حاكميت در اسلام

محمد خوش‌نظر
مبناي حاكميت در قرآن
حق حكمراني بر جامعة انساني فقط و فقط از آن خداي متعال بوده و تنها او حاكم حقيقي (تکوینی و تشریعی) جهان است. هيچ کس نمي‌تواند از فرمان او سرپيچي و حاكميت او را رد نمايد. اين حق بر ويژگيهايي استوار است كه مختص خداوند متعال مي‌باشد، از جمله: الوهيت، خالقيت، ربوبيت، رزاقيت، علم، حكمت، عدل و قدرت خداوند متعال، و غير او هر چه هست و هر که هست بنده و مخلوق او است.
حكمراني خدا در جامعة انساني از طريق جانشين او امكان‌پذير خواهد بود و اين جانشين را خود خدا تعيين مي‌كند. اصطلاحاً مي‌گوييم: حاكميت و خلافت الهي تنصيصي است؛ يعني بايد نص، علامت يا بينه‌اي از طرف خداوند، حاكم و جانشين را مشخص و منصوب كند.
مردم به حكم عقل وظيفه دارند بعد از ايمان به خدا و حاكميت او، جانشين منصوب او را بشناسند و به وي ايمان بياورند و حاكميت او را بپذيرند تا زمينة حكومتش مهيا شود و او بتواند جامعة بشري را به سمت رشد و تعالي و اهداف الهي رهبري كند.
با کمال تأسف حق حاكميت توحيدي علاوه بر جنبة كلامي، از نظر تاريخي نيز از مسير خود خارج شده است و تلاش تمام پيامبران الهي براي بازگرداندن اين حق به مسير درست خود؛ يعني به نسل شايسته و صالحين بوده است.
در قرآن شواهد و دلايل بسياري وجود دارد كه نظرية «حاكميت الهي» از آنها به خوبي استفاده مي‌شود. در اينجا به بخشي از اين شواهد و دلايل اشاره داريم:
1. طبق آيات اغلب پيامبران خدا مأمور نجات مردم از حاكميت سلاطین و حاكمان بوده‌اند و مخالفان حاكميت خدا را به چالش كشيده، هر جا امكان داشت، حكومت آنها را سرنگون كرده‌اند، قيام حضرت موسي در برابر فرعون. نماد معروف این قیام‏هاست پیامبران الهی هر جا كه نتوانسته‌اند ظالمان را سرنگون کنند، يا مهاجرت كرده‌اند، مانند حضرت ابراهيم و يا به شهادت رسيده‌اند، مانند حضرت يحيي.
بسياري از پيامبران بني‌اسرائيل ـ تا جايي كه برايشان ممكن بود ـ‌ حكومت را تحت رهبري و كنترل خود در آوردند، مانند حضرت يوسف كه ادارة بخشي از حكومت فرعون زمان خود را به دست گرفت.
حتي به حكومتهايي كه مورد رضايت مردم و به اصطلاح تابع خرد جمعي بودند و از نظرات مشورتي استفاده مي‌كردند؛ اما صبغة الهي نداشتند، اجازة بقاء‌ و ادامه حيات نمي‌دادند، مانند حكومت بلقيس ـ‌ ملكه سبا ـ‌ كه تسليم حكومت حضرت سليمان شد. وی خودش تسليم شد؛ اما اگر تسليم نمي‌شد، حضرت سليمان حكومت او را به ذلت مي‌كشيد:
فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ؛  «قطعاً سپاهياني بر سرشان مي‌آوريم كه در برابر آنها تاب ايستادگي نداشته باشند و از آن ديار به خواري و زبوني بيرونشان مي‌كنيم.»
دو راهی حکومت الهی و حاکمیت طاغوت
از آيات به خوبي استفاده مي‌شود كه خداوند مي‌خواهد جامعة جهاني بشري تحت حاكميت حكومتي الهي قرار گيرد، و لذا ساير حكومتها را طاغوت مي‌داند.
وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبين؛  «و ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه [بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت دوري كنيد! پس خدا برخي از آنان را هدايت كرد و برخي نيز سزاوار گمراهي گشتند. سپس در زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه بوده است؟»
درآیات متعدد بندگي خدا در مقابل بندگي طاغوت قرار گرفته و به پرهيز و دوري از طاغوت امر شده است؛ يعني در فرهنگ قرآن حاكمي كه از جانب خدا نباشد، طاغوت است.
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ؛  «و ما در زبور پس از تورات نوشته‌ايم كه زمين را بندگان صالح من به ارث خواهند برد.»
اين آيه از ثبت تقدير اين حكم خدا خبر مي‌دهد كه بالاخره بندگان شايستة او حاكم زمين خواهند شد.
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ؛  «خدا سرپرست مؤمنان است و آنان را از تاريكيها به سوي روشنايي بيرون مي‌آورد، و سرپرست كساني كه كافر شدند، طغيانگرانند كه آنها را از نور به تاريكيها مي‌برند. آنها دوزخي‌اند و در آن جاودانند.» يعني فقط خداوند و حكومت او است كه مردم را از تاريكيهاي جهل و حيرت، انحراف و گناه به نور علم، سعادت، رحمت و غفران مي‌رساند و حكومتهاي غير خدايي مردم را به شقاوت، گناه و عذاب مي‌كشند.
در آيات 48 تا 76 سوره نساء در ارتباط با موضوع منشأ حاكميت نكات قابل توجهي به چشم مي‌خورد. در آية‌ 48 مي‌فرمايد: «خداوند از شرك نمي‌گذرد.» و سپس در آيه 51 مي‌فرمايد: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى‏ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً؛  «آيا كساني را كه از كتابِ [آسماني] نصيبي يافته‌اند، نديده‌اي كه به «جِبت» و «طاغوت» مي‌گروند؟ و دربارة كساني كه كفر ورزيده‌اند مي‌گويند: اينان از كساني كه ايمان آورده‌اند، راه‏يافته‌ترند.» اين همان سخني است كه از زبان ليبراليستها، سكولارها و اصلاح‌طلبان كراراً مي‌شنويم كه اغلب آمريكا و اروپا و راه و روش آنها را بهتر مي‌دانند و از آنها تمجيد مي‌كنند.
بنابراين، طبق اين آيات سوره نساء پذيرش حاكميت غير خدا و وليّ او نوعي شرك یا کفر است.
در آية 53 مي‌فرمايد: أَمْ لَهُمْ نَصيبٌ مِنَ الْمُلْكِ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقيراً؛  «يا براي آنها بهره‌اي از حكومت است؟ در اين صورت به مردم سر سوزني نمي‌دادند.»
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً؛  «يا اينكه آنها به مردم (به پيامبر و آلش) به خاطر آنچه خداوند از فضلش به آنها داده است، حسد مي‌ورزند؟‌ همانا ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و آنها را حكومتي بزرگ عطا كرديم.»
در اين آيه به همان نسل برگزيده از صالحان صريحاً اشاره شده است.
در آية 58 مي‌فرمايد: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً؛  «خدا به شما فرمان مي‌دهد كه امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد! و چون در ميان مردم به داوري نشينيد، به عدل داوري كنيد! خدا شما را چه نيكو پند مي‌دهد. هر آينه او شنوا و بينا است.»
امانت الهی
«حاكميت بر امت» بزرگ‌ترين امانت خداوند است كه بايد به اهلش سپرده شود و اهل آن،‌ كسي است كه از طرف خداوند به عنوان وليّ و حاكم معرفي شده است. هر يك از حاكمان الهي نيز بايد اين امانت را به كسي كه بعد از آنان اهليت و شايستگي دارد، بسپارند.
حاکمیت اهل بیت
در روايات آمده است كه مخاطب اين آيه ما اهل بيت هستيم كه بايد امانت امامت را به امام بعد از خود بسپاريم و مخاطب آيه بعد كل امتند كه بايد از ما اطاعت كنند.
لذا در آية بعد اهل واقعي امانت بزرگ و حاكمان شايسته را معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛  «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! خدا را اطاعت كنيد و از رسول و صاحبان امر كه از شما هستند، فرمان بريد. پس هرگاه در چيزي اختلاف كرديد،‌ آن را به خدا و رسول ارجاع دهيد، اگر به خدا و روز واپسين ايمان داريد، كه اين بهتر و نيكو فرجام‌تر است.»
در آيه بعد بيان مي‌كند كه ادعاي ايمان، بدون اطاعت از رسول و جانشينان بر حق او و پذيرش حاكميت حق به جاي كفر فايده‌اي ندارد و بسيار از راه حق دور است: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُريدُونَ أَنْ يَتَحاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَ يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً؛  «آيا نديدي كساني را كه مي‌پندارند به آنچه به سوي تو نازل شده است و آنچه پيش از تو نازل گشته، ايمان دارند ‍[ولي] مي‌خواهند داوري ميان خود را پيش طاغوت برند؟ حال آن كه دستور يافته‌اند كه به آن كافر شوند؛ ولي شيطان مي‌خواهد آنها را به گمراهي دوري دراندازد.»
در آيه 64 هدف از ارسال رسل را اطاعت مردم از ایشان مي‌شمرد و مي‌فرمايد: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّه‏؛  «و ما هيچ پيامبري نفرستاديم، مگر براي اينكه به اذن خدا اطاعت شود.» يعني مورد اطاعت مردم قرار گيرد.
روشن است كه اطاعت از يك نفر، مقوّم حكومت اوست؛ زيرا اطاعت از او با حاكميت غير او سازگار نيست. بر اين اساس، آيه بعد ايمان را منوط به پذيرش حكم رسول و تسليم بودن در برابر حكومت او مي‌داند و مي‌فرمايد: اگر مردم اينگونه نباشند، مؤمن نيستند: فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛  «پس نه، به پروردگارت سوگند! ايمان نمي‌آورند، مگر اينكه در اختلافي كه دارند، تو را داور كنند و آنگاه در دلشان از حكمي كه كرده‌اي، ملالي نيابند و بي‌چون و چرا تسليم شوند.»
قیام برای آزادی بندگان خدا
حتي در آيه 75 خداوند دستور مي‌دهد كه براي آزادي ملت‌هاي مستضعفي كه خواهان ولايت الهي هستند، با حكام آنان بجنگند. و براي تبيين جنگ حق و باطل در آيه 76 مردم را طبق راهي كه انتخاب مي‌كنند، به دو دستة مؤمنان (كساني كه حاكميت وليّ خدا را پذيرفته‌اند) و كافران (كساني كه تسليم حاكميت وليّ خدا نشدند) تقسيم مي‌كند و مي‌فرمايد: الَّذينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً؛  «كساني كه ايمان آوردند، در راه خدا مبارزه مي‌كنند و كساني كه كافر شدند، در راه طاغوت مي‌جنگند. پس با ياران شيطان بجنگيد كه حيلة شيطان ضعيف است.»
تسلیم در برابر حاکم الهی
آيات فوق به روشني موضوع حاكميت جانشين خداوند بر جامعة بشري را به اثبات مي‌رساند. در قرآن صريحاً حق انتخاب مخصوص خداوند متعال دانسته شده و انتخاب ناصالحان، شرك محسوب شده است:وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ * وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ؛  «و پروردگارت آنچه بخواهد،‌ مي‌آفريند و بر مي‌گزيند. انتخاب حق آنان نيست. خداوند منزه و از آنچه شريك قرار مي‌دهد برتر است،‌ و پروردگارت آنچه را سينه‌هايشان در خود دارد و آنچه را آشكار مي‌كنند، مي‌داند.»
آيات قرآن كه بخش كوچكي از آنها ذكر شد، به روشني مبيّن موضوع جانشيني خداوند بر جامعة بشري است و رسول خدا(ص) و تمام جانشينان بر حق او عهده ‌دار اين رسالت هستند و حتي انبياي الهي نيز بايد به او ايمان بياورند و او را ياري كنند. به اين آيه توجه كنيد: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِكُمْ إِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدينَ؛  «و آنگاه كه خدا از پيامبران [و امتهاي ايشان] پيمان گرفت كه چون شما را كتاب و حكمت دادم، سپس فرستاده‌اي آمد كه آنچه را با شما است،‌ قبول داشت،‌ بايد به او ايمان بياوريد و ياري‌اش كنيد. [آنگاه] گفت: آيا اقرار داريد و بر اين امر پيمان مرا پذيرفتيد؟ گفتند: اقرار داريم. فرمود: پس گواه باشيد و من هم با شما از گواهانم.» يعني نه تنها مردم؛ بلكه حتي ساير انبيا نيز موظف به تصديق و تسليم در برابر رسولان خدا هستند؛ زيرا (همانطور كه مي‌دانيم، نبي كسي است كه فقط خبر را از غيب دريافت مي‌كند؛ اما رسول، از طرف خداوند رسالت اجتماعي بر عهده دارد.»
اشكال: آيا نمي‌شود جمعي از بندگان شايستة خدا به صورت شورايي حكومت كنند و رأي دهند؟ اين طور خطا كم‌تر نمي‌شود؟
پاسخ: در شكل شورايي ملاك تصميم‌گيري، رأي اكثريت است؛‌ اما در مبناي حاكميت الهي بايد «حق» ملاك باشد و حق هميشه با اكثريت نيست و ممكن است تحت تأثير مسائل نفساني قرار گيرد، در حالي كه حتي مردان الهي كه تحت تأثير نفسانيات قرار نگيرند، هميشه در اقليت هستند.
علاوه بر اينكه حكم يك نفر به عنوان وليّ خدا بهتر و سريع‌تر مي‌تواند به دعواها خاتمه دهد و فصل الخطاب باشد؛ اما در صورت شورايي ديرتر به نتيجه مي‌رسند و مشكل‌تر به نظر يكديگر تن مي‌دهند.
به هر حال،‌ قضية حكومت ولايي به لحاظ ماهيت آن كه امامت و صدور حكم توسط وليّ خدا است، با رأي‌گيري و تصميم جمعي پيش نمي‌رود و شايد اصلاً‌ سازگار نيست. در روايت داريم كه حتي اگر چند وليّ خدا مثل چند امام در يك زمان با هم باشند، آيا همه امامند؟ پاسخ فرموده‌اند: كه بله، امامند منتهي يك امام ناطق است و بقيه صامت (ساكت و مطيع) هستند.
اشكال: دين تنها يك برنامه است و بس!‌ و اين خود ما هستيم كه بايد يك حاكم و روشي را بر طبق اصول قرآن براي حكومت خود وضع كنيم كه هم به جامعه‌اي خدايي بينجامد و هم حقوق مردم رعايت گردد.
پاسخ: علاوه بر مطالبي كه در بحث نظري مطرح شد، آيات نيز به روشني نشان مي‌دهند كه خداوند تنها يك برنامه تعيين نفرموده است؛ بلكه ابتدا انسانهاي برگزيده را برانگيخته و سپس به آنها برنامة حكومت داده است: لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط؛  «به راستي [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان [وسيلة تشخيص حق و باطل از يكديگر] نازل نموديم تا مردم به عدل و انصاف برخيزند.»
لذا در آيات ديگر اشاره مي‌كند كه رسولان مأمور تشكيل حكومت هستند و مردم موظف به پيروي از آنان هستند، نه آنان از مردم: إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتي‏ ثَمَناً قَليلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ؛  «به درستي كه ما تورات را نازل كرديم كه در آن نور و هدايت است. حكم مي‌كنند به آن پيامبران كه مطيع فرمان خدا بودند، با آن بر يهود حكومت مي‌كردند و علما و دانشمندان با همين كتاب كه به آنها سپرده شده بود و بر آن گواه بودند، داوري مي‌نمودند. پس، از مردم نترسيد و از من بترسيد و بَدَل مگيريد به آيتهاي من بهاي اندك را و كسي كه حكم نكرد به آنچه فرو فرستاد خدا پس آنها كافرانند.»
وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَك‏ مِنَ الْحَقِّ...؛  «و اين كتاب كه به راستي بر تو نازل كرديم، تصديق كننده و حاكم بر كتابهايي است كه پيش از آن بوده‌اند، پس بر اساس آنچه خدا نازل كرده است، در ميانشان حكم كن و به جاي حقي كه از جانب خدا آمده است، از خواهشهاي آنان پيروي مكن... .»
وَ أَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ ما أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْك‏...؛  «و ميان آنها مطابق آنچه خدا نازل كرده است حكم كن و از هوسهايشان پيروي مكن، و از ايشان برحذر باش! كه مبادا تو را از برخي چيزها كه خدا بر تو نازل كرده است، غافل سازند... .»
و در آيه 55 همين سوره مائده است كه ولايت را مختص خدا و رسول او و افراد خاصي مي‌داند كه با ويژگيهاي مشخصي به عنوان جانشينان رسول خداحاكميت در اسلام (ص) معرفي شده‌اند: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛  «جز اين نيست كه ولي شما خدا و رسول خدا و آنان كه گرويدند و آنان كه برپا مي‌دارند نماز را و مي‌دهند زكات را وقتي كه ايشان در حال ركوع هستند.»
خداوند برنامة حكومت و هدايت جامعه و اجراي آن را به پيامبرش سپرده است: إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنينَ خَصيماً؛  «ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا ميان مردم طبق آنچه خدا به تو نشان داده است، حكم كني و زنهار كه مدافع خيانتكاران باشي.»
علاوه بر اين دلايل روشن قرآني، دلايل فراواني از روايات نيز وجود دارد كه در جاي خود خواهد آمد.
از نگاه دين مردم بر حكومت حقوقي دارند (حقوق و تكاليف متقابل)؛‌ اما در حكومت حقي ندارند.
مرزهای مردم سالاری
آيا تعيين نوع حكومت با مسلمانان است يا با خدا و رسول او؟ پرواضح است كه مسلمان كسي است كه تسليم امر خدا و رسول او باشد و حكومت را كه مهم‌ترين امور است نيز به خدا و جانشيانش بسپارد. و امامت به معنای پذیرش نظام پیشوایان مقبول و منصوص الهی است.
اشكال: آيا اصل امامت كه از اصول مذهب شيعه است،‌ در قرآن آمده است؟
پاسخ:‌ اصل شرایط رهبران الهی و امامت، خلافت و ولايت در قرآن آمده است و قابل انكار نيست. آيات فراواني بر اصل امامت و اهمیت پیشوایان هدایت و نقش حاکمان باطل تصريح دارد: 
1. يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏؛  «روزي كه هر دسته از مردم را با امامشان فرا مي‌خوانيم.»
2. وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً؛  
«و کسانی که می‏گویند: پروردگارا همسران و فرزندان را مایة روشنی چشم ما قرار ده و ما را برای پرهیزکاران پیشواگردان.»اين آيه در توصيف بندگان خاص خدا است كه چنين دعا مي‌كنند كه آنان را امام متقين قرار دهد.
3. وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا و...؛  دربارة حضرت ابراهيم  و خاندان او مي‌فرمايد كه آنها را اماماني قرار داديم كه به امر ما هدايت مي‌كنند.
4. وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ؛  «و مي‌خواهيم بر كساني كه در زمين تضعيف شده‌اند منت گذاريم و آنان را امام قرار دهيم و وارث زمين و حكومت آن گردانيم.»
5.وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ؛  «و از ايشان اماماني قرار داديم كه به امر ما هدايت مي‌كنند؛ زيرا استقامت كردند و به آيات ما يقين داشتند.» اين آيه دربارة امامان (پيامبران) بني اسرائيل است. آيا خداوند براي بني‌اسرائيل اماماني قرار مي‌دهد؛ اما براي امت پيامبر اعظم امام قرار نمي‌دهد؟
6. وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛  «و هنگامي كه پروردگار ابراهيم را با كلماتي امتحان كرد و او آنها را تمام كرد، گفت: همانا من تو را امامي براي مردم قرار مي‌دهم. گفت: آيا از ذريه‌ام نيز ...؟ فرمود: عهد من (امامت) به ظالمين نمي‌رسد.»
در اين آيه شرط امامت را مشخص كرده است و آن اينكه اولاً از ذرية ابراهيم (و با بینش توحیدی)باشد و ثانياً عادل باشد، و هرگز به ظلمي آلوده نشده باشد.
از جملة آيات امامت عبارت است از: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً؛  «اي كساني كه ايمان آورديد! خدا را اطاعت كنيد و رسول و صاحبان امر را كه از خودتان هستند، فرمان بريد. پس اگر در چيزي به نزاع پرداختيد، آن را به خدا و رسول واگذاريد،‌ اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد. اين بهتر و نيك فرجام‌تر است.»
در اين آيه صراحتاً از اولي الامر ـ‌ كه همان جانشينان پيامبر هستند ـ‌ سخن به ميان آمده است، بدون اينكه به نام آن اشاره شود و مؤمنين ملزم به اطاعت از آنان شده‌اند.
جالب اينكه در آيه علاج اختلافات و جنگ‏های فراوان تاریخی و تنازع نيز بيان شده است؛ اگر در چيزي نزاع شد، از كلام خدا، پيامبر و امام (وقتي امام فصل الخطاب باشد) براي حل آن استفاده مي‌شود؛ اما اگر در خود امام تنازع شد، فرموده است:‌ بايد به خدا و رسول ارجاع شود. پس آيه رسول گرامیحاكميت در اسلام (ص) را موظف به تعيين جانشين نموده است تا اختلافي بين مردم پيش نيايد.
2. وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ؛  «و خدا و رسول او را اطاعت كنيد و با يكديگر نزاع نكنيد كه سست مي‌شويد و نيرويتان از دست مي‌رود و استقامت كنيد كه خدا با صابران است.»
لازمة اينكه بعد از رسول گراميحاكميت در اسلام (ص) مسلمانان دچار تنازع و اختلاف نشوند، ‌اين است كه جانشين پس از خود را معرفي كند؛‌ زيرا اگر اين امر را به حال خود يا به مردم واگذار كند،‌ يقيناً اختلاف پيش خواهد آمد و پيامبر نبايد زمينة اختلاف و تنازع را فراهم كند. 
آيات بسيار ديگري نيز وجود دارد كه اصل امامت و جانشيني پيامبر اعظم(ص)  مورد تأكيد قرار مي‌دهد.
امامت و جانشيني پيامبر حاكميت در اسلام (ص) از اصول بوده و در قرآن بر آن تأكيد شده است؛ اما اينكه چه كساني امامت را بر عهده مي‌گيرند از مسائلي است که در سیره و سخن پیامبر اعظم(ص)  بارها بر نام امیرالمومنین و امامت امام حسن و امام حسین و اسامی اوصاف رهبران شایسته پس از آن بزرگوار تصریح شده است.
ادامه دارد...

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.