فرقه بهائي، راهي به تباهي 3

عبد القادر همايون
مقدمه
اصول اعتقادي،  احكام الهي و آموزه هاي اخلاقي، سه مسئلة اساسی مطرح در مكاتب توحيدي هستند و آدمي از آغاز تا پايان زندگي خويش به طور فطري به اين سه موضوع گرايش دارد.
هر كدام از اديان الهي در طول تاريخ بشر سهمي در تبيين و تشريح اين موضوعات داشته اند و پيام آوران الهي با فراخواني امتها به پرستش يگانه آفريدگار جهان، با تكيه بر ارزشهاي اصيل اخلاقي در تمام ابعاد زندگي، انسان را به رشد و تكامل رهنمون مي ساختند، تا اينكه با ظهور اسلام، تربيت ديني به حد كمال و غايت خود رسيد، و ظهور كامل عبوديت و روش انسان زيستي در مسلماني تجلي يافت. 
اما سران فرقة ضالّة بهائيت به جاي تمسك به فرهنگ اصيل و غني اسلامي و گرايش به ارزشهاي اخلاقي ـ وحياني، با ارائة چند آموزه، سعي در گمراهي بشر در راستاي سياستهاي استعماري و ضدّ ديني نموده اند. 
با توجه به پوشالي بودن اصول اعتقادي بهائيت و تناقضات بسيار زياد آنان در مباحث توحيد، نبوّت و فرجام شناسي، امروزه اين فرقه با تغيير روش و برجسته نمودن تعاليم خود، از آنها به اصول دوازده گانة  بهائيت ياد مي كند.
اين تعاليم به عنوان عصارة آثار «حسينعلي نوري» پيامبر ساختگي بهائيت، توسط فرزندش «عبد البهاء» در دوازده فصل معرفي شده كه ادعاي وي مبني بر بديع و بكر بودن آنها است، بدين معني كه در ادوار قبل از ظهور بهائيت،  بشر با اين تعاليم هيچ گونه آشنايي نداشته است و براي اولين بار توسط حسينعلي نوري به جامعة نوين بشري ابلاغ شده است،  در حالي كه با نگاهي اجمالي به آنها، بر هر صاحب عقل و خردي كاملاً  واضح است كه برخي از اين تعاليم ريشه در اديان الهي داشته است. همچنين برخي از دانسته هاي آنان از فطرت بشر نشأت گرفته و به هيچ وجه ابتكاري از سوي «بهاء الله»  نمي باشد و بعضي ديگر نيز با تفكرات و نوشته هاي ميرزا حسينعلي نوري مغاير و مخالفت صريح دارد، گرچه عبد البهاء آنها را آورده هاي پدرش (بهاء الله) دانسته است. در دو مقالة نخست از «فرقة  بهائي، راهي به تباهي»  به تاريخچة تشكيل اين فرقه و بررسي عقايد آنها پرداخته شد و در اين مجال به بررسي تعاليم دوازده گانة  بهائيت خواهيم پرداخت.
تحريف حقيقت، نه تحري آن
واژة تحري در متون بهایي به معناي «تفحص»، «حقيقت يابي»،  «در طلب امر بهتر بودن» و «درنگ و تأمل» آمده است. 
تحري حقيقت، به معناي علم ظاهري است؛  يعني هر كس بايد با گوش خود بشنود و با چشم خود ببيند و بخواند و با عقل خود تفكر و تعقّل نمايد.
رهبران بهایي به اين ادعاي خود پايبند نيستند؛ زيرا بهاء الله در كتاب «ايقان» به صراحت عنوان مي كند كه فهم كلام حق ربطي به گوش و چشم ندارد.
فهم كلمات الهيه و درك بيانات معنويه هيچ دخلي به علم ظاهري ندارد؛ بلكه منوط به صفاي قلب، تزكية نفوس و فراغت روح است. 
و در جايي ديگر بهائيان را به دوري از هر فرد منتقد به آثار و نوشته هاي بهائي دستور مي دهد و حتي رضاي الهي را در سر سپردگي بي چون و چرا از گفته هاي بهاء الله معرفي مي كند و مي نويسد:  «بر جميع احبّاء الله (بهائيان) لازم كه از هر نفسي كه رائحة بغضا از جمال عِزّ الهي ادراك نمايند از او احتراز جويند، اگر چه به كلّ آيات ناطق شود و به كلّ كتب تمسّك جويد. الي ان قال عزّ اسمه: پس در كمال حفظ خود را حفظ نمايند كه مبادا به دام تزوير و حيله گرفتار آيند. اين است نصح قلم تقدير... پس از چنين اشخاص اعراض نمودن اقرب طرق مرضات الهي بوده و خواهد بود؛ چه كه نَفَسشان مثل سمّ سرايت كننده است.» 
«علي محمد شيرازي» در كتاب «دلائل سبعه» ، يكي از بزرگ ترين تابلوهاي بي سوادي خويش را به نمايش گذاشته و تاريخ حضرت موسي(علیه السلام)  را پانصد سال بعد از حضرت داود(علیه السلام)  عنوان كرده و مي نويسد: «نظر كن در امت داود! پانصد سال در زبور تربيت شدند تا آنكه به كمال رسيدند. بعد كه موسي ظاهر شد، قليلي كه از اهل بصيرت و حكمت زبور بودند،  ايمان آوردند،  مابقي ماندند.» و اين در حالي است كه حضرت داود از پيامبران بني اسرائيل مي باشد.
بهائيان كوركورانه مطالب رهبرانشان را مي پذيرند، اوج اين تعصّب و پذيرش كوركورانه زماني است كه «حسينعلي نوري» و «عباس افندي» به توجيه اين اشتباه واضح پرداخته اند. به عنوان نمونه:  حسينعلي نوري مي نويسد: «سزاوار عباد آن كه مشرق امر اللهي (علي محمد شيرازي)  را تصديق نمايد و در آنچه از او ظاهر شود؛ چه كه به مقتضيات حكمت بالغه، احدي جز حق آگاه نيست.» 
و عبد البهاء، فرزند حسينعلي نوري نيز در توجيه اين غلط فاحش مي نويسد: داود ديگري غير از داود بن يسا(علیه السلام)  مراد بوده است.
بهاء الله در يكي از مهم ترين نوشته هاي خود، نه تنها اصل تحري حقيقت را زير سؤآل برده است؛ بلكه پيروان خود را در نقطه مقابل اين اصل قرار داده و مي گويد: «اي پسر تراب! كور شو تا جمالم بيني و كر شو تا لحن و صوت مليحم را شنوي و جاهل شو  تا از علمم نصيب بري و فقير شو تا از بحر غناي لا يزالم قسمت بي زوال برداري!
كور شو؛ يعني از مشاهدة  غير جمال من، و كر شو؛  يعني از استماع كلام غير من، و جاهل شو؛  يعني از سواي علم من، تا با چشم پاك و دل طيّب و گوش لطيف به ساحت قدسم در آيي.» 
در كتب بهائي اشاره شده است كه فقط و فقط بهائيان هستند كه در ميان انسانها داراي ارزش و اعتبار هستند و براي ساير اقوام و پيروان ساير اديان شئوناتي را بيان كرده اند كه از يك طرف نوعی بي ادبي و توهين محسوب مي شود و از طرف ديگر، با اصل وحدت عالم انساني و ضرورت تحري حقيقت در بهائيت منافات دارد و اين بدين معنا است كه جامعة بهائيت نه تنها به اصول و تعاليم دين خود پايبند نيست و آنها را در حد يك شعار بيان مي نمايد؛ بلكه رفتاري متضاد با آنها نيز دارد.
حسينعلي نوري هر فردي را كه كوچك ترين انتقادي به بهائيت نمايد، از انسانيّت خارج دانسته، عنوان مي كند كه هر بهائي وي را انسان بنامد نيز از جميع فيوضات رحماني محروم مي شود.
حسينعلي نوري در كتاب «بديع» مي نويسد: «اليوم،  هر نفسي بر احدي از معرضين، من اعلاهم اَو من ادناهم، ذكر انسانيّت نمايد، از جميع فيوضات رحماني محروم است، تا چه رسد كه بخواهد از براي آن نفوس اثبات رتبه و مقام نمايد. 
بهاء  الله نه تنها غير بهائيان را از دايرة انسانيت خارج مي داند؛  بلكه حتي به فتواي ايشان هر كس كه مخالفان را آدم بداند، از جميع فيوضات رحماني محروم است.
در پايان، اين سؤال از تشكيلات بهائيت پرسيده مي شود:  اگر فردي قدم در وادي حقيقت نهاد و پي به بطلان اين فرقة ساختگي برد، چرا بهائيت بدترين برخورد را با وي خواهد داشت و «طرد روحاني»  را در مورد وي به اجرا مي گذارد و با وي برخوردي همچون يك مريض جذامي مي نمايند؟ 
وحدت عالم انساني
دومين تعليم از تعاليم بهائيت «وحدت عالم انساني» است. بهاء الله مي گويد: «اي اهل عالم! سرا پردة يگانگي بلند شد، به چشم بيگانگان يكديگر را مبينيد، همه بار يك داريد  و برگ يك شاخسار  «و عاشروا مع الاديان بالروح والريحان».
عبد البهاء در تشريح وحدت عالم انساني مي گويد: «جفاكار را مانند وفادار به نهايت محبّت رفتار كنيد و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مشك معطّر به مشام رسانيد.» 
پس معناي وحدت عالم انساني در بهائيت، قرار دادن مظلوم كنار ظالم، گرگان خونخوار در كنار آهوان، مقتول كنار قاتل و جفاكار در كنار وفادار مي باشد.
آنچه در بهائيت به عنوان وحدت عالم انساني مطرح مي گردد، در اسلام مردود و با آن مبارزه مي شود.
در اسلام ظالمين در نقطة مقابل اهل ايمان قرار گرفته اند  و خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: (( اَفَمَنْ كَانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لَا يَسْتَوُونَ ))؛  «آيا كسي كه با ايمان باشد، همچون كسي است كه فاسق است؟! نه، هرگز اين دو برابر نيستند.»
از منظر اسلام، تمام انسانها از يك نفس خلق شده اند و سياه و سفيد، غني و فقير، عرب و عجم  هيچ تفاوتي با يكديگر ندارند. 
خداوند متعال مي فرمايد: (( يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً ))؛   «هان اي مردم! از خداوندي كه شما را از يك نفس آفريد و از آن نفس، همسرش را خلق كرد و از آن دو، زنان و مردان زيادي را در زمين پراكند، بترسيد.»
و در نهايت، برتري انسانها را در اعمالشان مي داند، نه در مليّت و رنگ پوست: (( يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ ))؛  «اي مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را شعبه ها و قبيله ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. همانا گرامي ترين شما نزد خدا،  پرهيزگارترين شما است.»
بهاء الله در سفر خود به اروپا و آمريكا و در ضمن يك سخنراني در جمع سياهان آمريكا به تعريف و تمجيد از آنها پرداخته و ضمن توهين به سياهان آفريقا، ترجمان ديگري از وحدت عالم انساني ارائه مي دهد.
عبد البهاء، سياهان آفريقا را گاوهايي در صورت بشر معرفي مي كند و مي گويد: «مثلاً چه فرق است ميان سياهان افريك و سياهان امريك؟  اينها خلق الله البقر علي صورة  البشرند، آنان متمدن و باهوش و با فرهنگ.» 
در بهائيت نه تنها يك برابري معقول بين ابناء بشر وجود ندارد؛ بلكه در پاره اي احكام، حتي بين شهري و دهاتي نيز فرق گذاشته مي شود. به عنوان مثال: در تعيين مهريه، اگر زوج شهري باشد، مهرية زوجه بايد كم تر از 19 مثقال طلا و بيش از 95 مثقال طلا نباشد، در صورتي كه مهرية اهل روستا بايد بين 19 تا 95 مثقال نقره باشد. 
درگيريهاي حسينعلي نوري و برادرش بر سر جانشيني علي محمد شيرازي، اختلاف عبد البهاء و برادرش محمد علي افندي بر سر جانشيني بهاء الله و انشعابات بهائيت به فرقه هايي همچون «بهائيان سابق» ، «ارتدوكس» ، «بهائيان طرد شده» ، «بهائيان همجنس گرا» و «بهائيان اصلاح طلب»  دليلي بر عدم اجراي ادعاي وحدت در عالم انساني است.
آيا سكوت تشكيلات بهائيت در برابر جنايات بشري اسرائيل غاصب و آمريكاي جنايتكار در گوشه و كنار دنيا نقضي بر وحدت عالم انساني در بهائيت نیست؟
تشكيل دادگاه بين المللي
سومين آموزة  بهائيان،  تشكيل مجمعي از نمايندگان سراسر دنيا به منظور حل مسائل جهاني مي باشد.
عبد البهاء در خصوص اين مجمع مي گويد: «در تشكيل اتحادية آيندة ملل يك نوع حكومت مافوق حكومتها بايد تدريجاً به وجود آيد كه داراي تأسيسات و تشكيلات وسيعه است.» 
عبد البهاء سخن از تشكيل چنين مجمعي سر مي دهد، در حالي كه هيچ مكانيزم و راه كاري در نحوة تشكيل آن ارائه نمي دهد.
چنانچه منظور از تشكيل دادگاه بين المللي،  نهادي شبيه سازمان ملل متحد مي باشد، كه بيش از 68 سال از تشكيل آن مي گذرد و هيچ فايدة  قابل توجهي در راستاي خدمت رساني به نوع بشر نداشته است و اگر غير از آن منظور است، بايد چگونه تشكيل شود و به يك تفاهم جمعي برسد؟
حكومت ما فوق حكومتها از آنِ كدام كشور مي گردد؟ و آيا اين نظريه بدون بسط و گسترش جوانب آن تأييدي بر امپرياليسم  نيست؟
عدم مداخله در امور سياسي
چهارمين اصل از تعاليم بهائيت عدم مداخله در امور سياسي است. عبد البهاء مي گويد: «ميزان بهائي بودن و نبودن اين است كه هر كس در امور سياسيه مداخله كند و خارج از وظيفة خويش حرفي زند و يا حركتي نمايد، همين برهان كافي است كه بهائي نيست. دليل ديگر نمي خواهد.»  و در جاي ديگر مي گويد: «اهل بهاء  به نصوص قاطعة الهيه از مداخله به امور سياسيه، ولو به شقّ شقّه ممنوعند و از دخول به احزاب متخاصمه به صريح بيان مبارك معذور، ... بر كلّ واضح و مبرهن گشته است كه بهائيان از منازعات و مشاجرات احزاب سياسيه دور و بر كنارند و به هيچ وجه من الوجوه در امري كه از آن رائحة سياست استشمام شود، مداخلتي ندارند.» 
«شوقي افندي» نيز تأكيد مي كند كه تمام بهائيان بايد از دخالت در امور سياسي، قلباً، ظاهراً، لساناً و باطناً خودداري نمايند. 
سران بهائي در حالي بر عدم مداخله در امور سياسي تأكيد مي نمايند كه از بدو پيدايش اين فرقه، شالودة تشكيل آن بر تزوير، ريا و رفتارهاي سياسي مآبانه بنا گرديده است.
هر فردي با مطالعة مختصري از تاريخ اين فرقه،  لايه هاي مختلف سياسي را در برخوردهاي سران بهائيت به وضوح مشاهده مي كند و به جرأت مي توان گفت: اصل عدم مداخله در امور سياسي، خود يك تاكتيك سياسي براي پيشبرد اهداف استعماري در فرقه  بهائي به شمار مي رود.
مسألة ديگر در اين خصوص، دستور «بيت العدل» به بهائيان مي باشد كه آنها را به خدمت صادقانه، اطاعت و خيرخواهي به پادشاهان امر مي كند  كه به نوعي در تناقض با اصل عدم مداخله در سياست مي باشد.
از حيث سياسي، توطئة ترور ناصر الدين شاه توسط بهاء الله با اهميت ترين واقعة تاريخ بابيت و بهائيت مي باشد كه البته باعث تبعيد بهاء الله و ديگر بابيان به عراق شد و بزرگ ترين اتفاق را در تاريخ بابيت به خود اختصاص داد.
بهاء الله در بغداد با عنوان پيشكاري ازل به فعاليت ميان جمعيت آشفتة بابيان پرداخت. اين گروه به علت سر در گمي و نداشتن جايگاه مشخص ديني و دنيوي به يك معضل اجتماعي در عراق تبديل شده بودند و بهاء الله با استفاده از اين فضاي آشوب زده و پريشان، با زيركي و سياست به استحكام جايگاه خود و تضعيف موقعيت «يحيي ازل» در ميان بابيان پرداخت و اين رفتار با تشكيل گروه «جلادان خونخوار»  و ترور رقباي خود جلوة كاملي از عملكرد سياسي بهاء الله را به نمايش گذاشت. 
از ديگر حوادث سياسي در تاريخ بهائيت،  دريافت لقب «سِر»  توسط عبد البهاء از طرف دولت استعماري انگليس است. در جريان جنگ انگليس و حكومت عثماني در منطقة فلسطين كه منجر به شكست قواي عثماني و حاكميت انگليس در آن منطقه و نهايتاً تشكيل رژيم غاصب اسرائيل شد،  اتفاقاتي رخ مي دهد كه بر هر صاحب عقل و خردي پيوند سياسي سران بهائي و استعمار پير انگليس را روشن مي نمايد.
در اوج درگيري و جنگ و در هنگام محاصرة شهر حيفا، ناگهان تلگرافي از طرف «لرد بالفور» سردار انگليسي در فلسطين مخابره مي شود و در آن تأكيد مي گردد كه با جميع قوي در حفظ و صيانت حضرت عبد البهاء و عائله و دوستان آن حضرت كوشا باشيد. 
طرح اين سؤال بي مورد نيست كه رابطة  عبد البهاء با لرد بالفور چيست و به چه جهت دولت انگلستان از بهائيت در فلسطين حمايت مي كند؟ اصولاً حفظ جان عبد البهاء براي انگليس چه نفعي مي تواند داشته باشد كه با اين عجله دستوري جهت حفظ جان وي صادر مي شود؟
تاريخچة اعطاي اين نشان حاكي از آن است كه در اعطاي اين لقب بيش از هر چيزي حجم خباثتها و پيگيري سياستهاي استعماري توسط يك فرد، ملاك قرار مي گيرد و اغلب ايرانياني كه اين نشان را دريافت كرده اند، جزء افرادي بوده اند كه بيش ترين خيانتها را در قبال كشورمان مرتكب شده اند.
عباس افندي نيز با دريافت اين نشان و لقب،  دست به دعا برمي دارد و اينگونه براي پادشاه انگليس تقاضاي توفيقات رحمانيه مي كند: «اللَّهُمَّ اِنَّ  سُرَادِقَ  الْعَدْلِ قَدْ  ضُرِبَت اَطنَابُها عَلي هذِهِ الأرضِ المُقَدَّسَة ... وَ   نَشْكُرُكَ و نَحْمِدُكَ ... اللَّهُمَّ اَيِّدِ الاِمبراطُور الأعظمَ جُورجَ الخامس عاهِلِ اِنكِلترا بِتوَفِيقاتِكَ الرّحمَانِيّةِ و أدِم  ظِلَّها الظَّلِيلَ عَلَي هَذَا الأقليمِ الجَليلِ؛  بار الها! سراپردة عدالت در اين سرزمين مقدس برپا شده است و تو را شكر و سپاس مي گوييم... پروردگارا! امپراتور بزرگ، ژرژ پنجم، پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيت مؤيد بدار و ساية بلند پاية او را بر اين اقليم جليل (فلسطين) پايدار ساز.»
دولتمردان انگليس نيز پس از مرگ عباس افندي نمي توانند احساسات خود را نسبت به اقدامات سياسي و مأموريتهاي استعماري اين مهرة مطيع، خاضع و گوش به فرمان انگليس پنهان دارند و به همين دليل براي تسلّي خاطر بازماندگان و تشويق و ترغيب آنان به تداوم راه او،  نمايندگان اين دولت از جمله «هربرت ساموئل» حضور يافتند و مرگ او را به اين طريق تسليت گفتند: وزير مستعمرات حكومت، اعلي حضرت،  پادشاه انگلستان،  مستر وينستون چرچيل، تقاضا نمود مراتب همدردي و تسليت حكومت اعلي  حضرت پادشاه انگلستان را به جامعة بهائي ابلاغ نمايد. 
در پايان اين سؤال مطرح مي شود كه: آيا عدم مداخله در امور سياسي نتيجة بي تفاوتي و بي علاقگي آشكار به مصالح، استقلال و تماميت ارضي يك كشور نيست؟
ترك تعصبات جاهلي
يكي ديگر از تعاليم بهائيان ترك تعصبات جاهليه مي باشد. واژه اي براي تحريك احساسات و عواطف ساده انديشان. شعاري بر پاية دروغ و نيرنگ در بهائيت؛ چرا كه اگر بهائيان همين آموزه را سرلوحة برنامه ها و اهداف خود قرار مي دادند، شايد امروز خبري از بهائيت نبود.
چنانچه اتباع بهائي بر متون خود نگاهي حقيقت طلبانه داشته باشند و كمي بر تناقضات بي شمار نوشته هاي بهائيان و ادعاهاي سران خود تأمل و تفكر نمايند، پوشالي بودن اين فرقه و گمراهي سران و پيروان آن به وضوح برايشان آشكار مي گردد. 
عبد البهاء،  ضمن تشريح و تبيين اين آموزة بهائي،  بدون آن كه دليلي بر مدعاي خود بياورد،  حفظ ناموس، هويّت ملي و غيرت ديني را جزء  اوهام دانسته و آنها را مخالف با رضاي خداوند مي داند و در جلد دوم از كتاب «مكاتيب» خود مي گويد: «اي احبّاي الهي! از رائحة تعصّب جاهلان و عداوت و بغض عاميانه و  اوهام جنسيّه و وطنيه و دينيّه كه بتمامه مخالف دين الله و رضاي الهي و سبب محرومي انساني از مواهب رحماني است،  بيزار شويد.»  
با اين تعريف عبد البهاء، وطن فروشي،  بي تفاوتي در دفاع از حريم دين راستين الهي و به حراج نهادن ناموس خود باعث رضاي خداوند و بهره مندي از مواهب رحماني مي گردد.
البته اين عبارت توجيه خوبي بر عملكرد بهائيان است،  در خيانتها و ظلمهايي كه بر اين مرز و بوم نمودند؛ چرا كه به تعريف سركردة  آنها،  حفظ تماميّت ارضي يك مملكت، توهّمي بيش نيست.
تساوي حقوق زن و مرد
يكي از تعاليم تبليغي بهائيت، تساوي حقوق زن و مرد است. آموزه اي كه بر خلاف ادعاي عبد البهاء قطعاً مورد نظر حسينعلي نوري نبوده و نوشته هاي حسينعلي دليلي بر مدعاي ما خواهد بود.
بهائيت، همواره اسلام را به نقض حقوق زنان متّهم كرده و در مقابل خود را يك مدافع تمام عيار، در قبال ظلمهايي كه به زنان در طول تاريخ گرديده، نشان مي دهد، البته اين ظاهر قضيه است و با نگاهي گذرا بر متون بهائي، خصوصاً احكام اين فرقة ضالّه، نقض تساوي بين زن و مرد، در تمام ابعاد زندگاني بر همگان روشن مي شود.
بررسي آيات در زمينة حقوق زن نشان مي دهد كه اسلام عدم تبعيض بين مرد و زن را از حيث حقوق انساني، اجتماعي و اقتصادي به عنوان يك اصل پذيرفته است و تفاوت در پاره اي احكام بين زنان و مردان به جهت وجود تفاوتهاي جسمي و روحي مي باشد و اعتبار اين اصل را خدشه دار نمي كند. اسلام در روابط و حقوق خانوادگي زن و مرد فلسفة خاصي دارد كه با آنچه در قبل از اسلام مي گذشته، مغايرت داشته و با آنچه در جهان امروز مي گذرد نيز مطابقت ندارد.
از نظر اسلام زن و مرد هر دو انسانند و از حقوق انساني متساوي بهره مندند. آنچه از نظر اسلام مطرح است اين است كه زن و مرد در جهات زيادي مشابه يكديگر نيستند، و طبيعت آنها يكنواخت نيست. و همين مسأله باعث مي شود كه از لحاظ بسياري از حقوق، تكاليف و مجازاتها وضع مشابهي نداشته باشد.
در موارد متعددي از احكام بهائيت، نه تنها تساوي بين زن و مرد رعايت نشده است؛  بلكه شاهد تحقير مقام و جايگاه زن در انديشة بهاء الله هستيم.
يكي از نظرات تحقير آميز نسبت به زن در متون بهائيت اين است كه زن از جهت تواناييهاي معنوي و روحاني،  ضعيف است و نمي تواند به مراتب عالي معنوي، آنگونه كه مردان مي رسند، راه يابد، به عنوان مثال: بهاء الله در مقام تمجيد از زن مي گويد: «امروز هر يك از اماء (زنان) كه به عرفان مقصود عالميان فائز شد،  او در كتاب الهي از رجال (مردان)  محسوب مي شود.»  در نظر حسينعلي نوري، اگر زن به بالاترين درجات معنوي مورد نظرش برسد، تازه جزء مردان به حساب مي آيد.
قرآن كريم در آيات فراواني تصريح كرده است كه پاداش اخروي و قرب الهي به جنسيّت مربوط نيست؛ بلكه به ايمان و عمل مربوط است،  خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. به تعبير شهيد مطهري(رحمه الله) ،  اسلام در سير من الخلق الي الحقّ و حركت به سوي خدا ميان زن و مرد هيچ تفاوتي قائل نيست و تفاوتي كه اسلام قائل است،  در سير من الحق الي الخلق است؛  در بازگشت از حق به سوي مردم و تحمّل مسئوليت پيغامبري كه خداوند مرد را براي اين كار مناسب دانسته است.  
چون خداوند متعال بر تساوي نسبي بين زن و مرد مهر تأييدي بزند،  عين اوصاف ده گانه اي كه براي مرد ذكر كرده،  براي زن هم ذكر مي كند و بين آنها هيچ فرقي نمي گذارد و در قرآن كريم مي فرمايد: (( إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقينَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرينَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمينَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاكِرينَ اللَّهَ كَثيراً وَ الذَّاكِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً ))؛  «مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ايمان،  مردان و زنان فرمانبردار فرمان خدا، مردان وزنان راستگو، مردان و زنان شكيبا، مردان و زنان فروتن، مردان و زنان بخشايشگر،  مردان و زنان روزه دار، مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زناني كه بسيار خدا را ياد مي كنند، خداوند براي آنان آمرزش و پاداش بزرگي را فراهم ساخته است.»
وقتي يك زن به بهاء الله اشكال مي گيرد كه:  چرا تاكنون از جانب خدا زني مبعوث نشده است و تمام پيامبران مرد بوده اند؟ در پاسخ مي گويد: «هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء  شريكند؛  ولي شبهه اي نيست كه رجال أقدمند و اقوي، حتّي در حيوانات مانند كبوتران و گنجشكان و طاوسان و امثال آنان هم اين امتياز مشهود است.» 
در احكام بهائيت، موارد متعددي از نقض آشكار تساوي حقوق زن و مرد وجود دارد. به عنوان مثال: عدم حق عضويت زنان در بيت العدل به عنوان بالاترين نهاد رسمي و تصميم گيري بهائيان و همچنين عدم شايستگي زنان در بجا آوردن حج بهائي،  تنها نمونه هاي كوچكي از نقض تساوي بين زن و مرد در بهائيت مي باشد.
بهاء الله در يكي از عجيب ترين احكام خود، زن و اولاد دختر را از خانة  مسكوني متوفّا كه بخش عظيم ارث نيز مي باشد، محروم مي كند و در «ام الكتاب» بهائيان مي گويد: «قرار داديم خانة مسكوني و البسة خصوصي ميّت را براي اولاد ذكور و اولاد اناث و ورثة ديگر حق ندارند.» 
سبب الفت و محبت شدن دين
يكي ديگر از تعاليم بهائيت،  مسأله الفت و محبت در دين است. بهائيت تلاش دارد با اعلان اين مسأله،  فرقة ساختگي خود را فرقه اي برگرفته از محبّت و دوستي نشان دهد،  در حالي كه تاريخ اين فرقة ضالّه پر است از جنايات،  فريب و نيرنگ،  لذا قبول اين مسأله از سوي افرادي كه بويي از مهر و عطوفت نبرده اند، بسيار دشوار و مشكل است. 
حسينعلي نوري، پيامبر ساختگي اين فرقه در آثار خويش صراحتاً و به كرات به شيعيان توهين و حمله كرده و براي نمونه در كتاب «اشراقات» ،  از آنان با تعابيري چون:  »شيعة شنيعة»  و «پست ترين حزب و امت» ياد كرده و علماي تشيع را (به دليل نپذيرفتن ادعاي باب و بهاء)  با تعبير «فراعنه»  و «جبابره» و «پراكندگان اوهام در بين مردم» مورد طعن و لعن قرار داده است.
از زبان او در كتاب «مائده آسماني» آمده است:  «بگو اي مردم! اگر به نور ايمان فائز نمي شويد، از ظلمت حزب شيعه خود را خارج نماييد.» و در جاي ديگر نيز مي گويد: «به خدا قسم! حزب شيعه از مشركين از قلم اعلي در صحيفه حمرا مذكور است.» 
عباس افندي نيز ضمن بي حرمتي به علماي دين اسلام، نمونة بارزي از محبت و الفت در فرقة بهائي را به تصوير مي كشد!!! وي در نوشته هاي خود علماي اسلام را هدف حملات خود قرار داده و مي نويسد: «اين قوم، خويشتن را علماي دين مبين اسلام مي شمرند و چون ثُعبان بدكيش (افعي)،  بيگانه و خويش را نيش مي زنند و چون مار و عقارب،  اباعد و اقارب (دوران و نزديكان)  را مي گزند... چون گرگان خونخوار اغنام الهي  را بدرند و دعواي شباني كنند و چون دزدان راه، قطع طريق و سدّ سبيل نمايند و قافله سالاري خواهند... چون به فضايل آنان نگري، هر يك اجهل از انعام و بهيم (جاهل تر از چهارپايان اند)  ... در مدارس چون بهائم (حيوانات) اسير خوردن و خوراك اند و چون سباع ضاريه (درندگان خون آشام) بي مبالات و بي باك.»   وي در جاي ديگر به بهائيان بشارت داده است كه:  من بعد، دستگاه اجتهاد و حكمراني علما و مرافعه نزد مجتهدين و تمسّكِ  عوام به ايشان و صف جماعت و رياست رؤساي دين،  پيچيده خواهد شد. 
در گفتار سران بهائي موارد متعدد ديگري وجود دارد كه تعريف واقعي اين آموزه را بر خوانندگان گرامي بيش از پيش روشن مي كند،  همچون تشكيل گروه جلادان خونخوار در عراق، درگيريهاي لفظي بهاء الله و برادرش ميرزا يحيي نوري بر سر جانشيني علي محمد باب و القاب بسيار زشتي كه به همديگر نسبت دادند. درگيريهاي عباس افندي و برادرش محمد علي افندي بر سر جانشيني بهاء الله و... 

 

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.