بعثت بزرگ ترین نعمت الهی

محمد اسماعيل نوري
اشاره:
مهم ترين رخداد ماه رجب المرجّب مبعوث شدن خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبد الله (صلی الله علیه وآله)  به رسالت جهاني و آغاز نزول قرآن بر آن حضرت است كه در بيست و هفتم  اين ماه واقع شده است. 
آيات مربوط به اين حادثة بزرگ، دو نوع اند؛ نوع اول آياتي است كه بعثت آن حضرت را به عنوان نعمت بزرگ الهي معرفي كرده و اهداف مهم بعثت را بيان مي كند، مثل آية 164 سورة  آل عمران، آیه و 2 سورة جمعه. و نوع دوم آياتي است كه در آغاز بعثت آن جناب نازل شده است، مثل آيات آغازين سوره علق.
در اين مقاله، ضمن اشارة مختصر به هر دو دسته از آيات، كيفيت شروع نزول وحي بر خاتم انبيا (صلی الله علیه وآله) مورد بررسي كوتاهي قرار خواهد گرفت.
تاريخ بعثت
خداي سبحان، حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) را در سال چهلم بعد از «عام الفيل» در سنّ چهل سالگي به نبوت مبعوث نمود، اگر چه در برخي اقوال غير مشهور، سنّ پيامبر را به هنگام بعثت 42، 43 و يا 45 سال نقل كرده اند؛ ولي قول مشهور همان 40 سال است و شايد صاحبان اين اقوال، زمان دعوت علني آن حضرت را آغاز نبوت او دانسته اند و دعوت مخفي وي را كه در سالهاي آغازين نبوتش بوده،  به حساب نياورده اند. 
زمان بعثت
در مورد زمان بعثت خاتم الانبيا (صلی الله علیه وآله) از جهت روز و ماه،  در ميان اهل سنت پنج قول وجود دارد:
1. هفدهم ماه رمضان؛
2. هجدهم ماه رمضان؛
3. بيست و چهارم ماه رمضان؛
4. دوازدهم ربيع الاول؛
5. بيست هفتم ماه رجب.
علامه مجلسي (رحمه الله)  پس از نقل اقوال مذكور مي گويد: «وَ عَلَى الْأَخِيرِ اِتِّفَاقُ الْإِمَامِيَةِ؛ تمام اماميه بر قول آخر (27 ماه رجب) اتفاق نظر دارند.»  
پس قول صحيح در مذهب شيعه ـ  كه علامه مجلسي ادعاي اجماع بر آن نموده و با روايات اهل بيت (علیهم السلام) نيز مطابقت دارد ـ  ا ين است كه بعثت پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) در بيست و هفتم ماه رجب بوده است. 
 از امام صادق (علیه السلام) روايت شده است: «وَ لَا تَدَعْ صِيَامَ يَوْمِ سَبْعٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ رَجَبٍ فَإِنَّهُ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي نَزَلَتْ فِيهِ النُّبُوَّةُ عَلَى مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه وآله) ؛  روزة روز بيست و هفتم ماه رجب را ترك مكن؛ زيرا آن روز،  همان روزي است كه در آن نبوّت بر حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) نازل شده است.»
حديث فوق را «شيخ حرّ عاملي» نيز نقل كرده است كه در ذيل آن، اين جمله نيز به چشم مي خورد: «وَ ثَوَابُهُ مِثْلُ سِتِّينَ شَهْراً لَكُمْ؛  و ثواب روزة آن (روز 27 رجب) براي شما به اندازة شصت ماه است.»
آيات بعثت پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله)
آيات اهميت بعثت
1. “هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي  ضَلالٍ مُبينٍ”؛  «او (خدا) كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده، رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها مي خواند و آنان را تزكيه مي كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي آموزد، هر چند پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند!»
اين آية كريمه مي گويد: پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) از ميان همين گروه و همين قشر درس نخوانده برخاسته است، تا اهميت رسالت او را روشن سازد،  و دليلي باشد بر حقانيت او؛ چرا كه كتابي مثل قرآن با اين محتواي عميق و عظيم، و فرهنگي چون فرهنگ اسلام، محال است زاييدة فكر بشر باشد، آن هم بشري كه نه خود درس خوانده، و نه در محيط علم و دانش پرورش يافته است!
اين نوري است كه از ظلمت برخاسته و باغ سرسبزي است كه از دل كوير سر برآورده، و اين خود معجزه اي است آشكار و سندي روشن بر حقانيت او. 
در آية فوق، هدف اين بعثت بزرگ را در سه امر خلاصه كرده است كه يكي جنبة مقدماتي دارد و آن «تلاوت آيات الهي»  است و دو امر ديگر؛  يعني «تهذيب و تزكية نفوس»  و «تعليم كتاب و حكمت»  دو هدف بزرگ نهايي را تشكيل مي دهد.
آري، اين پيامبر (صلی الله علیه وآله) آمده است كه انسانها را هم در زمينة  علم و دانش و هم اخلاق و عمل، پرورش دهد،  تا به وسيلة اين دو بال،  بر اوج آسمان سعادت پرواز كنند و مسير الي الله را پيش گيرند، و به مقام قرب او نايل شوند. 
2. در سوره آل عمران در ميان آيات مربوط به «جنگ اُحد» در يك آيه، بعثت پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) را به عنوان بزرگ ترين نعمت الهي معرفي كرده،  مي فرمايد:
“لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي  ضَلالٍ مُبينٍ”؛  «خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگي بخشيد] هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد، هر چند پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.»
اين آيه شريفه، در حقيقت پاسخي است به سؤالاتي كه در ذهن بعضي از تازه مسلمانان، بعد از جنگ اُحد خطور مي كرد كه: چرا ما اين همه گرفتار مشكلات و مصائب مي شويم؟ قرآن به آنها مي گويد: خداوند بر مؤمنان نعمت بزرگي بخشيد كه در ميان آنها پيامبري برانگيخت؛ يعني اگر در اين راه متحمّل خسارتهايي شده ايد،  فراموش نكنيد كه خداي حكيم بزرگ ترين نعمت را در اختيار شما گذاشته است، پيامبري مبعوث كرده كه شما را تربيت مي كند و از گمراهيهاي آشكار باز مي دارد. هر اندازه براي حفظ اين نعمت بزرگ تلاش كنيد و هر بهايي بپردازيد، باز هم ناچيز است. 
در اين آيه، با كلمة «مِنْ  اَنْفُسِهِمْ» به اين حقيقت اشاره شده است كه اين پيامبر از نوع بشر بوده،  نه از جنس فرشتگان و مانند آنها تا نيازمنديهاي بشر را درك و مشكلات زندگي آنها را لمس نمايد.
در ادامة  آيه ـ  دقيقاً  مثل آية قبلی ـ سه هدف مهم بعثت پيامبر (صلی الله علیه وآله) (تلاوت آيات الهي، تهذيب نفوس و تعليم كتاب و حكمت) را بيان كرده است.
اولين آيات وحي:
در ميان مفسّران مشهور است كه نخستين سورة نازل شده بر پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) سوره «علق» مي باشد و محتواي آن نيز مؤيد همين معني است، و اينكه بعضي گفته اند: نخستين سوره،  سورة «حمد» يا «مدّثر» بوده، خلاف مشهور است. 
روايات بسياري از طريق فريقین نقل شده است كه مجموع سوره «علق» يا پنج آية آغازين آن در آغاز نبوت پيامبر خاتم (صلی الله علیه وآله) نازل شده است. 
از امام صادق (علیه السلام) روايت شده است: «اوّلين سوره يا آيه اي كه بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نازل شد “بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ  * اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ”  بود و آخرين آن سورة “بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ  * إِذا جاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الْفَتْحُ”  بود.» 
پس اكثريت قريب به اتّفاق فريقين بر اين باورند كه كلّ سورة «علق» يا حدّاقل پنج آية اوّل آن در آغاز بعثت، بر خاتم انبيا (صلی الله علیه وآله) نازل شده است.
جريان بعثت و آغاز وحي 
طبق فرمايش حضرت علي (علیه السلام)، از همان زمان كه پيامبر (صلی الله علیه وآله) از شير باز گرفته شد، خداوند فرشته اي از فرشتگان خود را همراه او ساخت تا شب و روز او را به راه بزرگواري، درستي و اخلاق نيك رهنمون سازد. 
و در سالهاي نزديك به چهل سالگي مدّتي از سال را در كوه «حراء» و در غاري كه در بالاي آن كوه وجود دارد، خلوت مي گزيد و به عبادت مي پرداخت، البته اين گونه كناره گيري و عبادت در «حراء»، در ميان خداپرستان قريش سابقه داشته و نخستين كسي كه اين سنّت را گذاشت، حضرت عبد المطلّب (علیه السلام) بود. 
در چهلمين سال عمر شريف حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) وقتي كه آن حضرت در غار «حراء» بود، جبرئيل (علیه السلام) نازل شد و پيام رسالت الهي را به ايشان ابلاغ نمود. 
از امام باقر (علیه السلام) روايت شده است: «جبرييل بر حضرت محمّد (صلی الله علیه وآله) نازل شد، عرض كرد: يا محمّد! «إقْرَأ؛ بخوان» فرمود: چه بخوانم؟ عرض كرد: “اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ ...”. 
پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) پس از دريافت وحي، با كمال اطمينان و سرشار از يقين، از آن كوه پايين آمد و به سوي خانة خود رفت، در حالي كه از اين كرامت بزرگ و مأموريت مهمّ الهي مسرور و خوشحال بود. 
اوّلين نفر از مردان، حضرت علي (علیه السلام) و از زنان حضرت خديجه (علیها السلام) به نبوّت پيامبر (صلی الله علیه وآله) ايمان آوردند. 
گزارشي نادرست از آغاز وحي
پيامبر (صلی الله علیه وآله) پس از دريافت وحي با كمال اطمينان و سرشار از يقين به منزل آمد و هيچ گونه ترديدي در نبوّت خود نداشت؛ ولي در برخي از كتب تاريخ و حديث و تفسير، دربارة چگونگي بعثت پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) و آغاز وحي، مطالب آشفته اي نقل شده است كه هرگز با مقام رفيع رسالت و شخصيّت والاي آن حضرت سازگار نمي باشد. از آنجا كه اين روايات، مشهور شده و در اكثر كتابهاي اهل سنّت آمده است و گاهي برخي از آنها به كتابهاي شيعه نيز راه يافته و مورد استقبال مستشرقان نيز قرار گرفته است، يكي از آن روايات را از صحيح بخاري و مسلم (دو كتاب مهمّ اهل سنّت) نقل كرده و به طور مختصر مورد بررسي قرار مي دهيم.
ابن شهاب، از عروة بن زبير از عايشه نقل مي كند: موضوع وحي رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از رؤيايي راست آغاز شد، هر خوابي كه مي ديد، صبح روشن رخ مي داد؛ سپس به خلوت نشيني علاقه مند شده، در غار حراء خلوت مي گزيد، چند شب به عبادت مي پرداخت، با تمام شدن آذوقه به منزل نزد خديجه برمي گشت و پس از تهية آذوقه [دوباره به غار باز مي گشت] تا آنكه حق براي او آمد و او در غار حراء بود، فرشته نزد او آمد و گفت: بخوان! گفت: من خواندن نمي دانم. پيامبر (صلی الله علیه وآله) مي گويد: فرشته مرا گرفت چنان فشار داد كه طاقتم تمام شد، سپس رهايم كرد و گفت: بخوان! گفتم: خواندن نمي دانم. دوباره گرفت و فشارم داد، به حدّي كه طاقتم تمام شد،  رهايم كرد و گفت: بخوان! گفتم: خواندن نمي دانم. بار سوم مرا گرفت و به سختي فشار داد، به حدي كه طاقتم تمام شد، سپس رهايم كرد و گفت: “اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ ...” تا آية پنجم.
آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در حالي كه دلش مي لرزيد، به منزل نزد خديجه برگشت و گفت: مرا بپوشانيد! مرا بپوشانيد! او را پوشاندند تا ترس و اضطرابش برطرف شد و جريان را به خديجه بيان كرد و گفت: بر خودم بيمناكم!
خديجه گفت: هرگز! به خدا سوگند خدا تو را خوار نخواهد كرد؛ زيرا صلة رحم مي كني، ضعيفان را ياري، تهيدستان را دارا و از ميهمانان پذيرايي مي كني و از حق، پشتيباني مي نمايي.
سپس خديجه او را نزد پسرعمويش «ورقة بن نوفل بن اسد بن عبد العُزّي» برد. او پيرمردي نابينا بود كه در زمان جاهليت به مسيحيت گرويده بود. زبان عبري را مي دانست و انجيل را با همين زبان مي نوشت.
خديجه به او گفت: عموزاده! از برادرزاده ات بشنو [كه چه مي گويد؟!] ورقه گفت: برادرزاده! چه مي بيني؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آنچه ديده بود، به او خبر داد. ورقه گفت: اين همان ناموس است كه خدا بر موسي نازل كرده است. اي كاش من جوان بودم، كاش هنگامي كه قومت تو را [از مكّه] بيرون مي كنند، زنده باشم. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: مگر مرا [از مكه] بيرون مي كنند؟ ورقه گفت: آري، هيچ مردي شبيه آنچه را كه تو آورده اي، نياورده است، مگر اينكه با وي دشمنی شده است. اگر من آن روز زنده باشم، با قدرت تو را ياري خواهم كرد. سپس طولي نكشيد كه ورقه وفات كرد و نزول وحي مدتي تعطيل شد.»
نقد و بررسي
اين قبيل روايات را نمي توان پذيرفت؛ زيرا مضمون آنها با عقل و آيات قرآن و سنّت معصومين (علیهم السلام) سازگار نمي باشد، لذا بيش تر محقّقان شيعه و برخي از محقّقان اهل سنّت،  بر اين گونه روايات ايراد گرفته اند. 
علامه طباطبايي (رحمه الله) پس از نقل سه روايت از «تفسير الدرّ المنثور» سيوطي  مي گويد: «اين داستان خالي از اشكال نيست. اشكال عمدة آن شكّ  و ترديد پيامبر (صلی الله علیه وآله) در وحي الهي و احتمال جنون و دخالت شيطان در اين امر است. و مشكل تر از آن، اعتماد پيامبر (صلی الله علیه وآله) در نبوّت خود، به قول يك مرد نصراني مي باشد، در حالي كه مي فرمايد: (قُلْ إِنِّي عَلى  بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي)  سخن «ورقه» چگونه مي تواند دليل روشني بر نبوّت آن حضرت باشد؟
و در آية ديگر مي فرمايد: “قُلْ هذِهِ سَبيلي  أَدْعُوا إِلَى اللهِ عَلى  بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني”  آيا بصيرت پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) اين است كه به سخن ورقه (يك پيرمرد مسيحي) اعتماد نمايد؟ و بصيرت پيروانش هم همين است كه ايمان بياورند به كسي كه براي اثبات رسالت خود به گفتاري بي پايه و بي مدرك اعتماد كرده است؟!
آيا وضع ساير پيامبران نيز بدين منوال بوده است كه در قرآن مي فرمايد: “إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى  نُوحٍ وَ النَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ”؛  يعني آنان نيز در اثبات نبوّت و رسالت خود به سخن افرادي مثل «ورقه» اعتماد داشتند؟! قطعاً چنين نيست؛ بلكه حق اين است كه وحي نبوّت و رسالت ملازم با يقين قاطع و صد در صد شخص نبيّ و رسول است و او قبل از هر كس به نبوّت خود يقين دارد. روايات رسيده از اهل بيت (علیهم السلام) نيز همين نكته را تأیيد مي كند. 
علامه سيّد شرف الدين (رحمه الله) نيز با اشاره به داستان مذكور، مي گويد: اين قبيل روايات به هيچ وجه صحّت ندارد؛ زيرا شكّ پيامبر (صلی الله علیه وآله) در نبوّت خويش، ترديد وي در تشخيص فرشته از جنّ و شياطين، ترس و بيم دربارة خود و نيازمند شدن به زن و پيرمرد نابينا چيزهايي است كه در حقّ پيامبر (صلی الله علیه وآله) محال و ممتنع مي باشد. همچنين در مورد فشار فرشته بر پيامبر، هيچ وجهي پيدا نمي كنيم كه لايق خدا، فرشتگان و پيامبران باشد! 
محقّق بزرگوار محمّد صادق نجمي (رحمه الله) نيز پس از نقل داستان مذكور از صحيح بخاري و مسلم، آن را مجعول و مردود دانسته و اشكالات مربوط به آن را در سه بند بيان كرده است. 
پژوهشگر تاريخ اسلام، جعفر مرتضي حسيني عاملي (رحمه الله) پس از نقل داستان مذكور از منبع ذكر شده و ديگران، ده روايت ديگر از منابع اهل سنّت نقل كرده است و سپس پنج اشكال مهم بيان مي كند كه عبارت اند از:
1. ضعف سند اين گونه روايات و معاند بودن ناقلان آنها مثل ابن شهاب، زهري، عروة بن زبير و عايشه كه از دشمنان بني هاشم بودند.
2. تناقض روايات با همديگر.
3. غيرمعقول بودن فشار جبرييل به پيامبر (صلی الله علیه وآله).
4. غیر مقبول بودن ترس پيامبر (صلی الله علیه وآله) دربارة خودش و اعتماد او به قول ورقه.
5. صحيح نبودن تعريفهايي كه در مورد «ورقه» نقل كرده اند.
و در پايان نتيجه مي گيرد كه اين قبيل داستانها ساخته و پرداختة بني اميّه و آل زبير براي تضعيف بني هاشم بوده است. 
همچنين محقّقان ديگر مانند آيت الله محمّد هادي معرفت (رحمه الله)،  ناصر مكارم و همكاران،  جعفر سبحاني  و حجج اسلام مهدي پيشوايي،  علي اكبر حسني،  مير ابراهيم سيّد علوي،  سيّد علي ميرشريفي،  محمّد نصيري،  فضل الله كمپاني،  و ... هر كدام با بياني داستان فوق را مردود و خلاف شأن نبوّت و رسالت دانسته اند كه علاقه مندان را به مطالعة كتابهاي آنان توصيه مي كنيم.
با توجه به مطالب مذكور، روشن مي شود كه نسبت شكّ و ترديد به پيامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) دروغ بوده و ساحت مقدّس آن حضرت و تمام پيامبران از اين نوع نسبتهاي ناروايي كه در روايت صحيح بخاري و مسلم آمده است، مبرّا مي باشد.
در خاتمه براي تأييد مطلب و حسن ختام اين مقاله، توجّه خوانندگان بصير و آگاه را به دو حديث زير جلب مي نمايم:
1. «زراره» مي گويد: به امام صادق (علیه السلام) عرض كردم: هنگامي كه به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وحي شد، چگونه آگاه شد و نترسيد از اينكه از وسوسه هاي شيطان باشد؟
حضرت پاسخ داد: «إِنَّ اللهَ إِذَا اتَّخَذَ عَبْداً رَسُولًا أَنْزَلَ عَلَيْهِ السَّكِينَةَ وَ الْوَقَارَ فَكَانَ يَأْتِيهِ مِنْ قِبَلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِثْلُ الَّذِي يَرَاهُ بِعَيْنِهِ؛ وقتي كه خداوند بنده اش را به رسالت انتخاب مي كند، به او اطمينان خاطر و آرامش مي بخشد، به طوري كه هر چه از جانب خدا بر او نازل مي گردد،  همانند چيزي است كه به چشم خود مي بيند.»   
2. در حديث ديگر از آن حضرت سؤال شده است: «كَيْفَ عَلِمَتِ الرُّسُلُ أَنَّهَا رُسُل ؛ پيامبران چگونه مي فهميدند كه پيامبرند؟ 
ايشان فرموده است: «كُشِفَ عَنْهَا الْغِطَاءُ؛ پرده از جلوي چشم آنان برداشته مي شد.» 

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه