را غنی و بی‌نیاز نمود.»؛ یعنی توجّه «خدیجه» آن زن مخلص باوفا را به سوی تو جلب نمود تا ثروت سرشارش را در اختیار تو و اهداف بزرگت قرار دهد.[9]

نباید کسی گمان کند که بیان این امور سه گانه در این سوره، از مقام شامخ رسول خدا- می‌کاهد، و یا توصیفی منفی از سوی خدا دربارة او می‌باشد، هرگز چنین نیست، بلکه در حقیقت بیان الطاف الهی و اکرام و احترام او نسبت به این پیامبر بزرگ است؛ هنگامی که محبوب، از الطاف خود نسبت به عاشق دلباخته سخن می‌گوید، خود عین لطف و محبّت است و دلیل بر عنایت خاص اوست، به همین دلیل است که عاشق با شنیدن این الفاظ از محبوب، روحش تازه می‌شود و جانش صفا می یابد و قلبش غرق آرامش و سکینه می‌گردد.[10]

پس از بیان موهبتهای سه گانة فوق، به عنوان نتیجه‌گیری از آنها، سه دستور مهم صادر می‌کند و می‌فرماید: «پس یتیم را تحقیر مکن، سؤال کنندة (مالی و علمی) را از خود مران، و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن.»

اگر چه مخاطب این دستورات سه گانه، شخص رسول الله- است، ولی بدیهی است که شامل همگان می‌شود.

آیات این سوره، ضمن اینکه موهبتهای خدا به پیامبر اکرم- را شرح داده و به دنبال آن سه، دستور صادر کرده است، این نکته را نیز منعکس می‌کند که: او در کودکی یتیم بود، و در شرایط سخت زندگی می‌کرد.

آری، یک رهبر الهی باید مرارتهای زندگی را بچشد،‌ سختیها را لمس کند، و با تمام وجودش تلخیها را احساس کند، تا بتواند ارزیابی صحیحی از قشرهای محروم جامعه داشته باشد و از حال مردمی که در درد و رنج غوطه‌ورند، با خبر باشد.

نه تنها پیامبر اسلام، که شاید همه انبیاء، پرورش‌یافتگان رنجها و محرومیتها بوده‌اند، و نه تنها انبیاء، که همة رهبران راستین و موفق چنین بوده‌اند، و باید چنین باشند؛ زیرا آنکس که در میان ناز و نعمت پرورش یافته، در کاخهای مجلل زندگی کرده، و هر زمان هر چه می‌خواسته در اختیارش بوده، چگونه می‌تواند درد محرومان را درک کند، منظرة خانة فقرا و کاشانة یتیمان را در نظر مجسم سازد و به کمک آنها بشتابد؟![11]

لازم به یادآوری است: همان گونه که در سورة «ضحی» سه نوع موهبت بزرگ الهی بر پیامبر اسلام- بیان شده، در سورة «الم نشرح» نیز که در واقع مکمّل این سوره است،‌ سه نوع موهبت دیگر آ‌مده است،‌ و مطالب این دو سوره چنان ارتباط با همدیگر دارند که آنها را به منزلة یک سوره قرار داده است، لذا در روایات متعدد آمده است که: این دو سوره در نماز یک سوره به حساب می‌آید، همان طوری که دو سورة «فیل» و «قریش» یک سوره محسوب می‌شوند؛ یعنی اگر کسی بخواهد یکی از این سوره‌ها را در نماز بخواند، باید اول سورة «ضحی» را بخواند و پس از آن سورة «الم نشرح» را و «بسم الله» را هم در هر دو بگوید. و سورة «فیل» و «قریش» نیز همین حکم را دارند.[12] البته بدیهی است در مسائل فقهی،‌ هر فرد باید به فتوای مرجع تقلید خود عمل کند.

2. اُمّی بودن پیامبر اسلام(ص)

یکی از مسائلی که به دوران قبل از رسالت حضرت محمد- مربوط می‌شود و در قرآن کریم نیز به صراحت آمده است، مسألة «اُمّی» بودن او می‌باشد. و دربارة مفهوم «اُمّی» چند نظریه هست، از جمله این که گفته‌اند:

1. منسوب به «اُمّ» به معنی مادر؛ یعنی درس نخوانده و مکتب و مدرسة هیچ استادی جز مکتب دامان مادرش را ندیده است؛

2. منسوب به «امّت»؛ یعنی برخاسته از میان امّت و تودة مردم، نه از میان مترفین و جباران؛

3. منسوب به «اُمّ القری = مکه»؛ یعنی اهل مکه.[13]

اگر چه هر سه مطلب در مورد پیامبر اسلام- صدق می‌کند، ولی صحیح‌تر و معروف‌تر از همه نظریة اول است که با موارد استعمال این کلمه نیز سازگارتر است.[14]

در قرآن کریم در دو آیه، پشت سر هم، از پیامبر اسلام- با عنوان «اُمّی» یاد شده است؛ آنجا که می‌فرماید: ]الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي  كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ[؛[15] «آنها که از فرستادة (خدا) پیامبر "اُمّی" پیروی می‌کنند؛ پیامبری که صفاتش را در تورات و انجیلی که نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منکر باز می‌دارد، اشیاء پاکیزه را برای آنها حلال می‌شمرد، ناپاکیها را تحریم می‌کند، و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود (از دوش و گردنشان) برمی‌دارد، پس کسانی که به او ایمان آوردند و حمایت و یاریش نمودند و از نوری که با او نازل شده پیروی کردند آنان رستگارانند.»

و به دنبال آن می‌فرماید: ]قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعاً الَّذي لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ يُحْيي  وَ يُميتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ[؛[16] «بگو: ای مردم! من فرستادة خدا به سوی همة شما هستم، همان خدایی که حکومت آسمانها و زمین، از آن او است، معبودی جز او نیست، زنده می‌کند و می‌میراند، پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‌اش، آن پیامبر درس نخوانده‌ای که به خدا و کلماتش ایمان دارد، و از او پیروی کنید تا هدایت یابید.»

در هر دو آیه فوق، از حضرت محمد- با سه صفت رسول، نبیّ و امّی (درس نخوانده) یاد شده است. و در یک آیه دیگر نیز به مسئلة «اُمّی» بودن حضرت اشاره شده آنجا که می‌فرماید: ]هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي  ضَلالٍ مُبينٍ[؛[17] «او (خدا) کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند و آنها را تزکیه کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت ‌آموزد و مسلّماً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!»

این آیه می‌گوید: پیامبر اسلام- از میان همین گروه و همین قشر درس نخوانده، برخاسته تا عظمت رسالت او را روشن سازد، و دلیلی باشد بر حقّانیّت او؛ چرا که کتابی مثل قرآن با این محتوای عمیق و عظیم، و فرهنگی چون فرهنگ اسلام، محال است زاییدة فکر بشر باشد، آن هم بشری که نه خود درس خوانده، و نه در محیط علم و دانش پرورش یافته است.

این نوری است که از ظلمت برخاسته، و باغ سرسبزی است که از دل کویر سر برآورده، و این خود معجزه‌ای است آشکار، و سندی است روشن بر حقانیت او.[18]

در هر سه آیة فوق، پیامبر اسلام- با صفت «اُمّی» متّصف شده است، و در آیة دیگر، همین مطلب به صورت دیگر (نخواندن و ننوشتن) بیان شده است: ]وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ[؛[19] «تو هرگز پیش از این کتابی نمی‌خواندی، و با دست خود چیزی نمی‌نوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند.»

نقص است یا کمال و مدح است یا ذمّ؟!

تا اینجا اثبات شد که پیامبر اسلام-  به مکتب و مدرسه نرفته بود، لذا هیچ خطی نمی‌نوشت و کتابی نمی‌خواند، اکنون این سؤال پیش می‌آید که آیا «اُمّی» بودن، نقص است یا کمال؟ و توصیف آن حضرت با این صفت در قرآن، مدح و تعظیم است یا ذمّ و تحقیر؟!

در پاسخ می‌گوییم: درست است که خواندن و نوشتن برای اکثر مردم کمال محسوب می‌شود، ولی برای بعضی از مردم، گاهی شرایطی پیش می‌آید که مسئله به عکس می‌گردد و نخواندن و ننوشتن کمال می‌شود، و این در مورد پیامبران به خصوص خاتم انبیاء محمد- صدق می‌کند، چه اینکه: اگر دانشمندی درس خوانده، و فیلسوفی آگاه و پرمطالعه، ادعای نبوت کند، و کتابی ارائه دهد به عنوان یک کتاب آسمانی، در چنین شرایطی ممکن است تردیدهایی پیش آید که: آیا این کتاب و این دین، مولود اندیشه‌های خود او نیست؟ اما اگر ببینیم، از میان یک قوم عقب افتاده، انسانی که هرگز محضر استادی را درک نکرده، کتابی نخوانده، و صفحه‌ای ننوشته است، برخاست، کتابی به عظمت عالم هستی، با محتوایی بسیار بلند و عالی، ارائه داد، در اینجا به خوبی می‌توان فهمید که این تراوش مغز او نیست، بلکه وحی آسمانی و تعلیم الهی است.[20]

آلوسی‌ (از مفسران اهل سنت) می‌گوید: توصیف پیامبر اسلام- در قرآن، با این صفت (اُمّی) به خاطر این است که مردم را به این نکته متوجه نماید که کمال علم و معرفت او، با این حال (اُمّی بودن)، یکی از معجزات بزرگ می‌باشد، و لذا «اُمّی بودن»، نسبت به آن حضرت مدح محسوب می‌شود، ولی نسبت به دیگران نه، همان گونه که صفت «تکبّر» در مورد خدا ممدوح است، ولی در مورد دیگران مذموم.[21]

ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیدة ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه، مسئله‌آموز صد مدرّس شد[22]

سؤال دیگر:

دومین سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که آیا پیامبر اسلام- قادر بر خواندن و نوشتن نبود، و به اصطلاح «بی‌سواد» بود؟!

در پاسخ باید گفت: درس نخواندن غیر از «بی‌سواد» بودن است، کسانی که کلمه «اُمّی» را به «بی‌سواد» تفسیر می‌کنند در اشتباهند.

هیچ مانعی ندارد که آن حضرت، به تعلیم الهی، «خواندن» یا «خواندن و نوشتن» را (به خصوص بعد از بعثت) بداند، بدون آنکه از انسانی فرا گرفته باشد، زیرا چنین علم و آگاهی از کمالات انسانی است و مکمل مقام نبوت می‌باشد.

در روایات رسیده از امامان معصوم( نیز به این نکته تأکید شده است که پیامبر-، قادر به خواندن بود؛ از جمله آنها روایت «صحیح» هشام بن سالم است که می‌گوید: امام صادق% فرمود: «كَانَ النَّبِيُّ - يَقْرَأُ الْكِتَابَ وَ لَا يَكْتُبُ؛[23] پیامبر-، کتاب می‌خواند،‌ ولی نمی‌نوشت.»

و در روایت دیگر، این مطلب (قدرت بر خواندن بدون درس خوانی) یکی از نعمتهای الهی بر آن حضرت شمرده شده است؛ حسن بن زیاد صیقل می‌گوید: از امام صادق% شنیدم می‌فرمود: «كَانَ مِمَّا مَنَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ عَلَى نَبِيِّهِ - أَنَّهُ كَانَ أُمِّيّاً لَا يَكْتُبُ وَ يَقْرَأُ الْكِتَابَ؛[24] از جمله نعمتهای خدا بر پیامبر- این بود که در عین حالی که اُمّی و درس نخوانده بود و خط نمی‌نوشت، ولی کتاب (نامه) می‌خواند.»

اما برای اینکه جایی برای کوچک‌ترین شک و تردید برای دعوت او باقی نماند، از این توانایی در مقام عمل استفاده نمی‌کرد، جز در مقام ضرورت، و آن نیز تنها در یک مورد (جنگ اُحد) نقل شده است که در حدیث «مرسل» احمد بن محمد بن ابی نصر از امام صادق% آمده است: «از جمله موهبتهای خدا به پیامبر- این بود که می‌خواند، ولی نمی‌نوشت، هنگامی که ابوسفیان (با لشکرش) آمادة حرکت برای جنگ اُحد می‌شد، عباس (عموی پیامبر) نامه‌ای برای پیامبر- نوشت (تا او را از جریان آگاه سازد) و این نامه، وقتی به دست حضرت رسید که بیرون از مدینه بودند، نامه را خواند، ولی مضمون آن را به اصحاب خبر نداد، فقط دستور داد که به سوی مدینه حرکت کنند، بعد از آنکه به مدینه رسیدند، مضمون نامه را به اصحاب اطلاع داد.»[25]

از این سه حدیث استفاده می‌شود که پیامبر اسلام- در عین حالی که پیش کسی درس نخوانده بود، با تعلیم پروردگارش قادر بر خواندن بود ( به خصوص بعد از بعثت)، ولی به خاطر اینکه دستاویزی به دست بهانه‌جویان ندهد، در تمام عمرش از خواندن و نوشتن استفاده نکرد، جز در مورد جنگ «اُحد» همانگونه در حدیث سوم گذشت، ولی با توجه به اینکه آن حدیث «مرسل» است، نمی‌توان با آن مطلبی را اثبات نمود. در هر صورت اگر آن حدیث از امام صادر شده باشد، این را می‌رساند که پیامبر- به خاطر اهمیت حفظ اسرار جنگ، آن نامه را به هیچ کدام از اصحاب نداد که بخواند و ناچار شد که خودش بخواند.

نکتة دیگری که در احادیث فوق، وجود دارد این است که در هر سه حدیث، عبارت «لَا یَکْتُبُ = نمی‌نوشت» آمده است نه «لَا یَقْدِرُ عَلَی الْکِتابة» ممکن است از این تعبیر استفاده شود که پیامبر- با تعلیم خدا قادر بر نوشتن بوده،‌ ولی نمی‌نوشت.

البته، این مطلب را از آیه 48 سوره عنکبوت نیز می‌توان استفاده کرد، لذا علامه طباطبایی) در تفسیر آن آیه می‌گوید: «ظاهر تعبیر ]وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِك [؛ نفی عادت است، یعنی این آیه می‌گوید: عادت تو چنین نبوده که قبل از این کتابی بخوانی، یا بنویسی، همچنان که آیة ]فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِه [؛[26] بر همین معنی دلالت دارد، بعضی از مفسرین[27] گفته‌اند: این آیه (48/ عنکبوت) می‌خواهد نفی قدرت کند، یعنی: تو قبل از این نمی‌توانستی بخوانی و بنویسی، ولی وجه اول (نفی عادت) با سیاق آیه که در مقام استدلال برای حقّانیّت قرآن است، سازگارتر می‌باشد.[28]

تا اینجا اثبات شد که: اُمّی و درس نخوانده بودن، در مورد پیامبر اسلام- نه تنها نقص و مذموم نیست، بلکه از بزرگ‌ترین کمالات و سبب اثبات اعجاز قرآن و حقّانیّت رسالت آن حضرت است، لذا از جان و دل می‌توان گفت:

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد[29]

هدایت خاص الهی

از بررسی مجموع مطالب مربوط به زندگانی خاتم انبیاء محمد مصطفی(ص) به دست می‌آید که: آن حضرت از آغاز تا پایان زندگی با برکت خود، مورد توجه و هدایت خاص الهی بود، در اینجا با نقل سخنی از مولای متقیان علی(ع) که به برخی از مطالب مربوط به قبل از بعثت و هنگام بعثت اشاره دارد، مقاله را به پایان می‌بریم.

حضرت علی(ع) در خطبه معروف «قاصعه» پس از بیان مطالب مختلف، می‌فرماید: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ وَضَعَنِي فِي حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ - مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ- وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ- فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْر؛[30] شما موقعیّت مرا نسبت به رسول خدا(ص) در خویشاوندی نزدیک،‌ در مقام و منزلت ویژه می‌دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش می‌نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می‌گرفت، و در بستر مخصوص خود می‌خوابانید، بدنش را به بدن من می‌چسباند، و بوی پاکیزه خود را به من می‌بویاند، و گاهی غذایی را لقمه لقمه در دهانم می‌گذارد، هرگز دروغی در گفتار من، و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه‌ای که پیامبر- را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ‌ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر- کرد تا شب و روز، او را به راه‌های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکون راهنمایی کند، و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است، پیامبر- هر روز نشانه تازه‌ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می‌فرمود، و به من فرمان می‌داد که به او اقتداء نمایم. پیامبر- چند ماه از سال را در غار حراء می‌گذراند، تنها من او را مشاهده می‌کردم، و کسی جز من او را نمی‌دید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانة رسول خدا- که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من نور وحی و رسالت را می‌دیدم، و بوی نبوّت را می‌بوییدم من هنگامی که وحی بر پیامبر- فرود می‌آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم ای رسول خدا، این نالة کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: «علی! تو آنچه را من می‌شنوم، می‌شنوی، و آنچه را که من می‌بینم، می‌بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می‌روی.»

اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مِنْ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّ اللهُ‌ عَلَیْهِ وَآلِهِ

________________________________________________________

[1]. اقوال مربوط به زمان وفات عبدالله که آیا قبل از ولادت پیامبر بود یا بعد از آن، در مقاله پیشین گذشت.

[2]. الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری، دار الصادر، بیروت، چاپ 1385 ق، ج‏2، ص‏10.

[3]. مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، دار الهجرة، قم، چاپ دوم، 1409 ق، ج‏2، ص‏275؛ بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏15، ص‏401.

[4]. چون مادر عبد المطلب به نام «سَلْمی بنت عمرو» اهل یثرب و از قبیله بنی‌ نجار بود. (دلائل النبوّة و معرفة احوال صاحب الشریعة، ابو بکر بیهقی، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1405 ق، ج‏1، ص‏188).

[5]. سیره ابن اسحاق (کتاب السیر و المغازی)، محمد بن اسحاق، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلمی، قم، چاپ اول 1410 ق، ص‏65، مروج الذهب، مسعودی، ج‏2، ص‏275، دلائل النبوه، بیهقی، ج‏1، ص‏4188، سیره حلبی(لسان العیون فی سیرة الامین المأمون)، ابوالفرج حلبی، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم، 1427 ق، ج‏1، ص‏154.

[6]. سیرة حلبی، ج‏1، ص‏164 و 165؛ بحار الانوار، مجلسی، ج‏15، ص‏406 و 407.

[7]. تاریخ یعقوبی، ابن واضح (احمد بن ابی یعقوب)، مؤسسه آل البیت(، قم، بی‌تا، ج‏2، ص‏11 ـ 14.

[8]. شوری/52.

[9]. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ 1392 ق، ج‏20، ص‏444 و 445؛ تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ 1383 ش، ج‏27، ص‏120 ـ 124. در تفسیر آیات فوق، اقوال دیگری نیز هست که متعرّض آنها نشدیم.

[10]. تفسیر نمونه، ج‏27، ص‏125.

[11]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، ج‏27، ص129 و 130.

[12]. ر.ک: وسائل الشیعة شیخ حرّ عاملی، آل البیت(، قم، چاپ اول، 1409 ق، ج‏6، ص‏54 ـ 56، ابواب القراءة، باب 10: باب أنّ الضحی و ا لم نشرح سورة واحدة وکذا الفیل و لایلاف فاذا  اقرأ احدیهما فی رکعة من الفریضة قرأ الأخری معها.

[13]. ر.ک: مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دار‏القلم، دمشق، چاپ اول، 1412 ق، ص‏87؛ مجمع‏البیان، فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص‏749.

[14]. تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و همکاران، ج‏6، ص473.

[15]. اعراف/157.

[16]. همان/158.

[17]. جمعه/2.

[18]. تفسیر نمونه، ج‏24، ص‏118.

[19]. عنکبوت/48.

[20]. تفسیر نمونه، ج‏16، ص‏324.

[21]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، سید محمود آلوسی، دار الکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 1415 ق، ج‏5، ص‏75.

[22]. حافظ.

[23]. تفسیر نور الثقلین، عبد علی حویزی، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق، ج‏2، ص‏79؛ البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم بحرانی، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416 ق، ج‏5، ص‏375.

[24]. همان؛ البرهان، ج‏5، ص‏375.

[25]. همان، ص‏78 و 79؛ البرهان، ج‏5، ص‏374.

[26]. یونس/16؛ مجموع آیه چنین است: ]قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُون[؛ «بگو اگر خدا می‌خواست، من این آیات را بر شما نمی‌خواندم؛ و (خداوند) از ان آگاهتان نمی‌کرد؛ چه اینکه مدتها پیش از این، در میان شما زندگی نمودم؛ (و هرگز آیه‌ای نیاوردم) آیا نمی‌فهمید؟!

[27]. منظورش آلوسی است (ر.ک: روح المعانی، ج‏11، ص‏5).

[28]. المیزان، محمد حسین طباطبایی، ج‏16، ص‏139.

[29]. حافظ.

[30]. نهج البلاغه، سید رضی، دار الهجرة، قم، خطبه 192، با ترجمه دشتی.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه