فلسفه حرکت جابر به کربلا در اربعين

پیاده روی اربعین

 فلسفه حرکت جابر به کربلا در اربعين. حرکت جابر نمي تواند به لسان معصوم تبديل شده و يک سنت و اصل و يکي از پنج نشانه مومن محسوب شود. وقتي امام معصوم مي‌فرمايد يکي از نشانه هاي مومن زيارت اربعين است؛ جابر بن عبدالله و امثال او در حدي نيستند که فعل شان بشود نشانه مومن .تصور خود من اين است که بايد اين زيارت توسط معصوم انجام شده باشد که به عنوان يک سنت در بين مکتب و مذهب شيعه پذيرفته شده باشد و معصوم هم آن را از نشانه هاي مومنين بخواند و خود من معتقدم اين مساله شدني است. يعني 40 روز بعد از واقعه کربلا اين بزرگواران در کربلا حاضر شده اند. به پاس و اهميت حضور امام سجاد عليه السلام و حضرت زينب سلام الله عليها اين مساله چنان اهميت پيدا مي کند که مي شود يکي از ويژگي هاي مومن يعني شيعه واقعي. دليل اعتبار اين است نه صرفا چون 40 روز گذشته و يا اينکه مثلا سرها آنجا آمده باشد يا جابر آنجا زيارت کرده؛ وقتي معصوم آمده و زيارت کرده فعل معصوم براي ما حجت است. اين نمي تواند سال بعد هم اتفاق افتاده باشد چون ديگر اعتباري پيدا نمي کند و بايد درست40 روز بعد از واقعه باشد .

پاسخ مختصر(1):
کلام شما صحیح است اما باید بدانیم که حرکت جابر، از يک سو، جنبۀ عاطفي داشت؛ از سوي ديگر، جابر همراهي با اهلبیت را وظيفۀ ديني خود مي‌دانست؛ چنان‌که خطاب به امام حسين (ع) عرض کرد: «سوگند به خدايي که محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را به حق فرستاد، ما در راهي که رفتيد، شريک شماييم» جنبۀ ديگر حرکت جابر، بُعد سياسي قضيه است. امام حسين (عليه السلام) ناجوانمردانه به عنوان «شورشي» و «خارج شده از دين» معرّفي شده بود و چنان بر ضدّش تبليغات شده بود که کسي جرئت نداشت ياري‌اش کند. رفتن جابر به عنوان يکي از صحابه بزرگ پيامبر، به زيارت قبر چنين شخصيتي، آن هم با چنان آدابي (غسل و پاي برهنه و…) معنايي جز اعتراض به رفتار ستمگران نداشت. تمامی این جنبه ها در زیارت زائران اربعین در حال حاضر نیز وجود دارد.

پاسخ مختصر(2):
 اگرچه حضور جابر به عنوان یکی از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) که محبت فراوانی به اهل بیت(علیهم السلام) داشت درست در روز اربعین قابل توجه بوده و می تواند قرینه ای بر استحباب زیارت امام حسین(علیه السلام) در اربعینش باشد، اما دلیل اصلی این جریان، و اصالت یافتن زیارت اربعین همان طور که اشاره فرمودید تکیه به قول و سیره معصومین دارد، هم امام حسین عسکیر(علیه السلام) این زیارت را از علامات مومن بر شمرده است، و هم برخی منابع تاریخی از زیارت اربعین اهل بیت(علیهم السلام) حکایت دارند، و برخی منابع هم از این حکایت دارند که در این روز سر امام حسین(علیه السلام) به بدن ایشان ملحق گشت.
پاسخ تفصیلی:
جابر بن عبدالله بن عمرو انصاري، از اصحاب برجستۀ رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بود که پيش از هجرت آن حضرت، هنگامي که نوجواني بيش نبود، در دومين پيمان عقبه حضور يافت و همراه پدرش، با رسول خدا (ص) بيعت کرد. بعد از هجرت پيامبر نيز در اغلب نبردها در رکاب رسول خدا (ص) حضور داشت. بعد از رحلت آن حضرت، در شمار هوادارن اميرالمؤمنين (عليه السلام) و محبّان اهل بيت جاي داشت و در صفّين نيز به حمايت از آن حضرت جنگيد.(1) يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي جابر که باعث ممتاز شدنش در ميان ديگر صحابه مي‌شود، علاقۀ فراوانش به اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) است. او اين علاقه را پنهان نمي‌کرد و حتّي در دوران حکمراني حجّاج بن يوسف ثقفي که کسي جرئت دفاع از اهل بيت را نداشت، او آشکارا از دوستي با اهل بيت دم مي‌زد.(2) بنا به روايتي از امام صادق (عليه السلام)، يک بار که جابر در کوچه با امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) برخورد کرد، خود را به قدم‌هاي آن دو انداخت و آن‌ها را مي‌بوسيد و به کسي که بر او خرده گرفت که چرا با اين سن و سال چنين مي‌کني؟ گفت: «اي مرد! از من دور شو! اگر فضل و مقام اين دو بزرگوار را مي‌دانستي، بر من ايراد نمي‌گرفتي؛ بلکه خاک زير پاي ايشان را مي‌بوسيدي».(3)
کسي که چنين علاقه‌اي به دو فرزند رسول خدا (ص) دارد، طبيعي است که وقتي خبر شهادت جانسوز سيد الشهداء را با چنان وضع رقّت‌باري بشنود، نتواند آرام بگيرد. جابر با اين‌که در آن ايّام از قدرت بينايي‌ بي‌بهره يا کم‌بهره بود، همراه با عطيۀ عوفي رهسپار کربلا شد و پس از غسل کردن در نهر فرات، با پاي برهنه به زيارت امام حسين (عليه السلام) رفت. خود را روي قبر آن حضرت انداخت و آن قدر گريست تا بيهوش شد.(4)
شايان گفتن است که اين حرکت جابر، از يک سو، جنبۀ عاطفي داشت؛ چراکه او امام حسين (ع) را از هنگامي که کودک بود، دوست مي‌داشت و او را بارها در آغوش گرفته بود. وقتي هم که بر مزار امام حسين (ع) حاضر شد، سه بار فرياد «يا حسين» سر داد و سپس خطاب به آن حضرت عرض کرد: «حبيبٌ لا يجيبُ حبيبَه!». يعني «دوست پاسخ دوستش را نمي‌دهد». سپس گفت: «امّا چگونه پاسخ دهي، در حالي که رگ‌هاي گردنت را بريده‌اند و بين سر و تنت جدايي انداخته‌اند؟!...».(5)
از سوي ديگر، جابر ابراز محبّت به اهل بيت (عليهم السلام) و همراهي با آنان را وظيفۀ ديني خود مي‌دانست؛ چنان‌که خطاب به امام حسين (ع) و ياران شهيدش عرض کرد: «سوگند به خدايي که محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را به حق فرستاد، ما در راهي که رفتيد، شريک شماييم» و وقتي عطيه متعجّب شد که چطور با آنان شريکيم در حالي که همراه آنان نبوده‌ايم و سختي‌هايي را همانند آنان تحمّل نکرده‌ايم؟، به حديثي از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) استناد کرد که ‌فرمود: «هر کس گروهي را دوست بدارد، در عمل آنان شريک است» و سپس گفت: «سوگند به آن‌که محمّد (ص) را به حق به پيامبري فرستاد، نيّت من و نيّت يارانم همان است که حسين و اصحابش داشتند».
جنبۀ ديگري که در حرکت جابر شايان توجه است، بُعد سياسي قضيه است. امام حسين (عليه السلام) ناجوانمردانه به عنوان «شورشي» و «خارج شده از دين» معرّفي شده بود و چنان بر ضدّش تبليغات شده بود که کسي جرئت نداشت ياري‌اش کند. آيا رفتن جابر به عنوان يکي از صحابه بزرگ پيامبر اکرم، به زيارت قبر چنين شخصيتي، آن هم با چنان آدابي (غسل و پاي برهنه و با اشک و آه و…)، آيا معنايي جز اعتراض به رفتار ستمگران داشت؟ آشنايي با فضاي خفقان‌آميز آن برهه، ما را به اين نتيجه مي‌رساند که جابر با شجاعتي کم‌نظير، توانست چنين حرکتي کند و رفتار او ـ که نه پنهاني و بلکه آشکارا انجام مي‌شد ـ اعتراضي عملي بود به رفتاري که هوادارن بني اميه به دستور يزيد، در کربلا انجام داده بودند.
اساساً يکي از مهم‌ترين آثار نهضت حسيني، آشکار شدن ماهيت ستمگر و خودکامۀ خلافت اموي و قطع شدن نفوذ ديني آنان بود که باعث شد باب طعن و انتقاد و اعتراض بر کسي که خود را «خليفۀ پيامبر» مي‌خواند، گشوده شود. نخستين اعتراض‌ها، در مسجد کوفه و از زبان زينب کبري (سلام الله عليها) و نيز کساني چون جندب بن عبدالله بن عفيف رقم خورد و در مجلس يزيد در شام نيز نمونه‌هاي ديگري از آن نمايان شد. ‌حرکت جابر را نيز بايد در همين شمار، يکي از نخستين حرکت‌هاي اعتراضي در جهت مخالفت با ستم يزيد دستگاه خلافت اموي به شمار آورد؛ حرکت‌هايي که با قيام مردم سيستان و انقلاب مردم مدينه (در واقعۀ حرّه) و قيام توّابين و قيام مختار و مانند آن، ادامه يافت و چند دهه بعد، به سرنگوني خاندان بني اميه انجاميد.(6)
خلاصه اين که، حضور جابر در کربلا، آن هم در حالي که فقط چهل روز از ماجراي مصيبت‌بار عاشورا مي‌گذشت، از جهات مختلفي اهمّيت داشته و در تحليل ماجرا بايد به همۀ ابعاد آن توجّه کرد.
پي‌نوشت‌ها
1. براي آشنايي با خلاصه‌اي از زندگي و شخصيت جابر، ر.ک: خويي، معجم رجال الحديث، ج 4، ص 330؛ ابن اثير، اسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 1، ص 307.
2. ر.ک: گروه نويسندگان با اشراف استاد محمد هادي يوسفي غروي، دائرة المعارف صحابۀ پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله)، تهيه و تدوين: عبدالرضا عسگري وادقاني، پژوهشکدۀ باقر العلوم (ع) ـ شرکت چاپ و نشر بين الملل، 1391، چاپ اوّل، ص 105 ـ 128، مقالۀ «جابر بن عبدالله انصاري» به قلم حبيب عباسي.
3. شيخ طوسي، الامالي، ص 500.
4. راوي اين خبر، خود عطيه است. ابو جعفر محمد بن ابي القاسم طبري، بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، ص74 ـ 75؛ خوارزمي، مقتل الحسين، ج 2، ص 190 ـ 191.
5. همان.
6. ر.ک: گروهي از تاريخ‌پژوهان زير نظر مهدي پيشوايي، تاريخ قيام و مقتل جامع سيد الشهداء (عليه السلام)، جلد 2، قم، انتشارات مؤسّسۀ آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ سوم، 1392 شمسي، «بخش دوم: پيامدهاي قيام عاشورا ـ فصل دوم: پيامدهاي اجتماعي و سياسي»، ص 231 ـ 267.
 

منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.