امام حسین علیه السلام، قرآن ناطق

 

آری قرآن احترام دارد. قرآن خوان هم احترام دارد. ابا عبدالله(علیه السلام) روز عاشورا زمانی که بالای سر حبیب آمد یک جمله فرمود؛ حبیب در یک شب، یک ختم قرآن می کرد. کسانی که کربلا بودند فضایل زیادی داشتند؛ برخی اصحاب پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بودند و شجاعت زیادی داشتند. اما امام حسین(علیه السلام) بر این صفت حبیب دست گذاشت و فرمود: «لله درّک یا حبیب».

این عبارت روی قبرش نوشته شده است. من هر وقت کربلا می روم می گویم: ای حبیب! تو کسی هستی که ابا عبدالله(علیه السلام) از تو تعریف کرد، واسطه شو.

    للهِ دَرّکَ یا حَبِیبُ لقد کُنْتَ فاضِلا

ای حبیب! خدا اجرت بدهد تو فاضل بودی. در یک شب ختم قرآن می کردی.[1]

امام حسین(علیه السلام) از قرآن خوان تجلیل کرد آن هنگام که بالای سر قاری قرآن آمد، صورت بر صورتش گذاشت. یعنی ای مردم! قاری قرآن محترم است. قرآن خوان احترام دارد. خودش در جمله ای فرمود: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ».[2]

بالای سر همۀ شهدایی که آمد این آیه را خواند. روز عاشورا قرآن خواند. هر کس می آمد با او وداع کند، قرآن می خواند.علی اکبر(علیه السلام) که به میدان می رفت به پشت سر او نگاه می کرد و قرآن می خواند: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا».[3]

امام حسین(علیه السلام) قرآن ناطق، ترجمان قرآن و تجلی قرآن است. من عرض می کنم یا ابا عبدالله(علیه السلام)! قرآن خوان را تکریم کردی، از قرآن تجلیل کردی، برای شهدا قرآن خواندی، شب عاشورا فرصت گرفتی تا نماز و قرآن بخوانی و دیگران را هم سفارش کردی قرآن را احترام کنند. اینها مسایلی بود که هم در روایات آمده و هم مردم کوفه و شام این روایات را شنیده بودند. لحظه ای که سر ابا عبدالله(علیه السلام) بالای نیزه شروع به خواندن قرآن کرد زید بن ارقم می گوید: من در غرفه بودم، شنیدم صدای قرآن می آید، با خود گفتم این صدا آشناست.

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا».[4]

یک وقت نگاه کردم دیدم سر فرزند فاطمه(سلام الله علیها) است.[5]

    رَأْسٌ زُهْرِیٌّ قَمَرِیٌّ أَشْبَهُ الْخَلْقِ بِرَسُولِ الله[6]

نقل است همین طور که صدای قرآن شنیده می شد یک وقت زینب کبری(سلام الله علیها) خطبه اش را متوقف کرد. رو به برادر کرد و گفت:

    مَا تَوَهَّمْتُ یَا شَقِیقَ فُؤَادِی کَانَ هَذَا مُقَدَّراً مَکْتُوبَا

برادر جان! همۀ مصیبت ها را دیدم. ببین چگونه دختر کوچکت دارد خیره خیره نگاه می کند. تو مرا توصیه به صبر کردی و من هم صبر می کنم. اما حسین جان(علیه السلام):

    یَا أَخِی فَاطِمَ الصَّغِیرَةَ کَلِّمْهَا فَقَدْ کَادَ قَلَبُهَا أَنْ یَذُوبَا[7]

داداش، دو جمله با دختر کوچکت سخن بگو، می ترسم همین جا روح از بدنش جدا شود.

    در تلاوت قرآن از دو لب لعل افشان سنگ کوفیانش بود مزد خواندن قرآن

شاید گفته باشد: عمه جان! مگر بابام قرآن نمی خواند، پس چرا سنگش می زنند؟!

حجة الاسلام و المسلمین رفیعی

[1]. در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ص 248.

[2]. احزاب، 23.

[3]. آل عمران، 33.

[4]. کهف، 9.

[5]. در کربلا چه گذشت، ترجمه نفس المهموم، ص 377؛ منتهی الآمال، ص 571.

[6]. بحارالانوار، ج 45، ص 114.

[7]. بحارالانوار، ج 45، ص 115.

منبع:پژوهه

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.