نگرشی بر مسئله فدک

علی اکبر صمدی یزدی
اشاره:
 موضوع «نگرشی بر مسئلة فدک» از شماره های گذشته (164 و 165) آغاز گردید و در آن مباحثی همچون «معرفی فدک»، «سؤالاتی پیرامون فدک»، «روشنگری حضرت زهرا(س) در خطبة فدکیه» و... مطرح گردید. اکنون ادامة آن مقاله ارائه می گردد.
جسارت خلیفه به اهل بیت(علیهم السلام)
پس از غصب فدک، حضرت فاطمة زهرا(س) به شیوه های مختلف به دفاع از حق خود پرداخت و با ابوبکر مناظره کرد، شاهد آورد و بالاخره خطبه‌ای غرّا و بلیغ در جمع مهاجرین و انصار و با حضور خلیفه ایراد نمود؛ خطبه‌ای که به عنوان بالاترین سند حقّانیّت حضرت زهرا(س) و کینه‌توزی دشمنان وی و غاصبان فدک در تاریخ به یادگار مانده است. حضرت در این خطبه با استفاده از آیات شریفة قرآن کریم، بهترین و محکم‌ترین استدلالها را علیه خلیفه ارائه نمود، به گونه‌ای که در میان مردم همهمه و اختلاف افتاد و خلیفه احساس کرد ممکن است شورشی ایجاد شود و نتواند پاسخگو باشد، لذا برای جلوگیری از این شورش و آرام ساختن اجتماع حاضر در مسجد، بر فراز منبر رفت و جسارت بسیار زشت و ناروایی نسبت به خاندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله)، به ویژه به حضرت زهرا(س) ایراد کرد و چنین گفت: «أَيُّهَا النَّاسُ مَا هَذِهِ الرِّعَةُ إِلَى كُلِّ قَالَةٍ أَيْنَ كَانَتْ هَذِهِ الْأَمَانِيُّ فِي عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَلَا مَنْ سَمِعَ فَلْيَقُلْ، وَ مَنْ شَهِدَ فَلْيَتَكَلَّمْ، إِنَّمَا هُوَ ثُعَالَةٌ شَهِيدُهُ ذَنَبُهُ؛ ای مردم! این چه سست عنصری است که در برابر هر سخنی که می‌شنوید، از شما می‌بینم؟! این ادعاها و آرزوها، کی در زمان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) بود؟! هر کس شنیده است، بیان کند! هر کس شاهد بوده است، شهادت دهد!
آن کس که سخن گفت، روباه ماده‌ای بود که شاهدش دمش بود!!! آنچه گفتید، باعث ایجاد فتنه خواهد شد!! علی کسی است که می‌خواهد جنگ خلافت را از سر بگیرد و این موضوع کهنه را تازه سازد، و برای این منظور از زنان کمک و یاری می‌طلبد، مانند «ام طحال» که محبوب‌ترین افراد نزد وی زنان بدکاره است!!!
بدانید! اگر می‌خواستم، می‌گفتم و اگر می‌گفتم، مطالب را صریح و روشن بیان می‌کردم؛ ولی تا وقتی کسی با من کار نداشته باشد، من هم ساکت خواهم ماند.» 
ابن ابی الحدید می گوید: من این سخن را برای «نقیب أبی یحیی جعفر بن یحیی بن ابی زید بصری» خواندم و به او گفتم: ابوبکر به چه کسی کنایه و تعریض می  زند؟ وی گفت: بلکه بگو به چه کسی با صراحت می گوید؟ گفتم: اگر صریح بود که من از تو سؤال نمی‌کردم. مقصودش چه کسی است؟ خندید و گفت: مقصود وی علی بن ابی طالب (علیه السلام) است. 
گفتم: آیا آنچه ابوبکر گفته، خطاب به علی بن ابی طالب(علیه السلام) است؟ گفت: آری فرزندم! بحث، بحث خلافت است. گفتم: دراین میان انصار چه گفتند؟ گفت: آنان نیز گفتند که حق با علی است، لذا ابوبکر ترسید که در بین مردم اضطراب و اختلاف ایجاد شود، و لذا آنان را از هر گونه اقدامی بر حذر داشت. 
پس از این سخنان رکیک و زشت خلیفه نسبت به حضرت زهرا، «ام سلمه» که در جلسه حضور داشت، خلیفه را مورد اعتراض قرار داد و گفت: «آیا در مورد کسی مانند فاطمة زهرا دختر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) چنین سخنانی باید بر زبان جاری شود، در حالی که والله او حوریه  ای است در میان انسانها، و جان برای تن. وی در دامان پاکان تربیت شده، و در حین ولادت در میان فرشتگان دست به دست گشته، و دامان زنان پاکیزه وی را بزرگ نموده و به بهترین وجهی رشد کرده و به نیکوترین وضعیتی تربیت یافته است. آیا گمان می برید که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) میراث خود را بر وی حرام فرموده، و او از این مطلب بی‌خبر بوده است؟‌در حالی است که خدای تعالی می‌فرماید: وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ؛  آیا پیامبر(صلّی الله علیه و آله) حضرت فاطمه(س) را بیم داده؛ ولی حضرت زهرا(س) مخالفت کرده، و چیزی را که مال او نیست و در آن حقی ندارد، مطالبه کرده است؟ او بهترین و برگزیدة زنان است و مادر جوانان اهل بهشت است و عدیله و نظیر مریم که به پدر بزرگوارش رسالت تمام شد. به خدا سوگند که پدرش بر او از سرما و گرما بیمناک بود و یک دست خود را زیر سر او می‌نهاد و دست دیگرش را پوشش وی قرار می‌داد.
آرام باشید! شما را پیامبر(صلّی الله علیه و آله) می‌بیند و روزی بر خدا وارد خواهید شد. وای بر شما! آنگاه نتیجه و ثمرة اعمال خود را خواهید دانست.»  
تعجب اینجاست که در برابر این سخنان ام سلمه ـ که تماماً واقعیت داشت و هیچ‌گونه خلاف و گزافی در آن نبود ـ دستور داده شد که سهمیة ام سلمه از بیت المال قطع شود، و آن سال چیزی به وی داده نشد. 
به هر حال حضرت زهرا(س) بعد از ایراد خطبه و شنیدن کلمات و سخنان زشت ابوبکر به خانه بازگشت، در حالی که از یک طرف خوشحال بود که هم با استدلال و احتجاج مسائل را بر همگان روشن ساخته، و ذی حق بودن خود را به اثبات رسانده و اتمام حجت کرده و در جمع مهاجر و انصار مسائل اساسی و مهمی در باب توحید، نبوت، امامت و فلسفة احکام و شرایع را بیان فرموده است.
و از طرفی دیگر غمزدة و محزون از اینکه چرا کسی که خود را جانشین رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) می‌داند، از پذیرفتن هرگونه سخن حقی سر باز می‌زند و بر رفتار ناحق خود پافشاری می‌کند!
و چرا مسلمانان و یاران رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) (از مهاجران و انصار) در برابر این حق‌کشی و ظلم آشکار، آن هم به دختر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)، بی‌تفاوت مانده، عکس العملی از خود نشان ندادند؟
آری، حضرت فاطمه(س) به خانه بازگشت و همسر بزرگوار و تنهای خود را مورد خطاب قرار داد، و عرض کرد: «يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْكَ السَّلَامُ اشْتَمَلْتَ شَمْلَةَ الْجَنِينِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنِينِ، نَقَضْتَ قَادِمَةَ الْأَجْدَلِ، فَخَانَكَ رِيشُ الْأَعْزَلِ، هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ يَبْتَزُّنِي نَحِيلَةَ أَبِي وَ بُلْغَةَ ابْنَيَّ، لَقَدْ أَجْهَرَ فِي خِصَامِي؛ ای پسر ابو طالب! آیامانند جنین پرده‌نشین شده‌ای؟! و مانند فرد متهم گوشة خانه نشسته‌ای؟! تو درگذشته با شجاعت بی‌نظیر بالهای شجاعان را می‌شکستی و اکنون گوشه‌نشینی را برگزیده‌ای و پسر ابوقحافه با وجود تو بر من ستم می‌کند و عطیة پدرم را از من باز می‌ستاند؟!
... ای کاش قبل از این جفاها مرده بودم، قبل از اینکه به چنین خواری مبتلا شوم. از اینکه با تو این‌گونه سخن می‌گویم، در نزد خدا عذر می‌خواهم. وای بر من، در هر صبحی که خورشید در آن طلوع کند!»
این سخنان جانسوز حضرت زهرا دل علی(علیه السلام) را شکست، لذا همسرش را مورد دلجویی قرار داد و فرمود: هرگز وای بر شما نیست؛ بلکه وای بر دشمنی است که به شما ستم کرده است. ای دختر برگزیدة خدا! از اندوه و خشم دست بردار. ای باقیماندة نبوت! من هرگز بر دینم سست نشده‌ام، و از آنچه در حد توانایی من است،‌ مضایقه نمی‌نمایم. خداوند در مقابل آنچه از تو قطع کرده‌اند، بهتر از آن را برایت آماده فرموده است،‌ پس برای خدا صبر کن (و به خدا واگذار).
حضرت فاطمه پس از شنیدن سخنان همسر مهربان خود حضرت علی(علیه السلام) فرمود: خدا برای من کافی است. به خدا وا می‌گذارم، و ساکت شد. 
پافشاری در پس گرفتن فدک
به راستی چرا حضرت فاطمه(س) این همه روی مسئلة پس گرفتن فدک پافشاری کرد؟ و این همه رنج و سختی را متحمل شد؟ چرا با ابوبکر مناظره کرد، شاهد آورد، استدلال کرد، در مسجد خطبه خواندو همسرش را به قیام دعوت کرد و...؟
در حالی که بر کسی پوشیده نیست که حضرت زهرا به دنیا و زخارف آن دلبستگی نداشت. فاطمه‌ای که حتی شب عروسی تنها پیراهن عروسی خود را به سائل بخشید و خود با پیراهن کهنه به خانة شوهر آمد. فاطمه‌ای که با شوهر و فرزندانش سه روز با آب افطار کرد و طعام خود را به مسکین، یتیم و اسیر داد. 
این فاطمه چگونه به فدک دلبستگی داشته که برای بازپس گرفتن آن، این همه خود را به درد و رنج  و گرفتاری بیاندازد؟
در پاسخ باید گفت: اولاً، دفاع از حق یک امر خداپسندانه است، و انسان باید از حق خود دفاع کند، و این کار هیچ منافاتی با زهد و ساده‌زیستی ندارد، مخصوصاً دراین مورد که غاصب ادعای اصلاحگری داشت، و اظهار تقوا و تدین می‌نمود، و به عنوان دفاع از حق مردم و بیت المال، فدک را غصب کرد.
ثانیاً، دفاع حضرت فاطمه(س) از فدک در حقیقت دفاع از مقام ولایت و حکومت بود. ایشان به فدک و درآمد آن دلبستگی نداشت؛ ولی می‌دانست غصب فدک برای بستن دست ولایت و رهبری است، لذا باز پس گرفتن فدک را نیز مقدمه‌ای برای بازپس گیری خلافت و رهبری می‌دانست.
در واقع حضرت می‌خواست به مردم ثابت کند که متصدیان امر خلافت، همان‌گونه که در تصرف فدک غاصبانه عمل کردند و منطق و دلیل شرعی و قانونی برای خویش ندارند، در امر خلافت نیز چنین هستند. خلافتی که حق حضرت علی(علیه السلام)‌ بود و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) در موارد عدیده‌ای آن را بیان کرده بود، و در غدیر خم به صورت رسمی و علنی در جمع ده‌ها هزار نفر از مسلمین جانشینی امیرالمؤمنین را به مردم ابلاغ نمود، اکنون ریاست طلبان و طالبان مقام تحمل ننموده، با حضرت به مخالفت پرداختند و هم خلافت را غصب کردند، هم فدک را عدواناً تصرف نمودند. برای همین منظور حضرت زهرا(س) ابتدا از مسئلة فدک دفاع می‌کند تا از طریق دروازة فدک، خلافت و رهبری را به مسیر اصلی خودش بازگرداند.
صبر برای مصلحت اسلام
سؤالی که اینجا ممکن است به ذهن بیاید، این است که چرا امیرالمؤمنین(علیه السلام) دست به شمشیر نبرد، و برای دفاع از حق خود و همسرش اقدام به دفاع مسلحانه ننمود؟ مگر حضرت همان شخصیتی نبود که در شجاعت، جهاد و مبارزه حرف اول را می‌زد؟ مگر با کشتن «مرحب خیبری» قلعه‌های مستحکم خیبر را یکی پس از دیگری نگشود؟ مگر در جریان خندق با کشتن «عمر بن عبدود»، ترس و وحشت را به دل شجاعان عرب نیانداخت؟ پس چرا در مورد غصب خلافت و فدک که سرنوشت تاریخ را رقم می‌زد و سنگ بنای بسیاری از انحرافها و جریانات باطل بود، اقدام به دفاع و مبارزه ننمود، و تنها به مناظره و اقامة شاهد اکتفا کرد؟
پاسخ کامل این پرسش نیاز به بررسی و تحلیل تاریخ و اوضاع و شرایط آن زمان دارد که از حوصلة این نوشته خارج است؛ ولی به طور اجمال می‌توان به این امور اشاره کرد:
1. اوضاع و شرایط به گونه‌ای بود که امام(علیه السلام)‌ اقدام حاد و جنگ مسلحانه را موفق نمی‌دید؛ یعنی از یک طرف غاصبان خلافت و فدک بر رفتار ناشایست خود مصمم بودند، و از طرف دیگر، افکار عمومی نیز آمادگی دفاع از اهل بیت(علیهم السلام) را نداشت.
امام و رهبر جامعه زمانی می‌تواند به اهداف خود دست پیدا کند که تودة مردم آگاه و روشن باشند؛ چون مردم بیدار و آشنای به امور، بازوی توانای اجرایی ولیّ امر مسلمین می‌باشند،‌ و اگر مردم از آگاهی لازم برخوردار نباشند گرفتار انحراف و ارتداد شده، تحت تأثیر عوام‌فریبی عده‌ای فرصت‌طلب قرار می‌گیرند. در چنین اوضاعی اگر رهبر، امام معصوم(علیه السلام) هم باشد، نمی‌تواند کاری از پیش ببرد. امیرالمؤمنین(علیه السلام) در جریان غصب خلافت و فدک در چنین شرایطی قرار گرفته بود، لذا اقدام مسلحانه را مؤثر نمی‌دانست.
در تاریخ آمده است که دوازده نفر از مهاجرین و انصار که مخالف خلافت ابوبکر بودند، تصمیم گرفتند ابوبکر را در حالی که بر فراز منبر قرار دارد، استیضاح نموده و از منبر به زیر آورند؛ ولی قبل از این حرکت با حضرت علی(علیه السلام) به مشورت نشستند، ولی آن حضرت این اقدام را مناسب ندانست، و به آنان فرمود: «لَوْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ مَا كُنْتُمْ إِلَّا حَرْباً لَهُمْ وَ لَا كُنْتُمْ إِلَّا كَالْكُحْلِ فِي الْعَيْنِ أَوْ كَالْمِلْحِ فِي الزَّادِ وَ قَدِ اتَّفَقَتْ عَلَيْهِ الْأُمَّةُ التَّارِكَةُ لِقَوْلِ نَبِيِّهَا وَ الْكَاذِبَةُ عَلَى رَبِّهَا؛ اگر چنین کنید، با آنان اعلان جنگ کرده‌اید، و شما در جنگ با آنان بیش از سرمة در چشم و نمک در طعام نمی‌باشید. این مردم در حال حاضر سخن رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) را نادیده گرفته، خدا را نیز تکذیب کرده و به اتفاق به ابوبکر گرایش پیدا نموده‌اند، و من با اهل بیت خود مشورت کرده‌ام. آنان نیز جز سکوت برایم جایز ندانسته‌اند... به خدا سوگند اگر چنین کنید، آنان علیه شما شمشیر می‌کشند و آمادة جنگ می‌شوند، آن‌گونه که با من چنین کردند، و مرا تهدید به قتل نمودند و گفتند: اگر بیعت نکنی، تو را خواهیم کشت.» 
2. عمل به وصیت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله): عامل دیگری بود که سبب شد حضرت علی(علیه السلام) دست به شمشیر نبرد. حضرت بر خود لازم می‌دانست به تمام دستورات و سفارشات رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) عمل کند که در این مورد فرموده بود: «إِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَبَادِرْ إِلَيْهِمْ وَ جَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً كُفَّ يَدَكَ وَ احْقُنْ دَمَك ؛ اگر یار و یاوری برای خود یافتی، با آنان جهاد کن و حق خویش را باز پس گیر! و اگر یاوری نداشتی، بیعت نما و خون خود را حفظ کن!»  
این سفارش رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) مانع می‌شد تا امیرالمؤمنین(علیه السلام) دست به شمشیر برد، و از حق خود دفاع کند، وگرنه حضرت نه از مرگ می‌هراسید و نه از جهاد گریزان بود. همان‌گونه که خود در پاسخ «اشعث بن قیس» که پرسید: چرا برای مظلومیت خود شمشیر نکشیدی؟ فرمود: «يَا ابْنَ قَيْسٍ اسْمَعِ الْجَوَابَ لَمْ يَمْنَعْنِي مِنْ ذَلِكَ الْجُبْنُ وَ لَا كَرَاهَةٌ لِلِقَاءِ رَبِّي وَ أَنْ لَا أَكُونَ أَعْلَمُ أَنَّ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِي مِنَ الدُّنْيَا وَ الْبَقَاءِ فِيهَا وَ لَكِنْ مَنَعَنِي مِنْ ذَلِكَ أَمْرُ رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله) وَ عَهْدُهُ إِلَي؛ نه از مرگ هراسی داشتیم و نه لقاء پروردگارم را خوش نداشتم، و نه دنیا و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادم؛ بلکه آنچه مرا از شمشیر کشیدن باز داشت، امر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) بود که فرمود: اگر یاوری نداشتی، دست نگه‌دار و حافظ خون خود باش.» 
3. حفظ وحدت امت اسلامی: رهبر جامعة اسلامی که جز برای خدا و مکتب پیامبر(صلّی الله علیه و آله) و مصلحت جامعه نمی‌اندیشد، گاهی باید برای حفظ دین و مصالح جامعه، خون دل بخورد و اموری را که می‌داند انحراف و کج‌روی است،‌ تحمل کند، تا به وحدت امت اسلامی آسیبی وارد نشود.
درست به همین منظور است که امیر المؤمنین(علیه السلام) در حالی که می‌بیند خلافت را غصب کرده و به انحراف کشیده‌اند و نیز فدک را که حق همسر و فرزندانش می‌باشد، عدواناً تصرف نموده‌اند، از اقدام عملی و جهاد مسلحانه صرف نظر می‌کند.
خود آن حضرت در بیانی فرمود: «وَ إِنِّي خَشِيتُ أَنْ يَقُولَ ذَلِكَ أَخِي رَسُولُ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله) لِمَ فَرَّقْتَ بَيْنَ الْأُمَّةِ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي وَ قَدْ عَهِدْتُ إِلَيْكَ أَنَّكَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ تَكُفَّ يَدَكَ وَ تَحْقِنَ دَمَكَ وَ دَمَ أَهْلِكَ وَ شِيعَتِك ؛ من خوف آن را داشتم که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)‌ (در قیامت) به من بگوید: چرا بین امت تفرقه ایجاد کردی و سفارش مرا عمل نکردی که گفتم: اگر یاوری نداری، دست به شمشیر نبر!!» 
4. پرهیز از ریخته‌شدن خون مسلمین: رهبر الهی و شایسته کسی است که برای جان و مال مردم حرمت و احترام قایل باشد و اگر لازم شد، از حق خود گذشت نماید و راضی به ریخته شدن خون مردم نباشد.
به همین دلیل حضرت علی(علیه السلام)‌ که می داند اگر دست به شمشیر ببرد، قهراً طرف مقابل نیز اقدام به جنگ می‌کند و در نتیجه تعدادی از مردم  به خاک و خون کشیده می‌شوند،بدون اینکه هدفی مقدّس تأمین شود. لذا از حق خود می‌گذرد تا خونی به زمین ریخته نشود.
زمانی که خلیفة دوم با اصرار بیعت آن حضرت را ابوبکر را طلب می‌کرد، حضرت فرمود: اگر بیعت نکنم، چه می‌شود؟ وی گفت: تو را با ذلت و خواری خواهیم کشت!! 
به همین جهت بود که فرمود: «فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى ذَلِكَ أَفْضَلُ مِنْ تَفْرِيقِ كَلِمَةِ الْمُسْلِمِينَ، وَ سَفْكِ دِمَائِهِم؛ دیدم صبر کردن بر این حق کُشی از به هم خوردن وحدت مسلمین و ریخته شدن خون مردم بهتر است، پس صبر کردم. 
5. تنهایی امام(علیه السلام): از جمله شعارهایی که امروز ملت وفادار ما بر آن اصرار دارد، این است: «ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» این شعار چنین می نمایاند که امام علی(علیه السلام) فقط در کوفه و زمان خلافتش تنها مانده بود، در حالی که تاریخ نشان می‌دهد که آن حضرت بعد از رحلت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) ‌تنها بود و یاوری نداشت؛ زیرا گروهی از مسلمانان مخلص و فداکار در زمان رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) به شهادت رسیده بودند، و کسانی که شهید نشده بودند و از حضرت حمایت می‌کردند، نیز با سرکوب حکومت منزوی شده بودند. 
ابوذر، مقداد و سلمان را آن‌قدر کتک زدند که سلمان می‌گوید: «ثُمَّ أَخَذُونِي فَوَجَئُوا عُنُقِي حَتَّى تَرَكُوهَا كَالسِّلْعَةِ؛ گردنم مثل غده‌ای ورم کرده و بالا آمده است.» «بریده اسلمی» را کتک زدند و از مسجد بیرون کردند، به جرم اینکه به خلیفه اعتراض کرد و گفت: «شما دروغگو هستید و به خدا سوگند در شهری که تو امیر باشی، من نمی‌مانم.» 
گروهی نیز نسبت به حضرت علی(علیه السلام) حسد و کینه داشتند؛ زیرا محبوبیت حضرت نزد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله)، ازدواج آن حضرت با حضرت زهرا، لیاقتها، شایستگیها، شجاتها، عدالت، حق‌طلبی و مأموریتهای مهمی که از طرف رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) به آن حضرت محوّل می‌شد، برای آنان قابل تحمل نبود، لذا نسبت به امیرالمؤمنین(علیه السلام) حسد می‌ورزیدند و کینة او را در دل داشتند. علاوه بر اینکه گروهی بودند که خویشان و نزدیکان آنان به دست امیرالمؤمنین(علیه السلام) کشته شده بود و آنان از حضرت دل خوشی نداشتند.
اینها عوامل تنهایی امام(علیه السلام) بود و سبب شد تا حضرت بی‌یار و یاور بماند و نتواند اقدامی عملی نماید. یقیناً اگر حضرت یاوری می‌داشت، به گونه‌ای دیگر عمل می‌کرد.
خود آن حضرت به این امر اشاره نموده است و در حالی که ایشان را با اجبار برای بیعت به مسجد می‌بردند، ناله‌کنان می‌فرمود: «وَا جَعْفَرَاهْ وَ لَا جَعْفَرَ لِيَ الْيَوْمَ، وَاحَمْزَتَاهْ وَ لَا حَمْزَةَ لِيَ الْيَوْمَ؛  جعفر کجا است؟ من امروز جعفر ندارم. حمزه کجاست؟ من امروز حمزه ندارم.»
و در جای دیگر می فرماید: «وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(صلّی الله علیه و آله) عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ لَمْ أُبَايِعْ مُكْرَهاً الْخَبَرَ؛  اگر بعد از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) عمویم حمزه و برادرم جعفر را داشتم، هرگز مجبور به بیعت نمی شدم.»

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.