چه كسي سر مطهر امام حسين را بريد؟

با سلام و خسته نباشيد 1- چه كسي سر مطهر امام حسين را بريد؟شمر يا سنان بن انس؟ 2- آيا پس از شهيد شدن مختار ثقفي توسط مصعب ابراهيم بن مالك اشتر به كوفه حركت كرد و انتقام گرفت يا اتفاق ديگري افتاد؟ 3- آيا امام سجاد از قيام مختار راضي بود؟ 4- سر ابن مرجانه كه براي امام سجاد فرستاده شد ايشان چه كردند؟ 5- چرا در زيات عاشورا هم نام بن زاد و هم نام بن مرجانه براي لعن كردن آمده؟ 6- راجع به واقعه حره و تجاوز به نواميس توضيح دهيد؟ با تشكر فراوان يا اباعبدالله الحسين

پاسخ:
1- چه كسي سر مطهر امام حسين را بريد؟شمر يا سنان بن انس؟
در اين كه چه كسي سر امام† را از تن جدا كرد، در منابع تاريخي نام افراد ذيل آمده است: ‎
1ـ سِنان بن‌انس[1] 2ـ شَمِر بن‌ذي‌الجوشن[2] 3ـ خَوْليّ بن‌يزيد[3] 4ـ سنان بن‌انس با مشاركت زُرعة بن‌شريك[4] و ديگران.
يكي از مورخان به نام «سبط ابن‌جوزي» پس از نقل چند قول در تعيين قاتل (جدا كنندة سر مطهّر) امام† نوشته است: درست‎ آن است كه قاتل حسين †، سنان با مشاركت شمر بوده است.[5]
امّا با توجّه به آن كه كهن‎ترين و معتبرترين منابع و نيز اكثر آنها، قاتل امام†را سنان دانسته‎اند، به نظر مي‎رسد كه بُرندة سر مطهّر امام†، سنان بن‌انس بوده است، امّا شمر در مقام فرمانده بخشي از لشكر، سنان را كه به تعبير گزارش‎هاي تاريخي، فردي احمق و جسور[6] بوده است، مأمور اين كار كرده است و او اين مأموريت را پذيرفته و اجرا كرده است. چنان كه يكي ديگر از مورخان مشهور به نام «ابن‌اثير» پس از نقل برخي اقوال در اين باره، گفته است: صحيح آن است كه حسين بن‌علي ‡را سنان بن‌انس، كشت. [7]
از اين‎رو اگر در زيارت عاشورا و امثال آن، شمر مورد لعن قرار گرفته است، مي‎تواند به اعتبار دستور مستقيم وي به سنان براي انجام اين كار و ساير خصومت‌هاي او، و نيز مخالفت وي با پيشنهاد مصالحه‎آميز عمر‌سعد به امام حسين ـ ع ـ و تحريك وي عبيدالله بن‌زياد را مبني بر عدم پذيرش پيشنهاد عمرسعد در بارة به پايان رساندن اين نزاع از طريق مذاكره و مصالحه، باشد.[8].

2- آيا پس از شهيد شدن مختار ثقفي توسط مصعب ابراهيم بن مالك اشتر به كوفه حركت كرد و انتقام گرفت يا اتفاق ديگري افتاد؟
در پاسخ به اين سوالتان بايد گفت: دشمن، ميان مختار وابراهيم اختلاف افكنده وبه تفرقه افكني پرداخت. اين حيله دشمن موجب شد كه ميان ابراهيم ومختار جدايي وفاصله ايجاد شده و گويا ابراهيم در ادامه كار از نهضت مختار كناره گرفته بود، از اين رو در پي حادثه حمله مصعب بن زبير در پيوستن به مختار تعلل و سستي مي ورزيد[9] و حتي گفته شده به نامه هاي مكرر و پشت سر هم مختار پس از شكست اوليه اش از قواي مصعب ، توجهي نكرده، نزد او باز نگشت [10]

همين كناره گيري او از مختار باعث شده بود كه بعد از شهادت مختار ، مصعب بن زبير از يك سو و عبدالملك مروان از سوي ديگر در او طمع ببندند تا ابراهيم را كه مردي پر نفوذ و مدير بود ، را با خود همراه سازند ؛ از اين رو مصعب نامه اي به ابراهيم نوشته به او وعده داد كه در صورتي كه حكومت ابن زبير را بپذيرد، امارت مناطق شمالي عراق را به او مي سپارد .[11] نامه ي مشابهي نيز از سوي عبدالملك مروان - خليفه اموي شام - به دست ابراهيم رسيد . ابراهيم با ياران و مشاورانش در اين باب به مشورت پرداخت و سرانجام تصميم گرفت با مصعب بن زبير همراه شود ، پس نامه اي به مصعب نوشت و با گروهي از ياران خود از موصل يا نصيبين - مقر حكومت خود - حركت كرد و به كوفه آمد و با مصعب ملاقات كرد .[12]

3- آيا امام سجاد از قيام مختار راضي بود؟4- سر ابن مرجانه كه براي امام سجاد فرستاده شد ايشان چه كردند؟
از طلب رحمتي كه حضرت سجاد (ع)در حق او نمودند، روشن مي‌شود كه حضرت از قيام او راضي بوده است. درباره اين سوال و سوال بعد به مطالب زير توجه فرماييد:
زماني كه سر عبيدالله بن زياد را به مدينه نزد امام سجاد ـ عليه السلام ـ آوردند امام فرمودند: «كه هيچ كس از بني هاشم نبود مگر اينكه به مختار درود فرستاد و در حق وي دعا كرد و نسبت به وي سخن نيك گفت.» (محمد بن سعد. طبقات الكبري، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، 1405، ج5، ص 285 (. ودر جاي ديگر فرمود: «حمد و ستايش، خدايي را كه انتقام ما را از دشمنانم گرفت و خداوند به مختار، پاداش و جزايي خير عطا فرمايد»( جامع الرواة، ج1، ص 22.)
5- چرا در زيات عاشورا هم نام بن زاد و هم نام بن مرجانه براي لعن كردن آمده؟
در زيارت عاشورا ابتدا به صورت عام و كلي آمده است:‌ و لعن الله آل زياد و آل مروان --- يعني تمام خاندان آنان.
و در ادامه به صورت خاص آمده است: و لعن الله بن مرجانه كه در اينجا به صورت خاص و اشاره به يك فرد دارد و نه خاندان آنان.
6. واقعه حره:
در 28 ذي الحجه سال 63 هجري قمري در منطقه حرّه[13] حادثه خونيني اتفاق مي افتد(كشتار مردم مدينه توسط لشكر يزيدكه صحابه و تابعين هم در بين آنها بودند) كه به لحاظ همين مكان به «واقعه حره» معروف مي شود.[14]
شرح ماجرا:
بعد از شهادت امام حسين عليه السلام در سال 60 هجري ، موجي از خشم و نفرت در مناطق اسلامي و خصوصا مدينه بر ضد حكومت يزيد برانگيخته شد ، حاكم مدينه (عثمان بن محمد بن ابي سفيان) گروهي از اهل مدينه را با اشاره يزيد به شام فرستاد تا از مراحم يزيد برخوردار شده و مردم را به اطاعت از او تشويق نمايند . اين هيئت مركب از منذر بن زبير بن عوام ، عبيدالله بن ابي عمرو مخزومي ، عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه و چند تن ديگر از شخصيتهاي بزرگ مدينه بود.
از آنجا كه يزيد نه از تربيت اسلامي برخوردار بود و نه مشاوراني داشت كه او را توصيه به رفتار سنجيده حداقل در برابر آن جمع كنند و همچنين از تدبير پدرش هم بي بهره بود نزد آنان نيز از شرابخواري و سگبازي و تشكيل بزمها و مجالس آواز و فسق و فجور كوتاهي نكرد.[15]
نمايندگان با چشم خود فسق و فجور يزيد را ديدند ، آنها سگبازي ، شرابخواري ، قمار و ... او را از نزديك مشاهده كردند ، بنابراين هنگامي كه به مدينه برگشتند اهل مدينه را از اعمال زشت و پليد يزيد آگاه نمودند؛ پسر حنظله گفت : «من از نزد شخصي برگشته ام كه اگر هيچكس با من ياري و همكاري نكند با همين چند پسرم به جنگ او خواهم رفت ، او به من عطيه داد و مرا احترام كرد ولي من عطيه او را نپذيرفتم مگر اينكه در جنگ با وي از آن استفاده كنم»[16]
مردم مدينه هم حاكم مدينه عثمان را كه عامل يزيد بود به همراه مروان حكم و ساير امويها از مدينه بيرون كردند[17] و آشكارا به سب و لعن يزيد پرداختند و گفتند : «كسي كه قاتل اولاد حضرت رسول صلي الله عليه واله است و با محارم خود ازدواج ميكند ، تارك صلوة است و شرب خمر ميكند لايق خلافت نيست» ، و با عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه بيعت كردند.
هنگامي كه اين خبر با نمامي مروان به گوش يزيد رسيد «مُسْلِم بن عُقْبَة المُرِّيّ» را كه مردي سالخورده و درآن حال بيمار بود و به او مجرم و مسرف (به دليل اسرافش در كشتار اهل مدينه) هم مي گويند[18] با لشكرى فراوان از شام به جانب مدينه گسيل داشت تا در مدينه ترس و وحشت ايجاد نموده و آنرا غارت نمايد ، اقدام به قتل عام كرده و براي يزيد از اهل مدينه به عنوان عبد يزيد بيعت بگيرد.[19] وقتي مسلم بن عقبه با لشكرش به نزديكي مدينه رسيدند در سنگستان مدينه كه مـعـروف بـه « حـرّه واقـم » اسـت با اهل مدينه كه براي دفع حمله آنها بيرون آمده بودند روبرو شدند ، پيشنهاد حمله از جانب حره از طرف مروان بن حكم بود وي پيوسته مسرف را بر كشتن اهل مدينه تحريك مى كرد ، وي به مسرف گفت: اگر پيروزي مي خواهي از طرف شرق مدينه (از جانب حره واقم) لشكريانت را آماده كن ، وقتي اهل مدينه به سوي تو خروج كنند خورشيد در پشت سر شما و در مقابل آنها و صورتشان خواهد بود، سپس آنها را به اطاعت از يزيد دعوت كن اگر اجابت كردند كه هيچ و الا از خدا كمك بخواه! و آنها را بكش كه وقتي با امامشان (يزيد) مخالفت نمودند و از اطاعت رويگردان شدند خدا تو را ياري خواهد كرد!.[20]
فرماندهي مردم مدينه را عبدالله بن مطيع العدوي (مهاجرين) و عبدالله بن حنظله غسيل الملائكه(انصار) برعهده داشتند، لشكريان يزيد بر مردم شمشير كشيدند و جنگ بزرگي در گرفت ، جماعت بسيارى از مردم مدينه همچون بني هاشم ، قريش و انصار كشته شدند .
مردم مدينه به دفاع پرداختند تا اينكه نتوانستد مقاومت كنند و به ناچار به داخل شهر فرار كردند و به روضه منوره حضرت رسول صلي الله عليه واله پناه برده و قبر آن جناب را جواز پناه خود قرار دادند.لشكر شام نيز به داخل مدينه هجوم آوردند ، احترام قبر مطهر نبي گرامي را نگه نداشته و با اسبهاى خـود داخل روضه منوره شدند ، اسبهاى خود را در مسجد حضرت رسـول صلى اللّه عليه وآله وسلم جولان دادند ، اسبهاى ايشان در روضه (كه مابين قبر و منبر اسـت و باغي از باغهاي بهشت است) روث و بول كردند ، مردم را كشتند تا اينكه روضه و مسجد پيامبر پر از خون شد و تا جايي كه خون به قبر مطهر رسيد ، چندان از مردم مدينه كشتند كه مداينى از زُهرى روايت كرده كه هفتصد نفر از سران مردم كه از طوايف و قبائل گوناگون بودند كشته شدند و از ساير مردم غير معروف هم تا ده هزار نفر به قتل رسيدند.[21]
از جمله كساني كه از آل ابي طالب كشته شدند دو نفر بودند : عبدالله بن جعفر بن ابي طالب و جعفر بن محمد بن علي بن ابي طالب ، از بني هاشم (غير آل ابي طالب) فضل بن عباس بن ربيعه و حمزه بن عبدالله بن نوفل هر دو از فرزندان حارث بن عبدالمطلب و عباس بن عُتْبة بن أبي لهب بن عبد المطلب ، نود و اندي از ساير قريش و همچنين به همين تعداد از انصار و چهار هزار نفر از ساير مردم كه شمرده شده اند و اين تعداد غير از ناشناسان است ، همچنين مسرف به فرمان يزيد جان و مال و ناموس مردم را سه روز بر لشكريان خود مباح ساخت!
بعد از آن ، همه مردم به عنوان عبد با يزيد بيعت كردند و هر كس از بيعت ابا مي كرد مسرف او را به شمشير مي سپرد غير از امام علي بن الحسين عليه السلام و علي بن عبدالله بن عباس . مردم ديدند كه امام به قبر پيامبر پناه برده و دعا ميكند ، او را به نزد مسرف كه غضبناك بود و از امام و آبائش تبري مي جست آوردند ، هنگامي كه مسرف امام را ديد ترسيد و هيبت امام او را فراگرفت فلذا از جاي برخاست و امام را در كنار خود نشاند و گفت : حوائجت را از من بخواه ، امام هم شفاعت هركس كه امر او را به شمشير وانهاده بودند را خواست ، به امام گفته شد : ديديم (در كنار قبرپيامبر) لبانتان حركت ميكند ، چي ميفرموديد؟ حضرت فرمودند :
اللهم ربَّ السموات السبع وما أقللن، والأرضين السبع وما أقللن، رب العرش العظيم، رب محمد وآله الطاهرين، أعوذ بك من شره، وأدرأ بك في نَحْره، أسألك أن تؤتيني خيره، وتكفيني شره
از مسرف هم پرسيده شد : ديديم كه داشتي اين جوان و اسلافش را سب ميكردي، اما وقتي او را به نزد تو آوردند بزرگ داشتي؟ گفت: اين خواست من نبود ، دلم از ترس او پر شد.
اما علي بن عبدالله ؛ خويشانش كه در سپاه مسلم هم بودند از كشتن او ممانعت كردند.[22]
هنگامي كه مسلم بن عقبه از كار مدينه فارغ شد به قصد دفع عبدالله بن زبير[23] و اهل مكه به امر يزيد عازم مكه شد ولي در محلي معروف به قديد به دركات دوزخ شتافت.[24]
در پايان خواهشمندم سوالات خود را به صورت تك تك ارسال فرماييد تا در زمان مناسب و به صورت دقيق‌تري بتوان به آن‌ها پاسخ داد.

[1] . فضيل‌ بن‌زبير، تسمية من قتل مع الحسين†،فصلنامه تراثنا، ش2، 1406ق، ص 149؛ بلاذري، انساب الاشراف، ج3، ص 409؛ طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص453؛ ابن‌حبان، كتاب الثقات، ج2، ص 309 و ج3، ص 69؛ ابوالفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، ص 118؛ ابوحنيفه‌نعمان‌بن‌‌محمد تميمي مغربي، شرح الاخبار، ج3، ص164؛ شيخ صدوق، الامالي، مجلس30، ص 226؛ ابن مسكويه رازي، تجارب الامم و تعاقب الهمم، ج2، ص 73؛ ابن‌‌عبدالبرّ قرطبي، الاستيعاب في معرفة الاصحاب، ج1، ص 443 و444؛ ابن‌جوزي، المنتظم في تاريخ الامم و الملوك، ج 5، ص341؛ ابن نما، مثير الاحزان، ص75؛ ابن ابي‌الحديد، شرح نهج البلاغة، ج2، ص 286؛ سبط ابن‌جوزي، تذكرة الخواص، ص253؛ ابن‌طاووس، الملهوف علي قتلي الطفوف، ص176؛ ابن‌كثير، البداية‌ و النهاية، ج 8، ص 204؛ ابن‌عنبه، عمدة الطالب في انساب آل‌ابي‌طالب، ص172.
[2] . ابن حبّان تميمي ، كتاب الثقات، ج2، ص 311؛ شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 112؛ خوارزمي، مقتل الحسين، ج2، ص 42.
[3] . بلاذري، انساب الاشراف، ج3، ص 418؛ ابن‌اعثم، كتاب الفتوح، ج5، ص 119 و ج 6، ص 244؛ طبراني، المعجم الكبير، ج3، ص 117.
[4] . ميرخواند (محمد بن‌خاوند شاه)، روضة الصفا في سيرة الانبياء و الملوك و الخلفاء، ج 5، ص 2260.
[5] . سبط ابن‌جوزي، تذكرة الخواص، ص253.
[6] . طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص454.
[7] . اسد الغابة في معرفة الصحابة، ج1، ص 498.
[8] . طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص414.
[9] . تاريخ الطبري، پيشين، ص95.
[10] . الفتوح، پيشين، ج6، ص287.
[11] . تاريخ الطبري،پيشين،111- 112و الكامل،پيشين،ج4،ص275و الفتوح،پيشين، ص294 و تجارت الامم، پيشين، ص213
[12] . الكامل، پيشين، ص275 و الفتوح، پيشين، ص294 و تجارت الامم، پيشين، ص213.
[13] . لسان العرب ، ابن منظور ، ج4 ص180 ، ريشه حرر : « حرّه نام زمينهاي سنگلاخي است كه در اطراف شهر مدينه (مدينه قديم) قرار داشته و از سنگهاي سياه بزرگي پوشيده شده بود »
[14] . النهاية في غريب الأثر، مجد الدين ابن الأثير ، المكتبة العلمية ، بيروت ، 1399هـ ، ج1، ص931
[15] . سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، ص254.
[16] . همان ص255
[17] . مروج الذهب، مسعودي، موقع الوراق (المكتبةالشاملة)، ج1، ص378
[18] . همان : اين نامگذاري توسط پيامبر صلي الله عليه و اله صورت گرفته است.
[19] . همان ، إبن أثير در الكامل في التاريخ در حوادث سال 63 هجري ، در واقعه حره مي نويسد : «يزيد به مسلم گفت : به مردم سه روز مهلت بده ، اگر تو را اجابت كردند كه هيچ ، وگرنه با آنها از در جنگ وارد شو و وقتي بر آنها پيروز شدي سه روز بر لشكريانت مباح كن پس هرچه از مال و چارپا و سلاح و طعام در شهر بود براي تو و سپاهيانت است بعد از سه روز مردم را رها كن...»
[20] . البداية و النهاية، إبن كثير ، موقع يعسوب (المكتبةالشاملة)، ج8، ص240
[21] . برگرفته از كتاب منتهي الامال ، شيخ عباس قمي، با دخل و تصرف
[22] . مروج الذهب، مسعودي، موقع الوراق (المكتبةالشاملة)، ج1، ص378
[23] . تتمةالمنتهي، شيخ عباس قمي، پيام آزادي، تهران، 1379ش، ص60 : عبدالله بن زبير از كساني است كه بعد از مرگ معاويه با يزيد بيعت نكرد و ملازم كعبه شد و مردم را به بيعت خويش فراخواند
[24] . همان

منبع: پرسمان دانشجویی

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.