تولّی و تبرّی در زیارت عاشورا(2)

آفاق دعوت رسول اعظم(صلی الله علیه و آله)

 حسین تربتی

اشاره: در شماره گذشته موضوع «آفاق دعوت رسول اعظم(صلی الله علیه و آله)» ارائه گرديد و در آن به مباحثي همچون: نفوذ و تأثير در گسترة مكان،‌ نفوذ و تأثير در گسترة زمان،‌ نمونه‌اي از تأثير انقلاب پيامبر(صلی الله علیه و آله) و... پرداخته شد؛ اكنون ادامة آن را پی می گیریم.

پيش‌بيني اين است كه گستردة تأثيرگذاري آيين محمد(صلی الله علیه و آله) و رهبري او اروپا را زير بال خواهد گرفت. «برناردشاو» مي‌گويد: «چنين پيش‌بيني مي‌كنم و از هم‌اكنون آثار آن پديدار شده است كه ايمان محمد مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود،‌ و به عقيدة‌ من اگر مردي چون او صاحب اختيار دنياي جديد شود،‌ طوري در حل مسائل و مشكلات دنيا توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادت آرزوي بشر تأمين خواهد شد.»[1]

آمارها نيز حكايت از آن دارد كه طرفداران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و مسلمانان روز به روز در حال فزوني است. بعد از جمعیّت مسيحيت كه طبق آمار غربيها بيش از مسلمانها است،‌ مسلمانها بيش ترين جمعيّت جهان را تشكيل مي‌دهند. تعداد مسلمانان جهان با 200 ميليون افزايش و رشد در سالهاي اخير به 5/1 ميليارد رسيده است كه 21% مردم جهان را تشكيل مي‌دهند.[2]

حتي در قلب اروپا هر روز بر طرفداران حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) افزوده مي‌شود. به اين آمار توجّه شود: «14 هزار از سفيد پوستان انگليس كه در ميان آنها فرزندان شخصيّتهاي كشوري نيز ديده مي‌شوند، به دين مبين اسلام مشرف شده‌اند.»[3]

اين در حالي است كه از همان آغاز بعثت و رهبري پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) همگان تلاش كردند با تهمتها، جنگها و امثال آن مانع نفوذ آن حضرت شوند و در طول تاريخ نيز دشمنان دين اسلام تلاش وافر نموده اند كه جلوي نفوذ و محبوبيت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را بگيرند؛ ولي موفق نشدند. استاد مطهري(رحمه الله) دربارة ايجاد موانع مي‌فرمايد: «موج اسلامي در طول تاريخ چهارده قرني با امواج مخالف سهمگين نژادي، مذهبي، سياسي و فرهنگي روبه‌رو شده است. بگذريم از سَدْها و ديوارهايي كه مردم لجوج و متعصّب و جاهل عرب صدر اسلام در جلوي اين موج مقدس صف كشيدند و يكي پس از ديگري در هم شكست. تاريخ اسلام،‌ مخصوصاً در دويست سالة اوّل پر است از امواج مخالف مذهبي، نژادي و سياسي كه هيچ كدام تاب مقاومت نياورده،‌ نيست و نابود شده‌اند و اكنون جز نامي از آنها در تاريخ نيست و تنها در اين قرن استعمارگران غربي ـ‌ كه به هر ريسمان پوسيده‌اي عليه اسلام دست مي‌يازند ـ در صدد بهره‌برداري از آنها افتاده‌اند.»[4]

البته امروزه نيز جلوگيري از نفوذ پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به شدّت تمام ادامه دارد؛ از طريق سايتهاي مبتذل، فيلمهاي زننده عليه دين و حضرت، قرآن سوزي، نوشتن كتابها توسط مُزدوراني چون سلمان رشدي و... تمامي اينها نه تنها مانع توسعة نفوذ آن حضرت نشده است؛ بلكه مردم جهان را بيش تر متوجه آن حضرت و مكتب او نموده است.

چراغي را كه ايزد برفروزد

هر آن كس پف كند ريشش بسوزد

و لازم است اضافه كنيم كه نقش پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و دعوتهاي او، در پيشرفتهاي علوم بشري، حتي در پيشرفت اروپاييها نقش برجسته و حياتي بوده است.

«ژول لابوم» انديشمند فرانسوي مي‌نويسد: «دانش و علم براي جهانيان از مسلمانان به دست آمد و مسلمين علوم را از قرآني كه درياي دانش است [و از رهبري آن محمد(صلی الله علیه و آله)] گرفتند و نهرها از آن براي بشريت در جهان ساري و جاري ساختند.»[5]

و «دينورت» مستشرق مي‌گويد: «واجب است اعتراف كنيم علوم طبيعي و فلكي و فلسفه و رياضيات كه در اروپا رواج گرفت، عموماً از بركت تعليمات قرآني است و ما مديون مسلمانانيم؛ بلكه اروپا از اين جهت شهري از اسلام است.»[6]

ج) نفوذ در روحها و دلها:

نفوذ و تأثيرگذاري پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) بر روح و روان، دل و قلب بشر، مخصوصاً پيروانش كم‌سابقه؛ بلكه بي‌سابقه و بي‌نظير است.

جاذبة پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) حقيقتي است كه بر گونة قرون و اعصار مي‌درخشد وتا عمق و ژرفاي دلها و جانها پيش رفته است،‌ آنچنان كه در زمان خود پيامبر و حتي بعد از رحلتش وقتي به ياد او مي‌افتند و سجاياي اخلاقي‌اش را مي‌شنوند،‌ اشك مي‌ريزند و به ياد مصائب و گرفتاريهاي او اشك مي‌ريزند و حتي دشمنان را تحت تأثير قرار داده است. قبل از بيان نمونه‌هايي از نفوذ عميق پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در روح و جان پيروانش به اين داستان «بو علي سينا» توجّه شود:

«معروف است كه يكي از شاگردان بوعلي سينا به استادش مي‌گفت: اگر تو با اين فهم و هوش خارق العاده مدّعي نبوّت شوي، مردم به تو ایمان می آورند. بو علي سكوت مي‌كرد، تا در سفري در فصل زمستان كه با هم بودند، سحرگاه  بو علي از خواب بيدار شد و شاگرد را بيدار كرد و گفت: تشنه‌ام، قدري آب بياور! شاگر تعلّل كرد و شروع كرد به عذر تراشيدن. هر چه بو علي اصرار كرد، شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم خود را ترك كند. در همين وقت فرياد مؤذّن از بالاي مأذنه بلند شد كه: «الله اكبر‌، اشهد أن لا اله الله،‌ أشهد أن محمداً رسول الله(صلی الله علیه و آله)» بو علي فرصت را مناسب ديد كه جواب آن خواستة شاگرد را بدهد، پس گفت: تو كه مدعي بودي اگر من ادعاي پيغمبری كنم،‌ مردم به من ايمان خواهند آورد، اكنون ببين فرمان حضوري من به تو كه سالها شاگرد من بوده‌اي و از درس من بهره برده‌اي آنقدر نفوذ ندارد كه لحظه‌اي بستر گرم خود را ترك كني و آبي به من بدهي؛ امّا اين مرد مؤذن پس از چهارصد سال فرمان پيغمبر را اطاعت كرده، از بستر گرم خارج شده و رفته بر روي اين بلندي و به وحدانيت خدا و رسالت او گواهي مي‌دهد. ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!  آري، فيلسوفان شاگرد مي‌سازند،‌ نه پيرو و رهبران اجتماعي پيروان متعصب مي‌سازند، نه انسانهاي مهذّب، اقطاب و مشايخ عرفان ارباب تسليم مي‌سازند، نه مؤمن مجاهد فعال.[7]

در پيامبر(صلی الله علیه و آله) هم خاصيت فلاسفه است و هم ويژگي رهبر انقلابي و هم خاصيت پير طريقت و هم مكتب عقل، انديشه و سازندگي. حال به بيان نمونه‌هايي از نفوذ عميق پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در پيروانش مي‌پردازيم:

1. اعتراف دشمن:

گروهي از قرشيان در نزد ابوطالب گرد آمدند، و گفتند: اي ابوطالب! پسر برادرت [محمد(صلی الله علیه و آله)] «... وَ سَبَّ آلِهَتَنَا وَ أَفْسَدَ شُبَّانَنَا؛[8] به خدايان ما (بتها) ناسزا مي‌گويد و جوانان ما را فاسد كرده است!! (و به سوي خود جذب نموده).»

اين نشان مي‌دهد كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) آنچنان بر قلب افراد خصوصاً جوانها نفوذ كرده بود كه فرياد مشركين نيز بلند شده بود.

2. سرگذشت «زيد» و «خُبَيْبْ»:

سه نفر از سپاه تبليغ اسلام به نامهاي «زيد دثنه»، «خُبيب عدّي» و «طارق» اسير كفّار قبايل اطراف مدينه شدند. در نيمه راه «طارق» از تسليم شدن خود اظهار ندامت و پشيماني كرد،‌ دست از بند رها ساخت و شمشير به دست گرفت و به طرف دشمن حمله كرد و سرانجام به شهادت رسيد.

ولي دو اسير ديگر به مقامات رسمي كفار مكّه تحويل داده شدند و در برابر آن،‌ دو اسيري كه از قبيلة اسيركنندگان بودند، آزاد شدند.

«زيد» را «صفوان بن اميّه» كه پدرش را در جنگ «بدر» كشته شده بود خريد تا انتقام پدر خود را با كشتن يك مُبلّغ اسلامي بگيرد. قرار شد در يك اجتماع با عظمت زيد بدار آويخته شود. چوبة دار، در «تنعيم» نصب شد. قريش و ياران آنها در روز مخصوصي در آنجا گرد آمدند و محكوم را در كنار چوبة دار نگه داشته بودند.

«ابوسفيان» فرعون مكّه رو به زيد كرد و گفت:‌ تو را به خدايي كه به او ايمان داري سوگند مي‌دهم آيا مي‌خواهي كه محمد(صلی الله علیه و آله) به جاي تو كشته شود و تو آزاد شده به خانة خود برگردي؟

زيد با كمال شجاعت گفت: «من هرگز راضي نمي‌شوم كه خاري در پاي پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرو رود؛ اگر چه به قيمت آزادي من تمام شود.» پاسخ زيد، حال ابو سفيان را دگرگون ساخت و از كثرت علاقة ياران محمد(صلی الله علیه و آله) به آن حضرت فوق العاده تعجّب كرد و گفت: «در طول عمر خود ياران هيچ كس را مثل اصحاب محمد نيافتم كه تا اين حد فداكار و علاقمند باشند.»

چيزي نگذشت كه زيد بالاي چوبه دار رفت و جان را در راه تبليغ اسلام فدا كرد. نفر دوم «خبيب» مدتها بازداشت بود. سرانجام شوراي مكّه او را نيز به اعدام محكوم كردند و بنا شد در تنعيم به دار آويخته شود. در كنار چوبة دار از مقامات رسمي مكّه اجازه گرفت كه دو ركعت نماز بخواند. آنگاه دو ركعت نماز با كمال اختصار خوانده و رو به سران قريش كرد و گفت: اگر نبود كه گمان كنيد من از مرگ ترس و واهمه دارم، بيش از اين و طولاني‌تر نماز مي‌خواندم. سپس رو به آسمان كرد و گفت: «خداوندا! ما به مأموريتي كه از جانب پيامبر(صلی الله علیه و آله) داشتيم عمل كرديم.» فرمان اعدام او صادر شد. او بر سر دار مي‌گفت: خدايا! تو مي‌بيني يك دوست در اطراف من نيست كه سلامم را به پيامبر (صلی الله علیه و آله) برساند، خداوندا! تو سلام مرا به او برسان. گويا احساسات و ارادت زياد او به پيامبر «عقبه» را ناراحت ساخت و برخاست و با ضربتي او را به شهادت رساند.»[9]

به راستي در دنيا پيرواني پيدا مي‌شود كه تا اين حدْ رهبر و پيامبر او بر روح و قلبش نفوذ كرده باشد و در پاي دار نيز به ياد پيشواي خويش باشد، جز پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) و كساني كه در مسير او بوده‌اند؟

3. جوان اهل معرفت:

پيامبراكرم(صلی الله علیه و آله) حتي بر نوجوانان نيز تأثير و نفوذ داشت و قلب آنها را اسير محبت خود كرده بود. به اين نمونه توجه كنيد:

«نوجواني كه به سن بلوغ نرسيده بود،‌ به پيامبر(صلی الله علیه و آله) سلام كرد و از شادماني به پيامبر لبخند زد. پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «أتُحِبُّنِي يَا فَتَى؟؛ اي جوان! آيا مرا دوست داري؟» عرض كرد: بله. به خدا سوگند اي پيامبر خدا! حضرت فرمود: «مِثْلُ عَيْنَيْكَ؟؛ مانند دو چشمت»؟ عرض كرد: بيش تر. فرمود:‌ «مِثْلُ اَبیِکَ؛ مانند پدرت؟ عرض کرد: بیشتر. فرمود: «مِثْلُ أمِّكَ؟؛ مانند مادرت؟» عرض كرد: بيش تر. فرمود: «مِثْلُ نَفْسِكَ؛ به اندازة خودت؟» عرض كرد:‌ به خدا سوگند، بيش تر اي پيامبر خدا!  فرمود:‌ «أ مِثْلُ رَبِّكَ؟؛ مانند پروردگارت؟» عرض كرد خدا، خدا، خدا! اي پيامبر! اين دوستي از آنِ تو يا هيچ كس ديگر نيست. همانا تو را به خاطر دوستي خداوند دوست مي‌دارم.

پيامبر(صلی الله علیه و آله) به اطرافيانش رو كرد و فرمود: «هَكَذَا كُونُوا أحِبُّوا اللهَ لِإِحْسَانِهِ إِلَيْكُمْ وَ إِنْعَامِهِ عَلَيْكُمْ وَ أحِبُّونِي لِحُبِّ اللهِ؛ اين چنين باشيد، خداوند را به خاطر احسان و نعمتهايش بر شما دوست بداريد و مرا به خاطر دوستي با خداوند دوست بدارید.»[10]

به راستي اين داستان ژرفاي عميق تأثيرگذاري و تعليمات پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را بر جان و عقل يك نوجوان نشان مي‌دهد كه در سرحَد عشق به حضرت ارادت دارد، و مرز آن را به خوبي مي‌شناسد كه محبتي بالاتر از محبّت خداوند نيست.

4. ابوذر و ارادت به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله)

در گرماي تابستان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) متوجه تهديداتي از طرف روميها شد و براي شركت در جنگ تبوك اعلان بسيج عمومي كرد.

نه گرما، نه خشكسالي و نه كارشكني منافقان مانع شركت مسلمانان نشد. حدود سي هزار نفر بسيج شدند و راه صحرا را در پيش گرفتند. آفتاب داغ حجاز بر سرشان آتش مي‌باريد و مركب و آذوقه نيز به قدر كافي نبود. بعضي از سست ايمانها در بين راه پشيمان شدند، ناگهان مردي به نام «كعب بن مالك» برگشت و راه مدينه را در پيش گرفت. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله! كعب برگشت. حضرت فرمود: رهايش كنيد! اگر در او خيري باشد،‌ خداوند به زودي به شما برمي‌گرداند،‌ و اگر نباشد، خداوند شما را از شرّ او آسوده كرده است.

طولي نكشيد كه «مرارة بن ربيع» و «هلال بن اميه» نيز برگشتند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) همان جملات را در مورد آن دو تكرار فرمودند.

در اين بين شتر ابوذر از رفتن باز ماند. او هر چه تلاش كرد كه خود را به قافله برساند، ميسّر نشد. ناگهان اصحاب متوجّه شدند كه ابوذر نيز عقب كشيده است. عرض كردند: «يا رسول الله! ابوذر هم برگشت.» باز هم رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) با خونسردي فرمود: «رهايش كنيد! اگر در او خيري باشد، خدا او را به شما ملحق مي‌سازد،‌ و اگر نه خدا شما را از شر او آسوده كرده است.»

ابوذر هر چه كوشش كرد و به شترش فشار آورد كه او را به قافله برساند، ممكن نشد. از شتر پياده شد و بارها را به دوش گرفت و پياده به راه افتاد. آفتاب به شدّت بر سر ابوذر مي‌تابيد. از تشنگي له له مي‌زد. خودش را از ياد برده و هدفي جز رسيدن به پيغمبر(صلی الله علیه و آله) و ملحق شدن به يارن نمي‌شناخت. همان طور كه مي‌رفت، در گوشه‌اي از آسمان ابري ديد. و چنين مي‌نمود كه در آن سمت باراني آمده است. راه خود را به آن طرف كج كرد. به سنگي برخورد كرد كه مقدار كمي آب باران در آن جمع شده بود. اندكي از آن چشيد و از آشاميدن كامل آن صرف نظر كرد؛ زيرا به خاطرش رسيد بهتر است اين آب را با خود ببرم و به پيغمبر(صلی الله علیه و آله) برسانم، نكند آن حضرت تشنه باشد و آبي نداشته باشد كه بياشامد. آبها را در مشكي كه همراه داشت ريخت و با ساير بارهايي كه داشت به دوش كشيد. با جگري سوزان پستيها و بلنديهاي زمين را زير پا گذاشت تا از دور چشمش به سياهي سپاه مسلمين افتاد. قلبش از خوشحالي طپيد و به سرعت خود افزود.

از آن طرف نيز يكي از سپاهيان اسلام از دور چشمش به يك سياهي افتاد كه به سوي آنها پيش مي‌آيد. به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) عرض كرد: «يا رسول الله! مثل اينكه مردي از دور به طرف ما مي‌آيد. رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: چه خوب است كه ابوذر باشد.

سياهي نزديك‌تر رسيد مردي فرياد كرد: به خدا خودش است. ابوذر است. رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: «خداوند ابوذر را بيامرزد، تنها زيست مي‌كند، تنها مي‌ميرد و تنها محشور مي‌شود. رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) ابوذر را استقبال كرد،‌ اثاث را از پشت او گرفت و به زمين گذاشت. ابوذر از خستگي و تشنگي بيحال به زمين افتاد.

رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: آب حاضر كنيد و به ابوذر بدهيد كه خيلي تشنه است. ابوذر عرض كرد: آب همراه من هست.

فرمود: آب همراه داشتي و نياشاميدي؟! عرض كرد: آري، پدر و مادرم به قربانت! به سنگي برخوردم ديدم آب سرد و گوارايي است. اندكي چشيدم. با خود گفتم از آن نمي‌آشامم تا حبيبم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آن بياشامد.»[11]

به راستي كجا مي‌توان چنين دلباخته‌هايي پيدا كرد؟ اين همان تأثير عميق و نفوذ ژرف پيامبر(صلی الله علیه و آله) در قلب و جان ياران خويش است.

از آنچه گفته شد به خوبي تأثيرگذاري دين اسلام و نفوذ رهبري آنها در سه بُعد زمان، مكان و روح و جان افراد مشخص مي‌شود.

_____________________________________________

[1]. به نقل از مجموعه آثار، شهيد مطهري(رحمه الله)،انتشارات صدرا، قم، چاپ ششم، 1384 ش، ج 16، ص 28.

[2]. آمارها پرده برمي‌دارند، اصغر جدّايي، انتشارات نورالسجاد، قم، 1383 ش، ص 182.

[3]. همان، ص 215.

[4]. مجموعه آثار، شهيد مطهري، ج 16، ص 34.

[5]. تفسير نمونه، مكارم شيرازي و همكاران، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1385 ش، ج 1، ص 175.

[6]. همان، ص 176.

[7]. مجموعه آثار، شهید مطهري(رحمه الله) ج 16، ص 217، با تغييرات.

[8]. بحار الأنوار، علامه مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 18، ص 180، و 414، وج 19، ص 8.

[9]. المغازي(تاریخ جنگهای پیامبر(صلی الله علیه و آله))، واقدي، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، 1366 ش، ج 1، ص 359؛ و سيره ابن هشام، ابن هشام، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج 2، ص 170، به نقل از فروغ ابديت،‌ جعفر سبحاني، دارالتبلیغ اسلامی، تهران، 1351 ش، ج 2، ص 501؛‌ بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 2، ص 153، و ج 18، ص 133.

[10]. ارشاد القلوب، الحسن بن محمد الديلمي، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1412 ق، ص 161.

[11]. ابوذر غفاري، عبد الحميد جودة‌ السحّار، ترجمه: علي شريعتي، کتابخانه دانشگاه باقر العلوم(علیه السلام)، بی‏نا، مشهد، 1348 ش، به نقل از داستان راستان، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، قم، 1367 ش، ج 1، ص 253 ـ‌254 (با تلخيص و تغيير).

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.