در واقعه عاشورا شمر ملعون بعد از شهادت سرامام حسين عليه السلام را ميبرد يا بواسطه بريدن سر امام حسين عليه السلام ايشان را به شهادت مي رسونند؟

در واقعه عاشورا شمر ملعون بعد از شهادت سرامام حسين عليه السلام را ميبرد يا بواسطه بريدن سر امام حسين عليه السلام ايشان را به شهادت مي رسونند؟ اگر به اين صورت است چرا امام از خودت دفاع نكردند؟

پاسخ: چگونگي شهادت امام حسين عليه‌السلام
با سلام. در پاسخ به سوال شما بايد به مطالب زير اشاره نمود. لازم به ذكر است كه مطالب زير به نقل از كتاب ارزشمند «مقتل سيدالشهدا» (نوشته گروهي از تاريخ پژوهان زير نظر استاد مهدي پيشوايي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني ره) نقل مي‌گردد:
امام حسين† شجاعانه مي‌جنگيد و مواظب تيراندازان بود و [پيوسته] و در هر فرصت به سپاه [دشمن] حمله مي‌كرد،‌ در حالي كه مي‌گفت: آيا يكديگر را به كشتن من تحريك مي‌كنيد؟، پس از من هرگز بنده‌اي از بندگان خدا را نمي‌كشيد كه به اندازة كشتن من خشم خدا را برانگيزد. به خدا سوگند، اميدوارم با خواري شما، خدا به من كرامت بخشد، سپس به گونه‎اي كه نفهميد، انتقام مرا از شما بگيرد. آگاه باشيد به خدا سوگند، اگر مرا بكشيد، خداوند نيروي‎تان را به جان خودتان خواهد افكند و خون‎هايتان را خواهد ريخت. سپس براي شما، به كمتر از عذاب مضاعف راضي نخواهد شد.[1]
حُمَيْد بن‌مُسلم مي‌گويد:
«به خدا، هرگز مغلوبي را كه فرزند و خانواده و يارانش كشته شده باشند، به قوّت قلب و دل آرامي و جرأت او نديده‎ام. هنگامي كه با شمشير به پيادگان حمله مي‌كرد، آنها همانند گله‌بزي كه گرگ (يا شير) به آنها حمله كند از راست و چپ او مي‌گريختند».[2]

گزارش‌هاي ديگر نيز اين مطلب را تأييد مي‌كند. شاهدان عيني كربلا به اين معني اعتراف كرده مي‌گفتند:
هيچ مغلوبي را كه برادران، خاندان و يارانش را از دست داده و تنها مانده باشد، شجاع‎تر از حسين نديديم، او مانند شير خشمگين، سواره نظام را نابود مي‎كرد. دربارة مردي كه از ستم پذيري و تسليم شدن خودداري كرد، چه گمان مي‌رود؟ مردي كه خود، پسران، برادران و عموزادگانش با آن كه به آنان امان داده شد و سوگندهاي استوار بر آنان خوردند كه در امان خواهند بود، چندان جنگيدند كه كشته شدند. او كسي بود كه خودداري از تسليم و زبوني را براي عرب معمول كرد، چندان كه پس از او پسران زبير، مهلب و ديگران به او اقتدا كردند.[3]
امام† به سپاه دشمن ـ كه تعداد آنان به سي هزار رسيده بود ـ يورش مي‎برد و آنان همانند ملخ‎هاي پراكنده شده، از برابر وي فرار مي‎كردند و سپس حضرت به مركز (جاي نخست) خود برمي‎گشت و مي‎فرمود: لاحَوْل و لا قُوّة الا بالله العَلِيِّ العَظيم.[4]
او پيوسته مي‎جنگيد تا تعداد زيادي از آنها را كشت. پس عمرسعد به سپاهش گفت: از هر سو بر او يورش بريد. پس گروهي بزرگ از نيزه‌داران و تيراندازان به او حمله كردند.[5]

واكنش دشمن
شمر كه شجاعت و مبارزة دليرانة امام را ديد، از سواران خواست تا پشت سر پيادگان [تيرانداز] قرار گيرند. به تيراندازان نيز دستور تيراندازي داد. آنان حضرت را چنان تيرباران كردند كه بدنش پوشيده از پيكان تير شد و † عقب نشست و آنان مقابل او ايستادند.[6] عمرسعد به حسين† نزديك شد، در اين هنگام زينبƒ دختر فاطمهƒ و خواهر حسين† از خيمه‎گاه بيرون آمده و ‎گفت: اي كاش آسمان بر زمين خراب مي‎شد، آن گاه گفت: اي عمرسعد، آيا اباعبدالله كشته مي‎شود و تو نظاره مي‎كني؟*
عمر، صورتش را از زينبƒ برگرداند.[7] زينب فرمود: آيا ميان شما مسلماني نيست؟! كسي پاسخ او را نداد.[8] در اين هنگام شمر و يا بنابر قولي سنان بن انس سر امام را از بدن جدا كرد.

[1]. طبري، تاريخ الامم والملوك، ج5، ص452.
[2]. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص111؛ ابن‌فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ج1، ص189؛ طبرسي، اعلام الوري بأعلام الهدي، ص245.
[3]. ابن‌ابي‎الحديد، شرح نهج البلاغة، ج15، ص 274 ـ 275.
[4].سيد ابن‌طاووس، الملهوف علي قتلي الطفوف، ص171؛ ابن‌نما، مثيرالاحزان، ص72؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 45، ص 50.
[5]. مناقب آل‌ابي‌طالب، ج4، ص120.
[6]. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص111 ـ 112؛ طبرسي، ‎اعلام الوري بأعلام الهدي، ص245؛ ابن‌فتّال نيشابوري، روضة الواعظين، ج1، ص 189.
*. با وجود آن كه عمرسعد فرمانده سپاه بود، شايد اين سؤال به ذهن بيايد كه چرا حضرت زينبƒ چنين انتظاري از او داشت؟ پاسخ اين است كه چون عمرسعد از قريش بود، گويا حضرت زينب با اين تعبير ملامت‌گونه، خواسته است نسبت خويشاوندي او را با امام† به خاطرش بياورد تا شايد با تحريك احساسات خويشاوندي‎اش، سپاه خود را از كشتن امام† باز دارد.
[7]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، ج5، ص452. بلاذري نيز به توبيخ عمرسعد توسط حضرت زينب و گرية پسر سعد اشاره كرده است. (انساب الاشراف،‌ ج 3، ص 409).
[8]. شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص 112.

منبع : پرسمان دانشجویی

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.