سّر مگو !

طنز

در خصوص آن چه پیش آمد ، شما چیزی نگو
گفته هایت گرچه خوب است و به جا ، چیزی نگو

کاملا از جیک و پیک ِ ما خبر داری ، ولی
هموطن! با هیچ کس زین ماجرا چیزی نگو

پیش از این ها می زدی خود را به کوری و کری
بعد از این هم می توانی ناقلا!! چیزی نگو

مثل ما دل سوز ِ این ملت کسی را دیده ای؟
خواهشا از سوزش اعماق ِ ما چیزی نگو!

در محـافل از خواص لـوبیا صحبت بـکن
ازسیـاست بحث اگر شد مطلقا چیزی نـگو!

در گذشته دایما از “۲۰ و سی ” دم می زدی
پس بیا این تن بمیرد از ” voa ” چیزی نگو!

هر چه می خواهی بگو در وصف طبل و سنج و بوق!
از نی و اُرگ و ویولن ، بی هوا چیزی نگو

روز و شب از نان خشک و سبزی و خرما بگو
از کباب و ماهی و میگو ، بپا چیزی نگو

در حضور شخص شیطان چون نشستی با ادب
یا سخن دانسته گو شاعر ، ویا چیزی نگو

هر کجا حرفی زدی فوری طلبکارت شدند
چون ممیز هم نفرموده کجا چیزی نگو….

هر چه می خواهد دل تنگت نگو پیش همه
لااقل شب در حضور بچه ها…چیزی نگو!

قصه ی شیرین صیغه نزد اهل دل خوش است
ساعتی با ما بیا “شیطون بلا ” چیزی نگو!

روزی ات چون می رسد دست رفیقان را بگیر
بخت وقتی می دهد یکباره پا چیزی نگو

ای که ناپلئونی و در اصل دایی جان ِ ما
مثل مش قاسم بگو تا قبر…آ ، چیزی نگو

دیدم از اعراب شیخی را کنار ساحلی….
گفتمش غرق خلیجی؟ گفت “لا ” چیزی نگو

گفتم این جا را خلیج پارس می گویند هی!!
گفت می دانم اَخی این را ، لذا چیزی نگو!

***

گرچه آزادی ست در این مملکت ، اما ببین
شعر نغزی گفته ام این بار با چیزی نگو!

راشد انصاری

افزودن دیدگاه