غيبت صغري و سفيران موعود

عبدالكريم پاك‌نيا تبريزي
 رهبري سازمان سرّي
 «عثمان بن سعيد» در ده سال آخر دوران امامت حضرت هادي(ع) ـ‌ از سي و سه سال امامت ـ‌ رهبري سازمان غیر‏علنی وكالت را عهده‌دار بود. وي امور داخلي را سازمان مي‌داد و روابط بين مركز سازمان و شعب آن در نواحي دوردست را تنظيم مي‌كرد؛ براي نمونه،‌ وقتي علي بن عمر، وكيل حضرت در قزوين به سامرّا آمد و با «فارس بن حاتم» تماس گرفت تا وجوه شرعي آن ناحيه را تقديم دارد، از طرد فارس از سوي امام در سال 250 ق اطلاعي نداشت؛ «عثمان بن سعيد» به سرعت،‌ افراد خود را براي حفظ وجوه شرعي اعزام كرد و علي بن عمر را از تماس با فارس منع نمود.  
فعاليت در پوشش تجارت
شيخ طوسي مي‌نويسد: وي به كار تجارت روغن اشتغال داشته است  و القاب «سمّان» و «زيّات» نيز به اين جهت درباره‌اش به كار رفته است. او كار وكالت را در پوشش روغن‌فروشي به انجام مي‌رساند و اموال و نامه‌هايي را كه شيعيان به وي تحويل مي‌دادند به جهت تقيّه و ترس، در ظروف روغن حمل مي‌كرد و به امام مي‌رساند. از ديگر القاب وي، «عسكري» است؛ چرا كه ساكن «عسكر»، يعني «سرّ من رأي» بود.
معاون ويژه امام عسكري(ع)
پس از شهادت امام هادي(ع) عثمان بن سعيد، خدمت فرزند بزرگوارش، امام عسكري(ع) درآمد و عهده‌دار سازمان وكالت و نظارت بر كار وكلاي آن حضرت شد.
اسحاق بن اسماعيل نيشابوري ـ يكي از ياران امام عسكري كه به واسطه نمايندگان آن حضرت با ايشان در  ارتباط بود ـ‌ نامه‌اي را از حضرت دريافت كرد كه در آن، ضمن سفارش به ملاقات با عثمان، از خصوصيات نيك آن وكيل چنين ياد شده بود: «فَلَا تَخْرُجَنَّ مِنَ الْبَلَدِ حَتَّى تَلْقَى الْعَمْرِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِرِضَايَ عَنْهُ وَ تُسَلِّمَ عَلَيْهِ وَ تَعْرِفَهُ وَ يَعْرِفَكَ فَإِنَّهُ الطَّاهِرُ الْأَمِينُ الْعَفِيفُ الْقَرِيبُ مِنَّا وَ إِلَيْنَا فَكُلُّ مَا يُحْمَلُ إِلَيْنَا مِنْ شَيْ‏ءٍ مِنَ النَّوَاحِي فَإِلَيْهِ يَصِيرُ آخِرُ أَمْرِهِ لِيُوصِلَ ذَلِكَ إِلَيْنَا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ كَثِيرا؛  از شهر خارج مشو تا عَمري را ـ‌ كه خداوند به خاطر رضايت من از او، از وی خشنود شد. ـ‌ بر او سلام كن و همديگر را معرفي كنيد، به درستي كه او شخصيتي پاك، امين و پاكدامن و به ما نزديك است. هر آنچه را كه از نواحي و شهرهاي مختلف به سوي ما مي‌فرستند به دست او مي‌رسد تا او آن را به ما برساند. وستایش فراوان مخصوص خداوند است.»
امين مالي امام(ع)
وقتي حضرت مهدي(عج) متولد شد،‌ امام حسن عسكري عثمان بن سعيد را احضار نمود و فرمود: «اشْتَرِ عَشَرَةَ آلَافِ رِطْلٍ خُبْزاً وَ عَشَرَةَ آلَافِ رِطْلٍ لَحْماً وَ فَرِّقْهُ أَحْسَبُهُ؛  ده هزار رطل  نان و ده هزار رطل گوشت خريداري كن و به حساب من [ميان بني‌هاشم] قسمت كن.»
پس از شهادت امام عسكري(ع)، بنا به وصايت آن جناب، وي عهده‌دار مقام نيابت خاصه حضرت مهدي(عج) شد. مقام شامخ وي نزد دو امام هادي(ع) و عسكري(ع) و اشتهار وي به جلالت قدر در نزد شيعيان، مانع از آن بود كه وي در كار نيابت با مخالفتهاي جدّي مواجه شود. تمامي شيعيان جز معدودي از مدعيان دروغين بابيّت، همچون: محمد بن نصیر و ابو‏محمد شريعي، وي را به عنوان نايب و باب حضرت حجت(عج) پذيرفته بودند. برخي وكلا نيز كه در صحت نيابت وي و لزوم پرداخت وجه شرعي به او ترديدي داشتند، با رؤيت خوارق عادات به دست سفير اول و با تدابير وكلاي ديگر و امام عصر(عج) ترديدشان مرتفع شد. 
تصريح امام عسكري(ع) به نيابت
گروهي از سرشناسان شيعه براي شناختن امام بعد از حضرت عسكري به محضرش شرفياب شدند. در ميان آنان افراد برجسته‌اي همچون: علي بن هلال، محمد بن معاوية بن حكيم و حسن بن ايوب بن نوح ديده مي‌شدند. در آن جلسه چهل نفر ديگر در محضر امام نشسته و آنها نيز در پي آشنايي با مهدي موعود به حضور پيشواي يازدهم رسيده بودند. عثمان بن سعيد برخاست و خطاب به حضرت گفت: «اي فرزند رسول خدا! مي‌خواهم مطلبي را از شما بپرسم كه خود به آن داناتريد. حضرت فرمود: عثمان! بفرما بنشين. امام پس از بيان اين جمله كوتاه با ناراحتي از جاي خود برخاست و در آن حال كه اتاق را ترك مي‌كرد به حاضران فرمود: «هيچ كس بيرون نرود.»
ياران در پيروي از كلام امام، از جاي خويش حركت نكرده، منتظر آمدن آن حضرت شدند. امام(ع) پس از درنگي كوتاه اما سراسر شور و التهاب، بازگشت و عثمان بن سعيد را صدا زد. او به سرعت از جاي برخاست و ايستاد. امام رو به او و ديگر ياران فرمود: «بگويم براي چه نزد من آمده‌ايد؟» عثمان گفت: «بفرماييد اي فرزند رسول خدا!» حضرت فرمود: «آمده‌ايد از امام بعد از من بپرسيد؟» عثمان گفت: «آري، يا ابن رسول الله!»
در آن لحظه، كودكي چون پاره ماه، وارد اتاق شد؛ عزيزي كه از هر كس بيش‏تر به امام حسن(ع) شباهت داشت. امام چون خوشحالي آميخته با حيرت يارانش را ديد، چنين فرمود: «هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ أَطِيعُوهُ وَ لَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِي فَتَهْلِكُوا فِي أَدْيَانِكُمْ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَهُ مِنْ بَعْدِ يَوْمِكُمْ هَذَا حَتَّى يَتِمَّ لَهُ عُمُرٌ فَاقْبَلُوا مِنْ عُثْمَانَ مَا يَقُولُهُ وَ انْتَهُوا إِلَى أَمْرِهِ وَ اقْبَلُوا قَوْلَهُ فَهُوَ خَلِيفَةُ إِمَامِكُمْ وَ الْأَمْرُ إِلَيْهِ؛  بعد از من، اين امام شما و جانشين من بر شما است. بعد از من از او پيروي كنيد و پراكنده نشويد ( كه در صورت تخلف) در كار دينِ خود، به هلاكت مي‌رسيد. بدانيد كه بعد از اين ديدار، ديگر او را نخواهيد ديد تا عمر او كامل شود. پس هر آنچه عثمان بن سعيد می‏گوید بپذیرید و امر او را اجرا کنید و سخنش را بپذيريد؛ زيرا او نماينده امام شما است و نيابت به وي سپرده مي‌شود.»
پس از شهادت امام حسن عسكري(ع)، عثمان بن سعيد بر پايه مأموريتي كه به او سپرده شده بود، براي غسل دادن امام، راهي منزل آن حضرت شد و پس از حضور، تمام كارهاي لازم ـ چون غسل دادن و حنوط كردن ـ‌ را انجام داد و بدن مطهّر پيشوايش، امام عسكري را براي برپايي نماز از سوي حضرت مهدي(عج) و تدفين، مهيّا ساخت. 
نيابت در بغداد بعد از امام عسكري(ع)
نكته مهم درباره اين دوره، انتقال پايگاه نيابت از سامرّا به بغداد است! سامرّا كه تا پايان حيات امام عسكري(ع)، مركز رهبري فعاليت وكلا بود، پس از شروع عصر غيبت صغرا، اين مركزيت را از دست داد و بنا به مصالحي، بغداد به عنوان «دار النيابة» برگزيده شد و «عثمان بن سعيد» و دستيارانش، در بغداد به فعاليت مشغول شدند. اين انتقال، در ملاقات هيأت اعزامي از سوي مردم قم به سامرّا با امام عصر(عج)، به اطلاع آنان و سپس ساير شيعيان رسيد. 
اقدامات مهم نايب اول 
عثمان بن سعيد در دوره نيابتش اقدامات مهمِّی براي اثبات وجود و امامت حضرت مهدي(عج) و نيابت خودش انجام داد. او برجستگان اماميه از اعضاي سازمان وكالت را قانع كرد كه امام دوازدهم(عج) براي محفوظ‌ماندن از دست دشمنان در پس پرده غيبت به سر مي‌برد. موقعيت ممتاز او و رهبري سازمان در عصر عسكريين(ع) وكلا را به قبول دعوي وي و پيروي از دستورهايش واداشته بود.
شيعيان بر اثر مشاهده معجزات و خوارق عادات از سوي نوّاب اربعه، به نيابتشان معتقد مي‌شدند و قولشان را مي‌پذيرفتند. در دوران نيابت «عثمان بن سعيد»، توقيعات ناحيه مقدّسه همواره از طريق وي خارج و به شيعيان ابلاغ مي‌شد. 
الف) پنهان كردن نام و جايگاه امام
عثمان بن سعيد كه در رازداري و حفظ اسرار اهل بيت نمونه بود، همواره از بردن نام امام زمان(عج) و افشاي محلّ او شديداً اجتناب مي‌كرد تا وجود مقدس آن حضرت از سوي حكومت عباسي و ساير دشمنان مصون بماند. روزي عبد الله بن جعفر حميري ـ‌ صاحب قرب الاسناد كه از شيعيان برجسته به شمار مي‌رفت ـ در ديدار خود با عثمان بن سعيد، پس از مقدمه‌چيني، از وي چنين پرسيد: «آيا جانشين امام عسكري(ع) را ديده‌اي؟» عثمان بن سعيد پاسخ داد: «آري! آن محبوب دلها را بسيار ديده‌ام و زيباييهاي شكل و شمايل امام را توصيف نمود.»
عبد الله بن جعفر حميري پرسيد: «نام آن حضرت چيست؟» عمري از پاسخ به اين پرسش خودداري كرد و گفت: «بر شما حرام است كه در اين باره پرسش كنيد و من اين سخن را از پيش خود نمي‌گويم ـ‌ زيرا اختياري ندارم كه حلالی را حرام يا حرامي را حلال كنم ـ بلكه اين به دستور خود او است؛ زيرا حكومت عباسي بر اين باور است كه امام عسكري(ع) از دنيا رفته و فرزندي از خود باقي نگذاشته است و به همين دليل نيز ارث او را ميان كساني كه وارث آن حضرت نبودند، تقسيم كردند و اين موضوع با صبر و سكوت امام رو به رو شد و اكنون كسي جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار كند يا چيزي از آنها بپرسد و اگر اسم امام فاش شود، تحت تعقيب قرار مي‌گيرد. زنهار! زنهار! خدا را در نظر بگيريد و از پي‌گيري اين بحث، خودداري كنيد.» 
ب) مديريت سازمان وكالت
سفير اول در بغداد به كمك برخي دستياران مبرّزش، همچون «احمد بن اسحاق اشعري قمي»، «محمد بن احمد بن جعفر قطّان» و «حاجز بن يزيد وشّاء» امور سازمان وكالت را رهبري مي‌كرد. بدين ترتيب، وي امور سازمان را در شهرهاي بزرگي همچون: مدائن، كوفه، واسط، بصره و اهواز، مستقيما سرپرستي مي‌كرد. وكلا، مراسم حج را به عنوان ابزار ارتباطي خود به كار مي‌گرفته‌اند و احتمالا سفير از غلامان و افراد عادي براي ارتباط با حجاز بهره مي‌گرفته است تا توجه مقامات دولتي برانگيخته نشود. وكلاي مصر، دستورهاي وكلاي حجاز را، به ويژه با عنايت به تماس آنان با مركز سفارت در عراق، دنبال مي‌كردند. در يمن نيز كارگزاراني در خدمت سازمان وكالت بودند كه در تماس با سفير اول قرار داشتند. ارتباطات سفير با مناطق مختلف ايران، همچون: آذربايجان، قم، دينور، ري و خراسان نيز برقرار بود. 
ج) آموزش عملي معارف اهل بيت(ع)
زماني مردي از اهل عراق، خمس اموال خود را نزد عثمان بن سعيد برد. عثمان، وجه را خدمت امام برد؛ ولي آن حضرت از قبول مال خودداري كرد و فرمود: «(به او بگوييد) حق عموزادگانت را كه چهارصد درهم است، از آن بيرون كن!» مرد عراقي از اين سخن بسيار تعجب كرد. حق عموزادگان و آن هم 400 درهم، دو نكته مهمي است كه هر كس توانايي بيان اين سخن را ندارد. او از نزد عمري خارج شد و بي‌درنگ حساب دارايي خويش را بررسي كرد. پس از رسيدگي و دقت فراوان، معلوم شد هنوز قسمتي از منافع زمين زراعتي عموزادگانش را كه در دست وي بوده به صاحبانش رد نكرده و سهم آنان از اين زمين، چهارصد درهم بوده است؛ همان مبلغي كه حضرت مهدي(عج) دستور جدا كردنش را از مبلغ فوق داده بود؛‌ پس مرد عراقي به‌سرعت آن مبلغ را از دارايي خويش خارج كرد و سپس نزد عثمان آمد و وجه را تقديم كرد و عمري نيز آن را پذيرفت. 
سفر پاياني سفير
عثمان بن سعيد پس از بيست و دو سال خدمات خالصانه به اهل بيت‌ وكالت و هدايت فعاليتهاي وكلا و ايفاي نقش دستياري و معاونت براي سه امام، مأموريت خود را به شايسته‌ترين نحو به پايان رسانيد و در سال 266 هجري قمري كه شش سال از دوره سفارتش مي‌گذشت، بزرگان شيعه را نزد خويش فرا خواند و آنان را از سفر ابدي خود، آگاه ساخت و به آنان اطلاع داد كه امام زمان(0عج) دستور داده است تا شما را از سفارت فرزندم محمد بن عثمان، آگاه كنم و پس از من هركس حاجتي داشت نزد او برود! بعد از فوتش، فرزندش محمد بن عثمان، پس از غسل دادن او، مراسم كفن و دفنش را انجام داد و با حضور صدها مرد و زن عزادار، پيكر مطهر او را به خاك سپرد. 
پيام تسليت امام زمان(عج)
پس از رحلت سفير اول، فرزندش محمد به امر ناحيه مقدّسه، عهده‌دار مقام نيابت شد و در همين هنگام، توقيع ناحيه مقدّسه در تعزيت وي به سبب رحلت پدرش صادر گرديد كه در بخشي از آن چنين آمده بود: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ تَسْلِيماً لِأمْرِهِ وَ رِضَاءً بِقَضَائِهِ عَاشَ أبُوكَ سَعِيداً وَ مَاتَ حَمِيداً فَرَحِمَهُ اللهُ وَ ألْحَقَهُ بِأوْلِيَائِهِ وَ مَوَالِيهِ فَلَمْ يَزَلْ مُجْتَهِداً فِي أمْرِهِمْ سَاعِياً فِيمَا يُقَرِّبُهُ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَيْهِمْ نَضَّرَ اللُه وَجْهَهُ وَ أقَالَهُ عَثْرَتَهُ، وَ فِي فَصْلٍ آخَرِ، أجْزَلَ اللهُ لَكَ الثَّوَابَ وَ أحْسَنَ لَكَ الْعِزَاءَ رُزِئْتَ وَ رُزِئْنَا وَ أوْحَشَكَ فِرَاقُهُ وَ أوْحَشَنَا فَسَرَّهُ اللهُ فِي مُنْقَلَبِهِ وَ كَانَ مِنْ كَمَالِ سَعَادَتِهِ أنْ رَزَقَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَلَداً مِثْلَكَ يَخْلُفُهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ يَقُومُ مَقَامَهُ بِأمْرِهِ وَ يَتَرَحَّمُ عَلَيْهِ وَ أقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَإِنَّ الْأَنْفُسَ طَيِّبَةٌ بِمَكَانِكَ وَ مَا جَعَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيكَ وَ عِنْدَكَ أعَانَكَ اللهُ وَ قَوَّاكَ وَ عَضَدَكَ وَ وَفَّقَكَ وَ كَان اللهُ لَكَ وَلِياً وَ حَافِظاً وَ رَاعِياً وَ كَافِياً وَ مُعِيناً؛  اِنَّا لِلهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُون، از خداییم و به سوی او باز می‏گردیم تسليم امر الهي و راضي به قضاي اوييم؛ پدرت با سعادت زيست و ستوده رحلت نمود، خدا او را رحمت كند و به اوليا و موالي‌اش ملحق كند. او همواره در امتثال امر آنان و اموری که وی را به خدا و اوليايش مقرّب سازد، ساعي بود؛ خداوند او را مسرور سازد و از لغزشش درگذرد. خداوند ثواب و اجر تو را عظيم و در قبال اين معصيبت به تو احسان فرمايد. تو و ما، هر دو به اين مصبيت مبتلا شديم و فراق او ما را نيز همچون تو نگران ساخت. خداوند او را در جايگاه جديدش شاد فرمايد.
از كمال سعادت او آن بود كه فرزندي همچون تو،‌ نصيب او شد تا پس از او جانشينش شو و براي او طلب رحمت كند و من حمد خدا مي‌كنم؛ چرا كه دلها به خاطر جايگاه تو و آنچه خداي به تو ارزاني داشته و نزد تو قرار داده، آسوده است. خداوند تو را ياري و تقويت كند و کمک کند وليّ و حافظ و نگهبان كفايت‌كننده‌ و ياورت باشد.همه از خداییم و همه به سوی او باز می‏گردیم.»
مرقد عُثمان بن سعيد عَمْري
آرامگاه عثمان بن سعيد و پسرش محمد بن عثمان در يكي از ميادين مهم و مركز شهر بغداد به نام «ساحه الخلّاني»، درون مسجدي به نام «جامع الخلاني» قرار دارد. روي قبر آن دو، ضريحي نقره‌اي و گنبدي بلند با كاشيهاي سبز برقرار است.  

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.