جنگ طالوت و جالوت

محمد اسماعيل نوري

اشاره - يكي از رخدادهاي ماه ربيع الاول،‌ جنگ مؤمنان بني اسرائيل به فرماندهي «طالوت» با لشكر كفّار به فرماندهي «جالوت» است كه در نوزدهم اين ماه شروع شده و قتل «جالوت» به دست حضرت داود(علیه السلام) در بيستم اين ماه اتفاق افتاده است.[1]

اين قضيه، با آيات 246 تا 251 سوره بقره مرتبط مي‌باشد. در اين مقاله، جريان فوق، با استفاده از آيات و روايات و سخنان مفسّران،‌ به صورت فشرده بيان مي‌شود. اميد است كه تدبّر در اين داستان، موجب عبرت و آگاهي همگان گردد.

ارتباط اين آيات با آيات پيشين

در دو آية قبل از آيات مربوط به اين داستان، دو مطلب مهم بيان شده است؛ يكي دستور جهاد در راه خدا[2] و ديگري تشويق به انفاق مال در راه خدا كه از آن به «قرض دادن به خدا» تعبير شده است.[3] و اين سه مطلب كه در اين آيات 244 تا 252 بيان شده، ارتباط روشني با همديگر دارند.

علامه طباطبايي(رحمه الله) ذيل اين آيات مي‌نويسد: «ارتباط روشني كه بين اين آيات به چشم مي‌خورد، و ارتباطي كه ميان مسئلة جهاد و تشويق به انفاق در راه خدا، و ارتباطي كه ميان او دو مسئله با سرگذشت طالوت و داود و جالوت وجود دارد، اين نكته را به ما مي‌فهماند كه تمام اين آيات (244 تا 252 بقره) يك باره نازل شده و منظور از آن، بيان تأثيري است كه جهاد در شئون حيات انسان و پديدآوردن روحية پيشرفت امت در حيات ديني و دنيايي دارد،‌ و اهل جهاد را به سعادت حقيقي مي‌رساند.

آري، خداي سبحان در اين آيات اهميت فريضة جهاد را بيان نموده و مردم را دعوت كرده است كه در تجهيز مجاهدان و موارد مشابه آن انفاق نمايند، آنگاه داستان فوق را بيان مي‌كند تا مؤمنين بدانند كه غلبه و پيروزي از آنِ ايمان و تقواست، هر چند كه دارندگان آن كم باشند.[4]

گوشه‌اي از سرگذشت بني‌اسرائيل

بني‌اسرائيل كه زير سلطة فرعونيان، ضعيف و ناتوان شده بودند، بر اثر رهبريهاي خردمندانه حضرت موسي(علیه السلام) از آن وضع أسف‌انگيز نجات يافته، به قدرت و عظمت رسيدند.

خداي متعال به بركت اين پيامبر بزرگ، نعمتهاي فراواني به آنها بخشيده بود، و پس از رحلت حضرت موسي(علیه السلام) نيز آن نعمتها به همراه آن قدرت و عظمت ادامه داشت؛ ولي همين پيروزيها و نعمتها كم كم باعث غرور آنها شد و به قانون‌شكني تن دادند. و سرانجام، از دشمنان شكست خوردند و قدرت و نفوذ خود را از دست دادند. به دنبال آن، چنان دچار پراكندگي و اختلاف شدند كه در برابر كوچك‌ترين دشمني، قدرت دفاع نداشتند، و حتي گروه كثيري از آنها از سرزمين خود بيرون رانده شدند و فرزندان آنها به اسارت رفتند.

اين وضع، سالها ادامه داشت تا آنكه خداي مهربان پيامبري براي نجات و ارشاد آنان برانگيخت. آنها كه از ظلم و جور دشمنان به تنگ آمده بودند و دنبال پناهگاهي مي‌‌گشتند، دور او جمع شدند و از او خواستند تا امير و فرماندهي براي آنها انتخاب نمايد، كه همگي تحت فرمان و هدايت او يك دل و يك رأي با دشمن نبرد كنند، تا عزت از دست رفته را بازيابند.

پيامبرشان كه به روحيات و سست همّتي آنان آشنا بود، در جواب گفت: از آن بيم دارم كه چون فرمان جهاد برسد، از دستور امير و فرماندة خود سرپيچي كنيد و از مقابله و پيكار با دشمن شانه خالي نماييد.

آنها گفتند: چگونه ممكن است ما از فرمان امير سرپيچي كنيم و از انجام وظيفه دريغ نماييم، در حالي كه دشمن، ما را از وطن خودمان بيرون رانده، سرزمينهاي ما را اشغال نموده و فرزندان ما را به اسارت برده است؟![5] قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: ((أَ لَمْ تر إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَني  إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى  إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ في  سَبيلِ اللَّهِ قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا قالُوا وَ ما لَنا أَلاَّ نُقاتِلَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ))؛ «آيا مشاهده نكردي جمعي از بني‌اسرائيل را بعد از موسي(علیه السلام)، كه به پيامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهي) براي ما انتخاب كن! (تا زير فرمان او) در راه خدا پيكار كنيم. پيامبر آنها گفت: شايد اگر دستور پيكار به شما داده شود، (سرپيچي كنيد، و) در راه خدا، جهاد و پيكار نكنيد! گفتند: چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم، در حالي كه از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ايم، (و شهرهاي ما به وسيلة دشمن اشغال،‌ و فرزندان ما اسير شده‌اند)؟!؛ امّا هنگامي كه به آنها دستور پيكار داده شده، ‌جز عدّة كمي از آنان،‌ همگي سرپيچي كردند، و خداوند از ستمكاران آگاه است.»

نام پيامبر اين قوم

در مورد نام پيامبر اين قوم، از آيات چيزي استفاده نمي‌شود و مفسّران قرآن نيز اختلاف دارند؛ بعضي گفته‌اند: «شمعون» از نسل «لاوي» فرزند حضرت يعقوب(علیه السلام) بوده، و بعضي ديگر گفته‌‌اند: «يوشع بن نون بن افراثيم بن يوسف بن يعقوب(علیه السلام) بوده؛ ولي مشهور در ميان مفسّران به نام «اشموئيل» است كه عربي آن اسماعيل مي‌باشد و به گفتة مرحوم طبرسي(رحمه الله) روايتي نيز از امام باقر(علیه السلام) در اين باره نقل شده[6] و در عهدين (تورات و انجيل) از او به نام «صموئيل» ياد شده است.[7]

انتخاب فرمانده از سوي خدا

حضرت اشموئيل(علیه السلام) مشاهده كرده كه مردم با تشخيص درد به سراغ طبيب آمده‌اند، و رمز عقب‌ماندگي خود را درك كرده‌اند؛ پس به درگاه خدا روي آورده، خواستة قوم خود را به پيشگاه خدا عرضه داشت، سپس به او وحي شد كه «طالوت» را به پادشاهي ايشان برگزيدم.

«اشموئيل» عرض كرد: خدايا! من هنوز «طالوت» را نديده و نمي‌شناسم. وحي آمد: ما او را نزد تو خواهيم فرستاد. هنگامي كه او نزد تو آمد، فرماندهي سپاه را به او واگذار كن و پرچم جهاد را به دست وي بسپار![8]

آمدن طالوت

طالوت، مردي بلندقامت،‌ تنومند و خوش‌اندام بود، اعصابي محكم و نيرومند داشت، و بسيار زيرك، دانشمند و باتدبير بود. بعضي علت انتخاب نام «طالوت» را براي وي همان قامت او مي‌دانند.

ولي با اين همه فضايل، شهرتي نداشت و با پدرش در يكي از روستاها مي‌زيست و چهارپايان پدر را به چرا مي‌برد و كشاورزي مي‌كرد.

روزي برخي از چهارپايانش در بيابان گم شدند و او به اتفاق يكي از دوستان خود، به جستجو در آمد. اين وضع تا چند روز ادامه يافت تااينكه نزديك شهر «صُوف» رسيدند. دوست وي گفت: «ما اكنون به «صوف» شهر «اشموئيل» پيامبر رسيده‌ايم. بيا نزد وي برويم شايد در پرتو فروغ رأی او، به گمشدة خويش راه يابيم.» هنگام ملاقات اينها با هم، همين‌كه چشمان اشموئيل و طالوت به يكديگر افتاد، ميان دلهاي آنان آشنايي برقرار شد. اشموئيل دانست كه اين جوان‌ همان است كه از طرف خدا براي فرماندهي جمعيت تعيين شده است.

هنگامي كه طالوت سرگذشت خود را براي اشموئيل شرح داد، اين پيامبر گفت: «امّا چهارپايان، هم‌اكنون در راه دهكده رو به باغستان پدرت روانه هستند. از ناحية ‌آنها نگران مباش؛ ولي من تو را براي كاري بسيار بزرگ‌تر از آن دعوت مي‌كنم. خداوند تو را مأمور نجات بني‌اسرائيل ساخته است، طالوت نخست از این پسشنهاد تعجب کرد، سپس آن را پذیرفت.»[9]

اعلام زمامداري طالوت و عكس‌العمل مردم

اشموئيل(علیه السلام)، طالوت را به مردم معرفي كرد و گفت: «خداوند طالوت را براي زمامداري شما برگزيده، پس لازم است همگي از وي پيروي نماييد و خود را براي جهاد با دشمن آماده سازيد.» همچنان‌كه قرآن مي‌فرمايد: ((وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً))؛[10] «و پيامبرشان به آنان گفت: خداوند طالوت را براي زمامداري شما مبعوث (و انتخاب) كرده است.»

اين آيه به صراحت بيان مي‌كند كه اين انتخاب از طرف خدا بوده،‌ نه پيامبر. و كلمة «بَعَثَ»، (برانگيخت) شايد اشاره به اين باشد كه خدا با پيش آوردن حوادث غيرمترقّبه‌اي طالوت را به شهر آن پيامبر(صلی الله علیه و آله) كشانده است.

ضمناً از تعبير «مَلِكاً» استفاده مي شود كه طالوت فقط فرماندة ‌لشكر نبود؛ بلكه زمامدار كشور نيز بود.[11]

بني‌اسرائيل كه براي فرماندهي و رياست لشكر امتيازاتي از نظر نسب و ثروت را لازم مي‌دانستند و هيچ كدام را در طالوت نمي‌ديدند، در مقابل اين انتصاب، سخت به حيرت افتادند و اعتراض كردند.[12] همچنان‌كه در ادامة آيه فوق آمده است: ((قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمال ))؛ «گفتند: چگونه او بر ما حكومت كند، با اينكه ما از او شايسته‌تريم و او ثروت زيادي ندارد؟!»

اين نخستين اعتراض و پيمان‌شكني بني‌اسرائيل در برابر آن پيامبر(صلی الله علیه و آله) بود، با اينكه او تصريح كرده بود انتخاب طالوت از طرف خدا است ((إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً))؛ در عين حال اعتراض كردند و گفتند: ما از او سزاوارتريم؛ زيرا داراي دو شرط لازم براي زمامداري هستيم؛ يكي نسب عالي و ديگري ثروتِ فراوان؛ ولي طالوت كشاورزي ساده از قبيلة گمنام بني‌اسرائيل است.

پاسخ پيامبر(علیه السلام) به اعتراض قوم

اشموئيل(علیه السلام) كه قوم خود را سخت در اشتباه مي‌ديد، گفت: «خدا او را بر شما امير قرار داده و شايستگي فرماندهي و رهبري به نيروي جسمي و قدرت روحي است كه هر دو به اندازة كافي در طالوت هست و از اين نظر، او بر شما برتري دارد.»

در ادامة آية فوق، آمده است: ((قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتي  مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ))؛ «گفت: خدا او را بر شما برگزيده، و او را در علم و (قدرت) جسم وسعت بخشيده است. خدا، مُلكش را به هر كس بخواهد، مي‌بخشد. و احسان خدا وسيع و (از لياقت افراد براي منصبها) آگاه است.»

در استدلال اين پيامبر(صلی الله علیه و آله) دو مطلب مهم وجود دارد:

1. گزينش طالوت، از ناحية خداي حكيم است و كسي حق ندارد در مقابل اين انتخاب چون و چرا كند؛ زيرا او مصلحت بندگانش را بهتر از خودشان مي‌داند.

2. براي رهبري و زمامداري جامعه دو شرط اساسي لازم است: يكي علم و آگاهي به تمام مصالح و مفاسد مردم، و ديگر قدرت و توانايي بر اجراي آنچه كه مصلحت مي‌داند.[13]

اما نسب عالي و ثروت زياد، براي رهبري هيچ امتيازي نيست؛ چون هر دو، امري اعتباري و برون‌ذاتي هستند؛ ولي علم و نيروي جسماني دو امتياز واقعي و ذاتي‌اند كه تأثير عميقي در رهبري دارند.

تعبير «بَسْطَةً» اشاره به اين است كه وسعت وجودي انسان در پرتو علم و قدرت است و هر قدر اينها افزوده شوند، هستي انسان گسترده‌تر مي‌گردد.[14]

دلالت آية فوق بر امامت علي(علیه السلام)

مرحوم طبرسي(رحمه الله) مي‌گويد: «آية فوق دلالت دارد بر اينكه از جمله شرايط امام و پيشواي جامعه اين است كه از افراد رعيت خود اعلم و داناتر باشد و از جهت صفات فاضله و شجاعت نيز اكمل و افضل باشد؛ زيرا خدا در اين آيه علّت انتخاب طالوت را، اعلم و اقوا بودن او ذكر نموده است. اگر اين دو صفت، شرط امامت نبودند، ذكر آنها در آيه، بي‌معني و لغو مي‌شد.»[15]

محقق كتاب «بحار الانوار» مجلسي(رحمه الله)، پس از نقل سخن طبرسي(رحمه الله) در پاورقي، اضافه مي‌كند: «از جمله مطالبي كه هيچ كسي در آن شك ندارد، اين است كه در ميان امت پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)،‌ اميرمؤمنان علي(علیه السلام) بعد از پيامبر(صلی الله علیه و آله) از همة صحابه از جهت علم و تقوا افضل بود، و در اجراي دين خدا شجاع‌تر و قوي‌تر بود و به احكام قضاوت و داوري بين مردم آگاه‌تر بود، پس آية مذكور بودن شك و شبهه دلالت دارد كه وصيّ و جانشين رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بعد از او حضرت علي(علیه السلام) مي‌باشد.»[16]

استدلال امام علي(علیه السلام) بر اين آيه

خود اميرمؤمنان علي(علیه السلام)‌ نيز (طبق روايتي) پس از تلاوت هر دو آية فوق، فرموده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لَكُمْ فِي هَذِهِ الْآيَاتِ عِبْرَةً لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ الْخِلَافَةَ وَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِ الْأَنْبِيَاءِ فِي أَعْقَابِهِمْ وَ أَنَّهُ فَضَّلَ طَالُوتَ وَ قَدَّمَهُ عَلَى الْجَمَاعَةِ بِاصْطِفَائِهِ إِيَّاهُ وَ زِيَادَتِهِ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ فَهَلْ تَجِدُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اصْطَفَى بَنِي أُمَيَّةَ عَلَى بَنِي هَاشِمٍ وَ زَادَ مُعَاوِيَةَ عَلَيَّ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ؛[17] اي مردم! در اين دو آيه براي شما عبرت است (و بايد در آنها تدبّر كنيد) تا بدانيد كه خداي حكيم خلافت و حكومت بعد از پيامبر را در نسل آنان قرار داده، و طالوت را (كه از نسل بنيامين فرزند حضرت يعقوب(علیه السلام) بود) برگزيده و بر مردم مقدم داشته است، به خاطر اينكه او را به جهت علم گسترده و قدرت جسمي زياد انتخاب نموده است، آيا شما مي‌پنداريد كه خدا بني‌اميه را بر بني‌هاشم برتري داده و علم و قدرت جسمي معاويه را بيش‌‌تر از من قرار داده است؟!»

در اين روايت،‌ حضرت علي(علیه السلام) مطلب را به صورت استفهام انكاري مطرح نموده و پاسخ آن را به وجدانهاي بيدار مردم واگذار كرده و خود پاسخ نداده است؛ چون پاسخ آن روشن مي‌باشد؛ چرا كه تمام مردم با انصاف مي‌دانند كه بني‌اميه از بني‌هاشم برتر نبود و علم و قدرت جسمي معاويه نيز بيش‌تر از حضرت علي(علیه السلام) نبود؛ بلكه قضيه به عكس بود؛ اما برخي از مردم با كمال بي‌انصافي پا روي وجدان خود گذاشتند و براي رسيدن به مطامع دنيوي، از روي علم و عمد بي‌راهه رفتند و پس از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله) به جاي اطاعت از اميرمؤمنان علي(علیه السلام) سراغ ديگران رفتند و مفضولها را بر افضل مقدّم داشتند!

نسلهاي بعدي آنان نيز براي توجيه كار خلاف آنها در مقدمة كتاب خود نوشتند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي تَفَرَّدَ بِالْكَمَالِ ... وَ قَدمِ الْمَفْضُولِ عَلَى الأفْضَلِ لِمَصْلَحَةِ اقْتِضَاهَا التَّكْلِيفِ...»؛[18]  اين عالم سنّي ـ‌ كه تقريباً با انصاف‌تر از ديگران است ـ با اين عبارت خود، به افضليت مولاي متقيان علي(علیه السلام) اعتراف كرده است؛ ولي در مورد مقدم شدن ديگران در زمامداري، تقصير را به گردن خدا انداخته و گفته است: «خدا براي مصلحتي مفضول را بر افضل مقدم داشته»؛ يعني خدا به قانون خودش كه در قرآن بيان نموده، عمل نكرده است؟!

اين عالم با انصاف! حاضر شده خدا را مقصّر معرفي كند؛ ولي نگويد: منافقان فرصت‌طلب، به خاطر مطامع دنيوي، قانون خدا و وصيت پيامبر را زير پا گذاشتند، و افضل را كنار زده و مفضول را مقدم داشتند!

مدرك حكومت طالوت

پس از آنكه «اشموئيل» اعلام كرد كه طالوت از طرف خدا براي حكومت انتخاب شده، بني‌اسرائيل گفتند: به چه دليل و مدركي، اين انتخاب از سوي خدا مي‌باشد؟

آية بعدي آمدن «تابوت» به صورت اعجاز را دليل الهي بودن اين انتخاب معرفي مي‌فرمايد: ((وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى  وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في  ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ))؛ «و پيامبرشان به آنها گفت: «نشانة حكومت او اين است كه (صندوق عهد) به سوي شما خواهد آمد. (همان صندوقي كه) در آن، آرامشي از پروردگار شما، و يادگارهاي خاندان موسي و هارون قرار دارد، در حالي كه فرشتگان، آن را حمل مي‌كنند. در اين موضوع، نشانه‌اي (روشن) براي شماست، اگر ايمان داشته باشيد.»

از برخي روايات و سخنان مفسران استفاده مي‌شود كه منظور از «تابوت» در اين آيه، همان صندوق چوبي بود كه مادر حضرت موسي(علیه السلام) آن را به دريا انداخت و هنگامي كه به وسيلة عُمّال فرعون از دريا گرفته شد و حضرت موسي(علیه السلام) را از آن بيرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگهداري مي شد، سپس به دست بني‌اسرائيل افتاد.

حضرت موسي(علیه السلام) در واپسين روزهاي عمر خود، الواح مقدس را كه احكام خدا بر ‌آن نوشته شده بود، به ضميمة زره خود و يادگارهاي ديگري در آن نهاد و به وصيّ خود «يوشع بن نون» سپرد. بني‌اسرائيل اين صندوق خاطره‌انگيز را محترم مي‌شمردند و به آن تبرّك مي‌جستند و در جنگهايي كه ميان آ‌نان و دشمنان واقع مي‌شد، آن را با خود مي‌بردند، چراكه در آنها اثر رواني و معنوي خاصي مي‌گذاشت و تا هنگامي كه اين صندوق با آن محتويات مقدس در ميانشان بود، با سربلندي زندگي مي كردند؛ ولي به تدريج مباني ديني آنها ضعيف شد و دشمنان بر آنان چيره شدند و آن صندوق را از آنها گرفتند.[19]

طبق آية فوق، اشموئيل(علیه السلام) به بني‌اسرائيل وعده داد كه به زودي آن صندوق عهد به عنوان يك مدرك و نشانه براي صدق گفتارش، بار ديگر ميان بني‌اسرائيل بازمي‌گردد و آن آرامش و عزت از دست رفتة خود را باز خواهند يافت.

آمدن صندوق عهد

دربارة آمدن «صندوق عهد» نوشته‌اند: «هنگامي كه اين صندوق به دست بت‌پرستان فلسطين افتاد، آن را به بتخانة خود بردند و به دنبال آن گرفتار ناراحتيهاي فراواني شدند.

بعضي گفتند: تمام اين گرفتاريها از آثار آن صندوق است،‌ لذا تصميم گرفتند آن را از شهر و ديار خود بيرون بفرستند و چون كسي حاضر به بيرون بردن آن نبود، ناچار آن را به دو گاو بستند و آنها را در بيابان رها ساختند، و اين جريان درست مقارن با نصب طالوت به فرماندهي و وعدة اشموئيل(علیه السلام) به آمدن آن صندوق بود. فرشتگان از ناحية خدا مأموريت يافتند تا اين دو حيوان را به سوي «اشموئيل» برانند.

بنابراين، گرچه در ظاهر آن دو گاو «صندوق عهد» را به شهر ‌آوردند؛ لكن در واقع به وسيلة فرشتگان الهي اين كار انجام شد، به همين جهت در آية فوق، حمل صندوق به فرشتگان نسبت داده شده است.[20]

هنگامي كه بني‌اسرائيل صندوق عهد را در ميان خود ديدند، آن را به عنوان آيت و نشانه‌اي از طرف خدا بر مأموريت طالوت برشمردند و تسليم رهبري و فرماندهي او شدند.[21]

حركت سپاه طالوت

هنگامي كه طالوت فرماندهي سپاه را بر عهده گرفت، در مدت كوتاهي لياقت و شايستگي خود را در ادارة امور كشور و فرماندهي سپاه به اثبات رساند. آن‌گاه آنها را براي مبارزه با دشمن دعوت كرد و به آنان تأكيد كرد: فقط كساني با من حركت كنند كه تمام فكرشان در جهاد باشد و آنهايي كه بنايي نيمه‌كاره، يا معامله‌اي نيمه‌تمام، و امثال آن دارند، در اين پيكار شركت نكنند.[22]

چون بني‌اسرائيل پس از ديدن صندوق عهد، يقين به پيروزي كرده بودند، جمعيتي به ظاهر زياد و نيرومند آمادة جهاد شد، به حدّي كه طالوت با سپاه هفتاد يا هشتاد هزار نفري حركت كرد.[23]

امتحان سپاه طالوت

با توجه به سابقة بدي كه بني‌اسرائيل در بعضي جنگها داشتند، لازم بود كه آزموني از آنان به عمل آيد، لذا طالوت به فرمان خدا مأمور مي‌شود آنها را با تشنگي امتحان كند، تا روشن شود اين سربازان كه مي‌خواهند در براب شمشير دشمن قرار گيرند، آيا از فرمان رهبر خود اطاعت مي‌كنند و مقداري تشنگي را ـ كه در اثر راهپيمايي در برابر آفتاب بر آنان عارض شده بود ـ‌ تحمل مي‌كنند؟!

اكثريت آنها از بوتة امتحان سالم بيرون نيامدند، چنان كه قرآن مي‌فرمايد: ((فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ))؛[24] «و هنگامي كه طالوت (به فرماندهي لشكر بني‌اسرائيل منصوب شد، و)‌ سپاهيان را با خود بيرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را به وسيلة يك نهر آب آزمايش مي‌كند. آنها (كه به هنگام تشنگي) از آن بنوشند، از من نيستند و آنها كه جز يك پيمانه يا دست خود، بيش‌تر از آن نخورند، از من هستند. پس جز عدة كمي، همگي از آن آب نوشيدند. سپس هنگامي كه او و افرادي كه ايمان آورده بودند، (از بوتة آزمايش سالم به درآمدند،) از آن نهر گذشتند (از كمي نفرات خود ناراحت شدند و عده‌اي) گفتند: امروز، ما توانايي مقابله با «جالوت» و سپاهيان او را نداريم؛ اما آنها كه مي‌دانستند خدا را ملاقات خواهند كرد (و به روز رستاخيز، ايمان داشتند) گفتند:‌ چه بسيار گروه‌هاي كوچكي كه به فرمان خدا، بر گروه‌هاي عظيمي پيروز شدند! و خداوند، با صابران و استقامت‌كنندگان است.»

ابو بصير از امام باقر(علیه السلام) در تفسير آيه فوق، مي‌آورد: «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا ثَلَاثَمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا مِنْهُمْ مَنِ اغْتَرَفَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يَشْرَبْ فَلَمَّا بَرَزُوا قَالَ الَّذِينَ اغْتَرَفُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ وَ قَالَ الَّذِينَ لَمْ يَغْتَرِفُوا كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ؛[25] همه از آب نهر نوشيدند، جز 313 نفر. از آن افراد (313 نفر) نيز بعضي فقط يك پيمانه با دست خود خوردند و بعضي هيچ نخوردند، هنگامي كه مقابل دشمن قرار گرفتند، كساني يك پيمانة دست آب خورده بودند،‌ گفتند: امروز، ما توانايي مقابله با «جالوت» و سپاهيان او را نداريم؛ اما كساني كه هيچ نخورده بودند، گفتند: چه بسيار گروه‌هاي كوچكي كه به فرمان خدا، بر گروه‌هاي عظيمي پيروز شدند! ‌و خدا با صابران (و استقامت‌كنندگان) است.»

دعاي سپاه طالوت

باقيماندة سپاه طالوت كه از امتحانها روسفيد بيرون آمده بودند، هنگام رويارويي با دشمن، به همراه طالوت دست به دعا برداشتند و از خداي مهربان سه چيز خواستند: صبر و  استقامت، ثبات قدم و در نهايت پيروزي بر دشمن كه در واقع هدف اصلي جنگ بود.

قرآن كريم،‌ در اين مورد مي‌فرمايد: ((وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ))؛[26] «و هنگامي كه در برابر (جالوت)‌ و سپاهيان او قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا!‌ پيمانة شكيبايي و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاي ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعيّت كافران، پيروز بگردان!»

پيروزي بر دشمن

پس از دعا و استغاثه به درگاه خدا و درخواست پيروزي از او، طالوت به همراه آن عدة كم؛ اما مؤمن و مجاهد، آمادة جهاد شدند. قطعي است كه خداي مهربان چنين بندگان خالصي را ياري خواهد كرد، هر چند عدد آنان كم و دشمن زياد باشد، لذا در آية بعد مي‌فرمايد: ((فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاء))؛[27] «سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزيمت واداشتند، و «داوود» (نوجوان نيرومند و شجاعي كه در لشكر طالوت بود) «جالوت» را كشت و خداوند، حكومت و دانش را به او بخشيد و از آنچه مي‌خواست، به او تعليم داد.»

ضمير در هر دو جملة «آتاه الله» و «علّمه» به حضرت «داوود(علیه السلام)» برمي‌گردد و دلالت دارد بر اينكه او پس از اين جريان به مقام نبوت رسيد. از قرائن نيز استفاده مي‌شود اين «داوود»‌ همان پيامبر بزرگ بني‌اسرائيل و پدر حضرت سليمان(علیهما السلام)‌ مي‌باشد.

كيفيت كشته شدن آن پادشاه ستمگر و قدرت‌مند به دست يك جوان تازه‌كار، در روايات مربوط به تفسير آيه، به طور مفصل بيان شده است كه جهت رعايت اختصار از نقل آ‌نها خودداري كرده، به چكيدة آن اشاره مي‌كنيم: هنگامي كه جالوت ميان دو لشكر آمد و مبارز طلبيد و صداي رعب‌آور او، دلها را لرزاند، حضرت داوود(علیه السلام) ـ‌ كه كوچك‌تر از همه بود ـ‌ با فلاخني (قلاب‌سنگي) كه در دست داشت، يكي دو سنگ آن‌چنان ماهرانه پرتاب كرد كه دُرست بر پيشاني و سر جالوت كوبيده شد و در آن فرو نشست. او فريادي كشيد و فرو افتاد و كشته شد و با كشته شدن او ترس و هراس عجيبي به سپاهيانش دست داد، لذا از برابر صفوف لشكر طالوت فرار كردند و بني‌اسرائيل پيروز شدند. گويا خدا مي‌خواست قدرت خويش را در اينجا نشان دهد كه چگونه پادشاهي با آن عظمت و لشكري انبوه به وسيلة يك نوجوان، آن هم با يك سلاح ظاهراً بي‌ارزش، از پاي درمي‌آيد.[28]

از امام رضا(علیه السلام) روايت شده است كه: «حضرت داوود(علیه السلام) از نسل «لاوي» فرزند حضرت يعقوب(علیه السلام)‌ بود.»[29]

جلوگيري از فساد در زمين

پايان‌بخش اين داستان، بيان يك قانون كلي و سنّت الهي است كه در ادامة آية فوق آمده است: ((وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمينَ))[30]؛ «و اگر خداوند، بعضي از مردم را به وسيلة بعضي ديگر دفع نمي‌كرد، زمين را فساد فرا مي‌گرفت؛‌ ولي خداوند نسبت به جهانيان لطف و احسان دارد.»

آموزه‌هاي اين داستان

از مجموع جريان اين جنگ و تصفية‌ مكرّر سپاه طالوت و در نهايت پيروزي معجزه‌آساي مؤمنان خالص، نكته‌هاي بسياري استفاده مي‌شود كه هر كدام از آنها مي‌تواند براي مسلمانان جهان درس بزرگي باشد. در اينجا به چند مورد از آن نكته‌ها اشاره خواهد شد:

1. انتخاب پيشواي جامعه با خداست، لذا در حكومت ديني بايد نصب مسئولان حكومت از سوي خدا باشد، هر چند كه با چند واسطه، و تنها انتخاب مردم كافي نيست؛ زيرا هيچ كسي بدون اذن الهي حق حكومت بر مردم را ندارد و نمي‌تواند در اموال مربوط به حكومت تصرف نمايد. بنابراين، قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران تنها رأي مردم را براي تصدّي رياست جمهوري كافي ندانسته؛ بلكه علاوه بر رأي مردم، تنفيذ رهبر> را كه از طريق نيابت از امام عصر(عج) منتسب به خدا مي‌باشد، لازم دانسته است.[31]

2. فرماندة جنگ بايد از ايمان و استقامت افراد سپاه خود آگاهي داشته باشد،‌ مبادا در بحبوحة جنگ فرار كنند، لذا طالوت سپاه خود را امتحان كرد و چندبار آنان را امتحان نمود و در نهايت تعداد اندكي باقي ماندند؛ زيرا نيروهاي كيفي بر نيروهاي كمي برتري دارند.

3. صندوقي كه با بدن حضرت موسي(علیه السلام) و الواح تورات تماس داشته، مقدس و آرام‌بخش معرفي شده است، پس مقدس شمردن صندوقی كه بر روي قبر اولياي الهي است، خلاف قرآن نيست؛‌ زيرا در صندوقهايي كه در مشاهد مشرفه است «بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)» قرار دارد.[32]

4. حفظ آثار انبيا و بزرگان دين، ارزش داشته و ماية آرامش خاطر و تبرّك است.[33]

5. آنچه ماية فتح و پيروزي مي‌شود، زيادي شمار سپاهيان نيست؛ بلكه ايمان ايشان به حقانيت خود و اندازة اخلاص و فداكاري آنان است كه سبب فتح و پيروزي مي‌گردد.[34]

6. از روايت ابو بصير از امام باقر(علیه السلام) كه در ذيل آية 249 سورة بقره نقل كرديم، استفاده مي‌شود كه در موارد مربوط به حرمت و اباحه و وجوب و عدم وجوب، احتياط كردن (با ترك مشكوك الحرمة و انجام مشكوك الوجوب، اگر چه واجب نيست؛ ولي) بسيار مطلوب و پسنديده است؛ زيرا طبق آن روايت، حتي كساني كه يك مشت آب خورده بودند، در امتحان مرحلة بعدي نتوانستند موفق گردند؛ ولي كساني كه لب به آب نزده بودند، در مرحلة بعدي نيز موفق شدند و گفتند: ((كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللَّه ...)).

7. دعا و درخواست ياري از خدا همه‌جا و هميشه مطلوب و لازم است،‌ به خصوص در موارد حساس، همان گونه كه مؤمنان سپاه طالوت در آن موقعيت سرنوشت‌ساز دعا كردند و پيروز شدند.

علامه طباطبايي(رحمه الله) در اين زمينه مي‌‌گويد: «پيروزي سپاه طالوت حاصل نشد، مگر در اثر همان دعاي ((رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ))؛ بنابراين، اگر در هر عصري مؤمنان راه گذشتگان صالح را پيش گيرند و از دعا كردن غفلت نكنند، بر دشمنان غلبه خواهند كرد،‌ مادامي كه مؤمن باشند.»[35]

اللَّهُمَّ وَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَي

____________________________________________

[1]. تقويم حديثي، علي‌رضا رضازاده ساعي، ناشر: مؤلف، 1391 ش، ص‏مربوط به ربيع الاول.

[2]. بقره / 244: ((وَ قَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ وَ اعْلَمُوا أنَّ اللهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)).

[3]. بقره / 245: ((مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفْهُ لَهُ اَضْعَافاً كَثِيرة...)).

[4]. الميزان في تفسير القرآن، علامه طباطبايي، انتشارات جامعه مدرسين، قم،‌ چاپ پنجم، 1417 ق، ج‏2، ص283.

[5]. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و همكاران، دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ چهل و يكم، 1384 ش، ج‏2، ص‏270 و 271.

[6]. مجمع البيان، طبرسي، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏2، ص‏611.

[7]. الميزان، علامه طباطبايي، ج‏2، ص‏297.

[8]. تفسير نمونه، مكارم، ج‏2، ص‏271.

[9]. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم و همکاران، ج‏2، ص271 و 272.

[10]. بقره/ 247.

[11]. تفسير نمونه، ج‏2، ص‏277.

[12]. چون طالوت از نسل «بنيامين» بود و تا آن زمان كسي از خاندان او به حكومت نرسيده بود؛ بلكه حكومت در خاندان حضرت يوسف(علیه السلام) و نبوّت در خاندان «لاوي» فرزند حضرت يعقوب(علیه السلام) بود. و نيز او كشاورز فقيري بود. لذا از دو جهت به زمامداري او اعتراض داشتند؛‌ يكي از جهت نسب (البته او نيز پيامبرزاده بود) و ديگري از جهت ثروت و مال دنيا. (مجمع البيان، طبرسي، ج‏2، ص‏613؛ الميزان، طباطبايي، ج‏2، ص‏297 و 298).

[13]. الميزان، علامه طباطبايي، ج‏2، ص‏288.

[14]. تفسير نمونه، آيت الله مكارم و همكاران، ج‏2، ص278 وص 279.

[15]. مجمع البيان، ج‏2، ص‏613.

[16]. بحار الانوار، علامه مجلسي، دار احياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏13، ص‏436، پاورقي.

[17]. تفسير نور الثقلين، عبد علي حويزي، انتشارات اسماعيليان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق، ج‏1، ص‏244 و 245، ح 970.

[18]. ر.ك: شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد (عبد الحميد بن هبة الله)، مكتبة آيت الله مرعشي نجفي، قم، چاپ اول، 1404 ق، ج‏1، ص‏3.

[19]. ر.ك: بحار الانوار، علامه مجلسي، ج‏13، ص‏439 ـ 456؛ تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و همكاران، ج‏2، ص‏287 و 288.

[20]. در حديثي از امام باقر(علیه السلام) در تفسير آيه فوق، روايت شده است: « كَانَتْ تَحْمِلُهُ فِي صُورَةِ الْبَقَرَةِ؛ فرشتگان به صورت گاو، آن صندوق را حمل مي‌كردند.» البرهان في تفسير القرآن، سيد هاشم بحراني، بنياد بعثت،‌ تهران، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص‏508، ح 7. شايد منظور از روايت،‌ همان باشد كه در بالا ذكر شده است.

[21]. تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و همكاران، ج2، ص‏289 و 290.

[22]. همان، ص‏273.

[23]. مجمع البيان، طبرسي، ج‏2، ص‏617.

[24]. بقره / 249.

[25]. تفسير عياشي، محمد بن مسعود، با تحقيق رسولي محلاتي، چاپخانه علميه، تهران، چاپ اول، 1380 ق، ج‏8، ص‏134، ح 435؛ البرهان في تفسير القرآن، سيد هاشم بحراني، بنياد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص‏510، ح 17؛ نور الثقلين، حويزي، ج‏1، ص249.

[26]. بقره / 250.

[27]. همان / 251.

[28]. ر.ك: تفسير عياشي، ج‏1، ص‏134 و 135؛ نور‏الثقلين، حويزي، ج‏1، ص‏149؛ البرهان، بحراني، ج‏1، ص‏511؛ تفسير صافي، فيض كاشاني (ملا محسن)،‌ انتشارات صدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق، ج‏1، ص‏277 ـ‌ 279؛ بحار الانوار، علامه مجلسي، ج13، ص‏446 و 452؛ الميزان، علامه طباطبايي، ج‏2، ص‏299؛ تفسير قمي، علي بن ابراهيم، دار الكتاب، قم، چاپ چهارم، 1367 ش، ج‏1، ص‏83.

[29]. تفسير صافي، فيض كاشاني، ج‏1، ص‏277.

[30]. بقره / 251.

[31]. قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، اصل 110؛ جهت اطلاع بيش‌تر در اين مورد به ماهنامه آموزشي اطلاع رساني معارف، نهاد نمایندگي مقام معظم رهبري (مد ظله) در دانشگاه‌ها، شماره 98، مقاله «چرايي و چيستي حكم تنفيذ رياست جمهوري» به قلم دكتر فرج الله هدايت‌نيا مراجعه شود.

[32]. تفسير نور، محسن قرائتي، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، تهران، چاپ يازدهم، 1383 ش، ج‏1، ص394، پيام 4.

[33]. همان، پيام 5.

[34]. تفسير هدايت، محمدتقي مدرسی، با ترجمه احمد آرام، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي،‌ مشهد، چاپ اول، 1377 ش، ج‏1، ص‏405.

[35]. الميزان، علامه طباطبايي، ج‏2، ص‏284.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.

مطالب مرتبط