آيا امام حسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل عليه السلام كه از دنيا رفته‌اند، مي‌توانند حاجت زائران را برآورده كنند؟

بین الحرمین

 آيا امام حسين عليه السلام و حضرت ابوالفضل عليه السلام كه از دنيا رفته‌اند، مي‌توانند حاجت زائران را برآورده كنند؟

پاسخ مختصر(1):
يكي از اختلافات اساسي بين عقايد و باورهاي پيروان مكتب انبياء الهي و مكاتب مادي، در اين است كه آيا انسان پس از مرگ، نابود مي‌شود. موت پايان حيات بشري نيست. گفتگوي صالح پيامبر و شعيب (ع) با امت هلاک شده خود، و اينکه خداوند به پيامبر(ص) فرمان مي‌دهد تا با پيامبران پيشين گفتگو کند، از شواهد اين مدعاست.
خود ائمه عليهم السلام نيز به رسول خدا (ص) متوسل مي شدند و ايشان را واسطه در طلب حاجات و شفاعت قرار مي دادند و به ديگران نيز سفارش به توسل مي کردند.
پاسخ مختصر(2):
 قرآن کریم از طرفی بر اینکه انسان ها پس از مرگ حیات برزخی دارند تأکید می فرماید، و از طرف دیگر به اینکه اولیاء الهی و انسان های برگزیده می توانند کارهایی چون شفای بیماران را انجام دهند اشاره فرموده است.
همانطور که در آیه 110 سوره مائده به صورت شفاف، شفای بیماران را اگرچه به اذن و اجازه خداوند است، اما به خود حضرت عیسی(علیه السلام) نسبت می دهد و فاعل را خود عیسی(علیه السلام) معرفی می کند.
روایات هم که در این وادی بسیار مفصل تر سخن گفته اند و ادعیه متعددی در توسل به اهل بیت(علیهم السلام) و سخن گفتن با ایشان وارد شده است، علاوه بر ماجراهای بسیار متعدد که حاکی از برآورده شدن حوائج و شفای بیماران لاعلاج وجود دارد که در طول تاریخ گزارش شده است. بنابراین تردیدی در این مسئله باقی نمی ماند.

پاسخ تفصیلی:
پيش از پاسخ به اين پرسش، از طريق آيات، روايات، عمل رسول‌الله صلي الله عليه و آله و بزرگان دين، لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه يكي از اختلافات اساسي بين عقايد و باورهاي پيروان مكتب انبياء الهي و مكاتب مادي، در اين است كه آيا انسان پس از مرگ، نابود مي‌شود و ديگر اثري از او در عالم هستي باقي نمي ماند و با فناي جسم، روح نيز فنا مي‌پذيرد؟ اين، همان چيزي است كه ماديون به آن باور دارند.
مکاتب مادي بر اين باور هستند که انسان فقط همين جسم مادي است و پس از مرگ نابود شده و ديگر منشأ هيچ اثري نخواهد بود؛ اين باور دقيقا خلاف باورها و عقايد مکاتب الهي است. بر مبناي عقايد و باورهاي مکاتب الهي، ارواح انسان ها پس از مرگ مي تواند منشأ اثر و مثمر ثمر باشد، خصوصا اگر شخصي با شهادت از دنيا برود، چنانکه قرآن کريم در اين رابطه مي فرمايد: «ولا تحسبنّ الّذين قُتلوا في سبيل الله أمواتاً بل أحياءٌ عند ربّهم يُرزقون؛(1) هرگز كساني را كه در راه خدا كشته شدهاند، مرده مپندار، بلكه زندهاند كه نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند». بنابراين:
1. موت انسان به معناي فناء و نيستي او نيست.
 وقتي به آيات قرآن مراجعه مي كنيم به روشني نشان مي دهد كه موت پايان حيات بشري نيست، بلكه پلي است براي عبور به جهان ديگر. تا بدين وسيله انسان در عالم جديد و بالاتري كه ماوراء عالم ماده است قرار گيرد. و روشن است كه برابر دانستن مرگ با نيستي، فلسفه ماديين است كه ركن اساسي آن بر انكار ماوراي ماده است. اما بزرگان فلاسفه و علماء الهي تمام آراء فلاسفه مادي را باطل كرده و گفته اند: انسان به اضافه نظام مادي كه بر جسم او حاكم است يك گوهر اصيلي را هم داراست كه اسم آن روح است و اين گوهر مدتي با اين بدن همراه است، سپس از او جدا شده و به عالم برزخ منتقل مي شود.(2)
پس مرگ به معناي فنا و نيستي نيست.
2. حقيقت انسان روح اوست.
آدمي در طول عمر خود يك شخصيت واحد دارد که از آن تعبير به "من" مي كند. اين "من" از آغاز تا پايان عمر يك واحد بيش تر نيست "من" امروز همان "من" ديروز، همان "من" بيست سال قبل ميباشد.
من از كودكي تاكنون يك نفر بيش تر نبودم، من همان شخصي هستم كه بوده ام . تا آخر عمر نيز همين شخص هستم، نه شخص ديگر، البته درس خوانده‌ام. با سواد شده‌ام، تكامل يافته‌ام. باز هم خواهم يافت، ولي يك آدم ديگر نشده‌ام. به همين دليل همه مردم از آغاز تا پايان عمر مرا يك آدم مي‌شناسند. يك نام دارم، اكنون حساب كنيم و ببينيم اين موجود واحد كه سراسر عمر ما را پوشانده چيست؟
آيا ذرات و سلولهاي بدن ما و يا مجموعه سلولهاي مغزي و فعل و انفعالات آن است؟ اين ها كه در طول عمر ما بارها عوض مي شوند. تقريباً در هر هفت سال يك بار تمام سلولها عوض مي گردند، بنابر اين يك آدم هفتاد ساله احتمالاً ده بار تمام اجزاي بدن او عوض شده، اما شخصيت و "من" او همچنان همان "من" 60 سال قبل است.
پس روشن مي شود كه غير از اجزاي مادي که پس از مرگ از بين مي‌روند، يك حقيقت واحد ثابت در سراسر عمر، وجود دارد كه همانند اجزاي مادي تعويض نمي شود و پس از مرگ نيز از بين نخواهد رفت؛ اساس وجود ما را همان تشكيل مي دهد و عامل وحدت شخصيت ما همان است. اين همان چيزي است كه از آن به روح ياد مي شود.(3)
3. اتصال به عالم ارواح ممكن است.
 بنابر تعاليم متعالي قرآن کريم و سنّت، امکان اتصال انسان موجود در دنيا به ارواح انسان‌ها در عالم برزخ وجود دارد. گفتگوي صالح پيامبر و شعيب (ع) با امت هلاک شده خود،(4) و اينکه در قرآن نيز خداوند به پيامبر(ص) فرمان مي‌دهد تا با پيامبران پيشين گفتگو کند، (5) و گفتگوي پيامبر(ص) و امير مؤمنان (ع) با کشته شدگان جنگ بدر و جمل (6) از ادله و شواهد اين مدعا است.
در نتيجه با استناد به صريح آيات قرآن کريم مي توان گفت ائمه (ع) ، همانطور كه در زمان حيات ، وجودشان براي مردم نافع و پر خير بركت بود، بعد از مرگ نيز همان آثار و بركات را دارد، چرا که از نظر يك مسلمان، " حيات برزخى" پيامبران و صلحاء بعد از مرگ ، حياتى به مراتب وسيع‌تر از عالم دنياست به خصوص آنانکه با شهادت از دنيا رفته اند، همانطور كه قرآن در باره شهداء به آن تصريح كرده است و مى‏گويد آنها را مردگان فرض نكنيد آنها زندگانند. (7)
چنانکه به تصريح تاريخ، خود ائمه عليهم السلام نيز به رسول خدا (ص) متوسل مي شدند و ايشان را واسطه در طلب حاجات و شفاعت قرار مي دادند و به ديگران نيز سفارش به توسل مي کردند. (8)

پي نوشت ها:
1.    سوره آل عمران، آيه 169
2.    ر.ك: سبحاني، جعفر، الوهابية في الميزان، ص 190.
3.     مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج 12، ص 266. (با تصرف)
4.    سوره اعراف، آيات ۷۸–۷۹ و ۹۱–۹۳.
5.    سوره زخرف، آيه۴۵.
6.    سيرة النبي، ج۲، ص۲۹۲. ۱۱۱، صحيح البخاري، ج۵، ص۷۶. ۱۱۲،
7.    تفسير نمونه، ج 4 ص 370 (با تصرف).
8.    الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق ،الأصول من الكافي، ج2، ص545 و المجلسي، محمد باقر بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 44، ص 328  و الصحيفة السجادية، الإمام زين العابدين (ع) ، ص 168 و الكافي، ج‏4 ، ص550 و‏... .

منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

افزودن دیدگاه

لطفا پاسخ سوال را بنویسید.