عمار یاسر پرچم بصیرت

سید عباس حسینی باقر آبادی - نهم صفر المظفر مصادف است با سالروز شهادت صحابی گرانقدر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) جناب عمار یاسر که در سال 37.ق در جنگ صفّین - که بین امیرالمؤمنین(علیه السلام) و معاویه بن ابی‏سفیان رخ داد – به شهادت نایل آمد. به همین مناسبت نگاهی به زندگی این شخصیت بزرگ اسلامی خواهیم داشت.

آشنایی اجمالی با عمار یاسر

خانوادة جناب عمار از خانواده‏های اصیل اسلامی بوده است که در آغاز اسلام همگی دعوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را لبیک گفته، در این راه متحمل شکنجه‏های شدیدی شدند و سرانجام پدرش «یاسر» و مادرش «سمیه» جان خود را در راه آیین توحیدی و زیر شکنجه‏های ابوجهل و همفکران او از دست دادند. عمار، فرزند جوان آن دو، در سایة شفاعت جوانان مکه و ابراز انزجار صوری از آیین جدید، نجات یافت که خداوند این کار عمار را با  نزول آية: ((مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ))؛[1] «هر کس پس از ایمان آوردنش به خدا کافر شود [به عذاب خدا گرفتار آید]؛ مگر کسی که به کفر مجبور شده [امّا] دلش مطمئن به ایمان است؛ ولی آنان که سینه برای پذیرفتن کفر گشاده‏اند، خشمی سخت از سوی خدا بر آنان است و آنان را عذابی بزرگ خواهد بود.» بی‏اشکال اعلام کرد[2] و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز در وصف او فرمود: «إِنَّ عَمَّاراً مَلِي‏ءٌ إِيمَاناً مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ وَ اخْتَلَطَ الْإِيمَانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِه؛[3] عمار از سر تا پا سرشار از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او عجین شده.»

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به عمار فرمود: «انَّکَ لَن تَموتَ حتَّی تَقتُلُکَ الفِئَةُ البَاغِیَةُ النَّاکِبَةُ عَنِ الحَقِّ یَکُونُ آخِرَ زَادِکَ مِنَ الدُّنیَا شَربَةُ لَبَنٍ؛[4] تو نمی‏میری تا وقتی که گروه ستمگر و منحرف از حق تو را بکشند و آخرین توشة تو از این دنیا جرعه‏ای شیر است.»

سخن پیامبر در مورد قاتلین عمار در میان یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) منتشر شد و سپس دهان به دهان انتقال یافت و عمار از همان روز در میان مسلمانان مقام و موقعیت خاصی پیدا کرد. بالاخص که حضرت او را به مناسبتهایی می‏ستود و دربارة او سخنان گرانقدری بیان می‏داشت که به برخی از آنها اشاره می‏شود:

1. «مَنْ عَادَى عَمَّاراً عَادَاهُ اللَّهُ، وَ مَنْ أَبْغَضَ عَمَّاراً أَبْغَضَهُ اللَّهُ؛[5] هرکس با عمار دشمنی کند، خدا با او دشمنی می‏کند و هر کس نسبت به عمار خشمگین شود، خداوند نسبت به او خشمگین می‏شود.»

2. «أَبْشِرْ يَا أَبَا الْيَقْظَانِ! فَإِنَّكَ أَخُو عَلِيٍّ فِي دِيَانَتِهِ وَ مِنْ أَفَاضِلِ أَهْلِ وَلَايَتِهِ وَ مِنَ الْمَقْتُولِينَ فِي مَحَبَّتِهِ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ وَ آخِرُ زَادِكَ مِنَ الدُّنْيَا صَاعٌ مِنْ لَبَنٍ وَ يَلْحَقُ رُوحُكَ بِأَرْوَاحِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْفَاضِلِينَ فَأَنْتَ مِنْ خِيَارِ شِيعَتِي؛[6]‏ ای ابویقظان![7] بشارت باد تو را که در دیانت، برادر علی [(علیه السلام)] هستی و از بزرگان ولایت او محسوب می‏شوی که در راه محبت او کشته می‏شود. گروه ستمگر تو را می‏کشند، در حالی که آخرین زاد و توشة تو از دنیا ظرف شیری است و روح تو با ارواح محمد(صلی الله علیه و آله) و اهل‏بیت او(علیهم السلام) محشور می‏شود، پس تو از بهترینهای شیعیان من هستی.»

3. «مَا خُيِّرَ عَمَّارٌ بَيْنَ أَمْرَيْنِ إِلَّا اخْتَارَ أَشَدَّهُمَا عَلَى بَدَنِهِ؛[8] عمار در هیچ موردی مخیر نشد؛ مگر اینکه آنچه برای بدنش سخت‏تر بود، انتخاب می‏کرد.»

4. «اشْتَاقَتِ الْجَنَّةُ إِلَى عَلِيٍّ وَ عَمَّارٍ وَ سَلْمَانَ وَ بِلَالٍ؛[9] بهشت مشتاق علی ، عمار، سلمان و بلال است.»

عمار در صفین

حدود سى و هفت سال از آن جملة تاریخی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مورد عمار گذشت، و داستان جنگ صفّين پيش آمد و انتشار خبر حضور عمار در سپاه امیرالمؤمنین(علیه السلام) دلهای فریب‏خوردگان سپاه معاویه را لرزاند.

عمار در هنگامی که تصمیم گرفت گام به میدان نهد، در میان یاران امام(علیه السلام) برخاست و سخن خود را چنین آغاز کرد: «بندگان خدا! به نبرد قومی برخیزید که انتقام خون کسی را می‏خواهند که به خویش ستم کرد و بر خلاف کتاب خدا حکم نمود و او را گروه صالح اهل مبارز با تجاوز و آمر به معروف کشتند؛ ولی گروهی که دنیای آنان در قتل او به خطر افتاد زبان به اعتراض گشودند و گفتند: چرا او را کشتند؟ در پاسخ گفتیم که به سبب کارهای بدش کشته شد. گفتند: او کار خلافی انجام نداد! آری، از نظرآنان «عثمان» کاری بر خلاف انجام نداد. دینارها را در اختیار آنان نهاد و خوردند و چریدند. آنان (لشکر معاویه) خواهان خون او نیستند؛ بلکه لذت دنیا را چشیده‏اند و آن را دوست دارند و می‏دانند که اگر در چنگال ما گرفتار شوند، از آن خوردنیها و چریدنیها باز خواهند ماند.»[10]

آنگاه در حالی که گرداگرد او را یاران حضرت علی(علیه السلام) گرفته بودند، گفت: «خدایا! تو می‏دانی که اگر بدانم رضای تو در این است که لبة شمشیر را بر شکم خود قرار دهم و بر آن خم شوم که از آن طرف به درآید، چنین خواهم کرد. اگر بدانم رضای تو در این است که خود را در دریا بیفکنم، می‏افکنم. خدایا! می‏دانم و مرا آگاه ساختی که امروز عملی که تو را بیش از هر چیز راضی سازد، جز جهاد با این گروه نیست و اگر می‏دانستم که جز این عمل دیگری هست، آن را انجام می‏دادم.»[11]

در آن روز جناب عمار یاسر به سپاه دشمن حمله شدیدی کرد و چنین رجز خواند: «انی لا أری وجوه قوم لا یزالون یقاتلون حتی یرتاب المبطلون و الله لو هزمونا حتی یبلغوا بنا سعفات هجر لکنا علی الحق و هم علی الباطل».[12] سپس جنگ نمایانی کرد و به جایگاه خود بازگشت و مقداری آب طلب کرد. زنی از طایفة «بنی شیبان» کاسة شیری برای او آورد. چون ظرف شیر را دید، گفت: الله اکبر! امروز روزی است که شهید می‏شوم و دوستان خود را در آن سرای ملاقات می‏کنم.» سپس رجزی خواند و شروع به جنگیدن کرد تا اینکه در آخر روز به شهادت رسید.

شهادت عمار بر امیرالمؤمنین(علیه السلام) تأثیر زیادی گذاشت. حضرت بر بالین او حاضر شد و سر او را به دامن گرفت و فرمود:

أَلَا أَيُّهَا الْمَوْتُ الَّذِي لَسْتَ تَارِكِي
أَرِحْنِي فَقَدْ أَفْنَيْتَ كُلَّ خَلِيلٍ

أَرَاكَ بَصِيراً بِالَّذِينَ أُحِبُّهُمْ
كَأَنَّكَ تَأْتِي نَحْوَهُمْ بِدَلِيل‏[13]

«ای مرگی که مرا رها نمی‏کنی، مرا آسوده گردان؛ زیرا تمام دوستانم را نابود کردی. می‏بینم دوستانم را هدف‏گیری کردی، گویا از طریق راهنما آهنگ آنان می‏کنی.»

سپس زبان به کلمه استرجاع[14] گشود و فرمود: هر کس از شهادت عمار یاسر دلتنگ نشود، او را از مسلمانی نصیبی نباشد. خدای متعال بر او رحم کند در آن ساعتی که از نیک و بد از او سؤال کنند. هرگاه در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سه نفر دیدم، چهارمی ایشان عمار بود و اگر چهار نفر دیدم، عمار پنجمین نفر بود. نه یکبار عمار را بهشت واجب شده؛ بلکه بارها استحقاق آن را پیدا کرده است. جنات عدن خداوند گوارای او باد که او را کشتند، در حالی که حق با او و او یار حق بود، چنانکه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در شأن او فرمود: «الْحَقُّ مَعَ عَمَّارٍ يَدُورُ مَعَهُ حَيْثُمَا دَار.»[15]

سپس حضرت فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «قَاتِلُ عَمَّارٍ وَ سَالِبُهُ فِی النَّارِ؛[16] کشنده و ربایندة سلاح عمار هر دو در آتش دوزخ معذب خواهند بود.»

سپس پیش قدم گشت و بر جنازة عمار نماز خواند و با جامة خود او را با دست مبارک خویش در همان منطقة صفین به خاك سپرد و ديگر غسلش نداد. عمار در آن روز 94 سال و به قولى 93 و به قولى دیگر 91 سال داشت.

«نوف بكّالى» نقل می‏کند كه امام در سال 40 هجرى، در اواخر زندگى خود در شهر كوفه از یاران گذشتة خویش همچون عمار یاسر بسیار یاد می‏کرد و می‏فرمود: «مَا ضَرَّ إِخْوَانَنَا الَّذِينَ سُفِكَتْ دِمَاؤُهُمْ وَ هُمْ بِصِفِّينَ أَلَّا يَكُونُوا الْيَوْمَ أَحْيَاءً يُسِيغُونَ الْغُصَصَ وَ يَشْرَبُونَ الرَّنْقَ قَدْ وَ اللَّهِ لَقُوا اللَّهَ فَوَفَّاهُمْ أُجُورَهُمْ وَ أَحَلَّهُمْ دَارَ الْأَمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ أَيْنَ عَمَّارٌ؟؛ آن دسته از برادران ما، کسانی كه در جنگ صفّين خونشان ريخت، هيچ زيانى نكرده‏اند، گرچه امروز نيستند تا خوراكشان غم و غصّه، و نوشيدنى آنها خونابة دل باشد. به خدا سوگند! آنها خدا را ملاقات كردند، كه پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس، آنها را در سراى امن خود جايگزين فرمود. کجا هستند برادران من كه بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند؟ كجاست عمّار؟»

پس دست به محاسن مبارك خود گرفت و زمانى طولانى گريست و فرمود: «أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ؛  [17]دريغا از برادرانم كه قرآن را خواندند، و بر اساس آن قضاوت كردند، در واجبات الهى انديشه كرده و آنها را بر پاداشتند، سنّتهاى الهى را زنده و بدعتها را نابود كردند.»

________________________________________

[1]. نحل/ 106.

[2]. ر.ک: تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، 1417 ق، ج12،ص 357 از تفاسیرشیعه و تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، 1420 ق، ج20، ص273 از اهل سنت.

[3]. عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور احسائی، انتشارات سید الشهداء، قم ، 1405، ج 2، ص 104.

[4]. الغدیر، علامه امینی، دارالکتاب العربی، بیروت، چهارم، 1397، ج 9، ص 21.

[5]. بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی، مؤسسة الوفاء ، بیروت 1404 ق، ج 31، ص 196.

[6]. تفسیر امام حسن عسکری(علیه السلام)، مدرسه امام مهدی(عج)، قم، 1409 ق، ص 83 .

[7]. ابویقظان کنیه عمار یاسر بوده است.

[8]. بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسی، ج31، ص203.

[9]. همان.

[10]. «اِمْضُوا عِبَادَ اللَّهِ إِلَى قَوْمٍ یَطْلُبُونْ فِي ما يَزْعُمُونَ بِدَمِ الظَّالِمِ لِنَفْسِهِ الْحَاكِمِ‏ عَلَى‏ عِبَادِ اللَّهِ‏ بِغَيْرِ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ، إِنَّمَا قَتَلَهُ الصَّالِحُونَ الْمُنْكِرُونَ لِلْعُدْوَانِ، الْآمِرُونَ بِالْإِحْسَانِ فَقَالَ: هَؤُلَاءِ الَّذِينَ لَا يُبَالُونَ إِذَا سَلِمَتْ لَهُمْ دُنْيَاهُمْ لَوْ دَرَسَ هَذَا الدِّينُ: لِمَ قَتَلْتُمُوهُ فَقُلْنَا: لِأِحْدَاثِهِ فَقَالُوا: إِنَّهُ لَمْ أَحْدِثْ شَيْئاً، وَ ذَلِكَ لِأَنَّهُ مَكَّنَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا فَهُمْ يَأْكُلُونَهَا وَ يَرْعَوْنَهَا.» نهج ‏الصباغة في ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة،  محمد تقی شوشتری، انتشارات امیرکبیر، تهران ، اول، 1376، ج 6، ص 10.

[11]. «اللَّهُمَ‏ إِنَّكَ‏ تَعْلَمُ‏ أَنِّي‏ لَوْ أَعْلَمُ أَنَّ رِضَاكَ أَنْ أَضَعَ ظُبَةَ سَيْفِي فِي بَطْنِي ثُمَّ أَنْحَنِيَ عَلَيْهَا حَتَّى يَخْرُجَ مِنْ ظَهْرِي لَفَعَلْتُ. اللَّهُمَّ وَ إِنِّي أَعْلَمُ مِمَّا أَعْلَمْتَنِي أَنِّي لَا أَعْمَلُ الْيَوْمَ عَمَلًا هُوَ أَرْضَى لَكَ مِنْ جِهَادِ هَؤُلَاءِ الْفَاسِقِينَ وَ لَوْ أَعْلَمُ الْيَوْمَ عَمَلًا أَرْضَى لَكَ مِنْهُ لَفَعَلْتُه‏.» شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی، قم، اول 1377، ج 5، ص 252.

[12]. فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الایام، شیخ عباس قمی، مرکز نشر کتاب، قم، چاپ سوم، 1375 ش، ص 189.

[13]. دیوان امام علی(علیه السلام)، ترجمه مصطفی زمانی، انتشارات نصایح، قم، اول ،1374 ش، ص 380.

[14]. بقره/ 156: (رحمه الله)انا لله و انا الیه راجعون(علیهم السلام).

[15]. بحار الانوار، ج 30، ص 373.

[16]. وقعة صفین، نصر بن مزاحم منقری، انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی، قم، 1403 ق، ص 342.

[17]. نهج البلاغه، ترجمه مرحوم دشتی، خطبه 182.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.