وحدت گرايي در سيره معصومين عليهم السلام

عليرضا وزيري
اشاره
بحث و بررسي پيرامون موضوع «تحليل موضوع وحدت مسلمين » در شماره هاي گذشته ماهنامه مبلّغان آغاز گرديد و اکنون بخش پاياني اين موضوع ارائه مي گردد.
9. موانع اتحاد مسلمين
الف) موانع دروني:
1.بدباطني و بدنيتي
حضرت علي عليه السلام مي‌فرمايد: «وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَى دِينِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَيْنَكُمْ إِلَّا خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ فَلَا تَوَازَرُونَ وَ لَا تَنَاصَحُونَ وَ لَا تَبَاذَلُونَ وَ لَا تَوَادُّون ؛  شما برادران ديني يكديگريد. چيزي جز آلودگي درونها و بدي نيتها شما را از هم جدا نساخته است؛ به همين دليل نه يكديگر را ياري مي‌دهيد، و نه خيرخواه يكديگريد و نه چيزي به يكديگر مي‌بخشيد، و نه به يكديگر، دوستي مي‌ورزيد.»
مرحوم كاشف الغطاء مي‌نويسد: «هر ملتي صفات رذيله‌اي همچون، تفوق‌طلبي، حسد، عداوت و اختلاف را در خود پرورش دهد، راه نابودي را پيش مي‌گيرد، همتهاي آنها مي‌ميرد، اراده ها سست مي‌شود، تفرقه و پراكندگي، جاي اتحاد و صميميت را خواهد گرفت. چنگال خونين استعمار و استثمار، گلوي آنها را خواهد فشرد و دشمنان به‌آساني بر آنها پيروز مي‌شوند.»
از اين رو، محمد عبده مي‌گويد: «اتحاد، ثمره شجره فضيلت است.»
2. پيروي از خواسته هاي شيطاني:
امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يُسَنِّي لَكُمْ طُرُقَهُ وَ يُرِيدُ أَنْ يَحُلَّ دِينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَمَاعَةِ الْفُرْقَة؛  همانا شيطان، راه‌هاي خود را به شما آسان جلوه مي‌دهد تا گره‌هاي محكم دين شما را يكي پس از ديگري بگشايد و به جاي وحدت و هماهنگي، بر تفرقه شما بيفزايد.»
3. دوري از نبوت و ولايت اهل بيت عليهم السلام
اميرالمؤمنين عليه السلام مي‌فرمايد: « فَيَا عَجَبَا وَ مَا لِي لَا أَعْجَبُ مِنْ خَطَإِ هَذِهِ الفِرَقِ عَلَى اخْتِلَافِ حُجَجِهَا فِي دِينَهَا لَا يَقْتَصُّونَ أَثَرَ نَبِيٍّ وَ لَا يَقْتَدُونَ بِعَمَلِ وَصِيٍّ وَ لَا يُؤْمِنُونَ بِغَيْبٍ وَ لَا يَعْفُونَ عَنْ عَيْبٍ يَعْمَلُونَ فِي الشُّبُهَاتِ وَ يَسِيرُونَ فِي الشَّهَوَاتِ الْمَعْرُوفُ فِيهِمْ مَا عَرَفُوا وَ الْمُنْكَرُ عِنْدَهُمْ مَا أَنْكَرُوا مَفْزَعُهُمْ فِي الْمُعْضِلَاتِ إِلَى أَنْفُسِهِمْ وَ تَعْوِيلُهُمْ فِي الْمُبْهَمَاتِ عَلَى آرَائِهِمْ كَأَنَّ كُلًّ امرءٍ مِنْهُمْ إِمَامُ نَفْسِهِ قَدْ أَخَذَ منهَا فِيمَا يَرَىِ وَثِقَاتٍ وَ أَسْبَابٍ مُحْكَمَات ؛  من در شگفتم و چرا در شگفت نباشم از خطاي فرقه‌ها و اختلاف حجتهايشان در دين خود؛ اينان نه پيرو سنت و ميراث پيامبر صلي الله عليه و آله و نه به عمل وصيّ او اقتدا مي‌كنند؛ نه به غيب ايمان دارند و نه از عيب يكديگر مي‌گذرند؛ بر اساس شبهات عمل، و در شهوات حرکت مي‌كنند؛ معروف نزد آنان همان چيزي است كه آنان مي‌پندارند و منكر نيز چيزي است كه آنان منكر مي‌دانند؛ در حل مشكلات به خود پناه مي‌برند و در مبهمات تنها به رأي خود تكيه مي‌كنند، گويا هر يك از آنان خود را امام خويش مي‌پندارند و حكم خود را، مطمئن و محكم مي‌داند.»
آن حضرت در جاي ديگري مي‌فرمايد: «آغاز پديدآمدن فتنه‌ها، هواپرستي و بدعت‌گذاري در احكام خدا است. در اين فتنه‌ها و بدعتها با كتاب خدا مخالفت مي‌شود و كساني بر خلاف دين خدا بر سر كساني ديگر ولايت مي‌يابند....»
ب) زمينه‌هاي بيروني:
1. اختلاف مباني مذهبي و كلامي
اختلاف مباني مذهبي و كلامي، يكي از مهم‌ترين عوامل تنازع صاحب‌نظران تقريب و مخالفان آن است. مخالفان، بيش تر مباني فكري خود را با استناد به برخي روايات و تمسك به ظاهر آنها سامان داده‌اند و با اين روش مي‌كوشند دلسوزان وحدت اسلامي را خلع سلاح كنند.
آيا همه اين روايات، صحيح است يا خير؟ و بر فرض صحت سند، دلالت روشني بر مقصود و برداشت آنها وجود دارد؟ اينها سؤالهايي است كه آنان بايد پاسخ دهند؛ اما در مجموع نمي‌توان منكر شد كه پذيرش و پايبندي به ظاهر برخي احاديث، پيامدي جز تأييد مباني مخالفان تقريب در پي نخواهد داشت. در نتيجه، نقد، بررسي و چاره‌جويي از ظواهر حساسيت‌برانگيز اين دسته از روايات، ضروري مي‌نمايد. اين دسته از احاديث كه البته از احاديث آحاد (خبر واحد) نيز مي‌باشد، در قالبهاي مختلفي رسيده و عناوين متعددي را از جوامع روايي به خود اختصاص داده است.
2. تأثيرپذيري از حديث افتراق امت به فرقه‌هاي متعدد و گمراه‌بودن همه به جز يك فرقه:
اين در حالي است كه به نظر برخي محققان،‌ محتوا و پيام اين حديث به بررسي بيش تري نياز دارد و آنچه در فرهنگ اسلامي و وحدت مسلمين مهم است، رعايت حدود وحدت، بر اساس معيارهاي نظري ـ عملي و روش‌مند و جهت‌مند كردن اختلافات است نه از بين بردن كاملِ همه اختلافات به هر قيمتي. و اساسِ وحدت، حقگرايي، عنادپرهيزي و تمسك به كتاب و سنت است.
2. رابطه تولي و تبري با اتحاد مسلمين
وحدت با فرقه‌هاي مسلمان همچون اهل سنت ـ‌ گرچه مهم و رمز قدرت و پيروزي اسلام و مسلمانان بر دشمن مشترك است؛‌ اما مستلزم اين نيست كه شيعه در مسأله تولي وتبري ـ‌ كه دو ركن اصيل مذهب شيعه است و مرگ و حيات اسلام و قرآن را بسته به وجود و عدم آن دو اصلِ مسلّم مي‌داند ـ‌ تسالمي با فرقه مخالف از خود نشان داده و انعطافي بپذيرد.
وحدت و اتحاد سياسي ـ‌ اجتماعي با مسلمين و فرقه‌هاي غيرشيعه، چيزي است غير از وحدت مذهبي و وحدت اعتقادي. آنچه مطرح است،‌ نوع سلوك سياسي و اجتماعي و نحوه رفتار با مسلمانان و از جمله اهل سنت است.
حساب «سردمداران بدعت‌گذار» از «پيروان دل‌پاك» جدا است و سرانجام بايد «دانايان لجاجت‌پيشه» را از «ناآگاهانِ عبوديت‌پيشه» جدا دانست. دشمنان اهل بيت، سردمداران گمراهي‌اند و آنچه درباره «تبري» و لزوم «بغض» گفته شده است،‌ بيش تر درباره گروه اول (سردمداران بدعت‌گذار و لجوج) است؛ اما عموم مردم و پيروان ناآگاه ـ در صورتي كه روحيه حق‌پذير و «قلب سليم» داشته باشند؛ ولي در تشخيص حق اشتباه كرده‌اند ـ مشمول لطف خداوند مي‌شوند. شيعيان نيز در رفتار با آنان بايد نگاه محبت‌آميز و هدايتگرانه داشته باشند؛ ولي بايد توجه داشت كه اختلاط و رفتارهاي محبت‌آميز موجب سستي در اعتقاد و بي‌اعتنايي به احكام ويژه مذهب شيعه نشود.
بهترين شيوه در رفتار شيعه با اهل سنت، آن است كه بدون تحريك احساسات و بروز تعصبات، بر نقاط مشترك، تكيه كنند و در مقابل دشمنان اسلام و مستكبران با تمامي مسلمانان، وحدت سياسي و اجتماعي خود را حفظ كنند و فضايل اهل بيت و تعاليم و سيره آنان را به اهل سنت بشناسانند تا در پرتو اين شناخت، محبتِ هر چه بيش تر و به دنبال آن، تبعيت، حاصل آيد.
بر اين اساس، مسئله دوستي با دوستان اهل بيت عليهم السلام و دشمني با دشمنان آنان، با وحدت اسلامي بين شيعه و سني، منافاتي ندارد؛ زيرا چنان نيست كه اهل تسنن از دشمنان اهل بيت عليهم السلام باشند؛‌ بلكه بسياري از آنان به حكم آيه شريفه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »؛  دوستي و مودّت اهل بيت عليهم السلام را واجب مي‌شمارند.
بنابراين، دستور دشمني، تنها شامل كساني مي‌شود كه با اهل بيت عليهم السلام از سر ناسازگاري درآمده و با آنان به مقابله برخاسته‌اند؛ مانند حاكمان ستمگر و ياوران آنها و يا ناصبيها. سرّ منع دوستي با دشمنان اهل بيت عليهم السلام، قرار نگرفتن در جريان انحرافيِ آن دشمنان است؛ از اين رو، پيوندهايي كه در اين خطر نباشند، چندان اشكالي ندارد. البته دوستي با خاندان عصمت و طهارت، مراتبي دارد و بيش تر فرقه‌هاي اسلامي نيز در مرتبه‌اي از آن، جاي گرفته‌اند؛ ولي از امتيازات شيعه، آن است كه با تمام ابعاد، به اين دستور الهي جامه عمل پوشانده است.
3. اتحاد مسلمين و تبليغ مذهب
آيا اتحاد مسلمين، مستلزم عدم تبليغ مذهبشان است؟ در اين صورت، چگونه مي‌توان اصول و فروع مذهبي و فرهنگِ اهل بيت عليهم السلام را به نسلهاي بعدي منتقل كرد؟
شهيد مطهري مي‌نويسد: «هيچ ضرورتي ايجاب نمي‌كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامي، صلح و مصالحه و گذشتي درباره اصول يا فروع مذهبي خود بنمايند. همچنان‌كه ايجاب نمي‌كند مسلمين درباره اصول و فروع اختلافي فيمابين، بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزي كه وحدت اسلامي، از اين نظر، ايجاب مي‌كند، اين است كه مسلمين ـ‌ براي اينكه احساسات كينه‌توزي درم يانشان پيدا نشود يا شعله‌ور نگردد ـ‌ متانت را حفظ كنند، يكديگر را سبّ و شتم ننمايند، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق يكديگر را مسخره نكنند، و بالأخره، عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال، خارج نشوند. و در حقيقت ـ‌ لااقل ـ حدودي را كه اسلام در دعوت غيرمسلمان به اسلام،‌ لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كنند: «ادْعُ إِلى  سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن »؛  با فرزانگي و  اندرز نيكو (مكلفان) را به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان با نيكوترين شيوه مجادله كن.»
براي برخي اين تصور پيش آمده كه مذاهبي كه تنها در فروع يا يكديگر اختلاف دارند، مانند شافعي و حنفي، مي‌توانند با هم برادر باشند و با يكديگر در يك صف قرار گيرند؛ اما مذهبي كه در اصول [مذهبي] با يكديگر، اختلاف نظر دارند به هيچ‌وجه نمي‌توانند با يكديگر برادر باشند ... به اين دليل [پنداشته‌اند كه] شيعه و سني به هيچ‌وجه نمي‌توانند برادر مسلمان باشند و در يك جبهه  قرار گيرند.
در پاسخ بايد گفت: دليلي ندارد كه اصول [مذهبي] را در حكم يك مجموعه به هم پيوسته بشماريم، و از اصلِ «يا همه يا هيچ» در اينجا پيروي كنيم ... سيره و روش اميرالمؤمنين علي عليه السلام براي ما بهترين و آموزنده‌ترين درسها است. او براي احقاق حق خود،‌ از هيچ كوششي خودداري نكرد، همه امكانات خود را به كار برد تا اصل امامت را احيا كند؛ اما هرگز از شعار «يا همه يا هيچ» پيروي نكرد. او در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطراري نبود؛ بلكه كاري حساب شده و انتخاب‌شده بود. وي از مرگ بيم نداشت. حداكثر، اين بود كه كشته شود. كشته‌شدن در راه خدا، منتهاي آرزوي او بود. وي همواره در آرزوي شهادت بود و با آن، از كودك به پستان مادر مأنوس‌تر بود. علي در حساب صحيحش به اين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام در آن شرايط، ترك قيام و بلكه همگامي و همكاري است  ... .»
بنابراين به قول علامه اميني، مؤلف كتاب شريف الغدير «عقايد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوت اسلامي را ـ كه قرآن كريم با جمله «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة» به آن تصريح كرده ـ‌ پاره نمي‌كند؛ حتي اگر كار مباحثه علمي و مجادله كلامي و مذهبي به اوج خود برسد. سيره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعين، همين بوده است ... ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف جهان اسلام، با همه اختلافي كه در اصول و فروع با يكديگر داريم،‌ يك جامع مشترك داريم و آن، ايمان به خدا و پيامبر خدا است. در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه، حكمفرماست و آن، روح اسلام و كلمه اخلاص است.»  از اين رو، ايشان اعتقاد دارد كه كتاب الغدير ـ‌ كه نوعي تبليغ عقيده مذهبي شيعه است ـ نه تنها موجب تفرقه مسلمين نمي‌شود؛ بلكه بسياري از سوء تفاهمات را هم از بين مي‌برد و باعث نزديك‌تر شدن مسلمين به يكديگر مي‌گردد. آن‌گاه اعترافات دانشمندان غيرشيعه را درباره وحدت‌بخش بودن الغدير، شاهد مي‌آورد.
به قول استاد مطهري، نقش مثبت الغدير در وحدت اسلامي از اين نظر است كه اولاً: منطق مستدل شيعه را آشكار مي‌سازد و ثابت مي‌كند كه گرايش اين همه مسلمان به تشيع ـ‌ بر خلاف تبليغات زهراگين عده‌اي ـ مولودِ جريانهاي سياسي يا نژادي و ... نبوده است؛ بلكه يك منطق قوي متكي به قرآن و سنّت موجب اين گرايش شده است. ثانياً:‌ ثابت مي‌كند كه پاره‌اي از اتهامات به شيعه ـ كه سبب فاصله‌گرفتن مسلمانان ديگر از شيعه شده است (از قبيل اينكه شيعه، غيرمسلمان را بر مسلمانِ غيرشيعه ترجيح مي‌دهد و از شكستِ‌ مسلمانانِ غيرِشيعه از [ناحيه] غير مسلمان، شادمان مي‌شود، و از قبيل اينكه شيعه به جاي حج به زيارت ائمه عليهم السلام مي‌رود، يا در نماز چنين [و چنان] مي‌كند و در ازدواج موقت چنان) به كلي بي‌اساس و دروغ است. ثالثاً: شخص شخيص اميرالمؤمنين علي عليه السلام را ـ كه مظلوم‌ترين و مجهول القدرترين شخصيت بزرگ اسلامي است و مي‌تواند مقتداي عموم مسلمين واقع شود ـ‌ و همچنين ذريه اطهارش را به جهان اسلام معرفي مي‌كند.
مسلمانان براي حفظ و تقويت وحدت بين خودشان، از سوء تفاهم، سياه‌نمايي و تحريك احساسات مذهبي يكديگر بپرهيزند و از اصول دين و مشتركاتِ قطعي يكديگر عدول و تخطّي نكنند و نبايد از باورهاي هيچ گروهي لوازم ساختگي، ناخواسته و غير قابل قبول آنان را برداشت كرد و به ايشان نسبت داد.
همچنان‌كه گفتيم، وحدت با فرقه‌هاي مسلمان همچون اهل سنت، مستلزم اين نيست كه شيعه در مرحله بحث و تحقيق استدلالي يا در مقام ارشاد و تبليغ در محافل عموم و رسانه‌هاي همگاني يا در روند فعاليت آموزشي در مراكز تعليم و تربيت اعتقادي كودكان و جوانان به عذر لزوم احترام به عقيده طرف مخالف و خوف از حصول شكاف در صف اتحاد، از اظهار عقايد خفته خويش استنكاف ورزد و از صراحت در بيان خودداري كند و نسل آينده را در هاله‌اي از ابهام درباره عقيده‌اش باقي گذارد.
شهيد مطهري مي‌گويد: «ما خود شيعه هستيم و افتخار پيروي اهل بيت عليهم السلام را داريم.  كوچك‌ترين چيز حتي يك مستحب و يا مكروه كوچك را قابل مصالحه نمي‌دانيم. نه توقع كسي را در اين زمينه مي‌پذيريم و نه از ديگران انتظار داريم كه به نام مصلحت و به خاطر اتحاد اسلامي از يك اصل از اصول خود دست بردارند ... اخذ مشتركات اسلام و طرد مختصات هر فرقه‌اي نوعي خرق اجماع مركب است و محصول آن، چيزي است كه قطعا غير از اسلام واقعي است؛ زيرا بالاخره مختصات يكي از فرق، جزء متن اسلام است و اسلام مجرد از همه اين مشخصات و مميزات و مختصات وجود ندارد.
به هر حال طرفداري از تز «اتحاد اسلامي» ايجاب نمي‌كند كه در گفتن حقايق كوتاهي شود. آنچه نبايد صورت گيرد كارهايي است كه احساسات و تعصبات و كينه‌هاي مخالف را برمي‌انگيزد؛ اما بحث علمي،‌ سر و كارش با عقل و منطق است نه عواطف و احساسات.»
امام علي عليه السلام اصحاب خود را از كارهاي تفرقه‌انگيز مانند سب و لعن ـ ‌كه نشانگر تعصبات جاهلانه و خودبرتربيني گروهي است ـ  به شدت نهي مي‌كردند و مي‌فرمودند: «من خوش ندارم كه شما دشنام‌دهنده باشيد؛ اما اگر كردارشان را برملا كنيد و حالشان (گمراهيها و كارهاي ناشايسته آنها) را بازگو نماييد،‌ گفتارتان صواب‌تر و عذرتان پذيرفته‌تر خواهد بود.»
تأكيد مي‌شود ايجاد وحدت با ساير فرق مسلمان به معناي دست برداشتن از ديدگاه‌هاي بنيادي تشيع نيست؛ بلكه اتخاذ رويه‌اي است كه در آن، اختلافات عقيده‌اي ـ‌ كه قطعاً اختلافات ريشه‌اي و عميقي نيز است و هيچ شيعه دلسوزي،‌ منكر آن نيست ـ سبب اختلاف در صفوف مسلمين نشود، و اين دست‌يافتني است... حتي شما مي‌توانيد با غير مسلمانان نيز به وحدت برسيد و اين به معناي كنار گذاشتن اعتقادات نيست.
بنابراين، تعصب بر اعتقادات شيعي، با وحدت اسلامي منافاتي ندارد. سيد جمال الدين اسدآبادي مي‌نويسد: «تعصب مانند هر چيز ديگر، افراط و تفريط و اعتدال دارد. افراط در تعصب ـ كه در انسان، حس جانبداري بي‌منطق و كور ايجاد مي‌كند ـ‌ بد است؛ اما تعصب به معناي تصلّب، غيرت و حمايت از معتقدات معقول و منطقي، نه تنها بد نيست؛ بلكه بسيار مستحسن است.»
اين نكته نيز ناگفته نماند كه رسيدن به وحدت عقيده در كنار وحدت رويه، همان آرزويي است كه امت مسلمان بايد دنبال كند؛‌ اما روشن است كه در حال حاضر، دست‌يافتني نيست؛ ولي قطعاً اين وعده الهي محقق خواهد شد. بي‌شك دستور خداوند، يعني چنگ‌زدن به ريسمان الهي و پرهيز از تفرقه، همان ايده‌الي است كه ان‌شاءالله در آينده، در جامعه مهدوي، محقق خواهد شد و همگي ما بايد در راستاي آن گام برداريم؛ اما به بهانه اينكه در حال حاضر رسيدن به «وحدت همه‌جانبه» امكان‌پذير نيست نبايد از وحدت و يكپارچگي مسلمانان در برابر دنياي كفر، دست شست و آن را تا رسيدن به وحدت عقيده به تعويق انداخت؛ چرا كه معلوم نيست آن زمان،‌ ديگر نامي از اسلام بماند كه بتوان بر سر آن به وحدت رسيد.
بنابراين در عين حفظ اصول اعتقادي شيعي خودمان و اختلافاتي كه از نظر فكري و  عملي با ديگر فرقه‌هاي مسلمان داريم، مي‌توانيم با آنها يار و همدست و متحد در برابر دشمن مشترك، باشيم. اين شعار، راهي است كه براي اولين بار در تاريخ،‌ شخص علي بن ابي طالب عليه السلام، وضع و اعلام كرده است.
در واقع بايد گفت: بقاي اسلام، كمتر مديون شمشير علي و جهاد او و بيش تر مديون سكوت و تحمل او است. شمشير در كار خلق قدرت اسلام [بود]؛ اما سكوت او در ماندگاري اسلام، بزرگ‌ترين نقش را داشت. او بنيانگذار حفظ اختلافات اعتقادي خودمان است در برابر مخالفت داخلي، و [حفظ] وحدت خودمان و نيروهاي اجتماعي خودمان در برابر دشمن خارجي...؛‌ اين است كه علي، بنيانگذار وحدت [مسلمين] است.
4. چگونگي اتحاد مسلمين
راهكارهاي تقويت وحدت اسلامي عبارت‌اند از:
1. رابطه علمي ميان علما و حوزه‌هاي علميه شيعه و اهل سنت؛
برگزاري برنامه‌هاي گفت‌وگوي علمي بين عالمان متعهد و مستقل شيعه و سني درباره اختلاف نظرهاي فقهي، سياسي و ... در پرتو رابطه علمي مؤثر است. در مسلك اهل بيت عليهم السلام رابطه علمي بين شيعه و سني هميشه با احترام و حرارت خاصي برقرار بوده است، در عصر كنوني نيز، ضرورت انسجام ميان مسلمانان براي اهل درايت آشكار است؛ پس بايد ميان علما و حوزه‌هاي علميه شيعه و سني، رابطه علمي برقرار كرد تا ايشان به حل مشكلات خويش اقدام كنند و به پيروي از اهل بيت عليهم السلام، كرسيهاي مناظره و بحث علمي را با رعايت احترام و اصول اخلاقي و با معيار حق و انصاف و لحاظ مصالح همه مسلمين، داير كنند و به دور از تعصب به تبادل علمي بپردازند؛‌ باشد كه دست تفرقه‌افكنان كوتاه شود و به بركت اين‌گونه روابط، انسجام اسلامي ميان پيروان دين محمد صلي الله عليه و آله آن‌‌چنان محكم و استوار گردد كه دسيسه‌هاي كفار نتواند آن را متزلزل كند.
2. تأسيس نهادي حوزوي براي نظارت و كنترل برداشت‌هاي نادرست و جلوگيري از تحريف معنوي قرآن و سنت.
3. تأسيس مركزي براي شناخت و معرفي دقيق اهل بيت عليهم السلام و شبهه‌زدايي از زندگي آنان و جلوگيري از تحريف سيماي عترت عليهم السلام.
4. گسترش فرهنگ انس با قرآن و حديث در ميان قشر جوان و نوجوان؛
5. برگزاري سمينارهاي همفكري درباره چگونگي مقابله با فرهنگ مهاجم غربي؛
6. اهتمام به خودسازي و تقويت مساجد، نماز، زيارت، توسل، دعا و عبادت؛
7. دفاع از آزادي انديشه و بيان در چارچوب قرآن و سنت و مقابله با توهين و تحقير دين، انبيا و اصول تفكر اسلامي؛
8. حمل گفتار و رفتار مؤمنان بر صحت و پرهيز از اتهام بيجا و طي مراحل امر به معروف و نهي از منكر در جامعه اسلامي؛
9. تفاهم و گفتگو با واژه‌ها و اصطلاحات فرهنگ اسلامي و خودداري از حضور در مجامع مطرح كننده اصطلاحات و فرهنگ غيرمكتبي؛
10. احياي روحيه خودباوري و نفي غربزدگي؛
11. خرافه‌زدايي و پاك‌سازي فرهنگ دين‌باوران از خرافه، دروغ و پيرايه‌هاي تفرقه‌انگيز؛
12. افزايش ارتباطات و ديد و بازديد علمي بين حوزه و دانشگاه با مراكز فرهنگي دنياي اسلام؛
13. توجه به دشمن اصلي و مقابله با وابستگان فكري، سياسيِ‌ كفر جهاني در دنياي اسلام؛
14. معرفي تلاشهاي وحدت‌آفرين انبيا و معصومين عليهم السلام و اسوه‌هاي وحدت اسلامي به نسل جوان دنياي اسلام؛
نتيجه‌ اينكه، آنچه عامل اصلي وحدت انسانهاست،‌ قرب به خداست نه تقرب به قدرتهاي استكباري و شيطاني.
حاصل بحث
درگفتار پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام تعبيرهاي جالب و عميقي دربارة وحدت و برادري مسلمانان آمده و از هر گونه تفرقه نهي شده است. سيره عملي اين بزرگواران نيز گواه همين معنا بوده است.
از نظر امام علي عليه السلام كه بنيانگذار وحدت مسلمين است. بدباطني و پيروي از خواستهاي شيطاني، دو زمينه و مانع مهم دروني در مسير اتحاد مسلمين محسوب مي‌شود. اختلاف مباني مذهبي ـ كلامي و نيز تأثيرپذيري از حديث افتراق امت به فرقه‌هاي متعدد و گمراه به جز يك فرقه را نيز مي‌توانيم دو عامل مؤثر بيروني در وحدت مسلمين به شمار آوريم.
مسأله تولي و تبري،‌ با وحدت اسلامي بين شيعه و سني منافاتي ندارد؛ چون بسياري از اهل سنت به حكم آيت مودت با اقرباي پيامبر صلي الله عليه و آله (شوري/23) دوستي و مودت اهل بيت را واجب مي‌شمارند و وحدت با آنان، مستلزم قرارگرفتن در خط و جريان انحرافي از مكتب اهل بيت عليهم السلام نيست. آري، برائت از دشمنان اهل بيت عليهم السلام يعني حاكمان ظالم و ياورانشان و ناصبيها، واجب است كه اقليتي بيش نيستند.
تبليغ صحيح، منطقي و معقول مذهب نيز با وحدت مسلمين منافاتي ندارد و حتي مي‌تواند به روشن‌تر شدن حقايق و كاهش اختلافات، منجر شود. خارج‌شدن از چهارچوب منطق، جريحه‌دار كردن احساسات يكديگر و كينه‌توزي به اختلافات دامن مي‌زند و راه تفاهم و اتحاد را سد مي‌كند.
شناخت بيش تر حاميان مذاهب مختلف از ديدگاه‌هاي واقعي يكديگر، درك واقعيتهاي زندگي متقابل، ارتباط، تفاهم، همفكري و همكاري آنان با يكديگر از راهكارهاي مهم اتحاد مسلمين شمرده مي‌شود.

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.