جنگ بدر

حسين گُمار
روز جمعه، هفدهم رمضان المبارك سال دوم هجرت نقطة عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي‌رود. در اين روز يكي از مهم‌ترين جنگهاي سرنوشت‌ساز در اسلام به وقوع پيوست و دستاوردهاي مهمي را براي دولت نو پاي پيامبر(صلّی الله علیه و آله) به همراه آورد. مشاهدة امدادهاي غيبي، ذلّت سران كفر، دفاع از كيان اسلام در پرتو ايمان، جلوة حقيقي پايداري در راه انديشه، آشكار شدن برخي از فضايل و مناقب پيامبر(صلّی الله علیه و آله) و حضرت علي(علیه السلام)، تبلور وحدت و همدلي در ميان مسلمانان و به نمايش درآمدن شكوه و عظمت اسلام، بخشي از آثار اين مبارزه بين حق و باطل بود.
اما به جهت درس‌آموزي بهتر، ارائة تحليلي روشن‌تر و رسيدن به نتيجه‌اي واقع بينانه‌تر بايد اين مسئله حل شود كه چه ويژگيهايي در دو جبهه وجود داشت كه نتيجة جنگ را اينگونه رقم زد؟
اگر تصوير روشني از وضعيّت هر دو جبهه داشته باشيم، به جواب اين سؤال خواهيم رسيد. در اين تحقيق به دنبال ترسيم ويژگيهاي دو طرف هستيم و سعي شده است عناصري را كه در جبهة مقابل باعث شكست شد، شناخته، جبهة اسلام نيز بررسي شود تا به نتيجة بهتري دست یابیم     .
زمينه جنگ بدر
در ماه جمادي الاول سال دوم هجرت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) با گروهي از مهاجرين از مدينه تا جايي به نام «عشيره» به قصد مقابله با كاروان قريش رفتند؛ اما با آنها برخورد نكرده، پس از چند روز اقامت در آنجا به مدينه بازگشتند. در آن وقت كاروان قريش به سوي شام مي‌رفت. وقتي اين كاروان تجاري از شام برمي‌گشت، پيامبر(صلّی الله علیه و آله) دو نفر از مهاجرين به نام «سعيد بن زيد» و «طلحه» را براي كسب اطلاع از آنها فرستاد و به د نبال آن نيز خود حضرت آمادة حركت شد. از آن طرف، وقتي ابو سفيان به نزديكي حجاز رسيد، از ترس اينكه مبادا ناگهان مورد حمله قرار گيرد، مرتّباً از مسافريني كه به او برخورد مي‌كردند وضع راه و رفت و آمد مردم را مي‌پرسيد، تا اينكه يكي از مسافرين به او گفت: پيامبر(صلّی الله علیه و آله) به پيروان خود دستور حمله به كفار را صادر كرده است. ابوسفيان فوراً «ضمضم بن عمرو غفاري» را اجير كرد و به سوي مكه فرستاد تا خبر دهد كه محمد(صلّی الله علیه و آله) و ياران وي راه كاروان تجاري شما را گرفته‌اند. تجارت خويش را حفظ كنيد! هنگامي كه وي به مكه آمد، بيني شتر خود را بريد و پالانش را وارونه كرد، سپس وارد شهر شد و فرياد زد: اي گروه قريش! اموال خود را دريابيد! فوراً بجنبيد كه اگر دير آماده شويد، تمام اموال شما را خواهند برد. 
خلاصه سپاهي عظيم ترتيب دادند و به جنگ فرستادند. بزرگان مشركان چون ابو جهل، امية بن خلف و غيره اين سپاه را همراهي مي‌كردند. نقطة شكل‌گيري درگيري؛ يعني منطقة بدر در فاصلة 155 كيلومتري مدينه، 310 كيلومتري مكه و 45 كيلومتري ساحل درياي سرخ قرار دارد.
گفته‌اند: نام آن به منا سبت شخصي به نام «بدر بن مخلد» است و برخي گفته‌‌اند: «بدر بن حارث». همچنين قبيلة بني غفار مالكيت جز خود را نسبت به بدر انكار كرده و نام آن را برگرفته از اسم كسي ندانسته و گفته‌اند كه بدر تنها يك اسم است و بس.
ويژگيهاي سپاه اسلام
در هر جنگي دو طرف به خاطر عوامل مختلفي كه در جبهه خودي با آن مواجه هستند يا از طرف مقابل بر آنها تحميل مي‌شود، داراي ويژگيهاي خاصي مي‌شوند كه شناخت اين عوامل در نتيجة نبرد و قضاوتهاي بعدي راجع به جنگ اثرگذار است.
اگر بخواهيم ملاك موفقيت يا شكست در جنگ را ارائه كنيم، بايد به آن ويژگيها توجه كنيم. در اين فصل      به ويژگيهايي كه در جبهة حق وجود داشت، توجه مي‌كنيم.
 انگيزة نبرد در رزمندگان جنگ بدر
ارزشيابي نسبت به هر عملي بستگي به انگيزه‌هاي انجام آن عمل و محركهاي آن دارد. براي تبيين تقدّس يا غير مقدس بودن عملي، بايد به انگيزه‌هاي انجام آن عمل توجه كرد. نكتة مهمي كه در سپاه اسلام وجود داشت، انگيزه‌هاي مقدس اين جبهه بوده است.
نمونه‌هايي وجود دارد كه نشان مي‌دهد اصحاب با چه انگيزه‌اي به ياري دين پرداختند. بعد از اينكه خبر برگشت كاروان قريش مطرح شد، پيامبر(صلّی الله علیه و آله) با اصحاب خود مشورت كرده، خبر آمدن قريش را به آنها اعلام فرمودند. «مقداد بن عمرو» برخاست و گفت: اي پيامبر خداي! آنچه را خدا فرمان داده است، انجام بده كه ما با تو هستيم و مثل بني‌اسرائيل كه به حضرت موسي(علیه السلام) گفتند: «برو و همراه خدايت جنگ كن كه ما اينجا نشسته‌ايم» نيستيم؛‌ بلكه مي‌گوييم: برو و به ياري خدايت جنگ كن كه ما همراه شما جنگ مي‌كنيم. قسم به خدايي كه تو را به حق مبعوث كرده! اگر ما را تا برك الغماد (حبشه) ببري، در مقابل آنها پيكار مي‌كنيم تا پيروز شوي. پيامبر(صلّی الله علیه و آله) از او تعريف و براي او دعا خير كرد. 
«ابن اسحاق» نقل مي‌كند: پيامبر(صلّی الله علیه و آله) از مردم مشورت خواست. منظور حضرت انصار بودند، به اين خاطر كه آنها زيادتر بودند و از طرف ديگر، وقتي در عقبه با حضرت بيعت كردند، گفتند: اي پيامبر خدا! ما براي حفظ تو تكليفي نداريم تا به مدينه بيايي و هنگامي كه آنجا رسيدي، در پناه ما هستي و شما را مثل زن و فرزند خويش حفظ مي‌كنيم.
وقتي پيامبر(صلّی الله علیه و آله) اين سخن را فرمود: «سعد بن معاذ» عرض كرد: اي پيامبر خدا! گويا با ما كار داري! حضرت فرمود: آري، عرض كرد: ما به تو ايمان آورده، تصديقت كرديم و شهادت داديم كه دين تو حق است و عهد و پيمان كرديم كه مطيع تو باشيم. اكنون هر كجا كه اراده مي‌فرمايي، برو.
قسم به خدايي كه تو را به حق فرستاد! اگر ما را سوي دريا ببري و در آن فرو روي، ما نيز با تو فرو مي‌رويم و هيچ‌كس از ما باز نماند. از مقابله با دشمن نيز باك نداريم.
حضرت(صلّی الله علیه و آله) از گفتار او خرسند شد و فرمود: به ياري خدا حركت كنيد كه هم‌اكنون قتلگاه آن قوم را مي‌بينم. 
مديريت و رهبري در جنگ بدر
فرمانده و رهبر در سرپرستي و هدايت گروه نقش مهمي دارد. ايجاد روحية اميد، مقاومت، شجاعت، ايثار و بسياري از فضايل را مي‌توان به دست رهبر دانست. از تمام اينها مهم‌تر ايمان مستحكم است كه رهبر به خدا دارد و آبرويي كه وي نزد خدا دارد، مي‌تواند نصرت الهي را براي سربازان خود به ارمغان آورد.
امام علي(علیه السلام) مي‌فرمايد: در روز بدر كه آمادة جنگ شديم، در پناه پيامبر(صلّی الله علیه و آله) بوديم و ايشان از همة ما دليرتر بود و هيچ يك از ما از او به دشمن نزديك‌تر نبود. 
«ابن جرير» به سندش از امام علي بن ابي طالب(علیه السلام) روايت كرده است كه فرمود: «اللَّهُمَّ إِنّكَ إِنْ تُهْلِكْ هَذِهِ الْعِصَابَةَ لَا تُعْبَدْ بَعْدَهَا فِي الْأَرْض ؛ خدايا ! اگر اين گروه هلاك شود، ديگر كسي تو را پرستش نمي‌كند. 
نفرات و امكانات مسلمانان در جنگ بدر
وقتي رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) از مدينه خارج شد‌ »عمرو بن ام مكتوم» را جاي خويش منصوب كرد و با گروهي از مهاجر و انصار خارج شد. در تعداد نفرات مسلمانان شركت كننده در جنگ اختلاف نظر وجود دارد، مثلاً ابو جعفر مي‌گويد: پيامبر روز سوم ماه رمضان با سيصد و سيزده مرد از ياران خويش بيرون رفت. براء مي‌گويد: ما مي‌گفتيم كه اصحاب بدر به مقدار اصحاب طالوت؛ يعني سيصد و سيزده نفر بودند. 
واقدي مي‌گويد: حضرت با سيصد و پنج نفر رفت كه هفتاد و چهار نفر از مهاجران و بقيه از انصار بودند و هشت نفر را كه نبودند ، از غنيمت سهم داد، كه سه نفر مهاجر و پنج نفر انصار بودند. 
صاحب «تنبيه الاشراف» تعداد آنها را سيصد و يازده نفر مي‌داند كه هفتاد و چهار نفر مهاجر و بقيه از انصار بودند. اختلاف ديگر در اين است كه به فرض سيصد و سيزده نفر، چند نفر انصار و چند نفر مهاجر بودند؟
بعضي مهاجرين را هشتاد و سه نفر و انصار را دويست و سي نفر مي‌دانند، و بعضي انصار را دويست و هفتاد نفر دانسته‌اند. 
حضرت خردسالان را براي شركت در اين جنگ نپذيرفت و افرادي نيز از جنگ معاف شدند كه عبارت‌اند از: عبد الله بن عمر، رافع بن خديج، براء بن عازب، زيد بن ثابت، اسير بن ظهير، عمير بن ابي وقاص و زيد بن ارقم. 
اصحاب حضرت در جنگ بي‌تجربه بودند. نقل شده است: نخستين بار بود كه پيامبر(صلّی الله علیه و آله) با انصار به جنگ مي‌رفت و پيش از اين با هيچ‌كدام از آنها به جنگ نرفته بود.  از ابن عباس نيز نقل شده است كه پرچمدار پيامبر(صلّی الله علیه و آله) امام علي بن ابي طالب(علیه السلام) بود و پرچمدار انصار «سعد بن عباده». 
پيامبر(صلّی الله علیه و آله) پرچم سفيدي را به مصعب و پرچم سياهي به حضرت علي(علیه السلام) و يكي از انصار داد و شعار مهاجرين را «يا بني عبد الرحمن» و شعار خزرج را «يا بني عبد الله» و شعار اوس را «يا بني عبيد الله» قرار داد. 
مسلمانان اسلحة مختصري ـ كه به گفتة مورخين شش زره و هفت شمشير بود ـ‌ داشتند. به گفتة واقدي: مسلمانان هفتاد شتر و دو اسب داشتند كه يكي براي «مقداد بن عمرو» و ديگري از «مرثد ابن ابي مرثد» بود.
براي سوار شدن و استفاده از اين هفتاد شتر هر سه يا چهار نفر به نوبت يكي از شتران را سوار مي‌شدند، مثل آنكه يك شتر نصيب رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) و علي بن ابي طالب(علیه السلام) و مرثد ابن ابي مرثد شده بود و حمزه بن عبد المطلب، زيد بن حارثه، ابو كبشه و انسه نيز يك شتر داشتند. 
از نظر روحية جهادي «عمير بن وهب» به سپاه قريش مي‌گويد: «اما اي گروه قريش! اين مردمي كه من مشاهده كردم، شترانشان مرگ بر خود بار كرده و حامل مرگ نابود كننده‌اي هستند.
افرادي را ديدم كه پناهگاهي جز شمشير ندارند و به خدا سوگند ! آن طور كه من ديدم، اين گروه مردمي هستند كه كشته نشو ند تا حداقل به عدد نفرات خود از شما بكشند.»
تاكتيك مسلمين در غزوة بدر
كسب اطلاعات و نقش آن در پيشبرد جنگ بر كسي پوشيده نيست. هر كدام از دو طرف كه در آگاهي به وضعيت طرف مقابل ضعف داشته باشد، شكست خورده است. يكي از كارهايي كه در جنگ بدر به عنوان تاكتيك مورد توجه قرار گرفت، همين امر بود.
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) ده شب قبل از خروج از مدينه «طلحه بن عبيد الله» را به همراه «سعيد بن زبير» براي كسب اطلاعات فرستاد. 
«ابن اسحاق»‌ نقل مي‌كند: هنگامي كه پيامبر(صلّی الله علیه و آله) و ياران او به صفرا رسيدند، حضرت «بسبس بن عمرو جهني» و «عدي بن ابي الزغباي» را به جستجوي خبر دربارة كاروان ابوسفيان به سوي بدر فرستاد. در آنجا از دو جاريه‌اي كه براي آب بردن آمده بودند، شنيدند كه كاروان فردا يا بعد از آن از راه خواهد رسيد. 
طبق نقل ديگري وقتي لشكر مسلمانان به نزديكيهاي بدر رسيد، توقف كرد و هنگام شب حضرت علي بن ابي طالب(علیه السلام) زبير بن عوام و سعد بن ابي وقاص را با چند تن ديگر مأمور ساخت كه به كنار چاه بدر بروند و خبر به دست آورند.
اينها گمان نمي‌كردند كه اهل قريش براي جنگ از مدينه بيرون آمده‌اند. در آنجا به چند نفر از آبگيران قريش برخورد كردند كه براي آب بردن به كنار چاه بدر آمده بودند. فرستادگان حضرت غلام سياهي را كه از قبيلة بني‌حجاج بود، گرفتند و بقية آبگيران فرار كردند. غلام را نزد پيامبر(صلّی الله علیه و آله) آوردند. در آن هنگام حضرت مشغول نماز بود. بعد از نماز حضرت از غلام پرسشهايي كرد و او از قريش خبر داد. حضرت پرسيد:‌ تعداد آنها چند نفر است؟
غلام گفت: نمي‌دانم. خيلي زيادند. حضرت پرسيد: پريشب چه كسي به آنها غذا داد؟ غلام كسي را نام برد. حضرت پرسيد: چند شتر كشت؟ غلام گفت: نه شتر، سپس پرسيد: ديشب چه كسي به آنها غذا داد؟ غلام كسي را نام برد و گفت: ده شتر براي آنها كشت. پيامبر(صلّی الله علیه و آله) فرمودند: تعداد آنها تقريباً نهصد يا هزار نفر است. سپس حضرت از او پرسيد: از اشراف قريش چه كسي با آنها است؟ عرض كرد: عتبة بن ربيعه، شيبة بن ربيعه، ابو البختري بن هشام و حكيم بن خرام و غيره. حضرت رو به اصحاب خود فرمود: مكه پاره‌هاي جگر خود را سوي شما انداخته است. 
باز هم در جريان كسب اطلاعاتِ پيامبر(صلّی الله علیه و آله) جريان جالبي وجود دارد و آن اينكه: وقتي حضرت حركت كردند و به نزديكيهاي بدر رسيدند، همانجا توقف كردند و از پيرمردان عرب آنجا پرسيد كه دربارة لشكر قريش و محمد و ياران او چه چيزي شنيده است؟
پيرمرد گفت: تا نگوييد كه از كجاييد، به شما چيزي نمي‌گويم. حضرت فرمود: وقتي به ما چيزي گفتي، ما هم مي‌گوييم. پيرمرد گفت: شنيده‌ام كه محمد و ياران او فلان روز حركت كرده‌اند و اگر اين خبر درست باشد، اكنون در فلان مكانند (و مكاني را كه حضرت در آنجا فرود آمده بود، نام برد) و شنيده‌ام كه قريش فلان روز از مكه بيرون آمده‌اند. اگر درست باشد، اكنون در فلان مكانند و (مكاني را كه قريش در آن بودند نام برد.) وقتي اين سخنان را گفت، پرسيد: شما اهل كجاييد؟ حضرت فرمود: ما از آبيم. گفت:‌ از كدام آب؟ فرمود: از آب عراق. بعد حضرت شبانگاه افرادي را براي كسب اطلاع به بدر فرستاد. 
از نظر صف آرايي و ايجاد روحية جهاد نيز پيامبر(صلّی الله علیه و آله) در سپاه خويش اعمالي را انجام مي‌داد، مثلاً نقل شده است كه در روز بدر حضرت صف ياران خويش را مرتب مي‌كرد و تيري به د ست داشت كه افراد را به وسيلة آن با يكديگر برابر مي‌كرد. هنگامي كه به كنار «سواد بن عزيه» رسيد ـ‌ كه از صف بيرون بود ـ  با تير به شكم او زده و فرمود: سواد! برابر بايست. 
در روز بدر پيامبر ياران خود را به جنگ ترغيب مي‌كرد و غنيمت را مربوط به غنيمت‌گير دانست و فرمود: قسم به خدايي كه جان محمد به دست او است، هر كسي كه امروز در جنگ براي رضاي خدا پايمردي كند و به دشمن پشت نكند تا كشته شود، به بهشت مي‌رود. 
يكي ديگر از تاكتيكهاي جنگي كه حضرت اجرا كرد، اين بود كه بعد از پيروزي در جنگ بدر، براي ايجاد روحيه در پشت جبهه و برقراري روح مقاومت در آنها، عبد الله بن رواحه را به عنوان مژده رسان به بالاي شهر مدينه و زيد بن حارثه را به پايين اين شهر فرستاد. 
امداد غيبي در جنگ بدر
در چند سوره از سوره‌هاي قرآن كه داستان بدر به اجمال يا تفصيل ذكر شده، مانند سورة آل عمران و انفال، روي اين موضوع كه اين پيروزي به نصرت و ياري خداي متعال انجام شد، زياد تكيه شده است تا موجب غرور و خودبيني مسلمانان نگردد و از تلاش و كوشش در پيمودن راه خطرناك و دشواري كه در پيش داشتند، آنها را باز ندارد.
مثلاً در سوره آل عمران مي‌فرمايد: وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ * إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلينَ بَلى  إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمينَ؛  «به راستي خدا در بدر شما را ياري كرد، در صورتي كه زبون بوديد، پس از خدا بترسيد! شايد سپاسگزار باشيد. آنگاه كه به مؤمنان مي‌گفتي: آيا كافي نيست شما را كه پروردگارتان به سه هزار فرشتة فرود آمده، ياريتان كند؟ آري، اگر استقامت داشته باشيد و پرهيزگاري كنيد و دشمنان با اين هيجان و فوريت بر شما بتازند، پروردگارتان به پنج هزار فرشتة شناخته شما را مدد مي‌كند.»
يكي ديگر از الطاف خداوند متعال بر اهل ايمان، ايجاد رعب و وحشت در دل كافران بود: سَأُلْقي  في  قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ؛  «به زودي در دلهاي كافران ترس و وحشت مي‌افكنم، پس ضر    بات خود را بر سرهاي دشمن فرود آريد و تمام انگشتانشان را قطع كنيد!»
طبق نقلي اسرائيل از ابي اسحاق و او نيز از ابي عبيد و عبد الله نقل مي‌كند كه: در نظر ما كفار قليل بودند، تا آنجا كه در روز بدر به مردي گفتم: آيا آنها را هفتاد نفر مي‌بيني؟
گفت: نه؛ بلكه آنها را صد نفر مي‌بينم.  و طبق نقلي ديگر: ابتدا خدا كفار را در چشم مسلمانان كم نشان داد و سپس مؤمنين را مؤيد و ياري كرد. 
«عبد الله بن عباس» نقل مي‌كند: در روز بدر فرشتگان عمامه‌هاي سپيد داشتند كه بر پشت سر انداخته بودند و در هيچ يك از جنگها جز بدر نجنگيدند. 
«ابو داوود مازني» مي‌‌گويد: در جنگ بدر حضور داشتم. به دنبال يكي از مشركان مي‌رفتم تا به او ضربتي بزنم؛ اما پيش از آنكه شمشير من به او برسد، سرش افتاد، من دانستم كه ديگري او را كشته است. 
«ابي بردة بن نيار» گويد: در روز بدر سه سر در مقابل پيامبر(صلّی الله علیه و آله) قرار داديم و عرض كرديم: دو سر را شما جدا ساختيد؛ اما  سر سوم را ديدم كه مردي سفيد و قد بلند ز د. حضرت فرمود: او از ملائكه بود. 
حتي در برخي نقلها آمده است كه صداي فرشته (جبرئيل) را مي‌شنيدند كه به اسب خود مي‌گفت: برو! همچنين مرداني سپيد چهره و نشاندار ميان آسمان و زمين بر اسبان ابلق سوار بودند و مي‌كشتند و اسير مي‌كردند. 
از عنايتهاي ديگر خداوند، فرستادن ياران بود. ابن اسحاق نقل مي‌كند كه: قريشيان رفتند تا به نزديك بدر فرود آمدند. در آنجا خدا باراني فرستاد و زمين براي پيامبر(صلّی الله علیه و آله)‌ و ياران حضرت فقط تر شد، لذا از رفتن باز نماندند؛ اما مكان قريش بر اثر باران به صورتي در آمد كه از رفتن باز ماندند، در نتيجه حضرت و ياران او زودتر به كنار بزرگ‌ترين چاه بدر رسيدند و به آب دست يافتند. 
لطف  ديگري كه خداوند متعال به سپاه اسلام عنايت كرد اين بود كه در آن شب بحراني، خواب آرام‌بخشي به اهل ايمان هديه داد: إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْه؛   «به ياد آريد آن زماني كه خواب را حتي از سوي خدا شما را فرا گرفت كه موجب امنيت شما گرديد.» اين در حالي بود كه دشمنان اسلام در آن شب از شدت خوف و دلهره خواب راحتي نداشتند.
شهدا در جنگ بدر
از ميان سيصد و سيزده نفري كه نقل مشهورتر است، چهارده نفر به شهادت رسيدند. اين تعداد در مقابل كشته شدگان كفار خيلي ناچيز بوده است. معلوم مي‌شود برتري با سپاه اسلام بود. از ميان اين شهدا، شش نفر از مهاجرين و هشت نفر از انصار بودند. 
از مهاجرين: عبيده بن حارث بن عبد المطلب، عمير بن ابي وقاص، ذو الشمالين عبد عمرو، عاقل بن بكير، مهجع غلام عمر بن خطاب و صفوان بن بيضاء شهيد شدند.
از انصار نيز، از قبيلة خزرج: يزيد بن الحارث بن الخزرج، عمير بن حمام، رافع بن معلي، حارثة بن سراقه، عوف و معوذ پسران حارث  بن   رفاعه شهيد شدند و از قبيلة اوس: سعد بن خيثمه و مبشر بن عبد المقندر. 

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.