سيماي امام زمان(عج) از ديدگاه قرآن

اشاره
يكي از رخدادهاي مهم ماه شعبان، ولادت با سعادت قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) حجّت بن الحسن مهدي صاحب الزمان(علیه السلام) است كه در شب پانزدهم اين ماه، سال 255 ق پيش از طلوع فجر، عالم را با نور خودش منوّر فرموده است؛  در اين مقاله به برخي از آيات مرتبط با وجود مقدس آن حضرت اشاره خواهد شد.
در قرآن كريم آيات بسياري وجود دارد كه طبق روايات و نظر برخي مفسران، هر كدام به نوعي (با تنزيل يا تأويل خود) با وجود مقدس امام دوازدهم ارواحنا له الفداء و قيام او ارتباط دارد، البته با توجه به اينكه تفسير تمام آنها از حوصلة يك مقاله خارج است، لذا از باب «مَا لَا يُدْرَكْ كُلُّهُ لَا يُتْرَكْ كُلُّهُ» فقط برخي از آيات مربوطه مطرح مي‌شود:
آیة اول: بقیة‏‏‏ الله
در سوره هود، آيه 86؛ از زبان حضرت هود(علیه السلام) خطاب به قوم خود مي‌فرمايد: ((بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ وَ ماأَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظٍ))؛ «آنچه خدا براي شما باقي گذارده (از سرمايه‌هاي حلال)، برايتان بهتر است، اگر ايمان داشته باشيد. و من، پاسدار شما (‌و مأمور بر اجبارتان به ايمان) نيستم.»
مفسران قرآن، كلمه «بقية الله» را به سود متعارف حلال در تجارت تفسير كرده‌اند، و اين تعبير يا به خاطر آن است كه چون سود حلال اندك مطابق فطرت و به فرمان خدا است «بقية الله» است. يا اينكه تحصيل حلال باعث دوام نعمت الهي و بقاي بركات مي‌شود، و يا اشاره به پاداش و ثوابهاي معنوي است كه تا ابد باقي مي‌ماند، هر چند دنيا و تمام آنچه در آن است، فاني شود. 
از طرف ديگر در روايات متعددي مي‌خوانيم كه «بقية الله» به وجود مقدس حضرت مهدي صاحب الزمان(علیه السلام) يا امام ديگر تفسير شده است كه چند نمونه نقل مي‌شود:
الف) شيخ صدوق(رحمه الله)‌ با سند معتبر از «احمد بن اسحاق قمي» روايت كرده است كه مي‌گويد: محضر امام حسن عسكري(علیه السلام) مشرّف شدم. مي‌خواستم دربارة امام بعد از او سؤال كنم. حضرت بدون اينكه من چيزي بگويم، فرمود: خداي حكيم هيچ‌گاه زمين را خالي از حجت نمي‌گذارد. عرض كردم: امام بعد از شما كيست؟ برخاست و از داخل خانه پسربچة سه ساله‌اي در آغوش خود آورد كه صورتش مثل ماه كامل نوراني بود، فرمود: اي احمد بن اسحاق! اگر نزد خدا و حجتهاي او احترام نداشتي، فرزندم را به تو نشان نمي‌دادم! مَثَل اين فرزندم در اين امّت مَثَل حضرت خضر و ذي القرنين است،‌ مدت طولاني غايب مي‌شود كه در آن مدت از هلاكت نجات نمي‌يابد، مگر كسي كه خدا او را در اعتقاد به امامت اين امام ثابت بدارد و توفيق دعا براي تعجيل در فرجش عنايت فرمايد.
احمد بن اسحاق مي‌گويد: عرض كردم: مولاي من! آيا علامتي هست كه قلبم به آن مطمئن گردد؟ در اين لحظه ديدم آن كودك با زبان فصيح عربي فرمود: «أَنَا بَقِيَّةُاللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَاتَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍيَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاق؛ من بقية الله در زمين و انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم، اين احمد بن اسحاق! پس از ديدن با چشم،‌ ديگر علامت نخواه!»‏
در پايان امام حسن عسكري(علیه السلام) فرمود: «يَاأَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِاللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّاللَّهِ وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ فَخُذْ ماآتَيْتُكَ وَاكْتُمْ هُوَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ تَكُنْ غَداً فِي عِلِّيِّينَ؛  اي احمد بن اسحاق! اين،‌ امر الهي و سرّي از اسرار خدا و غيبي از غيبهاي خدا است،‌ آنچه را كه به تو دادم بگير و مخفي كن و از شاكران باش تا فردا در «عليين» با ما باشي.»
ب) و در حديث ديگر با چند واسطه از «محمد بن مسلم» روايت كرده است كه مي‌گويد: امام باقر(علیه السلام) پس از بيان برخي از علايم ظهور، فرمود: «فَعِنْدَ ذَلِكَ خُرُوجُ قَائِمِنَافَإِذَا خَرَجَأَ سْنَدَ ظَهْرَهُإِلَىالْكَعْبَةِوَاجْتَمَعَ إِلَيْهِ ثَلَاثُ مِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا وَ أَوَّلُ مَا يَنْطِقُ بِهِ هَذِهِ الْآيَةُ بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ثُمَّ يَقُولُ أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِه وَخَلِيفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيْكُمْ فَلَا يُسَلِّمُ عَلَيْهِ مُسْلِمٌ إِلَّا قَالَ:السَّلَامُ عَلَيْكَ يَابَقِيَّةَاللهِ فِي أرْضِهِ؛ ‏ در آن هنگام، قائم ما ظهور مي‌كند، وقتي كه ظهور كرد، به "كعبه" تكيه مي‌دهد و سيصد و سيزده نفر دور او جمع مي‌شوند، و اولين حرفي كه مي‌زند، اين آيه است: ((بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ)) سپس مي‌گويد: من، بقية الله و خليفة او در زمين و حجت خدا بر شما هستم، پس از آن هيچ مسلماني بر او سلام نمي‌دهد، مگر اينكه مي‌گويد: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَابَقِيَّةَاللَّهِ فِي أَرْضِهِ.»
ج) شيخ كليني(رحمه الله)‌ با چند واسطه از «عمر بن زاهر» روايت كرده است كه مي‌گويد: مردي از امام صادق(علیه السلام) پرسيد: آيا به حضرت قائم مي‌توان به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام داد؟
فرمود: «لَا،ذَاكَ اسْمٌ سَمَّى اللَّهُ بِهِ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)لَمْ يُسَمَّبِهِ أَحَدٌ قَبْلَ هُوَ لَايُتَسَمَّىبِهِ بَعْدَهُ إِلَّا كَافِرٌ؛ نه، آن نام را خدا مخصوص اميرمؤمنان علي(علیه السلام) كرده است،‌ پيش از او كسي به اين نام، ناميده نشده و بعد از او نيز كسي اين نام را برخود نمي‌بندد، مگر كافر.»
عرض كردم: فدايت شوم! پس چگونه به او سلام داده مي‌شود؟ فرمود: مي‌گويند: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَاللَّه‏»، سپس اين آيه را تلاوت نمود: ((بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏)). 
د) در ضمن داستان طولاني سفر اجباري امام باقر(علیه السلام) به شام با دستور هشام بن عبد الملك آمده است: هنگامي كه اهل «مَديَن» دروازة شهر را به روي امام بستند، بالاي كوهي كه مُشرِف به شهر بود رفت و با صداي بلند فرمود: «يَا أَهْلَ الْمَدِينَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا أَنَابَقِيَّةُاللَّهِ يَقُولُ اللَّهُ((بَقِيَّةُاللَّهِ خَيْرٌلَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظ))؛ اي اهل شهري كه ساكنانش ظالمند! من «بقية الله» هستم كه خدا در قرآن مي‌فرمايد: «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُم‏» تا اينكه پيرمردي از ساكنان شهر به مردم گفت: به خدا سوگند! اين دعوت حضرت شعيب(علیه السلام) است. اگر دروازه را باز نكنيد و به استقبالش نرويد، عذاب الهي شما را مي‌گيرد! لذا به استقبال امام شتافتند... .» 
هـ.) از «نجمه» مادر امام رضا(علیه السلام) روايت شده است كه ضمن بيان جريان حمل و ولادت امام رضا(علیه السلام) مي‌گويد: هنگامي كه متولد شد، دستش را به زمين گذاشت، سرش را به طرف آسمان بلند نمود و لبهايش را حركت داد. گويا تكلّم مي‌كرد و شهادتين و اقرار به امامان را مي‌گفت، در اين لحظه پدرش موسي بن جعفر(علیهما السلام) وارد شده و فرمود: «هَنِيئاً لَكِيَانَجْمَةُكَرَامَةُرَبِّك‏؛ اي نجمه! كرامت پروردگارت گوارايت باد» نوزاد را در پارچة سفيد به او دادم، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و با آب فرات «تحنيك» نمود، سپس به من برگرداند و فرمود: «خُذِيهِ فَإِنَّهُ بَقِيَّةُ اللَّهِ تَعَالَى فِي أَرْضِهِ؛ اين (نوزاد) را بگير كه او بقية الله در زمين است.» 
تا اينجا عنوان «بقية الله»‌ به مصاديق متعدد (سود حلال، پاداش الهي، مهدي موعود (علیه السلام) امام باقر(علیه السلام) و امام رضا(علیه السلام)) تطبيق شده و در ظاهر با همديگر اختلاف دارند، جهت حلّ‌اين اختلاف ظاهري، رجوع می‏کنیم به تفسیر نمونه که پیرامون این مبحث نکته ‏ای در آنجا آمده و با نقل آن،‌ اين مطلب را به پايان مي‌بريم.
«آيات قرآن هر چند در مورد خاصي نازل شده باشد، مفاهيم جامعي دارد كه مي‌تواند در اعصار و قرون بعد بر مصداقهاي كلي‌تر و وسيع‌تر تطبيق شود.
درست است كه در آية مورد بحث، مخاطب قوم شعيب‌اند، و منظور از "بقية الله" سود و سرماية حلال و يا پاداش الهي است؛ ولي هر موجود نافع كه از طرف خدا براي بشر باقي مانده و ماية خير و سعادت او گردد "بقية الله" محسوب مي‌شود. تمام پيامبران الهي و پيشوايان بزرگ "بقية الله"‌اند. تمام رهبران راستين كه پس از مبارزه با يك دشمن سرسخت براي يك قوم و ملت باقي مي‌مانند، از اين نظر "بقية الله"اند.
همچنين سربازان مبارزي كه پس از پيروزي از ميدان جنگ بازمي‌گردند، آنها نيز "بقية الله"‌اند.
و از آنجا كه مهدي موعود(علیه السلام) آخرين پيشوا و بزرگ‌ترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) است، يكي از روشن‌ترين مصاديق "بقية الله" مي‌باشد و از همه به اين لقب شايسته‌تر است، به ‏خصوص كه تنها باقيمانده بعد از پيامبران و امامان است.» 
لذا در دعاي معروف «نُدبه» عرض مي‌كنيم: «أَيْنَ بَقِيَّةُاللَّهِ الَّتِي لَاتَخْلُو مِنَ الْعِتْرَةِالْهَادِيَةِأَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دَابِرِ الظَّلَمَة...؛ کجاست بقیه و بجاماندة خداوند که بیرون از خاندان عترت هدایتگر نیست و کجاست آن کس که برای کندن ریشة ظالمان مهیا و آماده گردیده.»
آیة دوم: مضطر حقیقی
در سورة نمل، در ضمن پنج آيه (60 ـ 64) با مطرح كردن پنج سؤال ـ به صورت استفهام تقريري ـ مشركان را تحت محاكمه قرار داده و روشن‌ترين دلايل توحيد را با اشاره به دوازده نمونه از مواهب بزرگ خداي مهربان،‌ بيان مي‌كند. و در سؤال سوم (آيه 62) مي‌فرمايد: ((أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَالْأَرْضِ أَإِلهٌ مَعَ اللَّهِ))؛ «[آيا معبودهاي بي‌ارزش شما بهتر است] يا كسي كه دعاي مضطرّ  را اجابت مي‌كند و گرفتاري را برطرف مي‌سازد؟ و شما را خلفاي زمين قرار مي‌دهد. آيا معبودي با خدا است؟»
منظور از «مضطر» كسي است كه چشم از عالم اسباب برگيرد و تمام قلب و روحش را در اختيار خدا قرار دهد. همه چيز را از آنِ او بداند و حل هر مشكلي را به دست او ببيند، و اين درك و ديد را انسان در حال اضطرار و ناچاري بهتر از حالات ديگر احساس مي‌كند.
در روايات متعددي آمده است كه: منظور از «مضطر» وجود مقدس حضرت ولي‌ّ عصر(علیه السلام) است. 
از امام صادق(علیه السلام) روايت شده است كه در تفسير اين آيه فرموده است: «نَزَلَ تْفِي الْقَائِمِ(عج)هُوَ وَاللَّهِ الْمُضْطَرُّ إِذَا صَلَّى فِي الْمَقَامِ رَكْعَتَيْنِ وَ دَعَااللَّهَ فَأَجَابَ هُوَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُهُ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ؛  اين آيه دربارة قائم آل محمد(علیهم السلام) نازل شده است. به خدا سوگند! مضطرّ اوست، هنگامي كه در مقام ابراهيم(علیه السلام) دو ركعت نماز مي‌خواند و به درگاه خدا روي مي‌آورد و د عا مي‌كند، خدا دعاي او را اجابت مي‌كند، ناراحتيها را برطرف مي‌سازد و او را خليفة روي زمين قرار مي‌دهد.»
در «تفسير نمونه» پس از نقل دو روايت در اين مورد، مي‌نويسد: «بدون شك، منظور از اين تفسير، منحصر ساختن مفهوم آيه به وجود مبارك مهدي(علیه السلام) نيست؛ بلكه آيه مفهوم گسترده‌اي دارد كه يكي از مصداقهاي روشن آن، وجود مهدي(علیه السلام) است كه در آن زمان كه همه جا را فساد گرفته باشد، درها بسته شده، كارد به استخوان رسيده، بشريت در بن‌بست سختي قرار گرفته، و حالت اضطرار در كل عالم نمايان است، در آن هنگام،‌ در مقدس‌ترين نقطة روي زمين دست به دعا برمي‌دارد و تقاضاي كشف سوء مي‌كند و خداوند اين دعا را سرآغاز انقلاب مقدس جهاني او قرار مي‌دهد و به مصداق ((وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَالْأَرْض‏))؛‌ او و يارانش را خلفاي روي زمين مي‌كند.» 
عنوان «مضطر» نيز همچون عنوان «بقية الله» در دعاي «ندبه» به امام زمان(علیه السلام) اطلاق شده است، آنجا که مي‌گوييم: «أَيْنَ الْمُضْطَرُّ الَّذِي يُجَابُ إِذَا دَعَا.»
آیة سوم: مایة حیات
سورة ملك، آية 30 مي‌فرمايد: ((قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِين‏))؛ «بگو: به من خبر دهد اگر آبهاي (سرزمين) شما در زمين فرو رود، چه كسي مي‌تواند آب جاري و گوارا در دسترس شما قرار دهد؟!» 
در این آیه «ماء مَعِين» را به آب جاري تفسير كرده‌اند؛  ولي در روايات متعددي از اهل بيت(علیهم السلام) به وجود مبارك امام عصر(علیه السلام) تطبيق شده است كه به نقل دو نمونه بسنده مي‏ كنيم:
الف) «علي بن جعفر» تفسير اين آيه را از برادرش امام كاظم(علیه السلام) پرسيد، امام(علیه السلام) در جواب او فرمود: «إِذَا غَابَ عَنْكُمْ إِمَامُكُمْ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ جَدِيدٍ؛  زماني كه امام شما غايب شود، چه كسي مي‌تواند براي شما امام جديد بياورد؟»
ب) ابو بصير در تفسير آيه از امام باقر(علیه السلام) روايت كرده است:‌ هَذِهِ نَزَلَتْ فِي الْقَائِمِ يَقُولُ إِنْأَ صْبَحَ إِمَامُكُمْ غَائِباً عَنْكُمْ لَا تَدْرُونَ أَيْنَ هُوَ فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِإِمَامٍ ظَاهِرٍ يَأْتِيكُمْ بِأَخْبَارِالسَّمَاءِوَالْأَرْضِ وَحَلَالِ اللَّهِ وَحَرَامِهِ،ثُمَّ قَالَ:وَاللَّهِ مَا جَاءَ تَأْوِيلُ الْآيَةِ وَ لَابُدَّ أَنْ يَجِي‏ءَتَأْوِيلُهَا؛ اين آيه دربارة امام قائم (مهدي)(عج) نازل شده است، مي‌گويد: اگر امام شما غايب گردد، و ندانيد كجا است، چه كسي براي شما امام ظاهر مي‌آورد كه اخبار آسمانها و زمين،‌ و حلال و حرام خدا را براي شما شرح دهد؟ سپس امام فرمود: به خدا سوگند! تأويل اين آيه هنوز نيامده و سرانجام خواهد آمد.»
در «تفسير نمونه» پس از نقل روايت فوق، مي‌نويسد: «روايات در اين زمينه فراوان است، بايد توجه داشت كه همه از باب "تطبيق" است، و به تعبير ديگر، ظاهر آيه مربوط به آب جاري است،‌ كه ماية حيات موجودات زنده است، و باطن آيه،‌ مربوط به وجود امام، علم و عدالت جهان‌گستر او است كه آن نيز ماية حيات جامعة انساني است.
بارها گفته‌ايم: آيات قرآن معاني متعدد، ظاهر و باطن دارد؛ ولي اين نكته را نيز مؤكداً تكرار مي‌كنيم: پي بردن به بطون آيات، جز براي پيامبر و امام معصوم ممكن نيست، و هيچ كس حق ندارد چيزي به عنوان باطن آيه از پيش خود مطرح كند، آنچه ما مي‌گوييم،‌ مربوط به ظواهر آيات است، و آنچه مربوط به بطون آيات است، فقط بايد از معصومين بشنويم.» 
آیة چهارم: مظفّر و منصور
سورة إسراء، آيه 33 مي‌فرمايد: ((وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْجَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً))؛ «و آن كسي كه مظلوم كشته شده، براي وليّش سلطه (و حق قصاص) قرار داديم؛ امّا در قتل اسراف نكند؛‌ چرا كه او مورد حمايت است.»
آية شريفه، يك قانون كلي دربارة افراد به ناحق كشته شده، و حق قصاص ولي‌ّ آنها را بيان مي‏ كند؛ ولي در روايات متعددي عنوان «مقتول» به امام حسين(علیه السلام) و عنوان «منصور» به حضرت ولي عصر ارواحنا له الفداء تطبيق شده است كه به نقل چهار نمونه از آنها بسنده مي‏ كنيم:
الف) از امام باقر(علیه السلام) روايت شده است كه در تفسير آية فوق فرمود: منظور حسين(علیه السلام) است، و در تفسير ((فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً)) فرمود: «سَمَّى اللَّهُ الْمَهْدِيَّ الْمَنْصُورَ كَمَاسُمِّيَ أَحْمَدُ[وَمُحَمَّدٌ]مَحْمُوداً وَ كَمَاسُمِّيَ عِيسَى الْمَسِيحَ(علیه السلام)؛ خدا مهدي(علیه السلام) را [منصور] ناميده، همان‌گونه كه احمد محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را [محمود] و عيسي(علیه السلام) را [مسيح] ناميده است.»
ب) در حديث ديگر از آن حضرت روايت شده است كه در تفسير آيه فرمود: «هُوَالْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام)قُتِلَ مَظْلُوماً وَ نَحْنُ أَوْلِيَاؤُهُ وَالْقَائِمُ مِنَّا إِذَا قَامَطَلَبَبِ ثَارِالْحُسَيْنِ(علیه السلام)فَيَقْتُلُ حَتَّى يُقَالَ قَدْ أَسْرَفَ فِي الْقَتْل‏؛  او حسين بن علي(علیهما السلام) است كه مظلوم كشته شده و ما (امامان بعد از او) اولاي (خون) او هستيم، و قائم از ما است،‌ وقتي كه او از طرف ما قيام و خونخواهي مي‏كند، آن‌قدر مي‌كُشد كه (از طرف ناآگاهان) گفته مي‌شود: اسراف در قتل كرده است.»
ج) از امام صادق(علیه السلام) در تفسير آيه روايت شده است كه: «ذَلِكَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(عج)يَخْرُجُ فَيَ قْتُلُ بِدَمِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام)فَلَوْ قَتَلَ أَهْلَ الْأَرْضِ لَمْ يَكُنْ مُسْرِفاً؛  آن (منصور) قائم آل محمد(عج) است كه ظهور مي‌كند و در مقابل خون حسين(علیه السلام) عده‌اي را مي‌كُشد، به فرض اگر همة اهل زمين را بكشد، اسراف كننده نخواهد بود.»
د) شيخ صدوق با سند «صحيح» از عبد‏السلام (ابوصلت) هروي روايت كرده است كه مي‌گويد: به امام رضا(علیه السلام) عرض كردم: آيا روايتي كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه: امام قائم (مهدي)(عج) ذرّيّة قاتلان حسين(علیه السلام) را به خاطر عمل پدرانشان مي‌كُشد، صحيح است؟ فرمود: آري، همين‌طور است.
عرض كردم: پس آية ((وَلاتَزِرُ وازِرَةٌ وِ زْرَأُخْرى‏))؛  «هيچ گنهكاري بار گناه ديگري را به دوش نمي‌كشد»، چيست؟ فرمود: همة سخنان خدا راست و صحيح است؛‌ ولي آن ذرّيّة قاتلان حسين(علیه السلام) به عمل آنان راضي مي‌شوند و به آن افتخار خواهند كرد، و هر كس كه به چيزي راضي شود، همچون كسي است كه آن را انجام داده است،‌ اگر مردي در مشرق كشته شود و مردي در مغرب به قتل او راضي باشد، در پيشگاه خدا در جرم قاتل شريك مي‌باشد «وَ إِنَّمَا يَقْتُلُهُمُ الْقَائِمُ(عج)إِذَاخَرَجَ لِرِضَاهُمْ بِفِعْلِ آبَائِهِمْ؛ قائم(علیه السلام) آنان را تنها به خاطر رضايت به عمل پدرانشان مي‌كشد.»
ابوصلت مي‌گويد: دوباره عرض كردم:‌ امام قائم(علیه السلام) پس از ظهور، كار خود را با چه كاري آغاز مي‌كند؟ فرمود: «يَبْدَأُ بِبَنِي شَيْبَةَ فَيَقْطَعُ أَيْدِيَهُمْ لِأَنَّ هُمْ سُرَّا قُبَيْتِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ؛كار خود را از بني‌ شيبه آغاز مي‌كند، دست هايشان را قطع مي‌كند؛ زيرا آنان دزدان خانة خدا (كعبه) هستند.» 
چون اين روايات به ‏گونه‌اي هستند كه مضمون همديگر را تكميل مي‌كنند، ناچار شديم چهار نمونه نقل كنيم، و گرنه به نقل يك يا دو مورد اكتفا مي‌كرديم.
لازم به ذكر است كه در دعاي «ندبه» نيز به «منصور» بودن امام عصر(علیه السلام) و خونخواهي او دربارة امام حسين(علیه السلام) و پيامبران و فرزندان شهيد آنان اشاره شده است،‌ آنجا كه مي‌گوييم: «أَيْنَ الطَّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَبْنَاءِ الْاَنبیاءأَيْنَ الْطَالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلَاءَ أَيْنَ الْمَنْصُورُ عَلَى مَنِ اعْتَدَى عَلَيْهِ وَ افْتَرَى‏؛ کجاست آن منتقمی که خون پیغمبران و اولاد پیغمبران را مطالبه نماید؟ کجاست آنکه خون [جدّ بزرگوارش] شهید کربلا را انتقام کشد؟ کجاست آنکه خداوند او را بر متعدّیان و ستمگران و مفتریان، مظفر و منصور گرداند.» 
آیة پنجم: ظهور حکومت حق و عدالت
در سورة قصص، آية 5 و 6 مي‌فرمايد: ((وَنُرِيدُأَنْنَمُنَّ عَلَى الَّذِينَا سْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ماكانُوا يَحْذَرُون))‏؛ «ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را در زمين پابرجا سازيم و به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را از آنها بيم داشتند، نشان دهيم.»
اين دو آيه اگر چه دربارة داستان حضرت موسي(علیه السلام) و بني‌اسرائيل و مبارزات آنان با فرعون و پيروانش آمده است؛‌ ولي به صورت فعل مضارع و مستمر بيان شده تا تصور نشود كه برنامه‌اي موضعي و خصوصي مربوط به بني‌اسرائيل مي‌باشد؛ بلكه بيان‌گر يك قانون كلي براي تمام قرون و اعصار و همة اقوام و جمعيتها است، و بشارتي در زمينة پيروزي حق بر باطل و ايمان بر كفر.
نمونه‌اي از تحقّق اين مشيّت الهي، پيروزي بني‌اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود. نمونة ديگر پيروزي و حكومت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و يارانش بعد از ظهور اسلام، و نمونة كامل‌تر و گسترده‌تر از آن، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كرة زمين به وسيلة حضرت مهدي(علیه السلام) خواهد بود. 
لذا مي‌بينيم در روايات فراواني، اين آيات، به ظهور آن حضرت تطبيق داده شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:
الف) حضرت علي(علیه السلام) فرمود: «لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْيَا عَلَيْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُ و سِعَلَى وَلَدِهَا وَتَلَاعَقِي بَذَلِكَ وَ نُرِيدُ أَنْنَمُنَّ عَلَى الَّذِينَا سْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ‏؛  دنيا پس از چموشي و سركشي همچون شتري كه از دادن شير به دوشنده‌اش خودداري مي‌كند و براي بچه‌اش نگه مي‌دارد به ما روي خواهد آورد، و به دنبال اين سخن، آية فوق را تلاوت فرمود.»
ب) «مفضل بن عمر» مي‌گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود:‌ روزي رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علي، حسن و حسين(علیهم السلام) نگاه كرد، سپس گريست و فرمود: «أَنْتُمُ الْمُسْتَضْعَفُ و نَبَعْدِي‏؛ شما پس از من مستضعفيد.» مفضل مي‏گويد: به امام عرض كردم: معني اين كلام پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چيست؟
فرمود: «مَعْنَاهُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدِي إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّيَ قُولُ وَ نُرِيدُأَنْنَمُنَّ عَلَى الَّذِينَا سْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةًوَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ فَهَذِهِ الْآيَةُ جَارِيَةٌ فِينَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ؛  معني آن اين است كه بعد از من شما امام هستيد؛ چون خداي عزّ و جلّ مي‌فرمايد: ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را امامان و وارثان روي زمين قرار دهيم پس اين آيه تا روز قيامت در ميان ما جريان دارد [و امامت تا قيامت در خانوادة ما باقي خواهد بود].»
علامه طباطبايي(رحمه الله) پس از نقل اين حديث، مي‌نویسد: «در مورد اينكه آية مذكور دربارة ائمه اهل بيت(علیهم السلام) است، روايات بسياري از طريق شيعه رسيده است،‌ و از روايت فوق استفاده مي‌شود كه همة روايات اين باب از قبيل جري و تطبيق مصداق بر كلّي مي‌باشد.» 
ج) از حضرت علي(علیه السلام) در تفسير آية مذكور روايت شده است كه فرمود: «هُمْ آلُ مُحَمَّدٍ يَبْعَثُ اللَّهُ مَهْدِيَّ هُمْ بَعْدَ جَهْدِهِمْ فَيُعِزُّهُمْ وَ يُذِلُّ عَدُوَّهُمْ؛ آنان (مستضعفان مذكور در اين آيه) آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند. خداي متعال مهدي آنان را بعد از زحمت و فشاري كه بر ايشان وارد مي‌شود، برمي‌انگيزد و به آنان عزّت مي‌دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مي‌كند.»
د) در حديث طولاني از حكيمه بنت امام جواد(علیه السلام) روايت شده است كه ايشان ضمن بيان جريان ولادت امام زمان(علیه السلام) مي‌گويد: ... امام حسن او را در آغوش خود نشاند و فرمود: «يَابُنَيَّانْطِقْبِقُدْرَةِاللَّه‏؛ پسرم! با قدرت خدا حرف بزن.» در اينجا بود كه آن وليّ خدا پس از استعاذه از شيطان رجيم، شروع نمود: ((بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَ نُرِيدُ أَنْنَمُنَّ عَلَى الَّذِينَا سْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ)) سپس بر پيامبر و علي و تك تك امامان صلوات فرستاد تا به پدرش رسيد. 
در «تفسير نمونه» پس از نقل سه حديث در مورد تطبيق آية مذكور بر حكومت امام عصر(علیه السلام) مي‌نويسد: «البته حكومت جهاني مهدي(علیه السلام) در آخر كار، هرگز مانع از حكومتهاي اسلامي در مقياسهاي محدودتر پيش از آن، از طرف مستضعفان بر ضدّ مستكبران نخواهد بود، و هر زمان شرايط آن را فراهم سازند، وعدة حتمي و مشيّت الهي دربارة آنها تحقق خواهد يافت، و اين پيروزي نصيبشان مي‌شود.» 
آیة ششم: نابودی باطل
در سورة إسراء آيه 81 مي‌فرمايد: ((وَ قُلْ جاءَالْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً))؛ «و بگو: حق آمد، و باطل نابود شد؛ يقيناً باطل نابودشدني است.»
اين آيه، يك قانون كلي الهي را بيان كرده است كه در هر عصر و زماني مصداقي دارد؛ قيام پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و پيروزيش بر لشكر شرك و بت‌پرستي، و همچنين قيام حضرت مهدي ارواحنا له الفداء بر ستمگران و جباران جهان، از مصاديق روشن و تابناك اين قانون عمومي است، لذا در حالات رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است كه حضرت در فتح مكه وارد مسجد الحرام شد و بتهايي را كه قبايل عرب بر دور خانه كعبه چيده بودند، يكي پس از ديگري با عصاي خود سرنگون كرد و فرمود: ((جاءَالْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً))  همچنين حضرات معصومين(علیهم السلام) در ورايات متعددي اين آيه را به قيام حضرت مهدي(علیه السلام) تطبيق فرموده‌اند.
الف) امام باقر(علیه السلام) در تفسير آية مذكور فرمود: «إِذَاقَامَالْقَائِمُ(علیه السلام)ذَهَبَتْدَوْلَةُالْبَاطِلِ؛  هنگامي كه امام قائم(علیه السلام) قيام كند، دولت باطل برچيده مي‌شود.»
ب) در حديث مفصلي كه از حكيمه خاتون نقل كرديم اين جمله نيز به چشم مي‌خورد: «وَ عَلَي ذِرَاعِهِ الْأيْمَنِ مَكْتُوبٌ ((جاءَالْحَقُّ وَزَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً))؛  در بازوي راست او نوشته شده بود: حق آمد و باطل نابود شد، يقيناً باطل نابودشدني است.»
آیة هفتم: جهانی شدن اسلام
در سورة توبه، آيه 33 مي‌فرمايد: ((هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى ‏وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُون‏))؛ «او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر اديان ديگر غالب سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند.»
اين آيه عيناً در سورة‌ صف، آيه 9 تكرار شده،‌ و در سوره فتح، آيه 28 نيز با تفاوتي جزئي آمده است كه در پايان آيه به جاي «وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُون»، «وَ كَفَي بِاللهِ شَهِيداً» آمده است.
آية فوق، خبر از واقعة مهمي مي‌دهد كه اهميتش موجب اين تكرار شده است،‌ خبر از جهاني شدن اسلام و عالم‌گير گشتن آن مي‌دهد و مفهوم آن اين است كه دين اسلام سرانجام تمام كرة زمين را فرا خواهد گرفت و بر كل جهان پيروز خواهد گشت.
شكي نيست كه در حال حاضر اين موضوع تحقّق نيافته است؛ ولي مي‌دانيم كه اين وعدة حتمي خدا به تدريج تحقّق مي‌يابد. سرعت پيشرفت اسلام در جهان، (به خصوص پس از پيروزی انقلاب اسلامي ايران) و به رسميت شناخته شدن آن در كشورهاي مختلف جهان و اسلام آوردن بسياري از دانشمندان، نشان مي‌دهد كه دين اسلام به سوي جهاني شدن پيش مي‌رود. 
از روايات مختلف و متعددي استفاده مي‌شود كه تكامل اين برنامه و تحقّق كامل وعدة مذكور در آية فوق،‌ هنگامي خواهد بود كه حجّت دوازدهم حضرت مهدي(علیه السلام) ظهور كند، به دو نمونه از آن روايات اشاره مي‌شود:
الف) عبد الرحمان بن سليط از امام حسين(علیه السلام) روايت مي‌كند كه فرمود: «مِنَّ ااثْنَاعَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِيطَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَالْحَقِّ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ لَهُ غَيْبَةٌ يَرْتَدُّ فِيهَ اقَوْمٌ وَيَثْبُتُ عَلَى الدِّينِ فِيهَا آخَرُ و نَفَيُؤْذَ وْنَوَيُ قَالُ لَهُ مْمَتى‏ه ذَاالْوَعْدُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ أَمَا إِنَّالصَّابِرَ فِي غَيْبَتِهِ عَلَى الْأَذَى وَالتَّكْذِيبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّيْفِ بَيْنَيَدَيْ رَسُولِ ‏اللَّه(صلی الله علیه و آله و سلم)؛  مهدي از ما دوازده نفر است. اولشان اميرمؤمنان علي بن ابي طالب و آخرشان نهمين نفر از نسل من است،‌ و اوست امام قائم به حق كه خدا به وسيلة او زمين را بعد از مرگش زنده مي‌كند و او دين حق (اسلام) را بر تمام اديان غالب مي‏سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند. او غيبتي دارد كه در طول مدت آن، عده‌اي مرتدّ مي‌گردند و عدة ديگر در دين ثابت مي‌مانند و مورد اذيت و آزار قرار مي‌گيرند، (از طرف مرتدان به مؤمنان) گفته مي‌شود: اگر راست مي‌گوييد، اين وعدة ظهور كي خواهد بود؟! آگاه باشيد كه پاداش صابران بر اذيّت و تكذيب در زمان غيبت امام دوازدهم،‌ همانند پاداش مجاهد با شمشير در محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مي‌باشد.»
ب) ابو بصير مي‌گويد: از امام صادق(علیه السلام) دربارة آية فوق سؤال كردم، فرمود: «وَ اللهِ مَا نَزَلَ تَأوِيلُهَا بَعْدُ؛‌ به خدا سوگند، هنوز تأويل اين آيه نازل (و محقّق)‌ نشده است.» 
عرض كردم: فدايت شوم،‌ تأويل آيه چه زماني تحقّق خواهد يافت؟ فرمود: هنگامي كه امام قائم ظهور كند، (تأويل آيه محقّق مي‌شود) ان شاء‌ الله! زماني كه او ظهور كرد، هيچ كافر و مشركي باقي نمي‌ماند، مگر اينكه از ظهور او ناراحت مي‌گردد، (وضع دشمنان چنان سخت مي‌شود كه) اگر كافر يا مشركي (به فرض) در داخل سنگي پنهان شود، همان سنگ مي‌گويد: اي مؤمن! در ميان من كافر يا مشركي وجود دارد. او را بكش! فرمود: پس مؤمن مي‌آيد و او را مي‌كشد.»
تا اينجا به هفت مورد از آيات مرتبط با امام زمان(علیه السلام)‌ اشاره شد؛ ولي علاوه بر اينها آيات ديگري نيز وجود دارد كه طبق روايات معصومين(علیهم السلام) به آن حضرت و يا قيام جهاني ايشان مربوط مي‌شود، از جملة آنها مي‌توان آيات زير را نام برد:
حج/ 41، نور/35، نمل/82، مريم/ 75، جن/ 24، مائده/ 54، فجر/ 41 و عصر/ 1 و... . 
«اللَّهُمَّ أَرِنِي الطَّلْعَةَالرَّشِيدَةَ ...وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ... وَاعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَ كَوَأَحْيِبِهِ عِبَادَك.»

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.