محبت و خشونت در اسلام و مسیحیت (1)

احمد آقایی میبدی

مقدمه: امروزه بسیاری از مردم،‌ به ویژه جوانان، در معرض تبلیغات سایتها و شبکه‌های تلویزیونی مختلف از جمله مسیحیان هستند. بیش‌ترین تأکید شبکه‌های مسیحیان این است که: «مسیحیت،‌ دین محبّت است و اسلام،‌ دین خشونت. خشونت، اساسی‌ترین قانون قرآن و محبّت رساترین دستور اناجیل. مسلمانان بی‌رحم‌ترین انسانهای کرة خاکی هستند و مسیحیان مهربان‌ترین آنها.» در عمده کتابهای قرون گذشته و برخی نوشته‌های معاصر این‏گونه آمده است که: پیامبر اسلام- انسانی بی‌رحم، ریاست‌طلب و کشورگشا بود که سعی کرد با زور شمشیر، قدرت و سلطنت خود را گسترش دهد. از متأخرین مسیحی که چنین تهمتهایی را تکرار کرد، «پاپ بندیکت شانزدهم» رهبر کاتلیکهای جهان است. او در سخنرانی خود، به نقل قولی از یک گفتگو میان مانوئل دوم (امپراتور مسیحی بیزانس) با یک عالم دینی مسلمان ایرانی استناد کرد که گفته بود: «به من نشان بده که محمد چه چیز تازه‌ای ارائه کرده است؟ آیا جز چیزهای بد و غیر انسانی چیز دیگری به ارمغان آورده است؟ مثلاً او حکم می‌کرد که ایمانی که او وضع می‌کند، باید با زور شمشیر گسترش یابد.»

او در توضیح عبارت فوق می‌گوید: «امپراتور مطمئناً می‌دانسته است که در آیة 256 از دومین سورة قرآن آمده است که هیچ اجباری در دین نیست ]لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ [[1] اما به گفتة خبرگان، این سوره مربوط به دوره‌های ابتدایی اسلام و زمانی است که محمد قدرت نداشت و مورد تهدید بود. امپراتور مسلماً از قوانین مربوط به مبارزة مقدس (جهاد) که بعداً در اسلام وضع شد و در قرآن نیز ثبت شده است، آگاه بود. اکنون به من نشان بده محمد چه چیز جدیدی به ارمغان آورده است؟ خواهی دید که تنها مسائل شیطانی و غیر انسانی وجود دارد؛ مانند دستور او به گسترش دینی که وی تبلیغ می‌کرد، از طریق شمشیر.»[2]

در سه مبحث می‏توان به جواب این‏گونه اتهامات و تبلیغات سوء پرداخت:

1. محبت خدا در قرآن و کتاب مقدس چگونه ترسیم شده است؟

2. احکام اسلامی، خشونت‌زا هستند یا خشونت زدا؟

3. رفتار مسلمانان و مسیحیان در طول تاریخ با محک محبّت و خشونت چگونه بوده است؟

در این نوشتار تنها موضوع اول را بررسی می‏کنیم و سایر موضوعات را در فرصتی دیگر ارائه خواهیم کرد.

محبت خدا در قرآن و کتاب مقدس

شاکلة‌ هر دین و دیانتی، به تصویری که آن دین از خدا و رابطة او با انسان ترسیم می‌کند، ارتباط دارد. آموزه‌های ادیان در تلاشند تا تصویر این ارتباط را ـ مستقیم یا غیر مستقیم ـ منعکس کنند. تصویر تعامل خدا با انسان در ادیان، مختلف است و از این‌رو، آموزه‌های آنها نیز با یکدیگر تفاوت دارند. اگر دینی خدا را به صورت یک حاکم بسیار سخت‏گیر و خشن معرفی کند، شریعت آن دین سخت می‌شود و اگر خدا را چون پدری بسیار مهربان و بدون ترس ترسیم کند، شریعت آن دین بسیار آسان خواهد نمود.

خداوند در قرآن دارای صفات زیادی است؛ اما صفت «رحمان و رحیم» جایگاه خاصی در میان صفات دیگر دارد. از مسلمانان خواسته شده است که هر نوشته و کاری را با این دو نام خدا آغاز کنند. خدا در قرآن کریم رحمت را بر خود واجب کرده و فرموده است که بسیار بخشایشگر و مهربان است: ]وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ[؛[3] «و چون آیند به سوی تو آنان که می‌گروند به آیتهای ما پس بگو سلام بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر کرده است که هر کس از شما به نادانی کار بدی کند و آن‌گاه به توبه و صلاح آید، پس وی آمرزندة‌ مهربان است.»[4]

خدا در قرآن به بندگانش بشارت می‏دهد که اگر کسی کار خوبی را انجام دهد، خداوند ده برابر جبران می‌کند و اگر کسی کار بدی را انجام دهد، تنها معادل خطایش سزا می‌بیند: ]مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ[؛[5] «هر کس حسنه‌ای انجام دهد، برای او است پاداش ده برابر و هر کس که گناهی کند، پس جزا داده نمی‌شود مگر به همان اندازه و ایشان مورد ظلم قرار نمی‌گیرند.»

خداوند برای تقسیم بندگانش ملاکهای مختلفی را به کار می‌برد؛ گاهی ملاک، ایمان است،‌ در نتیجه بندگان به «مؤمنین» و «کافرین» تقسیم می‌شوند. گاه ملاک، رعایت عدالت است، در نتیجه بندگان به «مقسطین» و «ظالمین» تقسیم می‌شوند؛ اما خداوند یک ملاک و خط‌کش به نام «محبّت خدا» دارد که بندگانش را به کسانی که آنها را دوست می‌دارد و کسانی که آنها را دوست نمی‌دارد، تقسیم می‌کند و حرفی از پاداش و عذاب نیست. دقت در عباراتی چون ]إِنَّ اللهَ یُحِبّ[ و ]إِنَّ اللهَ لا یُحِبّ[ گویای این نوع تقسیم‌بندی است که در آیات زیر به صراحت آمده است:

]الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمينَ الْغَيْظَ وَ الْعافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ[؛[6] «آنهایی که از مال خود به فقرا در حال وسعت و تنگدستی انفاق کنند و خشم و غضب فرو نشانند و از بدی مردم درگذرند (چنین مردمی نیکوکارند) و خدا نیکوکاران را دوست دارد.»

]بَلى‏ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ[؛[7] «آری، هر کس که به پیمانش وفا کند و پارسایی ورزد، پس قطعاً خداوند پارسایان را دوست دارد.»

]إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ[؛[8] «خداوند توبه‌ کنندگان و پاکان را دوست دارد.»[9]

خداوند به بندگانش می‌فرماید: ]قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ[؛[10] «بگو: اگر خدا را دوست دارید، پس از من (پیامبر) پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بیامرزد و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.»

خداوند عده‌ای را نیز دوست ندارد: إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً[؛[11] «یقیناً خدا کسی را که متکبّر و خودستاست، دوست ندارد.»

]إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْخائِنينَ[؛[12] «خدا خائنان را دوست ندارد.»

]إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرينَ[؛[13] «یقیناً خدا مستکبران را دوست ندارد.»[14]

در مجموع، خداوند در قرآن به انسان یادآور می‌شود که او بندگانی را که عدالت‌پیشه، پارسا و نیکوکار هستند، دوست دارد و ظالمان، مستکبران و خائنان را دوست ندارد. همچنین از بندگانی که از او رویگردان شده‌اند، می‌خواهد که به سوی او برگردند و او به راحتی از تقصیرات و لغزشهای آنها در خواهد گذشت.

خدا در قرآن به بندگانش نه چنان امید می‌دهد که سرکشی کنند و نه چنان می‌ترساند که از او ناامید شوند. اگر پروردگار تنها از رحمت و محبّت خودش صحبت کند و حرفی از عقاب و سزای اعمال بد نزند، بندگان او سرکش شده و فرامین الهی را به‌ جا نمی‌آورند. در سوره حمد ـ که مسلمانان حداقل روزی ده مرتبه آن را می‌خوانند ـ به ظرافت به این مسئله اشاره کرده، بعد از اینکه خود را به صفت رحمان و رحیم توصیف می‌کند، بلافاصله می‌فرماید که او «مالک یوم الدین»‌ نیز هست و هر کاری حساب و کتابی دارد؛ کارهای خوب ثواب دارند و کارهای بد، عقاب. در روایت داریم: «أنَّهُ لَوْ وُزِنَ خَوْفُ الْعَبْدِ وَ رَجَاؤُهُ لَمْ يَرْجَحْ أحَدُهُمَا عَلَى الْآخَر؛[15] اگر بیم و امید مؤمن را بسنجید، هیچ‌ کدام بر دیگری برتری ندارد.»

محبّت خدا در کتاب مقدس

قبل از اینکه وارد بحث شویم، لازم است مختصری دربارة کتاب مقدس، توضیح دهیم. کتاب مقدسِ مسیحیان، از دو بخش تشکیل شده است: «عهد قدیم» و «عهد جدید». مسیحیان بخش اوّل کتاب مقدس را «عهد قدیم» می‌نامند؛ چراکه به اعتقاد آنها خدا با انسان دو عهد بسته است: یکی «عهد قدیم» است که در آن از انسان پیمان عمل به شریعت الهی گرفته. این عهد با حضرت ابراهیم شروع شده و با تجدید آن با حضرت موسی پایان می‌یابد. دیگری «عهد جدید»‌ است که بر سر محبّت خدا و حضرت عیسی بسته شده. از این رو مسیحیان، عهدین را حجّت می‌دانند؛ امّا یهودیان؛ چون قائل به یک عهد؛ یعنی پیمان شریعت هستند، تنها بخش نخست کتاب مقدّس ـ‌ عهد قدیم ـ‌ را حجّت می‌دانند.[16]

سنّت یهودی، عهد قدیم را به مجموعه‌ای از نویسندگان نسبت می‌دهد که اوّلین آنها حضرت موسی است. مطابق این سنّت، این مجموعه در طی زمانی (حدود یک هزاره) به تدریج نوشته شده است؛ امّا محقّقان جدید، تاریخ نگارش آن را به دورة بعد از اسارت بابلی ارجاع می‌دهند.[17] «توماس میشل» از سنّت‌گرایان مسیحی، تاریخ کتابت تورات را پنج قرن قبل از میلاد و به دست نویسنده‌ای ناشناس می‌داند.[18]

عهد قدیم حدود سه چهارم کتاب مقدّس را در بر می‌گیرد و شامل مطالب متنوعی در 39 کتاب است و عهد جدید شامل بیست و هفت کتاب و رساله.

مهم‌ترین بخشهای عهد جدید، «اناجیل اربعه» است که توسط حواریون حضرت عیسی یا شاگردان آنها نوشته شده است. مسیحیان هیچ بخشی از مجموعة عهد جدید را به حضرت عیسی منسوب نمِی‌دانند؛ چرا که معتقدند «خدا خود را در عیسی کشف کرد،‌ پس خود عیسی وحی است و معنا ندارد که عیسی کتابی بیاورد.»[19]

امروزه محققان در مورد زمان نگارش اناجیل، با توجه به شواهد و قرائن، با قاطعیت بیان می‌کنند که هیچ‌یک از اناجیل، قبل از سال 64 میلادی نگاشته نشده است.[20]

سؤال اینجا است که:‌ اگر اناجیل به دست افراد معمولی نوشته شده است، چگونه می‌توان از صحّت و عدم خطای در آن اطمینان پیدا کرد؟ پاسخ شورای واتیکان اول (1870 م) این است که: تحت الهام روح القدس نگاشته شده‌اند.[21] ادعایی که به علت تفاوت و عدم همسانی چهار انجیل با یکدیگر، اثباتش سخت است.

با این مقدمه وارد بحث محبّت خدا در کتاب مقدس می‌شویم. جالب است که خدای معرفی شده در عهد قدیم و جدید کاملاً با هم متفاوت هستند.

محبت خدا در عهد قدیم

براساس عهد قدیم «یَهوه» فقط خدای بنی‌‏اسرائیل است و بس[22]: «دلهای خود را به یهوه، خدای اسرائیل مایل سازید.»[23]

بنی اسرائیل نیز تنها قوم برگزیدة خدا هستند. عهد خدا تنها به ابراهیم و دودمان او از طریق اسحاقتعلّق دارد. خدا بی‌هیچ دلیلی تنها بنی‌اسرائیل را برمی‌گزیند و آنها را دوست دارد: «و شما را برنگزید از این سبب که از سایر قومها کثیرتر بودید؛ زیرا شما از تمام قومها قلیل‌تر بودید؛ لیکن از این جهت که خداوند شما را دوست می‌داشت.»[24]

این باور هنوز نیز در میان یهودیان پابرجا است؛ اما غافل از اینکه خود تورات نیز این عهد و برگزیدگی را تنها در صورت اطاعت از خدا دانسته است: «اگر آواز مرا فی الحقیقه بشنوید و عهد مرا نگاه دارید، همانا خزانة خاص من از جمیع قومها خواهید بود.»[25] و متذکر شده است که اگر قوانین الهی را پاس ندارند،‌ لعنت خدا و انواع گرفتاریها نصیب آنها خواهد شد.[26]

خدا در قرآن نیز همین امر را بیان می‌کند: ]يا بَني‏ إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتي‏ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِ[؛[27] «ای بنی‌‏اسرائیل! نعمتهایی را که به شما عطا کردم، به یاد آورید و به پیمانی که با من بسته‌اید، وفا کنید تا من نیز به پیمان با شما وفا کنم و فقط از من بترسید.»

قرآن کریم برگزیدگی بی‌حساب و کتاب یهودیان را رد می‌کند: ]قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ[؛[28] «بگو: ای یهودیان! اگر گمان می‌کنید که فقط شما دوستان خدایید، نه مردم دیگر، پس آرزوی مرگ کنید اگر راستگویید [چون دوستان خدا برای رسیدن به لقای او مشتاق مرگ هستند].»

تصویر خدا در عهد قدیم، تصویر یک حاکم غیوری است که همه باید از او بترسند و باید مواظب باشند که اگر خطایی از آنها سر بزند، تا پشت سوم و چهارم از آنها انتقام گرفته خواهد شد: «من که یَهُوَه خدای تو می‌باشم، خدای غیور هستم که انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آنانی که مرا دشمن دارند، می‌گیرم.»[29] این در حالی است که خدا در آیات متعددی از قرآن می‌فرماید: ]وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏[؛[30] «هیچ کس بار (گناه)‌ دیگری را بر دوش نمی‌کشد.»

هیبت خدا در تورات به گونه‌‌ای است که کسی حق ندارد اسم «یهوه» را ببرد و هر گاه مجبور شوند، با کلماتی چون «ادونای» به او اشاره می‌کنند.

البته خدا در عهد قدیم به مهربان و رحیم نیز توصیف شده است که بندگانش را مورد رحمت قرار می‌دهد؛ اما ترس الهی بسیار پررنگ‌تر از محبت الهی است و خدای عهد عتیق بیش از آنکه مهربان و دوست داشتنی باشد، خدایی است سخت‌گیر و ترسناک.

مؤلف مقالة «خدای عهد عتیق» می‌نویسد: «خدای عهد عتیق، خدایی قانون‌گذار است؛‌ خدایی که برای کم‌ترین چیزها سخت‌ترین قانونها و کمر‌شکن‌ترین آنها را وضع می‌کند. رابطة آدمی با این خدای قانون‌گذار تنها و تنها در چارچوب قانون معنا پیدا می‌کند. آدمی خارج از این قانون هیچ‌گونه ارتباطی با خدا یا درکی از او ندارد. از آنجا که این قانون یک حکم بیرونی است و نه درونی، رابطة انسان با خدا رابطه‌ای است خشک، سرد، خالی از عشق و عاطفه، و آمیخته با ترس و اکراه؛ رابطه‌ای که در سایه‌سارِ آن، آدمی هیچ‌گاه به احساس آرامش نمی‌رسد؛ احساس آرامشی که بی‌تردید یکی از انگیزه‌های اصلیِ گرایش آدمیان به دین به شمار می‌آید. در چنین پیوندی میان بنده و خدا،‌ انسان موجودی مُکْرَه است؛ موجودی که بر خلاف میل خود و تنها به دلیل اینکه حاکم، فرمان رانده است،‌ باید مطیع باشد؛ مطیعِ فرمانی که از بالا آمده است و او نمی‌داند و نباید بداند که این حکم چرا و برای چه بر وی رانده شده است. روشن است که در چنین تعاملی بنده با رغبت و شوق به انجام فرمان تن نمی‌دهد و تلاش می‌کند به هر شکل ممکن خود را از زیر بار فرمان برهاند.»[31]

محبّت خدا در عهد جدید

تصویر خدا در عهد جدید، با تصویر خدا در عهد قدیم بسیار متفاوت است. خدا در عهد جدید، به خدایی بسیار مهربان تبدیل می‌شود که از خشم و غضب او چندان اثری دیده نمی‌شود. در عهد جدید محبّت خدا وسعت پیدا می‌کند و شامل تمام جهان می‌شود. خدای عهد جدید دستور محبّت به دشمنان را نیز صادر می‌کند: «دشمنان خود را دوست دارید و با کسانی که از شما نفرت کنند احسان کنید. و هر که شما را لعن کند، برای او برکت بطلبید و برای هر که با شما کینه دارد، دعای خیر کنید. و هر که بر رخسار تو زَنَد، دیگری را نیز به سوی او بگردان و کسی که ردای تو را بگیرد، قبا را نیز از او مضایقه مکن. هر که از تو سؤال کند، بدو بده و هر که مال تو را گیرد،‌ از وی باز مخواه.»[32]

اوج محبّت خدا در عهد جدید، فدا کردن یگانه پسرش عیسی% به خاطر کفارة گناهان بشر است: «خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانة خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد،‌ هلاک نگردد؛ بلکه حیات جاودان یابد.»[33]

مسیحیان قائل به الوهیت مسیح‌اند. خدایی که در عهد قدیم به خاطر هیبتش،‌ حتی نمی‌شود اسم او را آورد،‌ در عهد جدید به روی زمین می‌‌آید و با آنها همنشین می‌شود.

در اثر محبت بدون ترس خدا است که مسیحیان دیگر از ترک شریعت هراسی ندارند و حتی عمل به شریعت جزء ایمان حساب نمی‌شود: «محض فیض نجات یافته‌اید، به وسیلة ایمان و این از شما نیست؛ بلکه بخشش خدا است و نه از اعمال تا هیچ کس فخر نکند.»[34]

«پولس رسول» معتقد است که شریعت جریمة انسان بود، به دلیل گناه حضرت آدم% و هنگامی که خدا عیسی%‌ را بر روی صلیب قربانی کرد، گناه ذاتی انسان کفاره داده شد. از این رو، دیگر نیازی به شریعت نیست. او می‌گوید: «مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد؛ چون‌ که در راه ما لعنت شد. چنانکه مکتوب است: ملعون است هر که بر دار آویخته شود.»[35]

ادعاهای مسیحیان

ادعاهای مسیحیان در این بحث بدین قرار بود:

1. گناه حضرت آدم% موجب شد که سرشت تمام انسانها آلوده شود.

2. عیسی پسر خدا و خود خدا است.

3. خدا برای نجات انسانها، پسرش عیسی را به صلیب کشید.

4. شریعت بعد از قربانی عیسی جایگاهی در ایمان ندارد.

بررسی ادعاهای مذکور

در این بخش (به صورت مختصر) ادعاهای فوق را با دلایل کتاب مقدس و قرآن کریم مورد بررسی قرار می‌دهیم.

1. گناه اوّلیه

بنا به الهیات پولسی، مهم‌ترین مفهوم الهیاتی مسیحیت، گناه اوّلیه است. این الهیات معتقد به گناه اوّلیه و سرایت آن در نوع بشر است و برای نجات از این گناه، ‌به دنبال ناجی بوده،‌ آن را در عیسی مسیح و عمل او بر صلیب پیدا می‌کند.

بنا به عقیدة مسیحیان، خداوند انسان را به صورت خود آفرید و جهان را در اختیار او قرار داد تا بر آنها حکومت کند؛[36] ولی برای او حدودی قرار داد و او را از خوردن درخت نیک و بد منع کرد؛[37] امّا انسانی که می‌خواهد مثل خدا عارف به نیک و بد باشد، با راهنمایی شیطان، حریم الهی را می‌شکند و از آن درخت ممنوعه می‌خورد و قادر به تشخیص خوب و بد می‌شود.[38] خداوند که متوجه می‌شود انسان از جهت قدرت تشخیص خوب و بد مثل او شده است، برای اینکه مبادا از درخت حیات نیز بخورد و تا ابد زنده بماند، او را از باغ عدن بیرون می‌کند.[39]

مسیحیان معتقدند حضرت آدم و حوا'‌ سرشتی را به اولاد خود منتقل کرده‌اند که با گناه نخستین آنان تباه شده بود.[40] به اعتقاد آنها، خطای آدم، تنها به خود او زیان وارد نکرد؛ بلکه تمام نسل او را متضرّر ساخت.[41]

نویسندة مقالة «پیامد گناه آدم در عهدین و قرآن» به‏طور مفصل در مقایسة پیامد گناه حضرت آدم در کتاب مقدس و قرآن، نتیجه می‌گیرد: «دانشمندان و مفسّران یهودی، به هیچ وجه گناه موروثی را قبول ندارند و این را قبول ندارند که گناه آدم در نسل او تأثیری گذاشته باشد.[42] بنابراین، از دیدگاه یهود گناه آدم باعث سقوط نشد و تنها واژة اخراج از بهشت برای آن مناسب است. در عهد جدید نیز در اناجیل هم‌نوا [متی، مرقس و لوقا] و برخی دیگر از نوشته‌ها که به لحاظ الهیاتی با آنها همسو است،‌ نه تنها سخنی از سقوط انسان با گناه آدم و نیز گناهکار شدن کل انسانها نیست؛ بلکه الهیات این بخش با آموزة گناه موروثی و پیامدهای آن سازگاری ندارد؛ اما در نوشته‌های پولس و یوحنا که عمده الهیات مسیحی از آن گرفته شده، وضع به گونة دیگری است. گناه آدم به نسل او به ارث رسیده و انسانها با ذات وسرشت گناه‌آلود متولد می‌شوند. انسان پس از گناه آدم تمام قدرت خود را از دست داده، به گونه‌ای که خودش به تنهایی نمی‌تواند خویشتن را نجات دهد. این انسان به تمام معنا سقوط کرده است.

اما در قرآن مجید،‌ اولاً قبل از گناه،‌ حضرت آدم دارای معرفت و آگاهی بود و در واقع لباسی متناسب با آن زندگی داشت. در ثانی خداوند آدم را از خوردن از میوه درختی که نامی ندارد، منع می‌کند و در واقع نتیجة خوردن از درخت؛ یعنی زندگی بر روی زمین را که همراه مشقت است،‌ به او  گوشزد می‌کند.[43] انسان نافرمانی می‌کند و از درخت می‌خورد و متوجه شهوت خود می‌‌شود. او دیگر نمی‌تواند در آن نشئه زندگی کند، پس به زمین می‌آید؛ اما خدا او را بر می‌گزیند و حتی او قبل از آمدن به زمین توبه می‌کند و خدا توبة او را می‌پذیرد.[44] بنابراین، اثری از گناه آدم، حتی برای خود او باقی نمی‌ماند و آدم دیگر گنهکار محسوب نمی‌شود؛ چراکه خدا او را بخشیده است؛ اما اثر وضعی گناه باقی است و انسان باید بر روی زمین زندگی کند و این چیزی است که خود او انتخاب کرده است. از این پس، نشئة زندگی آدم و نسل او عوض شده و باید بر روی زمین با عرق جبین زندگی بگذراند؛ زمینی که محل تزاحم است و باعث می‌شود بین انسانها دشمنی به وجود آید؛ پس انسان از مکانی بالاتر با امکاناتی بیش‌تر فرود آمده است.»[45]

مسیح‌شناسی در عهد جدید

عهد جدید از حضرت عیسی دو چهرة کاملاً متفاوت را ترسیم می‌کند؛ در اناجیل هم نوا (متی، مرقس، لوقا) و نیز کتاب «اعمال رسولان» و دو رساله منسوب به « پطرس» و رساله‌های «یعقوب» و «یهودا» و «مکاشفة یوحنا»، حضرت به عنوان پیامبر خدا،[46] بندة خدا و پسر انسان[47] معرفی شده است و اگر هم به او پسر خدا اطلاق شده، به معنای بندة مقرب و برگزیدة خدا است؛ اما در «انجیل یوحنا» و رسالة او و رساله‌های پولس، عیسی خود خدا،[48] خالق آسمان و زمین[49] و پسر خدا، به این معنا که هم‌ذات با خداست، معرفی شده. اینکه چرا این دو بخش عهد جدید کاملاً با هم متفاوت هستند، به بررسی نویسندگان عهد جدید، به ویژه پولس نیاز دارد که مجال دیگری را می‌طلبد؛ اما مختصر اینکه، بسیاری معتقدند مسیحیت آفریدة دست پولس است؛[50] چراکه نزدیک به نیمی از حجم کتاب مقدّس مسیحیان، یا دربارة او است و یا به قلم او. منابع اسلامی نیز پولس را مؤسس مسیحیت معرفی کرده، از او به «الذی نصّر النصاری» تعبیر نموده‌اند.[51]

نجات از نظر مسیحیان

بنا به اعتقاد مسیحیان، طبیعت انسانی با گناه نخستین آلوده شده است و هنگامی نجات حاصل می‌شود که انسان، طبیعت کهنه را کنار گذاشته، دارای طبیعت جدیدی شود. حضرت عیسی% به صلیب رفت تا طبیعت کهنه را بردارد و طبیعت جدیدی به ایمان آورندگان به او عطا کند و آنها را از طبیعت گناه‌آلود نجات دهد.

آیا طبق بخش نخستین کتاب مقدس؛ یعنی عهد قدیم، خداوند طالب قربانی انسان است؟ یهودیان قربانی انسانی در یهودیت را محکوم می‌کنند و معتقدند که خداوند در جریان ذبح فرزند حضرت ابراهیم، به انسان فهماند که اگر کسی می‌خواهد برای خدا قربانی کند، باید حیوان را قربانی کند، نه انسان را.[52] خدا و انبیای بنی اسرائیل بارها مردم را به خاطر قربانی فرزندانشان توبیخ می‌کنند.[53] از این جهت، سؤال یهودیان این است که چگونه خداوند، قربانی انسانی (قربانی عیسی) را می‌طلبد و آن را کفاره گناهان بشریت قرار می‌دهد؟[54]

قرآن کریم با قاطعیت زنده بودن حضرت عیسی و به صلیب کشیده نشدن ایشان را این‏گونه بیان می‌کند: «و این گفتارشان که ما مسیح عیسی بن مریم را کشتیم، با اینکه فرستادة خدا بود؛ ولی نه او را کشتند و نه به دار آویختند؛ بلکه از ناحیة خدا امر بر آنان مشتبه شد و آنها که دربارة وی اختلاف کردند، هنوز هم دربارة عیسی در شکّند، اگر ادعای علم می‌کنند، دروغ می‌گویند. مدرکی جز پیروی ظن ندارند و به یقین او را نکشته‌اند.»[55]

قرآن کریم ایمان تنها را برای نجات کافی نمی‌داند؛ بلکه عمل صالح را نیز لازم می‌داند و در سورة عصر می‌فرماید: «قسم به عصر! که انسان در خسران است؛ مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال شایسته انجام داده‌اند و همدیگر را به حق و صبر توصیه کرده‌اند.»

شریعت در مسیحیت

شریعت در یهودیت حرف اول را می‌زد؛ اما در مسیحیت جایگاهی در نجات ندارد. پولس می‌گوید: «مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد؛‌ چون‌ که در راه ما لعنت شد، چنانکه مکتوب است: ملعون است هر که بر دار آویخته شود.»[56]

منظور از «لعنت شریعت» چیست؟ مسیحیان معتقدند که شریعت موجب لعنت بنی‌اسرائیل بود؛ زیرا آنها با نافرمانی خود مستوجب عذاب و سرگردانی در بیابان شدند. آنها معتقدند که خداوند از انسان اعمالی را خواسته که در توان او نیست. از این رو، هرچه سعی کند، باز نمی‌تواند دستورات خدا را به طور کامل انجام دهد. پس از این خدا با حضرت عیسیبر مبنای فیض عهد جدیدی می‌بندد و تنها راه نجات را ایمان به مسیح قرار می‌دهد و در نجات برای شریعت جایگاهی قائل نمی‌شود. پولس می‌گوید: «محض فیض نجات یافته‌اید، به وسیلة ایمان و این از شما نیست؛ بلکه بخشش خداست و نه از اعمال تا هیچ‏کس فخر نکند.»[57] از این رو است که در سخنان مبلغین مسیحی حرفی از احکام و شریعت نیست.

این اعتقادات مخالف عقل و بخشهای دیگر کتاب مقدس و قرآن کریم است؛ مطابق حکم عقل، تکلیف به چیزی که در طاقت انسان نیست و عقاب به خاطر آن، خلاف حکمت و عدالت پروردگار است.

در کتاب مقدس نیز، حضرت عیسی ضمن تأکید بر شریعت حضرت موسی%، خود را مأمور به اجرای آن معرفی می‌کند: «گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صُحف انبیا را باطل سازم. نیامده‌ام تا باطل نمایم؛ بلکه تا تمام کنم؛ زیرا هر آینه به شما می‌گویم: تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. پس هر که یکی از این احکام کوچک‌ترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کم‌ترین شمرده شود؛ امّا هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.»[58]

اما باید توجه داشت که اگر حضرت عیسی% ضمن تأکید بر شریعت،‌ از اخلاق و معنویت زیاد صحبت می‌کند، به این دلیل است که یهودیان تنها به ظواهر شریعت بسنده می‌کردند. از این‏رو، حضرت عیسی% می‌فرماید: «وای بر شما ای کاتبان و فریسیانِ[59] ریاکار! که نعناع و شبت و زیره را عشر می‌دهید و اعظم احکام شریعت؛ یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده‌اید! می‌بایست آنها را به جا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید. ای رهنمایان کور! که پشه را صافی می‌کنید و شتر را فرو می‌برید! وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکا! از آن روی که بیرون پیاله و بشقاب را پاک می‌نمایید و درون آنها مملوّ از جبر و ظلم است. ای فریسی کور! اوّل درون پیاله و بشقاب را طاهر ساز تا بیرونش نیز طاهر شود!»[60]

قرآن کریم نیز هرجا از ایمان سخن به میان می‌آورد، بعد از آن بر شریعت تأکید می‌کند و اینکه خداوند هرگز تکلیفی را که در توان انسان نباشد، نمی‌خواهد.[61] جالب است بدانیم وقتی از برخی مسیحیانی که به دین اسلام تشرف یافته‌اند،‌ سؤال می‌کنیم که چه جاذبه‌ای در اسلام شما را جذب کرد؟ بر شریعت اسلامی تأکید می‌کنند: «نکتة دیگری که در آیین تشیع برای شخص من جالب بود، وجود شریعت محکم در این آیین است. به نظر من، یکی از دلایلی که موجب شده است دین مسیحیت برای مردم و جوانان جذّابیتهای خود را از دست بدهد، این است که از ستون فقرات محکمی برخوردار نیست؛ زیرا احکام آن چارچوب خاصی ندارند و هر کس مطالب آن را به گونه‌ای تفسیر می‌کند... به نظر من، وقتی انسان می‌خواهد به هدف والایی برسد، باید تلاش بیش‌تری بکند و دستورالعملهای بیش‌تری انجام دهد. همان‌گونه که یک ورزشکار برای کسب مدال تلاش می‌کند و حاضر است برای رسیدن به پیروزی، هر دستوری را انجام دهد. در هر حال، برای رسیدن به معنویت، انجام حداقلی از امور لازم است تا نتیجه حاصل شود، و این حداقل فرایض، ستون فقرات دین است که دین بدون آنها کم کم فرومی‌پاشد، و مسیحیت در غرب هم‌اکنون دچار چنین سرنوشتی شده است. دینی را که اناجیل و متون مقدّس کنونی مسیحیت ارائه می‌دهند، بیش‌تر مطالبی نظری هستند و در دین مسیحیت، دستورالعملهای جزیی و دقیقی برای چگونه زیستن وجود ندارد...؛ ولی در آیین تشیّع، این ویژگی منحصر به فرد وجود دارد که به صورتی بسیار دقیق، دربارة همة مسائل و حیطه‌های جزیی زندگی انسان احکامی وارد شده است.»[62]

نتیجه اینکه: خدا در یهودیت بسیار مقتدر و خشن معرفی شده است؛ ولی در مسیحیت بسیار مهربان و خودمانی که خبری از غضب و خشم او نیست؛ اما در اسلام چهرة وسطی از خدا ترسیم شده است؛ یعنی نه چنان خشن که نتوان با او انس و الفت گرفت و نه چنان مهربان که بندگان احکام او را زیرپا گذارند

___________________________________________________________

[1]. بقره/ 256.

[2]. خبرنامه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه مدرسین حوزة علمیه قم، ش 927، 6/7/1385.

[3]. انعام/ 54.

[4]. همچنین ر.ک: انعام/ 12 و 133؛ کهف/ 58.

[5]. انعام/ 160.

[6]. آل عمران/ 134.

[7]. همان/ 76.

[8]. بقره / 222.

[9]. به طور کلی خداوند در 17 آیه مشخصات کسانی را که دوست دارد، بیان می‌کند.

[10]. آل عمران/31.

[11]. نساء/ 36.

[12]. انفال/ 58.

[13]. نحل/ 23.

[14]. به طور کلی خداوند در 22 آیه مشخصات کسانی را که دوست ندارد، بیان می‌کند.

[15]. ارشاد القلوب، حسن دیلمی، شریف رضی، قم،‌1412 ق، ج‏1، ص‏11.

[16]. یهودیت، عبد الرحیم سلیمانی، ‌انتشارات آیات عشق، قم، 1383 ش، ص‏173.

[17]. همان.

[18]. ر.ک: کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1377 ش، ص‏32.

[19]. همان، ص‏28.

[20]. همان، ص‏68.

[21].Forestell, J. T., Biflical inspiration, in: New CathoLic Encyclopedia,vol. 7, p. 494.

[22]. تاریخ تمدن، ویلیام جیمز و درانت، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، تهران، 1365 ش، ج‏1، ص‏362.

[23]. یوشع/ 22.

[24]. تثنیه، ص‏7 ـ 8.

[25]. خروج، 19 : 5.

[26]. تثنیه،‌ 28: 13 ـ 37.

[27]. بقره/ 40.

[28]. جمعه/ 6.

[29]. خروج 20: 50.

[30]. انعام/ 164؛ إسراء/ 15؛ فاطر/ 18؛ زمر/ 7؛ نجم/ 38.

[31]. صادق‌نیا، مهراب، «خدای عهد عتیق»، فصلنامه هفت‌ آسمان، ش 15،‌ پاییز 1381.

[32]. لوقا 6: 27 ـ 30.

[33]. یوحنا 3: 16.

[34]. افسسیان 2: 8 ـ 9.

[35]. غلاطیان 3: 13.

[36]. پیدایش 1 : 26.

[37]. پیدایش 2 : 27.

[38]. پیدایش 3 : 1 ـ 7.

[39]. پیدایش 3 : 22.

[40]. الرؤیة الأرثوذکسیة للانسان (الأنثر و پلوجیا الصوفیة)، عدنان طرابلسی، منشورات النور، 1989 م،‌ص 152.

[41]. نظام التعلیم فی علم اللاهوت القویم، القس جیمس انس الامیرکانی،‌ مطبعة الامیرکان، بیروت،‌ چاپ دوم، 1890 م، ج‏2، ص‏93.

[42]. در پیدایش 3 : 17 ـ 19؛‌ خداوند به آدم فرمود: «چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درختی خوردی که به تو گفتة بودم که از آن نخوری،‌ زمین زیر لعنت قرار گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد. تا آخر عمر به عرق پیشانیت،‌ نان خواهی خورد. بنابراین، انسان بر روی همین زمین جابه‌جا شده و زندگی او سخت شده است. از این جهت، نه واژه سقوط مناسب حال او است و نه هبوط؛ بلکه مناسب، واژه اخراج است.

[43]. ر.ک: بقره / 35؛ اعراف/ 19.

[44]. بقره/ 37.

[45]. پیامد گناه آدم در عهدین و قرآن: سقوط، خروج یا هبوط؟، فصلنامه هفت آسمان،‌ عبد الرحیم سلیمانی،‌ شماره 33، بهار 1386.

[46]. متی، 13: 57؛ لوقا، 6 : 4؛ و 13: 23.

[47]. متی، 8 : 20؛ و موارد بسیار دیگری در عهد جدید.

[48]. یوحنا 1 : 1.

[49]. کولسیان 1 : 16.

[50]. ر.ک: درآمدی به مسیحیت، مری جو ویور، ترجمه حسن قنبری، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، 1381 ش، ص‏91.

[51]. ر.ک: جامع الاخبار، تاج الدین شعیری، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1405 ق، ص‏144.

[52]. Cohn- sherbok, Dan, p. 169.

[53]. لاویان 20 : 1 ـ 3؛ لاویان 18: 21؛ مزامیر 106 : 39 ـ 38؛ اشعیا 57 : 7 ـ 3؛ ارمیا 7 : 31.

[54].Rabbi Yehudah ben Shomeyr, Judaism and Human Sacrifice, Retrieved from www. Myspace. Com/.

[55]. نساء/ 157.

[56]. غلاطیان 3 : 13.

[57]. افسسیان 2 : 8 ـ 9.

[58]. انجیل متی 5 : 17 ـ 19.

[59]. فریسیان (Pharisees) اعضای یک جنبش یهودی بودند که پیش از عصر مسیحیت در فلسطین شکوفا شدند و اَخلافِ معنوی آنان یهودیت خاخامی را به وجود آوردند.

[60]. متی 23 : 23 ـ 25.

[61]. بقره/ 286.

[62]. جاذبه‌های درونی و بیرونی تشیع (از دیدگاه چند زن مسیحی مشرف شده به اسلام)، مجله بانوان شیعه، شماره 3، بهار 1384.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.