وارثان انبیاء(علیهم السلام)

رسالت مبلّغان دین در عرصه سیاست

خلاصۀ سخنان معاون محترم تبلیغ و آموزشهای کاربردی حوزه‏های علمیه
محمد حسن نبوی

اسلام و فرهنگ شیعه، نگاه ویژه‏ای به مباحث سیاسی داشته و همگان را متوجه عرصۀ سیاسی کرده و همواره خطرات جدایی دین از سیاست را گوشزد نموده است. در اینجا به بررسی رسالت مبلّغان در نشر اندیشه اسلامی در حوزة (دین و سیاست) می ‏پردازیم.

مروری بر زندگی پیامبر گرامی اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام)، بهترین راه شناخت رابطه دین و سیاست است که در اینجا نگاهی به این موضوع خواهیم داشت.

سیاست و سیرۀ پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین(علیهم السلام)

مباحث سیاسی از زمان پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) مطرح و به هیچ وجه از مباحث دینی منفک نبوده است؛ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) جنگهای متعددی داشت، از مکه به مدینه هجرت و در مدینه حکومت اسلامی تشکیل دادند. آن حضرت با بزرگ‏ترین قدرتهای سیاسی جهان مکاتبه، و با رومیان در غزوۀ تبوک وارد جنگ شد (گرچه رومیان از معرکه فرار کردند). در سیرۀ آن حضرت، عرصۀ سیاست، جدای از دین نبود؛ از همین جهت سکولاریزم جایگاهی در بین مسلمانان ندارد.

امیر المؤمنین علی(علیه السلام) پنج سال تشکیل حکومت داد، و سه جنگ بسیار سخت (جمل، صفین، نهروان) را در این مدت پشت سر گذاشت و این سیرۀ آن حضرت گویای عدم جدایی دین از عرصۀ سیاست است.

امام حسین(علیه السلام) با قدم گذاشتن در مسیر قیام و مبارزه، ضرورت دخالت در فعالیتهای سیاسی را برای شایسستگان امّت اعلام کردند. به نحوی که تمامی یاران خود را در این راه از دست داده، و جان خود را در معرض بلایا قرار داد و در مسیر دین به درجة رفیع شهادت نائل شد؛ آن روز جامعۀ اسلامی مشکل عمدۀ سیاسی پیدا کرده بود و یک حاکم بی دین بر مردم حکومت می‏کرد و امام حسین(علیه السلام) در صدد زوال آنها و معارضه با قدرتهای انحرافی بود.

در زمان معصومین(علیهم السلام) بحث فرهنگ دین در معادلات سیاسی کاملاً مطرح بوده و جدای از مباحث دیگر فرهنگی نبوده است.

سیرۀ علما و روحانیون در عصر معاصر

در طول تاریخ و عصر غیبت تا زمان مشروطیت و از آن زمان  تاکنون مبلّغین و روحانیون در صدد احیاء دین در عرصۀ سیاست بوده‏اند و به عبارت دیگر در صدد احیاء دین بودند؛ چرا که اگر دین به طور حقیقی و کامل عرضه شود، سیاست جزء قطعی آن است و کسانی که در این جهت تلاش نمی‏کردند، یک دین ناقص را به مردم عرضه می‏نمودند.

امام خمینی(قدس سره) به عنوان یک پیشوای بزرگ دینی و مرجع تقلید، پرچمدار ورود فرهنگ دین در مسائل سیاسی شد و با هدف احیاء دین واقعی و کامل، پای در این راه گذاشت؛ امام راحل(قدس سره) در این راه به ترکیه و عراق تبعید شد و پس از اخراج از عراق به پاریس عزیمت و بعد در پاریس به مبارزات ادامه دادند تا اینکه انقلاب به ثمر نشست.

روحانیون و مبلّغین از پیشگامان در همراهی با امام بودند. آنان به تبیین مسائل و معارفِ سیاسی اسلام برای مردم پرداختند؛ در این راه برخی از آنها تبعید، زندانی و یا شکنجه و عده‏ای به شهادت رسیدند. گروهی ممنوع المنبر شدند و این دلیل بر تأثیر گذاری فوق العاده مبلّغین در میان مردم بود.

در زمان اوج‏گیری انقلاب اسلامی ایران، این مبلّغین بودند که پیشاپیش جمعیت قرار داشتند و به عنوان سخنرانان نیرومند و توانمندِ جمعیتها، وظیفۀ توضیح و تبیین مواضع امام(قدس سره) و مبانی این حرکت دینی را بر عهده داشتند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روحانیّت و مبلّغین، مردم را ـ در طول هشت سال دفاع مقدس ـ نسبت به جنگ و وظایفشان در ارتباط با دشمن آگاه کردند و علاوه بر شرکت در خطوط مقدم جبهه‏های حق علیه باطل، به جذب کمکهای مردمی برای جبهه‏ها ‏پرداختند.

در این راه بیش‏ترین جامعۀ آماری شهید متعلّق به مبلّغین و روحانیون می‏باشد. از سوی دیگر شهدای خانوادۀ مبلّغین و نزدیکانِ روحانیون، پنج برابر معدل شهدای سایر اقشار اجتماع می‏باشد.

بعد از پایان جنگ تحمیلی هشت ساله، در تمام فراز و نشیبهای سیاسی و عرصه‏های فرهنگی ـ همچون: انتخابات در زمان حاکمیت جبهة اصلاحات که بسیاری از مباحث دینی دچار مشکل شده بود ـ این روحانیون بودند که مسائل را برای مردم تبیین کردند؛ حتی در بحث فتنۀ سال 88 که دستهای اجانب به دنبال این فتنه بود و ظاهر آن با باطنش متفاوت بود، نقش مبلّغین در توضیح و تبیین قضایا بسیار قابل توجه بود؛ و در نهایت می‏توان گفت اکنون بزرگ‏ترین پایگاه مطمئن مردمی که اقشار مختلف مردم را نسبت به مسائل سیاسی آگاهی می‏دهد، همین قشر مبلّغین هستند.

نقش مبلّغان در احیاء فرهنگ دینی

بحث امامت و ولایت‏پذیری، نقطۀ اوج تفاوت شیعیان با اهل سنت است؛ چرا که شیعیان قائل به امامت و ولایت هستند و امامت در معتقدات شیعه از جایگاه فوق العاده‏ای برخوردار است.

فراز و نشیبهایی که در تاریخ زندگانی معصومین(علیهم السلام) بوده، خود روشنگر خطرات عدم پیروی از معصومین(علیهم السلام) است.

به عبارتی واضح‏تر می‏توان گفت: اگر امام صادق(علیه السلام) انقلاب نمی‏کند، به دلیل عدم آمادگی و پیروی مردم از امام معصوم است و اگر تبعیّت قاطبۀ مردم از آن حضرت وجود داشت، حضرت تشکیل حکومت می‏دادند و این مطلب از بیانات آن حضرت به شیعیان و نزدیکان فهمیده می‏شود.

امروز به لطف الهی و به برکت خون شهیدان و با رهبریهای فوق العاده امام خمینی(قدس سره) و مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه‏ای(حفظه الله) این آرزوی ائمه معصومین(علیهم السلام) تا حدّی تحقق یافته و حاکمیت شیعه بر برخی از بلاد اسلامی محقّق شده است؛ هرچند حکومت اسلامی موفق نشده تمام معیارهای دینی را تحقّق بخشد، اما جهت‏گیری کلان آن به سمت خیر، صلاح و گسترش معارف دین است. تبعیّت از ولایت و رهبری شرط اصلی اجرای قوانین الهی و تداوم نظام اسلامی است.

در برخی از کشورهای همجوار و یا برخی از کشورهای جهان اسلام، مهم‏ترین مشکل، فقدان رهبری است؛ در افغانستان، مصر و... مشکلات به دلیل فقدان رهبری با ایمان، عاقل و توانمند مشهود است.

روحانیون و مبلّغین گرامی با توجه به دستورات دینی و مطالعۀ تاریخ گذشتگان، به اهمیّت این موضوع پی برده و وظیفۀ خود می‏دانند تا مردم را به پیروی از ولایت و رهبری ترغیب کنند.

شبهه

برخی عدم وجود فضیلتِ عصمت در فردی که رهبری جامعه را بر عهده دارد، دلیل بر عدم لزوم پیروی از او قرار می‏دهند و ولایت‏پذیری به معنای واقعی را انکار می‏کنند!!

جواب

در پاسخ به این شبهه باید گفت: آیا برای مدیریت یک کارخانه، شهر و محله، باید عصمت مدیر محرز شود؟! این با سیرۀ ائمۀ معصومین(علیهم السلام) مخالف است؛ چرا که امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در زمان حکومت و خلافت خود افرادی را که معصوم نبودند برای فرمانداری شهرها انتخاب می‏کردند؛ آن حضرت مالک اشتر را برای فرمانداری مصر تعیین کردند و یا سایر افرادی که برای فرمانداری شهرهای اسلامی می‏فرستادند؛ حال اگر لزوم تبعیت متوقف بر لزوم عصمت بود، همۀ امور مربوط به اداره کشور اسلامی مختل می‏شد.

امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در برهه‏ای از زمان دو فرمانده لشکر دارد، در آنجا مالک اشتر را حاکم بر این دو فرمانده لشکر معرفی می‏کند و می‏فرماید: «فَإِنِّي قَدْ أَمَّرْتُ عَلَيْكُمَا مَالِكاً فَاسْمَعَا لَهُ‏ وَ أَطِيعَا أَمْرَهُ؛[1] به درستی که من مالک [اشتر] را بر شما (دو فرمانده) امیر قرار دادم، پس از او بشنوید و امر او را اطاعت کنید.»

در سیرۀ مبارک پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) هم دیده می‏شود که آن حضرت، فرماندهانی غیر معصوم برای ادارۀ لشکریان در جنگها و یا اداره امور شهرها می‏فرستادند.

حال اگر پس از نصب فرمانده، به دلیل معصوم نبودن او، امر وی لازم‏الاتباع نبود، نصب فرماندهی بی معنا و کاری عبث و بیهوده تلقّی می‏شد.

از طرف دیگر عدم تبعیّت از رهبری جامعۀ اسلامی، موجب هرج و مرج در آن جامعه گشته و امور زندگی مسلمین مختل خواهد شد، پس باید گفت: شرط اصلی در تبعیّت از رهبری جامعه، وجود خصائصی همچون: فقاهت، عدالت، تعقّل، تدبّر، علم و دانش و... در شخص رهبر است نه عصمت.

اذعان دشمنان به توانمندی رهبری(حفظه الله)

دوست و دشمن، در داخل و خارج کشور همگی به توانمندی، پاکی، صداقت، عدالت، درستی و توان مدیریت و رهبری مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله العظمی خامنه‏ای(حفظه الله) اذغان دارند.

رئیس جمهور کشور روسیه، آقای «پوتین» در زمانی که به ایران سفر کرده بود، پس از بازگشت، به رئیس جمهور سابق آمریکا، «جرج بوش» گفته بود تا زمانی که (مقام معظم رهبری حضرت آیت الله) خامنه‏ای(حفظه الله) در ایران هست (و رهبری بر عهدۀ ایشان است) شما هیچ کاری از پیش نمی‏برید.

اگر ما به بهانه عصمت، رهبری کشور را تخریب و تضعیف کنیم، قطعاً به ضرر دین و اسلام است و هر کس این مقام را تضعیف کند، در روز قیامت باید جواب دهد؛ چرا که ایران اسلامی امروز خانۀ امید شیعیان جهان است و اگر ایران اسلامی دچار اختلال شود، روحیۀ پیروان امیرالمؤمنین(علیه السلام) تضعیف می‏شود.

سخن پایانی

در پایان می‏توان گفت رسالت مبلّغان و روحانیون ترویج فرهنگ سیاسی اسلام، سوق دادن جامعه به سمت تبعیّت از رهبری جامعه اسلامی، بسیار قابل توجه است. این وظیفه شناسی مبلّغان و ورحانیون است که همۀ نقشه ‏های دشمنان را نقش بر آب کرده و همچنان سدّی در برابر توطئه بیگانگان و غفلت مؤمنان و حیله‏ های منافقان محسوب می‏ شود. معرفی نظام امامت، دفاع از اندیشه ‏های اسلامی در مدیریت جامعه و جهان و پاسخ‏گویی به شبهات معرضان و جاهلان و کمک و یاری رهبر در اجرای آرمان‏های اسلامی وظیفه تمام مؤمنان و در صدر وظایف مبلغان گرامی است.

والسلام.

__________________________________________________

[1]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، چاپ اول، 1404ق، ج3، ص313.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه