خط امامت و طوفانهای بنی عباس

عبدالله اصفهانی 
اشاره:
در شماره گذشته به سیر تاریخی جنایات بنی عباس اشاره شد و با نگاهی تاریخی به موضوع «جنایات بنی عباس»، مباحثی همچون: «ابومسلم خراسانی، سردار سیاه‏جامگان»، «سه کانون فعالیت عباسیان» و... که به محوریت «ابومسلم خراسانی» بود ارائه گردید؛ اکنون ادامة آن مطالب تقدیم می‏ گردد.
بعد از هلاكت سفاح، منصور دوانيقي بيست و دو سال سلطنت كرد. او در همان موقعي كه تظاهر به دينداري مي كرد، به ستمگري، خلاف كاري و سركوبي اهل فضيلت و معرفت مي پرداخت. دوران زمامداري او را يكي از پراختناق ترين دوران تاريخ اسلام معرفي كرده اند. او در حكومت خود وحشت را بر همه جا حاكم ساخته بود،  افراد مخالف و حتي منتقدين خود را با شمشير و يا زهر از ميان برمي داشت. وي علويان و سادات را زنده زنده ميان ديوارها مي نهاد «محمد بن ابراهيم بن حسن» كه از نظر وجاهت در زمرة سادات متنفذ بود،  توسط منصور احضار گرديد و خليفه به وي گفت:  تو را چنان نابود كنم كه هيچ كس را اين گونه از بين نبرده ام، سپس دستور داد او را زنده زنده در ستوني نهادند و در اين حال به شهادت رسيد.  
«قاسم بن ابراهيم طباطبا» با تهديدهاي منصور از مدينه رانده شد و از شهري به شهر ديگر مي گريخت و با پاهاي برهنه مسيرهاي بياباني و كوهستاني را مي پيمود، به حدّي كه از پاهايش خون جاري مي شد. سرانجام وی در سرزمين «سند» از توابع هندوستان اقامت گزيد.
منصور كليد اتاقي را به عروس خود، همسر مهدي عباسي داد و از او تعهد گرفت تا وي زنده است درش را نگشايد. وقتي منصور به هلاكت رسيد و آن درب گشوده شد،  فرزندش مهدي كشتگاني از آل ابي طالب در آن ديد كه مشخصات و نسبهاي آنان بر روي كاغذي نوشته و بر گوشهاي شان آويخته شده است. 
عباسیان و فرزندان امام حسن(علیه السلام)
منصور عده اي از نوادگان امام حسن مجتبي(علیه السلام) را دستگير كرد و دستور داد آنان را با غل و زنجير داخل كجاوه  هاي بدون سرپوش و فاقد فرش سوار كنند، سپس اين بزرگان را در زير زميني حبس نمودند كه در آن تشخيص شب از روز امكان پذير نبود و اين محبوس شدگان ناگزير قرآن را پنج قسمت كرده و بعد از خواندن يك قسمت از آن، هر نماز پنجگانه را اقامه مي نمودند. اين ذراري رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) در شرايط بسيار ناگوار سياه چالها از شدت بيماري، گرسنگي و تشنگي جان مي دادند. 
اين خليفة جفاگستر يكي از اولاد امام حسن(علیه السلام) را احضار كرد و فرمان داد لباسهاي او را پاره كرده و 150 تازيانه بر وي زدند كه يكي از آنها بر چشم اين جوان هاشمي خورد و آن را از جا كند و بر صورتش آويخت، سرانجام اين سيد بزرگوار به شهادت رسيد. وي به اعتراف خودش متجاوز از هزار نفر از اولاد علي(علیه السلام) را كشت و تعداد شيعياني كه به قتل رسانيده، به حساب نيامده است. هنگامي كه سادات حسني را در زنداني محبوس ساخت «محمد بن عبد الله محض» عليه وي در مدينه قيام كرد كه منصور با خدعه و نيرنگ خيزش اين علوي دلاور را درهم كوبيد و او و عده اي از يارانش را به شهادت رساند. او برادرش ابراهيم را كه در بصره قيام كرد نيز به قتل رساند و اين در حالي است كه منصور در سرزمين حجاز با «محمد نفس زكيه» بيعت كرده بود؛  اما چون به قدرت رسيد، پيمان شكني كرد و چنين جناياتي را مرتكب شد. 
انتقاد ممنوع
وقتي ستم منصور از حدّ گذشت، شخصي به نام «ابو الجهم» گفت:  اي خليفة جهان اسلام! ما با تو بيعت كرديم كه اين نارواييها و ستمها را از بين ببري و عدالت و انصاف را اجرا كني. منصور كه تحمل سخن حق را نداشت،  از اين اعتراض و هشدار ناراحت شد؛ امّا به ظاهر آن را بروز نداد تا اينكه روزي وي را براي صرف صبحانه اي دعوت كرد و شربتي از بادام كه آميخته به سمّ بود به او خورانيد،  وقتي ابوجهم شربت زهرآگين را خورد و حالش دگرگون شد، برخاست كه برود منصور پرسيد:  به كجا مي روي؟ وي پاسخ داد: به جايي كه مرا فرستادي، و دو روز بعد درگذشت.  
بخل منصور
اين فرمانرواي ظالم علاوه بر سنگدلي و ستمگري بسيار بخيل و تنگ نظر بود و براي جامعه اسلامي تنگناهاي اقتصادي فرساينده اي بوجود آورده بود. وي اموال فراواني از بيت المال مسلمين را در قالب گنج هايي در خزانة دربار گرد آورد و از مصرف آنها در راه عمران و آباداني مناطق اسلامي و محروميت زدايي امتناع مي كرد. هدف او از اين روش آن بود كه مردم همواره محتاج،  گرسنه و متكي به دربار باشند و آنچنان به رفع گرفتاريهاي اقتصادي مشغول گردند كه مجال فعاليتهاي سياسي و اجتماعي و حضور در هر گونه جنبشي اعتراض آميز را نداشته باشند. او به فرزندش مهدي توصيه مي كرد: مردم را به طرق گوناگون مطيع دستگاه خلافت ساخته ام، گروهي درماندگي اقتصادي دارند و دست نياز به سويت دراز كرده اند، عده اي تحت تعقيب ما بوده و بر جان خويش هراس دارند و گروه ديگر در زندانهاي مخوف به سر مي برند و آزادي خويش را از رهگذر عفو تو آرزو مي كنند، بنابراين، وقتي زمام امور را به دست گرفتي، به رفاه و آسايش عموم مردم توجهي نداشته باش. 
حتي كارگزاران عالي رتبه و وزيران نيز از ستم منصور تأمين نداشتند. عیسي،  فرزند موسي در برانداختن بني حسن و سركوبي قيام آنان،  منصور را ياري كرد و به پاداش اين خوش خدمتي به وليعهدي برگزيده شد؛  اما برخلاف انتظارش،  منصور او را از اين مقام عزل كرد و پسر خود را به جايش منصوب نمود. 
منصور در ميان مخالفان، بيش از همه از موقعيت و منزلت فوق العادة امام مفترض الطاعه حضرت صادق(علیه السلام) هراس داشت و از شدت اشتياق مردم نسبت به ساحت مقدس آن حضرت رنج مي بُرد و دربارة مقام علمي و تقواي امام، حسادت مي كرد و آن را در حالتي از بغض و كينه و گاهي بر زبان مي آورد و مي گفت: اين شخصيت كه داناترين مردم زمان خويش است،  چون استخوان در گلوي من گير كرده است. اگر بني اميه خيمة  خاندان رسالت را در حادثه نينوا در روز عاشورا به آتش كشيدند،  بني عباس خانه امام صادق(علیه السلام) را در حالي كه او و خانواده اش در آن ساكن بودند،  طعمة حريق ساختند و چون شعله هاي آتش به اندرون خانه سرايت كرد، امام بيرون آمد و  آن را مهار ساخت. 
امام در بر منصور
منصور در مدينه جاسوساني گماشته بود تا شيعيان مرتبط با امام را دستگير كرده،  گردن بزنند. از آن سوي چون امام منصور را مصداق بارزي از حاكم ستمگر مي دانست، ياران خود را از نزديك شدن به دستگاه او و هرگونه همكاري با دستگاه خلافت نهي مي كرد. همچنين شيعيان را از ارجاع امور حقوقي و قضايي خود به تشكيلات قضايي منصور باز مي داشت و نيز به فقها و محدثان هشدار مي داد كه به دستگاه حاكمه وابسته نگردند. با وجود اختناقهاي شديد و فشارهايي كه عباسيان بوجود آورده بودند،  امام صادق(علیه السلام) در شرايط پديد آمده، به معارف ديني و علوم اهل بيت(علیهم السلام) اهتمام فوق العاده اي به عمل آورده از خود گنجينه هايي گرانبها از كمالات علمي و معارف الهي بر جاي نهاد. از اين رو،  دوران امامت آن حضرت و پدرش را عصر باروري معرفت اسلامي و احياي قرآن و سنت دانسته اند.
برتري معنوي و علمي آن حضرت و نيز زهد و پارسايي ايشان خود عامل مؤثري در اثبات و گسترش حقانيت شیعه و غاصب بودن دستگاه خلافت عباسي بود. سرانجام آن وجود مبارك در سال 149 ق در سن 65 سالگي توسط منصور دوانيقي به شهادت رسيد. 
جنایات دیگر خلفای عباسی
خلفاي پس از منصور عباسي نيز به قتل، خيانت و شكنجة افراد و نيز ايجاد تنگناهاي شديد براي ائمة  هدي، سادات، علويان و شيفتگان اهل بيت(علیه السلام) ادامه دادند. گسترش انقلابهاي علويان و افزايش اقتدار سياسي بني عباس، به خصوص در دوران حكومت «هارون» باعث تشديد مراقبت و سختگيري نسبت به امام كاظم(علیه السلام) گرديد و اين وضع به جايي رسيد كه كمتر كسي قادر بود حتي براي ضروري ترين مسائل نيز به حضرت دسترسي يابد. با اين وجود امام در ميان مردم ياراني اهل فضل و فضيلت داشت كه حلقه ارتباط بين آن وجود مبارك و شيعيان بودند. بیم هارون از فروغ هفتم امامت و اقدامات يارانش و نيز محبوبيت آن حضرت در ميان مسلمانان باعث گرديد تا حضرت را با نظارتي نظامي توأم با تهديد به بغداد آورد و ايشان را سالهاي متمادي در سياه چالهاي بغداد محبوس كند و به احدي اجازة ملاقات با آن نور ولايت ندهد و سرانجام امام را در 183 ق به شهادت برساند.
اگر امويان در عصر عاشورا دختران و حرم رسول الله(صلی الله علیه و آله) را غارت كرده، زيورآلات آنان را به يغما بردند، هارون نيز «جلودي» نوكر خانه زاد خود را براي چپاول زينت آلات دختران و بانوان آل ابوطالب به مدينه فرستاد و چون او در درّنده خويي كم نظير بود، اين دستور را با قاطعيت به اجرا در آورد. هارون درختي را كه زائران مرقد امام حسين(علیه السلام) در سايه اش مي آرميدند، قطع كرد و حتي نسبت به برمكيان كه وزراي خوبي برايش بودند و خدمات ارزنده اي ارائه دادند، نيز خدعه و نيرنگ اعمال كرد و ناگهان آنان را از كار بركنار نمود، اموالشان را توقيف و مصادره كرد و خودشان را به طرز فجيع كشت. قيام فخ كه به رهبري «حسين بن علي» از نوادگان امام مجتبي(علیه السلام) صورت گرفت، در سرزمين فخ كه بين مكه و مدينه است، توسط مزدوران هادي عباسي در هم كوبيده شد، «يحيي بن عبد الله» نوادة ديگر امام مجتبي(علیه السلام) كه چهره اي برجسته به شمار مي رفت و از ياران امام صادق(علیه السلام) بود و در قيام فخ فعال بود به منطقه ديلم رفت و در آنجا به فعاليت فرهنگي، تبليغي و ارشادي پرداخت، هارون برايش امان نامه اي نوشت و به وي وعد ه هاي شيرين داد؛ امّا پنهاني و با موافقت شوراي قضايي خود، اين سيد علوي را به شهادت رساند. 
مأمون و امامت
مأمون عباسي از روي ناچاري و به دليل موقعيت و اهميت شخصيت امام رضا(علیه السلام) علي رغم تمايل ايشان، حضرت را ناگزير و با اجبار از مدينه به مرو (مركز خلافت عباسي) آورد و ايشان را وادار نمود ولايتعهدي را بپذيرد و امام با شرايطي آن را قبول كرد. مأمون براي شكستن موقعيت علمي و معنوي و مهابت ملكوتي امام(علیه السلام) از راه تشكيل مجالس مناظره و مباحثه با علماي اديان بسيار كوشيد؛ ولي اين نيرنگش رنگي نداشت و موفق نشد، سرانجام چاره را در اين ديد تا اين خورشيد امامت را از سر راه خود بردارد و در آخر صفر سال 203 ق حضرت را در 54 سالگي شهيد نمود. 
امام جواد(علیه السلام) نيز در طول ايام امامت با شدت تحت نظر و مراقبت دستگاه عباسي بود، دراين مدت قيامهاي علوي همچنان ادامه داشت، توجه مردم به امام و جاذبة شخصيت با صلابت او كه حتي كارگزاران خلافت را در برگرفته بود، باعث شد كه حكومت غاصب معتصم نتواند خوشتين را از خطر در امان ببيند و در نتيجه امام را در 25 سالگي شهيد نمود. 
سپس امام هادي(علیه السلام) به عنوان خطري جدي براي حاكمان جبار و فاسد بني عباس به شمار آمد. كارگزاران و امامان جماعت مكه و مدينه به متوكل عباسي نوشتند: «اگر تو را به سرزمين حجاز حاجتي است، علي فرزند محمد (هادي) را از اين ديار بيرون ببر كه غالب اهالي را مطيع و منقاد خود نموده است.» سرانجام متوكل امام(علیه السلام) را از مدينه به سامرّا فرا خواند و نزد حاجب خود محبوس ساخت. چندي بعد امام را در محلّه عسكر (پادگاني نظامي) سالها تحت نظر گرفت و اين وضع بيست سال ادامه داشت.
به دستور اين خليفة جنايتكار بارها خانة امام(علیه السلام)  بي دليل و براي هتك حرمت مورد تفتيش و بازرسي قرار گرفت و تمام اين فشارها و تنگناها بيانگر آن است كه دستگاه حكومت از وجود ايشان مي ترسيد و اگر آن حضرت كاري به تشكيلات عباسي نداشت، هرگز چنين مورد بيم و هراس كارگزاران عباسي واقع نمي گرديد. با تمام اين محدوديتها امام موفق شد معارف و مكارم قرآن و عترت را در جامعه ترويج نمايد و شاگردان برجسته اي تربيت كند كه نمونة بارز آنها عالم و محدث پرهيزگار حضرت عبد العظيم حسني(علیه السلام) است كه به دليل موضع گيريهاي خود مورد تعقيب حكومت وقت قرار گرفت و در شهرها به عنوان سفير پاكي و فضيلت در گردش بود تا آنكه به ري آمد و در خانه يكي از شيعيان مخفي گرديد و سرانجام در اين ديار رحلت نمود و به خاك سپرده شد.
بزرگانی از اصحاب امام، آن وجود بزرگوار را در نگهباني از فرهنگ اصيل اسلامي و تصحيح فرهنگ سياسي جامعه ياري مي رسانيدند. نقش و شخصيت امام چنان بود كه با وجود زير نظر بودن توسط حكومت، باز براي آنان قابل تحمل نبود و سرانجام آن پيشواي پرهيزگاري و وارسته در 254 ق در سن 41 سالگي توسط «معتز عباسي لعنة الله علیه» به شهادت رسيد و در دوران حكومت متوكل گروهي از علويان دستگير و به شهادت رسيدند. وي «ابن سكّيت» اديب و يار با وفاي امام جواد و امام هادي(علیهما السلام) راكشت. متوكل در 236 ق دستور داد بارگاه مطهر حضرت سيد الشهدا(علیه السلام) و بناهاي اطراف آن ويران شود و زمين آن منطقه كشت گردد. وي در حوالي آن منطقه پادگانهايي ساخت تا از زيارت زائرين جلوگيري كند؛  ولي اين كار را توسط فردي يهودي انجام داد. اين رفتارها و اعمال زشت، نفرت مرم را برانگيخت، به طوري كه اهالي عراق شعارهايي را بر ضدش بر در و ديوارها و مساجد مي نوشتند و شاعري سرود: «بني عباس جناياتي همچون شقاوتهاي امويان مرتكب گرديده اند، اين مزار امام حسين(علیه السلام) است كه توسط عباسيان ويران شده، گويا آنان متأسفند كه چرا در به شهادت رساندن سالار شهيدان حضور نداشته اند و اينكه به تربت او تجاوز كرده اند.» 
ايام پيشوايي امام عسكري(علیه السلام) بيش از شش سال نشد و دستگاه خلافت ايشان را به دور از مردم زنداني كرد و زير نظر داشت و سخت ترين فشارها را به ايشان تحميل مي نمود. با اين وصف امام در دفاع از ارزشهاي اسلامي، ايجاد شبكة ارتباطي با شيعيان نواحي مختلف، تلاشهاي سرّي سياسي به رغم آن كنترلها، حمايت مالي از ياران ويژه و آماده سازي مردم براي غيبت فرزند خود، امام دوازدهم(علیه السلام)  كوشيد، و سرانجام با دسيسة «معتمد عباسي» در 260 ق و در 29 سالگي، بعد از تحمل آن همه رنج و سختي به شهادت رسيد. 
آخرين خليفة عباسي و سي و هفتمين فرمانرواي اين سلسله «المعتصم بالله» (640 ـ  656 ) نام داشت كه در زمان وي بغداد (مركز حكومت عباسي) توسط هلاكوخان مغول محاصره گرديد و سرانجام خليفه مذكور در 24 صفر سال 656 ق به دست هلاكوخان مغول به قتل رسيد و بدين گونه دولت پانصد و پنج سالة عباسي برافتاد. 
 

 

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.