ردّ پاي وهابيان در جنايات منطقه

سید جواد حسینی
مقدمه
اگر هر روز به روزنامه‌ها، سايتها و... نگاهي داشته باشيم و يا به اخبار رسانه‌هاي عمومي كم‌ترين توجّهي نموده باشيم، اين اخبار حتماً به اطلاع انسان مي‌رسد كه:‌ بر اثر انفجار در عراق چندين نفر كشته و مجروح شدند. در فلان شهر پاكستان بر اثر حملة انتحاري، تعداد زيادي كشته و يا مجروح شدند، در سوريه تروريستها جمعي را به خاك و خون كشيدند، و در افغانستان بر اثر حملات طالبان عده‌اي از مردم مجروح و يا كشته شدند، و همين طور در مصر، ليبي، لبنان، بحرين،‌ عربستان، يمن،‌ تونس و.... .
اگر مقداري دقّت كنيم، مي‌بينيم اين فتنه‌ها و جنايات يا زير سر طالبان است و يا القاعده، يا ريشه در گروه سلفيها دارد و يا تكفيريها، و يا توسط بعثيها انجام مي‌گيرند و يا تروريستهاي بي‌نام و نشان و يا گروه صحابه و هواخواه سلفيها؛‌ ولي وقتي با دقّت و عُمق بيش تري نگاه مي‌كنيم، مي‌بينيم كه تمامي اين گروه‌ها و فتنه‌طلبان و تروريستها يك سلسله جنبان منطقه‌اي دارند و آن وهابيان و دولت عربستان سعودي است. تمامي اين جنايات با نقشه‌ها، دلارها و ريالهاي سعودي انجام مي‌پذيرد.
در تمامي كشورهای نامبرده به نوعي ناآرامي وجود دارد، جز خود عربستان كه غير از اعتراضات مردمي صداي هيچ انفجار و ترور و حملات انتحاري و.... شنيده نمي‌شود؛ چرا كه جنايت‌كاران و فتنه‌گران ارباب خويش را هيچ‌گاه هدف قرار نمي‌دهند.
گرايشاتي كه تيغ تكفير را بر گردن مسلمانان گذارده‌اند و با حملات انتحاري و تروريستي نه تنها موجب اختلاف و تفرقه در ميان جامعة اسلامي مي‌شوند؛ بلكه مولد نوعي اسلام هراسي در سراسر جهان شده‌اند.
از طرف ديگر، تمام درگيريهاي قومي، كتابهاي اختلاف‌انگيز، شبكه‌ها و سايتهاي فتنه‌گر و شبهه‌افكن، و تهمت‌زا نيز ريشه در نقشه‌ها،‌ تلاشها و دلارهاي وهابيون دارد، و صد البته اين گروه گمراه، سر سلسله جنبان جهاني دارد كه همان آمريكاييها و صهيونيستها و در يك كلام «قدرتهاي استعماري» هستند.
آنچه پيش رو داريد، بررسي اجمالي نقش وهابيان در فتنه‌ها و جنايات عصر ما در كشورهاي اسلامي است.
فتنه‌ عليه شيعيان 
وهابيت از ابتداي پيدايش فقط به شيعيان حمله نمي‌كرد؛ بلكه تمام مذاهب اسلامي را مورد حمله قرار مي‌داد و حتّي بيش تر كساني كه دو سه قرن اوّل توسط اين گروه كشته شده‌اند، از اهل سنّت بوده‌اند؛ امّا در چند دهة اخير ـ خصوصاً بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ـ تمام عِدّه و عُدّه‌اش را عليه شيعه متمركز نموده و تمام حملاتش را عليه آنها طرح‌ريزي كرده است. به عبارت ديگر، وهابيون دشمنانشان را اولويت‌بندي كرده و تا وقتي كه شيعه هست، نوبت به اهل سنّت نمي‌رسد؛ چرا كه فعلاً تلاش دارند اختلافهايشان با اهل سنّت را ناديده بگيرند و با آنها به ظاهر همراه شوند تا پس از اينكه توانستند شيعه را منكوب كنند، نوبت به ساير مذاهب اسلامي برسد.
آنها ادعا دارند كه ما با ساخت مقبره و گنبد و ترفيع قبر مخالفيم، و لذا فتوا به تخريب حرمين عسكريين(علیهما السلام) مي‌دهند؛ امّا بايد از اينها پرسيد: مگر «امام بخاري» در ازبكستان مقبره ندارد؟ مگر «صلاح الدين ايوبي» در حلب مقبره ندارد؟ مگر «محيي الدين عربي» در اطراف دمشق مقبره ندارد؟ مگر مقبره رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و خليفة اوّل و دوّم در مدينه مورد توجه مسلمانان نيست؟ پس چرا آنها را تخريب نمي‌كنند؟ ولي حرم عسكريين(علیهما السلام)، مقبره «حجر بن عدي» و امثال آن را تخريب مي‌‌كنند؟ 
نقش وهابيان در سوريه
دولت عربستان سلفيهاي افراطي و تكفيريهاي تندرو را با امكانات وسيع به سوريه گسيل داشته‌ است تا دست به آن همه جنابات بزنند و در نتيجه خط مقدّم مقاومت در مقابل اسرائيل را تضعيف و ايران و حزب الله را در منطقه محدود نمايند. حضور شيوخ وهّابي، همچون شيخ «عرعور سعودي» كه نمادي براي فرقة ضالّه وهابيت به شمار مي‌رود، در كنار تندروهاي سلفي و تكفيري از كشورهاي مختلف شاهد اين مّدّعا است. 
وزارت امور خارجه سوريه در نامه‌هايي به دبير كل سازمان ملل و رئيس شوراي امنيّت نوشت: اطلاعات موثّقي دارد كه نشان مي‌دهد شبكة القاعده با طرفهايي از تركيّه و عربستان براي انتقال جنگجويان القاعده به تركيّه و از آنجا به سوريه قراردادي منعقد كرده است.  و يك سند سرّي نشان مي‌دهد كه مقامهاي سعودي دستور داده‌اند يك گروه از خطرناك‌ترين مجرمان محكوم به مرگ را در مقابل رفتن به سوريه و جنگيدن با نظام اين كشور آزاد كنند.  علاوه بر حمايتهاي نظامي، حمايتهاي رسانه‌اي نيز از طريق شبكه‌هايي مانند: العربيه عربستان و الجزيره قطر نسبت به تكفيريها انجام مي‌گيرد و فتواهاي سراسر فتنه و فساد نيز به نفع فتنه‌گران صادر مي‌شود؛ براي نمونه «شيخ محمد العريفي» مفتي وهابي عربستان اعلام كرد: معارضان مسلّح در سوريه مي‌توانند براي برطرف كردن نيازهاي جنسي، زنان سوريه را به عقد خود درآورند. وي در اين فتوا گفته است: ازدواج بين اين مجاهدان و زنان سوريه مي‌تواند تمايلات شهواني اين جنگجويان را برآورده كرده، عزم آنها را براي جنگ با دولت بشّار افزايش دهد.
او در اين فتوا بهشت را به آن دسته از زناني كه به اين نوع ازدواج با شبه نظاميان رضايت مي‌دهند، وعده داده است.  
فتنه‌گري وهابيان در سوريه فقط به اينجا ختم نمي‌شود؛ بلكه با جنايتهاي فجيع از قبيل آتش زدن افراد، كشتن كودكان در مقابل مادران، تجاوزهاي وحشيانه به زنان،‌ اهانت به قبور بزرگان و صحابه و... چهرة اسلام و مسلمانان را نيز به شدّت خدشه‌دار نموده، آنان را يك مشت انسانهاي وحشي و به دور از كم‌ترين فهم و درك و عاطفه معرّفي مي‌نمايند.
جديداً فتنه‌هاي وهابيان آنقدر رسوا و بي‌پرده شده است كه براي نابودي زيرساختهاي سوريه، و تقويت تكفيريها قرار 50 ميليون دلاري اسلحه با رژيم صهيونيستي بسته اند تا از اين طريق به كشتارها و جنايات بيش تري دامن بزنند. 
نقش وهابيان در يمن
پس از عربستان سعودي كه خاستگاه القاعده است، يمن دوّمين كشوري است كه محل تاخت و تاز و فعاليت القاعده مي‌باشد. پس از جنگ افغانستان گروه‌هاي تكفيري از جمله القاعده و طالبان، به دنبال پايگاه جديدي براي خود بودند. در اين ميان فقر شديد مردم يمن، نظام قبيله‌اي، ضعف دولت مركزي در ادارة كشور و همسايگي با عربستان سعودي سبب شده اين كشور به عنوان يكي از بهترين گزينه‌ها براي گروه‌هاي تكفيري تلقّي شود. به همين سبب از نيمه دهة هشتاد به بعد بسياري از چهره‌هاي سرشناس القاعده مانند «انوار العولقي»  يمن را پايگاه مبارزات خود قرار داده‌اند.
علي عبد الله صالح، در طول حكومت 31 ساله‌اش حضور گروه‌هاي تكفيري در يمن را مشروعيّت بخشيد. عناصر وهابي ـ مانند «شيخ الاحمر»‌ يا «عبد المجيد الزنداني» ـ در دورة حكومت وي جايگاه والايي داشتند.
عربستان براي مبارزه با شيعيان و همچنين جلوگيري از اتحاد يمن، به رشد جريانهاي تكفيري نياز داشت، و صد البته ارباب اصلي (آمريكا) در دوران جنگ سرد با حمايتهاي نظامي و مالي از اين جريانها موجب قدرت يافتن آنها شد تا بتواند از آنها به عنوان عاملي براي حضور خود در كشور يمن استفاده كند. به عبارت ديگر اگر كشورهاي يمن، پاكستان و افغانستان امن شوند، ديگر توجيهي براي حضور آمريكا در اين كشورها باقي نمي‌ماند.
حضور عناصر وهابي و تكفيريها در هر كشوري فتنة چند جانبه است. از يك طرف آتش جنگهاي قومي و مذهبي شعله‌ور مي‌شود، كه در يمن نيز هم از گروه القاعده عليه شيعيان، زيدي و غير زيدي استفاده شد و جمعي نيز توسط آنان ترور شدند، به طوري كه از سال 1962 م؛ يعني از 42 سال قبل دست كم پنجاه هزار زن و مرد و علماي شيعه كشته شده‌اند. به طور تقريبي هر هفته يا هر دو هفته، يك امام جماعت، يا يك روحاني متشخّص يا يك شخصيّت برجسته، و يا يكي از معتقدان به دين را كشته‌اند. 
و از طرف ديگر با دولت يمن درگيرند تا دولت خود را متولّي مبارزه با آنها جلوه دهند و حضور آمريكا را نيز توجيه كنند تا آنان، گاه و بي‌گاه با هواپيماي بدون سرنشين مناطقي در جنوب يمن را بمباران كنند. و از طرف سوّم، خيزش مردمي و ا نقلاب مردمي را به خاموشي بكشانند.
وهابيها و دولت سعودي به اين مقدار از فتنه نيز اكتفا نكرده، در آگوست 2009 م،‌ علاوه بر كمك 3 ميليارد دلاري به دولت يمن و قبول هزينه‌هاي جنگ عليه حوثيها، نيروي هوايي خود را وارد جنگ كرد. جنگنده‌هاي عربستان از پايگاه «الخميس» مناطق مسكوني و پايگاه‌هاي حوثي را بمباران كردند كه صدها نفر از مردم بي‌گناه كشته و در صنعا و ساير مناطق يمن بسياري از فعالان سياسي و فرهنگي ترور و يا دستگير و روانة زندان شدند. جالب است بدانيد با دستور آمريكا صدها عنصر بازداشت شدة القاعده در زندانهاي عربستان، يمن و گوانتانامو، از زندان آزاد و با تابعيّتهاي مختلف به يمن اعزام شدند، و دولت نيز آنها را در استان «معاريب» سكونت داد و با دادن تسليحات به آنان، از آنها براي سركوب شيعيان صعده استفاده كردند. 
حمايتهاي وهابيون از فتنه‌ها و جنايات يمن با فتواي 22 مفتني وهابي در عربستان كامل شد. ‌آنان با صدور بيانيه‌اي علاوه بر حملة شديد و انتقاد از مقاومت اسلامي حزب الله لبنان، هواداران حوثي را نيز به باد اتهام گرفته و گفته‌اند: همان گونه كه حزب الله در لبنان و ديگر پيروان آنها در عراق مي‌خواهند بر سرزمينهاي سنّي نشين منطقه سيطره يابند، شيعيان يمن نيز مي‌خواهند بر كشور يمن مسلّط شوند. بنابراين، فوراً بايد با آنها مقابله شود. ايران حامي اصلي شيعيان جدايي طلب است. 
فتنة ديگري كه وهابيون در يمن راه انداختند، نفوذ در بين انقلابيون بود. مثل حضور «حزب اصلاح» با انديشة سلفي‌گري در جمع انقلابيون،‌ و همين طور پيوستن «علي محسن الاحمر» فرماندة لشكر زرهي ارتش يمن به انقلابيون. با توجه به كارنامه سياه وي در مبارزه با انقلاب مردم يمن، به ويژه نسبت به كشتار مردم منطقه صعده و همين طور برخي ديگر از فرماند‌هان ارتش، ترديدهايي را در هويت انقلابيون به وجود آورد كه خود فتنة جديدي بود. 
با تمام اين اوضاع، وهابيها و سلفيها در آيندة يمن جايگاهي ندارند؛‌ زيرا اوّلاً مردم يمن از سلفيان هرگز خاطرة خوشي ندارند و نام و ياد آنها را مترادف با ترور، انفجار و بمب‌گذاري مي‌دانند. دوّم اينكه اكثر مردم يمن از نظر مذهبي شافعي‌اند و بيش از 30 درصد آنان زيدي هستند و اين دو مذهب، به شدّت با انديشه‌هاي سلفي و وهابي مخالف‌اند. سوّم آنكه يكي از علل رشد انديشه‌هاي سلفي در يمن استفادة ابزاري دولت آمريكا و عربستان براي مبارزه با شيعيان اين كشور بود و طبيعي است كه با از بين رفتن دولت عبدالله صالح و كوتاه شدن دست آمريكا از اين كشور، زمينة رشد سلفيان نيز از ميان خواهد رفت. از طرف ديگر، عربستان سعودي به عنوان اصلي‌ترين حاميان سلفيان و گروه‌هاي تكفيري در اين كشور، به شدّت مورد تنفّر مردم يمن مي‌باشد.
بحرين و جنايت وهابيان
خليج فارس با ذخيرة بيش از 62% نفت مصرفي جهان به عنوان قلب انرژي جهان مطرح است و‌ مهم ترين پايگاه نظامي آمريكا در منطقه خليج فارس با بيش از 30 هزار نيرو و 40 ناو،‌ ناوگان پنجم آمريكا در خليج فارس را تشكيل مي‌دهد که در بحرين قرار دارد. براي حفظ اين موقعيّت به فتنه‌ها و جناياتي نياز دارد كه آل سعود و آل خليفه مجريان آن به شمار مي‌روند. 
1. گسترش سلفيها و تكفيريها در بحرين: آل خليفه به كساني تابعيّت مي‌دهد كه گرايش تند سلفي داشته باشند و از مليّتهايي مانند پاكستان و سعودي باشند. در سال گذشتة ميلادي (2012) آل خليفه به دو هزار سعودي در رده‌هاي مُختلف نظامي و امنيتي با هدف سركوب مردم بحرين تابعيّت بحريني داد. 
همچنين حزب «جمعيّة‌ الاصالة الاسلاميّة» در سال 2002 م تشكيل شد. این حزب که رهبري آن را «غانم ابو العينين» پيرو انديشه‌هاي سلفي وهابيون عربستان به عهده دارد،‌ يكي از كانونهاي ناامني در بحرين شمرده مي‌شود. اين حزب، تنها حزبي است كه با انقلاب اخير مردم بحرين مخالفت كرد. 
در بحرين شيعه و سنّي در كنار هم متحدند، شاهدش حزب «الهيئة التنفیذيّة العليا» نخستين حزب سياسي است كه در سال 1954 م در بحرين تشكيل شد. اهل سنّت و شيعيان در كنار هم اين حزب را تشكيل دادند. اعضاي اصلي آن صد نفر و لجنه تنفيذيّه اين حزب متشكل از چهار سنّي و چهار شيعه بود. اين حزب در جهت احقاق حقوق ملّت، فشارهاي سياسي بسياري بر رژيم آل خليفه وارد كرد. 
ولي وهابيون و سلفيها،‌ خصوصاً دست نشاندة آنها ـ آل خليفه ـ‌ حيات خويش را در شيعه‌ستيزي، شيعه‌هراسي و اختلاف افكني مي‌بينند. به اين جهت تلاش دارند بين دو گروه اختلاف و فتنه ايجاد كنند. 
«كريم محروس» مي‌نويسد: «استواري پايه‌هاي حكومت آل خليفه همواره از طريق تناقضات فكري و اختلافات ميان شيعه و سنّي و از جانب اين رژيم تأمين شده است.»  
در دهة پنجاه، محبّت اهل بيت(علیهم السلام) به‌ويژه امام حسين(علیه السلام) توانسته بود ميان شيعيان و اهل سنّت، پيوند محكمي به وجود آورد،‌ چه اينكه اهل سنّت نيز در ايّام سوگواري امام حسين(علیه السلام)‌ در محرّم با شيعيان به سوگواري مي‌پرداختند؛ امّا در سال 1953 م كه وهابيون و آل خليفه  از اين وحدت به وحشت افتاده بودند، فتنه‌اي راه انداختند. به اين صورت كه «دعيج بن حمد» كه از بزرگان آل خليفه بود، به همراه دسته‌اي از مأموران امنيتي، احساس شيعيان را تحريك كرده، سپس از منطقة محرق گروهي از سليفان تندرو را آوردند و آتش اختلافات را شعله‌ور كردند كه پيامدهاي آن تا دو سال ادامه داشت.  
تغيير بافت جمعيتي
بيش از هفتاد درصد جمعيت بحرين را شيعه تشكيل مي‌دهد. اهل سنّت نيز به سبب حسن تعامل با شيعه در كنار شيعيان به مبارزه با آل خليفه مشغولند، لذا آل خليفه نجدي و وهابي‌مسلك، تلاش در به هم زدن موازنة جمعيتي در بحرين دارد و بيش ترين تلاش دولت،‌ جذب چهره‌هاي تكفيري و سلفي در بحرين است. «دكتر مدپرس» مي‌نويسد: «تغيير بافت جمعيّت بحرين، يكي از مهم ترين عواملي بود كه باعث شد نمايندگان سلفي و سنّي پنجاه درصد كرسيهاي مجلس را در انتخابات سال 2002 م تصاحب كنند. در اين پروژة سياسي كه به «التَنجيس السياسي» مشهور است،‌ حكومت آل خليفه با هدف تغيير تركيب شهروندان بحريني، شهرونداني را از كشورهاي اطراف خليج فارس، سوريه، اردن، يمن و پاكستان وارد بحرين مي‌كند كه تمام آنان سلفي يا سنّي مذهبند و رژيم آل خليفه به آنان شناسنامة بحريني مي‌دهد.» 
ورود چهره‌هاي افراطي و تكفيري باعث فتنه و درگيري داخلي شده، لذا در اسفند 1387 مردم بحرين به اين برنامة دولت اعتراض كردند و خواستار توقف اين اقدامات شدند.  آل سعود به اين فتنه‌ها بسنده نكرد و در تاريخ 23/2/89 نيروهاي نظامي خود را وارد بحرين كرد و مردم اين كشور را به خاك و خون كشيد. اين گروه نظامي كه موسوم به «سپر جزيره» بودند، قبل از ورود به بحرين معترضان بحريني را كافر ناميدند و كشتن آنها را واجب اعلام كردند. 
و البته علماي درباري و هوادار وهابيان نيز بي‌طرف نبوده‌اند؛ بلكه تلاش كرده‌اند كه انقلاب وسيع مردم بحرين را طايفه‌اي و قبيله‌اي جلوه دهند. «قرضاوي» كه همكاري او با وهابيان بلكه با صهيونست ها آشكار شد،‌ مي‌گويد: «ما يحدث في البحرين ليس ثورة شعب بل ثورة طائفية؛ ...» و در جاي ديگر گفت: «البحرين تعاني فتنة طائفيّة ولا تقارن بالثورات الآخري؛ ...»
عراق و جنايات و فتنه‌هاي وهابيان
مهم ترين چالش امنيتي عربستان در عراق، وجود يك دولت شيعي در عراق است كه رابطة نزديكي با ايران دارد و عربستان وهابي نمي‌تواند آن را تحمّل كند. وزير خارجة عربستان «سعود الفيصل» در شوراي روابط خارجي آمريكا در سپتامبر 2005 م گفت: «ايرانيان در اين محيط آرام (عراق) ايجاد شد، به دست نيروهاي آمريكايي، حضور خود را در تمام حوزه‌ها تقويت كرده‌اند. آنها در تمام ارکان حكومتي نفوذ كرده و افراد خود را به كار گماشته‌اند. و جالب اين است كه در اين راه، به وسيلة نيروهاي آمريكايي و بريتانيايي محافظَت مي‌شوند. اين آن چيزي نيست كه انتظار مي‌كشيديم. ما در كنار هم جنگيديم تا ايران را از اشغال عراق، پس از عقب‌نشيني آن از كويت بازداريم؛ ولي حالا بي‌هيچ دليلي تمام عراق را دو دستي تحويل ايران داده‌ايم.» لذا عربستان وهابي وارد عمل شده و از طرق زير به اين فتنه‌ها دامن زده است:
1. افزایش حمايت از گروه‌هاي سنّي؛ 
2. متوجه نمودن گروه‌هاي تروريستي به مسائل عراق. به عنوان نمونه: «انور العولقي» يكي از چهره‌هاي سرشناس القاعده در يمن، در پيام ويدئويي مي‌گويد: چرا علماي اهل سنّت هنگامي كه رافضيان، همچنان در عراق حضور دارند، به مقابله با دولتمرداني كه امكان چنين حضوري را فراهم مي‌كنند، برنمي‌خيزند؟ 
3. حمايت از گروه‌هاي تروريستي القاعده،‌ بعثيهاي تندرو، گروه طارق هاشمي، و... كه هر روز دست به جنايت تازه‌اي مي‌زنند، مانند تخريب حرم امامين عسكريين(علیهما السلام)، انفجارهاي متعدد در شهرهاي مختلف عراق، از جمله بغداد، ترور بيش از پانصد دانشمند عراقي، ترور شخصيّتهاي مفيد شيعه و وحدت طلب از گروه‌هاي اهل سنّت،‌ ايجاد اختلافات قومي ـ‌ مذهبي و طايفه‌اي و حمايت از غرب‌گراهايي چون: «اياد علّاوي»‌و بعثيها.
هدف از تمام اين جنايات اين است كه عراق در بُعد داخلي و منطقه‌اي تضعيف شود و از نفوذ ايران در عراق جلوگيري گردد. عربستان با حمايت از گروه‌هاي تروريستي فعّال در عراق و ايجاد آشوب در استانهاي سنّي نشين، سعي در ايجاد ناامني در عراق دارد. وجود اين ناامنيها در عراق موجب مي‌شود حكومت شيعيان متهم به ناكارآمدي شده، از نفوذ ايران در عراق و رشد شيعه در آنجا كاسته شود و با عقب افتادن طرحهاي اقتصادي و عمراني كه تنها در بستر امنيّت در عراق رشد خواهند كرد،‌ عراق از پيشرفت باز ماند و در مسائل داخلي خود غرق شود.
آنها به اين فتنه‌ها نيز اكتفا نكرده، بعد از شكست تكفيريها در سوريه و لبنان، گروه‌هاي تندرويي چون «القاعده» و «النصره» و... را به سمت عراق گسيل داشته‌اند. و در حالي كه اين سطور نوشته مي‌شد، اخبار اعلام كرد: بيش از هزار نفر از اعضاي گروه‌هاي تروريستي «القاعده» و «النصره» در استان «الانبار» عراق دستگير شدند و جمعي نيز فرار كردند. اين بار وهابيها تلاش دارند كه عراق را همچون سوريه درگير جنگ داخلي نمايند و تمام زيرساختهاي آن را نابود سازند.
همچنين در اخبار شامگاه 30/5/92 از شبكه 3 سيماي جمهوري اسلامي ايران اعلام شد كه دولت عراق چهار پهباد (هواپيماي كوچك بدون سرنشين) از گروه‌هاي تكفيري كشف و توقيف كرده است كه آنها قصد داشتند زائران كاظمين را بمباران سمّي نمايند.
ادامه دارد..

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.