کلام وحی از زبان مفسّر وحی

آیات شنیده شده از امام حسین(ع)

محمد اسماعیل نوری زنجانی

اشاره - در شمارة گذشته (مبلغّان183) در ادامة موضوع «آیات مرتبط با رخدادها» با برخی از آیات مربوط به وجود مقدس حضرت ابا عبد الله الحسین(ع) آشنا شدیم.

اکنون برخی آیاتی که از آغاز حرکت از مدینه تا پایان، از زبان مبارک ایشان شنیده شده است،‌ را بررسی می کنیم. به دلیل کثرت این آیات،‌ و محدودیت حجم این مقاله، از تفسیر و در برخی موارد از ترجمه و توضیح آیات خودداری می‌شود و به خوانندگان محترم محوّل می‌گردد.

آیات شنیده شده از امام حسین(ع) ‌در این حرکت انقلابی به سه دسته تقسیم می‌شود:

1. آیات شنیده شده از آغاز حرکت (مدینه) تا لحظة ورود به کربلا؛

2. آیات شنیده شده در کربلا تا لحظة شهادت؛

3. آیات شنیده شده از رأس مطهّر آن شهید مظلوم.

آیات دسته اول

از لحظة حرکت امام حسین(ع) از مدینه تا هنگام ورود به کربلا، آیاتی را در مواقع مختلف از ایشان شنیده و روایت کرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

الف) هنگام خروج از مدینه و ورود به مکه:

پس از رسیدن خبر مرگ معاویه به مدینه و درخواست گرفتن بیعت از امام حسین(ع) برای یزید توسط فرماندار مدینه (ولید) و امتناع آن حضرت از بیعت، امام آمادة حرکت شد، لذا پس از نوشتن وصیتنامه و تحویل آن به برادرش «محمد حنفیه» و وداع با قبر پیامبر- روز یکشنبه، دو روز مانده به آخر ماه رجب سال شصتم هجری، به همراه خانواده و خویشاوندان خود به سوی مکة مکرمه حرکت کرد، آن‌گاه که شهر مدینه را پشت سر می‌گذاشت، این آیة شریفه را که بیانگر حال حضرت موسی(ع) هنگام خروج از مصر است، تلاوت نمود: ]فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّني  مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ[؛[1] «[موسی] از شهر خارج شد، در حالی که ترسان بود و [هر لحظه] در انتظار حادثه‌ای، عرض کرد: پروردگارا! مرا از این قوم ظالم رهایی بخش!»

و پس از پیمودن فاصلة مدینه تا مکه در پنج روز، در شب جمعه سوم ماه شعبان به مکه معظمه وارد شد و به هنگام ورود این آیه را تلاوت فرمود: ]وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى  رَبِّي أَنْ يَهْدِيَني  سَواءَ السَّبيلِ[؛[2] «و هنگامی که متوجه جانب مدین شد، گفت: امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند.»[3]

علت انتخاب این دو آیه

شاید علت انتخاب دو آیة مربوط به حضرت موسی(ع) (یکی بیانگر زمان خروج از مصر و دیگری بیانگر زمان ورود به مدین)، این باشد که امام(ع) می‌خواهد با تشبیه حال خودش به حضرت موسی(ع)، مردم را به این نکته توجه دهد که موسی(ع) در ترک وطن مألوف خویش بی‌جهت و بی‌هدف نبود؛ بلکه این حرکت که ظاهراً به خاطر ترس از ظالمان بود؛ مقدمه‌ای شد برای یک انقلاب بزرگ که منجر به نابودی فرعون شد.

همچنین است حرکت امام(ع) که مقدمه‌ای برای یک انقلاب بزرگ قرار می‌گیرد و در نهایت منجر به نابودی دستگاه ظالم بنی امیه می‌گردد. این کار بزرگ، در هر لحظه نیاز به هدایت و امداد الهی دارد، لذا هر دو رهبر الهی متذکر این مطلب می‌شوند که: ]عَسى  رَبِّي أَنْ يَهْدِيَني  سَواءَ السَّبيلِ[.[4]

ب) خطاب به مسلمانان جنّ:

در روایتی از امام صادق% آمده است: هنگامی که امام حسین(ع) از مدینه خارج شد، گروه‌هایی از فرشتگان سلاح به دست آمدند، سلام دادند و عرض کردند: ای حجت الهی! در موارد بسیاری خدا به وسیلة ما جدّ تو را یاری کرده و  اکنون ما را به یاری تو فرستاده است.

امام فرمود: وعده‌گاه ما با شما همان مکانی است که در آنجا شهید خواهم شد و آن «کربلا» است. وقتی که به آنجا وارد شدم بیایید. گفتند: ای حجت خدا! ما امر تو را اطاعت می‌کنیم، آیا ترس از دشمن هست که در این سفر همراه تو باشیم؟ فرمود: هیچ خطری مرا تهدید نمی‌کند تا به آن مکان (کربلا) برسیم.

پس از آن، گروه‌هایی از مسلمانان جنّ آمدند و گفتند: ای مولای ما! ما شیعیان و یاوران تو هستیم. هر دستوری بدهی، اطاعت خواهیم کرد، اگر دستور بدهی، تمام دشمنانت را خواهیم کشت، و تو در اینجا بمان.

امام(ع) برای آنان دعا کرد و فرمود: آیا کتاب خدا را که بر جدّم پیامبر- نازل شده، نخوانده‌اید؟ آنجا که می‌فرماید: ]أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ في  بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ[؛[5] «هر جا باشید، مرگ شما را درمی‌یابد، هر چند در برجهای محکم باشید.» و در آیة دیگر فرموده است: ]لَبَرَزَ الَّذينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى  مَضاجِعِهِم [[6] «آنهایی که کشته شدن بر آنان مقرّر شده، قطعاً به سوی آرامگاه‌های خود خواهند آمد.»

اگر من اینجا بمانم، این مردم به چه وسیله‌ای امتحان بشوند؟ و چه کسی در جایگاه من در کربلا بخوابد؟ در حالی که خدا آنجا را در روز «دحو الارض» برای من انتخاب کرده و آن مکان را پناهگاه شیعیان ما قرار داده است؛ و قبر من در دنیا و آخرت برای شیعیان، مایة امنیت خواهد بود: «وَ یَکُونُ لَهُمْ اَمَاناً فِی الدُّنیَا وَ الْآخِرَة»؛ امّا شما روز شنبه که عاشورا است، حاضر شوید، در آخر آن روز کشته می‌شوم و سرم برای یزید ـ لَعَنَهُ اللهُ ـ برده می‌شود.

جنّها گفتند: ای حبیب خدا و فرزند حبیبش! به خدا سوگند! اگر نبود که اطاعت امر تو واجب است و مخالفت با دستور تو جایز نیست، تمام دشمنان تو را پیش از آنکه به تو برسند، می‌کشتیم!

امام(ع) فرمود: «نَحْنُ وَ اللهِ اَقْدَرُ عَلَیْهِمْ مِنْکُمْ وَلَکِنْ ]لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى  مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَميعٌ عَليمٌ[[7]؛ به خدا سوگند! ما بر کشتن آنها تواناتر از شما هستیم؛ ولی [به فرمودة خداوند]: "باید کسانی که هلاک (و گمراه) می‌شوند، از روی اتمام حجت باشد و کسانی که زنده می‌شوند (و هدایت می‌یابند)، از روی دلیل روشن باشد".»[8]

ج) هنگام حرکت از مکه، خطاب به مأموران فرماندار مکه:

امام حسین(ع) از سوم ماه شعبان تا هشتم ذی الحجه در مکه ماندند و فعالیتهای بسیاری را برای هدایت مردم انجام دادند که به دلیل اختصار از بیان آنها خودداری می‌کنیم. روز هشتم ذی الحجه که حجاج با احرام حج به سوی «منا» و «عرفات» حرکت می‌کنند، امام(ع) همراه اهل بیت و یارانش به سوی «کربلا» حرکت کردند.

عمرو بن سعید بن عاص (فرماندار مکه) مأمورانی به همراه یحیی بن سعید به دنبال امام(ع) فرستاد که ایشان را برگردانند، وقتی آنها که به کاروان امام رسیدند، گفتند: برگرد! کجا می‌روی؟!

امام قبول نکرد و بین دو گروه درگیری مختصری واقع شد. وقتی از برگرداندن کاروان امام(ع) مأیوس شدند، فریاد زدند: یا حسین! آیا از خدا نمی‌ترسی! از میان جماعت خارج می‌شوی و در بین این امت تفرقه‌ می‌اندازی؟!

امام(ع)در پاسخ آنها این آیه را خواند[9]: ]لِي  عَمَلي  وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ أَنْتُمْ بَريئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَري ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ[؛[10] «عمل من براي من، و عمل شما براي شما است! شما از آنچه من انجام مي‌دهم، بيزاريد و من (نيز) از‌ آنچه شما انجام مي‌دهيد، بيزارم».

خدا در اين آيه، به پيامبر- دستور مي‌دهد كه در مقابل تكذيب‌كنندگان رسالت وي با چنين منطقي برخورد نمايد؛ چون در آغاز آيه آمده است: ]وَ اِنْ كَذَّبُوكَ فَقُلْ لِي عَمَلِي و...[؛ «و اگر تكذيب كردند تو را پس بگو عمل من براي من و... .» و نظير آن آيه‌اي است كه در سورة كافرون آمده است: ]لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِيَ دينِ[؛ «آيين شما براي خودتان و آيين من هم براي خودم.» امام(ع)با قرائت اين آيه مي‌خواهد به مأموران و حاميان حكومت يزيد بفهماند كه من آيين شما را قبول ندارم و از آن بيزارم، ولي شما را مجبور به پذيرش آيين خود نمي‌كنم.

اين نوع برخورد با منكران لجوج، اثر رواني خاصي دارد، به آنها مي‌فهماند كه آنها با عدم تسليم در مقابل حق، خود را به محروميت مي‌كشانند و تنها به خويشتن ضرر مي‌زنند.

د)‌ هنگام ملاقات با «بشر بن غالب»:

در خروج از مكه، وقتي كه به منزل «ذاتِ عِرْق» رسيد، «بِشر بن غالب» را كه از قبيلة «بني اسد» بود و از «عراق» مي‌آمد، ملاقات نمود و وضعيت عراق را از وي پرسيد، او گفت: قلبهاي اهل عراق با شماست؛ ولي شمشيرهايشان با بني اميه است!

امام(ع) فرمود: «صَدَقَ اَخُو بَنِي اَسَدِ؛ برادر بني اسد (بِشر بن غالب) راست گفت.» و بعد دو جمله از دو آيه خواند[11]: ]إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ[؛[12] «خداي حكيم هر كار را بخواهد (و صلاح بداند) انجام مي‌دهد.» ]وَ يَحْكُمُ مَا يُرِيد[؛[13] «و هر چه بخواهيد (و مصلحت باشد) حكم مي‌كند.»

البته در آيه دوم نيز جمله «اِنَّ اللهَ» وجود دارد؛ ولي چون امام%‌ آن را به آية قبلي عطف كرده،‌ حذف نموده است. حضرت% با تلاوت اين دو بخش از دو آيه، مي‌خواهد به مردم بفهماند كه ما تابع مشيّت و ارادة خدا هستيم.

هـ.) در ملاقات با «عبد الله بن مطيع»:

در منزل «بطن الرمه»، عبد الله بن مطيع كه از عراق مي‌آمد، خدمت امام(ع) رسيد، سلام كرد و عرضه داشت: پدر و مادرم فداي تو باد! اي فرزند رسول خدا! چرا از حرم خدا و از حرم جدّت بيرون آمدي؟!

فرمود: اهل كوفه از من دعوت كرده‌اند كه براي احياي دين حق و از بين بردن بدعتها اقدام نمايم. ابن مطيع گفت: تو را به خدا سوگند مي‌دهم! به كوفه نيا. به خدا سوگند! اگر بيايي، كشته مي‌شوي. امام(ع) اين آيه را خواند[14]: ]قُلْ لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا هُو[؛[15] «هيچ حادثه‌اي براي ما رخ نمي‌دهد، مگر آنچه خدا براي ما نوشته و مقرّر داشته است.» اين جريان نيز حاكي از تسليم بودن امام(ع) بر مشيت خدا مي‌باشد.

و) پس از شنيدن خبر شهادت مسلم و هاني:

در منزل «ثعلبيه» هنگامي كه خبر شهادت حضرت مسلم و هاني را شنيد،‌ فرمود: ]إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُون [؛[16] و پس از آن نیز فرمود: «رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْهِمَا» و اين جملات را چندين بار تكرار نمود.[17]

ز) پس از رسيدن خبر شهادت «عبد الله بن يقطر»:

در منزل «زباله» هنگامي كه خبر شهادت «عبد الله بن يقطر» (حامل نامه امام به مسلم) را شنيد، با حالت گريه گفت: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا مَنْزِلًا كَرِيماً وَ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ فِي مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِك؛ بار  خدایا منزل نیکویی برای ما و شیعیان ما قرار ده و در قرارگاه رحمتت میان ما و آنان را جمع کن.» و در ادامة اين آيه را خواند: ]إِنَّكَ عَلى  كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ[؛[18] سپس ضمن يك سخنراني كوتاهي خبر شهادت مسلم،‌ هاني و عبد الله بن يقطر را به اصحاب خود اعلام كرد و فرمود: «وَ قَدْ خَذَلَنَا شِيعَتُنَا فَمَنْ أَحَبَّ مِنْكُمُ الِانْصِرَافَ فَلْيَنْصَرِفْ فِي غَيْرِ حَرَجٍ لَيْسَ عَلَيْهِ ذِمَام ؛ شيعيان ما دست از ياري ما برداشته‌اند، و اكنون هر كدام از شما بخواهد، بدون نگراني برگردد و از جانب ما حقي بر گردنش نيست.»[19]

در اينجا كساني كه به طمع دنيا آمده بودند، متفرق شدند و رفتند.[20]

ح) ضمن سخنراني به لشكر حرّ:

پس از برخورد با لشكر حرّ و آب دادن به آنها و اقتداي آنان به امام حسين(ع) در نماز ظهر و عصر و سخنراني امام بعد از هر دو نماز، يكبار ديگر در منزل «بيضه» براي اصحاب خود و لشكر حرّ سخنراني فرمود. در آن سخنراني پس از بيان برخي از جنايات بني اميه و لزوم مبارزه با حكومت جائر و اشاره به پيمان شكنيهاي مكرّر اهل كوفه، اين آيه را قرائت فرمود: ]فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِه [؛[21] «هر كس پيمان‌شكني كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است.»[22]

ط) پس از دريافت خبر شهادت «قيس بن مسهّر صيداوي»:

بعد از حركت از منزل «بيضه» به سوي منزل «عذيب» با چهار نفر كه از كوفه مي‌آمدند، مواجه و اخبار كوفه را از آنان جويا شد، از جمله از حال نمايندة خود «قيس بن مُسهَّر صيداوي» پرسيد، گفتند: «حصين بن نمير» او را دستگير كرد، پيش ابن زياد فرستاد و او به «قيس» دستور داد كه در جمع مردم، به تو و پدرت لعنت كند؛ ولي قيس به تو و پدرت صلوات فرستاد و بر ابن زياد و پدرش لعن كرد و حركت شما به سوي كوفه را به اطلاع مردم رساند، ابن زياد دستور داد او را از پشت بام قصر به زير انداختند و... .

در اينجا چشمان امام(ع) پر از اشك شد و اين آيه را قرائت فرمود: ]فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى  نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا[؛[23] «بعضي (از مؤمنان) پيمان خود را به آخر بردند (و در راه خدا شربت شهادت نوشيدند)،‌ و بعضي ديگر در انتظارند و هرگز تغيير و تبديلي در عهد و پيمان خود ندادند.» و پس از قرائت آيه چنين دعا كرد: «اَللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنَا وَ لَهُمْ الْجَنَّةَ‌ نُزُلاً،‌ وَ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ فِي مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِكَ وَ رَغَائِبِ مَذْخُورِ ثَوَابِكَ؛[24] خدايا! بهشت را محل پذيرايي ما و آنان قرار بده، و در قرارگاه رحمتت و بهترين پاداشهايت بين ما و آنان جمع كن!»

شايد منظور امام(ع) از قرائت اين آيه، اين باشد كه ما نيز در انتظار شهادتيم،‌ و منظورش از اين دعا نيز علاوه بر مطلوبيت دعا و درخواست حاجت از خدا، آگاه كردن مردم به فضيلت شهادت باشد.

ي) در جواب «عبيد الله بن حرّ جعفي»:

در يكي از منازل بين راه (نام اين منزل را شيخ صدوق در «امالي» خود «قُطْقُطَانيه» و ديگران «قصر مقاتل» يا «بني مقاتل» نوشته‌اند.) امام(ع) خيمه‌اي را مشاهده كرد،‌ پرسيد،‌ گفتند: اين خيمة «عبيد الله بن حرّ جعفي» است،‌ امام كسي را به سراغش فرستاد؛ ولي او نيامد، اين بار خود امام با چند تن از يارانش نزد او رفتند، چون او مرد خطاكاري بود، امام او را به «توبه» دعوت كرد و راه توبه را ياري اهل بيت( معرفي نمود.

عبيد الله گفت: مرا از اين امر معاف بدار؛ ولي اسب و شمشير خوبي دارم. هر دو را به شما تقديم مي‌كنم. امام فرمود: ما به اينها نياز نداريم، بعد اين آيه را قرائت نمود: ]وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدا[؛[25] «و من هيچ‌گاه گمراه‌كنندگان (و گمراهان) را كمك [و ياور] قرار نمي‌دهم.»[26]

از اين مطلب استفاده مي‌شود كه فقط افراد پاك و هدايت‌شده مي‌توانند به سعادت ياري امام و رسيدن به فيض شهادت موفق گردند، لذا امام(ع) از عبيد الله خواست كه از گناهان خود توبه كند و براي قبولي توبة خود اهل بيت پيامبر را ياري نمايند؛ اما هنگامي كه متوجه شد او به فكر توبه نيست، اعراض كرد و آية مربوط به شيطان را دربارة او قرائت نمود.

امام علي(ع) نيز همين آيه را دربارة معاويه قرائت كرده است و آن زماني بود كه از آن حضرت خواستند مدتي معاويه را از ولايت شام عزل نكند، حضرت قبول نكرد و اين آيه را قرائت نمود.[27]

ك) پس از رؤيا:

«عُقْبة بن شمعان» مي‌گويد: وقتي از قصر بني مقاتل حركت كرديم، مدتي راه رفتيم. بالاي اسب خواب خفيفي بر امام(ع) عارض شد،‌ هنگامي كه بيدار شد، اين دو آيه را قرائت نمود: ]إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ[؛[28] ]وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ[؛[29] و دو بار يا سه بار آنها را تكرار فرمود.

فرزندش علي بن الحسين (به احتمال علي‌اكبر% باشد) از علت آن پرسيد، امام فرمود: خواب خفيفي بر من عارض شد،‌ اسب سواري را ديدم كه مي‌گفت: «الْقَوْمُ يَسِيرُونَ وَ الْمَنَايَا تَسِيرُ إِلَيْهِمْ فَعَلِمْتُ أَنَّهَا أَنْفُسُنَا نُعِيَتْ إِلَيْنَا؛ اين جماعت مي‌روند و مرگ نيز به سوي آنها مي‌آيد!‌ دانستم كه اين جانهای ماست که خبر مرگ ما مي‌دهند.»

فرزندش عرض كرد: «يَا أَبَتِ ! لَا أَرَاكَ اللَّهُ سُوءاً، ‌أَ لَسْنَا عَلَى الْحَق؛ پدرجان! خدا بدي برای شما پیش نيارد، مگر ما بر حق نيستيم؟» فرمود:  آري، سوگند به خدا! ما بر حقيم. عرض كرد: «فَإِنَّنَا إِذاً مَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّين ؛ پس ما باكي از اين نداريم كه در راه حق بميريم.» امام(ع) فرمود: «جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ؛ خدا بهترين پاداش را كه از جانب پدر به فرزند مي‌دهد، به تو عنايت فرمايد!»[30]

مرگ اگر مرد است گو پيش من آي

تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

آيات دستة دوم

امام حسین(ع) در كربلا علاوه بر تلاوتهاي مكرر قرآن، برخي از آيات را در موارد خاص قرائت فرموده كه به بعضی از آنها اشاره مي‌شود:

1. شب عاشورا:

پس از مهلت گرفتن از دشمن براي عبادت در شب عاشورا و پس از سخنراني امام(ع)در جمع اصحاب خود، در خيمه‌هاي امام و يارانش جنب و جوش و نشاط فوق العاده‌اي به چشم مي‌خورد؛ بعضي مشغول نماز، بعضي مشغول مناجات، بعضي به تلاوت قرآن و بعضي شمشير خود را اصلاح و براي جنگ آماده مي‌كردند و...؛ «ضحاك بن عبد الله» مي‌گويد: شب عاشورا گروهي از لشكر عمر بن سعد براي سركشي به طرف خيمه‌هاي ما آمدند. در آن لحظه امام% اين دو آيه را با صداي بلند مي‌خواند: ]وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي  لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي  لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ * ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ...[؛[31] «آنها كه كافر شدند (و راه طغيان پيش گرفتند) تصور نكنند اگر به آنها مهلت مي‌دهيم، به سودشان است؛ بلكه ما به آنان مهلت مي‌دهيم فقط براي اينكه بر گناهان خود بيفزايند و براي آنها عذاب خواركننده‌اي (آماده شده) است؛‌ چنين نبود كه خداوند مؤمنان را به همان گونه كه شما هستيد، واگذارد، مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد و خدا بر آن نیست که شما را از غیب آگاه گرداند... .»

يكي از لشكريان عمر سعد به نام «عبدالله بن سمير» گفت: اين افراد پاك ما هستيم كه خدا ما را از شما جدا كرده است! در اينجا «بُريد بن خضير» گفت: اي فاسق! آيا خدا تو را از پاكان قرار مي‌دهد؟![32]

2. صبح عاشورا هنگام سخنراني بر لشكر دشمن:

امام(ع) پس از تنظيم صفوف لشكر خويش، سوار بر مركب شد و در مقابل لشكر دشمن با صداي بلند و رسا فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ اِسْمَعُوا قَوْلِي وَ لَا تَعْجَلُوا حَتَّى أَعِظَكُمْ بِمَا يَحِقُّ لَكُمْ عَلَيَّ وَ حَتَّى اِعْتَذِرَ إِلَيْكُمْ  مِنْ مَقْدَمي عَلَيْكُمْ، فَاِنْ قَبِلْتُمْ عُذْري وُ صَدِّقْتُمْ قَوُلي وَ أَعْطَيْتُمُونِيَ النَّصَفَ، كُنْتُمْ بِذَلِكَ أَسْعَدَ وَ لُمْ يَكُنْ لَكُمْ عَلَيَّ  سَبيلٌ ، وَ اِنْ لم تَقْبَلوُا مِنّي الْعُذْرَ، وَ لَمْ تَعْطوُا النِّصْفَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ]فَأَجْمِعُوا رَأْيَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ[؛[33] إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ[؛[34] مردم! حرف مرا بشنويد و "در جنگ با من"‌ عجله نكنيد تا من وظيفة خود را كه موعظه و نصيحت شما است،‌ انجام دهم و دليل آمدنم به اين سرزمين را توضيح دهم، اگر دليل مرا پذيرفتيد و با من از راه انصاف درآمديد، راه سعادت را دريافته‌ايد و ديگر با من جنگ نخواهيد كرد، و اگر نپذيرفتيد و از راه انصاف نيامديد، "پس امر خود و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند (تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من پايان دهيد و (لحظه‌اي) مهلتم ندهيد»، «وليّ و سرپرست من، خدايي است كه اين كتاب را نازل كرده و او تمام صالحان را سرپرستي مي‌كند".»

آية اول، از زبان حضرت نوح% خطاب به بت‌پرستان است و آيه دوم نيز از زبان پيامبر- خطاب به بت‌پرستان. انتخاب آية مربوط به بت‌پرستان و خطاب آن به كساني كه ادعاي اسلام مي‌كنند، خالي از نكته نمي‌باشد.

در ادامة همين خطبه، پس از گفتگوهاي مكرر بين طرفين، هنگامي كه از طرف دشمن گفته‌ شد: چرا بيعت نمي‌كني تا هيچ گزندي به تو نرسد؟!

فرمود: «لَا وَ اللَّهِ لَا أُعْطِيكُمْ بِيَدِي إِعْطَاءَ الذَّلِيلِ وَ لَا أُفِرُّ ِفِرَارَ الْعَبِيدِ. ثُمَّ نَادَى يَا عِبَادَ اللَّهِ ]إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ[؛[35] ]وَ أَعُوذُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ[؛[36] نه،‌ به خدا سوگند! نه دست ذلت به آنان مي‌دهم و نه مثل بردگان فرار مي‌كنم. اي بندگان خدا! «من به پروردگار خودم و پروردگار شما پناه مي‌برم، از اينكه مرا متهم كنيد»، «به پروردگارم و پروردگار شما پناه مي‌برم، از هر متكبري كه به روز حساب (قيامت) ايمان نمي‌آورد!».»[37]

هر دو آيه از زبان حضرت موسي% به فرعون و فرعونيان است. انتخاب اين دو آيه نيز نكته‌هايي دارد كه بر خوانندگان محترم مخفي نمي‌باشد.

3. سخنراني براي اصحاب خويش:

«جابر جعفي» از امام(ع) ورايت كرده كه فرموده است: امام حسين% در روز عاشورا پيش از شروع جنگ، براي اصحاب خود سخنراني كرد و در آن، فرمايش جدش رسول خدا- را در مورد شهادت خود و يارانش و عدم احساس درد آهن و شمشير را با استناد به آية مربوط به حضرت ابراهيم(ع): ]قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى  إِبْراهِيم[؛ [38] بيان كرد، و فرمود: «فَأَبْشِرُوا فَوَ اللَّهِ لَئِنْ قَتَلُونَا فَإِنَّا نَرِدُ عَلَى نَبِيِّنَا؛ مژده باد بر شما! به خدا سوگند! اگر ما را بكشند، ما پيش پيامبرمان مي‌رويم.»

سپس به قيام امام دوازدهم(ع) و به رجعت خودش و امامان ديگر و برخي از پيامبران اشاره كرد، و در توصيف آن زمان فرمود: در آن زمان هيچ كور، زمين‌گير و گرفتار ديگري باقي نمي‌ماند، مگر اينكه خدا به خاطر ما اهل بيت( شفا مي‌دهد، بركت از آسمان به زمين نازل مي‌گردد، به گونه‌اي كه زيادي ميوه بر درختان سنگيني مي‌كند، و مردم ميوة زمستان را در تابستان و ميوة تابستان را در زمستان مي‌خورند، اين است مضمون كلام خدا در قرآن ]وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى  آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُون [؛[39] «و اگر اهل شهرها و آباديها ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مي‌گشوديم؛ ولي (آنها حق را) تكذيب كردند، ما نيز آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.»

و در پايان خطبه فرمود: «ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ لَيَهَبُ لِشِيعَتِنَا كَرَامَةً لَا يَخْفَى عَلَيْهِمْ شَيْ ءٌ فِي الْأَرْضِ وَ مَا كَانَ فِيهَا حَتَّى إِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ يُرِيدُ أَنْ يَعْلَمَ عِلْمَ أَهْلِ بَيْتِهِ فَيُخْبِرَهُمْ بِعِلْمِ مَا يَعْمَلُونَ؛[40] سپس خدا به شيعيان ما چنان كرامتي عطا مي‌كند كه هر چيزي در زمين است، بر آنان مخفي نمي‌شود، حتّي اگر مردي از آنان اراده كند، مي‌تواند از تمام اطلاعات اهل خانه‌اش و از كارهايي كه انجام مي‌دهند، آگاه گردد.»

4. در بالين «مسلم بن عوسجه»:

هنگام شهادت «مسلم بن عوسجه»، امام(ع)  همراه «حبيب بن مظاهر» به بالين او آمد. هنوز رمق داشت كه امام% فرمود: «رَحِمَكَ اللهُ يَا مُسْلِمُ؛ اي مسلم! خدا رحمتت كند.» سپس اين آيه را خواند[41]: ]فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى  نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلا[؛[42]

همچنان‌كه گذشت امام(ع) اين آيه را بين راه، هنگام شنيدن خبر شهادت «قيس بن مسهّر صيداوي» نيز تلاوت كرد. البته ظاهر اين است كه امام(ع)، اين آيه را چندين بار تكرار نموده است؛‌ زيرا طبق نقل شخصي به نام «محمد بن ابي طالب»: هر يك  از ياران امام(ع) هنگام رفتن بر ميدان، محضر امام مي‌آمدند و با اين جمله وداع مي‌كردند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ» و امام در پاسخ آنان مي‌فرمود: «وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ وَ نَحْنُ خَلْفَكَ؛ و سلام بر تو، ما نيز پشت سر تو خواهيم آمد»، سپس اين آيه را تلاوت مي‌كرد: ]فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى  نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلا[[43].

5. در پاسخ «محمد بن اشعث»:

هنگامي كه «محمد بن اشعث» جسارت كرد و ارتباط امام حسين(ع) را با رسول خدا و احترام او را انكار نمود، امام اين آيه را خواند: ]إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى  آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمينَ * ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ[؛[44] «خداوند،‌ آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد؛ آنها فرزندان (و دودماني) بودند كه (از نظر پاكي و تقوا و فضيلت)‌ بعضي از بعض ديگر گرفته شده بودند.»، پس از تلاوت آيه فرمود: «وَ اللَّهِ إِنَّ مُحَمَّداً لَمِنْ آلِ إِبْرَاهِيمَ وَ إِنَّ الْعِتْرَةَ الْهَادِيَةَ لَمِنْ آلِ مُحَمَّد؛ به خدا سوگند! (جدم) محمد از آل ابراهيم است، وعترت هدايت‌گر نيز آل محمد هستند»، بعد فرمود: آن مرد كيست؟ گفتند: محمد بن اشعث است. سپس بر او چنين نفريني كرد: «اللَّهُمَّ أَرِ مُحَمَّدَ بْنَ الْأَشْعَثِ ذُلًّا فِي هَذَا الْيَوْمِ لَا تُعِزُّهُ بَعْدَ هَذَا الْيَوْمِ أَبَدا؛ خدايا! امروز بر محمد بن اشعث ذلّت و خواري نشان بده، و بعد از اين هرگز او را عزيز نكن!» چند لحظه بعد از اين نفرين، او براي قضاي حاجت از لشكر فاصله گرفت و در گوشه‌اي نشست، عقربي را خدا بر او مسلط كرد، چنان به او نيش زد كه در همان حال كه عورتش مكشوف بود، هلاك شد.[45]

آیات دسته سوم

پس از شهادت امام حسين(ع) سرِ مطهّر حضرت را به كوفه و شام بردند. در هر دو شهر، افراد متعدد،‌ آياتي را از رأس مطهّر شنيده و روايت كرده‌اند، و آن روايات برخي مربوط به كوفه است و برخي مربوط به شام، در اينجا به هر دو مورد اشاره خواهد شد:

الف) روايات مربوط به كوفه:

بعضي از اهل كوفه، آياتي را از سر بريدة امام(ع)شنيده و نقل كرده‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

1. «زيد بن ارقم» مي‌گويد: در غرفة خود نشسته بودم. ديدم سر بريدة امام حسين(ع) را به سر نيزه زده‌اند و مي‌برند، هنگامي كه محاذي منزل من رسيد، شنيدم كه اين آيه را مي‌خواند: ]أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبا[؛[46] «آيا گمان كردي اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟!» از تعجب موهاي بدنم راست شد! صدا زدم: «رَأسُكَ وَ اللهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أعْجَبُ وَ أعْجَبُ؛ به خدا سوگند! سر بريدة تو اي فرزند رسول خدا، عجيب‌تر و عجيب‌تر است.»[47]

2. ابو مخنف از شعبي روايت كرده است كه ديدم: سر بريدة امام حسين(ع) را در كوفه بر نخل خرما آويزان كرده‌اند، سر بريده تنحنح كرد و از اول سورة كهف قرائت نمود، تا آية ]إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدى [؛[48] «آنها (اصحاب كهف) جواناني بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند، و ما بر هدايتشان افزوديم.»؛ ولي مشاهدة اين معجزه از سر بريده (بر مأموران حامي يزيد) جز ضلالت و گمراهي چيزي نيفزود؛ زيرا به دنبال آن، سر مطهّر را بر درختي آويزان كردند،‌ و اين آيه از آن شنيده شد: ]وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ [؛[49] «آنها كه ستم كردند، به زودي مي‌دانند كه بازگشتشان به كجاست.»[50]

3. روايت شده است: ابن زياد، پس از آنكه سر مطهر امام حسين(ع) را تحويل گرفت، آن را به «خولي بن يزيد اصبحي» داد و گفت: اين را ببر نگهدار و هر وقت خواستم، بياور.

خولي دو زن داشت، اول نزد يكي از آنها رفت. هنگامي زن فهميد سر حسين(ع)را آورده، وي را زا منزل بيرون كرد. نزد زن ديگرش رفت و به او گفت: اين سر يك خارجي است كه بر ابن زياد خروج كرده. و از گفتن اسمش خودداري كرد و آن سر را روي خاك، زير «اِجّانه» (ظرفي كه با آن لباس مي‌شويند، مثل طشت) گذاشت.

پاسي از شب گذشت، زن بيرون آمد. ديد كه نوري قوي از آن سر به سوي آسمان بالا مي‌رود ! نزديك آمد. صداي قرائت قرآن از آن سر بريده مي‌شنيد تا طلوع فجر و آخرين آيه‌اي كه شنيد، اين بود: ]وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ[؛... در آن شب، قضايايي رخ داد كه در نهايت آن زن به دست شوهرش شهيد شد.[51]

ب) روايات مربوط به شام:

در شام نيز افراد متعددي آياتي از قرآن را از سر بريدة حضرت سيدالشهدا(ع) شنيده و نقل كرده‌اند كه به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:

1. از «حرث بن وکیده» نقل شده است که می‌گوید: من در میان مأموران حمل رأس حسین(ع) بودم، شنیدم که از اول آیة 9 سورة کهف تا پایان آیة 13 همان سوره را قرائت کرد، و نیز شنیدم که آیه 227 سوره شعراء ]وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ [ را خواند، من در نفس خودم تعجب کرده و مشکوک شدم، در همان حال صدای امام حسین(ع) را شنیدم که فرمود: «يَا ابْنَ وُكَيْدَةَ أ مَا عَلِمْتَ إنَّا مَعْشَرَ الْأئِمَةِ أحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّنَا؛ ای فرزند وکیده! آیا نمی‌دانی که ما امامان نزد خدا زنده‌ایم؟»

پیش خود تصمیم گرفتم که سر را از مأموران بدزدم، صدا زد: ای فرزند وکیده! نمی‌توانی این کار را بکنی! گناه ریختن خون من به وسیلة آنها از گرداندن سرم بزرگ‌تر است!‌ آنها را به حال خود واگذار!

سپس این آیه را خواند: ]الَّذينَ كَذَّبُوا بِالْكِتابِ وَ بِما أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ * إِذِ الْأَغْلالُ في  أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ[؛[52] «به‌زودی (نتیجة کار خود را) می‌دانند، در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می‌کشند.»[53]

2. از «سلمة بن کهیل» نقل است که: سر بریدة امام حسین(ع) را بالای نیزه دیدم که می‌خواند: ]فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيم [؛[54] «خداوند شرّ آنها را از تو دفع می‌کند و او شنونده و دانا است.»[55]

3. از «منهال بن عمر» نقل است: که سر بریدة امام حسین(ع) را در دمشق دیدم و مردی در کنار آن سر قرائت می‌کرد: ]أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً[؛[56] در همان لحظه دیدم سرِ مطهر با زبان فصیح گفت: «أَعْجَبُ مِنْ أَصْحَابِ الْكَهْفِ قَتْلِي وَ حَمْلِي؛[57]  کشتن من و گرداندن سرِ من در شهرها از داستان اصحاب کهف نیز تعجب‌آورتر است.»

آیه‌های نقش بسته بر درهم

نقل کرده‌اند که حضرت امّ کلثوم، هزار درهم به نگهبان سر داد و گفت: سر امام حسین(ع) را جلوتر از ما قرار دهید تا مردم به تماشای آن مشغول شوند و به ما نگاه نکنند. او قبول کرد و سر را جلوتر برد، فردای آن روز درهمها را نگاه کرد، دید که خدا آنها را به سنگ سیاه تبدیل نموده و در یک طرف آنها نوشته شده: ]وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُون[؛[58]  «گمان مبر که خدا از آنچه ظالمان انجام می‌دهند، غافل است!» و در طرف دیگر نوشته شده است: ]وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ[.[59]

شبیه این جریان،‌ جریان دینارهای آن «راهب» است که در یکی از منازل نزدیک شام، لشکر عمر بن سعد در نزدیکی «دَیْر» او شب منزل کردند، او نور ملکوتی سرِ مطهّر را مشاهده کرد، ده هزار دینار داشت، به عمر بن سعد داد سرِ بریدة امام(ع) را یک شب امانت گرفت، پس از شستن و معطر کردن سر، با آن حرف زد و مسلمان شد و هنگام تحویل دادن سر مطهّر، سفارش کرد که به سرِ امام بی‌حرمتی نکنند، مأموران در ظاهر قبول کردند؛ ولی در عمل رعایت نکردند. وقتی نزدیک دمشق رسیدند، دینارها را که در دو کیسة چرمی بود و موقع تحویل گرفتن با دقت نگاه کرده و شمرده بودند و عمر بن سعد سر کیسه‌ها را مُهر کرده بود، ملاحظه کردند که مهر سالم و نشکسته است؛ ولی دینارها همه سفال شده و در دو طرف آنها همان دو آیة فوق نوشته شده است،‌ عمر بن سعد در آن لحظه گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ خَسِرْتُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة؛[60] ما از خداییم و به سوی خدا می‌رویم، در دنیا و آخرت زیانکار شدم.»

_______________________________________________________

[1]. قصص/21.

[2]. همان /22.

[3]. الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ مفید، مؤسسه آل البیت، قم، چاپ اول، 1413ق، ج‏2، ص35؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، معهد تحقیقات باقر العلوم(ع)، دار المعروف، قم، چاپ اول، 1415ق، ص‏299 و 305.

[4]. ر.ک: سخنان حسین بن علی' از مدینه تا کربلا، محمدصادق نجمی، بوستان کتاب، قم، چاپ سیزدهم، 1388ش، ص‏61.

[5]. نساء/ 78.

[6]. آل عمران/ 154.

[7]. انفال/ 42.

[8]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج‏44، ص‏300 ـ 301؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص‏300 ـ 301؛ ‌اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، (علی بن موسی)، انتشارات جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش، ص‏66 ـ 69. البته لهوف این قضیه را مربوط به هنگام خروج از مکه دانسته است.

[9]. بحار الانوار، مجلسی، ج‏44، ص‏368 ـ 369؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص‏330.

[10]. يونس/ 41.

[11]. لهوف، ابن طاووس، ص‏69 ـ 70؛ بحار الانوار، محمد باقر مجلسي، ج‏44، ص‏367.

[12]. حج /18.

[13]. مائده/ 1.

[14]. موسوعة كلمات الامام الحسين%، ص‏341.

[15]. توبه/ 51.

[16]. بقره/ 156.

[17]. بحار الانوار، ج‏44، ص‏373؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏344.

[18]. آل عمران/ 26؛ تحریم/ 8.

[19]. لهوف علی قتلی الطفوف، ص‏77.

[20]. بحار الانوار، مجلسي، ج‏44، ص‏374؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏348 ـ 349.

[21]. فتح/ 10.

[22]. موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏360 ـ 361؛ سخنان حسين بن علي' «از مدينه تا كربلا»، نجمي، ص‏161؛ طبق نقل مجلسي:‌ مطالب فوق را در نامه‌اي توسط قيس بن مسهّر صيداوي براي اهل كوفه فرستاد. (بحار الانوار، ج‏44، ص‏382) احتمال دارد به خاطر اهميت مطالب فوق، امام(ع) هم در نامه بنويسد و هم در سخنراني به لشكر حرّ بيان كند.

[23]. احزاب/ 23.

[24]. موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏361 ـ 363، نزديك به مضمون فوق در لهوف، ص‏76 ـ 77 و بحار الانوار، ج‏44، ص‏383 نيز آمده است.

[25]. كهف/ 51.

[26]. امالي، شيخ صدوق، مؤسسه اعلمي، بيروت، چاپ پنجم، 1362ش، ص‏154 ـ 155، مجلس 30؛ تفسير كنز الدقائق، قمي مشهدي، وزارت ارشاد اسلامي، تهران، چاپ اول، 1368ش، ج‏8، ص‏94؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏365 ـ 368.

[27]. تفسير كنز الدقائق، ج‏8، ص‏94 ـ 95.

[28]. بقره/ 156.

[29]. صافات /182.

[30]. بحار الانوار، ج‏44، ص‏379 ـ 380؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)،‌ ص‏368 ـ 369.

[31]. آل عمران /178 و 179.

[32]. الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، شيخ مفيد، كنگره شيخ مفيد، قم، چاپ اول، 1413ق، ج‏2، ص95؛ بحار الانوار، مجلسي، ج‏45، ص‏3 ـ 4. همان.

[33]. يونس/ 71.

[34]. اعراف/ 196.

[35]. دخان/ 20.

[36]. متّخذ از غافر/ 27.

[37]. ارشاد، شيخ مفيد، ج‏2، ص‏97 ـ 98؛ بحار الانوار، ج‏45، ص‏6 ـ 7؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏418 ـ 421.

[38]. انبياء/ 69.

[39]. اعراف/ 96.

[40]. الخرائج و الجرائح، قطب الدين راوندي، مؤسسة امام مهدي(عج)، قم،‌ چاپ اول، 1409ق، ج‏2، ص‏848 ـ 850، ح 63؛‌ بحار الانوار، ج‏45، ص‏80 ـ 82، ح 6، و ج‏53، ص‏61 ـ 63، ح 52.

[41]. لهوف، ابن طاووس، ص‏106 ـ 107؛ بحار الانوار، ج‏45، ص‏20؛ موسوعة كلمات الامام الحسين%، ص‏441؛ عوالم العلوم و المعارف، عبد الله بحراني اصفهاني،‌ با تحقيق موحد ابطحي، مؤسسه امام مهدي(عج)، قم، چاپ اول، 1413ق، ج‏17، ص‏263.

[42]. احزاب/ 23.

[43]. عوالم العلوم و المعارف، بحرانی، ج‏17، ص275؛بحارالانوار، ج‏45، ص‏31، سخنان حسین بن علی'، نجمی، ص275.

[44]. آل عمران/ 33 و 34.

[45]. مناقب آل ابي طالب(، ابن شهر آشوب مازندراني (محمد بن علي)،‌ انتشارات علامه، قم، چاپ اول، 1379ق، ج‏4، ص‏58؛ عوالم العلوم، بحراني اصفهاني، ج‏17، ص‏166؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏454 ـ 455.

[46]. كهف/ 9.

[47]. ارشاد، شيخ مفيد، ج‏2، ص‏117، بحار الانوار، ج45،‌ ص‏121؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص515.

[48]. كهف/ 13.

[49]. شعراء/ 227.

[50]. مدينة المعاجز الأئمة الاثني عشر، سيد هاشم بحراني، مؤسسه معارف اسلامي، قم، چاپ اول، 1413ق، ج4، ص‏115، ح 176 و 177؛ عوالم العلوم، بحراني اصفهاني، ج‏17، ص‏386؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)،‌ ص‏515؛ بحار الانوار، ج‏45، ص‏304.

[51]. مدينة‌ المعاجز الأئمه، بحراني، ج‏4، ص‏124، ح1850؛ موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص‏516 ـ 517.

[52]. غافر/ 70 و 71.

[53]. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص‏522 ـ 523.

[54]. بقره/ 137.

[55]. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص‏523.

[56]. کهف/ 9.

[57]. الخرائج و الجرائح، راوندی، ج‏2، ص‏577، ح 1؛ عوالم العلوم، اصفهانی، ج‏17، ص‏412، ح 7؛ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج‏45، ص‏188،‌ح 32.

[58]. ابراهیم/ 42.

[59]. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج‏4، ص60؛ عوالم العلوم، بحرانی اصفهانی،‌ ج‏4، ص‏618؛ مدینة المعاجز الأئمّة، ج‏4، ص‏114، ح 174؛ بحار الانوار، ج‏45، ص‏304.

[60]. ر.ک: الخرائج و الجرائح، راوندی، ج‏2، ص‏579 ـ 580.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.