تنگ‌نظري در تأمين خانواده

محمّداسماعيل عبداللّهي

مقدمه - در نظام اقتصادي و اخلاقي خانوادة اسلامي تجمّل‌گرايي، اسراف، بخل و تنگ‌نظري مورد مذمّت واقع شده است. در شماره‌هاي قبل به آسيب‌شناسي و ارائة راه‌كارهاي مختلف پيرامون دو محور اوّل؛ يعني «تجمّل‌گرايي» و «اسراف» پرداختيم و اين دو مؤلّفه را در حيطة خانوادة ايراني مورد بررسي قرار داديم. اكنون در اين مقاله تلاش مي‌كنيم تا به محور سوم يعني «بخل و تنگ‌نظري» بپردازيم.

بخل و تنگ‌نظري چيست و چه تعريفي از آن مي‌شود ارائه داد؟ مراتب و گونه‌هاي مختلف آن چيست؟ عوامل و ريشه‌هاي اين رذيلة اخلاقي در انسان كدام‌اند و در عرصه‌هاي اخلاقي، اقتصادي، فرهنگي و اخروي چه آثار و پيامدهاي ناگواري به دنبال خواهد داشت؟ همچنين در مديريت اقتصادي خانه بخل و تنگ‌نظري تا چه مقدار نيكو شمرده شده است؟ از جمله سؤالاتي است كه اين مقاله به آن پاسخ خواهد داد.

اسلام برخلاف برداشت گروهي كه خيال مي‌كنند تقرّب و بندگي خدا با بهره‌وري از نعمتهاي الهي منافات دارد، برخورداري از مواهب زندگي را براي مسلمانان، نه تنها جايز؛ بلكه امري ضروري مي‌شمرد و ترك لذّات مادّي در حدّ مشروع را به عنوان رهبانيت، امري ناپسند و غيرمشروع مي‌داند.

قرآن هم اسراف را نمي‌پذيرد و هم سخت‌گيري در مخارج زندگي را؛ چرا كه افراد حريص،‌ مال‌اندوز و تنگ‌نظر، به بهانة پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت‌گيري در مصرف مي‌افتند. امام علي(علیه السلام) فرموده است: «هر كه ثروتي دارد، ‌مبادا آن را تباه كند؛ زيرا صرف كردن بي‌مورد آن، اسراف است و اين كار او را در ميان مردم كوته‌بينِ بلندآوازه مي‌كند؛ امّا نزد خدا بي‌مقدار.»

برخي به غلط گمان‌ كرده‌اند كه پرهيز از حلال نشانة زهد، پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي‌فرمايد: ((قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتي  أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِيَ لِلَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا خالِصَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ))؛[1] «اي پيامبر! بگو: زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزيهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين [نعمتها] در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده‌اند و روز قيامت [نيز] خاصّ آنان مي‌باشد.»

مفهوم‌شناسي

واژة «بخل»[2] در لغت عرب به معناي «منع و اِمساك»[3] و ضدّ «كَرَم و جود»[4] است و در فارسي، به معناي «تنگ‌چشمي»[5] است.

فيروزآبادي در تبيين معناي بخل گفته است: «الْبُخْلُ وَ الْبُخُولُ ـ بِضَمِّهِمَا ـ كَجَبَلٍ وَ‌ نَجْمٍ وَ‌ عُنُقٍ: ضِدُّ الْكَرَمِ؛[6] بخل و بخول ـ به ضمّ باء ـ بر وزنهاي جَبَل و نَجْم و عُنُق، ضدّ كَرَم است.»

«راغب اصفهاني» نيز مي‌گويد: «الْبُخْلُ: إِمْسَاكُ الْمُقْتَنَيَاتِ عَمَّا لَا يَحِقُّ حَبْسُهَا عَنْهُ، وَ يُقَابِلُهُ الْجُودُ؛[7] بخل، نگهداشتن دارييها از جاهايي است كه حبس از آن، شايسته نيست [و در آنها بايد مصرف شود.] مقابل آن، بخشش است.»

مذمّت بخل در اسلام

«بخل» و «شحّ» نكوهيده شده در آيات و روايات عبارت از منع و اِمساكي است كه عقل، آن را ناپسند مي‌شمارد. امام صادق(علیه السلام) ضمن تبيين سپاهيان عقل و جهل، «بخل» در مقابل «سخاء» را از سپاهيان جهل (ناداني) شمرده،‌ مي‌فرمايد: «السَّخَاءُ وَ ضِدَّهُ الْبُخْل ؛ بخشندگي و ضدّ آن، بخل است.»

همچنين امام عسكري(علیه السلام) فرموده است: «إِنَّ ... لِلْاِقْتِصَادِ مِقْدَاراً فَإِنَّ زَادَ عَلَيْهِ فَهُوَ بُخْلٌ؛ براي ميانه‌روي، اندازه‌اي است كه اگر از آن فزون‌تر شود، بخل است.» اين سخن، بدين‌معناست كه امساك در حدّ اعتدال، عقلاً و شرعاً نكوهيده نيست و بخل شمرده نمي‌شود.[8]

بر اين اساس، بخل دو نوع ضدّ دارد: نخست ضدّي كه ارزش محسوب مي‌شود و آن، انفاق در حدّ اعتدال و مشروع است كه سخا، جود و كَرَم دانسته مي‌شود و بالاترين مراتب آن، ايثار است. دوم، انفاقِ خارج از حدّ اعتدال است كه اسراف و تبذير ناميده مي‌شود.

و امّا گاه واژة «شُحّ» در آيات و روايات با بخل يكسان دانسته شده، و گاه براي مراتب بالاي بخل به كار رفته است.

مراتب بخل

بخل مراتبي دارد كه پايين‌ترين مراتب آن، اِمساك در چيزي است كه مورد نيازِ بخيل نيست و براي او سودي ندارد. بالاتر از آن، بخل نسبت به چيزي است كه در تملّك بخيل نيست؛ يعني نه تنها از دادن مال خود به ديگران امتناع مي‌ورزد؛ بلكه مايل نيست كه ديگري نيز به ديگران چيزي ببخشد! خسيس‌تر كسي است كه نه تنها نسبت به ديگران؛ بلكه نسبت به خودش نيز بخل مي‌ورزد و حرص در انباشتن ثروت، نمي‌گذارد كه مالش را، حتي براي رفع نيازهاي شخصي خود، مصرف نمايد.

در روايات بخل به امور اقتصادي اختصاص ندارد؛ بلكه اموري مانند كتمان دانشهايي كه براي مردم مفيدند، خودداري از سلام كردن به ديگران، سستي در درود فرستادن بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ... نيز بخل معرفي شده است.

شدّت و ضعف بخل، مرتبط با شخص بخيل و چيزي است كه امساك مي‌نمايد. بنابراين، هرچه موقعيت بخيل والاتر باشد و امساك نكردن از چيزي كه نسبت به آن بخل مي‌ورزد، ضروری تر باشد، زشتيِ بخل افزون‌تر مي‌گردد. از اين‌رو، در احاديث بخل ثروتمندان و كساني كه داراي موقعيتهاي مهمّ اجتماعي هستند، زشت‌تر از بخل ديگران شمرده شده است. همچنين، بخل در پرداخت حقوق واجب مالي به افراد مستحق، از قبيح‌ترين انواع بخل است.

بسياري از مفسّران براي بخل تعريفي شرعي قائل شده‌اند كه محدودة آن، تنگ‌تر از معناي لغوي آن است. مشهورترين اقوال آن است كه بخل، پرداخت نكردن واجبات مالي مانند زكات است.

عوامل و ريشه‌هاي بخل

1. حرص به مال‌اندوزي

كسي كه در مخارج زندگي تنگ‌نظري دارد و بر خود و خانواده‌اش سخت مي‌گيرد، بيش‌تر به دنبال انباشت سرمايه و مال‌اندوزي است. البته قناعت، پس‌انداز و آينده‌نگري در دخل و خرج امري مهم است؛ امّا حريص بودن نسبت به مال فقط به نيّت انباشت كردن و از سويي ايجاد شرايط سخت براي خانواده مورد مذّمت دين شمرده شده است. شخص خسيس رفتارهاي تنگ‌نظرانه‌اي دارد. به طور مثال: دعوت برادر ايماني خود را نمي‌پذيرد، از غذاي مردم نمي‌خورد تا از غذاي او نخورند، همانطور كه امام رضا(علیه السلام) فرمود: «السَّخِيُّ يَأْكُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِيَأْكُلَ النَّاسُ مِنْ طَعَامِهِ وَ الْبَخِيلُ لَا يَأْكُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِئَلَّا يَأْكُلُوا مِنْ طَعَامِهِ؛[9] شخص سخاوتمند از غذاي مردم مي‌خورد تا مردم نيز از غذاي او بخورند؛ ولي بخيل از غذاي مردم نمي‌خورد تا مردم نيز از غذاي او نخورند.»

2. عدم ايمان به رازقيّت خدا

شخص بخيل گمان مي‌كند كه اگر سرمايه‌اش خرج شود و چيزي انباشته نكند، روزي خواهد رسيد كه هيچ سرمايه‌اي نداشته و محتاج ديگران باشد. اين‌گونه افراد در حقيقت رازقيّت خدا را باور ندارند. قدري تأمل در اينكه همين سرماية موجود را چه كسي به او داده و از كجا آمده است و اگر خدا بخواهد، مي‌تواند از او بگيرد، چنين شخصي را به اين مطلب رهنمون خواهد ساخت كه خدا هيچ‌گاه مخلوق خود را رها نمي‌كند و در شرايط خاص نيز از جايي روزي مي‌رساند كه هرگز در حساب و كتاب شخص بخيل نيامده است. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: ((وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ ءٍ قَدْراً))؛[10] «و از جايي كه گمانش را ندارد، روزي‌اش مي‌دهد. و هر كه بر خدا توكل كند، خدا او را كافي است. خدا كار خود را به اجرا مي‌رساند و هر چيز را اندازه‌اي قرار داده‌ است.»

3. جهل و ناداني

سومين عامل بخل، جهالت و ناداني است. قرآن كريم مي‌فرمايد: ((وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَيُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِير))؛[11] «و كساني كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا كرده، بخل مي‌ورزند، هرگز تصوّر نكنند كه آن بخل براي آنان خوب است؛ بلكه برايشان بد است. به زودي، آنچه را كه به آن بخل ورزيده‌اند، روز قيامت، طوق گردنشان مي‌شود. ميراث آسمانها و زمين از آنِ خداست، و خدا به آنچه مي‌كنيد، آگاه است.»

در روايات نيز ريشة بخل را ناداني شمرده‌اند. امام علي(علیه السلام) فرمود: «الْحِرْصُ وَ الشَّرَّهُ وَ الْبُخْلُ نَتِيجَةُ الْجَهْلِ؛[12] آزمندي و سيري‌ناپذيري و بخل، زاييدة ناداني است.»

و فرمود: «مَا عَقَلَ مَنْ بَخِلَ بِإِحْسَانِهِ؛[13] خردمند نيست، كسي كه از نيكي كردن بخل ورزد.» و نيز فرمود: «وَ قَدْ مَرَّ بِقَذَرٍ عَلَى مَزْبَلَةٍ: هَذَا مَا بَخِلَ بِهِ الْبَاخِلُونَ؛[14] امام علي(علیه السلام) (هنگام گذشتن بر نجاستي در خرابه‌اي) فرمود: اين، [حاصل] چيزي است كه بخيلان از [دادن] آن بخل ورزيدند!»

4. بيماريهاي نفساني

خواهشها و تمايلات نفساني يكي ديگر از ريشه‌هاي خسّت و تنگ‌نظري است. فطرت آدمي ذاتاً پاك سرشته شده است؛ اما اگر گرفتار بيماريها و خواهشهاي نفساني بشود، به يقين گرفتار رذيله‌هاي اخلاقي همچون بخل نيز خواهد شد؛ چراكه توجه به نفسانيات انساني يكي از اصلي‌ترين عوامل ايجاد بخل و تنگ‌نظري در انسان است. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: ((إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً * إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً * وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً))؛[15] «به راستي كه انسان، سخت آزمند [و بي‌ تاب] خلق شده است؛ چون صدمه‌اي به او برسد، عجز و لابه مي‌كند، و چون خيري به او برسد، بخل مي‌ورزد.» در جاي ديگري مي‌فرمايد: ((وَ كانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً))؛[16] «و انسان، همواره بخيل است.»

5. وسوسة شيطان

وسوسه‌هاي شيطان نيز از جمله عوامل ايجاد رذيله‌هاي اخلاقي در انسان است. شيطان با وعده و فريب تلاش مي‌كند تا انسان را از فطرت اولية خود دور و او را همساز و همسان رذايل اخلاقي كند: ((الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ))؛[17] «شيطان،‌ شما را از تهيدستي بيم و به زشتكاري فرمان مي‌دهد،‌ و خدا از جانب خود، به شما وعدة آمرزش و بخشش مي‌دهد. و خدا،‌ گشايشگر دانا است.»

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «إِنَّ الشُّحَّ وَ الْبَذَاءَ مِنَ النِّفَاقِ، وَ إِنَّهُنَّ يَزِدْنَ فِي الدُّنيَا وَ يَنْقُصْنَ مِنَ الآخِرَةِ، وَ لَمَا يَنْقُصْنَ فِي الآخِرَةِ أكْثَرُ مِمَّا يَزِدْنَ فِي الدُّنيَا؛[18] بخل و بدزباني، از نفاق است. اين دو، بر دنيا [ي شخص] مي‌افزايند و از آخرت [او] مي‌كاهند، و آنچه از آخرت [او] مي‌كاهند، بيش‌تر از چيزي است كه بر دنيا[ي وي] مي‌افزايند.»

6. بدگماني به خدا

سوءظن به خدا از ديگر عوامل و ريشه‌هاي خساست و تنگ‌نظري است. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود: «السَّخِيُّ إِنَّمَا يَجُودُ مِنْ حُسْنِ الظَّنِّ بِاللهِ، وَ‌ الْبَخِيلُ إِنَّمَا يَبْخَلُ مِنْ سُوءِ الظَّنِّ بِاللهِ؛[19] سخاوتمند از آن رو مي‌بخشد كه به خدا گمان نيك دارد. و بخيل، بدان سبب بخل مي‌ورزد كه به خدا بدگمان است.» و فرمود: «يَا عَلِيُّ ! لَا تُشَاوِرَنَّ جَبَاناً فَإِنَّهُ يُضَيِّقُ عَلَيْكَ الْمَخْرَجَ وَ لَا تُشَاوِرَنَّ بَخِيلًا فَإِنَّهُ يَقْصُرُ بِكَ عَنْ غَايَتِك وَ لَا تُشَاوِرَنَّ حَرِيصاً فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ شَرَّهَا وَ اعْلَمْ أَنَّ الْجُبْنَ وَ الْبُخْلَ وَ الْحِرْصَ غَرِيزَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ؛[20] اي علي! هرگز با ترسو مشورت مكن؛‌ زيرا راه برون‌رفت [از مشكل] را بر تو تنگ مي‌گرداند. هرگز با بخيل مشورت مكن؛ زيرا تو را از هدفت باز مي‌دارد. هرگز با حريص مشورت مكن؛ زيرا بدي آن را در نظرت نيكو مي‌نماياند، و بدان كه ترس و بخل و حرص، خصلتهايي هستند كه بدگماني [به خدا]، آنها را فراهم مي‌آورد.»

آثار و پيامدهاي بخل

وجود هر صفتي در انسان آثار و پيامدهايي دارد كه بخش مهمي از سرماية معنوي و مادي انسان را به خودش مشغول مي‌كند. صفت ناپسند بخل نيز همانند هر رذيلة ديگري،‌ داراي پيامدهاي ناگوار معنوي و مادي است كه در اين مجال اندك به برخي اشاره مي‌كنيم:

الف) پيامدهاي رواني و معنوي

نخستين پيامد بخل، فقرِ معنوي است. بخيل در موازات بخل مادّي نسبت به ديگران، از نظر معنوي نسبت به خود نيز بخل مي‌ورزد، لذا قرآن كريم مي‌فرمايد: ((وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِه ))؛[21] «و هر كس بخل ورزد، تنها به زيان خود بخل ورزيده است.» اين فقر روحي سبب مي‌شود كه بخيل، هميشه احساس كمبود، نياز و تنگ‌دستي كند. كه اين احساس تنگ شدن سينه و روح را به دنبال دارد و بدين‌سان، آرامش و آسايش رواني از وي سلب مي‌گردد و گرفتار رذايل اخلاقي ديگري مانند بي‌شرمي و ناجوان‌مردي مي‌شود. چنين شخصي، آرزو مي‌كند تا تمام مردم در فقر و تنگ‌دستي به سر برند.

ب) پيامدهاي فرهنگي و اجتماعي

نكات مهمّي كه در زمينة خطرهاي اجتماعي بخل در روايات آمده، عبارت است از: نفرت عمومي از بخيل، نداشتن دوست واقعي، بي‌آبرويي، بُريدن دوستان شخص و حتّي اعضاي خانواده‌اش از او و...

افزون بر زيانهاي اجتماعي بخل، اين رذيله يكي از عوامل بروز فساد فرهنگي در نيازمندان جامعه نيز هست.

از سوي ديگر، از آنجا كه طبيعت آزمندي در نهاد بشر نهفته شده، عموم مردم با ديدن ثروت انبوه افراد بخيل به اين خصلت رو مي‌آورند و در زندگي اجتماعي، از آنها پيروي مي‌كنند. از اين رو، افراد بخيل، عملاً الگو و امر كننده به بخل نيز هستند و بدين سان، فرهنگ بخل در جامعه توسعه مي‌يابد و پايه‌هاي دين و دنياي مردم سست مي‌گردد.

از جمله پيامدهاي ديني و فرهنگي بخل، گوشه‌نشيني و پرهيز از رفت و آمدهاي مشروع خانوادگي و اجتماعي،‌ بهره نبردن از برخي از دستورات ديني (چون صلة رحم، انفاق، بخشش،‌ ايثار)، اذيت و آزار خانواده و فرزندان، نداشتن اعتماد به نفس، زمينه‌سازي فرهنگ دنياطلبي و عافيت‌خواهي، سلبِ توفيق در انجام كارهاي خير، هزينه كردن آنچه در راه خير بايد مصرف مي‌كرده، در كارهاي زيانبار و گناه، از بين رفتن پاداش كارهاي نيك، زوال ايمان، خشم الهي، دوري از خدا، گسستگي رابطة بخيل با ولايت و محبّت آفريدگار جهان و در نهايت،‌ هلاكت معنوي است.

ج) پيامدهاي اقتصادي

افزون بر خطرهاي رواني، اجتماعي و ديني، از نظر اقتصادي نيز بخل براي بخيل، زيانبار و خطرناك است؛ زيرا اين رذيله سبب مي‌شود كه  انسان نتواند از مال خود بهره‌مند شود؛ بلكه زحمت تهيّه و نگهداري ثروت با اوست و استفاده از آن براي ديگران ـ افزون بر آن بخل ـ‌ بركت مال او را از بين مي‌برد و از اعتماد و رغبت ديگران در تعامل اقتصادي با او مي‌كاهد و گاه موجب مي‌شود كه نعمت الهي به ديگري منتقل شود و گاهي نيز به تلف شدن آن نعمت مي‌انجامد.

د) پيامدهاي اُخروي

بالاترين خطرهايي كه بخيل را تهديد مي‌كند: محروميت از بهشت و گرفتار شدن به آتش دوزخ در جهان پس از مرگ است.

با عنايت به آثار و پيامدهاي خطرناك رذيلة بُخل، در متون اسلامي از اين صفت به عنوان بدترين بيماري اخلاقي ياد شده و در روايتي از امام علي(علیه السلام)، جامع تمام زشتيها و ريشة تمام بديها دانسته شده است: «الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِئِ الْعُيُوبِ وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوءٍ؛[22] بخل، گِردآورندة خوهاي زشت است. آن، مهاري است كه با آن، [شخص] به سوي هر كار ناپسندي كشانده مي‌شود.»

و بدين سان‌در روايات اسلامي، انواع گناهان و رذايل اخلاقي مانند: نفاق، قطع پيوند خانوادگي، دروغ، ظلم، ريختن خون بي‌گناهان، حلال شمردن محرّمات الهي و ناجوان‌مردي، از آثار اين صفت ناپسند شمرده شده است.

بخل پسنديده در زندگي

بخل و شُحّ در متون اسلامي، در معناي لغوي‌شان به كار رفته‌اند، و لذا اين واژه‌ها، نه تنها در مفاهيم ضدّ ارزشي و امساكهايي كه عقل آنها را ناپسند مي‌داند، كاربرد دارند؛‌ بلكه در مفاهيم ارزشي و اِمساكهايي كه از نظر عقل پسنديده‌اند نيز به كار رفته است؛ مانند بخل در: دينداري، رازداري، صرف كردن بيهودة عمر و مال و... كه تفصيل  اين مطلب در اينجا نمي‌گنجد.

اوضاع اقتصادي و شكل معيشت آدمي يكي از اساسي‌ترين زمينه‌هاي تربيت است. نوع زندگي و نحوة برخورداري از امكانات و ميزان ثروت و تلقي از آن، در شكل‌گيري تربيت انسان و نوع سلوك او نقشي عمده دارد. انساني كه در اسارت بخل و مشكلات مادي به سر مي‌برد، چگونه مي‌تواند به سوي كمال سير كند؟ آن كس كه در بند گذران زندگي است و جز تلاش معاش همّي ندارد، و در اسارت فراوان‌داري و فراوان‌خواهي است، چگونه مي‌تواند در مسير سعادت حقيقي گام بگذارد؟ بخل فرد، خانواده و جامعه را از اعتدال خارج مي‌كند و به تباهي مي‌كشاند.

خداي متعال ثروت‌اندوزي از روي بخل را تحريم كرده است و به مسلمانان فرمان مي‌دهد كه اموال خويش را در راه خدا به كار اندازند و از اندوختن و خارج كردن آنها از گردش معاملات به شدّت بپرهيزند. در غير اين صورت بايد منتظر عذابي دردناك باشند: ((وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في  سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ * يَوْمَ يُحْمى  عَلَيْها في  نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى  بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ))؛[23] «و كساني را كه زر و سيم مي‌اندوزند و در راه خدا انفاق نمي‌كنند، به عذابي دردناك بشارت ده؛‌ روزي كه در آتش جهنم گداخته شود و پيشاني و پهلو و پشتشان را با آن داغ كنند. اين است آن چيزي كه براي خود اندوخته بوديد. حال طعم اندوختة خويش را بچشيد.»

نتيجه‌گيري

در نظام اقتصادي خانوادة اسلامي، بي‌كاري و پركاري ـ افراطي، هر دو مذموم هستند، لذا گردش حساب دخل خانه از هر طريقي، مشروع نيست. خرج‌كرد ريالي اعضاي خانواده اسلامي از سويي به دور از افراط و ولخرجي يا اسراف و تبذير است و از دگر سو، فارغ از تفريط و تنگ‌نظري يا بخل است. آنچه در نظام اقتصادي خانوادة اسلامي بيش از هر چيز بر آن تأكيد شده است، رعايت اعتدال در دخل و خرج خانه و ساير امور اقتصادي است؛ چرا كه مال دوستي و ثروت‌اندوزيِ بيش از احد، قلبها را تباه مي‌كند و گناهان را به فراموشي مي‌سپارد[24] و ماية سستي در دين و تباهي يقين مي‌شود.[25]

همچنين بخل‌ورزي باعث فقر معنوي و عامل بسياري از انواع گناهان و رذايل اخلاقي مي‌شود. و از طرفي ديگر فقر و نداري نيز عامل اصلي نزديك شدن انسان به مرز كفر و بي‌ديني است،‌ چنانكه در سخنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده است: «كَادَ الْفَقْرُ اَنْ يَكُونَ كُفْراً؛[26] نزديك است كار فقر به كفر منجر بشود.»؛ يعني رذيلت فقر به گونه‌اي است كه اگر چاره‌انديشي نشود، مردم را به كفر و بي‌ديني مي‌كشاند.

________________________________________________

[1]. اعراف/ 32.

[2]. مصدر اين واژه، به صورتهاي: «بُخل»، «بُخول»، «بَخل» و «بَخَل» نيز وارد شده است. (ر. ك: لسان العرب، ابن منظور، دارالفکر، بیروت، 1414 ق، ج‏11، ص‏47؛ القاموس المحيط، فیروز آبادی، دار الکتب العلمیه، تهران، ج‏3، ص‏333 و ... ).

[3]. مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانی، دارالقلم، بیروت، 1412 ق، ص‏109؛ مجمع البحرين، فخر الدین طریحی، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، ج‏1، ص119.

[4]. لسان  العرب، ج‏11، ص‏47؛ القاموس المحيط، ج‏3، ص‏333؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص‏109.

[5]. لغت‌نامه دهخدا، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران، تهران، 1372 ش، ج‏13، ص‏3825؛ فرهنگ معين، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1371 ش، ج‏1، ص‏477.

[6]. القاموس المحيط، ج‏3، ص‏333، مادّه «بخل».

[7]. مفردات ألفاظ القرآن، مادّه «بخل»، ص‏109.

[8]. قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): «جَاهِلٌ سَخِيٌّ أَفْضَلُ مِنْ نَاسِكٍ بَخِيلٍ.» در حديث ديگري از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده است: «طَعَامُ السَّخِيِّ دَوَاءٌ وَ طَعَامُ الشَّحِيحِ دَاءٌ.» (بحارالانوار، محمد تقی مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی‏‏تا، ج‏68، ص‏357).

[9]. عيون أخبار الرضا، شیخ صدوق، انتشارات جهان، تهران، 1378 ش، ج‏2، ص‏12.

[10]. طلاق/ 3.

[11]. آل عمران / 180.

[12]. غرر الحكم و درر الکلم عبدالواحد تمیمی آمدی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1366 ش، ج‏2، ص‏28، ح 1694؛ عيون الحكم والمواعظ، لیثی واسطی، دارالحدیث، قم، 1376 ش، ص‏26، ح 304 و فيه «الشحّ» بدل «البخل».

[13]. غرر الحكم و درر الکلم، ج‏6، ص‏76، ح 9588.

[14]. نهج البلاغه، سید رضی، نشر شریف، قم، حكمة 195؛ المناقب، ابن شهر آشوب، انتشارات علامه، قم، 1379 ش، ج‏2، ص‏102؛ عيون الحكم و المواعظ، ص‏512، ح 9333؛ بحار الانوار، ج‏73، ص‏144، ح28.

[15]. المعارج / 19 ـ 21.

[16]. الإسراء / 100.

[17]. بقره / 268، و احزاب / 19.

[18]. المعجم الكبير، طبرانی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، 1404 ق، ج‏19، ص‏30، ح 63؛ مكارم الاخلاق، ابن ابي الدنيا، نشر شریف رضی، قم، 1412 ق، ص‏77، ح 87؛ كنز العمّال، متقی هندی، مکتبة التراث الاسلامی، بیروت 1397 ق، ج‏3، ص‏124، ح 5787.

[19]. كنز العمّال، ج‏6، ص‏392، ح 16209؛ نقلاً عن ابي الشيخ عن ابي أمامة.

[20]. من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص‏409، ح 5889؛ بحار الأنوار، ج‏7، ص‏386، ح 47.

[21]. محمد / 38.

[22]. مستدرك‏ الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، مؤسسه آل‏البیت(علیهم السلام)، قم، 1408 ق، ج‏7، ص‏29، ح5.

[23]. توبه / 34 و 35.

[24]. قال علي(علیه السلام):‌ »كَثْرَةُ الْمَالِ يَفْسُدُ الْقُلُوبِ وَيَنسَي الذُّنُوبِ.» غرر الحكم و درر الکلم، ج‏2، ص‏101.

[25]. قال علي(علیه السلام): «حُبُّ‌ الْمَالِ يُوهِنُ الدِّين وَ يُفْسِدُ الْيَقينِ.» همان، ج‏1، ص‏342.

[26]. خصال، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1362ق، ج‏1، ص‏12.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.