به دریا زد و رفت

0 84

دل من یه روز به دریا زد و رفت»
به دوبی بدون ویزا زد و رفت

مطالب مرتبط

آینه ی عبرت!

رو سیاه!

دوستِ خوبِ من…

شلوارک به جای پیژامه پوشید
«پشت پا به رسم اینجا زد و رفت»

«پاشنه کفش فرارو ور کشید»
با همین قایق شوتی ها زد و رفت

«یه دفعه بچه شد و تنگ غروب»
واسه پول به جیب بابا زد و رفت

«کاغذ گذشته ها رو پاره کرد»
مثل پول شمرد و بعد تا زد و رفت

وقتی فهمید آدماش اون جورین
این جوری به عشق حوا زد و رفت

لباساش خیلی براش کهنه بودن
پاره هاشو جا مدل جا زد و رفت

چون چیزای تازه تر دلش می خواست
از اونجا به آنتالیا زد و رفت

همه حرفا رو نمیشه زد ولی
یه جا می خواست بره ودکا زد و رفت

«دنبال کلید خوشبختی می گشت»
دو سه شب پیش به اروپا زد و رفت

پیله کرده بود منم باهاش برم
همون روزی که به دریا زد و رفت

وقتی دید حال ندارم سفر کنم
بی خیالم شد و تنها زد و رفت

احمد آوازه

ارسال یک پاسخ

توجه داشته باشید: آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظر شما پس از تایید مدیر منتشر خواهد شد.