نگاهی به علل صلح امام حسن(علیه السلام) با معاويه

علي محمد مظفري
عراق يكي از سرزمينهاي اصيل اسلامي بوده است و در آغاز با دو شهر «بصره» و «كوفه» به نام «عراقين»  پديد آمد و بعدها با پيدايش بغداد، نقش مهم‌تري را در جهان اسلام عهده‌دار گرديد.
شهر كوفه از يك سو مورد تعريف و تمجيد و از سوي ديگر مورد ملامت برخي قرار گرفته است كه شناخت وضعيت مردم عراق در آستانة امامت حضرت حسن بن علي(ع) مي‌تواند در تعيين و بررسي علل صلح آن حضرت با معاويه مؤثر باشد كه در زير به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم:
1. متغيير بودن مواضع مردم عراق در دفاع از اهل بيت(علیهم السلام) در زمانهاي مختلف: همكاري با امام علي(علیه السلام) در جنگ جمل و شكست ناكثين، سستي و بي‌وفايي مردم در اواخر حكومت ايشان كه سبب زمين گير شدن حضرت و پيروزي باطل بر حق گرديد، تنها گذاشتن و بيعت شكني با امام مجتبي(علیه السلام) و تحميل صلح معاويه بر آن حضرت و از سوي ديگر، شهادت حضرت ابا عبد الله الحسين(علیه السلام) در كربلا و پشيماني برخي از آنان در قالب توابين و... برخي از عمده مواضع متغير اين بلاد در دفاع از خاندان اهل بيت(علیهم السلام) مي‌باشد.
2. ساختار قبايلي كوفه و موضع‌گيري سريع و منفعت‌طلبانة رؤساي قبايل: يكي از عمده‌ عوامل تفرقه و بي‌ثباتي كوفه و وجود نفاق در برخي از مردم آن، ساختار قبايلي كوفه و عدم موضع‌گيري واحد در آنجا بوده كه اين عامل مهمي در سوء استفادة حكومت فاسد بني‌اميه و تسلط آنان بر كوفه محسوب مي‌گردد. 
3. وجود طيفهاي مختلف سياسي،‌ اجتماعي، مذهبي و... در كوفه: وجود ساختار قبايلي در كوفه طيفهاي مختلف فكري را به همراه داشته است و گروه‌هايي بودند كه افكار آنها «خارجي»  بوده و برخي ديگر از گروه‌ها حاميان و طرفداران حكومت فاسد بني‌اميه بودند كه به «اشراف» معروف بودند و در ميان اين گروه‌ها،‌ تنها برخي از شيعيان و محبان اهل بيت(علیهم السلام) وجود داشتند و تمجيد از كوفه به دليل وجود اين شيعيان و ملامت كوفيان به دليل اعمال و بي‌بصيرتي ساير گروه‌ها در برابر ولايت و امامت مي‌باشد.
مرحوم شيخ مفيد در تحليلي اصحاب امام حسن(علیه السلام) را به پنج گروه كلي تقسيم نموده است كه گروه اول شامل شيعيان اميرالمؤمنين(علیه السلام)، گروه دوم خوارجي كه تنها به دنبال مبارزه با معاويه بودند و چون امام(علیه السلام) قصد جنگ با معاویه را داشت،‌ با ايشان همراهی کردند و گروه سوم طمع‌كاران و مادي‌گراياني كه به دنبال جمع آوری غنايم جنگ بودند، گروه چهارم عوام الناسی كه نمي‌دانستند بايد چه كنند و گروه پنجم افرادي بودند كه به انگيزة تعصب قبيله‌اي و بدون توجه به دين، تنها تابع رؤساي خود بودند كه در اين ميان حضور دستة سوم در جمع اصحاب از بقيه پررنگ‌تر بيان گرديده است. 
اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) نيز بارها از بي‌وفايي و سست عنصري مردم كوفه سخن به ميان آورده و در جايي آنان را شبيه به زن حامله‌اي بيان فرموده است كه پس از تحمل درد و رنج دوران حمل، در نهايت فرزند خود را سقط مي‌كند.  و گاهي آنان را به شتران بي‌سرپرستي تشبيه نموده‌اند كه هرگاه از يك سو گرد هم مي‌آيند،‌ از سوي ديگر پراكنده مي‌شوند. 
شخصيت امام حسن مجتبي(علیه السلام)
امام حسن(علیه السلام) در نيمة رمضان سال سوم هجري به دنيا آمد و بنا بر روايات مختلف كنية ايشان «ابو محمد» بوده و القابي از جمله «سبط، زكي، مجتبي، سيد، تقي و...» را به ايشان نسبت داده‌اند.  در فضيلت ايشان آيات و روايات مختلفي بيان گرديده كه «حاكم نيشابوري» در كتاب «مستدرك» به سند خود از ام سلمه نزول آية تطهير إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً؛  را در شأن پيامبر و اهل بيتش(علیهم السلام) دانسته است كه وجود مبارك امام حسن(علیه السلام) نيز جزء آنان محسوب مي‌گردد.
حضور امام حسن(علیه السلام) همراه با پيامبر(صلّی الله علیه و آله) در واقعة مباهله با مسيحيان نجران كه آنها از مباهله صرف نظر كردند،‌ طبق آية مباركة فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ ...؛  به گفتة تمام مفسران منظور از «ابنائنا» وجود مبارك امام حسن و امام حسين مي‌باشد.  
در جنگ جمل، هنگامي كه «محمد بن حنفيه» نتوانست شتر عايشه را مجروح كند،‌ امام حسن(علیه السلام) با پرتاب يك نيزه شتر را زمينگير كرد، امام علي(علیه السلام) براي دلداري محمد بن حنفيه چنين فرمود: «لَا تَأَسَفْ فَإِنَّهُ ابْنُ النَّبِيِّ وَ أَنْتَ ابْنُ عَلِيٍّ؛  ناراحت نشو! او فرزند پيغمبر(صلّی الله علیه و آله) است و تو فرزند علي هستي.»
بيعت مردم عراق با امام حسن(علیه السلام)
كشته‌هاي فراوان مردم عراق در جنگهاي صفين و نهروان كه در ركاب حضرت علي(علیه السلام) بودند از يك سو، و قدرت يافتن حكومت معاويه در شام از سوي ديگر، از جمله عواملي بود كه باعث تضعيف روحية مردم عراق و عدم تمايل به جنگهاي مجدد شد و ثانياً ترس از تسلط بني‌اميه بر عراق، حاكم گرديد، و تنها فردي كه پس از شهادت امام علي(علیه السلام) زمينه و شرايط رهبري جامعه را دارا بود، امام حسن(علیه السلام) بود و به نحوي بيعت آنان با حضرت نه از روي ولايت پذيري محض؛‌ بلكه براي رهايي خود از سلطة بني اميه و  به دلیل ناچاري صورت پذيرفت.
به نوشتة‌ شيخ مفيد بيعت با امام حسن(علیه السلام)‌ در روز جمعه 21 رمضان سال 40 هجري   با دعوت ابن عباس و مخير قرار دادن مردم براي بيعت با امام انجام گرفت. امام حسن(علیه السلام) با بيان خطبه‌اي مفاد آية تطهير  را يادآوري نمود و مردم با ايشان بيعت كردند. 
برخورد امام حسن(علیه السلام) با معاويه
پس از بيعت مردم با امام حسن(علیه السلام)، حضرت نامه‌هاي مختلفي را براي معاويه مبني بر گرفتن بيعت از او براي خود فرستاد كه «ابوالفرج اصفهاني»‌ در «مقاتل الطالبين» آنها را نقل كرده است. اين نامه‌ها نتيجه‌اي به همراه نداشت و معاويه در عين خدعه‌گري، جاسوساني را براي شناسايي اوضاع بصره و كوفه ارسال كرد كه تمام اين جاسوسان شناسايي و به قتل رسيدند.  امام(علیه السلام)‌ در نامه‌اي معاويه را تهديد كرد كه اگر تسليم نشود،‌ با سپاهش به سوي او خواهد رفت.  حضرت پس از آن در اجتماع مردم كوفه آنان را به جنگ با معاويه دعوت نمود و «حجر بن عدي» را به همراه مردم به سوي «نخيله» فرستاد.
مردم سست عنصر كوفه كه در اطاعت اوامر امام(علیه السلام) ترديد داشتند، «عدي بن حاتم» با تذكر وجوب اطاعت‌پذيري از امام و برانگيختن احساسات آنان حدود هزار نفر جنگجو را به طرف نخيله راهي كرد و در پي آن «قيس بن سعد»، «معقل بن قيس» و «زياد بن صعصعه» نيز سخناني گفتند و در نتيجه سپاهي در حدود دوازده هزار نفر در نخيله مستقر گرديد. 
فرماندة سپاه امام حسن(علیه السلام) «عبيدالله بن عباس» بود و اين در حالي بود كه يكي از فرماندهان معاويه به نام «سبر بن ارطاة» در حمله‌اي به حجاز، دو فرزند عبيدالله بن عباس را برابر مادرشان سر بريده بود و عبيدالله كينة بزرگي از معاويه در دل داشت و امام(علیه السلام) از جهت احتياط «قيس بن سعد» و «سعد بن قيس»‌را نيز با سِمَت معاونان در كنار عبيدالله قرار داد.
امام حسن(علیه السلام) راهي «ساباط مدائن» ‌شد و معاويه سپاهي را به فرماندهي «عبدالله بن عامر بن كريز» براي حمله به مدائن اعزام نمود. معاويه با تمسك به مكر و حيله «مغيرة بن شعبه» و «عبدالله بن عامر» را به ساباط براي صلح با امام حسن(علیه السلام) فرستاد تا بين مردم شايعة صلح حسن بن علي(علیه السلام) را پخش كنند و بين ياران امام(علیه السلام) تفرقه و شورش ايجاد شود و ماحصل اين حيله فراهم شدن جوّ رواني منفي عليه امام(علیه السلام)، آمادگي مردم كوفه براي تسليم شدن و ضربت خوردن امام(علیه السلام) بوسيلة خنجر «جراح بن سنان» در ساباط گرديد.
سپاه امام(علیه السلام) و معاويه در قرية «حبوبيه» رو در روي هم قرار گرفتند. معاويه،‌«عبد الرحمن بن سمرة» را نزد عبيدالله بن عباس (فرماندة‌ سپاه امام(علیه السلام)) فرستاد تا به دروغ صلح امام(علیه السلام) را با معاويه بيان نمايد كه مردم آن را تكذيب كردند.  معاويه عبيدالله بن عباس را به بهانة پيشنهاد صلح با امام حسن(علیه السلام) و با وعدة يك ميليون درهم فريب داد. با رفتن او به سمت معاويه، قريب به دو سوم سپاه عراق به معاويه پيوستند. 
قيس بن سعد فرماندهي لشكر امام(علیه السلام) را به عهده گرفت و تنها با چهار هزار نفر باقي ماندند و معاويه بارها در صدد فريب قيس برآمد؛ اما موفق نشد. مكر معاويه و شايعه‌پراكني قبول صلح توسط امام حسن(علیه السلام) در سه منطقة كوفه، ساباط و ميدان جنگ، اشراف قريش را به ترديد انداخت و آنها تسليم معاويه شدند، تا حدي كه برخی حاضر شدند امام(علیه السلام) را دست بسته به معاويه تحويل دهند.
معاويه و درخواست صلح
موضع امام حسن(علیه السلام) به هيچ وجه صلح با معاويه نبود و شواهد مختلف تاريخي كه در برخورد امام(علیه السلام) با معاويه بيان گرديد، به روشني آن را معلوم مي‌كند. فرستادن مغيرة بن شعبه و عبدالله بن عامر به ساباط جهت صلح با امام(علیه السلام) و ردّ آنها توسط حضرت، نشان از تصرف عراق بوسيلة معاويه با مكر و حيله دارد. از نامة تهديدآميز امام(علیه السلام) ‌به معاويه ـ كه در صورت عدم تسليم با او به جنگ خواهد پرداخت ـ‌ و تعبيري كه «ميان ما و او (معاويه) ـ جز شمشير حاكم نخواهد بود»  و حوادث ديگر مي‌توان اين گونه نتيجه گرفت كه موضع امام(علیه السلام) جنگ و مبارزه با حكومت فاسد بني‌اميه بود و در واقع شرايط آن زمان و به تعبير «سبط بن جوزي» در كتاب «تذكرة‌ الخواص» خيانت كوفيان و تنها گذاشتن امام(علیه السلام)‌ منجر به پذيرش صلح نامه از سوي امام(علیه السلام) شد.
شيخ مفيد نيز چنين نقل فرموده كه معاويه دربارة صلح با امام(علیه السلام)‌ نامه نوشت  و حضرت تمايلي به صلح نداشت.
برخي از دلايل صلح
1. سستي مردم عراق در ولايت‌پذيري از امام مجتبي(علیه السلام)
از آنجا كه موضع امام(علیه السلام)‌ جنگ با معاويه بود و مردم عراق ـ‌ به دلايلي كه بيان گرديد ـ‌ افرادي بي‌وفا و سست عنصر بودند، در ولايت‌پذيري دچار شك و ترديد شده بودند و اين در حالي بود كه امام(علیه السلام) دربارة آنها فرمود: «وَ اللَّهِ لَوْ قَاتَلْتُ مُعَاوِيَةَ لَأَخَذُوا بِعُنُقِي حَتَّى يَدْفَعُونِي إِلَيْهِ سِلْما؛  به خدا سوگند! اگر با معاويه درگير شوم، اينان گردن مرا گرفته، به‌ صورت اسير به او تحويل مي‌دهند.»
2. حفظ جان شيعيان
امام(علیه السلام) صلح خود را مشابه «صلح حديبيه» جدش رسول الله(صلّی الله علیه و آله) معرفي كرده، چنين فرموده‌اند:‌ «وَ لَوْ لَا مَا أَتَيْتُ لَمَا تُرِكَ مِنْ شِيعَتِنَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَحَدٌ إِلَّا قُتِلَ؛  اگر من چنين نمي‌كردم از شيعيان ما كسي نبود، جز آنكه كشته مي‌شد.» و امام(علیه السلام) در پاسخ «حجر بن عدي»، «مالك بن ضمرة» و ديگر ياران نسبت به علت قبول صلح،‌ حفظ خون خود، خانواده و اصحاب صميمي را يكي از دلايل آن بيان مي‌نمايند.
3. وظيفة الهي امام(علیه السلام) در پذيرش صلح
امام حسن(علیه السلام)‌ مانند ساير ائمه(علیهم السلام) معصوم بود و تمام افعال حضرت طبق دستور الهي و بر اساس حكمت الهيه، و از آنجا كه امام(علیه السلام) فردي مفترض الطاعة مي‌باشد، يكي ديگر از دلايل صلح امام(علیه السلام) با معاويه، تشخيص و وظيفة الهي ايشان در آن موقعيت مي‌باشد. در داستان همنشيني حضرت خضر و موسي برخي از امور كه حضرت خضر(علیه السلام) انجام مي‌داد، اگر چه حضرت موسي(علیه السلام) از حكمت آن آگاهي نداشت؛ اما در پس آن حكمتي قرار داشت. 
4. صلح امام(علیه السلام) به جهت رسوايي معاويه
با توجه به اينكه امام(علیه السلام) از چهرة مكار و فاسد معاويه شناخت كاملي داشت،‌ حضرت با قبول صلح معاويه را غافلگير كرد، به نحوي كه پرده از چهرة فاسد معاويه برداشت. برخي از امور معاويه همچون قتل حجر بن عدي و ده‌ها تن از اصحاب امام(علیه السلام) ـ كه همگي بي‌گناه بودند ـ قرار دادن زياد بن ابيه (كه مولود زناي ابوسفيان بود) به فرزندخواندگي ابوسفيان و مخالفت صريح معاويه با اسلام و احكام الهي و صدها عمل خلاف و غير اسلامي وي بود كه با صلح، موجبات بصيرت افزايي مردم و برملا شدن چهرة نفاق و مكارانة معاويه و بني‌اميه را فراهم آورد. 

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.