شهادت عمّار بن ياسر

عمار بن یاسر چگونه شهید شد؟

 پاسخ : عمّار بن ياسر ، صحابى ، هم پيمانِ حق ، پشتوانه پيامبر خدا ، پاكيزه نَفْس ، پاكْ سرشت ، ستوده خُلق ، درستْ دل و سرشار از دوستى خداى تعالى بود .

 سختى ها و دشوارى هايى كه عمّار در راه دين و براى استوارى پايه هاى جامعه نوپاى اسلامى تحمّل كرد ، صفحه اى است تابان كه در تاريخ اسلامى مى درخشد . او داراى ديدى روشن بين ، نگاهى ژرفكاو و گام هايى استوار بود و مى توانست از پشت ابرهاى متراكمِ حيله و نيرنگ و ظواهرِ آميخته به اسلام و توحيد ، حقيقتِ شرك را دريابد .

 او در برابر پرچم شاميان ، موضعى شگرف گرفت و گفت : به آن كه جانم در دست او است ، من زير اين پرچم ، همراه پيامبر خدا سه بار جنگيده ام و اين ، چهارمين بار است . به آن كه جانم در دست او است ، اگر چنان ما را بزنند كه به بلندى هاى هَجَر پرتابمان كنند ، باز يقين دارم كه مصلحان ما بر حقّ اند و آنان (شاميان) در گم راهى اند .

 و چنين بود كه وجود عمّار در صِفّين براى برخى ، نشاط انگيز ، براى گروهى بيم آور و براى دسته اى تأمّل برانگيز بود .

 آن گاه كه زبير دانست او در ميدان جنگ جَمَل حضور دارد ، رو به فروپاشى رفت . وجود او در صِفّين ، بسيارى از ياران معاويه را به ترديد افكنْد ؛ زيرا پيامبر خدا به وى فرموده بود : «تو را گروهك متجاوز ، خواهند كشت» [۱] و [ نيز ]فرموده بود : «شاميان و عراقيان با هم رويارو خواهند شد و عمّار در ميان اهل حق  خواهد بود و گروهك متجاوز ، او را خواهند كشت» و [ هم] فرموده بود : «عمّار را روا نيست كه از حق جدا گردد و آتش ، هرگز چيزى از پيكرش را در كام نخواهد كشيد» و [ همچنين] فرموده بود : «هرگاه مردم دچار اختلاف شوند ، فرزند سميّه با حق خواهد بود ...» .

 بسيارى مى كوشيدند تا عمّار را ببينند و سخنش را بشنوند تا از خلال گفتار اين پير بزرگوارِ بُرنادل كه سخنش از اعماق قلبش سرچشمه مى گرفت ، با حقّانيّت امير مؤمنان ، بيشتر آشنا شوند و بدين سان ، گام هايى استوارتر بيابند .

 آن گاه كه اين پير فرتوتِ قد خميده بر خاك افتاد و به خون خويش درغلتيد و جام مرگ را نوشيد ، هر دو سپاه را گران آمد . آشوب انگيزان و آتش افروزان ، آنچه را پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده بود ، به چشم خويش ديدند و لكّه ننگ «گروهك متجاوز» برايشان گران جلوه كرد . پس بايد با حيله گرى ، فتنه اى ديگر و نيرنگى تازه بر مى ساختند تا سپاهشان زبون نشود . و اين ، همان كارى بود كه معاويه كرد .

 امام بزرگ ما ـ درودهاى خداوند بر او باد ـ خالص ترين و برترين يار خويش را از دست داد و بازوى توانايش قطع شد و جان مقدّسش غمگين و سينه اش تنگ گشت و فرمود : «خداى رحمت كند عمّار را آن روز كه اسلام آورد ، آن روز كه كشته شد ، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهد شد!» .
 

[۱] سير أعلام النبلاء: ۳ / ۵۱۳ / ۱۲۱.

منبع:حدیث نت

برچسب‌ها: 

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.