عاشورا و الگو‏پذیری

تأسیس كـربلا نـه فقط بهر ماتم است            دانش سـرای مكتب اولاد آدم اسـت
از خیمه گـاه سوخته تا ساحل فـرات              تعلیم گاه رهـبـر خـلق دو عالم است
واقعۀ عاشورا با همه افتان و خیزانش تمام شد و دریایی از عبودیت را در آن صحرای برهوت به تلاطم درآورد و در حقیقت امر، مظلومیت شهید شد و پاکی به اسارت رفت.
اما حقیقت آن است که اگر چه عاشورا یک روز بود؛ اما دامنة تأثیر آن تا ابدیت کشیده شد و در عمق دلها اثر گذاشت. درخت مظلومیت در روز عاشورا سر برآورد و شاخ و برگ آن بر تمام زندگی بشر سایه گستراند. گویی عاشورا چشمه ای زلال بود كه با شهادت اسوه های پاكی جوشید و به راه افتاد و تحركات و بیداریهای مردم كوفه و شام كوچك‏ترین اثر آن بود.
این حركت با قیام عاشورا شروع شد و تقابل و رویارویی هر حق و باطلی ادامة همین حركت است. اگر چه این جریان در وهلة اول مردم شهرهای كوچك را به تحرك واداشت؛ ولی در قرون بعد رهاوردش بیداری جهانی اسلامی را رقم زد. حقیقت آن است كه عاشورا جریانی اثربخش و نقش آفرین در طول تاریخ بشریت است كه می تواند به زندگی انسانها تا قیام قیامت تحرك و پویایی ببخشد و چشم اندازهای نوین و الگویی جامع را ارائه نماید.
عاشورا؛ الگویی جامع
امام حسین علیه السلام حركت خویش را، برای مردمان سرمشق و الگو می داند و اصحاب خود و حرّ را مخاطب قرار داده، می فرماید: «فَأَنَا الْحُسَینُ بْنُ عَلِی، وَ ابْنُ فَاطِمَة بِنْتِ رَسُولِ اللَهِ صلی الله علیه و آله نَفْسِی مَعَ أَنْفُسِكُمْ، وَ أَهْلِی مَعَ أَهْلِیكُمْ؛ فَلَكُمْ فِی أُسْوَة وَ إنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عَهْدَكُمْ، وَ خَلَعْتُمْ بَیعَتِی مِنْ أَعْنَاقِكُمْ فَلَعَمْرِی مَا هِی لَكُمْ بِنُكْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَ أَخِی وَ ابْنِ عَمِّی مُسْلِمٍ؛ (1) من حسین، فرزند علی هستم . من پسر فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله هستم . جان من با جانهای شما و اهل من با اهل شماست ! (از نظر تعین و تشخّص زندگی، برای خود مزیتی قائل نشدم ، و در جاه و مال چیزی را به خود منحصر ننمودم ! خودم و اهلم مانند شما و اهل شما هستند )؛ لیكن در من اُسْوه ، الگو و سرمشقی برای شما هست و اگر این كار را نكنید، و عهد و پیمان خود را بشكنید، و بیعت را از ذمّه های خود بردارید، به جان خودم سوگند كه این عمل از شما بدیع و تازه نیست ! به راستی شما با پدر، برادر و پسر عمویم مسلم، همین کار را کردید.»
نهضت عاشورا الهام گرفته از راه انبیاست و بسیاری از قیامهای ضد ستم و نهضتهای آزادی بخش ، با الهام از حركت عزت  آفرین عاشورا شكل گرفته و به ثمر رسیده است. رهبر هندوستان «مهاتما گاندی» می گوید: «من زندگی امام حسین علیه السلام، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافی به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین علیه السلام پیروی كند». (2)
رهبر پاكستان «محمد علی جناح» نیز گفته است : «هیچ نمونه ای از شجاعت ، بهتر از آن كه امام حسین علیه السلام از لحاظ فداكاری و تهور نشان داد، در عالم پیدا نمی شود. به عقیدة من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی نمایند.» (3)
مکتب عاشورا مکتبی جامع و دارای آموزه های متعدد جهت الگوبرداری است كه ما در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می كنیم:
1. خدا محوری
در نگاه قرآن، شكوفایی فطرت انسان به اصل توحید است: «قُل إنَّما أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثنی وَ فُردی»؛ (4) [ای پیامبر!] بگو: شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن اینکه: دو نفر دو نفر و یا یک نفر یک نفر فقط برای خدا قیام کنید!» و عاشورا تجلی گاه توحید است؛ چراکه راه امام حسین علیه السلام همان خط خدا محوری و كوشش در راه خداست. امام علیه السلام در بیان ماهیت و هدف قیام خود به این نكته اشاره می‏فرمایند: «أَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا یعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ لا یتَناهى عَنْهُ؛ (5) مگر نمی بینید كه اطاعت خدا متروك گردیده است و به حق عمل نمی شود و از باطل دست برداشته نمی شود.»
انگیزه های توحیدی قیام امام حسین علیه السلام در لحظه به لحظة این واقعه به چشم می‏خورد؛ از سبقت گرفتن اصحابش برای شهادت بر یکدیگر گرفته تا جان باختن طفل شش ماهة امام علیه السلام. از ابتدا تا آخرین لحظات که زیر لب زمزمه می کند: «إلَهِی رِضاً بِقَضَائِکَ، لا مَعبُودَ سِوَاکَ؛ (6) ای خدای من! راضی هستم به قضای تو، چرا كه من، معبودی جز تو ندارم.»
امام حسین علیه السلام در دومین سخنرانی روز عاشورا، هنگامی که دشمن مانند حلقة انگشتر آن حضرت را در میان خویش گرفته بود، از آنان خواست تا سکوت کنند و به سخنان وی گوش فرا دهند؛ ولی آنان همچنان هلهله می کردند. در این هنگام امام علیه السلام با این جملات آنان را به سکوت فرا خواند و خدا محوری را در دعوت خود یادآور شد: «وَیلَكُمْ! ما عَلَیكُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَیَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلی وَ إِنَّما أَدْعُوكُمْ إِلی سَبیلِ الرَّشادِ فَمَنْ أَطاعَنی كانَ مِنَ المُرْشِدینَ وَ مَنْ عَصانی كانَ مِنَ المُهْلَكینَ وَ كُلُّكُمْ عَاصٍ لاَِمْری غَیرُ مُسْتَمِع لِقَوْلی قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِیاتُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلی قُلُوبِكُمْ؛ (7) وای بر شما! چرا ساكت نمی شوید تا گفتارم را بشنوید؟ همانا من شما را به راه هدایت و رستگاری فرا می‏خوانم. هر كس از من پیروی كند، سعادتمند است و هر كس نافرمانی ا م كند، از هلاك شدگان. همگی نافرمانی ام می كنید و به سخنم گوش نمی دهید، آری، در اثر هدایای حرامی كه به شما رسیده و در اثر غذاهای حرامی است كه شكمهایتان از آنها انباشته شده، پس خداوند این چنین بر دلهای شما مُهر زده است!»
2. هدایت و بیداری اسلامی
یکی از ویژگیهای قیام امام حسین علیه السلام در کربلا، بیداری و بصیرت این قیام نسبت به مسائل زمان خود بود؛ در آن شرایط کاملاً غبارآلود که اذهان مسلمانان را نسبت به حق و حقیقت مشوّش کرده بود، موجب بیدار شدن سایر مسلمانان از خواب غفلت شد. آثار این هدایت و بیداری همچنان در جوامع اسلامی دیده می‏شود.
موج هدایت و بیداری اسلامی در کشورهای اسلامی، پدیده ای است که از عاشورای حسینی الگو گرفته است؛ امام خمینی رحمه الله علل شکل گرفتن و بقای انقلاب اسلامی را مدیون و مرهون عاشورا می دانست و می فرمود: «ما باید همه متوجه این معنا باشیم که اگر قیام حضرت سید‏الشهدا علیه السلام نبود، امروز ما نمی توانستیم پیروز شویم. انقلاب اسلامی پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.» (8)
همچنین است سایر انقلابات و رویدادهای کشورهای اسلامی که همگی از عاشورا سرلوحه گرفته‏اند:
«عبد علی محمد حسن» عضو فراکسیون «الوفاق» و استاد دانشگاه بحرین، در نخستین اجلاس بیداری اسلامی گفت: «سخنان امام حسین علیه السلام کاملاً در جنبشهای اسلامی تغییرطلبانه، روشن است. ابا عبدالله علیه السلام با هدف اصلاح و مبارزه با فساد و ظلم بپا خاست و ملتهای اسلامی نیز امروزه در پی همین هدف هستند.» (9)
«عدنان الجنید» اندیشمند یمنی نیز در این اجلاس بیان داشت: «بیداری اسلامی کنونی نوعی الگوگیری از انقلاب امام حسین علیه السلام و پس از آن انقلاب امام خمینی رحمه الله است.» (10)
بر این اساس، بیداری اسلامی از قیام عاشورا بهره های بسیاری برده است و باید ببرد و مردم باید با تأسی به امام حسین علیه السلام از تهدید، كشتار، ارعاب و خشونت حكومتها نهراسیده و در ترسیمی ذهنی و عملی، حركت خود را عاشورایی و حسینی بدانند و به پیروزی مطمئن باشند.
3. تكلیف‏گرایی الهی
هر مسلمانى در هر شرایطى وظیفه‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود دستخوش تغییر مى‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص «جهاد» و در شرایطى «تبلیغ» و در برهه‏اى «پرداختن به مسائل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحوّل زمان دگرگون نمى‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است. عمل و رفتار سیاسی و اجتماعی امام حسین علیه السلام برآمده از تكلیف‏گرایی واقع بینانة الهی است كه خداوند را ناظر و شاهد بر تمام اعمال و رفتار آدمی و فرامین او را تنها راه نجات بشریت می‏داند. طبق این نگرش، هر مشكلی آسان می‏شود.
زندگی سید الشهدا علیه السلام سرشار از عمل به تكلیف است كه می تواند الگوی مناسبی برای همگان باشد. در قیام عاشورا مسئولیت و انجام وظیفه ملاك بود؛ چراكه امام حسن علیه السلام با معاویه آتش بس اعلام می‏كند و بعد از ایشان امام حسین علیه السلام همان وظیفه را ادامه می‏دهد؛ اما با روی كار آمدن یزید، حضرت این مصیبت بزرگ را برنمی تابد و به هیچ وجهی به ادامة آن راضی نمی شود؛ لذا قیام علیه ظلم و ستم را وظیفه ای می‏داند كه بر عهدة تمام مسلمانان گذارده شده است و خود را موظف به عمل به این تكلیف می‏داند.
از جمله شواهد بر این مسئله این است كه هرگاه هر یک از یاران امام علیه السلام در روز عاشورا از او اذن میدان می‏طلبید، این آیة قرآن را كه ناظر به تكلیف‏گرایی الهی است، تلاوت می‏نمودند: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن ینتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا»؛ (11) «از مؤمنان کسانی هستند كه آنچه با خداوند تعهد كرده بودند با صداقت وفا كردند؛ گروهی در راه رضای حق جان باختند و گروهی به انتظار شهادتند و هیچ عهد خود را تغییر نداده اند.»
سید الشهدا علیه السلام در مناجات عارفانة خویش با معبود خود چنین نجوا می كند: «پروردگارا، تو می دانی كه قیام و اقدام مجاهدانة ما برای رغبت در سلطنت مادی و بهره برداری از منافع زاید، پوسیده و پژمردة دنیا نبود؛ بلكه برای دیدن، نشان دادن و برگرداندن علامتهای دین تو و برای اصلاح در شهرهای تو بود، و برای آنكه بندگان ستمدیده ات در امان باشند و به فرائض و سنن احكام تو عمل شود.»
پس ملاک پیروزی، انجام تعهّد و عمل به تکلیف است. قیام امام علیه السلام حجت شرعی و الگویی فقهی و عملی است و تکلیفی که مختص به آن حضرت نیست. امام حسین علیه السلام کاملاً به سرنوشت حرکتی که شرعاً خود را مكلّف به آن می دانست، آگاه بود و به تعبیر امام خمینى رحمه الله: «هر چه روز عاشورا سید الشهدا علیه السلام به شهادت نزدیک‏تر مى‏شد، افروخته‏تر مى‏شد و جوانان او مسابقه‏ مى‏کردند براى اینکه شهید بشوند. همه هم مى‏دانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. براى اینکه آنها مى‏فهمیدند کجا مى‏روند. آنها مى‏فهمیدند براى چه آمده‏اند. آگاه بودند که ما آمدیم اداى وظیفة خدایى را بکنیم. آمدیم اسلام را حفظ بکنیم‏.» (12) و: «سید الشهدا علیه السلام به تكلیف شرعی الهی می خواست عمل بكند. غلبه بكند، تكلیف شرعیش را عمل كرده، مغلوب هم بشود، تكلیف شرعیش را عمل كرده. قضیه، تكلیف است.» (13)
4. نظارت همگانی
به ثمر نشستن هر امری متوقف بر نظارت است؛ چه از درون و چه از بیرون. در جامعه به دلیل گستردگی و پراكندگی نمی‏توان به نظارت از درون اكتفا كرد؛ زیرا عده‏ای نمی‏خواهند به حق خود قانع باشند و به قوانین تن دهند، از این رو نظارت از بیرون بایسته و شایسته است. همچنین - با توجه به دو نكته‏ای كه گفته شد - نمی‏توان این نظارت را وظیفة عده‏ای خاص دانست؛ بلكه باید همگانی باشد و این نظارت همگانی همان «امر به معروف و نهی از منكر» است.
«قال رسول الله صلی الله علیه و آله: أَلاَ أُخْبِرُكُمْ عَنْ أَقْوَامٍ لَیسُوا بِأَنْبِیاءَ وَلاَ شُهَدَاءَ، یغْبِطُهُمْ یوْمَ الْقِیامَةِ الأَنْبِیاءُ وَالشُّهَدَاءُ بِمَنَازِلِهِمْ مِنَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، عَلَى مَنْابِرَ مِنْ نُورٍ یكُونُونَ عَلَیهَا قَالُوا: مَنْ هُمْ؟ قَالَ: «الَّذِینَ یحَبِّبُونَ عِبَادَ اللهِ إِلَى اللهِ، وَیحَبِّبُونَ اللهَ إِلَى عِبَادِهِ، وَهُمْ یمْشُونَ عَلَى الأَرْضِ نُصَحَاءَ» قَالَ: قُلْنَا: یحَبِّبُونَ اللهَ إِلَى عِبَادِ اللهِ، فَكَیفَ یحَبِّبُونَ عِبَادَ اللهِ إِلَى اللهِ؟ قَالَ: «یأْمُرُونَهُمْ بِحُبِّ اللهِ وَینْهُونَهُمْ عَمَّا كَرِهَ اللهُ فَإِذَا أَطَاعُوهُمْ أَحَبَّهُمُ اللهُ؛ (14) پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: آیا شما را از كسانی خبر دهم كه نه از انبیا و نه از شهدا هستند؛ ولی مردم به مقام، مرتبت و جایگاه آنان در پیش خدا كه بر منبرهایی از نور هستند، غبطه می‏خورند؟ سؤال شد: ای رسول خدا! آنان چه كسانی هستنند؟ فرمود: آنان كسانی هستند كه بندگان را محبوب خدا و خدا را محبوب بندگانش می‏گردانند. سؤال شد: معنای محبوب گردانیدن خدا نزد بندگانش معلوم است؛ اما چگونه بندگان خدا را محبوب خدا می گردانند؟ حضرت در جواب فرمود: به چیزی كه خداوند متعال دوست دارد، دعوت می‏كنند و از چیزی كه خداوند متعال بدش می‏آید، نهی می‏نمایند، پس هنگامی كه بندگان خدا او را اطاعت می كنند، محبوب خدا می‏گردند و خداوند متعال آنان را دوست می‏دارد.»
رفتار امام حسین علیه السلام در حماسه عاشورا، شرح و تبیین جامع و كامل آیات مربوط به امر به معروف و نهى از منكر است. امام حسین علیه السلام در موارد فراوانى به این اصل اساسى و فریضة مهم اشاره و استناد مى‏نمودند. از جمله: بعد از هلاکت معاویه، زمانی که امام علیه السلام از سوی والی مدینه به بیعت با یزید فراخوانده شد، به شدت برآشفت و آن را مردود شمرد و شبانگاه به سوی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و در نیایش با خداوند چنین عرضه داشت:
«اللّهُمَّ هَذَا قَبْرُ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ وَ أنَا ابْنُ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ قَدْ حَضَرَنِی مِنَ الأََمرِ مَا قَد عَلِمْتَ، اَللَّهُمَّ إِنّی أُحِبُّ المَعْرُوفَ وَ أنْکِرُ المُنْکِرَ؛ (15) خداوندا! این قبر پیامبر تو محمد است و من هم فرزند دختر اویم. از آنچه برای من پیش آمده، تو آگاهی. خداوندا! من معروف را دوست دارم و از منکر بیزارم.»
آن حضرت خطبه‏ای دیگر دارد که به گفتة برخی از علما، این خطبه در منا ایراد شده است. در این خطبه امام علیه السلام ثمرة امر به معروف و نهی از منکر را چنین بیان می فرمایند: «فَبَدَأَ اللَّهُ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ فَرِیضَةً مِنْهُ لِعِلْمِهِ بِأَنَّهَا إِذَا أُدِّیتْ وَ أُقِیمَتِ اسْتَقَامَتِ الْفَرَائِضُ كُلُّهَا هَینُهَا وَ صَعْبُهَا وَ ذَلِكَ أَنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ دُعَاءٌ إِلَى الْإِسْلَامِ مَعَ رَدِّ الْمَظَالِمِ وَ مُخَالَفَةِ الظَّالِمِ وَ قِسْمَةِ الْفَی‏ءِ وَ الْغَنَائِمِ وَ أَخْذِ الصَّدَقَاتِ مِنْ مَوَاضِعِهَا وَ وَضْعِهَا فِی حَقِّهَا؛ (16) خدا از امر به معروف و نهی از منکر به عنوان تکلیف واجبی از سوی خود آغاز کرده است؛ زیرا می دانست که اگر این دو فریضه ادا و برپا شود، تمام فرائض از آسان و دشوار برپا شوند و این از آن رو است که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام است و توأم با ردّ مظالم، مخالفت با ظالم، تقسیم بیت المال و غنایم، گرفتن زکات از جای خود و صرف آن در موردی که شایستة آن است.»
و جملة: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْكَرِ» که در زیارت سید الشهدا علیه السلام به کار رفته، گواه این حقیقت است، و این معنا را تفهیم می‏کند که قیام و جهاد آن حضرت در مقابل حکومت یزید به جهت اجرای فرائض الهی و اقامة نماز و زکات و برای انجام وظیفة امر به معروف و نهی از منکر بوده است.
و شاید بتوان صریح ترین و رساترین تعبیر امام علیه السلام در تبیین انگیزة اصلی قیامش را جمله ای دانست که در وصیت نامة خویش به برادرش «محمد حنفیه» آورده است که فرمود: «وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الإِصْلاح فی أمَّةِ جَدِّی، أرِیدُ أَن آمُرَ بالمعروفِ و أنهی عن المنکر؛ (17) من فقط برای اصلاح در امت جدم به پا خاستم، و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.»
5. تبلور حماسه
‏ تمام قدرت و قوت بدنى، مدیریت و فرماندهى، علم و آگاهى سید الشهدا علیه السلام به آیین جنگ و نبرد نشأت گرفته از روح قوى و خصلت بلند ایشان است. وقتى از ایشان مى‏پرسند: از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیثى را که خود شنیده باشى، نقل کن! مى‏فرماید: «إنَّ اللهَ یُحِبُّ مَعَالِى الأُمُورِ وَ یُبغِضُ سَفسَافُهَا؛ (18) خداوند کارهاى بلند و گرامى را دوست و کارهاى پست و زبون را دشمن مى‏دارد.»
معلوم مى‏شود در این گزینش امام علیه السلام، روح بلند حضرت با امور پست جسمى سر و کار ندارد؛ بلکه سر و کارش با معانى عالى و بلند و با عظمت است. از دیدگاه اسلام تعصبات قومى- نژادى مذموم است و آن حماسه‏اى در اسلام‏ ممدوح و پسندیده است که بر اساس عزت و کرامت نفس باشد و ننگ و ذلت یا انحطاط و پستى را تحمل نکند.
سید الشهدا علیه السلام با الهام از آیات حماسى قرآن همچون آیة شریفة: «مَن كَانَ یرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا» (19) و آیة «وَ لَن یجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا» (20) و با استفاده از زندگى حماسى و سیرة عملى رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام و حماسه‏هاى زهراى اطهر و امام حسن مجتبى علیهما السلام به احیاى انسانهاى مردة زمان خود پرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار کرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و در ملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه ایجاد کرد؛ شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضتها و انقلابهاى دنیا سوژه و سرمایة‏ بى‏نظیرى شد و به آنها آموخت که تمام ترسها، زبونیها، و بیگانه‏پرستیها مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است.
و به خاطر همان تعالیم عاشورایى است که هنوز شعارهاى حماسى و پیامهاى بلند آن به گوش اهل دل مى‏رسد که مى‏فرمود:
اَلْمَوْتُ اَوْلی مِن رُكُوبِ الُعار                                وَ الْعارُ اَوْلی مِن دُخُولِ النّارِ
اَنا الحُسَینُ بنُ عَلیٍّ الَیت اَن لا اَنثَنی                 اَحمی عِیالاتِ اَبی (21)
اَمضی علی دینِ النَّبِیِّ
«مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم. من حسین فرزند على هستم، سوگند یاد کرده‏ام که در مقابل دشمن سر فرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مى‏کنم و در راه آیین پیامبر صلی الله علیه و آله کشته مى‏شوم.»
«حسین علیه السلام یك‏ شخصیت حماسی است؛ اما نه آن طور كه جلال الدین خوارزمشاه یك شخصیت حماسی است و نه آن طور كه رستم افسانه‏ای یك شخصیت حماسی است. حسین علیه السلام یك شخصیت حماسی است؛ اما حماسة انسانیت، حماسة بشریت، نه حماسة‏ قومیت...» (22)
6. عزتمندی
عزّت به معنای برتری، شكست‏ناپذیری و حالتی روحی است که در انسان مانع از شكست خوردن او می‏شود. واژه عزت و عزیز در قرآن بیش از 112 مورد به كار رفته است؛ ولی خداوند در تمام آنها به صراحت اعلام می‏فرماید كه: «فانَّ العزَّةَ للهِ جَمِیعاً»؛ (23) «بدون تردید تمام عزت نزد خداوند است.» لذا امام حسین علیه السلام نیز عزت را تنها در پیوند با خداوند می‏بیند. همچنان که در دعای عرفه می فرماید: «اَنْتَ الَّذِی اَعْزَزْتَ؛ ای خدای من، این تویی كه عزت داده‏ای.»
«وَ ذَلِیلاً فَاَعَزَّنِی؛ این خداست كه منِ ذلیل را عزیز كرده است.»
«فَاَولِیَائِهِ بِعِزَّتِهِ یَعْتَزُّونَ؛ اولیای خداوند از عزت او طلب عزت می یابند»
عزت در اندیشة امام حسین علیه السلام هدفی است كه ارزش جان نثاری دارد. ایشان می‏فرمایند: «لَیسَ شَأْنِی شَأْنَ مَنْ یخَافُ الْمَوْتَ. مَا أَهْوَنَ الْمَوْتَ عَلَی سَبِیلِ نَیلِ الْعِزِّ وَإحْیآءِ الْحَقِّ. لَیسَ الْمَوْتُ فِی سَبِیلِ الْعِزِّ إلاَّ حَیوه خَالِدَه؛ وَلَیسَتِ الْحَیوه مَعَ الذُّلِّ إلاَّ الْمَوْتَ الَّذِی لاَ حَیوه مَعَهُ. أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِی ؟! هَیهَاتَ؛ طَاشَ سَهْمُكَ، وَخَابَ ظَنُّكَ! لَسْتُ أَخَافُ الْمَوْتَ. إنَّ نَفْسِی لاَكْبَرُ مِنْ ذَلِكَ، وَهِمَّتِی لاَعْلَی مِنْ أَنْ أَحْمِلَ الضَّیمَ خَوْفـًا مِنَ الْمَوتِ؛ وَهَلْ تَقْدِرُونَ عَلَی أَكْثَرَ مِنْ قَتْلِی ؟! مَرْحَبـًا بِالْقَتْلِ فِی سَبِیلِ اللَهِ! وَلَكِنَّكُمْ لاَتَقْدِرُونَ عَلَی هَدْمِ مَجْدِی وَمَحْوِ عِزَّتِی وَشَرَفِی ؛ فَإذًا لاَ أُبَالِی مِنَ الْقَتْلِ؛ (24) شأنِ من شأن كسی نیست كه از مرگ بترسد! چقدر مرگ در راه وصول به عزّت و احیای حقّ سبك و راحت است . نیست مرگ در راه عزّت مگر زندگانی جاویدان، و نیست زندگانی با ذلّت مگر مرگی كه با آن حیاتی نیست . آیا مرا از مرگ می ترسانی ؟ هیهات! تیرت به خطا رفت ! و گمانت واهی و تباه شد! من آن كسی نیستم كه از مرگ بترسم ! نفس من از این بزرگ تر است ، و همّت من عالی تر از آنكه از ترسِ مرگ ، بار ستم و ظلم را بر دوش كشم . آیا شما بر بیشتر از كشتن من توانایی دارید؟ مرحبا و آفرین به كشته شدن در راه خدا! ولیكن شما توانایی بر نابودی مَجد من ، و محو و نیستی عزّت و شرف من ندارید! پس در این صورت ، من باكی از كشته شدن ندارم.»
امام علیه السلام در سخن دیگری سرمایه‏گذاری برای رسیدن به عزت را چنین وصف می‏كنند: «أَلَا إِنَّ الدَّعِی بْنَ الدَّعِی قَدْ رَكَزَنِی بَینَ اثْنَتَینِ، بَینَ الذِّلَّةِ وَ السَّلَّةِ، هَیهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةِ یَأَبَى اللَّهُ ذَلِكَ لَنَا وَ رَسُولَهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ؛ (25) آگاه باشید كه (ابن زیاد) زنازاده، فرزند زنازاده، مرا میان انتخاب دو چیز قرار داده است؛ میان مرگ و بیعت ذلیلانه؛ ولی ذلت و خواری از ما خاندان رسول خدا دور است. نه خداوند این ذلت را بر ما می پذیرد و نه رسولش و نه مؤمنان و نه دامنهایی كه طیب و طاهرند.»؛ لذا عاشورا صحنة ظهور عزت و دوری از ذلت است.
7. بصیرت آفرینی
در زمان حضرت ابا عبداللّه علیه السلام دو جریان اصلی و ریشه‏دار در جهان اسلام حضور داشت که جریان اموی توانست جریان مقابل را از صحنة سیاسی و اقتدار امت اسلامی کنار بزند و عناصر وابسته و بی‏هویت را جایگزین سازد. جریان بنی‏امیه، در بیست سال پس از شهادت حضرت علی علیه السلام سنگر به سنگر جلو آمده و خاکریزها را تصرف کرده بود و تقریباً جریان حاکم و غالب و بی‏منازعة دنیای اسلام بود و کسی را یارای مخالفت و جرأت مبارزه با آنان نبود.
در چنین شرایط سختی که ابرار زندانی بوده، شکنجه می‏شدند، و اشرار حاکم بوده، به فساد و فتنه‏گری مشغول بودند، امام حسین علیه السلام راه جد بزرگوار خود را ادامه می‏دهد و در این راه، کوچک‏ترین تردیدی به خود راه نمی‏دهد و الگوی مدیریتی خروج از فتنه را با تذكرات روشنگرانه، افشاگری عالمانه و برخورد قاطعانه ترسیم می نماید.
تأملی در سخنان نورانی امام حسین علیه السلام در طول نهضت عاشورا حکایت از حضور آن حضرت در اوج قلة بصیرت دارد. در زمانی که زمام دین و حکومت به دست كسى رسید كه حتّى ظواهر اسلام را نیز رعایت نمى كرد و شُرب خَمر و فسادهاى جنسى را به صورت علنی انجام مى داد، حاکمی که فسادش مثل مردابی تمام جامعة اسلامى را در خود فرو می برد، امام حسین علیه السلام در چنین شرایطی تصمیم گرفت تا در مقابل جاهلیت نو و تمام نفاق بایستد.
امام علیه السلام با بصیرت كامل خویش به مسلمانان تمام اعصار نشان داد كه هرگاه دستى یا حادثه اى قطار جامعة اسلامی را از خط سیر كمال خارج كرد، تكلیف چیست. اگر جامعة اسلامى منحرف شد و این انحراف به جایى رسید كه بیم انحرافِ كلّ اسلام و مردم بود.
اما بصیر کیست؟ «کانَ عَمُّنَا العَبَاسُ بنُ عَلِیٍّ نَافِذَ البَصِیرَةِ صُلبَ الاِیمَانِ جَاهَدَ مَعَ أَبِی عَبدِاللهِ وَ أَبلَی بلاءً حَسَناً وَ مَضَی شَهِیداً؛ (26) عموی ما عباس دارای بصیرتی نافذ و ایمانی محکم بود. او در رکاب برادر بزرگوارش ابا عبدالله با دشمنان پیکار کرد و خویش را به بلای نیکویی افکند و به خوبی از عهدة امتحان الهی برآمد، تا شربت شهادت را نوشید.»
یاران امام حسین علیه السلام صاحب بصیرت بودند؛ اما بصیرت حضرت ابوالفضل علیه السلام بُرد بیشتری داشت. دیدگان نافذ او پرده ها را می شکافت و به اعماق حقایق راه می یافت.
نمونه‏ای از بصیرت نافذ حضرت عباس علیه السلام رد امان نامة «شمر بن ذی الجوشن» بود؛ در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد. یكی از نقشه های او برای كاستن از یاران امام حسین علیه السلام امان دادن به حضرت عباس و برادران او علیهم السلام بود. وقتی جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده، اصلاً به او اعتنا نكرد و جوابش را نداد، تا اینكه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس به شمر فرمود: «چه می گویی؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانید.» سراسر وجود عباس را آتش غیرت فراگرفت و فریادش بلند شد: «تَبَّتْ یداكَ وَ لَعَنَ ما جِئْتَ بِهِ مِنْ اَمانِكَ یا عَدُوَّ اللّه ِاَتَأمُرُنا اَنْ نَتْرُكَ اَخانا وَسَیدَنا الْحُسَینَ بْنَ فاطِمَةَ وَنَدْخُلَ فی طاعَةِ الْلُّعَناءِ وَاَوْلادِ الْلُّعَناءِ اَتُوْمِنُنا وَابْنُ رَسُولِ اللّه ِلاَ اَمانَ لَهُ؛ (27) دستهایت بریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آورد‏ه‏ای. ای دشمن خدا! آیا دستور می دهی كه ما برادر و آقایمان حسین علیه السلام پسر فاطمه علیها السلام را رها كنیم و بر اطاعت لعنت شدگان و فرزندان لعنت شدگان داخل شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان می دهی؛ در حالی كه فرزند رسول خدا [حسین بن علی] در امان نیست!»
این جملات حاكی از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش، حسین بن علی علیهما السلام است. به این جهت مورخان نوشته اند: عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبیله ای و خانوادگی با دشمن نمی جنگید: «بَلْ كانَ یعْرِفُ اَنَّ دینَ اللّهِ قائِمٌ بِالْحُسَینِ وَ هُوَ عَمُودُ الدّینِ، مُجاهِدٌ عَنْ دینِ اللّهِ وَ عَنْ شَریعَةِ الْمُصْطَفی وَ حامی عَنْ اِبْنِ رَسُولِ اللّهِ وَ عَنْ بَناتِ الزَّهْراءِ كَما قالَ: اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی وَ عَنْ اِمام الصَّادِقِ الْیقینِ نَجْلِ النّبی الطّاهِرِ الاَْمینِ؛ (28) بلكه همواره می شناخت كه دین خدا به حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین می باشد و برای دین خدا و شریعت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله جهاد می كند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و دختران زهرا علیها السلام حمایت و پشتیبانی كرد، چنان كه خود او فرمود: به خدا! اگر دست راستم را قطع كنید، به راستی [همچنان] از دینم حمایت می كنم و از امامی كه یقین راستین دارد [دفاع می‏كنم؛ آن امامی كه] پسر دختر پیامبر پاك و امین صلی الله علیه و آله می باشد.»
8. ولایت پذیری
خداوند متعال در قرآن کریم تبعیت از ولایت اهل‏بیت علیهم السلام را بر همۀ مسلمانان واجب می شمارد و می‏فرماید:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً»؛ (29) «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! خدا را اطاعت كنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت كنید، پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیك فرجام‏تر است.»
در شب عاشورا چه زیبا یاران امام علیه السلام این کلام حق را به تفسیر نشستند؛ آنجا که همه یك صدا به عهد خود با ولی و امام خویش تأكید كردند و گفتند: اگر صدها بار كشته و قطعه قطعه شویم و جسد ما را بسوزانند، و دوباره زنده شویم، باز با شما هستیم؛ زیرا شما ولی خدا و فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و پیشوا و رهبر مسلمانان هستید. با شما همراه و هم فكریم و در ركابتان جان می سپاریم. آنان، امام علیه السلام را ولیّ خدا می دانستند و شیعة او بودند و رضایتش را بر هر چیز دیگری ترجیح می دادند.
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام که به عنوان عالم اهل‏بیت علیهم السلام و به نقل برخی از منابع اهل سنت، فقیه اهل‏بیت علیهم السلام معرفی شده است: «اِنَّ الْعَبَّاسَ مِنْ اَكابرِ الْفُقَهَاءِ وَ اَفَاضِلِ أًهْلِ البَیتِ» (30) دارای سجایای کثیر اخلاقی و شخصیتی و در میدان ولایت پذیری بیش از سایر میادین ممتاز بود.
در مورد ولایت پذیری حضرت عباس علیه السلام به نمونه هایی اشاره می کنیم:
1. در زیارتنامة آن حضرت كه از امام صادق علیه السلام نقل شده است، چنین می خوانیم: «اَلسَّلامُ عَلَیكَ اَیها الْعَبْدُ الصّالِحُ، اَلْمُطیعُ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لاَِمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِمْ؛ (31) سلام بر تو ای بندة صالح و مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان و حسن و حسین كه درود خدا بر آنان باد.»
2. امام حسین علیه السلام هنگام خروج از مدینه ندا داد: «اَینَ اَخی؟ اَینَ قَمَرُ بَنی هاشِمٍ؟ فَاَجابَه الْعَبّاسُ: لَبَّیكَ لَبَّیكَ یا سَیدی! فَقالَ لَهُ الاِْمامُ علیه السلام: قَدِّمْ لِی یا اَخی جَوادی! فَاَتَی الْعَبّاسُ بِالْجَوادِ اِلَیهِ؛ (32) كجاست برادرم؟ كجاست ماه بنی هاشم؟ پس عباس جواب داد: بله، بله ای آقای من! آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: ای برادر! اسبم را حاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود.»
بنابراین می توان گفت عاشورا بزرگ ترین امتحان برای مردمان آن عصر بود که بسیاری از نخبگان نیز از قافلة ولایت پذیری جا ماندند. درسی که ما اکنون از عاشورا می گیریم این است که باید آن گونه که شهدای کربلا ولایت مدار بودند، ما نیز ولایت مدار باشیم.
9. غیرتمندی
غیرت و مردانگی از صفات بارز و پسندیدة مردان و زنان با ایمان است. غیرت در نگاه لغویین به معنای حساسیت داشتن شدید برای قطع نظر دیگران از آنچه كه به انسان تعلق دارد، اعم از ناموس یا دین است. غیرت یكی از صفات و ویژگیهای طبیعی انسان است و هر كس به صورت غریزی و فطری ازآن برخوردار می باشد. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله غیرت را جزء ایمان دانسته و می فرمایند: «انَّ الغَیرَةَ مِنَ الإِیمَانِ؛ (33) همانا غیرت نشانگر ایمان است.»
غیرت یکی از ویژگیهای برجستة اخلاقی پیامبران و اولیای الهی است. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کانَ ابراهیمُ اَبی غَیُوراً و أنا أَغیَرُ مِنْهُ وَ أَرْغَمَ اللّهُ أَنْفَ مَن لا یَغارُ مِنَ المُؤمِنینَ؛ (34) پدرم ابراهیم علیه السلام غیور و جوانمرد بود و من از او غیورتر هستم و خداوند بینی کسی را که اهل ایمان است؛ ولی غیرت ندارد، به خاک بمالد.»
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «اِنَّ اللّهَ غَیُورٌ و یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ وَ مِنْ غَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها؛ (35) همانا خداوند غیور است و هر غیوری را دوست دارد و از غیرت اوست که تمام گناهان آشکار و پنهان را حرام کرده است.»
غیرت‏مندی در کربلا و اصحاب آن غوغا می کند، شهید مطهری می فرماید: «این حرفها را باور نكنید كه زنان اهل‏بیت علیهم السلام در کربلا دم به دم بیرون از خیمه ها مى‏دویدند، ابداً! دستور آقا بود كه «تا من زنده هستم، در خیمه‏ها باشید. حرف سستى از دهان شما بیرون نیاید كه اجر شما ضایع مى‏شود. مطمئن باشید عاقبت شما خیر است. نجات پیدا مى‏كنید و خداوند دشمنان شما را عذاب خواهد كرد، به زودى هم عذاب خواهد كرد.» اینها را به آنها فرموده بود. آنها اجازه نداشتند و بیرون هم نمى‏آمدند. غیرت حسین بن على علیهما السلام اجازه نمى‏داد. غیرت و عفّت خود آنها اجازه نمى‏داد كه بیرون بیایند. بیرون هم نمى‏آمدند.» (36)
«این روح، از روز اول تا لحظة آخر در وجود مقدس حسین بن على علیهما السلام متجلى بود. به قول خودش، جزء خون و حیاتش شده بود. امكان نداشت از حسین جدا شود. در لحظات آخر [حیات‏] ابا عبداللَّه، وقتى در آن گودى قتلگاه افتاده و قدرت حركت كردن ندارد، قدرت جنگیدن با دشمن ندارد، قدرت ایستادن بر سر پا ندارد و به زحمت مى‏تواند حركت كند، باز مى‏بینیم از سخن حسین غیرت مى‏جهد، عزت تجلى مى‏كند، بزرگوارى پیدا مى‏شود. لشكر مى‏خواهند سر مقدسش را از بدن جدا كنند؛ ولى شجاعت و هیبت سابق اجازه نمى‏دهد. بعضى مى‏گویند: نكند حسین حیلة جنگى به كار برده كه اگر كسى نزدیك شد، حمله كند. در مقابل حملة او كسى تاب مقاومت ندارد. نقشة پلید و نامردانه‏اى مى‏كشند، مى‏گویند: اگر به سوى خیمه هایش حمله كنیم، او طاقت نمى‏آورد. امام حسین علیه السلام افتاده است. من نمى‏توانم آن حالت ابا عبداللَّه علیه السلام را مجسم كنم. لشكر به طرف خیام حرمش حمله مى‏كند. یك نفر فریاد مى‏كشد: حسین، تو زنده‏اى؟! به طرف خیام حرمت حمله كردند! امام علیه السلام به زحمت روى زانوهاى خود بلند مى‏شود، به نیزه‏اش تكیه مى‏كند و فریاد مى‏كشد: «وَیلَكُمْ یا شیعَةَ آلِ ابى سُفْیانَ! انْ لَمْ یكُنْ لَكُمْ دینٌ وَ لا تَخافونَ الْمَعادَ فَكونوا احْراراً فى دُنْیاكُمْ؛ (37) اى (مردمى كه خود را به آل ابوسفیان فروخته‏اید! اى) پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید پس در دنیایتان آزاده باشید.» شخصى مى‏گوید: «ما تَقولُ یابْنَ فاطِمَةَ؟؛ پسر فاطمه چه مى‏گویى؟» فرمود: «انَا اُقَاتِلُكُمْ وَ انْتُمْ تُقاتِلونَنى وَ النِّساءُ لَیسَ عَلَیهِنَّ جُناحٌ؛ (38) من با شما می جنگم و شما با من می جنگید و جناحی بر زنها نیست (با خیمه  ها چکار دارید).»
بنی هاشم، از غیرتمندان روزگار خویش بودند و برای عترت پیامبر صلی الله علیه و آله حرمتی فوق العاده قائل بودند. جوانان بنی هاشم نیز پیوسته اهل بیت امام حسین علیه السلام را در طول سفر به کربلا محافظت می کردند. شبها نیز با حراست این جوانان، به ویژه قمر بنی هاشم، زنان حرم آسوده و بی هراس می خفتند. حسین بن علی علیهما السلام در رجز حماسی خویش روز عاشورا از جمله بر حمایت از ذریة پیامبر و خانوادة پدرش تأکید می فرمود: «اَحمی عِیالاتِ اَبی، اَمضی عَلی دینِ النَّبی؛ (39) من از اهل و عیال پدرم حمایت مى‏کنم و در راه آیین پیامبر صلی الله علیه و آله کشته مى‏شوم.»
آن حضرت، روز عاشورا خانواده، دختران و خواهر خود را توصیه کرد که پس از شهادتش، گریبان ندرند و چهره مخراشند و آه و زاری و واویلا سر ندهند و جلوی دشمنان صدایشان را به گریه بلند نکنند.
عاشوراییان علاوه بر غیرت ناموسی، از غیرت دینی نیز برخوردار بودند و غیرت دینی امام و یارانش علیهم السلام زمینه ساز آن حماسة بزرگ شد. امام علیه السلام کشته شدن را بر ننگ ذلت و تسلیم ترجیح داد و این نیز از غیرت ایشان بود. یاران شهیدش شب عاشورا و در فرصتهای دیگر تا پای جان ابراز وفاداری کردند و غیرتشان اجازه نداد که امام و اهل بیت ایشان را در صحرا و میان انبوه دشمن رها کنند و خود در پی زندگی و عافیت خویش بروند.
برآشفتن «عبدالله عفیف ازدی» در کوفه بر ضد «ابن زیاد» و اعتراض به اسیر گرفتن خانوادة امام حسین علیه السلام و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله از غیرت او بود. اعتراض حضرت زینب علیها السلام به یزید در شام، که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله را در معرض دید و تماشای مردم کوچه و بازار قرار داده، ریشه در غیرت او داشت.
سزاوار است که پیروان عاشورا هم درس عفاف و حجاب را به عنوان «غیرت مندی» در «غیرت ناموسی» از کربلا بیاموزند، هم دفاع از مظلوم، نصرت حق، مبارزه با باطل و بدعت را به عنوان «غیرت دینی» از حماسه آفرینان کربلا الهام بگیرند و در سلامت جامعة دینی بکوشند؛ زیرا جامعة اسلامی، اجتماع به هم پیوسته ای است که فرد فردِ این جامعه نباید خود را تافتة جدا بافته از دیگران بدانند. مردان موظفند در برابر بی مبالاتیها، مرز شکنیها، اذیتها، آزارها و حرمت زداییهای ناموسی بایستند، به گونه ای که ناموس هر مسلمانی را ناموس خود بدانند و در حفظ حرمتها، زنان مسلمان را مانند ناموس خود بپندارند و زمینة حرمت شکنی هیچ کسی را فراهم نکنند و با برنامه هایی که حرمت ناموسی و نظام خانواده را متلاشی می سازد، مبارزه کنند.
امام صادق علیه السلام در تعبیری زیبا این مسئولیت خطیر اجتماعی را چنین گوشزد می کند: «عِفُّوا عَن نساءِ النّاسِ تَعِفَّ نسائُکُم؛ (40) نسبت به زنانِ مردم عفیف باشید تا زنانتان عفیف شوند.»
اگر می خواهید بدانید که هر مردی چقدر غیرت دارد، باید ببینید عفّت او چه قدر است؟ امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: «وَ عِفَّتُهُ عَلی قَدْرِ غِیرَتِهِ؛ (41) عیار غیرت، پاکدامنی است.»

پی نوشـــــــــــــت ها:

(1). تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، انتشارات سروش، تهران، 1390 ش، ج‏4، ص304.
(2). بر شطی از حماسه و حضور، مجتبی سلطانی، سازمان تبلیغات اسلامی، قم، 1375ش، ص‏283.
(3). همان.
(4). سبأ / 46.
(5). مناقب آل أبی طالب، محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، مؤسسه انتشارات علامه، قم، ج‏4، ص‏68.
(6). شرح اصول کافی، صدر الدین شیرازی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1383 ش، چاپ اول، ج1، ص96.
(7). سخنان حسین بن علی علیهما السلام از مدینه تا كربلا، محمد صادق نجمی، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1387ش، ص‏232.
(8). صحیفه نور، مؤسسه نشر آثار امام خمینى رحمه الله، تهران، چاپ اول، 1378 ق، ج17 ص‏482.
(9). نخستین اجلاس بیداری اسلامی: 26/6/1390.
(10). همان.
(11). احزاب/23.
(12). صحیفه نور، مؤسسه نشر آثار امام خمینی رحمه الله، ج‏15 ص‏208.
(13). همان.
(14). مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، محدث نوری، ترجمه سید جعفر نبوی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ اول، 1374، ج2، ص182.
(15). بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج‏44، ص328.
(16). فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم علیه السلام، ترجمه علی مؤیدی، نشر معروف، قم، چ دوم، 1378ش، ص309.
(17). بحارالانوار، محمد باقر مجلسى، ج‏44، ص329.
(18). پرتوی از عظمت حسین علیه السلام، آیت الله صافی، انتشارات حضرت معصومه علیها السلام، قم، چ اوّل، 1379ش ص‏217.
(19). فاطر/ 10.
(20). نساء/ 141.
(21). مقتل الحسین علیه السلام، سید عبدالرزاق موسوی مقرم، دارالكتاب الاسلامی، بیروت، چ پنجم، 1399. ق، ص‏274.
(22). حماسه حسینی، شهید مطهری، صدرا، چ 23، بهار 1373، ج‏1، ص‏28.
(23). نساء/139
(24). ملحقات إحقاق الحقّ، سیدشهاب الدین مرعشی؛ سیدمحمود مرعشی، کتابخانه حضرت آیۀ العظمی مرعشی نجفی، 1379، ج‏11، ص 601
(25). نفس‏المهموم، شیخ عباس قمی، انتشارات مکتبۀ الحیدریۀ، ج1، 1379ش، ص‏149.
(26). نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص‏302.
(27). وقایع الایام فی تتمة محرم الحرام، حاج ملا علی آقا واعظ تبریزی خیابانی، انتشارات مصطفوی، قم، 1410ق، چ سوم، ص‏264.
(28). نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص‏177.
(29). نساء / 59.
(30). فرسان الهیجاء، ذبیح الله محلاتی، نشر مرتضوی، بی‏جا، 1389، ج‏1، ص‏191.
(31). مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص715.
(32). فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص298.
(33). بحارالانوار، علامه مجلسی، ج‏71، ص‏342.
(34). همان.
(35). همان.
(36). مجموعه آثاراستاد شهید مطهرى، انتشارات صدرا، تهران، ج‏‏17، ص‏191.
(37). بحارالانوار، علامه مجلسی، ج‏45، ص‏51.
(38). همان.
(39). مقتل الحسین، عبدالحسین موسوی مقرّم، ص274.
(40). خصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، چ دوم، 1403. ق، ص75.
(41). نهج البلاغه، حکمت 47.می یافت

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.