جستاری در چیستی، شرایط و آداب استخاره

مقدمه
«استخاره» از جمله موضوعاتی است كه نزد عموم فرقه های اسلامی مورد پذیرش واقع شده است و با توجّه به حجم زیاد روایات موجود در این زمینه، و وجود نوعی اجماع از ناحیة محققّان شیعه و سنّی، به هیچ وجه قابل انكار نیست؛ امّا وجود برخی بدانگاریها و افراطهای صورت گرفته و همچنین قصور در تبیین چیستی استخاره و حدود، حكمتها، شرایط و موارد آسیب شناسی آن، باعث شده تا برخی از مردم نسبت به آن بدبین شوند و یا شبهاتی در مورد آن در اذهان پیروان مكتب اسلام به وجود آید.
در این پژوهش، ضمن بازكاوی میراث حدیثی فریقین پیرامون موضوع استخاره، به بررسی ابعاد مختلف این موضوع اعمّ از: ماهیت، حكمتها، اصول و شرایط، انواع شبهات و موارد مهمّ آسیب شناسی آن پرداخته شده است.
استخاره در لغت
«استخاره» در لغت عرب از مادة «خیر» گرفته شده و از باب استفعال است. این واژه، در اصل «استخیار» بوده كه عین الفعل آن حذف شده و تاء به عوض محذوف، در آخرش افزوده شده است.
همان گونه كه در میان عالمان و دانشمندان ادبیات عرب معروف است: «باب الاستفعال یغلب فیه طلبُ الفعل؛ غالباً باب استفعال به معنای طلب فعل به كار می رود»؛ بنابراین، استخاره در اصل به معنای طلبِ خیر نمودن می باشد. (1)
مراد از استخاره در فرهنگ اسلامی
واژة استخاره در منابع حدیثی شیعه و اهل سنّت، معمولاً به دو معنا به كار رفته است:
1. معنای عامّ
در دسته ای از احادیث دیده می شود كه به صورت مطلق، به طلب خیر نمودن از خداوند در تمام امور توصیه شده است. بدین معنا كه بهتر است مؤمن در كارها و تصمیمات خود از خداوند متعال طلب خیر كند؛ چرا كه عاقبت و فرجام تمام امور در قبضة قدرت اوست.
بنابراین این نوع از استخاره به زمان، مكان و یا موقعیت خاصّی اختصاص ندارد؛ بلكه مطابق آن، مؤمن باید در هر زمان و مكان و هر كاری (چه قبل از اقدام به آن كار و چه در حین انجام و چه بعد از آن) به خداوند متعال توكّل نموده و از او طلب خیر نماید و در قلب، نیت و عمل خود، عاقبت كارش را به او بسپرد و از او بخواهد تا پایان امورش را به خیر و سعادت ختم نماید.
در اینجا به ذكر سه نمونه از روایاتی كه به این نوع از استخاره تشویق کرده‏اند، می پردازیم:
1. شیخ صدوق رحمه الله در «مقنعه»، به نقل از امام صادق علیه السلام چنین آورده است: «یقُولُ الله عَزَّ وَجَلَّ: مِنْ شِقَاءِ عَبْدِی أنْ یعْمَلَ الأعْمَالَ وَلاَ یسْتَخِیرَنِی؛ (2) خداوند متعال فرموده است: از نشانه های بدبختی بندة من آن است كه كارهای خود را انجام دهد و از من طلب خیر نكند.»
2. برقی، در «محاسن» به سند خود از امام صادق علیه السلام چنین نقل می كند: «مَنْ دَخَلَ فِی أَمْرٍ بِغَیرِ اِِسْتِخَارَةٍ ثُمَّ ابْتُلِی لَمْ یؤْجَرْ؛ (3) هر كس در كاری بدون طلب خیر [از خداوند] وارد شود، و سپس به بلایی در مورد آن گرفتار گردد، در مقابل آن بلا اجری نمی برد.»
3. سید بن طاووس رحمه الله در «فتح الابواب» به نقل از مفضّل، و او از امام صادق علیه السلام چنین نقل نموده است: «مَا اسْتخَارَ الله عَزَّ وَجَلَّ عَبْدٌ مُؤمِنٌ اِلاَّ خَارَ لَهُ؛ هیچ بندة مؤمنی در كاری از خداوند طلب خیر نمی كند؛ مگر آنكه خداوند به او خیر می رساند.»
برخی از محققّان اسلامی، مراد از استخاره را تنها همین نوع از استخاره دانسته و قسم دوّم از استخاره را كه استخارة خاصّ نام گرفته، نپذیرفته اند.
2. معنای خاص
در این نوع از استخاره، شخص مؤمن با انجام یك سری اعمال در پی این است كه بداند آیا كاری كه می خواهد انجام دهد، به خیر او تمام خواهد شد یا نه؟ و آیا آن كار خاصّ را انجام بدهد یا خیر؟ البته بدیهی است كه در این نوع از استخاره نیز صدق نیت، توسّل قلبی و ارتباط عمیق با عالم معنا، موجب افزایش كارآمدی آن خواهد گردید؛ ولی از آن جهت كه این نوع از استخاره توأم با یك سری اعمال خاص می باشد، به آن استخارة خاص گفته می شود.
معمولاً این قسم از استخاره در میان عموم مردم متداول است و بسیاری از مردم مسلمان در برخی از كارهای خود به این سنّت حسنه متمسّك می گردند و از دیرباز، عالمان و محققّان زیادی در خصوص ماهیت، آداب و روشهای مربوط به آن كتابها و رساله های متعدّد نوشته اند.
بحث اصلی ما در این نوشته بررسی چالشهای مربوط به این نوع از استخاره می باشد.
انواع استخارة خاصّ
به طور كلّی در روایات اسلامی، برای استخارة خاص روشهای مختلفی ذكر شده است از جمله:
1. استخاره به قرآن كریم: در میان روایات مربوط به استخاره با قرآن، بیش از 5 طریق ذكر شده است كه استخارة سر صفحه، استخاره به سطر یازدهم از پشت ورقِ هفتم، استخاره به سطر هفتم از پشت ورق هفتم، استخاره به سطر یازدهم از روی ورق هشتم، و استخارة جلاله كه سه طریق متفاوت برای آن ذكر شده است را می توان نام برد. (4)
2. استخاره با تسبیح: كه برای آن بیش از 6 طریق ذكر شده است و عبارتند از: طریق علامة حلّی به نقل از حضرت صاحب العصر علیه السلام، طریق سید بن طاووس به نقل از قاضی آوی، طریق نقل شده از شهید اوّل «، طریق منقول از علامه مجلسی اوّل «با اِسناد او به حضرت امام عصر علیه السلام، طریق رایج در میان عوام كه سید بن طاووس آن را در «فتح الابواب» نقل كرده است و سه حالت خوب و بد و میانه دارد، و طریق نقل شده از امام صادق علیه السلام در «بحار الانوار» (5)
3. استخاره با رقعه: كه برای آن بیش از 9 طریق ذكر شده است. در غالب این طریقها، استخاره كننده در رقعه هایی مشخص ـ كه تعداد آنها در طریقهای نه گانه متفاوت است ـ مطالبی را می نویسد و سپس به حسب تصادف، تعدادی از آنها را برداشته و می خواند و در نهایت، از آنها نتیجه گیری خیر و یا عدم خیر می كند. (6)
4. استخاره با نماز و دعا: كه برای آن بیش از 5 طریق ذكر شده است. در این نوع از استخاره، شخص پس از بجا آوردن نماز فریضه و یا نمازهایی كه مخصوص استخاره ذكر شده است، دعاهای خاصّی را می خواند و سپس از خداوند متعال طلب خیر می نماید. (7)
5. استخاره با بندق: كه برای آن بیش از 4 طریق ذكر شده است. در این نوع از استخاره، شخص در دو كاغذ مجزّا، یكی «لا» و یكی «نعم» یا در یكی «افعل» و در دیگری «لا تفعل» می نویسد و بعد از انجام یك سری اعمال خاصّ مثل نماز، دعا و مانند آن ـ كه در هر یك از طریقهای چهارگانه ذكر گردیده است ـ یكی از آنها را به صورت تصادفی انتخاب نموده و به آن عمل می كند. (8)
6. استخاره با سنگ ریزه: كه برای آن بیش از 5 طریق ذكر شده است. در این روش شخص سنگ ریزه هایی را با تعداد معین برمی دارد و به همراه دعاها و اذكاری خاص، آنها را به طریقی كه ذكر شده می شمارد و در نهایت، متناسب با تعداد باقی مانده و یا تنها به صرف شمردن، ضمن طلب خیر از خداوند متعال، به نتیجة مذكور عمل می نماید. (9)
7. استخاره به روش مشورت با كسی (استشاره): كه برای آن روایات و طُرق زیادی ذكر شده است. در این روش از استخاره، شخص ابتدا از خداوند طلب خیر نموده و سپس با برادران مؤمن خود مشورت می كند و در نهایت به نتیجة مشورت خود عمل می نماید.
ماهیت استخارة خاص و محدودة آن
اوّلین و مهم ترین نكته ای كه بایستی در زمینة استخارة خاص مورد بحث و بررسی قرار گیرد و در این مسئله بسیاری از كاربران استخاره و یا حتی برخی از محققان و نویسندگان نیز به اشتباه افتاده اند، تبیین ماهیت این نوع از استخاره است.
به عبارتی دیگر، سؤال اساسی در این زمینه این است كه: استخاره كننده از دست یازیدن به این سنّت حسنه باید چه توقّع یا منظوری داشته باشد؟ و یا استخاره كننده به دنبال چه چیزی باید باشد؟ و به عبارتی ساده تر، خاصیت اصلی استخارة خاص در چیست؟
آنچه كه امروزه در میان استخاره كنندگان و روی آورندگان به این سنّت حسنه متداول گشته این است كه افراد استخاره كننده (چه در استخاره با قرآن كریم و چه غیر آن، همانند تسبیح و رقعه) در بیان نتیجة استخاره، معمولاً از الفاظ و تعبیرهای گوناگونی مثل: «خوب، بد و میانه» یا «خیر و شرّ» و یا «نتیجه دارد و ندارد» و مانند آن استفاده می كنند. و یا دسته ای دیگر از استخاره كنندگان (كه عمدتاً از كسانی هستند كه مورد مراجعة مردم در امر استخاره واقع می شوند) پا را فراتر نهاده و توضیحاتی برای استخاره كنندگان ارائه می دهند كه این توضیحات عمدتاً به یكی از دو صورت زیر بیان می گردد:
1. در برخی از موارد، مفهوم برخی از توصیه های عمومی قرآن، به همان نحو موجود، به استخاره كننده بازگو می شود، توصیه هایی همچون: «به خدا توكّل كن»، «احتیاط كن»، «دعا كن»، «از غیر خدا نترس» و مانند آن.
2. امّا در برخی دیگر از موارد دیده شده است كه برخی از استخاره كنندگان مطالب خاصّی را از گذشته و یا آیندة شخص، و یا از نحوة پیشرفت كار او (به عنوان پیش گویی) بیان می كنند.
صورت اخیر، خود دو وجه احتمالی می تواند داشته باشد:
وجه اوّل این است كه استخاره گر مطالبی را از سیاق آیات استنباط كند و آنها را به طرف بگوید.
دوم اینكه استخاره گر در كنار استخاره به آیات، از نیروی باطنی و شهودی خود كمك گرفته و مطالبی را بیان كند.
روشن است كه صورت آخر، تنها مخصوص اولیای الهی است كه قدرت لازم برای این امر را دارند، هرچند برخی از استخاره كنندگان عوام فریب نیز، گاهی با تظاهر به این نوع قدرت معنوی، مغازه ای برای خود می زنند و از این طریق، به كسب و تجارت و فریب مردم می پردازند.
برخی از محقّقان و صاحب نظران، چند قسم آخر از بیان نتیجه در استخاره را (كه در آنها فراتر از اقدام و یا عدم اقدام، توضیحات دیگری داده می شود) به نوعی «تفأّل به قرآن» معرفی كرده و این كار را مطلقا‍ً حرام دانسته اند.
برای روشن شدن بیش تر این مسأله، بحث خود را چنین تكمیل می كنیم: با توجه به مطالبی كه گفته شد، در تبیین ماهیت استخارة خاص، سه سؤال اساسی مطرح است:
1. استخاره كننده تا چه اندازه می تواند در مورد نتیجة كار مورد نظر خود از قرآن و یا سایر روشهای استخاره اطلاع حاصل كند؟
2. معنی خوب یا بد در استخاره چیست؟ آیا به این معنا است كه اگر مثلاً خوب آمد، قطعاً آن كار به نتیجه خواهد رسید و به عبارت دیگر، استخاره كننده حتماً به نتیجة مورد نظر خود دست خواهد یافت؟
3. اطلاعاتی كه برخی از استخاره كنندگان در بیان نتیجة استخاره از گذشته و یا آیندة شخص و یا از نحوة انجام كار مورد نظر و نتیجة آن بیان می كنند، چه حكمی دارد؟
پر واضح است كه در جواب این سؤالات نمی  توان با تكیه بر تجربة افراد استخاره كننده سخن گفت، همان گونه كه نمی توان تنها با تكیه بر مجموعة روایات آمده در این مقام، نتیجة قطعی گرفت؛ چرا كه اوّلاً بیش تر روایات موجود در این زمینه، تنها به بیان روشها و آداب استخاره پرداخته اند و در خصوص چیستی و شرایط آن، به تصریح سخن نگفته اند. و ثانیاً در بسیاری از موارد استخاره كنندگان خلاف نتایج حاصل شده از استخاره را در می یابند و در نتیجه، گاهی به اصل این سنّت حسنه بدبین می شوند.
بنابراین، در جواب این سؤالات، علاوه بر بررسی عمیق عموم روایات موجود در این زمینه، و مفاهیم و اشاره های ظریف موجود در متن آنها، نباید از اصول مسلّم دینی و قواعد عقلایی و موارد آسیب شناسی بحث غافل شد.
به طور كلّی، با بررسی همه جانبة قضیه در تبیین ماهیت و محدودة استخارة خاص دو نكتة اساسی مسلّم است:
نكتة اوّل: در هیچ یك از روایات موجود در زمینة استخارة خاص ـ كه بدان اشاره می شود ـ امام معصوم علیه السلام در بیان استخاره توضیحی فراتر از اقدام كردن یا اقدام نكردن ارائه نداده است و یا حتّی به نتیجه داشتن یا نداشتن و مانند آن اشاره‏ای نشده است؛ بلكه در تمام آنها، عمدتاً بحث از خیر بودن یا نبودن، و یا اقدام كردن یا نكردن و یا در نهایت، ترجیح فعلی بر فعل دیگر به میان آمده و فراتر از آن خاصیت دیگری عنوان نگردیده است.
به عبارت دیگر، در تمام روایات مربوطه نهایت آنچه كه به عنوان نتیجة استخاره بیان شده این است كه: آیا استخاره كننده آن كار مورد نظر را انجام بدهد یا نه؟ و یا احیاناً در برخی از آنها، از عناوینی همچون: «خیر بودن و نبودن» و یا «مصلحت بودن و نبودن» و مانند آن استفاده شده است كه محتوای آنها نیز فراتر از اقدام و یا عدم اقدام، چیز دیگری نیست.
نكته دوم: همانگونه كه عرض شد، به عنوان نمونه در روایات مربوط به استخاره با قرآن مجید، به طور كلّی در این منظور هفت طریق متفاوت توصیه شده است. در عموم روایاتی كه به معرفی این طریق پرداخته اند، از واژة «خیر» استفاده شده و عبارت «اللّهمّ خِرْلی...» به كار رفته است (10)، و حتی در برخی از دعاهای وارده در این منظور اشاره شده است كه اگر آن امر مورد نظر حق و یا مطابق حق و به دور از باطل بود، آن را از خداوند بخواهد كه خداوند نیز برای او پیش بیاورد. به عنوان نمونه، در برخی از آنها آمده است:
«اللَّهُمَّ أَرِنِی الْحَقَّ حَقّاً حَتَّى أَتَّبِعَهُ وَ أَرِنِی الْبَاطِلَ بَاطِلًا حَتَّى أَجْتَنِبَه‏؛ (11) پروردگارا! حقّانیت حق را به من نشان بده تا از آن پیروی نمایم و بطلان باطل را برایم روشن ساز تا از آن اجتناب كنم!»
و یا در طرق مربوط به استخاره با تسبیح آمده است: «اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ الْأَمْرُ الْفُلَانِی مِمَّا قَدْ نِیطَتْ بِالْبَرَكَةِ أَعْجَازُهُ وَ بَوَادِیهِ وَ حُفَّتْ بِالْكَرَامَةِ أَیامُهُ وَ لَیالِیهِ فَخِرْ لِی اَللَّهُمَّ فِیهِ خِیرَۀ؛ (12) پروردگارا! اگر آغاز و انجام این كاری كه در نظر دارم، مورد عنایت و بركت تو می باشد و روزها و شبهای مرتبط با آن با كرامت پوشانده می شود، پس در آن برای من خیر مقدّر بفرما!»
البته در چندین طریق دیگر نیز این دعا تكرار شده است.
و در طریقی كه علامه مجلسی نقل كرده، به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است: «وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی الْخِیرَةَ فِی هَذِهِ السُّبْحَةِ وَ أَنْ تُرِینِی مَا هُوَ الْأَصْلَحُ لِی فِی الدِّینِ وَ الدُّنْیا...؛ (13) و برای من در این تسبیح خیر قرار بده و آنچه را كه به صلاح دین و دنیای من است، برایم آشكار نما...!»
بنابراین، در تمام این دعاها كه در روشهای استخاره آمده است و در واقع، خاصیت و ماهیت استخاره را به نمایش می گذارند، از خیر بودن یا نبودن سخن گفته شده است، نه از نتیجه داشتن یا نداشتن و مانند آن.
همچنین در طرق زیادی از استخاره های مربوط به رقعه، در نوشتن رقعه ها، از عباراتی همچون: «افعل» و «لا تفعل» و یا «خیرة فی الدنیا والآخرة» و مانند آن استفاده شده است. (14) به عنوان نمونه در طریقی آمده است: «فَإِنْ كَانَ لِی فِیهِ خِیرَةٌ لِلدِّینِ وَ الدُّنْیا وَ الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ...؛ (15) پس اگر برای من در او (استخاره) خیر دین و دنیا و حال و آینده بود... .»
و یا: «اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ خَیرٌ لِی فِی دِینِی وَ مَعَاشِی وَ عَاقِبَةِ أَمْرِی أَوْ قَالَ وَ عَاجِلِ أَمْرِی وَ آجِلِهِ فَاقْدِرْهُ وَ یسِّرْهُ لِی‏...»؛ (16) پروردگارا! اگر در علم تو، این كار برای دین و معاش و عاقبت كار من خیر است، [یا فرمود: و در حال و آینده من] آن را برایم مقدّر بفرما! و آسان گردان.»
و یا در روش استخاره با بندق آمده است: «فَأَشِرْ عَلَی بِمَا فِیهِ صَلَاحٌ وَ حُسْنُ عَاقِبَة؛ (17) پس بر من به آن چیزی که در آن مصلحت و نیکی عاقبت است اشاره کن.» و مانند آن. (18)
بنابراین، در تمام این روایات، به اینكه آیا آن امر مورد نظر از لحاظ قواعد طبیعی به نتیجة مطلوب خواهد رسید یا نه، اشاره ای نشده است؛ بلكه به مجموع خیر و مصالح دنیوی و اخروی شخص و یا مقوله هایی همچون بركت، كرامت و مانند آن توجه شده است. و چنین استفاده می شود كه استخاره گر نمی تواند نفع و یا ضرر مادّی خود را در قبال كاری و یا تصمیمی، در استخاره كشف كند؛ بلكه آنچه كه از استخاره كشف می شود مجموع خیر و یا مصلحت دنیوی و اخروی او از اقدام كردن و یا اقدام نكردن است كه در احادیث مربوط به استخاره، با الفاظی مثل «افعل» و «لا تفعل» و مانند آن بیان شده است.
از این رو، ممكن است كسی برای انجام كاری استخاره كند و جواب، خوب بیاید؛ ولی پس از انجام آن، از لحاظ مادّی ضرر هم بكند و یا به نتیجة دلخواه خود نرسد؛ اما همان نگرفتن نتیجه و یا ضرر مادی در تقدیرات الهی به صلاح او بوده است، همان گونه كه وجود نازنین امام صادق علیه السلام در حدیثی معتبر كه در «اصول كافی» نقل شده است، به این نكته تصریح نموده، می فرماید: «وَ لْتَكُنِ اسْتِخَارَتُكَ فِی عَافِیةٍ فَإِنَّهُ رُبَّمَا خَیرٌ لِلرَّجُلِ فِی قَطْعِ یدِهِ وَ مَوْتِ وَلَدِهِ وَ ذَهَابِ مَالِهِ؛ (19) باید كه طلب خیر تو در عافیت باشد؛ چرا كه چه بسا خیر استخاره كننده در قطع شدن دستش، و یا مرگ فرزندش و یا از بین رفتن مالش باشد»، پس خداوند همان را برای او پیش می آورد و در استخارة او نیز همان را لحاظ می كند.
به عبارت دیگر، همان گونه كه سایر بلاها و مصیبتهای وارد شده بر مؤمن در دنیا، حكمت و فلسفة متعالی دارد و باطن آن، همواره به خیر و صلاح مؤمن است، چه بسا كه خداوند متعال، با لحاظ همین حكمتها در استخارة استخاره كننده، بلاهایی را لحاظ كند و مؤمن را به سمت آنها سوق دهد، تا از بركات خاصّ بلا و مصیبت او را بهره مند گرداند.
از این روایت و مفهوم عموم روایات مربوطه چنین برداشت می شود كه معنی خوب آمدن در استخاره این نیست كه استخاره كننده در انجام آن كار حتماً به نتیجة مطلوب خودش می رسد و یا هیچ ضرری به او نخواهد رسید و یا هیچ مصیبتی او را در نخواهد یافت؛ بلكه مراد از خوب بودن استخاره این است كه آن تصمیم و یا كار مورد نظر، در مجموع، به صلاح دنیوی و اخروی مؤمن و به خیر و سعادت او ختم می شود، اگر چه ممكن است با بلاها و ضررهای مادی خاصّی نیز پیچیده شده و به مؤمن هدیه گردد.
تفاوت میان استخاره و تفأّل
در بیش تر روایات مربوط به استخاره، از واژة «تفأّل» نیز استفاده شده و به نوعی معادل و مترادف با هم استعمال گردیده است. در هیچ یك از روایات مربوط به استخاره، تفأّل مورد نهی و یا مذمّت واقع نگردیده است، به جز یك روایت مرسل در «اصول كافی» از امام صادق علیه السلام كه در آن، امام علیه السلام به صورت مطلق فرموده اند: «لَا تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ؛ (20) با قرآن تفأّل مزن!»
بنابراین اگر به این روایت مرسل و ضعیف كه نظیر دیگری ندارد اعتنا نكنیم، به قطع و یقین می توان گفت كه: استخاره و تفأّل در مورد قرآن با هم هیچ تفاوتی ندارند و هر دو در حقیقت یك چیز هستند، همان گونه كه در اكثر روایات وارده در این خصوص نیز این مسئله كاملاً آشكار است (21)، به عنوان مثال: در اكثر دعاهای وارد شده در استخاره به قرآن كریم، خطاب به خداوند متعال چنین عرض شده است كه: «اللَّهُمَّ إِنِّی تَفَأَّلْتُ بِكِتَابِكَ و...؛ پروردگارا! به تحقیق كه من به كتاب تو تفأّل زده ام و...»
البته به فرض آنكه این خبر مرسل معتبر باشد، باز ادّعای ما را نقض نمی كند؛ زیرا همان گونه كه مرحوم فیض كاشانی در «الوافی» (22) ذیل این خبر گفته است: «مراد از تفأّل در این روایت، معنای خاصّی است كه در صدر اسلام برخی از مسلمانان به عنوان خرافه به آن روی آورده بودند و آن این بوده كه عدّه ای با شنیدن آیاتی از قرآن، به آن عبارات تفأّل نموده و نتیجة كار خود را محك می زدند و به نحوی با تأویلات پوچ و بی اساس خود، دست به غیب گویی می زدند و مثلاً از شفا یافتن مریض، یا مرگ كسی و یا پیدا شدن مالی و مانند آن خبر می دادند، و در واقع امام علیه السلام در این خبر از این نوع امور نهی نموده است.»
مرحوم فیض رحمه الله، در ادامه می گوید: «و علّت اینكه امامان معصوم علیه السلام از تفأّل زدن به غیر قرآن (به معنایی كه گفته شد) مثلاً تفأّل به برخی كتابهای دیگر نهی نكرده اند، مثلاً تفأّل زدن به دیوان حافظ، این است كه اگر در غیر قرآن نتیجة بیان شده موافق با واقع در نیاید، بدبین شدن استخاره كنندگان به آن كتابها مشكل خاصی را ایجاد نمی كند؛ ولی اگر در مورد قرآن این مسأله رخ دهد، موجب بدبین شدن استخاره كنندگان به قرآن می شود و احیاناً ممكن است حرمت قرآن شكسته شود.» (23)
در میان روایات اسلامی، تفأّل به معنای خاصّ دیگری نیز به كار رفته و از آن نهی شده است و آن، به معنای «تشاءم» است؛ به این معنی كه گاهی اوقات عرب در مورد برخی از امور و زمانها و مكانها به شومی و یا نحس بودن ذاتی آنها قائل بود، همان گونه كه امروزه در برخی از كشورها و یا فرهنگهای دیگر نیز دیده می شود، به عنوان نمونه، برخی روزها را نحس و شوم می دانند، و یا برخی كارها و رخدادها را نشانة شوم و نحس بودن تلقّی می كنند و به همان خاطر، از انجام كارهای خود در آن موقعیتها اجتناب می كنند؛ ولی پرواضح است كه اگر روایت مرسل مورد نظر پذیرفته شود، با توجه به اینكه در آن به نام قرآن تصریح شده است، مراد از تفأّل نمی تواند این معنا باشد.
نتیجه
اولاً از متن روایت مرسلی كه نقل شد چنین برداشت می شود كه قطعاً استخاره حدود و ثغور خاصّی دارد و امام صادق علیه السلام در روایت مذكور به همین حدود اشاره نموده است.
ثانیاً هر چند ممكن است برخی از اولیای الهی در اثر صفای باطن، مقام شهود و مكاشفة خاصّی كه دارند، در كنار استخاره بتوانند بخشی از وقایع آینده و یا جوانب كار مورد نظر را كشف نموده و بیان كنند؛ ولی این امر تنها مخصوص آنها است و نمی توان در تعمیم سنّت استخاره آن را لحاظ نمود.
ثالثاً از روایات مربوطه چنین فهمیده می شود كه قدر متقین خاصیت استخاره تنها تفهیم مصلحت بودن اقدام به آن كار و یا عدم اقدام است؛ اما سعی در كشف جوانب دیگر همچون: سود بردن یا ضرر كردن، به نتیجة مطلوب رسیدن یا نرسیدن، و یا فراتر از آن، غیب گویی و خبر دادن از وقایع آینده یا گذشته و مانند آن، در محدودة سنّت استخاره نیست و سودی به استخاره كننده نمی رساند؛ بلكه توسعة این مفهوم از استخاره در میان عموم مردم در نهایت باعث سوء ظن و بدبینی نسبت به قرآن و سایر مقدّسات دینی می شود. هر چند كه با توجه به ضعیف بودن خبر «لاَ تَتَفَأَّلْ بِالْقُرْآنِ» و همچنین مبهم بودن مدلول آن، نمی توان گفت كه این كار قطعاً حرام است؛ ولی مسلّماً این گونه استخبار از كتاب الهی نه تنها ثمره ای به حال روی آورندگان به استخاره نخواهد بخشید؛ بلكه موجب هتك حرمت و متّهم واقع شدن كتاب الهی یا مقدّسات دین در میان عوام خواهد بود و برخی از محقّقان اسلامی از قدیم به این مسئله تصریح نموده اند. (24)
البته همان گونه كه قبلاً نیز خلاصه وار اشاره كردیم، اگر این استخبار تنها به قصد تیمّن از مواعظ و توصیه های كلّی قرآن كریم باشد، اشكالی ندارد. به عنوان مثال: اگر در آیة كریمه ای، ضمن فهمیدن مصلحت بودن عملی، به عباراتی همچون «توكّل كن»، «انفاق بنما» و مانند آن نیز به عنوان تیمّن و رجا، عمل و یا توصیه شود نه تنها مشكلی ندارد؛ بلكه ثمراتی دارد كه انكارناپذیر است و شاید بتوان نام این عمل را «استشاره» گذاشت كه عملی متفاوت از استخاره و تفأّل است، همان گونه كه گاهی در محاورات برخی از اهل علم و تحقیق نیز این عنوان دیده می شود.
بنابراین، به عنوان كلّی می توان گفت: مطابق سنّت استخاره، مؤمن پس از به كار گرفتن عقل و به جای آوردن مشورت لازم و استفاده از تجربیات دیگران، اگر نسبت به اقدام و یا عدم اقدام آن كار همچنان متحیر و سرگردان باشد، دست به دعا برمی دارد و از ذات اقدس الهی می خواهد تا به نوعی او را به سمت آنچه كه خیر و صلاح و سعادت نهایی اش در آن است، رهنمون سازد. بنابراین او به یكی از روشهای استخاره متمسّك می شود و در صورت مثبت بودن نتیجة استخاره، توكّل به خدا نموده و به نتیجة كار راضی می گردد و در صورت منفی بودن ، آن را ترك می كند.
این عمل مركّب كه در واقع تركیبی اعتباری از دعا، توكّل، رضا و تعبّد است «استخاره» نامیده می شود.
حكمت استخاره
هر چند كه در احادیث موجود در خصوص استخاره از ناحیه معصومین علیهم السلام به حكمت استخاره تصریحی نشده است؛ ولی با مطالعه و ملاحظة احوال كلّی این دسته از روایات و تأمّل در سیاق آنها چنین به دست می آید كه حكمتهای مهمی در تشریع این سنّت حسنه دخالت دارند و ما در این بخش به تبیین موارد مهمّ آنها می پردازیم:
1. تقویت روحیة حضور و ارتباط قلبی با خالق هستی
شكّی نیست كه مسألة حضور و تقویت آن در وجود انسان، یكی از مباحث مهمّ سلوكی و عرفانی است كه در روایات زیادی به آن توصیه شده است. به این معنا كه شخص مؤمن سالك، بایستی تا می تواند یاد پروردگار خود را در اعماق دل جای دهد و همیشه خود را در محضر پروردگار ببیند و در واقع، به این باور و یقین برسد كه تمام عالم محضر اوست و هیچ امر كوچكی از سیطرة حكومت و تسلّط پروردگار خارج نیست و هر چه هست از اوست و اوست كه مالك حقیقی آسمانها و زمین و هر آنچه در آنهاست می باشد.
با تأمّلی كوتاه در مقولة استخاره، برای مخاطب روشن خواهد شد كه تمسّك به سنّت حسنة استخاره، در تقویت و بارور نمودن روحیة حضور و تضعیف روح غفلت از قدرت لا یزال الهی در اعماق جان استخاره كننده تأثیر به سزایی دارد. (25)
2. بهره گیری از ادعیه
بسیاری از روشهایی كه برای استخاره ذكر گردیده، توأم با ذكرها و توسّلات پرمغز و پرمحتوایی هستند كه اگر استخاره كننده متوجه معانی آنها گردد، بهرة معرفتی و ارتباطی ویژه ای در این زمینه خواهد برد. (26)
3. تقویت روحیة توكّل، تفویض و ایمان
وقتی استخاره گر در جهت انجام امر مهمی (البته با رعایت شرایط و اصول آن) به سمت استخاره رو می آورد، پر واضح است كه او در پی یك جوشش باطنی و ایمان قلبی به حكمت و قدرت لا یزال الهی، خود را در برابر اراده و مشیت پروردگار متعال عاجز می بیند و متواضعانه سر تسلیم فرود می آورد و با تمسّك به یكی از راه های استخاره، از مصلحت و خیرخواهی حضرت متعال در خصوص تصمیم خود بهره مند می گردد و سپس در مقابل جواب استخاره تسلیم می شود و در نهایت، عاقبت امر خود را به خداوند تفویض می نماید و به او توكّل می كند، هر چند كه او از تلاش و كوشش خود نیز دست برنمی دارد؛ ولی با توكّلی بیش تر و ارتباطی تنگاتنگ تر با خالق خود، توأم با روحیة رضا، در مسیر تصمیم خود گام برمی دارد.
4. تضعیف استبداد رأی
گاهی اوقات انسانها به خاطر ضعف قدرت در مهار نفس و كمبود روحیة ایمان ـ حدّاقل در برخی از كارها ـ فریب نفس و شیطان را خورده و از استبداد رأی خاصّی برخوردار می شوند و فكر می كنند تنها آنچه آنها می گویند درست است و هر كس كه با اندیشة آنها مخالفت كند، ناحق است و هیچ احتمال خطا و اشتباهی به خود راه نمی دهند و لجوجانه از تصمیم خود دفاع می كنند، بدون آنكه در مورد مخالفان خود یا سخن آنها اندك تأمّلی روا دارند.
یكی از راه هایی كه در چنین مواقعی می تواند مؤمن را از استبداد رأی پایین بیاورد، تمسّك به این سنّت حسنه است. در چنین مواقعی مؤمن پس از تفكّر و تأمّل زیاد و شنیدن سخنان مخالفان، اگر نتواند از نظریة خود دفاع منطقی لازم را بنماید و یا دلایل كافی برای ردّ مخالفان خود ارائه دهد، دست به استخاره می زند و با شنیدن جواب حكمت آمیز حاصل از استخاره، نفس خود را آرام می سازد و متواضعانه حقیقت را می پذیرد.
مرحوم علامه مجلسی در كتاب شریف «بحار الانوار» پس از نقل بسیاری از روایات مربوط به استخاره، در راستای این چند حكمت كه تا اینجا ذكر شد، چنین می فرماید: استخاره این است كه انسان در رأی خود مستبد نباشد و تنها به رأی و اندیشة خود تكیه نكند؛ بلكه به خداوند متعال توسّل نموده، در تمام امور خود به او توكّل كند و به جهل و نادانی خود نسبت به مصالح خود اقرار نماید و تمام این امور را به خداوند تفویض كند و از او بخواهد تا هر چه كه خیر و صلاح دنیا و آخرتش در آن است برای او پیش آورد، همان گونه كه عبد نادان و عاجز با مولای عالم و قادر خودش این كار را می كند. پس عمل خویش را با یكی از روشهایی كه در استخاره گذشت، چه با نماز و چه بدون آن؛ بلكه تا آنجا كه ممكن است با دعا و نیایش توأم سازد و سپس كاری را كه می خواهد، انجام دهد و به هر چه كه در ازای كارش از منفعت و ضرر به او می رسد، راضی گردد. (27)
5. قاعدة لطف و هدایت پروردگار
یكی از مهم ترین حكمتهای این سنّت حسنه «قاعدة لطف» پروردگار است كه مطابق آن، بندگان مؤمن خود را به سمت خیر و صلاح رهنمون می شود. (28)
هر چند عنصر عقل در انسان از جایگاه بسیار ویژه ای برخوردار می باشد، و در واقع وجه تمایز انسان با سایر مخلوقات الهی به حساب آمده است؛ ولی هر انسانی در برخی از موارد، در مقام انجام فعلی و یا ترك آن، و یا در انتخاب یكی از دو عمل معین، آن چنان در مقام تردید و شك دست و پا می زند كه عقل نمی تواند او را از این تردید بیرون بیاورد. در اینجاست كه شریعت مقدّسة اسلامی، سنّتی به نام استخاره پایه ریزی نموده است تا بندة مؤمن با تمسّک به آن، از این تردید بیرون آمده و لطف و فضل الهی به یاری او برسد و او را به سمت تصمیمی كه خیر و صلاح دنیوی و آخرتی دارد، رهنمون سازد و از تصمیماتی كه به صلاح او نیست، مصون بماند؛ چرا كه خداوند متعال به خیر و صلاح بندگان خود از هر كسی داناتر بوده، خیرخواهی آن مُنصح یكتا برای بندگان خود ثابت شده است.
6. آرامش قلبی مؤمن
پر واضح است در شرایطی كه برای مؤمن حالت تردید و دودلی روی می دهد، یكی از اموری كه ضمن رهنمون كردن او به سمت خیر و صلاح، او را از عالم تردید و اضطراب بیرون می آورد و آرامشی خاص به ذهن و قلب او می بخشد، و او را نسبت به آنچه كه تقدیر الهی است راضی می گرداند (29)، سنّت استخاره است.
چند شبهة اساسی
معمولاً تمام كسانی كه با سنّت استخاره مخالفت می كنند و یا اعتقاد چندانی به آن ندارند، چند شبهة اساسی را مطرح می كنند كه تأمّل در آنها بسیار مهم است:
1. استخاره و عقل گریزی
چگونه است كه اسلام، با طرح ریزی سنّت استخاره، بندگان را با یك سری حركات نمادین و صوری به استقبال تصمیمات مهمّ زندگی شان می فرستد و تنها با یك استخاره به قرآن یا تسبیح و مانند آن، راه عقل و اندیشه را بر آنها می بندد و استخاره كننده، تنها به خوب و یا بد بودن نتیجه دلخوش می كند و به همان عمل می نماید؟!
جواب: تردیدی نیست كه عنصر عقل در وجود انسان، مهم ترین نقطة تمایز او با سایر مخلوقات الهی به شمار می رود و از ارزش فوق العاده ای برخوردار است و در روایات زیادی به ارزش فوق العادة این عنصر تصریح شده است. (30)
كسانی كه این شبهه را مطرح نموده اند، از یک اصل اساسی استخاره در اسلام غافل شده اند و آن اینكه انسان نمی تواند در هر جایی و در هر موقعیتی استخاره كند. به عبارت دیگر، استخاره در تمام تصمیمات بشری جا ندارد؛ بلكه این سنّت حسنه مقید به زمانی است كه شخص به اندازة كافی از فكر و اندیشه اش در خصوص آن كار استفاده كرده؛ ولی باز در انجام و یا ترك آن متحیر و سرگردان مانده است.
2. استخاره و آزادی انتخاب
استخاره، آزادی در انتخاب را محدود كرده و در واقع كسی كه به استخاره روی می آورد، تنها با تمسّك به این عمل صوری و نمادین تصمیم خود را در خصوص اینكه آیا آن فعل مورد نظر را انجام دهد یا نه و یا اینكه از بین دو عمل كدام یك را برگزیند، محدود می كند، پس آن شخص با عقل و اختیار خودش تصمیم نگرفته، و به همان خاطر آزادی انتخاب او محدود گشته است؟
این اشكال در صورتی مطرح است كه استخاره كننده اصول شرعی استخاره را مراعات نكند و بدون اینكه عقل و فكر خود را به كار بیندازد، مستقیماً به سراغ استخاره رود و در واقع عقل خود را تعطیل كند و انتخاب خود را تنها بر استخاره استوار سازد؛ ولی این برداشت از استخاره درست نیست؛ بلكه بینشی مفرطانه و غلط به این سنّت است.
3. محدودیت تلاش و گرایش به سستی و بی مسئولیتی
اگر استخاره خوب آمد، دیگر نیازی به تلاش و كوشش لازم و سعی در پیش برد تصمیم خود نیست؛ بلكه در هر صورت، آن كار خوب بوده و به نتیجه خواهد رسید و این تلاش و كوشش انسان را محدود می سازد.
جواب این است كه استخاره با تلاش و كوشش انسان هیچ گونه منافاتی ندارد؛ بلكه استخاره درست همانند دعا است. همچنان كه دعا كردن با تلاش و كوشش هیچ گونه منافاتی ندارد، در استخاره نیز اگر كوشش و تلاش لازم به‏جا آورده نشود، هیچ نفعی به حال استخاره كننده نخواهد داشت؛ چرا كه از شرایط لازم و حتمی استخاره این است كه بعد از استخاره، مؤمن در مسیر تصمیم خود تلاشهای لازم را انجام دهد.
4. استخاره و معنای خوب و بد
در بسیاری از اوقات، كسانی كه به این سنّت حسنه روی می آورند، به آنچه كه از استخاره جواب شنیده بودند نرسیده و جواب را منطبق بر آنچه كه پیش آمده نیافته اند. به عنوان مثال: استخاره خوب آمده؛ ولی به نتیجة مطلوب خود نرسیده اند و یا ضرر زیادی در آن مورد متحمّل شده اند.
پاسخ این است که: ملاك خوب و یا بد بودن، و پیمانة سنجش این عناوین در سنّت استخاره، تنها سود مادی و یا راحت به نتیجه رسیدن، و مانند آن نیست؛ بلكه معیار سنجش، خیر و صلاح جامع و سعادت نهایی بشر است، و این مسئله درست مانند مقولة دعا كردن است.
شرایط و اصول اساسی استخاره
سنّت حسنة استخارة خاص در اسلام شرایط و اصول خاصی دارد كه تنها با در نظر گرفتن آنها استخاره كنندگان بهرة لازم را خواهند برد.
1. استخاره در مورد مسائلی كه شرع مقدّس در خصوص انجام و یا عدم انجام آنها امر و نهی دارد، هیچ وجهی ندارد. (31)
به عنوان مثال، شخص نمی تواند در مورد احكام عملی خود، استخاره كند، مثلاً استخاره كند كه وضو را چگونه بگیرد؟ و یا غیبت كسی را بكند یا نه؟ و یا حتّی در مورد انجام دادن مكروهات نیز استخاره كردن معنا ندارد. مثلاً استخاره كند كه به هنگام ورود به مسجد، اوّل پای چپ خود را بگذارد یا پای راست را؟
2. استخاره كردن در خصوص مسایل بی اهمیت و پیش پا افتاده كه ارزش استخاره را ندارد، صحیح نیست. برخی از افراد برای هر كاری استخاره می كنند؛ در حالی كه استخاره در مورد كارهای مهمّی است كه واقعاً تصمیم گرفتن در باره آنها دشوار شده است.
3. انسان در كارهایی كه می تواند از طریق شرع، عقل، تجربه، مشورت و یا استفاده از علوم پذیرفته شدة بشری تشخیص دهد كه آن كار خیر است یا شرّ، نیاز به استخاره ندارد، و در غیر آن در خصوص هر كار مهمّی می تواند استخاره كند.
4. استخاره جهت پذیرفتن یافته های قطعی علوم طبیعی و تجربی بشر كه مورد پذیرش تمام عقلا و اهل فنّ واقع شده، جایی ندارد. مثلاً استخارة كسی كه مریض شده و تمام پزشكان می گویند باید برای درمان آن فلان كار را بكند، و یا نسخه ای خاص را به او تجویز می كنند، صحیح نیست.
5. عزم جزمِ استخاره‏كننده به عمل برای نتیجة استخاره الزامی است و تردید در استخاره و تكرار آن و اصرار برای رسیدن به نتیجة خوب، موجب بی اعتبار شدن استخاره می شود. (32)
6. استخاره كننده باید بداند كه استخاره فقط مختصّ مقام تردید و حیرت (33) است، آن هم تردیدی كه مكلّف، با تكیه بر مشورت و تجربه و استفاده از آموزه های شرعی و عقلانی یا تجربی نمی تواند تردید خود را رفع نماید و به نتیجه ای قطعی برسد. بنابراین، استخاره كننده نمی تواند در خصوص هر تصمیمی كه می خواهد بگیرد، بلافاصله و بدون تعقّل و تفكّر دست به استخاره زده و از وظیفة خود در خصوص قوّة تعقّل و تفكّر و مشورت با دیگران و موعظه پذیری هیچ بهره ای نبرد و در واقع بخواهد تمام امور خود را با استخاره پیش ببرد.
7. استخارة هر كس، تنها در مورد آن بخش از كار كه مربوط به خود او می شود، ارزش و اعتبار دارد و كسی حق ندارد حاصل استخارة خود را بر دیگران تحمیل كند.
8. برای استخاره‏كننده لازم است، پس از استخاره، در مسیر تحقّق نتیجة حاصل از آن، از تلاش و كوششِ لازم دریغ نكند.

پی نوشـــــــــــــت ها:

(1). ر. ك: النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، مبارک بن مبارک جزری ابن اثیر (م 606 هـ)، مؤسّسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1364ش، ج 2، ص 91 و ج 4، ص 23؛ مجمع البحرین، ج 3، ص 296، ماده «خیر»
(2). المقنعة، محمّد بن نعمان معروف به شیخ مفید (ت 413 هـ)، چاپ مؤسّسه نشر اسلامی – قم، چاپ دوم، 1410 هـ. ق، ص 36؛ المحاسن، ابو جعفر احمد بن محمّد بن خالد البرقی (م 280هـ)، دار الکتب الإسلامیّه – قم، چاپ دوم، 1371 هـ، ج2، ص 598، ح 3؛ فتح الابواب بن ذوی الألباب و ربّ الأرباب فی الاستخارات، سیّد رضی الدین علیّ بن موسی بن جعفر بن طاووس (م 664 هـ)، تحقیق و نشر: مؤسّسه آل البیت - قم، ص 129 و 132.
(3). المحاسن، ص 598.
(4). فتح الابواب، ص 156 و 277 و 278 و 279.
(5). المصباح (جنّۀ الأمان الواقیۀ و جنّۀ الإیمان الباقیۀ)، شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی كفعمی، منشورات رضی، قم، چاپ دوم، 1405 هـ، ص391؛ فتح الابواب، ص 272، بحار الانوار، علامه محمّد باقر مجلسی، مؤسّسۀ الوفاء، بیروت، 1404 هـ. ق، ج88، ص 251، ح 6؛ مفاتیح‏الغیب، علامه محمدباقر مجلسی، تحقیق: سیّد مهدی رجائی، ص 52.
(6). الكافی، ج 3، ص 470، ح 3؛ فتح الابواب، ص 150، 155، 189، 228، 267 و 268.
(7). الكافی، ج 3، ص 479، ح 8؛ فتح الابواب، ص 160 و 265؛ المصباح الكفعمی، ص 395؛ فتح الابواب، ص 263.
(8). فتح الابواب، ص 156 ـ 180.
(9). همان، ص 22 1 ـ 229.
(10). فتح الابواب، ص 44 و 156 و 287؛ مفاتیح الغیب، ص 44 و 46 و 47؛ فتح الابواب، ص 287 و 279؛ المستدرك الوسائل، میرزا حسین نوری طبرسی، مؤسّسه آل البیت، قم، جاپ اوّل، 1407 هـ، ج 6، ص 261.
(11). مفاتیح الغیب، ص 47؛ المستدرك، ج 6، ص 261.
(12). مصباح الكفعمی، ص 391؛ البلد الامین والدرع الحصین، شیخ ابراهیم بن علی عاملی کفعمی، چاپ حجری، 1382 هـ، ص160؛ مفاتح الغیب، ص 50 و 51؛ بحار الانوار، ج 88، ص 251، ح 69.
(13). بحار الانوار، ج 88، ص 250، ح 5؛ مفاتح الغیب، ص 52.
(14). مفاتح الغیب، ص 53 ـ 56؛ كافی، ج 3، ص 470، ح 3؛ تهذیب الأحكام، ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی، تحقیق: سیّدحسن موسوی، دار الکتب الإسلامیه، تهران، 1365هـ، ج 3، ص 181، ح 6؛ فتح الأبواب، ص 189.
(15). فتح الأبواب، ص 150.
(16). مفاتح الغیب، ص 56.
(17). فتح الأبواب، ص 160.
(18). مصباح كفعمی، ص 295.
(19). الكافی، ج 3، ص 472، ح 7.
(20). الكافی، ج 2، ص 629، ح 7.
(21). ر. ك: مستدرك الوسائل، ج 4، ص 304، ح4746 و 4747.
(22). الوافی، ملا محسن فیض کاشانی، چاپ مکتبۀ امیرالمؤمنین علیه السلام، اصفهان، 1406 هـ، ج 9، ص1409، ذیل ح 1.
(23). همان.
(24). بحار الانوار، ج 60، ص 19، ذیل ح 11؛ مفتاح الكرامة فی شرح قواعد العلامۀ، سیّدمحمّد جواد حسینی عاملی، چاپ مؤسسۀ نشر اسلامی، قم، چاپ اوّل، 1419 هـ، ج 9، ص 257؛ شرح كافی مازندرانی، ملامحمد صالح مازندرانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1421 هـ، ج 11، ص 74؛ المیزان فی تفسیر القرآن، علامه محمدحسین طباطبایی تبریزی، چاپ جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم، ج 6، ص 119؛ الرسائل، آیت الله صافی گلپایگانی، چاپ دفتر معظّم له، ج 1، ص 130.
(25). الاستخاره، میرزا ابو المعالی بن حاج محمّد بن ابراهیم كلباسی، چاپ مؤسّسه امام مهدی، قم، 1411 هـ، ص1 ـ 4.
(26). ر. ك: بحار الانوار، ج 91، ص 287.
(27). بحار الانوار، ج 91، ص 287.
(28). ر. ك: شرح لمعه، شهید ثانی، ج 2، ص 412؛ عوائد الأیام نراقی، ص 705؛ فرائد الأصول، شیخ اعظم مرتضی انصاری، مجمع الفکر الإسلامی، قم، 1419 هـ، ج 1، ص 192.
(29). بحار الانوار، ج 91، ص 287: «یرْضَى بِكُلُّ مَا یتَرَتَّبُ عَلَى فِعْلِهِ مِنْ نَفْعٍ أَوْ ضَرٍّ.»
(30). ر. ك: الكافی، ثقة الاسلام كلینی، ج 1، ص 10 ـ 30، ح 1 ـ 34.
(31). ر. ك: قاعدۀ القرعه، شیخ حسین كریمی قمی، چاپ مرکز فقهی ائمّه اطهار علیهم السلام، چاپ اوّل، 1420 هـ، ص 79.
(32). ر. ك: استفتاءات حضرت آیت الله العظمی سیستانی حفظه الله، چاپ دفتر معظّم له، ص669، سؤال 2656.
(33). همان، ص 405، سؤال 1595.

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.