آیا آرزوی مرگ گناه است؟

گاهي انسان به خاطر ضعف، نااميدي و ناتواني و بي‌حوصله شدن طلب مرگ مي‌کند و شکيبايي و پايداري را در مقابل سختي‌ها و کشاکش‌هاي روزگار از دست داده است و از اين جهت مرگ را کانون آرامش و رهايي خود مي‌بيند، چنين کسي بايد خوب دقت کند، که آيا اعمالش به گونه اي بوده است که مرگ براي او کانون آرامش و رهايي باشد؟ يا اينکه فقط تلاش مي کند از چاله اي که در آن افتاده، بيرون بيايد، اگر چه خروج از چاله فرو افتادن در چاه باشد! از اين روست که مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايند: «وَأَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَمَا بَعْدَ الْمَوتِ، وَلاَ تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلاَّ بِشَرْط وَثِيق؛ [?] بسيار به ياد مرگ و منزلهاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مکن مگر آنگاه که صددرصد به رضايت الهى مطمئن باشى.» طبيعتا مومن، با مرگ از زندان به بوستاني آباد وارد مي شود. امام حسين (ع) مي فرمايند: «دنيا زندان مؤمن و بهشت کافر است! مرگ براى مؤمنين يک پلى ميباشد که که ايشان بوسيله آن وارد بهشت خود ميشوند و براى کفار يک پلى ميباشد که بواسطه آن داخل جهنم خود ميگردند.»[?] بنابراين براي مومن مرگ خواستني و دوست داشتني است، حضرت علي (ع) مي فرمايند: «پسر ابى طالب مانوس‌تر است بمرگ از کودک به پستان مادرش.»[?] و قرآن نيز، طلب مرگ را معيار و محکي براي اثبات ادعاي جايگاه عالي در نزد خدا بيان مي کند: «إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المْوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِينَ؛ [جمعه/?] اگر مى‌پنداريد که شما دوستان خداييد نه مردم ديگر، پس آرزوى مرگ کنيد اگر راستگوييد (تا به جوار رحمت و نعمت دوست برسيد)» پس با اين معيار، روشن مي شود که ابتدا بايد از آباد بودن آخرتمان به اندازه کافي مطمئن شويم، سپس چنين ادعايي کنيم و البته اگر مي توانيم آخرت را بيش از پيش آباد کنيم، بايد دعايمان درخواست عمر طولاني از خداي متعال باشد. چون دنيا مانند مزرعه‌اي است که در آن کشت نمود، تا در آخرت محصولي براي برداشت داشته باشيم. و براي داشتن محصول بيشتر، بايد کشت بيشتري داشته باشيم. و از همين جهت عمر طولاني براي اولياء الهي خواستني است: حضرت علي (ع) مي فرمايند: «دنيا محل سجده پيامبران مى‌باشد، و وحى خداوند بر زمين فرود آمده است، فرشتگان در دنيا نماز گزارده‌ اند و دوستان خداوند در زمين سکونت کرده و در آن به تجارت پرداخته‌ اند، آنها در دنيا کسب رحمت کردند و بهشت را سود بردند.»[?] با اين نوع ديدگاه نبايد کم طاقتي کرد، و تا آن جا که مي توان بايد از اين بازار سود بيشتري به دست آورد. و مذمت بي جاي دنيا، و کم طاقتي عمل درستي نيست. البته کسي که از دست دادن مطامع دنيوي و امور مادي سبب شده، که دچار نااميدي شود و طلب مرگ کند، او مرگ را انتقال به باغ و بوستان نمي داند. بلکه مرگ را پوسيدن مي داند و تصور مي کند که راه نجات او در اين است! اما هيهات هيهات که مرگ پوسيدن نيست. بلکه صرفا يک انتقال است. انتقالي که خوب يا بد بودنش در گرو اعمال ماست. و آن کس که از دست دادن مطامع دنيوي آنچنان او را به نااميدي مي کشاند، که طلب مرگ مي کند، نمي تواند انتقال خوبي داشته باشد. و بايد از مرگ گريزان باشد. چون چنين کسي دل در گرو دنياي فريبنده دارد که او را فرسنگ ها از نجات دور کرده است.

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.