غيبت صغري و سفيران موعود(عج)

عبدالکریم پاک نیا تبریزی 
آماده كردن فضاي ذهني امت اسلام دربارة «غيبت كبري» و عادت دادن تدريجي مردم به پنهاني زيستن و جلوگيري از غافلگير شدن در موضوع غيبت، امري لازم و ضروري بود؛ زيرا اگر امام(عج) به طور ناگهاني غيبت مي كرد؛ چه بسا بسياري، مطلق وجود مهدي(عج) را انكار مي كردند؛ از اين رو رویة امامين همامين، امام هادي و امام عسكري (علیهماالسلام)، براين بود كه حضرت مهدي(عج) به تدريج از ميان امت پنهان گردد، دوران نيابت نيز يكي از مراحل و دورانهايي بود كه اذهان، رفته رفته آماده آن شدند.
نواب اربعه نيز اين قسمت از مأموريت خود را به بهترين نحو انجام دادند و مصالح و امور پايگاهها را در سخت ترين شرايط اجتماعي و سياسي كه بي اندازه پيچيده و دشوار بود حفظ كردند.
مدت غيبت صغري
غيبت صغري يا دوران غيبت كوتاه امام مهدي(عج) از سال 260 هجري تا سال 329 هجري به طول انجاميد. در اين دوران، چهار وكيل يا نايب خاص، پل ارتباط ميان امام و شيعيان بودند؛ اينان كه همگي از خواص ياران و شيعيان امام بودند، عبارتند از:
1. عثمان بن سعيد، وكيل امام هادي و امام حسن عسكري (علیهماالسلام) بود كه پس از شهادت آن بزرگواران، نايب امام زمان(عج) گرديد و شش سال عهده دار اين منصب بود.
2. پس از وفات عثمان بن سعيد در سال 266 هجري، فرزند او محمّد بن عثمان نايب امام زمان(عج) گشت و مدّت نيابت او 38 سال به طول انجاميد.
3. پس از وفات محمّد بن عثمان، حسين بن روح نوبختی به نيابت رسيد.
او از سال304 هجري به اين سمت منصوب گشت و 22 سال از جانب امام به عنوان مرجع شيعيان عمل نمود.
4. پس از آنكه حسين بن روح، دار فاني را وداع گفت، امام مهدي(عج) علي بن محمد سمري را به جانشيني او منصوب كرد. او سه سال در اين منصب باقي ماند و چون وفاتش نزديك شد، امام(عج) او را آگاه كرد كه پس از وفاتش، دوران غيبت صغري پايان يافته و كسي جانشين او نخواهد بود. 
74 سالگي امام زمان و پايان غيبت صغري
غيبت صغري در سال 329 پايان يافت و در آن زمان، عمر شريف امام، هفتاد و چهار سال بود. چهار سال و نيم از آن عمر شريف را در هنگام زندگي پدر بزرگوارش گذراند و شصت و نه سال و نيم و پانزده روز در غيبت صغري بود و با پيام خود حضرت، غيبت صغري پايان يافت.
شيعيان، سخن نواب اربعه را تنها با انجام معجزه اي مي پذيرفتند كه هر كدام از جانب حضرت صاحب الأمر(عج) انجام مي دادند. معجزه، دلالت بر صدق گفتار و صحّت نيابت او مي كرد. زماني كه وقت رحلت ابو الحسن سمري (آخرين نايب) رسيد. توقيعي از ناحيه مقدسه رسيد كه متن آن چنين بود: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِيَّ !  أَعْظَمَ اللهُ أَجْرَ إِخْوَانِكَ فِيكَ، فَإِنَّكَ مَيِّتٌ مَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ سِتَّةِ أَيَّامٍ فَأَجْمِعْ أَمْرَكَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ فَيَقُومَ مَقَامَكَ بَعْدَ وَفَاتِكَ، فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ التَّامَّةُ، فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ، وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَيَأْتِي شِيعَتِي مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ وَ الصَّيْحَةِ فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَرٍ، وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم؛   اي عليّ بن محمّد سمري! خداوند اجر برادرانت را در عزاي تو عظيم گرداند كه تو ظرف شش روز آينده از دنيا خواهي رفت. پس خود را براي مرگ، مهيّا كن و به احدي وصيّت مكن كه پس از وفات تو قائم مقام تو شود كه غيبت تامّه واقع شده و ظهوري نيست مگر پس از اذن خداي تعالي و آن پس از مدتي طولاني و قساوت دلها و پر شدن زمين از ستم واقع خواهد شد و به زودي كساني نزد شيعيان من مي آيند و ادّعاي مشاهده مي كنند، بدانيد هر كه پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني ادّعاي رؤيت و مشاهده كند دروغگو است و افترا مي بندد، «و لا حول ولا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم.»
آنگاه غيبت كبري آغاز شد تا خداي تبارك و تعالي به آن گرامي اجازه ظهور دهد و زمين را پر از عدل و داد، كند بعد از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد.
وظايف نواب چهارگانه
نواب چهارگانه كه در غيبت صغري از طرف امام(عج) وكالت خاصه داشتند، وظايف خود را به نحو شايسته اي انجام مي دادند. عمده ترين وظايف آنان عبارتنداز:
الف) برقراري ارتباط سرّي
تحركات و فعاليتهاي آنان، بسيار سرّی بود. انگيزه هايي كه نايبان را واداشت تا اين روش سرّي را برگزينند عوامل زير بود:
1. حكومت وقت، از علويان بسيار وحشت داشت و به هر بهانه اي آنان را تعقيب مي كرد، آزار مي داد و به قتل مي رسانيد. شيخ طوسي در كتاب غيبت مي نويسد: «لِأنَّ الْأمْرَ كَانَ حَادّاً جِدّاً فِي زَمَانِ الْمُعْتَضِدِ وَ السَّيْفُ يِقْطُرُ دَماً؛  خفقان شديدي حاكم بود و از شمشير معتضد خون مي چكيد.»
براي همين جو نگراني و تشويش، پايگاههاي مردمي امام(عج) و نواب خاصش را تهديد مي كرد تا آنجا كه عثمان بن سعيد، نخستين نايب امام(عج) پولها را در مشكهاي روغن منتقل مي كرد؛ زيرا فشار و تعقيب مأموران را احساس مي كرد و در صورت افشا، مجازاتي سخت در كمينش بود.
2. تعقيب جدي و دائمي امام مهدي(عج) و كوشش براي دستگيري او و حمله هاي منظم براي بازرسي خانه وي. وقتي موضع حكومت در برابر امام(عج)، چنين سخت و خصمانه بود، مي توان دانست موضع او در برابر پايگاه ها و دوستان و مردم چگونه بوده است؟
ب) حركتهاي اقتصادي
نواب امام(عج) براي گرفتن و پخش اموالي كه دوستان از اطراف شهرهاي اسلامي به سوي امام(عج) حمل مي كردند، حلقه ارتباطي بودند، كه آنها را دريافت و توزيع مي كردند. هيئتهاي نمايندگي نزد نايب مي آمدند و سؤالات را با خود مي آوردند. نايب، اموال را دريافت مي كرد و پاسخ سؤالها را مي داد و مشكلات را حل مي نمود. ظاهر بعضي از روايات چنين است: «در سالهاي نخستين غيبت صغري، پولها به سامره حمل مي شد. شخصي كه آنها را مي گرفت و به امام مهدي(عج) تسليم مي كرد آنجا بود و اين كار با راهنمايي شخص سفير صورت مي گرفت. سپس آن برنامه قطع شد و نايب شخصاً، برنامه گرفتن مال و دادن آن را ادامه مي داد. 
دريافت پول و اعطاي آن به صورت سرّي و دور از چشم و نظارت دولت انجام مي يافت و بسيار كم اتفاق مي افتاد كه موضوع، علني شود. توزيع پول غالبا و عموماً با روش بازرگاني بود؛  يعني به صورت قرض، به افراد داده مي شد بي آنكه اين روش، شك مأموران را برانگيزد. سخن چينان و جاسوسان، غالباً با روشي بي اندازه جالب روبه رو مي شدند.
اطلاعات فوق سرّي نُواب
از اين قبيل بود نحوه وصول اخبار به عبدالله بن سليمان وزير، درباره وكلاي مهدي(عج) كه در بغداد و ديگر مناطق حضور داشتند و شايع بود كه براي امام(عج) كار مي كنند.
كساني نزد وزير مزبور آمدند و به او گفتند كه نزد هر يك از اين نواب، كسي بفرستد و آن اشخاص بگويند كه پولي دارند و مي خواهند نزد امام بفرستند. هر كس از آنان پولي دريافت كرد، حجت عليه او اقامه مي شود و به جرم مشهود دستگير مي شود. وزير براي كشف و شناسايي نواب امام(عج) به اين پيشنهاد عمل كرد؛ اما دستورها و راهنماييهاي امام(عج) زودتر به وكيلان رسيده بود؛ از اين رو آنان نيابت امام را انكار كردند و خود را در برابر مزدوران دولت به ناداني زدند و تجاهل كردند. پس توطئه وزير با شكست روبه رو شد و نواب از شر مأموران نجات يافتند. 
ج) دفاع فرهنگي
از ديگر فعاليتهايي كه نواب بر عهده داشتند، حل مشكلات علمي و شركت در بحثها و مناظرات عقيدتي بود كه براي راهنمايي پايگاههاي مردمي يا براي اعتراض به شبهه ها و دفاع از اسلام به عمل مي آمد. همچنين از وظايف نواب، گرفتن سؤالات و رساندن آن به امام(عج) و از امام به مردم بود. سؤالات، شامل سؤالات فقهي و عقيدتي و غيره نيز بود كه از امام(عج) پرسش مي شد.
د) مبارزه با مدعيان دروغين
مبارزه با غلات و مدعيان دروغين بابيت، نيابت و وكالت و افشاي ادعاهاي باطل آنان از ديگر وظايف نواب اربعه بود؛ زيرا در عصر غيبت صغري، گروهي از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بي اساس، مقاماتي معنوي را براي خود ادعا مي كردند و به نام امام(عج) از مردم، وجوه شرعيه را مي گرفتند و برخي به دروغ مدعي سفارت، نيابت و وكالت خاص از سوي امام زمان(عج) بودند. به اين علت، نواب اربعه نيز با رهنمودهاي امام با آنان مقابله و آنان را طرد و لعن مي كردند. ابو محمد شريعي، محمد بن نصر نميري، احمد بن هلال كرخي، ابو طاهر محمد بن علي بلال، حسين بن منصور حلاج و محمد بن علي شلمغاني از اين گروه بودند. مثلاً شلمغاني بر نظريه باطل حلول تأكيد مي كرد كه در سال312، توقيعي به دست حسين بن روح در لعن، تكفير و ارتداد او صادر گرديد و سرانجام وي در سال 232 كشته شد. 
هـ.) رعايت نظام هرمي در نيابت 
امام(عج) در تنظيمات تشكيلات و ارتباط و تماس خود با پايگاه هاي مردمي و پيروان خويش تأكيد مي كرد كه در سازمان نيابت، نظام هرمي را رعايت كنند.  خود امام(عج) در قله و رأس هرم با عنوان رهبر، كارهاي خود را در خفا و به طور سرّي انجام مي داد و فرمانها، دستورها و رهنمودهايش را به طور مستقيم براي نواب خود صادر مي كرد و زير مجموعه هاي نواب به عنوان وكيلانش كه در مناطق دور پراكنده بودند، حلقه هاي بعدي پيوند بين امام و پايگاه هاي وسيع مردمي بودند.
رازداري، مهم ترين شرط نيابت
انتخاب افراد به وسيله امام(عج) براي تصدي سفارت و بر عهده گرفتن وكالت مخصوص، بر اساس ژرفاي اخلاص و وفاداري آنان و توانايي تحمل شكنجه بود تا اگر به دست مأموران افتند، توانايي تحمل آزار و زندان را داشته باشند.
امام(عج) شرط نمي كرد كه نايب بايد از نظر فقاهت، داناتر يا از نظر دانش، دانشمندترين باشد؛ زيرا نيابت جز وساطت و تبليغ چيزي ديگر نبود؛ از اين رو جايز مي دانست كه آن سمت را با وجود اشخاص فاضل تر، به كساني واگذارد كه درجه فضلشان كمتر است؛ يعني به كساني واگذارد كه اخلاصي عميق و اراده اي نيرومند داشته باشند.
اخلاص و اراده اي فولادين
از اين رو عده اي به ابوسهل نوبختي اعتراض كرده، گفتند: اين امر چگونه رخ داده است؟  چگونه آن را به شيخ ابوالقاسم حسين بن روح داده اند نه به تو؟ او گفت: آنان داناترند و بهتر مي دانند چه كسي را انتخاب كنند. اما من كسي هستم كه با دشمنان، ملاقات و مناظره مي كنم و اگر جاي او را همچنان كه ابوالقاسم مي داند، مي دانستم و تحت فشار قرار مي گرفتم، شايد جاي او را نشان مي دادم؛ اما ابوالقاسم،  اگر حجت زير دامانش باشد و او را تكه تكه كنند، او را نشان نمي دهد. 
عثمان بن سعيد عمري  سمّان اسدي
وي صحابي خاص و باب امامين عسكريين (علیهماالسلام) و اولين نايب و سفير و باب ناحيه مقدّسه در عصر غيبت صغري است. عظمت مقام و جايگاه والايش نزد سه امام دهم، يازدهم و دوازدهم (علیهم السلام) به قدري روشن است كه رجاليان شيعه، نياز چنداني به بسط كلام درباره موقعيّت خاصّ وي نديده اند.
از تبار عمار
عثمان بن سعيد عَمْري از نوادگان عمّار ياسر بود. بعضي درباره او گفته اند: «لَيْسَ لَهُ ثَانٍ فِي الْمَعَارِثِ وَ الْاَخْلَاقِ وَ الْفِقْهِ وَ الْاَحْكَامِ؛  او در معارف و اخلاق و فقه و احكام،  دومي نداشت!»
در محضر امام هادي (علیه السلام)
عثمان بن سعيد در يازده سالگي به بيت شريف امام هادي (علیه السلام) وارد شد و در خدمت آن جناب درآمد و از آن پس در سلك خواص و اصحاب نزديك آن بزرگوار قرار گرفت. وي تا آن درجه پيش رفت كه آن حضرت در پاسخ «احمد بن اسحاق قمي» كه به حضرت عرض نمود: «اگر نتوانم به محضر شما شرفياب شوم معالم دينم را از چه كسي اخذ كنم؟»؛ فرمود: «هَذَا أَبُو عَمْرٍو الثِّقَةُ الْأَمِينُ مَا قَالَهُ لَكُمْ فَعَنِّي يَقُولُهُ وَ مَا أَدَّاهُ إِلَيْكُمْ فَعَنِّي يُؤَدِّيه ؛  اين عثمان بن سعيد، امين و مورد اعتماد من است و آنچه بگويد و به تو برساند از جانب من گفته و رسانده است.»
ادامه دارد..... 

 

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.