پیامهای معراج پیام آور مهر و رحمت

عليرضا زنگوئي
چكيده
در سالهای آغازین بعثت، پیامبر صلی الله علیه و آله سفری داشتند که در دو سورة قرآن به آن اشاره شده است. مشاهدة عظمت آیات الهی در پهنة آسمانها، آگاهی یافتن به مسائل مهمی از فرشتگان، بهشتیان، دوزخیان و ارواح انبیا جهت الهام گرفتن از آن در تعلیم و تربیت خلق و هدایت انسانها، از اهداف این سفر به شمار می رود. عبودیت و بندگي، شب؛ به عنوان بهترین زمان عروج، مسجد؛ بهترین سکوی پرواز و تأکید بر ولایت و امامت امير المؤمنين علیه السلام از مهم ترین پیامهای معراج به شمار می رود.

كليد واژه
معراج، عبودیت، مسجد، امامت علي علیه السلام .
معراج، داستان عروج عبد برگزيدة خداست كه عاشقانه از مرز عالم خاک تا بام افلاک پر کشید.
معراج، نجوای عارفانه ای در با شکوه ترین حرمها و در حریم کبریایی محرم ترین محرمهاست.
معراج، پذیرایی ویژه و شکوهمندترین ضیافت خداوند برای عزیزترین مخلوق هستی است.
در سالهای آغازین بعثت، پیامبر صلی الله علیه و آله سفری داشتند که در دو سوره از قرآن به آن اشاره شده است: نخست سورة اِسراء که تنها بخش اول این سفر را بیان می کند؛ یعنی سیر از مکه و مسجدالحرام به مسجدالاقصی و بیت المقدس؛ اما در سورة نجم در آیات 13 تا 18، قسمت دوم معراج؛ یعنی سیر آسمانی سفر را به تصویر می کشد.
جبرئیل امین از سوی خداوند متعال مأموریت دارد با پیامبر خدا صلی الله علیه و آله همراه شود و در یک شب تاریک، از مسجدالحرام به مسجدالاقصی در بیت المقدس رفته، پس از آن به آسمانها صعود کنند.
 پیامبر صلی الله علیه و آله در آن شب، آثار عظمت خداوند را در پهنه آسمانها مشاهده کرد و همان شب به مکه بازگشت، ماجرای شگفت انگیز معراج که در قرآن و روایات به آن اشاره شده، فصلی بزرگ در دفتر اعتقادات مسلمانان گشوده است.
امام صادق علیه السلام هدف از معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را چنین بیان می فرمايد: «خداوند هرگز مکانی ندارد و زمان بر او احاطه ندارد؛ اما خدا می خواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با گام نهادن پیامبر صلی الله علیه و آله در میان آنها احترام کند و نیز بخشی از شگفتیهای عظمتش را به حضرت نشان دهد، تا پس از بازگشت، برای مردم بازگوید.»
رسول الله صلی الله علیه و آله از خداوند مسئلت کرد که بهشت و دوزخ را به او نشان دهد. چون شب شنبه، هفدهم رمضان، هجده ماه قبل از هجرت فرا رسید، در حالی که حضرت صلی الله علیه و آله در خانة خود خواب بودند،  جبرئیل و میکائیل خدمت او آمدند و عرض كردند: برای دیدار آنچه از خداوند مسئلت کرده بودی حرکت کن.  آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله سوار براق شد و به سوی بیت المقدس حرکت کردند و در چند نقطه نماز گزاردند؛ در مدینه، مسجد کوفه، طور سینا و بیت اللحم، سپس وارد مسجدالاقصی شدند و از آنجا به آسمانها رفتند.
مشاهدة عظمت آیات الهی در پهنة آسمانها: «لَقَدْ رَأَي مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَي» و «لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا» و آگاهی یافتن به مسائل مهمی از فرشتگان، بهشتیان، دوزخیان و ارواح انبیا جهت الهام بخشي از آن در تعلیم و تربیت خلق و هدایت انسانها از اهداف این سفر به شمار می رود.
پیامها و درسهای معراج
معراج، مقدّس‏ترين سفر در طول تاريخ است؛ زيرا مسافرش پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرودگاهش مسجد الحرام، گذرگاهش مسجد الاقصى‏، ميزبانش خدا، هدف آن ديدن آيات الهى، سوغاتى‏اش اخبار آسمانها و ملكوت و بالا بردن سطح فهم بشر از اين دنياى مادّى بوده است.
پس از مطالعة آيات و روايات معراج، به‏ نتایج و پيامهايي متعددی دست پیدا می‏کنیم که از اهمیّت‏ زیادی برخوردار است، هر چند تنوع محتوای روایات معراج، شمارش پیامها و درسهای متعدد آن را دشوار می نماید؛ ولی در این مختصر با محوریت آیة اول سوره اسراء به چند مورد اشاره می کنیم:
«سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»؛  پاك و منزّه است خدايى كه بنده‏اش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى‏ كه اطرافش را بركت داده‏ايم، شبانه بُرد تا از نشانه‏هاى خود به او نشان دهيم. همانا او شنوا و بيناست.»
1. عبودیت و بندگي
كلمة «عبد» در«سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ...» و همچنين تكرار آن بخش دوم آیات معراج «فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ فَأَوْحَى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى» بيان گر اين معناست که عبوديت مقدمة پرواز است و عروج، بی خروج از صفات رذیله ممکن نيست. مهم ترین راه رسیدن به سعادت و قرب‏ الهی عبودیّت و بندگی خداوند است. نبیّ مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله به مرحلة عبودیت و بندگی حق رسید که از جانب حق تعالی چنین افتخاری شامل حالش‏ شد. فاصلة ایشان تا قرب خاص‏ خداوند به اندازة دو نیم کمانی بود و حتی‏ نزدیک تر:«وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏ ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ مَا أَوْحَى»‏.
پس انسان می‏تواند به جایی برسد که حتی‏ جبرئیل اجازة ورود به آن را ندارد.
اگر یک سر موی برتر پرم‏         فروغ تجلی بسوزد پرم
مقام عبوديّت مقدّمة مقام رسالت است، لذا در تشهد نماز آورده است «وَ أَشْهَدُ أَنَه مُحَمَّداً عَبْدُهُ‏ وَ رَسُولُهُ‏» شب معراج و روز بعثت خاطره انگیزترین لحظات برای پیامبر خداست. در این دو مقام خداوند مقام عبودیت و بندگی رسولش را بر تمام مقامات او مقدّم می نماید.
در مناجات امير المؤمنين علیه السلام مي خوانيم: «إِلَهِي كَفَى‏ بِي‏ عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفَى بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً إِلَهِي أَنْتَ لِي كَمَا أُحِبُّ فَوَفِّقْنِي لِمَا تُحِبُّ»  
علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير گرانسنگ «الميزان» به نقل از تفسير «الدر المنثور» سيوطي حديثي را نقل مي فرمايد كه اشاره به عروج بنده اي است كه عبوديت و بندگي حق تعالي سبب پرواز او از لجن زار پست خانة فرعون به اوج آسمان شد و در شب معراج بوي عبوديت و ايمان او مشام جان پيامبر صلی الله علیه و آله را نوازش داد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: وقتى مرا به معراج بردند، بويى پاكيزه از پيش رويم گذشت. به جبرئيل گفتم: اين بوى خوش از كجا است؟ گفت: بوى مشاطه (آرايشگر) خانوادة فرعون بود؛ چراكه روزى مشغول شانه زدن گيسوان دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و گفت: «بسم اللَّه». دختر فرعون گفت: مقصودت نام پدر من است؟ گفت: خير، مقصودم پروردگار خودم و پروردگار تو و پدرت مى‏باشد. پرسيد: مگر تو غير از پدر من پروردگار ديگرى دارى؟ گفت: آرى. پرسيد: به پدرم بگويم؟ گفت: بگو!
دختر فرعون نزد پدرش رفت و جريان را براى او نقل كرد. فرعون، آرايشگر و دخترش را احضار كرد و پرسيد: آيا غير از من پروردگار ديگرى دارى؟ گفت: آرى، پروردگار من و تو خدايى است كه در آسمانها است. فرعون دستور داد مجسمة گاوى ـ كه از مس بود ـ گداخته كردند و آن زن بيچاره و بچه‏هايش را در آن افكندند. همين كه خواستند زن را در آن مس گداخته بيندازند، زن گفت: من درخواستى دارم. پرسيد: چيست؟ گفت: حاجتم اين است كه وقتى من و فرزندانم را سوزاندى، استخوانهاى ما را جمع‏آورى نموده، و دفن كنى... ! فرعون قبول كرد و گفت كه اينكار را مى‏كنم؛ زيرا تو به گردن ما حق دارى. آن گاه آنان را به نوبت در آن مس گداخته انداختند. وقتي خواستند كه طفل شيرخوارش را بسوزانند، مادرش فريادى كشيد، طفل گفت: اى مادر! پيش بيا و عقب نرو كه تو بر حقى. سرانجام او و فرزندانش در آن كورة مسى سوختند.
2. شب؛ بهترین زمان عروج
جمله «اسرى» نشان مى‏دهد كه اين سفر، در شب  واقع شد؛ زيرا اسراء در لغت عرب به معنى سفر شبانه است، در حالى كه «سير» به مسافرت در روز گفته مى‏شود.
كلمة «ليلاً» در عين اينكه تأكيدى است براى آنچه از جملة «اسري» فهميده مى‏شود، اين حقيقت را نيز بيان مى‏كند كه اين سفر به طور كامل در يك شب واقع شد: «سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ ليلاً...» . چنانكه به حضرت لوط علیه السلام فرمود: «فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ».
در دعای روز هجدهم ماه مبارك رمضان می خوانیم: «اللَّهُمَّ نَبِّهْنِی فِیهِ لِبَرَكَاتِ أَسْحَارِهِ‏...؛   اى خدا! مرا در این روز براى بركات سحرها بیدار و متنبه ساز!»
وقوع سفر معراج پيامبر صلی الله علیه و آله در اين مقطع زماني، بيانگر اسرار و حكمتي است كه در شب وجود دارد.
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند        گرد در و بام دوست پـرواز کنند
هر جـا که دری بود به شـب بربنـدند        الا در دوست را که شب باز کنند
خدا در قرآن مي فرمايد: «تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»؛  «پهلوهایشان از بسترها در دل شب دور مى‏شود [و بپا مى‏خیزند و رو به درگاه خدا مى آورند] و پروردگار خود را با بیم و امید مى‏خوانند، و از آنچه به آنان روزى داده‏ایم، انفاق مى‏كنند!»
بديهي است بركات شب و فوايد شب‏زنده داري و سحرخيزي را نمي‏توان در يك مجموعه و چند صفحه گنجاند يا آن را با نوشتار به ديگران چشاند. البته آنهايي كه سحرخيزي را به معني واقعي تجربه كرده و عملاً به فوايد دنيوي و اخروي آن رسيده اند، بايد آن را براي ما عقب ماندگان از قافلة سحرخيزان تفسير كنند.
حضرت آیت الله  العظمی بهجت رحمه الله نقل فرمودند: «شخصی در زمانی که ما در نجف بودیم، درصدد برآمده بود که ببیند چه کسانی سحر در حرم حضرت امیر علیه السلام در نماز وَترشان دعای ابوحمزه را می خوانند.  آن گونه که به خاطر دارم، کسانی را که مقید بودند این عمل را هر شب در حرم حضرت انجام بدهند، شمرده بودند و دیده بودند بیش از هفتاد نفر هستند.»
چون خیانت برادران یوسف علیه السلام آشکار شد، خود را روی دست و پای یعقوب علیه السلام انداختند و گفتند: ای پدر! برای ما از پروردگار آمرزش بخواه که ما گنهکاریم. یعقوب علیه السلام فرمود:  به زودی برایتان از پروردگارم آمرزش می جویم که خدای من بسیار آمرزنده و مهربان است. در تفسیر می خوانیم: زمان استغفار برای آنان را سحر شب جمعه قرار داد و نقل است که بيش از بیست سال در هر شب جمعه هنگام سحر فرزندان را امر می کرد تا در پشت او صف می کشیدند و او برايشان دعا و استغفار می کرد و آنها آمین می گفتند تا پس از بیست  سال توبة ایشان پذیرفته شد.
مرحوم آیت الله حاج شیخ جعفر کاشف الغطاء رحمه الله در تربیت فرزندش روشی آموزنده و مؤثر داشت. در حالات وی نوشته اند: او می خواست پسر نوجوانش را به سحرخیزی و شب زنده داری عادت بدهد، به طوری که تا پایان عمر از روی علاقه و میل قلبی به این کار بپردازد. شبی، پیش از اذان صبح، کنار بستر پسرش آمد و به آرامی او را بیدار کرد و گفت: عزیزم! برخیز تا به حرم مطهر مولای متقیان علی علیه السلام مشرّف گردیم. پسر نوجوان چشمان خواب آلودش را مالید و گفت:  بابا جان! شما بروید، من خودم می آیم. پدر گفت:  نه، من ایستاده ام تا با هم برویم. پسرک برخاست، وضو گرفت و به اتفاق پدر به سوی حرم مطهر روانه شد. جلوي حرم امیر مؤمنان علیه السلام شخص مستمندی نشسته و دستش را پیش مردم دراز کرده بود. پدر از پسرش پرسید: فرزندم! این شخص برای چه در اینجا نشسته است؟ فرزند جواب داد: برای گدایی و دریافت کمک از مردم. پدر پرسید: تو فکر می کنی چقدر پول از این طریق به دست می آورد؟ گفت: شاید چند درهمی عایدش گردد. پدر دوباره پرسید: آیا مطمئناً این مبلغ را به دست خواهد آورد؟ پاسخ داد: البته به طور قطع و یقین نمی توان آن را پیش بینی کرد، شاید مبلغی عایدش شود، شاید هم دست خالی برگرد. در اینجا، پدر دانا و نکته سنج که زمینه را برای بیان مطلب خود آماده دید، گفت:  پسرم! ببین این شخص برای به دست آوردن مبلغی از ثروت دنیا که یقین به آن هم ندارد، در این موقع شب آمده اینجا و دستش را جلوي مردم دراز کرده است. تو که واقعاً به پاداشهایی که خداوند برای سحرخیزی و خواندن نماز شب تعیین فرموده، یقین داری و سخنان امامان معصوم علیهم السلام را باور کرده ای، پس چرا در انجام آن سستی به خود راه می دهی؟ مطمئن باش که خدای مهربان به تمام وعده هایش عمل می کند و پاداش عمل ما را به طور کامل می پردازد و هیچ کس را محروم نمی سازد! این تمثیل زیبا، در ژرفای دل پسرک جای گرفت و نتیجه اش آن شد که وی  تا آخر عمر  سحرخیزی، تهجد و نماز شب را ترک نکرد.
کس ندیده است ز مشک ختن و نافه چین     آنچه من هر سحر از باد صبا می شنوم
سحرها، هنگام جوشیدن رحمت الهی، استجابت دعا و طي كردن سلوک معنوی می باشد.
هرگنج سعادت که خدا داد به حافظ        از یمن دعای شب و ورد سحری بود
3. تأکید بر امامت أمير المومنينن علیه السلام
در مشاهدات پیامبر صلی الله علیه و آله در شب معراج، مهم ترین مسئله،‏ تأکید بر ولایت و امامت مولای متقیان‏ حضرت علی علیه السلام بود.
«ابن عباس» می گوید: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمود: چون مرا به آسمانها سیر شبانه دادند، به هیچ ملکی از ملائکه برخورد نکردم، مگر اینکه از من دربارة علی بن ابی طالب علیه السلام سؤال می کردند، تا جایی که من گمان کردم اسم علی علیه السلام از اسم من مشهورتر است. آن  گاه که به آسمان چهارم رسیدم، ملک الموت را دیدم که به من گفت: ای محمد! هیچ خلقی از خدا نیست، مگر اینکه قبض روحش به دست من است، به جز تو و علی علیه السلام ؛ زیرا خداوند متعال خود روح شما را قبض خواهد کرد. و چون به زیر عرش الهی رسیدم، علی علیه السلام را دیدم که در زیر عرش الهی ایستاده بود. گفتم: ای علی! از من سبقت گرفتی؟ جبرئیل به من گفت: ای محمد! کیست آن کسی که با او این چنین صحبت می کنی؟ گفتم: این برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام است. جبرئیل به من گفت: ای محمد! این علی علیه السلام نیست؛ بلکه ملکی از ملائکة خداوند متعال می باشد که خداوند متعال آن را به صورت علی علیه السلام خلق کرده است، پس ما ملائکه ای که مقرب درگاه الهی هستیم، هر وقت مشتاق دیدار حضرت علی علیه السلام می شویم، او را زیارت می کنیم، به خاطر بزرگی و کرامتی که حضرت علی علیه السلام در پیشگاه خداوند دارد.
باز «عبدالله بن عباس» می گوید: روزی با رسول خدا صلی الله علیه و آله در یکی از کوچه های مدینه می رفتیم که علی بن ابی طالب از راه رسید و به رسول خدا صلی الله علیه و آله این گونه سلام کرد: «السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته» پیامبر صلی الله علیه و آله نیز در پاسخ فرمود: «و علیک السلام یا امیرالمؤمنین». از لقبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی بن ابی طالب داد، تعجب کردم و به حضرت عرض كردم: ای رسول خدا! آنچه دربارة پسرعمویم علی گفتی، از روی محبت و دوستی شخصی با او بود یا لقبی از ناحیة خداوند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «نه، به خدا سوگند آنچه دربارة علی گفتم، با چشم خود دیده ام.» پرسیدم: ای رسول خدا! چه دیدید؟ پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود: در شب معراج به هر دری از درهای بهشت نظر می کردم، روی آن نوشته شده بود: «علی بن ابی طالب علیه السلام از هفتاد هزار سال پیش از خلقت آدم علیه السلام امیرالمؤمنین بوده است.»
 امام صادق علیه السلام از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله این چنین نقل مي فرمايند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: در شب معراج به سدرة المنتهی رسیدم. جبرئیل گفت: جلو برو! و من نزدیک شدم، پس نوری درخشنده و ساطع مشاهده کرده، براي عظمت خداوند به سجده افتادم. ندایی به من گفت : ای محمد ! چه کسی را جانشین خود در زمین قرار داده ای؟ گفتم: عادل ترین و صادق ترین و نیکوکارترین آنها؛ یعنی علی علیه السلام را برگزیده ام. خداوند متعال به من فرمود: از من به علی سلام برسان و بگو که غضبت، عزّت و بزرگی است و رضا و خشنودیت، حکم حق. سپس فرمود: ای محمد ! من همان خدایی هستم که معبودی غیر از من نیست. من علیّ اعلی (بزرگ و بلند مرتبه) هستم، و به برادر تو اسمی از اسمهای خود را عطا کردم و او را علی نامیدم، و خودم نيز علیّ اعلی هستم.
ابوذر مي گويد: رسول خدا صلی الله علیه و آله ماجرای به معراج رفتنش را از آسمان اول تا آسمان هفتم برايم بازگو كرد که در تمامی آنها سخن از شوق دیدار ملائکة هفت آسمان نسبت به حضرت علی علیه السلام است....
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: چون مرا به آسمان بردند و به سدرة المنتهي رسيدم و در حضور پروردگار جلّ و عزّ وقوف پيدا كردم، خدا مرا خطاب نموده، گفت: اي محمد! گفتم: بلي، اي پروردگار من! فرمود: من افراد انسان را به بلاها و مشکلاتي آزمايش نمودم، کدام يک از آنان  را نسبت به خودت مطيع‏تر يافتي؟ عرض کردم: اي پروردگار من! من علي را فرمانبردارتر يافتم. خطاب فرمود: اي محمد! راست گفتي. آيا تو براي خود خليفه‏اي قرار مي‏دهي تا عهود و مواثيق و وظائف تو را ادا کند و به بندگانم از کتاب من آنچه را که ندانند بياموزد؟ عرض کردم: اي پروردگار من! تو براي من خليفه‏اي معين بنما! اختيار تو اختيار من است. خداوند خطاب فرمود: من علي را اختيار کردم. او را براي خود خليفه و وصي قرار ده و من از علم و حلم خود به علي داده‏ام و از اين مواهب او را سرشار نموده‏ام و اوست حقاً امير مؤمنان. اين مقام را هيچ کس قبل و بعد از او حائز نخواهد شد. اي محمد! علي پرچم هدايت و پيشواي مطيعان من است، و اوست نور اولياي من. او کلمه‏اي است که بر پرهيزگاران ثبت و لازم نمودم کسي که او را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسي که او را مبغوض بدارد، مرا مبغوض داشته است. پس اي محمد! او را بدين مقامات بشارت بده.
حضرت فرمودند: من عرض کردم: بار پروردگارا! من او را بدين مقامات بشارت دادم، او در جواب من گفت: من بندة خدا و در دست قدرت او هستم، اگر مرا عذاب کند، به علت گناهان من است، بنابراين ابداً به من ستمي ننموده است، و اگر آنچه را که به من وعده فرموده است وفا کند، او نيز مولاي من و صاحب اختيار من است. خداوند فرمود: بلي، همين طور است. حضرت فرمود: عرض کردم: خداوندا! دل او را جلا و بهار او را ايمان قرار ده. خداوند خطاب فرمود: اي محمد! حقاً من دل او را جلا و بهار او را ايمان قرار دادم. فقط من او را به بعضي از بلايا و گرفتاريهاي عجيب اختصاص داده‏ام که نظير آن را به هيچ يک از اولياي خود نصيب نساخته ام. عرض کردم: بار پروردگارا! او برادر من و مُصاحب من است. فرمود: اين از قضا و علم من گذشته است که بايد او مبتلا شود. اگر علي نبود حزب من شناخته نمي‏شد و اولياي من و اولياي پيمبران من نيز شناخته نمي‏شدند.
نتیجه گیری:
1. مقام عبوديت و بندگى بالاترين مقام براى انساني است كه بندة راستين خدا باشد و جز بر پيشگاه او جبين نسايد: «أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا».
2. براى قرب به خدا، شب بهترين وقت است. «أَسْرى‏... لَيْلًا».
3. شب معراج، شب بسيار مهمى است، لذا «لَيْلًا» نكره آمده است.
4. اگر استعداد و شايستگى باشد، پرواز يك شبه انجام مى گيرد: «أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلًا».
5. مسجد، بهترين سكوى پرواز معنوى مؤمن است: «مِنَ الْمَسْجِدِ».
6. مسجد بايد محور كارهاى ما باشد: «مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى».
7. هدف معراج، كسب معرفت و رشد معنوى بود: «لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا».
8. آيات الهى آن قدر بى‏انتهاست كه رسول خدا صلی الله علیه و آله نيز توان دستيابى به تمام آنها را ندارد: «مِنْ آياتِنا».
9. هدف از اين سير، مشاهدة آيات عظمت الهى بود تا روح پر عظمت پيامبر صلی الله علیه و آله در پرتو مشاهدة آن آيات بينات عظمت بيشترى يابد، و آمادگى فزون ترى براى هدايت انسانها پيدا كند. در آيات سورة نجم كه به دنبالة اين معراج در آسمانها است، اشاره مى‏كند: «لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى»‏؛ «او در اين سفر آيات بزرگ پروردگارش را مشاهده كرد.»
فهرست منابع
ـ قرآن کریم.
1. حر عاملى، محمد بن حسن، ‏وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت علیهم السلام ، قم، چاپ اول، 1409ق.
2. السيوطي، جلال الدین عبدالرحمن ابن ابی بکر، الدّر المنثور فی التفسیر بالمأثور، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1377ق.
3. طباطبائی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی‏ همدانی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۳۸۲ش.
4. طباطبایی، سید محمد کاظم، عروة الوثقی، 5 جلدی، با حاشیه مراجع، مؤسسه انتشارات، مؤسسه نشر اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق.
5.  طبری، ابوجعفرمحمد بن جریر بن یزید، تاریخ طبری، مؤسسه عز الدین، بیروت، چ‏سوم، 1413ق.
6. طيب اصفهاني، سيد عبد الحسين، اطيب البيان في تفسير القرآن، انتشارات اسلام، چاپ سوم، 1378ش.
7. فرات بن ابراهیم بن فرات الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، تحقیق محمد الکاظم، مؤسسة الطبع و النشر التابعة لوزارة الثقافة و الارشاد اسلامی، چاپ اول، 1410 ق / 1990م.
8.  قرائتي، محسن، تفسير نور، انتشارات مؤسسه در راه حق، چاپ دوّم، قم 1374ش.
9. قمی، شیخ عباس، سفینة البحار، کتاب فروشی اسلامیه، تهران، 1352 ش.
10.کاتب واقدی، محمد بن  سعد، طبقات، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، بی‏نا، بی‏تا.
11. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ترجمه محمدباقر کمره ای، اسوه، تهران، چ‏چهارم، 1379ش.
12.كاشاني، ملا فتح الله، منهج الصادقين في الزام المخالفين، 10 جلدي، انتشارات علميه اسلاميه، تهران، چاپ اول، 1385ق.
13. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت چاپ دوم، 1403ق.
14. محدث قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، هجرت، قم، چاپ سیزدهم، 1378ش.
15. محمدی اشتهاردی، محمد، سیرة چهارده معصوم علیهم السلام ، نشر مطهر، چاپ چهارم، 1381ش.
16.  مکارم شیرازی و همکاران، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1376ش.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه