گروه ربعه!

طنز

خــداوندا نشستن پـای مـنـقــل
تــمام فــکـر مــن را کـرده مخـتل

زنم از حـال و روز من شکار است
مـرا هـی می کـند جادو و جـــمبـل

و مـی گــویـد: « بــرو آقا سرِ کار
به فکـــر پــول بـاش ای مردِ تنبــل

تـمــامِ آفــرینـــش کـار دارنــد
چــه مــوجودات دریا و چه جنــگل!!

دهد خرجِ تــو را تا کِــی پدر زن؟
نمـی دانـم مـگـر هستی تو انــگل؟!»

به او گویم که کارِ بنده فکری ست!
به من می خندد و می گوید: « ایول! »

شـب از بیـداری ی من کرد قاطی
و زد بر کـلــه ام « شــرحِ مُـطَـوَّل!! »

گـروه « رَبـعه » ای تشکیل دادیم!!
مـن و چـنگیـز و اسماعیل و زیـنـل!!

زمستــان دُور کرسی می نشستیم
و می کــردیــم با هــم حلِّ جدول!

درِ گـوشم جُـکی چنگیز می گفت
و اسـماعـیـل و زیـنــل گـرم کلکل!

ولیکـــن ایــن گــروه بـا صـفا را
زنــم بـا نـقـشـه هایــش کرد منحل

زنِ مـن اولـیــن هــمراهِ من بود
نمی خواهــم دگــر هــــمـراهِ اول!!.

امیر حسین خوش حال

افزودن دیدگاه