دستاوردهای اخلاقی فتح مکه

عباس کمساری
اشاره:
در شماره 155 ماهنامه مبلّغان به دستاوردهای سیاسی فتح مکه اشاره شد و در آن مباحثی همچون: «حاکمیت اسلام بر جزیره العرب»، «پایان قدرت سیاسی مشرکان»، «بیعت عمومی» و... مطرح شد؛ اکنون در ادامه موضوع فتح مکه به دستاوردهای اخلاقی این رویداد اشاره می‌شود.
تبیین ارزشها و ضد ارزشهای جامعه اسلامی: 
یکی از شاخصه های پراهمیت در پیشرفت اسلام «اخلاق نیک» و «کلام پرجاذبه» پیامبر(صلّی الله علیه و آله) بود. این خُلق بدان حدّ عظیم بود که معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش به سزایی داشت: اخلاق پیامبر(صلّی الله علیه و آله)، مجاهدات علی(علیه السلام) و ثروت خدیجه کبری.
علاوه بر اینکه اشرف مخلوقات عالم، ارزشهای اخلاقی را بسیار ارج می‌نهاد، خود نیز در سیرۀ عملی اش مجسمۀ فضایل و ارزشهای والای انسانی بود. در سیرۀ آن حضرت صدها نمونه از اخلاق نیک و زیبا وجود دارد که هر کدام نشانگر قطره‌ای از اقیانوس عظیم حسن خُلق آن حضرت است. نمونۀ بارز آن را در فتح مکه می‌توان دید و به حق از دستاوردهای عظیم این واقعه برای جوامع انسانی، خصوصاً اسلامی در تمام دوران تاریخ است و امروز نیز از نیازهای اصلی جامعۀ ما می‌باشد.
حضرت در مواجهه با مردم مکه در مواقع مختلف بعد از فتح، به تبیین ارزشها و ضد ارزشها پرداخت که به بعضی از موارد آن با عنوان دستاوردهای اخلاقی فتح مکه می‌پردازیم.
1. مساوات
در جامعۀ عرب جاهلی، قبیله تنها شالودۀ حیات و بقای اجتماعی به شمار می‌رفت و تفاخر به قبیله و فامیل از شاخصه‌های اصلی آنها بود. حضرت طی خطبه‌ای در مسجدالحرام برای مخدوش ساختن این اصل موهوم چنین فرمود: «أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَ  اللَّهَ  قَدْ أَذْهَبَ  عَنْكُمْ  نَخْوَةَ الْجَاهِلِيَّةِ وَ تَفَاخُرَهَا بِآبَائِهَا، أَلَا إِنَّكُمْ مِنْ آدَمَ (علیه السلام)وَ آدَمُ مِنْ طِينٍ، أَلَا إِنَّ خَيْرَ عِبَادِ اللَّهِ عَبْدٌ اتَّقَاه ؛ ‌ای مردم! خداوند در پرتو اسلام، افتخارات دوران جاهلیت و مباهات به وسیلۀ انساب را از میان شما برداشت. همگی ما از آدم به وجود آمده ایم و او نیز از گل آفریده شده است، پس بهترین مردم کسی است که از گناه و نافرمانی خدا چشم بپوشد.»
حضرت در این فراز، تقوا را جایگزین فخرفروشیها کرد و فخرفروشی به واسطه نسب و حسب را محکوم کرده، فضیلتی را به عنوان «عربیت» و «قرشیت» را پنداری بیجا برشمرد.
حضرت در فرازی دیگر از سخنان خود، مردم را اینگونه به دو دسته تقسیم فرمود:  «انما الناس رجلان مؤمن تقی کریم علی الله و فاجر شقی هین علی الله؛  مردم در پیشگاه خداوند دو دسته‌اند: گروهی پرهیزکار که در پیشگاه خداوند گرامی اند و گروهی متجاوز و گنهکار که در نزد خدا ذلیل و خوارند.»
پیامبر(صلّی الله علیه و آله) که می‌داند این پیروزی مقدمه‌ای است بر پیروزیهای بعدی بر اقوام و ملتهای دیگر، اصل «مساوات» را طرح نمود تا به امت اسلامی هشدار دهد که ارزشهای دروغین جایگزین ارزشهای واقعی نشوند و رنگ، پوست، زبان و قبیله جایگزین تقوا نگردد.
حضرت در فراز دیگر می‌فرماید: «إِنَ  النَّاسَ  مِنْ  عَهْدِ آدَمَ  إِلَى يَوْمِنَا هَذَا مِثْلُ أَسْنَانِ الْمُشْطِ لَا فَضْلَ لِلْعَرَبِيِّ عَلَى الْعَجَمِيِّ وَ لَا لِلْأَحْمَرِ عَلَى الْأَسْوَدِ إِلَّا بِالتَّقْوَى ؛  مردم در روزگار گذشته و حال مانند دانه‌های شانه مساوی و برابرند؛ عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارند؛ بلکه ملاک فضیلت تقوا و پرهیزگاری است.»
حضرت با بیانات خویش تمام امتیازات پوچ و تعصبات نژادی و قومی را که تا عمق جان مردم رسوخ کرده بود، از میان برداشت، و پیام همیشگی اسلام را که همان نوید «مساوات» بود، ابلاغ فرمود و فضیلت آدمی را در مبارزه با هواها و هوسها و خویشتن داری در برابر گناه دانست.
به یقین امروز جهان، بیش از پیش به این پیام انسانی نیازمند است، جهانی که تبعیضها، منشأ بسیاری از ظلمها، جنایتها و بی عدالتیهایش شده است. جهانی که علی رغم متمدن بودنش، به قهقرا برگشته و تبعیضها و بی عدالتیهایش به اوج خود رسیده است و اعلامیۀ حقوق بشرش نیز دستاویزی برای ظلم و استعمار استعمارگران شده است.
2. اخوت اسلامی
اخوت و برادری یکی از مهم ترین ارکان دعوت پیامبر(صلّی الله علیه و آله) بود که پیوسته بدان سفارش می‌فرمود و قرآن کریم نیز بدان تأکید دارد و می‌فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ  إِخْوَة؛  «همانا مؤمنین با یکدیگر برادرند.»
طبع بشر به گونه‌ای است که در دوران قدرت و پیروزی، حسّ بی نیازی دارد، لذا پیامبر(صلّی الله علیه و آله) در ماجرای فتح مکه که مسلمانان در معرض چنین آفت اخلاقی قرار گرفته بودند، بر ضرورت «اخوت» سفارش و فرمود: «وَ المُسلُمُ اَخُ المُسلِم وَ المُسلِمُونَ اِخوَۀٌ وَ هُم یَدٌ وَاحِدٌ، عَلَی مَن سَوَاهُم؛  مسلمان برادر مسلمان است، و تمام مسلمانان برادر یکدیگرند و در برابر اجانب حکم یک دست (یک مشت گره کرده) را دارند.» 
دستاوردی که این کلام نورانی در پی داشت، حفظ جامعۀ نوپای اسلامی از آفتهای اخلاقی بود و مسلمانان را به عنوان یک امت واحده در برابر دشمنان بیمه کرد و امروز نیز جامعۀ اسلامی به این تأکید نورانی نبوی(صلّی الله علیه و آله) محتاج است.
3. پایان اندیشه‌های جاهلی
دستاورد دیگری که می‌توان از آن نام برد، پایان اندیشه‌های جاهلی و آغاز فصلی نوین در زندگی مسلمانان بود. اعراب بر اساس روابط قبیله‌ای زندگی می‌کردند، و در میان آنها مقرراتی برخاسته از عصبیّت و جاهلیت حکمفرما بود، به طوری که مسائلی کوچک چه بسا دو قبیله سالها با هم دشمنی داشتند و به جنگ و خون ریزی می‌پرداختند. پیامبر(صلّی الله علیه و آله) برای پایان دادن به این رسومات جاهلی در بخشی از سخنان خود می‌فرماید: «أَلَا اِنَّ كُلُّ مالٍ وَ مَأْثُرَةٍ وَ دَمٍ فِي الْجَاهِلِيَّةِ تَحْتَ  قَدَمَيَ  هَاتَيْن؛  من تمام دعاوی مربوط به جان و مال و افتخارات موهوم دوران گذشته را زیر دو پای خود نهاده و آنها را بی اساس اعلام می‌نمایم.»
آن حضرت، بدین وسیله کینه‌های دیرینه را پایان داد و روح برادری را در میان آنها حاکم کرد و از آنان خواست گذشته‌ها را فراموش کنند و روابط جدیدی بر پایۀ ایمان، عقیده به توحید و اخوت اسلامی بنا نهند. بسیاری از این قانون متابعت کردند و دوران جدید را در زندگی و معاشرتهای اجتماعی خویش آغاز کردند.
خداوند مکه را حرم امن الهی اعلان فرموده است که تا روز قیامت از حرمت و قداست برخوردار است.
4. تثبیت فرهنگ بخشش 
ابلاغ و تثبیت فرهنگ رحمت و رأفت اسلامی در اوج قدرت یکی از پیامدهای فتح مکه بود که پیامبر(صلّی الله علیه و آله) با رفتار خود آن را به مسلمانان؛ بلکه به بشریت ابلاغ کرد.
آن حضرت مظهر تام رحمت و محبت الهی بود که قرآن در توصیفش می‌فرماید: 
وَ ما أَرْسَلْناكَ  إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِين؛  «ما تو را جز رحمتی بر جهانیان نفرستادیم» هنگام ورود به مکه «سعد بن عباده» که یکی از فرماندهان سپاه اسلام بود، با دست گرفتن پرچم لشکر این رجز را می‌خواند: 
الیوم یوم الملحمه 
الیوم تستحل الحرم

«امروز روز نبرد است، امروز جان و مال شما حلال شمرده می‌شود»

پیامبر(صلّی الله علیه و آله) از این شعار سخت ناراحت شد و او را از فرماندهی عزل و حضرت علی(علیه السلام) را به فرماندهی منصوب فرمود و دستور داد این شعار داده شود: «الیوم یوم المرحمۀ؛ امروز روز مرحمت و مهربانی است.» 
به گمان گروهی پیامبر(صلّی الله علیه و آله) با فتح مکه باید انتقام سالها آزار و اذیت مسلمانان توسط مشرکین مکه را می‌گرفت و بر همین اساس سکوت وحشت آفرینی بر مکیان حکمفرما بود. نفسها در سینه‌ها حبس گردیده بود. مشرکین با یادآوری ظلمهایی که بر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) روا داشته بودند، مجازات سنگینی را انتظار می‌کشیدند، در چنین وضعیتی پیامبر(صلّی الله علیه و آله) سکوت آنان را شکست و فرمود: «ماذا تقولون؟ و ماذا تظنون؟...؛ چه می‌گویید و چه گمان می‌کنید؟...»
مردم بهت زده و با صدایی لرزان گفتند: ما چیزی جز نیکی و خوبی دربارۀ تو نمی‌اندیشیم... .
پیامبر(صلّی الله علیه و آله) خطاب به آنان فرمود: من نیز همان جمله‌ای را که برادرم یوسف به برادران ستمگر خود گفت، امروز به شما می‌گویم: لا تَثْرِيبَ  عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ  لَكُمْ  وَ هُوَ أَرْحَمُ  الرَّاحِمِين؛ «امروز بر شما ملامتی نیست، خدا گناهان شما را می‌آمرزد و او بخشنده ترین بخشندگان است.» 
پیامبر مهربانی و رحمت بعد از این جملات امیدوار کننده پیام عفو عمومی خود را این چنین اعلان فرمود: «اذهبو فانتم الطلقاء؛  بروید که تمام شما آزادید.»
رفتار کریمانۀ آن حضرت موجب شد که بسیاری از مشرکان در رفتار خود با اسلام و مسلمانان تجدیدنظر کنند و به این دین پاک بگروند.
نظام عالم بدین گونه است که هر چه انسان در زندگی از بخشش و گذشت دورتر باشد، قوانین عالم بر او سخت تر می‌شود و هر چه بخشش و گذشت او بیشتر باشد، به همان تناسب عکس العمل می‌بینید.

به تعبیر مولوی: 
این جهان کوه است و فعل ما ندا 
سوی ما آید نداها را صدا

5. تعهد در اجرای حکم الهی
در فتح مکه زنی از قبیلۀ «بنی مخزوم» مرتکب دزدی شده و جرمش ثابت گردیده بود. خاندان او که از اشراف قریش بودند به جنب و جوش افتادند تا رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) را از اجرای حکم الهی منصرف کنند. بنابراین، با «اسامۀ بن زید» که نزد حضرت محبوبیت خاصی داشت، گفتگو کردند تا دربارۀ آن زن شفاعت کند و عفو او را از پیامبر(صلّی الله علیه و آله) بخواهد.
اسامه نیز چنین کرد. وقتی حضرت تلاش خاندان بنی مخزوم را برای توقف حکم خداوند دید، رنگ رخسارش از خشم برافروخته شد و فرمود: «اینجا جای شفاعت نیست. مگر می‌توان قانون خدا را برای خشنودی افراد تعطیل کرد؟» 
حضرت جهت پی بردن مردم به اهمیت اجرای احکام الهی و تنویر افکار عمومی، در خطبه‌ای مردم را مخاطب قرار داده، فرمود: «ملتهای پیشین به دلیل تبعیض در اجرای قانون خدا سقوط کردند و آنها مجرمان اشراف و ثروتمند را از مجازات معاف و زیردستان و ضعیفان مجرم را مجازات می‌کردند. سوگند به خدایی که جانم در دست اوست! در اجرای قانون خدا دربارۀ هیچ کس سستی و کوتاهی نمی‌کنم و اگر دخترم فاطمه نیز سرقت می‌کرد، هر آینه دستش را قطع می‌کردم.» 
نکته‌ای که در این فرازها باید بدان توجه کرد این است که پیامبری که رفتار کریمانۀ او به حدی است که بزرگ ترین دشمنش (ابوسفیان) را با کرامت مورد عفو قرار می‌دهد، و حتی خانۀ او را به عنوان پناهگاه معین می‌کند؛ امّا آنگاه که پای حکم خداوند و اجرای حدود الهی در بین می‌آید، با قاطعیت ایستاده، درخواست عده‌ای را که به دنبال مصلحت اندیشی بودند، ردّ کرده، بر اجرای قانون خداوند اصرار می‌ورزد. 

 

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.