تشيّع در آینة تاریخ

سيد محمد امام (جزايري)
اشاره:
در طول تاریخ اسلام، مذهب تشیّع به عنوان مهم‏ترین و بارزترین مذهب دین اسلام، یگانه منجی پیروان مکتب محمدی(صلی الله علیه و آله و سلم) و راه راستین سعادت نام گرفت؛ هر چند به نگاه دقیق می‏توان گفت اسلام منهای معتقدات شیعه معنا ندارد و اسلام همان تشیّع است، لکن برای بعضی جای سؤال است که تشیّع به معنای خاص آن (یعنی پیروان ولایت و امامت امیرمؤمنان علی(علیه السلام)) از چه زمانی شکل گرفت و سر چشمة تفکّر ناب شیعی کجا بود؟
در این مقاله با نگاهی به روایات و تاریخ جهان اسلام، پاسخی مناسب برای این سؤال ارائه خواهیم کرد.
معناي لغوي و اصطلاحی
«شيعه» در لغت به معناي پيرو، طرفدار و گروهي است كه بر امري يك‌سخن شوند و هم‌چنين بر گروه ياران اطلاق مي‌شود. 
«تشيّع» نيز در لغت به معناي ادعاي پيروي‌كردن است؛ چنان‌كه وقتي گفته مي‌شود «تشيّع الرجل» به معناي آن است كه اين فرد، ادعاي شيعه‌بودن دارد. 
«شيعه» در اصطلاح به مسلماني گويند كه معتقد است امامت اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) منصوص از سوي پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است و امامت، جز به ستم از علي(علیه السلام) و اولادش خارج نمي‌شود. 
شيعه در منابع شيعي، بيش از يك معنا و مفهوم ندارد و آن اعتقاد به جانشيني علي(علیه السلام) و يازده فرزند اوست كه بعد از درگذشت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا غيبت صغري، هيچ تغييري در آن رخ نداده است. شیعيان نيمه دوم قرن سوم هجري به تمام دوازده امام باور داشتند. نخستين شيعيان كه از صحابه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند نيز به اين امر اعتقاد داشتند؛ چون نامهاي آنان را از احاديث نبوي آموخته بودند؛ چنان‌كه ابن‏حجر هيثمي از انديشمندان اهل تسنن، حديث دوازده خليفه را آورده و بر درستي حديث، ادعاي اجماع كرده است. 
شيعه در زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
انديشمنداني كه بدون تعصب و منصفانه درباره تاريخچه مذهب تشيع نظر داده‌اند، بر اين عقيده‌اند كه اساس مذهب تشيّع در قرآن و سنت، قطعي است.  و تفكر شيعي در زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وجود داشته است.  همچنين معتقدند پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اولين شخصي بود كه بر دوستي علي(علیه السلام) تأكيد كرد و بر پيروان او نام شيعه نهاد  كه در اين بخش به ذكر چند نمونه بسنده مي‌كنيم:
1. در برخي از منابع اهل تسنن، علاوه بر منابع شيعي در تفسير آیة((أولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّة)) از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چنين نقل شده كه فرمود: «هُمْ عَلِيٌ وَ شِيعَتُهُ‏ هُمُ‏ الْفَائِزُونَ یَوْمَ القِیَامَةِ؛  آنان علي(علیه السلام) و شيعيان او هستند. آنان رستگاران روز قيامت‌اند.»
2. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به اميرالمؤمنين(علیه السلام) فرمود: «خداوند، گناهان شيعيان و دوستداران شيعيان تو را بخشيده است.» 
3. همچنين پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن حديثي طولاني، درباره فضايل علي(علیه السلام) به دخترش فاطمه(علیها السلام) فرمود:«يَا فَاطِمَةُ عَلِيٌ‏ وَ شِيعَتُهُ‏ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَة؛  ای فاطمه! علي و شيعيان او رستگاران روز قيامت هستند.»
4. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در جای دیگری خطاب به اميرالمؤمنين(علیه السلام) فرمود: «يا علي! آن‌گاه كه روز قيامت شود، من به خدا تمسّك مي‌كنم و تو به دامن من چنگ مي‌زني و فرزندانت، دامن تو را مي‌گيرند و شيعيانِ فرزندانت به دامن آنان چنگ مي‌زنند.» 
5. پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حديثي فرمود: «هفتاد هزار از امّتم بدون حساب وارد بهشت مي‌شوند. علي(علیه السلام)‌ پرسيد: آنان چه كساني هستند؟ فرمود: آنان شيعيان تو هستند و تو امام آنهايي.» 
اين‌گونه روايات، فراوانند و اثبات مي‌كنند كه لفظ شيعه بارها از زبان مبارك پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره شيعيان علي(علیه السلام) استعمال شده و ما تنها به ذكر پنج نمونه از اين روايات اكتفا كرديم؛ به هر حال، حقيقت تشيّع كه همان دوستي، پيروي‌كردن و مقدّم دانستن علي(علیه السلام) است به زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مربوط مي‌شود. آن حضرت با سخنان خود، مردم را به پيروي از علي(علیه السلام)‌ و خاندانش فرمان مي‌داد كه از آن جمله، رخداد غدير خم است. البته در همان زمانِ پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عدّه‌اي از مسلمانان نه‌تنها با گسترش جريان تشيّع كه همان دوستي،‌ پيروي‌كردن و مقدّم‌دانستن علي(علیه السلام) بود، مخالف بودند؛ بلكه طاقت شنيدن فضايل اميرالمؤمنين(علیه السلام)‌ را نيز نداشتند؛‌ چنانكه امام باقر(علیه السلام) مي‌فرمايد: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ إِذَا حَدَّثَ‏ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ فَضَائِلِ عَلِيٍّ(علیه السلام) أَوْ تَلَا عَلَيْهِمْ مَا أُنْزِلَ فِيهِ نَفَضُوا ثِيَابَهُمْ وَ قَامُوا؛  هر گاه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فضايل علي(علیه السلام)‌ را مي‌گفت يا آيه‌اي را كه درباره آن جناب نازل شده بود،‌ تلاوت مي‌كرد، عده‌اي از مجلس برمي‌خاستند و مي‌رفتند.»
از زمان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) برخي حسادت خود را به مقام اميرالمؤمنين(علیه السلام) بروز مي‌دادند و به آزار علي(علیه السلام) مي‌پرداختند؛ چنانكه از سعد بن ابي‌وقاص نقل شده است: من و دو نفر ديگر در مسجد نشسته بوديم و از علي(علیه السلام) بدگويي مي‌كرديم. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با حالت عصباني به سوي ما آمد و فرمود:«مَا لَکُمْ وَ لِی؟! مَنْ آذَی عَلِیَّاً فَقَدْ آذَانِی؛  با او چه كار داريد؟! هر كس علي را اذيت كند مرا اذيت كرده است.»
از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بسيار روايت شده كه فرمود: «مَنْ‏ حَسَدَ عَلِيّاً فَقَدْ حَسَدَنِي، وَ مَنْ حَسَدَنِي فَقَدْ كَفَر؛  هر كس به علي، حسد ورزد به من حسد ورزيده و هر كس كه به من حسادت ورزد كافر شده است.»
تاريخ تشيّع در دوران خلفا تا غيبت صغري
شيعه، منهاي احتجاجات كلامي كه در مقاطعي چون سقيفه و شوراي شش نفره در مقابل كارگردانان دستگاه خلافت داشت، در زمان خلفاي اوليه به حالت مدارا با دستگاه خلافت برخورد مي‌كرد. ياران اميرالمؤمنين(علیه السلام) نيز به تبع حضرت در جهت مصالح اسلام دورادور با دستگاه خلافت، همكاري داشتند و همانند اميرالمؤمنين(علیه السلام)، مسلمانان را با ديدگاه‌هاي علمي خود ياري مي‌دادند.
بي‌ترديد عصر حكومت اميرالمؤمنين(علیه السلام) از دوره‌هاي برجسته تاريخ اسلام و تشيّع به شمار مي‌آيد. احياي فرهنگ قرآني و سنّت نبوي، رفع تبعيض و تبيين حقوق متقابل حكومت و مردم و اجراي عدالت اجتماعي و اقتصادي و به‏طور كلي تجلّي حكومت ديني بر اساس انديشه‌هاي اسلامي و شيعي از ويژگيهاي آشكارِ دوره مذكور است؛ اگر چه همان‌گونه كه پيش از اين ذكر كرديم سابقه تشيّع به زمان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باز مي‌گردد؛ امّا تظاهر به آن، بعد از قتل عثمان و خلافت اميرالمؤمنين(علیه السلام) بود؛ چنانكه در زمان اميرمؤمنان(علیه السلام)، شيعه در مقابل مخالفان كه در آن زمان، عثمانيان ناميده مي‌شدند، صف كشيدند و تظاهر به تشيّع كردند. شيخ مفيد(رحمه الله) نقل مي‌كند كه جمعي در اين دوران خدمت اميرالمؤمنين(علیه السلام) آمدند و خود را از شيعيان حضرت دانستند. حضرت پس از اينكه در سيماي آنان دقّت كرد، فرمود: «فَمَالِی لَا أَدَیَ عَلَیْکُمْ سِیمَاءَ الشیعَةٌ؛  پس چرا سيماي شيعيان را در شما نمي‌بينم؟» گفتند:‌ يا اميرالمؤمنين! سمياي شيعيان چگونه بايد باشد؟ آن‌گاه حضرت،‌ سيماي شيعيان راستين را به آنان توضيح داد.
تشيع در عصر امويان
گسترش تشيّع در دوران اموي، مقاطعي داشته است كه هر مقطع،‌ مشخّصه‌اي دارد. اين مقاطع را به سه دور و مرحله  كلّي مي‌توان تقسيم كرد:
1. دوران حسنين(علیهما السلام)
از آنجا كه از زمان اميرالمؤمنين(علیه السلام)، شيعه به‌تدريج، شكل گروهي به خود مي‌گيرد، امام حسن مجتبي(علیه السلام)‌ در صلح‌نامه‌اي كه با معاويه امضا مي‌كند، يكي از موارد صلح را تأمين امنيّت شيعيان پدرش قرار مي‌دهد و اينكه نبايد متعرّض آنان شوند. 
يكي از ويژگيهاي بارز اين دوران،‌ اتحاد شيعه است؛ زيرا در اين دوره، هنوز هيچ انشعابي در ميان شيعيان واقع نشده بود؛ زيرا حسنين(علیهما السلام) در ميان مسلمانان، داراي جايگاهي بودند كه هيچ‌يك از ائمه طاهرين(علیهم السلام) بعد از آنها، جايگاه آن دو بزرگوار را نداشتند؛ اينان يگانه ذريه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و بيعت صحابه با امام حسن(علیه السلام) نشان‌دهنده احترام و جايگاه ايشان در ميان اصحاب پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)‌ است.
امام حسين(علیه السلام) هم از احترام بسياري در ميان مسلمانان برخوردار بود؛‌ چنان‌كه تا آن جناب در مكه بود، مردم، توجهي به حضور عبد الله بن زبير در مكه نداشتند و وي از حضور امام حسين(علیه السلام) در مكه رنج برده، به حضرت گفت: اگر من نيز مثل تو جايگاهي در عراق داشتم، به‌سرعت به آنجا مي‌رفتم. 
2. دوران امام سجاد‌ و دوره نخست امام محمد باقر(علیهما السلام)
با توجه به اينكه شيعيان از مخالفانِ سرسخت حكومت بني‌اميه بودند، پس از شهادت امام حسين(علیه السلام) به سبب از دست دادن مهم‌ترين تكيه‌گاه خود، همواره از آزار حكومت، بيم داشتند. آثار اين وحشت در كوفه و مدينه نمايان بود و با بروز «فاجعه حرّه» و سركوبي شديد و بي‌رحمانه نهضت مردمِ مدينه به دست نيروهاي يزيد، شدّت يافت. اختناق شديدي بر عراق، حجاز، مناطق سكونت شيعيان و به‌ويژه كوفه و مدينه حاكم شد و تشكّل و انسجام شيعيان از هم پاشيد.  از سويي ديگر، يكي از مهم‌ترين تأثيرهايي كه نهضت كربلا داشت، از بين رفتن مشروعيت حكومت امويان در افكار عمومي بود. بدنامي حكومت امويان به جايي رسيد كه جايگاه خلافت به پايين‌ترين درجه، نزول كرد و ديگر مردم به عنوان نهاد مقدس به آن نمي‌نگريستند.
مسلمانان در اين زمان، به جز مردم شام، اعم از شيعي و سني با حكومت امويان، مخالف بودند و شورشهاي شيعي و سنيِ زيادي به وقوع پيوست. 
از سويي ديگر مظلوميت امام حسين(علیه السلام) و شهيدان كربلا، محبت خاندان پيامبر را در قلب مردم نشاند و جايگاه آنان را به عنوان اولاد پيامبر و يگانه سرپرستان اسلام، مستحكم كرد. بيش‌تر قيامهاي دوران اُموي به نام خون‌خواني آنان صورت مي‌گرفت و انقلابيها با شعار «يا لثارات الحسين(علیه السلام)» جمع مي‌شدند؛ براي نمونه مي‌توان به قيام توّابين اشاره كرد كه از قيامهاي شهادت‌طلبانه شيعيان است. اين قيام با انگيزه خون‌خواهي از سالار شهيدان و توبه از ياري‌نكردن آن حضرت، روي داد و توّابين از مكه به سوي كربلا و زيارت قبر امام حسين(علیه السلام)‌ شتافتند و در شروع كارشان از خداوند براي ياري‌نرساندن به امام حسين(علیه السلام) در واقعه عاشورا طلب استغفار كردند. 
قيام مختار در سال 64 از اهميت فراواني در ميان قيامهاي شيعيان برخوردار است؛ زيرا اين قيام توانست در يك روز 280 نفر از جنايتكاران حاضر در لشكر دشمن ابا عبد الله(علیه السلام) را به قتل برساند و خانه‌هاي چند تن از آنان را كه فرار كرده بودند،‌ ويران كند؛‌ از جمله اينكه، خانه محمد بن اشعث را تخريب كردند و از مصالح آن، خانه حُجر بن عدي، يار وفادار علي(علیه السلام) را كه معاويه تخريب كرده بود، بازسازي كردند. 
سال 73 ق سال تثبيت حكومت مروانيان به حساب مي‌آيد. بني‌مروان بعد از قتل عبد الله بن زبير در سال 73 ق حكومت خويش را تحكيم بخشيدند و در اين راه از وجود سفّاكاني چون حجّاج بن يوسف بهره‌مند شدند. حجّاج، مخالفان بني‌اميه را هر جا مي‌يافت به قتل مي‌رساند و ديكتاتوري وي تا سال 95 ق حجاز و عراق را در بر گرفت. 
امام سجاد(علیه السلام) در چنين دوراني با دعا،‌ معارف اسلامي و شيعي را منتقل مي‌كرد. در اين دوران، شيعيان يا فراري بودند يا در زندان به سر مي‌بردند يا به دست حجّاج به قتل مي‌رسيدند و يا به شدت تقيه مي‌كردند؛ از اين رو مردم، جرأت نزديك‌شدن به امام سجاد(علیه السلام) را نداشتند و ياران حضرت، بسيار اندك بودند. شيخ طوسي(رحمه الله) نقل مي‌كند: حجّاج بن يوسف، سعيد بن جبير را به سبب ارتباطش با امام سجاد(علیه السلام) به قتل رساند.  البته در اين زمان بر اثر فشارهايي كه بر شيعيان وارد شد، آنان به مناطق گوناگون سرزمينهاي اسلامي مهاجرت كردند و باعث گسترش تشيّع شدند. در همين زمان عده‌اي از شيعيان كوفه به منطقه قم آمدند و در آنجا ساكن و سبب گسترش تشيّع در آن سامان شدند.  دوره نخستِ امامت امام باقر(علیه السلام) در اين دوران بود و حكومت مستبدانه هشام بن عبد الملك سبب شد، امام باقر(علیه السلام) و شيعيان، تحت فشار قرار بگيرند و قيام زيد بن علي در هم شكسته شود و زيد و يارانش، مظلومانه به شهادت برسند.
از سال 111 ق دعوت عباسيان شروع شد.  اين امر (درگيري امويان و عباسيان در ابتداي دوران دعوت عباسيان تا ابتداي حكومت منصور دوانيقي) از يك سو، سبب گسترش تشيّع در مناطق گوناگون قلمرو اسلامي شد و از سوي ديگر، ‌از اختناق امويان كاست. در نتيجه، شيعيان توانستند نفس راحتي بكشند. امامان معصوم(علیهم السلام) در اين زمان، مباني فقهي و كلامي شيعه را پايه‌گذاري كردند و تشيّع، وارد مرحله جديدي شد. در زمان امويان، ميان آل ابي‏طالب و بني‌عباس، اختلافي نبود؛ چنان‌كه نقل شده است: بني‌علي و بني‌عباس در زمان بني‌اميه در يك مسير بودند. مردمي كه به اينها مي‌پيوستند معتقد مي‌شدند كه آنان از بني‌اميه به خلافت سزاوارترند و آنان را ياري مي‌كردند، شيعه آل محمد(علیهم السلام) ناميده مي‌شدند. در اين زمان، ميان فرزندان علي(علیه السلام) و فرزندان عباس، در رأي و مذهب، اختلافي نبود. 
در اين دوران تشيّع، گسترش چشم‌گيري يافته؛ ‌حتّي احاديث مربوط به حضرت مهدي(علیه السلام) با سرعت، ‌ميان مردم مناطق گوناگون پخش شد. بيش‌ترين حوزه فعاليت‌ داعيان عباسي، خراسان بود. بدين سبب،‌ تعداد شيعيان در آنجا به سرعت افزايش يافت تا حدّي كه در سال 125 ق كه يحيي بن زيد در جوزجان كشته شد، مردم، نام تمام اطفال ذكوري را كه در اين سال به دنيا آمدند، يحيي گذاشتند. 
اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در اين دوران، جايگاه والايي در ميان مردم يافته بودند؛ چنان‌كه پس از پيروزي عباسيان، شخصي به نام شريك بن شيخ مهري در بخارا بر ضد ستم عباسيان بر خاندان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عباسيان قيام كرد، و گفت: «ما با اينان  بيعت نكرديم كه ستم كنيم و بي‌دليل، خون بريزيم و كار خلاف حق انجام بدهيم»؛ اما ابو مسلم، وي را سركوب كرد و به قتل رساند. 
3. عصر دوره دوم امام باقر و دوره نخست امام صادق(علیهما السلام)
دوره دوم امامت امام باقر(علیه السلام)‌ و دوره نخست امامت امام صادق(علیه السلام) مصادف است با تبليغهاي عباسيان و قيامهاي علوياني چون: زيد بن علي،‌ يحيي بن زيد، عبد الله بن معاويه ـ‌ از نوادگان جعفر طيرا(علیه السلام) ـ  . و ظهور ابو مسلم خراساني در جايگاه سرپرست داعيان عباسي در خراسان و شوراندن مردم عليه امويان. 
از سوي ديگر، امويان،‌ مشكلات درون‌گروهي ميان طرفداران خود داشتند؛ زيرا در قلمرو آنان در ميان مصريان و يمنيان طرفدار بني‌اميه،‌ درگيري وجود داشت.  اين شورشها و گرفتاريها سبب شد كه امويان از شيعيان، غافل شوند و شيعه توانست تجديد سازمان كرده، با رهبران خود رابطه برقرار كند؛ چنان‌كه وقتي امام باقر(علیه السلام) وارد مكه مي‌شد، مردم براي استفتا از حلال و حرام به سويش سرازير مي‌شدند. در حلقه درس امام باقر(علیه السلام)‌ در مكه علاوه بر طالبان دانش، انديشه‌وران زمان نيز شركت مي‌كردند.  بزرگاني چون زرارة بن أعين، محمد بن مسلم،‌ ابو بصير،‌ يزيد بن معاويه عجلي، جابر بن يزيد، حمران بن اعين و هشام بن سالم، تربيت‌ يافته مكتب امام باقر(علیه السلام) بودند.
امام صادق(علیه السلام)‌ حدوداً 23 سال از دوران امامتش يعني از سال 114 تا 137 را در شرايطي مشابه شرايط پدر بزرگوارش مي‌زيست و اين دوران،‌ دوران كشمكش و نزاع،‌ ميان بني‌اميه و بني‌عباس بود، سفّاح در سال 132 ق حكومت كرد و اوّلین خليفه عباسي بود؛‌ اما تمام وقتش را صرف تعقيب اُمويان و كشتار آنان كرد. حكومت عباسيان عملاً در سال 137 ق با حكومت دومين خليفه عباسي، يعني منصور دوانيقي،‌ استقرار يافت. امام صادق(علیه السلام) با توجه به فرصت مناسب سياسي به وجود آمده تا پيش از حكومت منصور، دنباله نهضت علميِ پدرش را گرفت و حوزه گسترده و دانشگاه بزرگي پديد آورد كه آوازه‌اش در آفاق پيچيد.
شيخ مفيد مي‌فرمايد: به قدری از آن حضرت، علوم مختلف نقل شده كه زبانزد مردم گشته و آوازه آن، همه جا پخش شده و از هيچ‌يك از افراد خاندان پيامبر به اندازه او،‌ دانش نقل نشده است.  دوستداران دانش و تشنگان معارف اسلامي، گروه گروه از نقاط گوناگون سرزمين اسلامي به سوي آن امام شتافته، كسب دانش مي‌كردند. سيدالاهل در اين باره مي‌فرمايد: هر قبيله در كوفه، بصره، ‌واسط و حجاز، عزيزانشان را به سوي جعفر بن محمد(علیهما السلام) فرستادند. بيش‌تر بزرگان عرب و مواليان فارسي، به‌ويژه از اهل قم، خدمت آن جناب رسيدند. 
شاگردان امام صادق(علیه السلام) پس از فراگيري علوم نزد امام خويش به وطنهايشان برگشته، براي خود مجلس درس تشكيل مي‌دادند و مسلمانان، دور آنان جمع مي‌شدند و از آنان كسب علم مي‌كردند. بدين ترتيب گسترش تشيع در اين دوران، روند سريعي به خود گرفته بود.  نقل شده هنگامي كه ابان بن تغلب به مسجد النبي مي‌آمد، ستوني را كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن تكيه مي‌داد، برايش خالي مي‌كردند و او براي مردم حديث مي‌گفت. امام صادق(علیه السلام) به وي مي‌فرمود: در مسجد مدينه بنشين و براي مردم فتوا بده كه من دوست دارم ميان شيعيانم،‌ اشخاص مثل تو ديده شوند. 
تشيّع در عصر عباسيان
تشيّع در زمان عباسيان در مقايسه با دوران اُمويان، گسترش بیشتری داشت. شيعيان در دورترين نقاط سرزمينهاي پهناور اسلامي پراكنده بودند؛ چنان‌كه هنگام شكايت از امام كاظم(علیه السلام) نزد هارون گفته مي‌شد كه از مشرق و مغرب جهان براي او خمس مي‌آورند. 
هنگامي كه امام رضا(علیه السلام) حديث سلسلة الذهب را ايراد فرمود، بيست هزار كاتبِ‌ صاحب قلم و دوات، ‌اين حديث را نوشتند.  كه اين، از جايگاه والاي امام هشتم(علیه السلام)‌ در ميان مسلمانان حكايت مي‌كند. و در اين دوران خصوصاً در زمان امامتِ‌ امام نهم به بعد، شيعيان به‌قدري گسترش پيدا كردند كه امامان اين دوره براي ساماندهي آنان، شبكه ارتباطي وكالت را تأسيس كردند. آنان از طريق نصب نمايندگان در مناطق گوناگون، شيعيان را از نظر ديني و سياسي، رهبري و ساماندهي مي‌كردند. ضرورت چنين تشكيلاتي در زمان امام حسن عسكري(علیه السلام) (به دليل گسترش روزافزون شيعيان) بيش‌تر احساس مي‌شد. امام عسكري(علیه السلام) نمايندگاني از ميان چهره‌هاي درخشان و شخصيّتهاي برجسته شيعيان برگزيده و آنان را در مناطق متعدّد منصوب كرده و با آنان در ارتباط بودند. امام با سازماندهي بسيار دقيق شبكه ارتباطي وكالت و علاوه بر آن اعزام پيكها به مناطق مختلف، با شيعيان و پيروان خود ارتباط برقرار مي‌كرد و مشكلاتي كه شيعيان با آن مواجه بودند (خصوصاً دشواريهايي كه به سبب ظلم عباسيان به آنان رسيده بود) را برطرف مي‌كرد. در كتاب سيرة پيشوايان، برخي از فرموده‌هاي امام به وكلا و پيكها و نامه‌هاي حضرت به شيعيان، از منابع معتبر ذكر شده است. 
در آن زمان به باورهاي شيعي به ميان فرماندهان و رجال دولت عباسي نيز راه يافته بود؛ چنان‌كه صاحب كتاب أعيان‏الشيعه در جلد نخست كتابش، تعدادي از دولتمردان عباسي را در شمار شيعيان آورده است كه عبارت‌اند از: ابو سلمه خلال (نخست‌وزير خليفه عباسي كه به وزير آل محمد ملقّب بود). ابو بجير اسدي بصري (از فرماندهان و اميران بزرگِ زمان منصور) محمد بن اشعث (وزير هارون الرشيد)، علي بن يقطين (از وزراي مهدي عباسي و هارون)، يعقوب بن داود (وزير مهدي عباسي)، طاهر بن حسين خزاعي (حاكم خراسان در عهد مأمون) و فاتح بن بغداد (كه به سبب شيعه‌بودنش حسن بن سهل، او را به جنگ ابو السرايا نفرستاد). 
از جمله قاضيان شيعه عبارت‌اند از: شريك بن عبد الله نخعي،‌ قاضي كوفه و واقدي مورخ مشهور كه در دوره مأمون، قاضي بود. 
تشيع در حالي در عصر عباسيان گسترش يافت كه عباسيان از هيچ جنايتي در حق شيعيان و آل ابي طالب دريغ نمي‌كردند؛ چنان‌كه منصور دوانيقي، يكي از سادات حسني به نام محمد بن ابراهيم بن حسن را (كه از وجاهت فراواني برخوردار بود) روي زمين گذاشته و در حالي كه زنده بود به دستور وي، ستوني بر روي او بنا كردند تا اينكه در زير ستون از دنيا رفت. 
هم‌چنين منصور بارها قصد جان امام صادق(علیه السلام) را كرد كه هر بار به دلايلي از اجراي نيتش ناكام مي‌ماند؛  اما سرانجام حضرت را با سم به شهادت رساند.  هم‌چنين هارون لعنة‌ الله عليه، علاوه بر ظلم فراوان به شيعيان آل ابي‏طالب، ‌امام موسي كاظم(علیه السلام) را در زندان، بسيار آزار داد و سرانجام به شهادت رساند. برخي از اين اذيّتهايي كه امام از جانب هارون ديد در زيارت‌نامه حضرت،‌ منعكس شده است. 
هم‌چنين متوكّل عباسي در ظلم و جنايت، دست‌كمي از منصور و هارون نداشت؛ از جمله جنايات وي، ‌اين است كه در سال 236 ق دستور داد آرامگاه سيدالشهداء(علیه السلام) و بناهاي اطراف آن را ويران و زمين پيرامونش را كشت كنند. هم‌چنين در اطراف آن پاسگاه‌هايي برقرار ساخت تا از زيارت مردم جلوگيري كند و اعلام كرد: رفتن به زيارت حسين بن علي(علیهما السلام) ممنوع است و زائر آن حضرت، مجازات خواهد شد.  در مناطق حجاز و عراق كه به مركز حكومت نزديك بودند پيوسته علويان تحت فشار حكومتي قرار مي‌گرفتند و سادات، چاره‌اي جز مهاجرت نمي‌ديدند؛ از اين رو در بيش‌تر مناطق سرزمين اسلامي، از ماوراءالنهر و هند گرفته تا آفريقا پخش شدند. مردم طبرستان از جمله كساني بودند كه نخستين بار به وسيله سادات حسني به شرف اسلام نايل شدند و اسلام را از كانال تشيّع پذيرفتند؛ براي نمونه مي‌توان به مهاجرت محمد بن قاسم علوي از كوفه به خراسان اشاره كرد كه به دليل فشار عوامل معتصم عباسي بوده است.  در عصر عباسي، جامعه شيعه به سبك امروز آن، با جامعه عامه ـ‌ كه بعدها اهل سنت ناميده مي‌شوند ـ مرزهاي اعتقادي و فقهي خود را جدا مي‌كند. هر چند مرزهاي جغرافيايي مگر در نقاط معدودي، جدا نيست. 
ادامه دارد...

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.