نماز خوف در غزوة ذات الرقاع

محمد اسماعيل نوري
اشاره
يكي از حوادث مرتبط با آيات كه در ماه «جمادي الاولي» رخ داده است، «نماز خوف» پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله در غزوة «ذات الرقاع» مي‌باشد كه اين غزوه در پانزدهم جمادي الاولي سال چهارم هجرت اتفاق افتاده است.
دستور «نماز خوف» در سورة نساء آية 102 بيان شده است، لذا در اين مقاله، مطالبي دربارة آية مذكور و غزوة «ذات الرقاع» به طور مختصر مطرح مي‌شود.
غزوة ذات الرقاع
حدود دو ماه بعد از غزوة «بني نضير» كه در 22 ربيع الاول سال چهارم هجري واقع شد،  به پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله خبر دادند كه دو طايفه از يهوديان به نام «بني مُحارب» و «بني ثعلبه» از قبيلة «غطفان» تصميم گرفته‌اند به مدينه حمله كنند. رسول خدا صلی الله علیه و آله با گروهي از مسلمانان (حدود 400 يا 700 نفر)‌ به سوي محل آنها حركت كردند تا به كوه «ذات الرقاع»  رسيدند و متوجه شدند كه دشمن در كوه‌ها سنگر گرفته است، لذا مدتي آنجا توقف كردند (البته بدون اينكه جنگي رخ دهد، به مدينه برگشتند) و در مدت توقف چون هر لحظه احتمال مي‌رفت كه دشمن از كوه‌ها پايين آمده و حمله كنند، حضرت صلی الله علیه و آله در آنجا با مسلمانان «نماز خوف» به‌جا آوردند.
قرآن و نماز خوف
در قرآن كريم، به دنبال آيات مربوط به جهاد، هجرت در راه خدا و نماز مسافر، به «نماز خوف» اشاره شده، مي‌فرمايد: «وَ إِذا كُنْتَ فيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا أَسْلِحَتَهُمْ فَإِذا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَ لْتَأْتِ طائِفَةٌ أُخْرى  لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا حِذْرَهُمْ وَ أَسْلِحَتَهُمْ وَدَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَ أَمْتِعَتِكُمْ فَيَميلُونَ عَلَيْكُمْ مَيْلَةً واحِدَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِنْ كانَ بِكُمْ أَذىً مِنْ مَطَرٍ أَوْ كُنْتُمْ مَرْضى  أَنْ تَضَعُوا أَسْلِحَتَكُمْ وَ خُذُوا حِذْرَكُمْ إِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْكافِرينَ عَذاباً مُهيناً»؛  «و هنگامي كه در ميان آنها باشي، و (در ميدان جنگ) براي آنها نماز را برپا كني، بايد دسته‌اي از آنها با تو (به نماز) برخيزند،‌ وسلاحهايشان را با خود برگيرند و هنگامي كه سجده كردند (و نماز را به پايان رساندند)، به پشتِ سر شما (به ميدان نبرد) بروند، و آن دسته ديگر كه نماز نخوانده‌اند (و مشغول پيكار و نگهبانی بوده‌اند)، بيايند و با تو نماز بخوانند. آنها بايد وسايل دفاعي و سلاحهايشان (را در حال نماز) با خود حمل كنند (زيرا) كافران آرزو دارند كه شما از سلاحها و متاعهاي خود غافل شويد و يكباره به شما هجوم آورند. و اگر از باران ناراحتيد،  و يا بيمار (و مجروح) هستيد، مانعي ندارد كه سلاحهاي خود را بر زمين بگذاريد؛ ولي وسايل دفاعي (مانند زره و خُود را)‌ با خود برداريد. خداوند قطعاً عذاب خواركننده‌اي براي كافران فراهم ساخته است.»
شأن نزول آيه
در شأن نزول اين آيه، ميان مفسّران دو قول وجود دارد:
1. عده‌اي نزول آية‌ را مربوط به جريان «صلح حديبيه» مي‌دانند و مي‌گويند:‌ هنگامي كه پيامبر صلی الله علیه و آله با گروهي از مسلمانان براي انجام عمره به سمت مكه حركت كردند، وارد سرزمين «حديبيه» شدند. جريان به گوش قريش رسيد و «خالد بن وليد» با گروه دويست نفري براي جلوگيري از پيشروي مسلمانان در كوه‌هاي نزديك مكه مستقرّ شد. هنگام ظهر «بلال» اذان گفت و پيامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر را با همراهان به جماعت ادا كردند.
خالد پس از مشاهدة اين صحنه، به لشکر خود گفت: هنگام نماز عصر بايد از فرصت استفاده نموده، و با يك حملة غافلگيرانه كار مسلمانان را يكسره سازيم. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و دستور نماز خوف را جهت جلوگيري از اين نقشة آنان به پيامبر صلی الله علیه و آله داد.
2. عده‌اي ديگر،‌ نزول آيه را مربوط به «غزوة ذات الرقاع» مي‌دانند و دليل آنها حديث «عبد الرحمان بن ابي عبد الله» است كه به سند صحيح از امام صادق علیه السلام چنين روايت شده است: «صَلَّى النَّبِيُّ  صلی الله علیه و آله بِأَصْحَابِهِ فِي غَزَاةِ ذَاتِ الرِّقَاعِ فَفَرَّقَ أَصْحَابَهُ فِرْقَتَيْنِ فَأَقَامَ فِرْقَةً بِإِزَاءِ الْعَدُوِّ وَ فِرْقَةً خَلْفَهُ فَكَبَّرَ وَ كَبَّرُوا فَقَرَأَ فَأَنْصَتُوا فَرَكَعَ وَ رَكَعُوا فَسَجَدَ وَ سَجَدُوا ثُمَّ اسْتَمَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص قَائِماً فَصَلَّوْا لِأَنْفُسِهِمْ رَكْعَةً ثُمَّ سَلَّمَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ ثُمَّ خَرَجُوا إِلَى أَصْحَابِهِمْ فَقَامُوا بِإِزَاءِ الْعَدُوِّ وَ جَاءَ أَصْحَابُهُمْ فَقَامُوا خَلْفَ رَسُولِ اللَّهِ  صلی الله علیه و آله وَ كَبَّرَ فَكَبَّرُوا وَ قَرَأَ فَأَنْصَتُوا وَ رَكَعَ فَرَكَعُوا وَ سَجَدَ فَسَجَدُوا ثُمَّ جَلَسَ رَسُولُ اللَّهِ  صلی الله علیه و آله فَتَشَهَّدَ ثُمَّ سَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَقَامُوا ثُمَّ قَضَوْا لِأَنْفُسِهِمْ رَكْعَةً ثُمَّ سَلَّمَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِنَبِيِّهِ صلی الله علیه و آله «وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ».... فَهَذِهِ صَلَاةُ الْخَوْفِ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ بِهَا نَبِيَّهُ  صلی الله علیه و آله ؛  رسول خدا صلی الله علیه و آله در جنگ ذات الرقاع با اصحاب خود نماز کرد و آن نماز به این ترتیب بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله اصحابش را به دودسته تقسیم فرمود، یک دسته را برای رویا رویی با دشمن فرستاد و دسته دیگر را به نماز در پشت سرخود نگه داشت پس آن حضرت تکبیر احرام گفت و ایشان نیز تکبیر گفتند و خود نیز به قرائت پرداخت و آنان ساکت ماندند پس آن حضرت به رکوع رفت و ایشان نیز به رکوع رفتند و آن حضرت به سجده رفت و آنان به سجده رفتند آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله ایستاد و مأمومین برای خودشان یک رکعت نماز کردند، (یعنی از آن جدا شدند و یک رکعت گذاردند) عده ای از ایشان بر جمعی دیگر سلام دادند و بعد از نماز جهت جایگزینی به سوی یاران دیگر(دسته دوم) آمدند و پشت رسول خدا صلی الله علیه و آله به نماز ایستادند و آن حضرت تکبیر گفت و آنان نیز تکبیر گفتند و آن حضرت قرائت کرد و ایشان خاموش ماندند و بعد آن حضرت به رکوع رفت ایشان نیر به رکوع رفتند پس به سجده رفت و ایشان نیر به سجده رفتند و آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله تشهد و سلام داد و بعد آنان برخواستند و یک رکعت برای خودشان به جا آوردند و سلام دادند؛ سپس خداوند آیة «وَ إِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ» را خطاب فرمود و این بود نماز خوفی که خداوند پیامبر را به آن امر فرموده بود.» چون منظور از نقل اين حديث تنها اثبات انجام نماز خوف به امامت پيامبر صلی الله علیه و آله در غزوة «ذات الرقاع» بود و كيفيت آن در صفحات بعد مطرح خواهد شد، لذا از ترجمه حديث خودداري شد.
اين حديث صحيح با صراحت اعلام مي‌كند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در اين غزوه نماز خوف به جا آورد. با توجه به صحّت سند اين حديث، قول دوم (نزول آيه مربوط به نماز خوف در ذات الرقاع) تقويت مي‌شود.
يكي از مفسران اهل سنت، شبيه همان جريانی را كه در قول اول در مورد «حديبيه» نقل شد، از «ابن عباس» در مورد غزوة «ذات الرقاع» نقل كرده، با اين تفاوت كه وي از «خالد بن وليد» نامي به ميان نياورده است.  
البته سخن اين مفسر نمي‌تواند براي ما  مدرك باشد؛ ولي مي‌تواند مؤيّد قرار گيرد و مدرك اصلي ما براي صحّت قول دوم، حديث امام صادق صلی الله علیه و آله است.
جمع بين دو قول:
در جمع بين دو قول مذكور، دو احتمال وجود دارد:
1. حكم «نماز خوف» در سال چهارم هجرت در غزوة «ذات الرقاع» نازل شد و مسلمانان آن را همراه پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله انجام دادند و در سال ششم نيز در جريان صلح «حديبيه» جبرئيل  علیه السلام بعد از نماز ظهر آن را يادآوري كرد تا نماز عصر را به صورت «نماز خوف» به جا آوردند.
2. بر اساس نقل علامه مجلسي از بخاري (از علماي اهل سنت و صاحب صحيح بخاري) كه گفته:‌ غزوة «ذات الرقاع» بعد از فتح «خيبر» اتفاق افتاده است،  و با توجه به اينكه صلح حديبيه در سال ششم و فتح خيبر در سال هفتم هجرت بوده،  ممكن است بگوييم: قول اول قوي‌تر است، به اين ترتيب كه حكم «نماز خوف» در سال ششم و در جريان «صلح حديبيه» نازل شده و مسلمانان آن را در همان سرزمين (حديبيه) يا در «عسفان» (دو منزلي مكه و نزديك حديبيه)‌ به جا آورده‌اند و بار دوم در «ذات الرقاع» بوده است. و اين احتمال با حديث امام صادق علیه السلام نيز منافات ندارد؛ چون حديث فقط مي‌گويد: پيامبر صلی الله علیه و آله با اصحاب خود در «ذات الرقاع» نماز خوف به جا آوردند و اشاره‌اي به بار اول يا دوم بودن آن ندارد، و الله العالم.
3. برخي مفسرين نقل كرده‌اند: پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله علاوه بر دو مورد مذكور، يكبار ديگر در «بطن النخل»  نماز خوف به جا آورده است.
كيفيت نماز خوف
با توجه به اشارات كلي آية مذكور و بيان احاديث معصومين علیهم السلام‌ به روش زير مي‌باشد:
نمازهاي چهار ركعتي به دو ركعت تبديل مي‌گردد و مأمومين به دو گروه تقسيم مي‌شوند: گروه اول يك ركعت نماز را با امام جماعت مي خوانند، ركعت دوم را امام طول مي‌دهد تا اين گروه ركعت دوم را فرادا بخوانند و به جبهة جنگ بازگردند.
آنگاه گروه دوم از ميدان مي‌آيند، جاي آنها را مي‌گيرند و ركعت اول نماز خود را به ركعت دوم امام اقتدا مي‌كنند و ركعت دوم را به طور فرادا انجام مي‌دهند. و در نماز مغرب،‌ امام جماعت يك ركعت را با گروه اول و دو ركعت بعدي را با گروه دوم به جا مي‌آورد.
اگر چه دربارة كيفيت نماز خوف روشهاي ديگري نيز گفته شده است؛ اما روش مذكور مشهورترين روش است.  
آيا غير پيامبر  صلی الله علیه و آله نيز مي‌تواند امام جماعت نماز خوف باشد؟
بديهي است كه امامت نماز خوف از اختصاصات پيامبر صلی الله علیه و آله نيست؛ بلكه كسان ديگر نيز با وجود شرايط مي‌توانند نماز خوف بخوانند. طبق نقل شيخ طوسي: حضرت علي علیه السلام در جنگ صفين، در «ليلة الهرير» و امام حسين علیه السلام ‌ ظهر عاشورا نماز خوف به جا آوردند. همچنين «ابو موسي»،‌ »ابو هريره» و «حذيفه» نيز اين برنامة اسلامي را انجام داده‌اند.
بنابراين، جمله «وَ إِذا كُنْتَ فيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاة» براي اختصاص حكم به پيامبر صلی الله علیه و آله نيست؛ بلكه از قبيل بيان حكم در قالب مثال است تا مطلب براي شنونده واضح‌تر، مختصرتر و زيباتر بیان شود.
ياد خدا در همه حال
به دنبال دستور نماز خوف در آية گذشته و لزوم به پا داشتن نماز (حتّي در جنگ) در آية بعد مي‌فرمايد:
«فَإِذا قَضَيْتُمُ الصَّلاةَ فَاذْكُرُوا اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى  جُنُوبِكُمْ فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْقُوتاً»؛  «و هنگامي كه نماز را به پايان رسانديد، خدا را ياد كنيد ايستاده، و نشسته، و در حالي كه به پهلو خوابيده‌ايد! و هرگاه آرامش يافتيد (و حالت ترس زايل گشت)، نماز را (به طور معمول) انجام دهيد؛ زيرا نماز، وظيفة ثابت و معيّني براي مؤمنان است!»
منظور از ياد خدا در حال قيام و قعود و هنگام به پهلو خوابيدن، ممكن است همان حالات استراحت در فاصله‌هايي كه در ميدان جنگ واقع مي‌شود، باشد. و نيز ممكن است به معني حالات مختلف جنگي باشد كه سربازان گاهي در حال ايستاده و زماني نشسته و بعضاً در حالت خوابيدن به پهلو، سلاحهاي مختلف جنگي را به كار مي‌برند؛ يعني در تمام اين حالات به ياد خدا باشيد و هيچگاه از ياد او غافل نشويد.
آية فوق اشاره به يك دستور مهم اسلامي است و آن اينكه معني نماز خواندن در اوقات معيّن اين نيست كه انسان فقط در حال نماز به ياد خدا باشد و در ساير حالات از خدا غافل بماند؛ بلكه نماز يك دستور انضباطي است كه روح توجه به خدا را در انسان زنده مي‌كند و بايد در فواصل بين نمازها نيز خدا را به خاطر داشت، خواه در ميدان جنگ باشد و خواه در غير ميدان جنگ.
در ادامه آية فوق به اين نكته توجه مي‌دهد كه دستور نماز خوف يك دستور استثنايي است و به مجرّد اينكه حالت خوف زايل گشت، بايد نماز به همان طرز عادي انجام گيرد. «فَإِذَا اطْمَأْنَنْتُمْ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ».
ثابت و غير متغيّر بودن حكم نماز
در پايان آيه، سرّ اين همه سفارش و دقت دربارة نماز را چنين بيان مي‌فرمايد: «إِنَّ‌ الصَّلَاةَ كَانَتْ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ كِتَاباً مَوْقُوتاً» «زيرا نماز براي مؤمنان وظيفه‌اي ثابت و غير قابل تغيير است.»
كتابت، كنايه از واجب بودن و واجب كردن است. اين آيه دربارة نماز، نظير آيه‌اي است كه دربارة روزه مي‌فرمايد: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَي الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ»؛  «بر شما روزه واجب شد، همانطور كه بر قبل از شما واجب گرديد.»
كلمة «موقوت» از ماده «وقت» به معني فريضه اي است كه داراي وقت باشد؛ ولي در اين آيه، با توجه به قراين موجود در آيه و رواياتي كه در تفسير آن از امامان معصوم علیهم السلام‌ رسيده است،  به معني ثابت و غير قابل تغيير مي‌باشد.
و به تعبير علامه طباطبايي:‌ اطلاق «موقوت» بر «كتاب» از باب اطلاق ملزوم بر لازم خودش است، بنابراين، منظور از كتاب موقوت بودن نماز اين است كه نماز يك فريضه‌اي است ثابت و غير قابل تغيير كه هرگز ساقط نمي‌شود و به چيز ديگري نيز تبديل نمي‌گردد، همانند تبديل شدن روزه به كفاره در موارد خاص.  
پس بايد نماز را در هر زماني به مقتضاي تكليف انجام داد، از قبيل چهار ركعتي، دو ركعتي، به طور معمول،‌ به صورت نماز خوف، ايستاده،‌ نشسته،‌ خوابيده و ... كه هيچ‌گاه نبايد آن را ترك كرد  (جز در موارد خاص مربوط به بانوان).
درسهايي از نماز خوف
از دستوري كه دين مقدس اسلام دربارة نماز خوف داده است، درسهاي بسياري مي‌توان آموخت كه در اين مقاله به برخي از آنها به طور مختصر اشاره مي‌شود:
1. اهميت نماز جماعت:
مي‌دانيم حضور در نماز جماعت واجب نيست؛ ولي از مستحبات فوق العاده مؤكّد است و دستور انجام نماز خوف، يكي از نشانه‌هاي تأكيد اسلام بر نماز جماعت است كه حتّي در ميدان جنگ براي انجام آن از روش نماز خوف استفاده مي‌شود تا مجاهدان اسلام از درك پاداشهاي فراوان آن محروم نمانند.  
اين موضوع، هم اهميت «اصل نماز» و هم اهميت «جماعت» را مي‌رساند و مطمئناً تأثير رواني خاصي، هم در مجاهدان از نظر هماهنگي در هدف و هم در دشمنان از نظر مشاهدة اهتمام مسلمانان به وظايف خود (حتي در ميدان جنگ) اشاره دارد.  و لذا گفته‌اند:‌ »خالد بن وليد» با مشاهدة صحنة‌ نماز خوف مسلمانان در جريان «حديبيه» تحت تأثير قرار گرفت و مسلمان شد.
2. اهميت رعايت وقت نماز:
هيچ‌گاه دين اسلام (نه در جنگ و نه در حال مريضي و امثال آن)‌ اجازه نمي‌دهد كه انسان نماز را در وقت خودش نخواند و بعداً قضاي آن را به جا آورد؛‌ بلكه دستور مي‌دهد به هر كيفيتي كه امكان دارد نماز را (حتي به حالت خوابيده و يا با اشاره در وقت ادا بخواند و نگذارد قضا شود. اين نکته حاكي از اهميت فوق العادة‌ رعايت وقت نماز از نظر اسلام مي‌باشد.
در مورد «فلسفة نماز در اوقات معيّن» مطلبي به صورت سؤال و جواب،‌ در تفسير نمونه آمده است كه مي‌نويسد:
بعضي مي‌گويند: ما منكر فلسفه، اهميت و اثرات تربيتي نماز نيستيم؛ اما چه لزومي دارد كه در اوقات معيني انجام شود؟ آيا بهتر نيست مردم آزاد گذارده شوند و هر كس به هنگام فرصت و آمادگي روحي اين وظيفه را انجام دهد؟
در پاسخ بايد گفت: تجربه نشان داده است كه اگر مسائل تربيتي تحت انضباط و شرايط معين قرار نگيرد، عده‌اي آن را به دست فراموشي مي‌سپارند و اساس آن به كلي متزلزل مي‌گردد.
پس اين گونه مسائل حتماً بايد در اوقات معين و تحت انضباط دقيق قرار گيرد،‌ تا هيچ كس بهانه‌اي براي ترك آن نداشته باشد،‌ به خصصوص اينكه انجام اين عبادات در وقت معين، به صورت دسته جمعي، داراي شكوه، تأثير و عظمت خاصي است كه قابل انكار نمي‌باشد و در حقيقت يك كلاس بزرگ انسان‌سازي تشكيل مي‌دهد.
از اين گذشته، آن كس كه انسان را آفريده،‌ از تمام شرايط روحي او آگاه است و مي‌داند چه برنامه‌اي براي چه وقت از اوقات او مفيد است و در رسيدن به مقصد كمكش مي‌كند.
3. لزوم هوشياري در همه حال:
در همه حال، هوشياري لازم است؛ حتّي نماز نبايد مسلمانان را از خطر دشمن غافل كند. هنگام پيش آمدن دو وظيفة جهاد و نماز، نبايد يكي فداي ديگري شود.
4. حفظ امكانات جنگي:
پيروان دين اسلام،‌ علاوه بر رعايت، مراقبت و حفاظت از خود در همه حال، بايد با هوشياري كامل از امكانات نظامي و اقتصادي و مواد غذايي همراه خود حفاظت نمايند، و هر سخن، برنامه و حركتي كه مسلمانان را غافل كند، گامي در جهت اهداف و خواسته‌هاي دشمن خواهد بود، و غفلت امت اسلامي موجب تهاجم كفار مي‌شود.
كرامت پيامبر اسلام  صلی الله علیه و آله
در خاتمه، با نقل یکی از معجزات پیامبر اسلام  صلی الله علیه و آله در غزوه «ذات الرقاع» که حاکی از حمایت خدا از فرستاده اش و نشانه ای از جود و کرم آن حضرت ـ حتّی نسبت به دشمن می باشد ـ مقاله را به پایان می بریم.
با سند «موثق» از امام صادق علیه السلام روایت شده است: در غزوه ذات الرقاع، رسول خدا صلی الله علیه و آله زیر درختی در کنار رودخانه نشسته بود، ناگهان سیل آمد و میان حضرت و اصحابش فاصله انداخت.  یکی از مشرکان (غَورَث بن حارث) متوجه شد که  پیامبر صلی الله علیه و آله تنها مانده است. به اطرافیان خود گفت: «من محمد را خواهم کشت.» به آرامی آمد و ناگهان بالای سر حضرت شمشیر کشید و گفت: «مَن یُنجِیکَ مِنِّی یَا مُحَمَّدُ؛ ای محمد! چه کسی می تواند اکنون تو را از دست من نجات دهد؟!»
پیامبر  صلی الله علیه و آله (که در آن لحظه سلاحی همراه نداشت) فرمود: «رَبِّی وَ رَبُّکَ؛ پروردگار من و تو مرا نجات می دهد!» در این لحظه جبرئیل صلی الله علیه و آله ضربه ای به آن مشرک زد و او به پشت بر زمین افتاد. پیامبر صلی الله علیه و آله برخاست و شمشیر را برداشت، بر سینه اش نشست و فرمود: «مَن یُنجِیکَ مِنِّی یَا غَورَثُ؛ ای غورث! اکنون چه کسی می تواند تو را از دست من نجات دهد؟»
غورث (که هیچ چاره ای نداشت) گفت: «جُودُکَ وَ کَرَمُکَ یَا مُحَمَّدُ؛ ای محمد! جود و کرم تو مرا نجات خواهد داد!»
حضرت رهایش کرد و غورث برخاست. وقتی که می رفت، می گفت: «وَ اللهِ لَانتَ خَِیرٌ مِنِّی وَ اَکرَمُ؛ به خدا سوگند تو از من بهتر و با کرامت تر هستی.!»
خدایا! ما را از امت این پیامبر صلی الله علیه و آله مهربان قرار بده!

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.